اعلان قیامت
« هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد . دنیا با اهلش وداع نموده ، نشانه های خیرش مفقود گشته و با شتاب اهل خود را به نابودی می برد و حتی همسایگانش را تباه می کند . آنچه از دنیا در کام شیرین می نمود تلخ گردید و آنچه صاف می نمود آلوده شد . از دنیا جز ته دیگی مسموم و آبی زهرآگین باقی نمانده است که جز بر گرسنگی و عطش نمی آفزاید . ای بندگان خدا مصمم شوید و از چنین خانه ایی که نابودی اش حتمی است کوچ کنید . مبادا که آرزو بر شما غلبه کند . تأخیر مکنید مبادا که مکثی شما را مشغول سازد . آمرزش طلبید و بسوی خدای خود باز گردید که برای شما امیدوارم وگرنه از عاقبت سرنوشتی که در پیش دارید بس بیمناک و متأسفم . »
امام علی (ع) – نهج البلاغه
مدرسه ، مسجد و خانقاه
بس که اندر مدرسه تحقیر انسان کرده اند
فارغ التحصیل علم را همچون حیوان کرده اند
بس که در مسجد ریا در حلق مردم ریختند
شرع احمد را لبا س مکر شیطان کرده اند
بس که اندر خا نقاه کشف و کرامت بافتند
جهل و نیرنگ را مضاعف در مریدان کرده اند
عاقبت معلوم شد ملاّ و پیر و عا لمش
چنته خا لی خود را پر ز عنوان کرده اند
چون علی مرتضی این کهنه رندان فا ش کرد
هر زمان وی را به نوعی طرد و زندان کرده اند
ع-خ
خصـــم جــان می پرورانـــم در خفا ماری اندر آسـتین باشد مرا
عاشقان را نیست جز این حرفه ایی خانۀ عاشق بود دشمـن سرا
ع-خ
**********
شأن نزول لا اله الا الله
بـس که دل در داغ هـجـر یار هر دم آه کشیـد
زهر لا اله را جان هر نفس بالا کشید
دل چو شد خاکستر و جان هم بشد خاکش بسر
ناگهان خاکستر دل نقش الا الله کشید
اندک اندک نقش بر خاکســتر دل پاک شــد
یار آمــد در میان و نعره الله کشـید
چون که آن نقّاش نا پیدا عیان شد در میان
جای دیرین دلم را صورت مولا کشید
چون بود ال لا ، مطلق لای معروف وجود
پس جمال د لبران در پرده های لا کشید
هر که شد در پرده های لا به لای دل فنا
در پس آن آخرین پرده حجاب از لا کشید
از پس هر پرده ایی آهی زند آتش به جان
آه آخر شعله اش اندر دل مولا کشــید
عـا قبت مشهود آمـد آن رخ عیّـا رمـان
پرده ها در مرتبت از منظر الله کشید .
ع-خ
«سُماع »
نماز عشّاق
سماع ، رقصی را گویند که در حلقۀ ذکر عارفان در می گیرد که به مثابۀ خلسۀ الهی و نمازی در حضور حق در قلمرو فنای صفات است و درجه و نوعی از معراج روحانی محسوب می شود . یکی از مشهورترین بانیان و عارفان مکتب سماع ، مولوی است که این مقام از عبودیت را از پیرش شمس تبریزی آموخت و شهد و جذبۀ این عبادت در ذائقه اش چنان شد که از نماز شرعی در گذشت و لذا متهم به ارتداد و الحاد شد و به همین دلیل پسرش برای نجات پدر از این رسوایی ، شمس تبریزی را به قتل رساند . در واقع بایستی شمس را شهید مکتب سماع دانست .
سماع در لغت از مصدر « سَمَع» به معنای شنیدن است . لذا این مقام از عبادت که در حالتی از مدهوشی رخ می دهد محصول شنیدن صدای خدا ست و به مثابه اجابت دعاست بعکس نماز که جریان دعا و حرف زدن انسان با خداست . در حقیقت سماع ادامۀ تکاملی صلاة است . و اجر اهل صلاة محسوب می شود . این همان مقام ذکر کامل است که هدف اقامۀ صلاة می باشد . به بیان دیگر صلاة یاد ذهنی و زبانی خداست و سماع یاد قلبی خداست . در صلاة انسان ذاکر است ولی در سماع مذکور است .
این نکته قابل توجه است همانطور که صلاة سهوی و ریایی داریم ذکر و سماع مصنوعی و تئاتری هم داریم . و اگر خداوند به این نوع نمازگزاران می فرماید : وای بر نماز گزاران ! بی تردید در خطاب به سماع گران اینچنینی هم باید گفت که : هزاران وای بر شما !که به زور مخدرات و محرکات یکی از قدسی ترین همایش الهی را به بازی گرفته اید .
نکته دگر اینکه سماع عارفانه در واقع نماز مؤمنین کامل می باشد که دارای امام زنده هستند و این نماز با حضور پیر طریقت و به اذن و قدرت روحانی او ممکن می شود . در حقیقت سماع ، نماز عشق است عشق به مراد و پیر عرفانی . در اینجا معنای کامل واژه صلاة به معنای « ورود » رخ می نماید : ورود به دل پیر که عرش خداست . مؤمنی که بتواند به چنین حدی از رابطه با امام خود برسد در مقام اخلاص است . در یک کلام بایستی کل مثنوی مولوی و دریای خروشان غزلیاتش را محصول بیاد آوردی علم لدنّی دانست که در واقعۀ سماع رخ نموده بود .
ع-خ
آیا سوسیالیزم ممکن است ؟
پایان قرن بیستم را بایستی پایان عمر انقلابات ایدئولوژیکی و مخصوصاً سوسیالیزم دانست چراکه پدر سوسیالیزم جهان یعنی شوروی فرو پاشید و به آغوش امپریالیزم پناه برد و یک دهه قبل ازآن نیز چین کمونیست این راه را به طرزی رندانه تر آغاز کرد تا قبل از فروپاشی ذات خود را تغییر داده باشد . مابقی کشورهای کوچک سوسیالیستی مثل کره شمالی و کو با هم در حال جان کندن می باشند و کل اروپای شرقی نیز از خود جهان سرمایه داری هم سبقت جسته است .
راز رجعت این سوسیالیزم به آغوش امپریالیزم همانا ذات واحد این دو فلسفه بود که همان مکتب اصالت تکنولوژی می باشد . سوسیالیزم مارکسیستی که فعال ترین نوع سوسیالیزم است می پنداشت که پیشرفت تکنولوژی می تواند زمینه را برای عدالت جهانی فراهم کند . فلسفه مارکسیسم در واقع مکتب اصالت ابزار تولید است و این ابزار قرار بود که خالقش یعنی انسان را نجات دهد و این یک نگرش ظالمانه به انسان است . عدالت از این منظر یک انحراف از اصل آن فلسفه محسوب می شود . روند طبیعی اصالت تکنولوژی همان نظام سرمایه داری و امپریالیزم است . بنابراین سوسیالیزم بر اساس چنین بینشی ممکن نبود الا اینکه پدیده ایی مالیخولیایی از جنس شوروی سابق رخ نماید که یک سرمایه داری دولتی بود و به مثابه یک نظام امپریالیستی که بر سرش ایستاده است .
بی تردید سوسیالیزم برخاسته از اندیشه های مجموعه ایی از فیلسوفان انقلابی رنسانس اروپا بوده است . این اندیشه که مالکیت را اساس همۀ ستم ها و بدبختیهای بشر میداند بر حقیقیتی بدیهی استوار است که ریشه در معرفت دینی و حکمت الهی دارد ولی راه و روش لغو مالکیت در نفس بشر و حیات اقتصادی و اجتماعی همان است که کل دین خدا و حکمت و عرفان مد نظر داشته است و بر محور دو ارزش بنیادی توصیف و تمهید گردیده است : تقوا و عشق ! که تماماً بر امر انتخاب و معرفت استوار است و نه زور و دیکتاتوری حزبی و پرولتاریایی .
سوسیالیزم حقیقی همان بود که عدل در حکومت پنج ساله اش در تدارک استقرارش بود ولی نگذاشتند . چه کسانی ؟ اساساً همین مردمان ستم دیده ایی که با تهدید علی را به حکومت خوانده بودند و علی نیز با آنها گفته بود که تاب عدل او را ندارند . علی حریف دشمن آشکار عدالت یعنی امویان شد ولی حریف توده های مشرک و جاهل نشد و بدست همانها کشته شد . این واقعه با ماهیتی دگر در شوروی هم تکرار شد . لنین توانست اشراف روسیه را به همراه فئودالیزم نابود سازد . استالین نیز توانست بر بورژوازی و خرده بورژواها مسلط گردد ول حریف دهقانان پا برهنه نشد .
افسانۀ سوسیالیزم افسانۀ عشق انسان به رهایی روح و عدالت اجتماعی است که دشمنی جز مالکیت خصوصی ندارد . فقط انسانهای متقّی و عارف هستند که دل از مالکیتها کنده و هستی خود را در ذات حق فنا ساخته و از خود نیست شده اند اینانند کمونیست های واقعی که از مظاهر عشق و عدالت خدا بر روی زمین هستند . کسی چون علی که حتی درآمد بازوی خود را هم از ان خود نمی دانست .
نخستین کمونیست های تاریخ جهان حکیمان سوفیست یونان باستان بودند که سقراط از مشهورترن آنها بود که شهید شد این حکیمان نیز به گواه تاریخ تحت تأثیر مغان زرد تشتی در ایران بودند که آخرین سخنگو مشهور آنها مانی و مزدک هستند . این حکمت الهی به اشدش در دین اسلام و مکتب علی (ع) شکوفا شد که فقر را فخر بشر میدانستند و نخستین مدرسۀ حکمت کمونیستی را تحت عنوان اصحاب صفه پدید آوردند اینان ظهور دگر بارۀ مکتب مغ ایران باستان و سوفیسم یونان باستان بودند . تصوف در حقیقت در نماد حیات دنیوی عین کمونیست کامل است هر چند که درمعنای باطنی مقام اتصال با ذات حق است . این مکتب یک بار دگر در نهضت حسن صباح آشکار شد و در قرن اخیر در نهضت جنگل شکوفا گردید ولی به همان دلیل تاریخی شکست خورد .
کمونیزم از ذات توحیدی دین و حکمت الهی برخاسته است ولی در طول تاریخ بتدریج از محتوا و حقیقت روحانی تهی شد و تبدیل به یک فلسفه مادی و الحادی شد درست مثل پوستۀ شریعت مذاهب که از معرفت تهی گشت و جز خرافه باقی نماند . همانطور که عبادات عامیانه حاصل تقلید از آداب انبیای الهی بوده سوسیالیزم هم حاصل تقلید از سنت حکیمان و اولیای خداست ازآن تقلید جز نفاق نماند و از این تقلید جز کفر و الحاد .
بهرحال سوسیالیزم محصول عشق است که بصورت عدالت و مدینۀ فاضله به وعدۀ دین خدا مخصوصاً در تشیع ممکن است و آن جامعه امام زمان است که مظهر یک کمونیزم عاشقانه و الهی می باشد .
ع-خ