فلسفۀ بنی اسرائیل
در قرآن کریم در دو آیه بطور واضح مذکور است که خداوند، بنی اسرائیل را بر جهانیان برتری داده است. برخی از علما و مفسّران جهان اسلام این آیات را در نهان و آشکار از جمله دخل و تصرفات منافقان یهود در صدر اسلام و در دستگاه عثمان خلیفه سوم می دانند که تحت نظر آنان این کتاب (قرآن )جمع آوری شد. همانطور که بسیاری از علمای شیعه بر این باورند که قرآن حقیقی همان بود که علی (ع) تدوین نمود که مورد قبول دستگاه خلافت واقع نشد و بطرزی اسرار آمیز محو گردید و این قرآن که معروف به «قرآن علی »یا «کتاب علی » می باشد در نزد امام زمان (ع) است و از جمله نشانه های حقانیّت ظهور او در آخرالزمان است.
و اما برخی دگر از علمای اسلامی و شیعی بر این باورند که این کتابی که بنام قرآن در نزد مسلمین است کاملاً درست و مبرا از هر دخل و تصرفی می باشد ولی برخی آیات در جایگاه خود قرار ندارند. ما خود به عقل و تجربه ای که دربارۀ این کتاب داریم تا به امروز این نظر یۀ دوم را به حقیقت نزدیکتر می دانیم هر چند که قرآن علی (ع) را نیز تصدیق می کنیم که نوعی تدوین ویژه بر اساس شأن نزول بوده و گوئی دارای هفت فصل یا وادی بوده است که مد نظر عارفان شیعی نیز می باشد که هفت شهر عشق و معرفت را پدید آورده است.
و اما دربارۀ این دو آیه مذکور که بنی اسرائیل را مخاطب ساخته است باید گفت که در این دو آیه از لفظ
«فضل »استفاده شده که بر طبق معارف قرآنی نوعی برتری می باشد و آنان را بر عالمیان تفضل داده است که امتحانی می باشد بر آنان .
این یک واقعیت جهانی است که امروزه نیز شاهدیم که اکثریت ارکان علمی و فنی و اقتصادی و سیاسی تمدن مدرن بر اساس دستاوردهای دانشمندان یهود بنا شده است . می دانیم آنچه که تمدن غرب نامیده می شود اساساً به لحاظ علمی و فنی و سیاسی و اقتصادی محصول تبدیل و تلفیقی است که از تمدن یونانی و مسیحی بواسطه دانشمندان و فلاسفه یهود صورت گرفته و حتی از عناصر اسلامی و ایرانی هم بهره گرفته اند.
همانطور که حضور دانشمندان یهود در تکوین و تکامل تمدن اسلامی نیز ازهمان صدر اسلام کاملاً مبرهن است. این حضور و نقش را حتی در تکامل و تطّور تمدن ایران باستان و خاصّه در عصر هخامنشی شاهد بوده ایم . نقش دین و حکمت به لحاظ قدمت تاریخی آن و پراکندگی این قوم در سراسر زمین در همه فرهنگها و تمدنهای جهان غیر قابل انکار می باشد.
امروزه نیز شاهدیم که بسیاری از ارکان تمدن مدرن غرب بر اساس اندیشه های متفکران یهود استوار است : آلبرت اینشتن ، کارل مارکس ، زیگموند فروید ، فرانتس کافکا ، ادموند هوسرل ، اسپینوزاو غیره . هر چند که جمله این بزرگان یهود در عصر خود از جانب مرکز مذهبی خود مورد طرد و لعن و تکفیر بوده اند. اگر آثار فکری همین چند دانشمند و فیلسوف بزرگ را از تمدن مدرن غرب حذف کنیم تقریباً تصوری از این تمدن ممکن نخواهد بود.
می دانیم که قوم یهود به لحاظ تاریخی از نخستین بانیان سواد آموزی ، ذوب فلز ، بانکداری و علم سیاست و کشور داری نیز بوده اند. می دانیم که فیلون نخستین فیلسوفی بود که فلسفه ارسطو را یهودی ساخت و نظام حکومت کلیسائی را پی ریزی نمود . این قوم از استعداد ویژه ای در تبدیل دین به دنیا برخوردار بوده و لذا بانی مدنیّت مادی محسوب می شود و پدر تمدن مادی غرب است. این واقعیت اساس فلسفه سیاسی هرتسل فیلسوف یهودی قرن بیستم آلمان شد که به صهیونیزم موسوم است و دعوی حکومت جهانی دارد و امروزه نیز شاهدحضور مافیائی آن در پس پرده حاکمیت امپریالیزم غرب می باشیم .
همانطور که در قرآن کریم میخوانیم که سامری نخستین کسی از یهود بود که در زمان حضرت موسی با استفاده از برخی حکمتهای موسوی موفق به اختراع آن گوساله حیرت آور شد که سخن می گفت و همه پیروان موسی را در زمان حیات خود او فریب داد. این تبدیل دین به دنیا و تبدیل حکمت به حکومت از ویژگی تاریخی این قوم بوده است و به همین دلیل خداوند در کتابش آنان را بیش از هر قومی مورد سرزنش و وعده های عذابش قرار داده است بهرحال این رازی حیرت آور در تاریخ تمدن و مذهب است که تا به امروز ادامه دارد و هم اینک نیز بخشی از این قوم در سرزمین فلسطین باعث بزرگترین تشنج در جهان است و میرود که سرنوشت این تمدن را رقم زند. حضور مافیائی و مخوف و بغایت مرموز این قوم در سرنوشت ملل و مذاهب جهان امری بس در خور تأمل است و شایسته است که براستی فلسفه ای تحت عنوان «فلسفه بنی اسرائیل » مورد مطالعه و تحقیق اهل معرفت باشد زیرا تاریخ بشر و خاصّه بشر مدرن شدیداً با سرنوشت و ماهیّت این قوم گره خورده است و از آن راه گریزی ندارد.
به زبان ساده تر باید گفت که این قوم بنیانگزار دجالیّت در جریان تاریخ بشر بوده است و دجلاّن هر عصری سر بر آورده از کارخانه تبدیل دین به دنیاو تحریف بسیار مکّارانه آیات خداست که متفکران این قوم در رأس این کارخانه قرار داشته اند.
ع-خ
زناشوئی آخرالزمان
در طی هزاران سال نظام خانواده و زناشوئی بر حاکمیت ولایت مرد و یا به زبانی بر مرد سالاری طی شد که این دوران را می توان عرصه سنّت نامید . و اما در عصر مدرنیزم که قلمرو ظهور باطن انسانها و آشکاری مخفیگاه روابط است اوضاع به روند دیگری افتاده است. در گذر انتقال از سنّت به مدرنیّته ایدئولوژی
برابری زن و مرد حاکم شد که عمری نسبتاً کوتاه و کمابیش شیرین و عاشقانه ای داشت و گویا اینک بر آستان پُست مدرنیزم و آغاز هزاره سوم میلادی دیگر عمر مفید برابریها در همه امور بسر آمده و نوبت حاکمّیت زن و زن سالاری می باشد. این زن سالاری به لحاظ باطنی همان ماهیّت عرصه سنّت است زیرا در آن دوران حاکمیّت خانواده بصورت ظواهر امور در اراده مرد بود ولی باطناً اراده زن بود که به دست مرد اجرا می شد. اینک این حاکمیّت پنهان در حال آشکارشدن است و ظاهر و باطن این رابطه یکی می شود. همانطور که امروزه شاهد بر سر کار آمدن زنان سیاستمدار در سراسر جهان هستیم حال آنکه در دوران سنّت در پس پرده سیاست ها، پنهان بودند و اینک آشکار می شوند.
اگر بخواهیم از منظر تاریخی بنگریم بایستی زن سالاری جدید را یک جبر تاریخی بدانیم ولی از منظر عدالت یک واقعه کاملاً منصفانه است که روی می دهد. هزران سال امور جهان بدست و اراده آشکار مردان بود و اینک نوبت زنان است تا چه کنند. این همان فلسفه فمینیزم (مکتب اصالت زن ) است که جهانگیر می شودو هیچ چیز مانع وقوع این حق نیست و بلکه بیش از زنان خود مردانند که به لحاظ تاریخی در حال بازنشسته شدن هستند و مایلند که اراده امور را به دست زن بسپارند همانطور که در اواخر عمر هر زناشوئی ، زن سالاری رخ می دهد در اواخر عمر تاریخی بشر (آخرالزمان ) هم شاهد زن سالاری هستیم . بهرحال نظام جهانی مردان به پدیدۀ امپریالیزم و تکنولوژیزم انجامید که آستانه نابودی بشریّت است . حال ببینیم که زنان چه دسته گلی به آب می دهند. بهرحال فمینیزم در مراحل کودکی اش چیزی جز مکتب اصالت سقط جنین و همجنس گرائی زنان و نابودی نسل بشر ارمغانی دگر نداشته است مگر اینکه در مراحل رشد بلوغش عاقلتر شود . امیداوریم که چنین شود شما هم بهتر است امیداور باشید چون چاره ای جز این نداریم .
«خود» چیست ؟
*عشق همان خود- پرستی است.
*کفر همان خود – انکاری است.
*جنون همان خود – فراموشی است.
*عرفان همان خود – شناسی است.
*توحید همان خود – خدائی است.
*تقوی همان خود – داری است.
*آزادی همان خود – رهائی است.
*عبادت همان خود – براندازی است.
*خوشبختی همان خود – رضائی است.
*تنهائی همان خود – کفائی است.
*غرور همان خود – فریبی است.
*بخل همان خود – خواری است.
*تکبر همان خود – برتر بینی است.
*عادت همان خود – کاری است.
*تزکیه همان خود – سازی است.
*تخدیر همان خود – کشی است.
*خواب همان خود – فنائی است .
*عقل همان خود – مهاری است.
*استمناء همان خود – زنی است.
*ایمان همان خود – باوری است.
*خدا همان خود – آئی است.
*«خود »همان عدم است.
ع-خ

