سخنی با جوانان
(ساعتی در خود نگر تا کیستی )
یک جوان حدود بیست ساله ، زنده ترین ، پاکترین ، و هوشیارترین موجود عالم هستی است . عشق و ایمان و قدرت ادراک و جهان بینی و حق پرستی بطور فطری در وجودش در حال غلیان و جوش و خروش است . جوانی به این معنا یک ارزش الهی و روحانی است و لذا همۀ اهل جنت جوان می شوند و در جوانی جاودانه می گردند . حضرت رسول اکرم (ص) در گزارشی از معراجش ، جمال پروردگار را به یک مرد جوان تشبیه نموده است . جوانی در گوهره اش دارای کمال است و مطلق را می جوید و آنکه این گوهره را به راه عشق و معرفت بکشاند آن را به بار نشانده و جاودانه ساخته است . و آنکه آن را به غفلت و بازی بگذراند جاودانگی را به هدر داده است که احیای دوباره اش به هزار جان کندن است که بندرت ممکن می آید .
پس شما ای جوانان ، جاودانگی خود را به بازی نگیرید که برای بازی آفریده نشده است . این گوهره را در بازار آزادیهای احمقانه هدر ندهید و قدرش را بدانید که جوانی شما الوهیّت شماست .
بدانید که هیچ راه وروشی همچون خود شناسی قادر نیست که این گوهرۀ الهی را شکوفا سازد و هزاران ثمر ببار آورد . جوانی را دریابید تا هرگز به کهولت نرسید . هیچ چیزی چون بازی این گوهره را حیف و هدر نمیکند .
ع-خ
جنگ بی پایان آدم و حوا
(رابطه جنسی)
در داستان آدم و حوا در قرآن می خوانیم که ابلیس موجب القای شهوت جنسی در حوا شد و حوا هم آن را به آدم منتقل کرد و این امر موجب عداوت آندو گشت و این عداوت موجب خروج آن دو از بهشت شد :از بهشت من خارج شوید که دشمن یکدیگرید !
در این باب در مقالۀ « فلسفۀ لباس » مفصل تر بحث کرده ایم .
این جنگ در رابطۀ هر زن و شوهری حضور دارد و علت همۀ مشکلات زناشویی است . به زبان ساده عداوت بین زن و شوهر ازمنت و معامله ایی است که در رابطه جنسی رخ می دهد . زن می گوید : چون تو نیازمندی پس بایستی نازم را بکشی و همه امیال مرا در زندگی ارضاء نمایی تا به تو تمکین جنسی کنم . ولی مرد می گوید: اگر من به لحاظ پایین تنه ام به تو محتاجم تو نیز محتاجی هر چند که آن را کتمان می کنی . و علاوه بر این تو احتیاج دیگری هم به من داری و آن نیاز به معیشت است . مگر تو از بابت این نیازهایت منت مرا می کشی و من برایت ناز می کنم که قرار باشد من هم برای نیازم منت بکشم و تو ناز کنی .
این است بگو مگوی پنهان و آشکار زناشویی که در تمام عمر استمرار دارد و بتدریج پیچیده تر و مزمن شده و اصلش به نسیان رفته و تبدیل به دهها بهانه می گرد د و خانه را تبدیل به دوزخ می کند .
حقیقت امر این است که کل این جنگ بی پایان برخاسته از عشق مرد به زن است که در زن چنین ناز و توقعی ناحق پدید میآورد و این وضع آنقدر ادامه می یابد تا این محبت نابود شده و بر جای آن در دل مرد نفرت و در دل زن کینه پدید می آید و انتقام آغاز می شود .
فقط زن مؤمن است که حق محبت را می شناسد و از آن حربه ایی بر علیه شوهر نمی سازد و مرد مؤمن است که حاضر نیست فقط برای نیاز جنسی اش پا بر حقوق و حدود الهی بگذارد . مردی که بخاطر امرار معیشت بر زنش منت نگذارد و زنی که بخاطر تمکین جنسی بر مردش منت نگذارد و از عشق حربه نسازد این جنگ را پایان داده و لایق رجعت به بهشت است.
ع-خ
چند مصاحبه خصوصی
*از دانشجویی پرسیدم : چرا با اینهمه هزینه گزاف دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی شده ایی ؟
گفت :واقعاً به آزادیش می ارزد : آزادی از دانش ،اسلام و مخصوصاً خانواده .
****
از دروغگویی پرسیدم : چرا اینقدردروغ می گویی ؟
گفت : زیرا هیچکس باورم نمی کند .
****
از زنی پرسیدم : عشق بهتر است یا ثروت ؟
گفت : عشق بهتر است با ثروت .
****
از نو مسلمانی پرسیدم : چرا متدیّن شده ایی ؟
گفت : زیرا بازار کفرم کساد شده بود .
****
از مؤمنی پرسیدم : چرا اینقدر نماز می خوانی ؟
گفت : کار از محکم کاری عیب نمی کند .
از جهودی پرسیدم : بانکداری اسلامی چیست ؟
گفت: جهودی که می خواهند بزور مسلمانش کنند .
ع-خ
چند معمای جامعه شناختی
*چرا هر چه تبلیغات دینی بیشتر می شود مردم بی دین تر می شوند ؟
*چرا هر چه جاده ها اتوبانی و خیابانها چراغانی و اتومبیلها مجهزتر می شوند آمار تصادفات و مرگ و میر حاصل از این امر بیشتر می شود ؟
*چرا هر چه خدمات بهداشتی و درمانی بیشتر و علم پزشکی کاملتر می شود بیماریها هم بیشتر و لاعلاج تر می شود ؟
*چرا هر چه مردم مرفه تر می شوند شاکی تر می شوند ؟
*چرا حاصل مهر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟
*چرا هر چه آزادی بیشتر می شود مردم آزادیخواه تر می شوند ؟
*چرا هر چه مردم سیرتر می شوند بیشتر احساس قحطی می کنند ؟
*چرا هر چه تحصیلات بالاتر می رود جوانان لاابالیتر و احمق تر می شوند ؟
*چرا هر چه آمار سواد بالاتر می رود شمارگان انتشار کتاب کمتر می شود ؟
*چرا هر چه کنترل و نظارت قانون بیشتر می شود نرخ جرم و جنایات بالاتر میرود ؟
*چرا هر چه خدمات روستایی بیشتر می شود مهاجرت به شهرها هم بیشتر می شود ؟
*چرا هر چه ایمنی و بیمه ها بیشتر می شوند نا امنی مردم هم بیشتر می شود ؟
****
پاسخ ما :زیرا آخرالزمان است و ارزشهای دنیوی بی خاصیت شده و بلکه حاصلی معکوس ببار می آورد .
ع-خ
نیویورک
آخرالزمان تمدن غرب
یک ضرب المثل اآمریکایی می گوید « اگر در نیویورک نابود نشوی هرگز نابود نخواهی شد ».
شهری که صد ها هزار کارتون خواب دارد ، صدها هزار دیوانه زنجیری دارد ، صدهها هزار بیمار جنسی دارد ، صدها هزار همجنس گرا دارد ، صدها هزار معتاد دارد ، صدها هزار الکلی دارد ، صدها هزار تن فروش دارد ، صدها هزار گدای علنی دارد ، صدها هزار قاچاقچی دارد ، صدها هزار ایدزی دارد ، صدها هزار جیب بر و آدم کش حرفه ایی دارد ......و همچنین صدها هزار هنرمند دارد و صدها هزار میلیاردر و صدها هزار شاه و شاهزاده و اشراف بازنشسته .....
و بخاطر آسمان خراشهایش برجسته ترین شهر جهان است و نیز پر جمعیت ترین شهر جهان و نیز به لحاظ تکنولوژ پیشرفته ترین شهر جهان و نیز پر موزه ترین شهر جهان و نیز تجاری ترین شهر جهان و نیز سیاسی ترین و مافیایی ترین شهر جهان و نیز تروریسیتی ترین و ناامن ترین شهر جهان .
اینجا نوک تیز پیکان تمدن و پیشرفت و آزادی است . اینجا به معنای واقعی ترمینال تاریخ تمدن و آخر زمان این تاریخ است . در اینجا ادم هر کاری که دلش بخواهد می کند .
در این شهر معنایی بنام بدی و نباید وجود ندارد اینجا قلمرو فرمانروایی مطلق پول است .
سلطان این شهر خاندان راکفلر است . یک بار از آقای راکفلر پرسیدند که چرا برای ریاست جمهوری امریکا کاندید نمی شوی . گفت : شهردار نیویورک یعنی شهردار کره زمین . در همین شهر بود که آقای راکفلر بزرگترین مافیای علمی – صنعتی –بانکی – نظامی – اطلاعاتی تاریخ جهان را بنام « کمسیون سه جانبه » تشکیل داد .
در ضمن این شهر پر دانشگاهترین شهر جهان هم است . حمله به برجهای دو قولو به مثابه حمله به قلب تمدن غرب بود و نیز حمله به قلب کارخانه بدبختیهای بزرگ جهان . این شهر محل کشف و اختراع و تولید و صدور همۀ فتنه های مدرن به کل جهان است .
این شهر مقر جهانی صهیونیزم هم می باشد . همۀ تروریست های جهان و همۀ مغزهای شیطانی در این شهر مرکزیت دارند . زندگی در این شهر زندگی در شکم ابلیس است . اینجا دوزخی ترین بهشت روی زمین است .

