تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

بچّه های طلاق

 

هر روزه بر آمار بچه های طلاق افزوده می شود شاید به جرأت بتوان گفت که ما امروزه در عصر طلاق بسر می بریم. از زمانی که زنها از زن بودن خود و مردها از مرد بودن خود شاکی شدند وسر به شورش برداشتند طلاق آغاز شد.

بدون شک اگر ما بخواهیم طلاق را تنها منوط به امضائی که در محضر صورت می گیرد بدانیم هیچ فهمی از طلاق نداشته ایم. کافی است کمی به اطراف خود بنگریم آیا زن وشوهر جوانی را می یابید که در طلاق نباشد ؟ تمام آنچه که امروزه در خانه ها حکم فرماست طلاق است مردان فراری از خانه و زنان فراری از خانه و کودکان فراری از خانه همه گویای این است که سالهاست که ارتباطی بین اعضای خانواده وجود ندارد و کانون گرم خانواده، سالهاست که به سردی گرائیده و تنها تفاوت اینکه طلاق در پشت دربهای بسته پنهان باشد و یا در بیرون آشکار شود تفاوت در شرایط است.

پس باید در اینجا از دو نوع بچه های طلاق سخن گوئیم :

دسته اول بچه های که در طلاق پنهان والدین خود زیست می کنند.

دسته دوم بچه های که در طلاق آشکار والدین خود زیست می کنند.

گروه اول زن و شوهرهایی هستند که از ترس بی آبرویی ، شهامت طلاق آشکار را ندارند که البته این بی شهامتی را تبدیل به ایثاری نسبت به فرزندان خود می کنند و اینکه ما برای فرزندانمان این زندگی پر از شکنجه و تنفر را تحمل می کنیم. و گروه دوم کسانی هستند که یا شرایط طلاق را دارند و یا شهامت آن را.

بهرحال در جوامعی مانند ایران که هنوز سنّت ها کاملاً بی ارزش نشده و هنوز آبرو برای مردم دارای ارزش است طلاق کاری سخت می باشد و زن و مردها ترجیح می دهند عمری را درکنار هم با شکنجه زیست کنند اما طلاق ندهند . اینکه چرا زناشوئی ها در این دوران از همان ابتدا مبّدل به طلاق می شود بحثی است که دربارۀ آن بسیار سخن گفته ایم اما بطورخلاصه باید بگوئیم که اساس و پایه دوران مدرنیزم طلاق بین زن ومرد است به همین دلیل هر چه جامعه ایی مدرن تر می شود آمار طلاق افزایش می یابد. این امر از اراده فردی هر زن ومردی خارج است.

اما ما در اینجا قصد پرداختن به کودکان رشد یافته در این دوران را داریم. و بحث خود را با این سوال آغاز می کنیم که آیا بهتر است کودکان در کنار مادر و پدری زندگی کنند که از زناشوئی تنها تئاتر آن را ایفا میکنند و در خلوت خود جز انزجار نسبت بهم چیزی ندارند و یا بهتر است کودکان در کنار مادر یا پدر خود به تنهایی زندگی کنند ؟

کودکانی که در خانه ایی رشد می یابند که والدین آنان تنها بواسطه ترس از بی آبرویی تن به یک زناشوئی تئاتری برای دیگران می دهند ، در فضایی از دروغ و کینه رشد کرده اند.

عموماً چنین والدینی  کودکان خود را مبّدل به حربه ایی بر علیه یکدیگر می سازند و هر کدام در تلاشند تا نفرت خود را به دیگری به فرزندان خود نیز وارد کنند  تا بدینگونه عشق و ایثار و محبت خود را اثبات کنند که البته چنین وضعیتی در طلاقهای آشکار نیز وجود دارد اما تفاوت این وضع در این است که هنگا می که کودک در کنار والدینی زیست می کند که تنها بواسطه ترس از آبرو این زناشوئیی را تحمل می کنند در زیر بار منتّی است که هر لحظه از طریق والدینش بر او وارد میشود. زیرا هر کدام از والدین او (پدر و مادر ) بارها و بارها در رفتار و گفتار به او می گویند که فقط به خاطر اوست که این زناشوئیی را تحمل کرده اند که این یک دروغ بزرگ است . زیرا کودک سالها طو ل می کشد که دریابد تنها چیزی که برای والدینش اهمیت نداشته سرنوشت او بوده و اگر آنان این زناشوئی را ادامه دادند برای او نبوده بلکه برای آبروی خودشان بوده است و دیگر اینکه او  متوجه دو رفتار و کردار کاملاً متفاوت در والدین خود می شود رفتار و کردار والدینش در خلوت خانه و رفتار و کردار والدینش در مقابل چشم دیگران. پدر و مادری که در خلوت خانه با گفتاریهای تحقیر آمیز و متلکهای فراوان و رفتارهای سرشار از کینه با یکدیگر رفتار می کنند و کودک را بعنوان تخلیه گاه نفسانیت خود بکار می گیرند به ناگاه در مقابل چشمان دیگران مبدل به پدر و مادری مهربان و زن و وشوهری عاشق می شوند و این دروغ بزرگ دیگری است که کودک هر لحظه شاهد آن است. و کودک هیچ مجال این را نمی یابد تا حقیقت را دریابد زیرا فضائی که او در آن رشد می کند آکنده از دروغ است.

اما زن ومردی که شهامت این را می یابند که به این دروغ  زناشوئی پایان دهند اولین درس راستی و شهامت را به فرزند خود داده اند و دیگر اینکه کودک در کنار هر کدام از والدینش هم که زیست کند (پدر و مادر ) مجبور نیست شاهد کینه و جدالهای بی پایان والدین خود باشد کینه وجدالی که عموماً در نهایت خود کودک را مخاطب قرار میدهد زیرا زن ومردی که به دروغ این ادعا را میکنند که تنها بخاطر فرزندانشان این زناشوئی را تحمل کرده اند بتدریج خود نیز این دروغشان را باور می کنند و به همین دلیل هر گاه که بینشان جدالی خونین سر می گیرد هر دو فرزند را مقصر این زندگی سراسر شکنجه می یابند و پر واضح است که نهایتاً این کودک است که هدف تمامی کینه  زن ومرد نسبت به هم قرار می گیرد.

واگر  ما اکنون مواجه با کودکانی هستیم که از همان بدو تولد کاملاً عصبی و بی قرار و افسرده هستند و فاقد نشاط کودکانه به این سبب است که این کودکان در چنین محیطی رشد می کنند . بدون شک طلاق در هر زناشوئی گویای شکست زن ومرد در پیمانی است که با یکدیگر در ازدواج بسته اند مبنی بر اینکه تا پایان عمر به یکدیگر وفادار باشند و آنچه که باعث می شود زن ومرد، زناشوئی دروغین را بر طلاق آشکار ارجح دهند تکبر آنان می باشد و اینکه هیچکدام شهامت پذیرش این شکست را ندارند. اگر حضرت علی صدق را سفینه نجات می یابد ،این صداقت در زندگی هر بشری پذیرش شکست های خود می باشد و بدون شک از میان تمامی شکست های زندگی ، شکست در زناشوئی تلخ ترین شکست می باشد و به همین دلیل پذیرش این شکست برای هر زن ومردی بسیار تلخ است.

در واقع باید گفت آنچه که باعث شده طلاق در یک جامعه تبدیل به یک واقعه ایی زشت شود نشأت گرفته از تکبر بشر است . زیرا هر زن ومردی که تن به طلاق آشکار می دهد با صدای بلند شکست بزرگ خود را در زندگی اعلان می کند . همین اعلان است که به نظر می رسد آبروی فرد را در جامعه از میان می برد زیرا دیگر پس از طلاق همه او را به چشم یک انسان شکست خورده می نگرند و دیگر پس از طلاق او نمیتواند به دیگران ثابت کند که انسانی شکست ناپذیر بوده است و به همین دلیل چنین فردی ترجیح می دهد تا پایان عمر تن به چنین همزیستی شکنجه باری بدهد اما شکست خود را در زندگی خود نپذیرد وحال او برای اینکه زشتی چنین خود پرستی و تکبری را از چشم خود ودیگرن پنهان کند ناچار است تا کودکان خود را وسیله زیبا سازی این زشتی کند و آن اینکه من تنها برای کودکانم و عشق به آنان است که این زندگی را تحمل می کنم  و این دروغی است که کودک فطرتاً آن را دریافت می کند و به همین دلیل کودکانی که در چنین خانوده هایی رشد میکنند  با تمام وجود از والدین خود بیزارند و همیشه مترصد فرصتی هستند تا از این خانه آکنده از دروغ و نفرت بگریزند. اگر امروزه آمار بچه های فراری از خانه رو به افزایش است خود گویای افزایش پیشرونده چنین زناشوئی ها ی دروغینی است و از سوی دیگر گویای افزایش پیشرونده تکبر بشر است . بشری که هیچگاه حاضر نیست ضعف ها و شکستهای خود را باور کند و همیشه می خواهد به خود ودیگران اثبات کند که انسانی است مقتدر و شکست ناپذیر. و این عدم پذیرش شکست همان کفر بشر است که او را وادار به دروغ و ریا می سازد و نهایتاً آبروی جعلی او را بر باد می دهد.

اگر دروغ ام الفساد و منشأ کفر و تباهی بشر است چنین کودکانی سرنوشتی سالم و صادق و مؤمنانه و عاقلانه نخواهند داشت تا زمانی که با چنین پدر ومادری ریاکار زندگی می کنند. بنابراین فرزندان طلاق آشکار از سرنوشت سالم تری نیز برخوردارند و این واقعیت را تجربه بوضوح نشان می دهد که بخش عظیمی از بزهکاری کودکان و نوجوانان حاصل زناشوئی های نمایشی است. و همچنین بخش عظیمی از فحشاء و مفاسد اخلاقی نیز حاصل این نوع زناشوئی های دروغین می باشد که زنا را بر طلاق آشکار ترجیح داده اند. واما ملعون بودن طلاق در چشم عامه مردم در حقیقت همان ملعون بودن صداقت و شهامت است.

و نیز اینکه طرد و لعن مردمان نسبت به طلاقهای آشکار حاصل کفر و بخل آنهاست که چرا خود شهامت و صداقت پایان بخشیدن به یک زندگی جهنمی را ندارند. و بدین طریق زن ومرد های طلاق گرفته را متهم به بی عاطفگی می سازند. در حالیکه در دل خود میدانند که دروغ می گویند.  

 

 

 

 

ماجرای وصیت نامۀ دکتر شریعتی

 

متأسفانه اکثریت پیروان دکتر شریعتی به مصرف او وآثار و جاذبه هایش پرداختند و لذا بسرعت به بن بست و پوچی رسیدند و هنوز فرد یا جریانی مشاهده نشده است که ادامه دهندۀ راه و رسالت ایدئولوژیک او باشد.

همه پیروانش می دانند که وصیّت شریعتی چیزی جز تدوین ایدئولوژی اسلامی در رجعت به  قرآن نبود ولی آیا کسی به این وصیّت گوش داد؟ هرچند که وصیت نامه رسمی ایشان دربارۀ آثارش به آقای محمد رضا حکیمی بود که ایشان هم حدود ربع قرن بعد از شهادت دکتر تازه به افشای این وصیت نامه پرداخت که لااقل ازنظر ما کاری بغایت مشکوک و نامعقول می آید. هر چند که این یک وصیت نامه شخصی تلقی می شود ولی وصیّت دکتر به همه پیروانش پر واضح بوده است و تا به امروز مسکوت است.

امروزه پس از حدود سی سال از انقلاب اسلامی بیش از هر زمانی خلاء تدوین ایدئولوژی اسلامی فریاد می زند و معلوم می شود که هیچکس چون دکتر شریعتی بر نیاز امّت اسلامی اشراف و آگاهی نداشت.

هر چند که دولت جدید تلاش بسیار می کند تا به اصول انقلاب باز گردد ولی متأسفانه اصلی ترین اصول انقلاب همان تدوین ایدئولوژی انقلاب است که خبری از آن در میان نیست. در واقع می بایستی بجای اینهمه ستاد ، یک «ستاد اعراف » متشکل از مراجع دینی و اسلام شناسان و عالمان و عارفان و قرآن شناسان و اساتید فلسفه و عرفان اسلامی و مجاهدین انقلاب پدید می آمد که به کار تدوین ایدئولوژی اسلامی بر مبنای کتاب و سنّت و عرفان علوی همّت می نمود تا این رجعت به اصول و آرمانها ی انقلاب دارای مبنای ایدئولو ژیکی باشد وگرنه این اقدام نیز همچون سائر مجاهدتها در نطفه ناکار می شود و عقیم می ماند و یکبار دگر لیبرال دموکراسی غرب کوس انالحق می زند.

گرایش دولت جدید به افکار و آرای دکتر شریعتی جای بس امید است ولی کافی نیست.

بهرحال شاهدیم که درمیان نسل جدیدی که نسل انقلاب و نسل شریعتی هستند نیر یکبار دیگر رویکردی هویّتی به شریعتی در حال روی دادن است. گوئی نسل جوان ما جز در شریعتی احساس هویتّی پایدار نمیکند. دولت مردان و مسئولین فرهنگی نظام بایستی از این رویکرد بهره ای کافی گیرند و این موقعیت یکبار دگر از دست نرود. زیرا نسل جوان ما  دردی جز درد بی هویتی ندارد.

هر گروهی تلاش دارد تا بگوید که شریعتی مال ماست. شریعتی ما ل هیچکس و جریانی نیست شریعتی مال اسلام و ایران است و مخصوصاً مال جوانان است. در هیچ نسلی چون امروز جامعۀ ما محتاج شریعتی نبوده است. حال که انواع اسلامهای التقاطی و مشرکانه را آزموده ایم و به بن بست رسیدیم یکبار دیگر بیائیم و اسلام ناب شریعتی را بیازمائیم همان اسلامی که فرهنگ انقلاب شد می تواند فرهنگ احیای انقلاب نیز باشد.

بیائیم حقارتهاو حسادتها را کنار بگذاریم و یکبار دیگر به شریعتی اجازه دهیم تا به جامعه باز گردد ولی نه قاچاقی . هر امری  که قاچاق شود فتنه آفرین است و ما چوب این فتنه را در دهه اول انقلاب خورده ایم پس دگر تکرارش نکنیم.

هر آنچه که شریعتی گفت راست از آب در آمد پس بیائیم واقعیت را تصدیق کنیم و راه شریعتی را باز بگذاریم تا وصیتّش بدست جوانان این کشور به اجرا درآید. تدوین ایدئو لوژی اسلامی همان تدوین ایدئولوژی جامعه امام زمان است و تنها راه آماده سازی فرهنگ برای این ظهور.

 

                  ع-خ

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 17:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

فلسفۀ صلوات

دین محمد (ص) دین جمال است یعنی دین عشق است و لذا کمال دین است. مگر نه اینکه فطرت مذهبی بشر از بت پرستی برخاسته است پس از جمال پرستی است مثل پرستش آفتاب و درخت و رودخانه و برخی از حیوانات . اینک این پرستش از جمال یک انسان برخاسته است : جمال محمد(ص)!

امام سجاد (ع) در حدیثی می فرماید که پروردگارا  اگر راز آن گوهره ای راکه در مانهاده ای بر مردمان آشکار سازیم ما را به جرم بت پرستی سنگسار می کنند. این حدیث دال بر راز مگوی عشق به جمال انسانهای کامل است که نور حق را بر می تابانند. همانطور که شیخ سهروردی وجود انسان کامل را «هیکل نوری »می خواند.

و اما صلوات که همان صلواة است در لغت عرب به معنای نزدیک شدن و وارد گشتن است. همانطورکه در اقامه صلواة نیت بر تقرب الی الله است و کمال این تقرب همانا وارد شدن و فنا گشتن در نور خداست. همانطور که در  قرآن کریم سخن بر چند نوع جهاد است :جهاد فی سبیل الله و جهاد فی الله . یعنی در راه رسیدن به خدا وسپس جهاد در خدا. و این دو مرحله از صلواة و صلوات است.   

دین اسلام تنها دینی است که بر جمال پیامبرش صلوات می فرستد که کمال این صلوات همانا ورود بر نور جمال محمد (ص) و فنای در این نور می باشد که در عرفان اسلامی موسوم به «فنای در پیر » است. همانطور که در معارف عرفانی یک مرید بایستی بر جمال پیرش صلواة نماید و این جمال را بلا وقفه در مقابل روی خود داشته باشد. اگر در مذاهب قبل چنین معنا و معرفت و حرکتی نبوده بدان دلیل است که هنوز نور پروردگار از انسانی متجلی نگشته بود و برای نخستین بار این نور از وجود محمد و علی و فاطمه و سائر ائمه و مؤمنین و مخلصین دین محمد (ص) بارز گردید و دین اسلام را دین جمال نمود و مکتب عشق را بر پا کرد. به همین دلیل عرفان اسلامی تنها عرفانی است که بر عشق به پیر بنا شده است. این عشق همانا اخلاص در دین است زیرا ارادت و اطاعت از رسول ، امام یا پیری اگر به دلیلی غیر جمال او باشد ناخالصی و تاجرانه است و بقول حافظ شیرازی هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده است.

این عشق برای اولین بار بین محمد و علی رخ نمود که اسلام را پدید آورد و سپس در درجات متفاوت بین مؤمنان ادامه یافته است که یکبار دگر پس از هفت قرن بین مولای رومی و شمس تبریزی رخ داد و به انفجار عظیمی از نور عرفان منجر شد که تا به امروز کل بشریت تحت الشعاع این نور زندگی می کنند.

این آیه از قرآن که شعار روزمزه مسلمین است یعنی «اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد » در معنای تحت الفظی اش این است : خداوندا بر محمد و آل او وارد می شود! و نه اینکه خدا بر محمد و آل او درورد می فرستد. کلمه درود مترادف «سلام » است و نه صلواة این همان تحقق انسان کامل به معنای خلیفه خداست یعنی امام!

پس فلسفه صلوات همان فلسفه امامت و عشق به امام است زیرا امام  خانه خداست.

 خانه ای خواهم سازم بهر دوست             از دل واز جان و مغز وگوشت و پوست

دوسـت در مـا میـزبانی می کنــد                هسـتـی ما هم دمـی میــهمــان اوســت.

         

          ع-خ

سخنی با جماعت اهل دل!

 

 

آیا براستی آنچه را که شما در خودتان «دل » می نامید و از آن پیروی میکنید و بدینگونه خود را اهل حال و اهل دل و اهل عشق می خوانید همان «دل » به معنای منظر و خانه خداست ؟ آیا محک و میزان و دلیل شما بر این ادعا چیست ؟ این ادعای بسیار بزرگ و خطیر است که شما به پیروی از هر آنچه که دلتان می خواهد هر اصول و عقل و علم و عرف و شرع  را نادیده می انگارید و با استفاده از واژه «دل » اعمال خود را تقدیس و توجیه می کنید. آیا فرق بین دل و هوس چیست ؟ آیا فرق بین دل و جنون آنی چیست ؟ بخصوص امیال آنی که تحت تأثیر مخدرّات و محرکات و داروهای روان گردان به شما عارض می گردد. بدون تردید رسیدن به مقام حال و اکنونیّت و اهل دل شدن عالیترین مقام یک انسان است که عارفان کامل از آن دم زده اند ک به معنای اتصال به حق است و مقام عبادالله المخلصین در قرآن است که همه اعمالشان از خداست . آیا براستی شما در چنین مقامی هستید؟ آیا مصرف یکبار ماده ای نشئه زا شما را به این مقام رسانیده است ؟  پس انسانهای ماقبل از این در طول تاریخ که به این مواد روان گردان دسترسی نداشته اند چه بد شانس بوده اند؟ اینطور نیست ؟ آیا فکر نمی کنید که این احساس نبوغ و الوهیّت و ناجیگری که به شما دست داده از جنون باشد ؟ اگر لحظه ای به خویشتن و دریائی از گرفتاریها و بن بست ها و بدبختی هائی که شبانه روز از آن گریزانید بنگرید بدون شک دست از این ادعا می کشید و فکری بحال خودتان می کنید  تا سر از تیمارستان در نیاورده اید. باور کنید که به کسی وحی نمی شود . دوران وحی بسر آمده است زیرا دوران عقل و معرفت بشر است که مقامی برتر از وحی است و به همین دلیل نبوت هم ختم شده است. بیائید عقل را در شأن خود بدانیدو این سخن شمس تبریزی را باور کنید که : برخی دل به سبز نیکی خوش کرده اند ، این خیال شیطان است.

               ع-خ

 

 

ممکن نیست که ...

 

*ممکن نیست که مؤمن پخمه و کودن باشد.

*ممکن نیست که گرسنگی موجب فساد اخلاقی شود.

*ممکن نیست که احساس مالکیّت موجب دزدی نشود.

*ممکن نیست که دروغگو ، دزد و هیز هم نباشد.

*ممکن نیست که هیچ دروغی بی مصلحت باشد.

*ممکن نیست که همنشین تبهکاران ، دوست مؤمنان باشد.

*ممکن نیست که انسان فحاشی مؤمن باشد.

*ممکن نیست که دعائی اجابت نگردد.

*ممکن نیست که اعتمادی موجب خسران شود .

*ممکن نیست که مال حرام به صاحبش لذت بخشد.

*ممکن نیست که که عشقی موجب نفرت نشود.

*ممکن نیست که بازیگری ،مؤمن باشد.

*ممکن نیست که ثروتمندی آرامش داشته باشد.

*ممکن نیست که نژادپرست ، کافر نباشد .

*ممکن نیست که چاپلوسی ، دوست باشد.

*ممکن نیست که بی غیرت با وفا باشد.

*ممکن نیست که پول پرست ، عاقل باشد.

*ممکن نیست که خبر چین ، راستگو باشد.

*ممکن نیست که هیچ «بلی » بی بلا باشد.

*ممکن نیست که عیش بی مرض باشد.

*ممکن نیست که خیری دارای شّر نباشد.

*ممکن نیست که امری ناممکن باشد.

 ع-خ

 

 

«ایثار»

تبدیل ماده به معنا

 

 

معنای وجود هر انسان و معنویت او همان ماده و دنیایی است که با آگاهی و اختیار بخاطر ارزشی از دست می نهد. این ماده از دست رفته تبدیل به معنای ماندگار در وجود فرد می شود و به او احساس وجود می بخشد. پس احساس وجود هر کسی بمیزان ایثار است. یعنی وجود انسان محصول ایثار می باشد همانطور که موجودیت مادی او در جهان نیز حاصل ایثار خداوند نسبت به اوست تا آن حد که خداوند از کلّ موجودیت مادی خود گذشته و تبدیل به معنای مطلق شده است.

همانطورکه آدمی آنگاه که معنویتی از خود را می فروشد و تبدیل به دنیا میکند دچار قحطی وجود می گردد و این خسارتی غیر قابل جبران است. اینست که خداوند می فرماید که ایمان خود را مفروشید. ایمان همان احساس وجود جاودانه است که با تبدیل به امور دنیوی دچار نقصان شده و آدمی را به قحطی وجود می اندازد که انواع عذابهاست.

ایثار به معنای از خود گذشتگی بی توقع است که ماده میرای وجود بشر را تبدیل به معنای جاودانه می سازد و این توشه آخرت است یعنی معنایی بدون ماده است که میتواند صاحب وجودی محض و جاودانه باشد. این همان خودی است که خالصانه ازماده وجود انسان جدا شده و بدون آن استقلال و وجود یافته است. این وجودی خدایگونه است که به پیروی از اخلاق خدا حاصل شده است . آدمی در یافته ها و داشته هایش احساس نابودی می کند و در انفاق از انها احساس وجود می یابد. حق با ایثار است. عالم هستی قلمرو ایثار است زیرا هیچ چیزی برای خودش نیست و بدینگونه است که هر چیزی خودش می باشد.

و نکته آخر اینکه ایثارگر واقعی نه تنها هرگز طلبکار نمی شود و کینه نمی کند بلکه از کسانی که ایثار او را

 می پذیرند قلباً ممنون است و منّت می کشد زیرا اجرش را از خدا می گیرد.

                  

ع-خ

 

«معمای آزادی »

 

در عصری که بیش از هر دورانی در تاریخ، بشر توانسته است که امیال و آرزوهای خود را جولان دهدو هر کاری که دلش می خواهد بکند بیش از هر دورانی نعره آزادی و فریاد آزادیخواهی سر میدهد و برایش جانفشانی می کند. این چه سرّی است؟

بشر مدرن به همّت علوم و تکنولوژی و دموکراسی ها ، آزاد ترین تجربه اش را در تاریخ به نمایش می گذارد و با اینهمه بیش از هر دورانی احساس اسارت و بنده گی و خفقان دارد. آیا از بطن این آزادیهای بی سابقه و هوسرانی جنون آمیز ، روح انسان به انقیاد و خفقان نرسیده است ؟آیا آزادی عمل موجب اسارت روح نگشته است ؟

شاید هم بقول اریک فروم ، بشر مدرن از اینهمه آزادی بستوه  آمده و راه نجاتی می جوید ولی سوراخ دعا را گم کرده و از فرط جنون باز هم آزادی بیشتر می طلبد. در حقیقت راه رهائی از آزادی ر امی جوید:آزادی از آزادی !

گوئی که همه پدیده های عصر مدرنیزم دارای ذاتی وارونه و فریبنده است همانطور که از بطن اشدّ رفاه شاهد ظهور اشدّ دیکتاتوری مرموز و پنهان هستیم و از بطن اشدّ مصرف پرستی و بلعیدن و جهانخواری شاهد قحطی هستیم و از بطن اشدّ آزادی شاهد اشدّ برده گی و اسارت می باشیم:علم ضد علم ، برابری ضد برابری ، رفاه ضد رفاه ، عیش ضد عیش و آزادی ضد آزادی !

در عرصه آخرالزمان شاهد ظهور ذات کفر بشریم و لذا همه امیال کافرانه بشر در قلمرو تحقق، ضد خویش از آب در امده است و لذا شاهد انسان ضد انسان و تمدن ضد تمدن میباشیم . این آستانه توبه ای نصوح است.

                  ع-خ

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 17:9  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

«فلسفۀ قرآن »

 

رمضان ، ماه علی (ع) ، ماه معراج محمد (ص) و ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است. پس ماه رمضان به لحاظی ماه قرآن است. و «قرآن »به لحاظ لغت به معنای «خواندن » است و این نامی بسیار عجیب می نماید زیرا هر کتابی برای خواندن است. پس قرآن که کتاب خداست خواندش ویژه نیز می باشد. این ویژگی چیست ؟

برخی معتقدند که قرآن کتاب عمل است نه خواندن و تفسیر نمودن. ولی خود قرآن هرگز مؤمنان را دعوت به اطاعت از خودش نکرده است بلکه دعوت به خواندن و تفکّر نموده است قرآن اگر کتاب عمل باشد کتاب عمل برای رسول است و نه مؤمنان . بلکه مؤمنان بایستی از رسول اطاعت کنند و نه از قرآن . زیرا قرآن بر دل رسول فرود آمده و همو اسرار و احکام نهانش را در می یابد و مؤمنان را امر به اطاعت از دریافتهای خود مینماید.

پس مؤمنان بایستی قرآن را بخوانند و در آن تفکر نمایند ولی در عمل از رسول یا امامی زنده اطاعت کنند. به لحاظی تاریخی هم در همان صدر اسلام شاهد بودیم که کسانی که میخواستند خودشان از قرآن دستور العمل استخراج نمایند جملگی در مقابل علی (ع) ایستادند ودر عمل حامی امویان شدند و پیرو شیطان.

ولی آیا براستی چند درصد از مسلمین قرآن را کتاب تفکّر قرار می دهند؟ عده ای آنرا یک کتاب موسیقیائی برای تمرین آوازه خوانی و اپرای اسلامی نموده اند و عده ای دیگر آنرا می بوسند و میپرستند و استخاره میکنند و می پزند و داروی امراض می سازند و عده ایی هم در عصر جدید از قرآن فرمولهای ترمودینامیکی و دیالکتیکی و سوسیالیستی و تروریستی استخراج میکنند. واقعیت اینست که همواره عده ای بس انگشت شمار ند که قرآن را کتاب خواندن و اندیشیدن و کسب معرفت می دانند که از این عده نیز باز برخی آنرا کتاب تفسیر کردن می پندارند در حالیکه خود قرآن میفرماید که این کتاب «احسن التفسیر» است یعنی نیازی به تفسیر ندارد. در واقع تفکر کردن درآیات قرآنی غیر از تفسیر قرآن است . در واقع مؤمنان بایستی این آیات بسیار ساده و روان را که کمال امیّت و بلاغت است بر اندیشه و قلوب خود وارد کنند تا دراعماق باطن خویش به اسرار و عرفان آن نائل آیند که این همان تأویل قرآن است که در قرآن هم ذکرش رفته است. پس باید گفت که قرآن نه کتاب عمل است نه کتاب استخاره است نه کتاب موسیقی است ونه کتاب کفن  ودفن است نه کتاب پرستیدن است نه گیاه داروئی است و نه فلسفه ارسطو است که محتاج تفسیر باشد. بلکه کتاب خواندن و تأملات درونی میباشد تا خداوند نشانه هایش را بر قلوب مؤمنان آشکار نموده و آنان راهدایت کند. قرآن می فرماید که این کتاب موجب گمراهی کافران و رسوائی منافقان و هدایت مؤمنان است . بنظر ما سائر استفاده ها ا ز قرآن موجب گمراهی و رسوائی می باشد جز تفکر و تأملات درونی که موجب هدایت است .

 باشد که در ماه رمضان که ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است از این درب بر کتاب خدا وارد شویم و در حا ل خواندن خود را همچون محمد (ص) مخاطب کلام خدا قرار دهیم تا از رحمت و شفاعت و هدایت آن برخوردار شویم تا از این ماه به اندازه هزار ماه که یک عمر حدود 83 سال است بهره گیریم . و با این حال بدانیم که قرآن ناطق و زنده هر عصری همانا امام است و بدون او امکان ره یابی به قرآن نیست چرا که او نقطه بای بسم الله است.

   ع-خ

 

چند نسخه نجات

 

*توبه از گناهان

تنها روش علاج قطعی همه عذابها.

 

*لقمه ای نان حلال

تنها داروی شفابخش بیماریها.

 

*قطع روابط ریائی

تنها داروی آرامبخش اعصاب و روان.

 

*ترک تهمت ناحق

تنها راه رهائی از بد بینی و شک .

 

*ترک بیمه ها

تنها راه نجات از بیم ها.

 

*قطع امید از پزشک

تنها راه فائق آمدن بر دردها.

 

*ساده زیستی

تنها روش چیره شدن بر آتش حسد.

 

*گوش بستن بر حرف مردمان

تنها داروی خواب خوش و آرام.

 

*چشم بستن بر تلویزیون

تنها راه نجات از توّهم و مالیخولیای مدرن.

 

*خود – شناسی

تنها راه رهائی از شرک و نفاق .

 

*خود را علت سرنوشت خود دانستن

تنها راه رهائی از ظلم.

 

*دل کندن از عزیزان

تنها راه نجات از بغض و کینه.

 

*دوستی با اهل اخلاص و یقین

تنها راه عملی ساختن عقل خویش.

 

*مأیوس بودن از همه عالم

تنها راه خدا پرستی خالصانه .

 

*دست و دل شستن از مالکیت ها

تنها راه رهائی روح.

 

ع-خ
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 20:6  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

E=mc2

یک تفسیر عرفانی

 

 E=mc2فرمول معروف آلبرت اینشتن می باشد که از اساس نظریه نسبیت است. این فرمول را مهمترین و در عین حال افسانه ای ترین بیان ریاضیاتی از کائنات نیز دانسته اند . از این فرمول جدال انگیز عصر جدید چنان بر می آید که هر چیز دارای جرم در جهان هستی اگر به سرعت نور برسد تبدیل به نور می شود که بی وزن ترین پدیده در عالم ماده است. این بدان معناست که کل کائنات وعالم ماده وطبیعت حاصل انقیاد وکاهش سرعت نورویاحاصل انقباض نور  است . یعنی هر چیزی در عالم ماده از جنس نور و دارای ذرات نوری است و نور همان ماده اولیه ساختار جهان است. در اینجا به حکمت اشراق از شهاب الدین سهروردی می رسیم که حدود هزار سال پیش جهان هستی را از نور دانسته است .

ولی فرمول مذکور که بیش از آنکه یک فرمول فیزیکی باشد فرمول فلسفی تلقی میشود ودارای ماهیتی متا فیزیکی است . بیان دیگری هم دارد و آن این که اگر هر جرمی در عالم ماده به سرعت مجذور نور  2 (300000 کیلومتر در ثانیه) برسد تبدیل به انرژی مطلق می شود که این حدود سیصد هزار مرتبه ازنور رقیقتر و سبکتر ومنورتر است . و این همان معنای فیزیکی «نور النور» در عرفان اسلامی می باشد که به مثابه ذات نور است که نور آفتاب در قبال آن به ظلمت می ماند . این نور النور در بیان عرفانی و اسلامی آن همان نور ذات پروردگار جهان است همانطور که در قرآن کریم «نور» از اسماء خداوند است و تنها اسم مادی او تلقی می شود که در کائنات حضوری محسوس دارد . علی (ع) نیز در دعای جوشن کبیر خداوند را نور النور می نامد .

آلبرت اینشتن یکی از عجیب ترین دانشمندان تاریخ است هم به لحاظ نبوغ هم به طرز فکر وروش زندگانی . وی یک یهودی آلمانی وآواره بود که همواره از مدرسه فراری و بیزار بود و در جوانی با محفل مادام بلاواتسکی عارفه شهیر روس آشنا شد و دچار انقلاب روحانی گردید ودر اواخر عمرش نیز دوباره روی بسوی معرفت نفس نمود و کل علوم وفنون را به مسخره گرفت و لذا متهم به جنون گردید . قابل  ذکر است که این دانشمند حکیم یکی از با نیان و با عثان ساخت بمب اتم بود واز این عمل خود تا آخر عمرش دچار ندامت و افسردگی شدید گردید وانزوا گزید و در تنهائی از دنیا رفت . ونیز اینکه ایشان از جانب گردانندگان دولت نوبنیاد اسرائیل نخستین کاندید ریاست جمهوری این دولت شد ولی سرباز زد و حتی از تأئید این دولت اکراه نمود . ولی تحت فشار افکار عمومی آمریکا وصهیونیزم مجبور شد که بالاخره بواسطه پیامی دولت اسرائیل را تأئید کند ولی خداوند او را از این خطای بزرگ باز داشت زیرا در حالیکه مشغول نوشتن چنین نامه ای بود جان سپرد .

 

                                                                                                         دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 18:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

راز فاطمیّت

 

پس از گذشت 1400سال هنوز کسی نتوانسته است تعریفی واضح و زلال از شخصیت حضرت فاطمه ارائه کند.

گرچه بسیاری از علما و متفکرین شیعه تلاش کردند با پر رنگ کردن قسمتهایی از زندگی حضرت فاطمه تا حدودی وی را معرفی کنند اما هیچکدام از این تعاریف نتوانسته بیانگر شخصیت حقیقی حضرت فاطمه بعنوان سرور زنان جهان و مقصود خدا از خلقت عالم هستی باشد.

بطور کلی هر بشری موجودی سر به مُهر است که حتی برای خود نیز قابل دسترس نمی باشد و آنچه که این لاک و مُهر را باز می کند روابط است. بشر در هر رابطه ای وجه ای از وجود خود را میشناسد و هر چه رابطه ایی شدیدتر و عمیق تر باشد شناخت نیز عمیق تر خواهد بود و به همین دلیل است که همیشه شناخت هر انسانی منوط به دوستان نزدیک و خانواده او می باشد و این اصل در مورد حضرت فاطمه(ع) نیز مصداق می یابد.

او دختر محمد(ص) بود اما این تنها یک بعُد از وجود او را معرفی می کند ، او همسر علی(ع) بود و علی(ع) آیینه دیگری برای معرفی اوست و اینکه او مادر حسن وحسین و زینب است.

فاطمه در زیر نگاه مردی بزرگ شده بود که اسوۀ رحمت تاریخ است و گویی حضرت محمد(ص)  تمامی گوهرۀ رحمت خود را به فاطمه ارزانی کرده بود و به همین دلیل او را وفقط او را از میان تمامی دخترانش ، ام ابیها (مادر ِپدر)نامید.

او همسر مردی بود که اسوۀ قهر تاریخ است مردی که برای همسر و فرزندانش نان به خانه نمی آورد و محصول دسترنج خود را بین فقرا انفاق مینمود زیرا او خداوند را روزی دهندۀ آنان می دانست و در عین حال که درکنار آنان می زیست ولی آنان را به خداوند سپرده بود . او باید بعنوان رحیمترین زن تاریخ ناظر گرسنگی فرزندانش می بود گرچه زنان زیادی در طول تاریخ ناظر گرسنگی فرزندانشان بودند اما آنچه که کار فاطمه را سخت می کرد این بود که او با مردی زندگی می کرد که می توانست فقیر نباشد و شاهانه ترین زندگی را برای زن و فرزندانش مهیا کند و فاطمه باید نه تنها به فقر همسر ش رضایت می داد بلکه باید آن را شاکر می بود زیرا فاطمه باور داشت که آنچه که علی(ع) با او و فرزندانش می کند حق است پس جای هیچگونه اعتراضی نبود . اما در عین حال او مادر بود آنهم مهربان ترین مادر.

حضرت علی(ع) اشدّ قهر خود را نسبت به نزدیکانش روا میداشت که این شیوۀ تمامی صدیقیّن تاریخ است همانگونه که ابراهیم با هاجر و اسماعیل کرد و حال فاطمه که روزی در ولایت رحیم ترین مرد تاریخ بود حال در ولایت قهّارترین  عاشق  تاریخ قرار گرفته بود و بدینگونه بود که مهر و قهر در وجود او به یگانگی رسید. اینکه فاطمه چگونه توانست رحمت پدر را با قهّاریت همسر در وجود خود یگانه سازد به هیچ عنوان قابل بیان نمی باشد . او که روزی رحمت پدر را حق می یافت و آن را شکر می کرد حال باید قهر همسر را نیز حق می یافت و آن را شکر می کرد و در چنین درک و یافتنی بود که فاطمه مبدّل به هدف خلقت در نزد خداوند گردید و جمال فطرت او شد همانطورکه در حدیث قدسی می خوانیم  : فاطمه غایت نهایی خلقت خداوند از عالم و آدمیان است و حتی غایت محمد(ص) و علی(ع) نیز محسوب می شود.

زیرا مهر و قهر دو وجه از مجموعه صفات  خداوند است و تا زمانی که هر انسانی این دو وجه را متفاوت تا سر حد تضاد فهم کند دو گانه است ومقام توحید نیز در هر بشری حاصل فهم یگانگی مهر و قهر خدا و پذیرش این یگانگی در واقعیت زندگیست. هر بشری به میزانی که مهر خداوند را در تضاد با قهر خداوند می یابد وبه میزانیکه راغب به مهر خدا و بیزار از قهر وی است دو گانه است . وحال وجود فاطمه مبّدل به جایگاه تقابل اشّد مهر با اشدّ قهر شده بود تقابلی که در لحظه لحظه زندگیش بارهاو بارها او را در هم می شکست آنچه که این تقابل را تا حد جنگ در وجود  او می کشاند این بود که او مخاطب ومحبوب دو مردی بود که اسوۀ مهر و قهر بودند ، پدری که هر روز دستان او را می بوسید و شوهر ی که نان به خانه نمی آورد و متوقّع عصمتی مطلق از فاطمه بود تا جائیکه فاطمه از حکم خدا نیز سبقت گرفت و صورت خود را در پشت نقاب پنهان داشت.

همین دو نگاه و خطاب متفاوت در وجود او بود که در مقابل هم قرار می گرفت و فاطمه باید در وجود خود به حقانیّت این دو نگاه متفاوت دست می یافت . زیرا او در حقانیّت محمد(ص) و علی(ع) تردیدی نداشت و همین یقین و ایمان به این دو مرد به فاطمه اجازه نمی داد که مهر را بر قهر  یا قهر را بر مهر ارجح بداند و او

 چاره ایی نداشت تا برای ادامه زندگی، مهر و قهر را در خود یگانه سازد. یگانگی مهر و قهر در فاطمه درکی ذهنی نبود بلکه واقعه ایی وجودی بود زیرا تمام احساس وجود او که برخاسته از محبوبیت در نزد پدر و همسر بود دارای دو آبشخور کاملاً متفاوت بود و او می دانست که اگر هر کدام را از دست بدهد دیگری را نیز از دست خواهد داد زیرا محمد(ص) و علی(ع) برای او یکی بودند و این یگانگی محمد(ص) و علی(ع) در وجود فاطمه بود که واقعیتی خاکی می یافت.

احسلس وجود همان محبوبیت است و محبوبیّت حاصل نگاه است و هرچه این نگاه عمیق تر باشد ذات خودیّت انسان بیشتر به جنبش در آمده و به قلمرو ظهور می رسد و فاطمه در زیر نگاه دو انسان کامل بود. نگاهی که تا اعماق وجودش نفوذ می کرد . دو نگاهی که در ظاهر کاملاً متفاوت بودند اما در باطن یکی بودند و فاطمه باید بر باطن این دو نگاه دست می یافت تا بدینگونه این دو نگاه را در خود یکی سازد . تنها خداوند بود که ناظر کار درونی فاطمه بود و اینکه فاطمه چگونه توانست به این یگانگی درخود دست یابد. جهادی که  ظهور بیرونی نداشت و به همین دلیل هر گاه فاطمه را با زنان بزرگ دیگری چون مریم ، آسیه و هاجر و... مقایسه می کنند اعمال دنیوی فاطمه بسیار کمرنگ می نماید و اینکه او چگونه سرور زنان جهان است ؟ زیرا تمامی آنچه که فاطمه کرد جهادی درونی و کاملاً پنهان بود جهادی که هیچ ظاهری دینوی نداشت و اگر ما زن را معنا و باطن می دانیم فاطمه اسوۀ کامل یک زن بود باطنی که قرار نبود هیچگاه ظاهر شود و به همین دلیل صورت او را که جلوه ظاهر ی هر بشری است به جز نزدیکانش هیچکس ندید.

اگر دین تماماً جهاد است برای فاطمه تمامی این جهاد ، جهادی باطنی بود و به هیمن دلیل جهاد فاطمه از چشم همگان پنهان بود و تنها از او نامی باقی ماند همچون خدا و نامی که گویای تمامیّت وجود فاطمه است زیرا ریشه لغوی فاطمه ، فطرت است .

فاطمه بعنوان امام زنان مؤمن تاریخ به ما این پیام را دارد که محبت مرد و در رأس آن محبت پدر و همسر را مقدس بداریم و قدر آن را شناخته و حقوقش را ادا کنیم و عشق را فقط مهر و شفقت ندانیم و بلکه قهر را مهر برتر بدانیم و آن را پاس بداریم . همانطور که محمد(ص) ، علی(ع) را نور باطن خود می خواند پس بایستی قهر علی را مغز مهر محمدی دانست و به همین دلیل راز فاطمیّت آن است که او توانست این حق کبیر را را دریابد  و حقوش را ادا نماید و عشق قهرانۀ علی را سجده کند . به نظر ما آنچه که فاطمه را مبّدل به جمال فطرت پروردگار نمود و او را زهرا (منوّر ) ساخت   و سرور زنان تاریخ نمود چیزی جز این نکته نیست.

تنها علی نبود که با نیاوردن نان به خانه بر فاطمه و فرزندانش قهر پیشه کرد بلکه خداوند نیز اشدّ مهرش را در صورت غایت قهر بر فاطمه فرود آورد بود که کمال نعمت او بود و آن ندادن شیر به فاطمه بود تا لااقل بتواند از نزد خودش به فرزندان قحطی زده اش شیر بدهد. یعنی فاطمه این حق و امکان را هم نداشت که به فرزندانش مهر بورزد . لذا فاطمه چاره ایی نداشت الا اینکه اشدّ نعمت (خلاف رحمت ) و عشق قهّار شوهر و پروردگارش را درک نماید و آنرا در دلش تبدیل به کمال محبت سازد تا هم از شوهر و هم از خدایش کینه نکند. و نیز بدانیم که فاطمه چند بار از فرط گرسنگی و غش و ضعف فرزندانش به خانه پدر رجوع نمود که پدرش نیز او را نپذیرفت و پاسخ نگفت و به خانه شوهر که صاحب فقر مطلق (ذوالفقار ) بود باز گرداند.

 واینکه مبادا از مظهر مهر و و رحمت الهی یعنی پدرش روی گردان شده و بلکه کدورت و کینه ای در دل گیرد. پس این جنبه از جهاد فاطمه کاملاً باطنی و پنهان است که اصل گوهرۀ فاطمیّت است و همان امری است که فاطمه را فاطمه نمود و مظهر جمال یگانه حق ساخت و کوثر هدایت کرد. چنین امتحانی و جهاد کبیری دربارۀ هیچیک از زنان تاریخ گزارش نشده است.

پس می دانیم که فاطمه در شرایطی قرار گرفت که جز خدا نمی یافت. بلایای اجتماعی که در زندگی فاطمه رخ نمود کمابیش در زندگی زنان بزرگی چون حضرت مریم و هاجر و آسیه نیز رخ داده بود ولی جنبه مذکور از جهاد باطنی و قلبی فاطمه منحصر بفرد خود اوست که در رأس آن همانا حفظ عشق و ایمان و ارادتش به علی (ع)است. هر زنی می داند که مطلقاً نمی توان از چنین زندگی زناشوئی و شوهری تا سر حد جنون کینه نکرد و کافر نشد. اسا سی ترین نقطه ضعف و علت العلل گمراهی و تباهی زن در زندگی این است که محبت را فقط در صورت مهر و رحمت و عطوفت و رفاه می داند و با کمترین قهر  و نداری کینه نموده و عهد و ایمانش رااز دست می دهد و به فساد و خیانت می گراید و کمترینش این است که ولایت شوهرش را لعن میکند.

خاصّه امروزه که علت العلل کفر و فحشای زن را فقر و بی مهری همسر می دانند و بدینگونه او را تبرئه می سازند  حضرت فاطمه بعنوان یک اسوۀ منحصر بفرد بهتر درک می شود که در فقر و قهری غیر قابل وصف به کمال ایمان و عصمت رسید و عرصه نوینی برای حفظ حجاب و عفت خلق نمود و از شریعت نیز فراتر رفت و تمام زنانیّت خود را پنهان ساخت و از آنِ همسرش نمود و برای دفاع از حق همسرش به منبر رفت و نابترین توصیف و دفاع را از حق علی به عمل آورد و نهایتاً در این راه شهید گشت. آیا هیچ زنی برای دفاع از حق شوهرش جان نثار نموده است؟ آنهم شوهری این چنین فقیر و بظاهر بی رحم که نان سفره زن و فرزندانش

 رابه دیگران می بخشید و بجای نان قطعه سنگی به فاطمه میداد تا به شکم ببندد. و نیز این نکته که برای فاطمه همچون مریم هرگز مائده آسمانی فرود نیامد زیرا دین محمد دین معرفت است و نه معجزه.

بهرحال منظوراین مقاله معرفی هویّت فاطمه بود وگرنه صرفاً از همین منظر هویّت دگر و برتری از علی(ع) بعنوان پدر و شوهر، آشکار می شود که بندرت مورد توجه محققین قرار گرفته است. عشق با شکم گرسنه : این است عشق واقعی که جز علی و فاطمه استادی ندارد.

اما در اینجا مجال مغتنم شمرده و مسئله ای را به حضور علمای شیعه می رسانیم و آن اینکه در دین اسلام و مکتب تشیع بی امام کافر شمرده می شود که از این باب دهها حدیث معتبر وجود دارد و آیاتی در قرآن کریم نیز دالّ بر این حق است اگر چنین است پس زنان مسلمان و مؤمن هم بایستی امام داشته باشند زیرا امام به معنای اسوه و الگوی کمال است و امامان مرد نمی توانند برای زنان ،امام و الگو شوند. و اما مسئله اینست که چرا فاطمه را اما م نمی دانیم : امام زنان !

و نیز به سئوالی پاسخ می دهیم و آن اینکه در قرآن کریم حضرت مریم سرور بانوان عالم نامیده شده است. و بسیاری انتساب این لقب به حضرت فاطمه را نادرست می دانند و یا لااقل درک نمی کنند. پاسخ ما مبتنی بر این مقاله و مقا له دیگری در همین نشریه تحت عنوان «چرا فاطمه ، فاطمه است » عبارت است از این امر که حضرت مریم سرور بانوان جهان است ولی حضرت فاطمه طبق حدیث قدسی (معراج ) مقصود خدا از خلقت عالم و آدمیان است پس حضرت فاطمه سرور آدمیان است و نه فقط بانوان .

و در پایان از اینکه جسارت نموده و برای لحظاتی نقاب از جمال قدسی دخت قرآن بر گرفتیم و اسراری بر ملا ساختیم از محضر آن حضرت طلب مغفرت داریم.

اعتراف داریم که شرح و بسط و مصادیق این راز، رسا له ای حجیم می طلبد که امید است که خداوند توفیق چنین کاری را اعطا فرمایند.

و ما در اینجا با دکتر شریعتی هم نوا می شویم که گفت :

خواستم بگویم :فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

                      دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد(ص) است

                     دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی(ع) است

                    دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسین(ع) است

                   دیدم که فاطمه نیست

خواستم یگویم که : فاطمه مادر زینب(ع) است

                باز دیدم که فاطمه نیست

نه اینها همه هست و این همه فاطمه نیست

                فاطمه فاطمه است.

دکتر علی اکبر خانجانی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 18:50  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   |