فلسفۀ شهوت جنسی
(سرنوشت سازترین راز زناشویی)
نیاز و رابطۀ جنسی همان عنصری از هستی است که جان را در جهان عینیت بخشیده و توسعه و تکامل می دهد . جان آن گوهرۀ هستی جهان است که مو جو دات را باطناً به هم مربوط می کند و لذا گوهرۀ اتحاد است و نیز تولید مثل . مثل خود را تولید کردن
ویژۀ جان است که قلمرو استمرار و جاودانگی می باشد . و اما آن گوهره از جان که موجب تحرک و عامل ارتباطی شدید می باشد قوه شهوت جنسی است . این قوه البته در کل کائنات وجود دارد ولی در عرصۀ جان و کمالش در جان انسان به ظهور می رسد و از این روست که زمین و جانوران و مخصوصاً انسان کانون معنوی و جوهری عالم هستی است همانطور که آخرین و جوانترین مخلوق می باشد .
در فرهنگ اساطیری یونان الهه ایی به نام « اِروس » وجود دارد که همان خدای عشق شهوانی است که دارای قدرت منحصر بفرد نظم بخشیدن به جهان و متحد نمودن جهانیان به یکدیگر می باشد . در این فرهنگ باور بر این است که جهان هستی تا قبل از ظهور اروس غرق در بی نظمی و بی قراری و توحش و پریشانی بوده است . اروس همان عروس در زبان آریایی و عروش در زمان عبری می باشد . می دانیم که خداوند پس از تکمیل خلقت جهان در شش روز تکوینی ( آسمانی ) بر عرش نشست و به نظارت و فرماندهی جهان و ساما ندهی جهانیان پرداخت یعنی در واقع عرش نشین شد : عروس ! و همچون عروس نقاب بررخ کشید تا نامحرمان قادر به دیدار او نباشند .
در اساطیر هندو نیز مشابه چنین عروسی بر عرش هستی نشسته و فرمان می راند وجود دارد که « کریشنا » نامیده می شود که نام دیگری در زبان پهلوی دارد که « عریشا » است که عرشیا تلفظ شده است . جالب اینکه کریشنا یک زن جوان است که در کنار او یک مرد جوان مسلح بنام « آرجونا » قرار دارد که اراده اش را به اجرا می گذارد و در تحقق آن می جنگد و گویی همچون « داماد » است .
از این مفاهیم اساطیری که بگذریم تجلّی آن را بروی زمین در روابط بشری و مخصوصاً رابطۀ آدم و حوا می یابیم که چگونه مرد با ازدواج که حاصل عشق شهوانی است بر قلمروی نظم و قانون و تعهد وارد می شود و مجری این حقوق است که از منشاء این عشق اروتیک تولید می گردد . همانطور که مرد هر چه که می کند بخاطر رضایت زن خویش است یعنی اِروس .
در اینجا اروس همان تجلّی زمینی پروردگار عرش نشین است و درست به همین دلیل مورد پرستش مرد قرار گرفته است و نیز به همین دلیل این اروس ( زن ) هیچ دشمن و هوویی ذاتی تر از خدای مرد خود ندارد . به همین دلیل آن اروس حقیقی که بر عرش نشسته در کتابش به مرد اخطار داده است که زنش دشمن آشکار ایمان اوست .
مرد اصلاً فقط به علت عشق شهوانی تن به ازدواج و تشکیل خانواده می دهد و لذا اگر در این رابطه از قانون آسمانی آن عروس عرش نشین که ذات این عروس زمینی است پیروی نکند و بازیچۀ بلهوسیهای این عروس مجازی شود یعنی ذات اورس یا عشق شهوانی را که همان امر به نظم و قانومندی است به تباهی کشانیده و مقصود اروس را ادا نکند ،عروس را از دست می دهد هم در زمین و هم بر عرش .
و نیز به تجربۀ تاریخی بشر همه می دانند که زن ذاتاً خواستار ارادۀ قانونمند مرد است و لذا حتی علیرغم ارادۀ آگاهانه اش از مردانی که بازیچۀ بلهوسیهای او می شوند منزجر می گردد . زن ذاتاً خواهان مردان مقتدر و صاحب اراده و قهار و قانونمند است و لذا از مردان لاابالی و بلهوس حتی به لحاظ جنسی هم بیزار می شود و این راز بزرگی است .
و زن هم به میزانی که پذیرندۀ ارادۀ قانومند مرد باشد و حکم خدا را گردن نهد بر این تخت باقی می ماند و در غیر این صورت به بازار ذلت کشیده می شود .
و اما شهوت جنسی در هم خوابگی به فعل و کمال می رسد که غایت این واقعه لحظه خروج اسپرم از مرد می باشد که اوج لذت جنسی را برای طرفین به همراه دارد و اساس تولید مثل و استمرار بر روی زمین را پدید می آورد و این رابطۀ دو گانه را مثلث می کند که نخستین شکل موجودیت یافته و پایدار است و اساس قانومندی و سازمان دهی می باشد .
جالب اینکه در زبان یونانی این لحظه اوج لذت جنسی را « اورگاسم » می نامند که از مصدر « اورگ » به معنای سا زمان دهی می باشد . چرا که سازمان دهی و انتظام مستلزم وحدت است و اورگاسم جنسی واقعه ایی است که در آن برای لحظاتی زن و مرد به اتحاد جسمانی و قلبی و روانی می رسند که نطفۀ بچه حاصل این اتحاد است که قلمروی خلقت و جاودانگی بر روی زمین است . و لذا کودک هم پس از تولدش قلمروی هماهنگی و اعمال و احساس مشترک زن و شوهر است که این هستۀ اولیه مدنیت و تاریخ می باشد .
پس واضح است که شهوت جنسی در زن و مرد دارای ذات توحیدی و امر به نظم و قانونمندی است و ذاتاً هدفی جز اجرای احکام خدای عرش در بشر ندارد و لذا اگر این مقصود برآورده نشود این میل بسوی قحطی می رود و موجب تباهی و فروپاشی فرد و خانواده و تمدن بر روی زمین است همانطور که امروزه شاهد چنین وضعی در جهان هستیم که همجنس گرایی ها و عقیم شده گیها و جنون های جنسی واضح ترین نشانه انهدام اروس در بشر است که استمرارش موجب اغتشاش و توحش و جنون بشریت است و شیرازۀ تاریخ و تمدن را از هم می گسلد .
پس شهوت جنسی ظهور ذات قانومندی و حکم خدا در وجود بشر است و تارو پودش تماماً از حقوق است همانطور که پیامبر اسلام می فرماید : عشق تماماً آداب است . و لذا هر کسی که دارای قوه شهوانی شدیدتر است نیازمند حق شناسی و قانونمندی بیشتر است و لذا شاهدیم که پیامبران خدا یعنی پیام آوران این حقوق و قوانین از میان قدرتمندترین شهوت ها برانگیخته شده اند و بانی ازدواج و حقوق هستند . همانطور که پیامبر اسلام می فرماید : که ما پیامبران همچون خروس سفید دارای قدرت شهوت هستیم . بنابراین مردانی که شهوانی تر هستند و همچنین زنان شهوانی اگر مؤمنانی مرید حق نشوند تبه کارانی دیوانه می شوند .
بنابراین حقوق بشر بر روی زمین بر اساس حقوق زناسویی است پس واضح است که حقوق بشر مورد ادعای تمدن غرب که امر به عشق غیر متعهد و آزادی جنسی و انهدام ازدواج است حقوق بشر ضد حقوق بشر است .
همانطور که در عمل جنسی هم مرد است که بر زن وارد می شود به لحاظ ارادی و فکری و روانی هم چنین است و لذا در هر عمل جنسی روحی از امر خدا و حقوق الهی بر نفس زن وارد شده و او را در زندگی قانون پذیر می سازد . لذا اگر خود مرد حق شناس و قانونمند نباشد بدون شک بلهوسی و هرج و مرج و کفر را در زن القا می کند پس واضح است که دین و حق شناسی و وظیفه دانی در زن محصول مرد پذیری و تمکین جنسی می باشد که کمال این پذیرش در زن نیز بصورت اورگاسم عمل می کند . در حقیقت در اورگاسم زنانه امر و ارادۀ مرد به قلب زن که کانون ارادۀ اوست منتقل می شود و زن را به قوانین الهی مؤمن می سازد . بنابراین عدم تمکین جنسی از جانب زن که واضح ترین نشانه اش عدم اورگاسم زن است به معنای دین ناپذیری قلبی اوست و لذا در حکم دینی همین یک دلیل می تواند علت طلاق او شود همانطور که به لحاظ عرفی هم منجر به طلاق می شود .
زن به میزانی که به شوهرش در تحقق کامل و مطلوب این رابطه یاری می رساند دین پذیر می شود . پس کل سرنوشت زن در گرو همین امر است که علت العلل ازدواج بوده است . پس سرد مزاجی جنسی زن عین دین ناپذیری اوست و به تحقیق مسلم است که این زنان فقط در قبال شوهر خود چنین هستند . پس این سرد مزاجی زمینۀ انحراف اخلاقی و خیانت است . ولی اگر شوهر کافرو حق نشناس باشد و زن مؤمن باشد البته این سرد مزاجی بر حق است و رابطۀ جنسی موجب نابودی ایمان زن می شود . این است که خداوند در کتابش می فرماید که مؤمنان بایستی با مؤمنان ازدواج کنند و کافران هم با کافران .
پس زن مؤمن اگر دارای شوهر کافر باشد ایمانش را از دست می دهد و میل به فسق پیدا میکند و در این صورت طلاق امری واجب است .
پس واضح شد که دین زن تماماً از کم و کیف رابطه جنسی با شوهر و ماهیت شوهر است و نیز اینکه یک رابطۀ جنسی متقابلاً رضایت بخش واضح ترین نشانۀ سلامت دین و دنیای زناشویی می باشد و بلعکس نیز . اورگاسم جنسی متقابل در زناشویی واضح ترین نشانۀ سلامت و صداقت و هم دلی و سعادت زناشویی است . این اورگاسم مخصوصاً در زن تنها نشانه بدیهی و اجتناب ناپذیر در دین پذیری و ایمان قلبی و خدا پرستی زنانه است در صورتی که یک اورگاسم مهبلی و کاملاً طبیعی باشد .
زنی که در رابطه با شوهرش دارای اورگاسم طبیعی نیست بدان معنا ست که به شوهرش دل ندارد و هم سرنوشت او نیست .
و کلام آخر اینکه مرد از طریق انتقال اسپرم خود به رحم زن در حقیقت ارادۀ خود را به او منتقل می کند چه نطفه ایی بسته شود و چه نشود و بدین طریق با یکدیگر همدل و همراه می شوند و این جاودانگی رابطۀ آنهاست . خاصیت تولید مثل این اسپرم فقط بقای مادی در بستر تاریخ است ولی بقای جاودانه معنوی و اخروی همان گونه رخ می دهد که ذکرش رفت . پس بهتر درک می کنیم که روشهای پیشگیری از بسته شدن نطفه و سقط جنین چه خیانت نابود کننده ایی به زناشویی و مخصوصاً زن است و لذا امروزه بسیار بندرت شاهد یک زن و شوهر همدل و هم سرنوشت هستیم و این است راز انهدام خانواده که زمینۀ انهدام بشریت است .
و اینکه نطفه ایی که سقط می شود در واقع جاودانگی روح زناشویی است که سقط می شود . و اما آن زنانی که به هر دلیلی رحم خود را خارج می کنند در واقع رحم و رحمت خدا را که همان جهان عشق و همسری و همدلی است از وجود خود بر می اندازند .
اخرالزمان عرصۀ عیان کردن اسرار نهان است تا دیگر هیچ بهانه یی برای بدبخت بودن در میان نباشد و کسی نگوید که : نمی دانستم .
ع-خ