حق طلاق
طلاق بهتر است یا زنا
زن و مردی با یکدیگر عهد می بندند که تا پایان عمر به یکدیگر وفادار باشند که صورت دنیوی این وفا این است که تنها یک زن در کل دنیا برای مرد وجود داشته باشد همانطور که یک مرد برای زن . و این دو تمامی نیازهای عاطفی و دنیوی خود را بواسطه یکدیگر ارضاء نمایند و هر گاه که چنین ارضایی صورت نگیرد زن و مرد هر کدام برای ارضای نیازهای خود به سمت زن و مرد دیگری کشیده می شوند .
حال برای چنین زن و مردی دو انتخاب وجود دارد : انتخاب صادقانه این است که زن و مرد این واقعیت را بپذیرند که دیگر میل و یا توان ارضای طرف مقابل خود را ندارند یعنی میلی به این زناشویی ندارند و طرف مقابل خود را بعنوان همسر یعنی هم سرنوشت خود نمی خواهند و حال هر کس بسته به شرایط خود دلایلی برای رد کردن این زناشویی و همسرنوشتی و وفاداری حاصل از آن دارد پس نتیجه این است که صادقانه طلاق انجام شود .
انتخاب دیگر انتخابی ریاکارانه و یا منافقانه است به این معنا که زن و مرد با اینکه می دانند دیگر یکدیگر را بعنوان همسر قبول ندارند اما به دلیل داشتن منافع بسیاری که هر دو از این زناشویی می برند این نمایش را ادامه می دهند و با مشاهده ایی که در جامعه خود در قیاس با جوامع اروپایی و امریکایی داریم به نظر می رسد مردم ما بیشتر انتخاب دوم را انجام می دهند و با تمام عذابی که از این زناشویی نمایشی می برند باز هم منافعشان در ادامه این نمایش می باشد تا اعلان طلاق.
اما سوال این است که این منافع چیست ؟
به سبب اینکه ما در جامعه ایی زندگی می کنیم که در گذر بین دوران سنّت و مدرنیته است هنوز ارزشهای دینی بر جامعه ما حاکم است و به همین دلیل فساد و هرزه گی و زنا بطور علنی انجام نمی گیرد و هر کسی برای انجام اینگونه مفاسد نیاز به پوششی شرعی وعرفی دارد و زناشویی یکی از بهترین این پوششهاست . به همین دلیل زنان و مردان متأهل در قیاس با زنان و مردان مجرد بسیار راحت تر می توانند هر فسادی را مرتکب شوند. بطور مثال زنی که متأهل است می تواند هر گونه رابطه ایی را با هر شّد تی که می خواهد با مردی داشته باشد بدون اینکه از عواقب آن هراسی داشته باشد زیرا عواقب آن به گردن شوهر قانونی او خواهد بود اما دختر مجرد شهامت برقراری رابطه ایی شدید را با مردی نخواهد داشت و برای مردان نیز رابطه با یک زن متأهل راحت تر است تا یک دختر مجرد .
زن و مردی که در زناشویی با یکدیگر به بن بست رسیده اند به معامله ایی بسیار رذیلانه دست می زنند معامله ایی که مفاد آن بطور ناگفته ایی از سوی طرفین اجرا می شود بدینگونه که هر دو یکدیگر را در برقراری روابط با دیگران آزاد می گذارند و هر کس چشم بر اعمال دیگری می بندد با این شرط که هر دو در مقابل دیگران نمایش یک زناشویی موفق را بازی کنند . زیرا هر دو می دانند که انجام طلاق برای آنان جز ناراحتی دنیوی و محروم شدن از این پوشش عرفی خاصیت دیگری ندارد .
بهرحال هر فردی نیاز به خانه و خانواده ایی دارد که داشتن این خانه و خانواده آرامشی را سبب می شود که طرفین نمی خواهند از آن محروم شوند و حال که هر کدام به یکدیگر آزادی متقابل را برای رفع نیازهای دنیوی خود در بیرون داده اند دیگر انجام طلاق کاری احمقانه به نظر میرسد .
و ظاهراً مردان برای دادن آزادی به زنان خود برای داشتن رابطه ایی آزاد بر طبق همان داشتن غیرت و حس ناموس پرستی بیشتر دچار رنج و عذاب می شوند و به همین دلیل زنان برای گرفتن این آزادی از مردان باید بسته به شرایط خود هزینه ایی را به شوهر خود بپردازند تا آزادی خود را از وی خریداری کنند که اگر زن شاغل باشد عموماً مرد با دریافت کردن حقوق او و استفاده آن در مخارج خانه رضایت به این آزادی می دهد و اگر زن شاغل نباشد به شکل دیگری باید مرد را به این امر راضی سازد و از سویی مرد این را می داند که تنها در صورتی می تواند براحتی روابط آزاد با زنان دیگر را در بیرون داشته باشد که زن خود را نیز آزاد گذاشته باشد .
اگر بخواهیم بفهمیم که چه علتی باعث شد که مردان در سیر تاریخ به کار کردن زن در بیرون و داشتن رابطه وی با مردان دیگر رضایت دهند علت این بود که مردی که خود به فساد اخلاقی رو میکرد در خانه از مشاهده زن پاک و عفیف خود دچار عذاب وجدان می شد پس مرد برای از میان بردن این عذاب وجدان ، شرایط کار و مجوز بیرون رفتن زن از خانه را صادر کرد تا زن را نیز مانند خود به این مفاسد مبتلا سازد و بدینگونه به عذاب وجدان خود فائق آید و حال هر دو مانند هم بودند و این همان معامله رذیلانه ایی است که در هر زناشویی نمایشی انجام می شود .
ظاهراً دو دلیل است که زن و مرد را از طلاق گریزان می کند اول فرزندان و دوم آبرو .
ما در باب فرزندان طلاق در مقاله ایی تحت همین عنوان در این نشریه سخن گفته ایم اما بار دیگر در باب سرنوشت چنین فرزندانی این سوال را مطرح می کنیم که آیا رشد فرزندان در خانه و فضایی که آکنده از کینه و انزجار بین پدر و مادر است کینه ایی که در بیشتر مواقع خود فرزندان را بعنوان نتایج این رابطه زناشویی هدف قرار می دهد و از آنان بعنوان ابزاری برای انتقام و کینه ورزی استفاده می شود بهتر است یا رشد فرزندان در کنار یکی از والدین اما در محیطی که دیگر کینه و انتقام جایی برای خود نمایی ندارد ؟
تصور می کنم پاسخ بسیار واضح است . اگر پدر و مادر اولین الگوی تربیت برای فرزندان خود می باشند پس چگونه زن و مردی که بر تمامی تعهدات خود در قبال یکدیگر که اساسی ترین آن صداقت و وفاداری و تعهد به ازدواج است عمل نمی کنند و هر یک در بیرون از خانه بدنبال هوسبازیهای خود هستند می توانند پدر و مادری صالح برای فرزندان خود باشند . پدریّت و مادریّت معلول همسریّت است و زن و مردی که همسر یکدیگر نیستند پس پدر و مادر فرزندان خود نیز نمی باشند و فرزندان در این فضا نه محبتی از مادر دریافت می کنند نه عقل و اراده ایی از پدر . زناشویی که تماماً بر دروغ و نمایش استوار باشد پدریّت و مادریّتی دروغین و نمایشی را نیز حاصل می کند و فرزندان حاصل از این نمایش نیز همان کودکان افسرده و عصبی و فراری از خانه هستند که امروزه ما در جامعه خود بسیار با آن مواجه ایم .
زن و مردی که برای گریز از طلاق ، فرزندان را بهانه می کنند تا بدینگونه به دیگران نشان دهند که تا چه حد به فرزند خود عشق می ورزند و تا چه حد ایثارگرند ، خود می دانند که در حال گفتن چه دروغ بزرگی هستند .
و اما دلیل دوم آبروست و اینکه طلاق آبروی فرد را می برد اما سوال این است که چگونه دعواها و قهرها و بدگویی های مکرری که زن از شوهر و مرد از زن خود می کند و رسوائیهایی که از این تشنجات به بیرون از خانه درز می کند آبرو نمی برد اما اعلان صادقانه عدم توانایی ادامه یک زندگی زناشویی آبرو را می برد ؟ بهرحال هر زن و مردی که دیگر هیچ میلی به زناشویی ندارند هر چقدر هم که در نمایش یک زناشویی موفق باشند باز هم علیرغم میلشان رفتارها و کردارهای خواهند داشت که ماهیّت واقعی رابطه اشان را با یکدیگر رسوا می کند رسوایی که تماماً بر باد دهنده آبروست. بنابراین ناچاریم بپذیریم که آبرو به این معنا دلیلی برای گریز از طلاق نیست . آبرو اگر هم مهم باشد تنها به این سبب است که زن و مرد تنها تحت نام این زناشویی دروغین است که می توانند آبروی هوسبازیها و روابط نامشروع خود را با دیگران حفظ کنند : آبروی بی آبرویی خود را ، آبروی فساد ها و زناهای خود را .
این است ان آبرویی که زن و شوهر را از طلاق فراری می دهد پس بیایید از وجدان خود سوال کنیم که طلاق بهتر است یا زنا ؟
دکتر علی اکبر خانجانی