تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

تفاوت گناه و عذاب

 

در فرهنگ عامه و گاه حتی باور علما بسیاری از آن اعمالی که عذاب محسوب می شوند گناه پنداشته شده اند. و این دالّ بر یک  جهل و سوءتفاهم عظیم در معرفت دینی است که یکی از علل آن اینست که اصلاً در حیات دنیا عذاب و اجری قائل نیستند و محاسبه و جزا را فقط مختص پس از مرگ و پس از قیامت می دانند.

بطورکلی باید گفت که هر آنچه که از انسان جاری می شود و یا بر او واقع می گردد یا نیک است یا بد و یا عبث. یعنی یا اجر است یا جزاست و یا بیهوده است . اینها جملگی معلول و محصول باطن هر فردی است یعنی مخلوق امیال و باورها و عواطف و حالات درونی اوست. یعنی از کوزه همان برون تراود که در اوست .

فاعل و عامل از صفات خداست و این بدان معناست که همه اعمال بشری از خداست و بشر در آن شریک نیست ولی افکار و آرزوها و برنامه هائی که در سر دارد از خود انسان است و در قبالش مسئول می باشد. یعنی بشر مسئول باطن خویش است و آنچه که در برون رخ می دهد نتیجه طبیعی این باطن است. همانطور که در حدیث قدسی خداوند می فرماید : باطن خود را زیبا سازید تا خداوند ظواهر شما را زیبا کند.

بدین ترنیب باید گفت اعمالی همچون دزدی ، زنا ، جنایت و همچنین سخاوت ، تقوی و ظلم ستیزی جملگی به مثابه اجر و عذاب هستند. همانطور که خداوند می فرماید که اعمال نیکو را از اعضاء و جوارح مؤمنان جاری می کند و اعمال زشت را هم از کافران به فعل می آورد . در قرآن کریم بارها این آیه تکرار شده « اجر شما همان اعمال شماست و لا غیر. »

بدون شک اجرها و عذابهای بشری در این دنیا به مثابه مشت نمونه خروار است که در قرآن هم آمده است که : هر که در این دنیا مشمول رحمت خداست در آخرت رحمت بزرگتری می یابد و هر که در این دنیا در عذاب است در آخرت معذبتر است الا اینکه توبه نمایند.

می دانیم که بسیاری از اعمال پلید بشر در حالات بیخودی و بی اراده گی و جنون آمیز به فعل میآید و لذا همه جنایتکاران خود را بی گناه و بی تقصیر می پندارند. این بدان معناست که این اعمال به مثابه عذاب امیال و افکار زشت و ناحق آنهاست که آنها را رسوا می سازد .

به لحاظی دگر از همین دیدگاه بسیاری از اعمال زشت بشر به مثابه گناه ثانویه نیز می باشند در صورتیکه از آنان عبرت نگیرد و توبه نکند . توبه اصلی و واقعی همانا توبه  از باورها و افکار و امیال و آرزوها نادرست است. تا این ذهنیت تاحق در انسان حضور دارد اعمال ناحق هم اجتناب ناپذیر است .

اعمال آدمی ، مخلوق هستند هرگز نمی توان اعمال زشت را ترک نمود حداکثر می توان صورت آنها را تغییر داد. باطن باید تغییر کندکه آتهم مستلزم خود شناسی است. و لذا کسی که اهل خود شناسی نیست توبه هایش یا ریایی است و یا ناکام. وقتی اعمال نادرستی از ما تولید می شود و بایستی در ماهیت نگرش و تفکر و باورهها خود تردید نمود و انها را دگرگون ساخت.

وقتی خداوند آدمی را مسئول خود می داند یعنی مسئول جهان باطن خویشتن است و نه آنچه که بر سرش می آید . سرنوشت هر کسی معلول طرز نگاه و فکر و قضاوت و باورهای اوست. تغییر سرنوشت منوط به تغییر در ذات اندیشه است.

از مهمترین رسالت این نشریه نیز یاری دادن به خود شناسی در جهت توبه باطنی می باشد که موجب پیشگیری عذابهاست و نیز درمان بدبختیها. اینست عرفان درمانی !

 

ع-خ

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 19:9  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

آیا باید با عشق ازدواج کرد یا با منطق ؟

 

 

آنان که با عشق ازدواج کرده اند پشیمانند همانطور آنان هم که با منطق ازدواج کرده اند . که البته منظور از منطق همان پول است . چون امروزه حرف منطقی حرفی را گویند که « حسابی » باشد  . عشق برترین منطق است منطق دل !

والدینی که با عشق ازدواج کرده اند فرزندانشان را از ازدواج عاشقانه منع میکنند و آنان که با منطق ( پول ) ازدواج کرده اند نیز فرزندان خود را از ازدواج منطقی منع میکنند . بچه های بیچاره زباله دان ناکامیهای والدین هستند .

و اما وضعی فجیع تر از این ان است که می خواهند ازدواج هم عاشقانه باشد و هم منطقی ( پول ) . چنین فکر به اصطلاح معتدلی ناممکن است زیرا آدم پولدار بسیار بعید است که عاشق شود و اگر هم بشود عشقش را پول می خورد مگر اینکه پول را به پای عشق قربانی کند . عشق و پول یک جا جمع نمی شود . برای هر جوانی این یک مسئله سرنوشت ساز در سرآغاز زندگی است و براستی انتخاب بین حق و باطل است . و بدترین انتخابها همان روش متوسط و مخلوط و التقاطی است زیرا اصلاً انتخابی نیست . زیرا هرگز نمی توان بین حق و باطل ، مخلوطی بدست آورد زیرا شرک ذاتاً باطل و محال است . آنکه مستقیماً و علناً پول را انتخاب میکند خیلی سریعتر به غایت و نادرست بودن انتخابش می رسد و لذا امکان توبه و یا تغییر انتخاب دارد .

این را نیز بگوییم که ازدواج عاشقانه ایی که بر حقوق اخلاقی باشد و حدود الهی رعایت شود تنها ازدواج سعادتمند میباشد و لاغیر. تهمت به عشق ، تهمت به بزرگترین لطف خدا به انسان است و عذاب دارد .  

 

ع-خ

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 19:8  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

شریعت آخرالزمان

« فرقه های مدرن »

 

عصر جدید را به لحاظی بایستی عصر ظهور فرقه های بی شریعت دانست که از بطن مذاهب قدیم سربرآورده اند مثل مذهب پروتستان و دهها فرقۀ فرعی منشعب از آن که از بطن مسیحیت پدید آمده است یا مثل فرقۀ اسماعیلیه و یا بهایی و یا برخی فرقه های صوفیه که از بطن اسلام  و خاصه  تشیع رخ نموده اند و یا صهیونیزم بعنوان یک فرقه مذهبی – سیاسی که از بطن مذهب قدیم یهود پدید آمده است و جمله اینها مذاهبی بی شریعت محسوب می شوند و اصول راه و روش و آیین زندگی اینها همان ارکان فرهنگ و تمدن مدرن غرب است مثل آزادی ، برابری ، دانش و تکنولوژی و غیره .

به لحاظی همه این فرقه های مدرن را بایستی پیرو همان پروتستانیزم اروپا دانست که زمینۀ فرهنگی مدرنیزم می باشد ولی هر کدام توجیه مذهبی خود را دارا می باشد ولی در عمل جملگی به یک راه و روش زندگی می کنند و هیچ تفاوتی بین شعبات مسیحی و یهودی و اسلامی  و شیعی وجود ندارد .

جمله این فرقه های مدرن شبه مذهبی هر یک به نوعی خود را برگزیدۀ خدا و مورد شفاعت مطلقه بانی مذهب خود می دانند که همۀ گناهانشان را خودبخود می بخشد و لذا جای هیچ نگرانی نیست و بهشت از آن انهاست و دوزخ بر آنان حرام شده است و لذا نیازی به هیچ شریعت و آیین و اصول و احکام خاص نیست . این همان اساس توجیهی و مذهبی لیبرالیزم غرب است . عمر تاریخی این مذاهب بدون شریعت پیش از دو قرن نمی باشد که کهنه ترین آنها پروتستانیزم است .

این فرقه ها عملاً  توجیه و تقدیس لیبرالیزم و تکنولوژیزم و آزدای بی قید و شرط می باشد .

یکی از مستمسکهای کلامی این فرقه ها و مخصوصاً آنان که از اسلام جدا شده اند احادیثی  از حضرت رسول (ص) و ائمۀ اطهار (ع) دربارۀ تقیه دین و ایمان در آخرالزمان است که عرصۀ دین محمد (ص) می باشد . اینان تقیه را به طرزی حیرت آور مترادف با ابطال شرع و احکام الهی دانسته اند درحالیکه تقیه به معنای پنهان داشتن  باطنی و قلبی و روحانی نمودن دین است و نه انکار دین . و این شرایط مربوط به اوضاع آخرالزمان است و قلمرو قیامت است . پس می بینیم که تفسیر این فرقه ها کاملاً وارونه است .

امر تقیه و باطنی نمودن دین به مثابه کمال دین است و نه ابطال ان . بطور مثال نماز بایستی همانطور که در قرآن امده به مقصود خود یعنی ذکر قلبی خدا برسد و یا روزه بایستی تبدیل به امساک و قناعت دائمی شود و نه اینکه ترک گردد .

متاسفانه بسیاری از این فرقه های جدید باوجود سابقه درخشانی که در تاریخ مذاهب داشته اند امروزه با انکار اصل شریعت دچار نسیان و بی هویتی و خسران عظیمی گشته و با تمامیت انسانیت و معنویت به بن بست رسیده و مولد نسل جوانی شده اند که همچون خاری در چشمان و استخوانی درگلویشان عذاب می دهد و بهتر است که تا این نسیان قدمت نیافته است و اصول فطرت از بین نرفته به اصول عملی دین خدا بازگردند و نسلهای آینده خود را نجات دهند .

انکار شریعت تحت لوای تفاسیر مالیخولیایی و عرفان مشربی های دروغین موجب نابودی فرهنگ و فکر و معنویت و هویت است و آِیندۀ این فرقه ها و پیروانشان را به هلاکت میبرد . شریعت مادۀ اولیه فرهنگ و هویت و معنویت است . این ماده اولیه را بایستی پرورد و تلطیف و تکامل بخشید و به روز نمود نه اینکه انکار کرد . این انکار موجب توحش نسلهای آینده است . و این امر را نیز باور کنیم که عرفان ، بی دینی و لاابالیگری نیست بلکه دین خردمندانه و حکیمانه و روحانی است . خرافات را بزدائیم و نه فطرت را . فطرت زداتی موجب جنون و جنایت است . آخرالزمان عرصه دینی عرفانی است و نه بی دینی .

 

ع-خ

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 19:7  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

فلسفه پانک و رپ و درویش

 

 

هیپی وپانک و رپ و... حاصل واکنش کور در مقابل اشرافیت دروغین و دین دروغین هستند : اشرافیتی که در حقیقت دارای هیچ شرافت و اصالتی نیست و دینی که جز از روی سهو و جبر وریا  نیست . در تمدن غرب این واکنش تحت عناوین مذکور رخ می نماید ولی در کشورهای جهان سوم و از جمله کشور خودمان این واکنش تحت عناوینی همچون درویشی گری و لوطی گری  بی خیال و اهل عشق و حال خودنمایی می کند که این هر دو واکنش نهایتاً به انواع فسق و فجور و اعتیاد و بزهکاریها منجر می شوند و نمایش جنون و جنایت است .

وقتی از این جماعت درباره ماهیت اعمالشان سئوال می کنی بلافاصله در مقابل دین موضع گرفته و به ثروتمندان و کشیش و آخوند و سیاستمداران فحش می دهند . ولی در حقیقت فحش اصلی این جماعت متوجه والدین خودشان می باشد که بندرت بر زبان می رانند .

بدون شک منطق و دلایل اینان مهمل و دروغین است و خودشان نیز می دانند .ولی بی تردید یکی از علل مقدماتی پیدایش این جریانات مبتذل که لاینحل ترین مشکلات جامعه را بوجود می آورند فرهنگ ریا می باشد .به همین دلیل مهمترین افتخار آنان صدق است .

هر چند که این صداقت مقدماتی که در واقع همان وقاحت است بزودی از بین می رود و از آنان ریاکارانی دیوانه می سازد .

دکتر شریعتی در کتاب «پدر، مادر متهم هستید» این معضله را بخوبی روشن کرده است .

در یک کلام می توان دروغ و ریاکاری والدین را علت العلل همه مفاسد فرزندان دانست و نه نداریهای آنان را.

پانک و درویش و لوطی ، محصول مذهب نفاق و اشرافیت نمادین است . و لذا برای این والدین عذابی بزرگتر از این نوع فرزندان نیست تا شاید دست از دروغ و ریا  بردارند.هرگاه که برداشتند بدون شک فرزندانشان به خود می آیند .

                                                                  دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

شناخت خود در دیگران

                    «فلسفه شفاعت»    

 

حضرت علی(ع) می فرماید«ای مؤمنان هر گاه عیبی در کار جهان و جهانیان دیدید توبه کنید که از غفلت شماست . خودتان را ازآن عیب پاک کنید تا دیگران هم پاک شوند ».

 

این کلام حضرت علی(ع) هم از منظر علم  اخلاق و معرفت نفس ،روانشناسی تربیتی و حتی فلسفه وجود ، حکمتی بکر و حیرت آور است و در یک کلام بیانگر مطلق مکتب «اصالت انسان» به معنای واقعی کلمه است که اومانیزم غرب را رسوا می سازد .

بدین ترتیب حضرت علی(ع) کل جهان و اهلش را آئینه خودشناسی و تزکیه نفس و رستگاری و کمال معنوی می داند به شرط اینکه بقول معروف : آئینه بنمود چو نقش تو راست  -  خودشکن آئینه شکستن خطاست .

در واقع حضرت علی(ع) کل جهان و مردمان را به مثابه پیر طریقت و امام هدایت می داند . ونیز تنها راه نجات مردمان . چرا که طبق کلام مذکور خودشناسی در دیگران و پاک کردن خود از عیبی که دردیگران می بینی موجب پاک شدن دیگران نیز می شود . این همان رسالت انبیاء و اولیاء و عرفا در تاریخ بوده که معلمان و مربیان و استادان رشد و تربیت بشریت هستند . و بشریت هر چه که از تمدن وفرهنگ و معنویت دارد از عمل این بزرگان دارد که بسیار اساسی تر از آثار کلامی آنان است . این امر بیان دیگری از شفاعت است .

در واقع انسان اهل معرفت نفس ، گناهان همه مردمان را به گردن می گیرد و در خود پاک می کند و بدینگونه مردمان شفاعت می شوند و بشریت امکان استمرار بقا در جهان را می یابد . و اینست معنای این سخن که : اگر اولیای خدا لحظه ای بر روی زمین نباشند عمرو مهلت بشر در جهان به پایان می رسد .  

 

                                                                 دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

آیا سینمای حقیقت ممکن است ؟

 

اگر حقیقت همان معنائی باشد که هر کسی از واقعیت متصور است سینما نیز همچون ادبیات یا فلسفه و هنرهای دیگر می تواند به یاری همه اینها تا حدودی بیانگر حقیقت مورد نظر کارگردانش باشد . زیرا در جهان سینما ، حقیقت همان حقیقت کارگردان است . ولی اگر مخاطبان سینما را هم که علت پیدایش آن هستند به حساب آوریم کل این ادعا و تعریف ، زیر سئوال است زیرا حقیقت تصویر شده در سینما تبدیل به هزاران حقیقت منقرد و مستقل از سینما و کارگردان می شود و هر کسی حقیقت خودش را برداشت می کند که در بسیاری موارد در تناقض با حقیقت مدّنظر کارگردان است . در اینجا حقیقت سینما و سینمای حقیقت هم از سینما و هم از کارگردانش مجزاست . در اینجا سینما وکارگردان فقط توانسته است امکان تخیّل آفرینی یا حقیقت آفرینی رافراهم کند . و این یک حقیقت خیالی یا مجازی است که از واقعیت بهره ای درجه چندم می برد و لذا این خیال یا حقیقت خیال هم یک ارزش مستعار دست چندم است که البته در واقعیت زندگی مخاطبانش مؤثر است و گاه سرنوشت ساز .

اولاً اینکه واقعیت سینمائی یک واقعیت مونتاژشده و سانسور شده است که آنهم بواسطه بازیگری ها و سناریو و مونتاژ های فنی چندین بار تبدیل و تحریف و مسخ می شود و لذا یک حقیقت مالیخولیائی پدید می آورد که تمام ارزش و قدرت و اعتبارش در میزان همذات پنداری مخاطبان است و این عین مالیخولیاست و اعتبار مالیخولیای حقیقت سینمائی .

و این یک جادوگری آشکار است که در تاریخ بشر بی سابقه می باشد . در واقع سینما ، واقعیت را تبدیل به جادو می کند و مخاطبانش را طلسم می نماید و این طلسم موجب می شود که نه تنها مخاطب دیگر نتواند واقعیت مورد نظر فیلم را در زندگی واقعی خود در یابد بلکه سائر واقعیتهای دیگر زندگی هم تحت تأثیر این طلسم و مالیخولیاء مسخ می شوند .

جادوی سینما یک جادوی همه جانبه است که جمیع هوش و حواس و عواطف و اندیشه و اراده مخاطب را مسخ می کند و لذا موجب پیدایش بشریتی کاملاً بیگانه از واقعیت می شود . این بشریت برای تبدیل زندگی واقعی خود به یک مالیخولیای سینمائی دست به یک تخریب و خود براندازی همه جانبه می زند و حتی روان خود را بواسطه الکل و مخدّرات و روانگردانها مسخ می کند تا برای پذیرش یک مالیخولیای سینمائی آماده سازد .

و بدینگونه جهانی که حاصل می شود نه جهانی واقعی است و نه جهانی سینمائی ، بلکه یک برهوت و برزخ فزاینده تا سرحد نابودی است .

حقیقت سینمائی ، حقیقت ضد حقیقت است و هر چه که در جهت متجلّی نمودن حقیقت از سینما تلاش کند اتفاقاً ضد حقیقت تر می شود مثل سینمای تارکوفسکی و برگمان که جز خودکشی پیام دیگری ندارد .

                                                                           دکتر علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

همه حق دارند !؟

همه خوب هستند!؟

 

این شعارها بیانگر مسلک نوینی است که در سراسر جهان مدرن اشاعه می یابد که جملگی کمابیش ادعاهائی عرفانی نیز دارند . ولی تا آنجا که این مدعیان را از نزدیک مشاهده می کنیم در می یابیم که این فلسفه به اصطلاح «وحدت وجود» و نوع دوستی فقط توجیه گر ارتباط با افراد و جریانات نا موجه وپلید است . در واقع منظورشان از «همه خوبند»اینست که بدها خوبند . و بعد عملاً می بینیم که از آدمهای واقعاً خوب ومؤمن وپاک اتفاقاً بیزارندو حتّی عداوت دارند . این شعار بظاهر عرفانی فقط توجیه وتقدیس پلیدیهای خودشان است که بسیار رندانه ، دین وحدود الهی و مرز بین حقّ و ناحقّ را مخدوش می کند و بلکه جایشان را عوض می نماید .

آری همه خوبند و چون چنین است پس باید عملاً خوب باشند .

و نیز این شعار مشهور که « از هر راهی می توان به خدا رسید »آری می توان رسید و اصلاً همه راهها به خدا می رسد و راهی جز راه خدا وجود ندارد ولی به سه روش و ماهیت کاملاً متفاوت : بهشت و دوزخ وبرزخ ! قرآن کریم می فرماید :« دین هر آن واقع است .» این کلام خدا بیانگر منظور ماست منتهی با توجه به این حق که دوزخ هم در دین و جنبه ای از دین است و اتفاقاً پرتراکم ترین راه دین است . همانطور که در قیامت کبری همه خلایق به حضور خدا می رسند ولی کافران این حضور را تحمل نکرده و خود را با صورت در دوزخ سرنگون می کنند .

آری همه حق دارند منتهی حقّ برخی دوزخ است . حق دوزخ برترین حقهاست .

 

                                                                  دکتر علی اکبر خانجانی                          

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

رسالت در دو مرحله

«بشارت وتنذیر»

 

رسالت همه مردان حق دو مرحله دارد :

 اوّل اینکه از طریق نگاه به ذات الهی و فطرت رحمانی در وجود مردمان ، آنان را نیک می بینند که این مرحله موجب جذب مردم می شود زیرا همه خودشان را از چشم آن مرد حق ، پاک وزیبا و خدایگونه می یابند و لذا ایمان می آورند و از این نگاه به برکات عظیمی می رسند و مورد شفاعت قرار می گیرند .

مرحله دوم رسالت اینست که امر به معروف ونهی از منکر و دعوت به اصلاح اعمال وتزکیه نفس می شوند . در این مرحله است که از آن فوج فوج گرایش مردم به سوی آن مرد حق ، فقط انگشت شماری باقی می مانند و گاه چه بسا هیچکس نمی ماند . در این مرحله است که مردان خدا مواجه با امواج اتهامات ناحق و عداوتها از سوی مردم می شوند و آزارها می بینند و چه بسا شهید می شوند .

مرحله اوّل در فرهنگ قرآنی موسوم به «بشارت»(مژده – رحمت)است و مرحله دوم هم «تنذیر»(تقوا وترس از خدا و مؤاخذه)نامیده می شود که فقط انگشت شماری در مرحله دوم می مانند و اینان هدایت شدگان هستند و در مسیر رشد معنوی قرار می گیرند .

در واقع در مرحله اول سمت رحمانی و الهی وجود مردم مشاهده و مخاطب قرار می گیرد و در مرحله دوم هم سمت ابلیسی و شر وجود ابلاغ می شود . آنکه وجه دوم وجودش را تصدیق نموده و از آن توبه نماید لایق برخورداری از وجه اول می گردد و خدایگونه می گردد . همانطور که در حدیث قدسی ، خداوند می فرماید : از من اطاعت کنید تا مثل من شوید !

واکثر مردمان وارد مرحله دوم نمی شوند و لذا آن نگاه رحمانی وخدایگونه را هم از دست می دهند و لذا رسول را متهم به جادوگری و فریبکاری و شستشوی مغزی می کنند .

                                                              دکتر علی اکبر خانجانی   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:31  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

منطقی است که ....

                                                    

v    کسی که نیازمند تر است کمتر ناز کند .

 

 

v    کسی که نادانتر است بیشتر سئوال کند.

 

 

v    کسی  که  عاقلتر  است  آرامتر   باشد.

 

 

v    کسی که محبوبتر است  مریدتر   باشد.

 

 

v    کسی که مؤمن تر است متواضع تر باشد .

 

 

v    کسی که ثروتمندتر است قانع تر باشد.

 

 

v    کسی که پیرتر است بخشنده تر باشد .

 

 

ولی واقعیت عموماً غیر از این است و لذا در جهانی غیر منطقی زندگی می کنیم .

 

                                                     

                                                               دکتر علی اکبر خانجانی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:31  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

فلسفه تهمت ناحق

 

وقتی به کسی به عمد وآگاهی ، اتهام خلاف واقع می زنیم و بر آن اصرار می ورزیم و یا حتی در همه جا آنرا اشاعه می دهیم بتدریج خودمان نیز در نزد وجدان خود دچار امر مشتبه شده و آن فرد را براستی متهم می پنداریم یعنی انسان شریفی را پلید می یابیم . در اینجا وجدان و هوشیاری ما بطرزی مالیخولیائی فریب خورده و واژگون می شود و لذا زان پس همه انسانهای شریف را پلید می یابیم و انسانهای پلید را شریف می پنداریم . و بتدریج از انسانهای خوب فاصله گرفته و با انسانهای پلید رابطه برقرار کرده و به دامشان می افتیم و به پلیدی آنها مبتلا می شویم . این عذاب تهمت ناحق است .

در واقع انسان با تهمت زدن ناحق به دیگران نهایتاً این تهمت را بر خودش وارد کرده و خودش عملاً به آن مبتلا شده و به آن پلیدی رسوا می گردد . و آنچه که اتفاق می افتد اینست که آن فرد متهم در نزد مردم اعاده حیثیت شده و خودش بهمان تهمت تثبیت می گردد.

اینست روند بازگشت نهمت ناحق به خود فردی که تهمت زده است و جریان اعاده حیثیت از فرد متهم .

همانطور که نیک بینی وستاری عیوب دیگران موجب می شود که خود فرد از چشم دیگران نیک دیده شود و حتی عیبهایش پنهان بماند و بلکه در نزد مردم وارونه شود ومحسنات درک گردد . این روی دیگر سکه تهمت ناحق است .

                                          دکتر علی اکبر خانجانی                                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:30  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

قهر : کمال مهر

 

قهریاران برتر از مهر آمده

انبیای الهی سفیران مهر و محبت وایثارند و بنیانگزاران مکتب عشق . و اما کامل کننده این مکتب یعنی محمد(ص) که جمال رحمت خدا در کائنات است در وجود علی متبلور گشته ولذا رسالت را به اتمام رسانیده است . ولی این تبلور کمال مهر حق در چشم عامه بشری عین قهر است و لذا اسوه تنهائی انسان گشته است .

هر صفتی چون به کمال رسد بناگاه صورتی کاملاً متضاد می یابد . و این همان حقی است که جادویش را جز انگشت شمارانی از عارفان در نمی یابند و مابقی بشر از آن روی بر می تابند و این راز تنهائی وشهادت کاملان وادی محبت است .

نیکی چون به اوج رسد عین شر می نماید عکس این امر نیز به معنای دیگری نیز مصداق دارد که از اراده عاملش خارج است .

حق نیز چون به تمام وکمال فرود آید موجب ابطال عظیمی در همه ارکان حیات بشر است که البته ابطال اموریست که ذاتاً ناحقند .

مهر نیز چون به کمال رسد اشد قهری فراسوی منطق و علیّت است همچون قهر علی که جمال کمال رحمت محمدی است که حقش را جز انگشت شمارانی در طول تاریخ درک نکرده اند.

این قهر باعث وبانی فصل جدیدی از تحول ذات بشر و نطفه عطفی در تاریخ فرهنگ و تمدن است که فقط صورتی از آن در عرفان اسلامی متجلّی است که معنا و حق برتری از انسانیت را فرا روی بشر قرار می دهد و بشریت را به آن فرا می خواند .

نخستین بانی این قهر برتر از مهر همانا ابراهیم خلیل الله است که در ماجرای تبعید همسر محبوبش هاجر و ذبح اسماعیل متجلّی شده است و در دین اسلام به تمام کمال به فعل آمده که همانا غیبت امام است .

کل ماجرا در یک کلام از این قرار است که انسان باید نهایتاً هر کسی را که بیشتر دوست می دارد رها کند و بخدا وا گذارد برای رضای خدا ورشد محبوبش و نه برای ارضای خودش .

چرا که آنکس که مورد مهر ومحبت و ایثار واقع می شود بقول معروف عزیز دردانه و مصرف کننده و طلبکار و بی شعور و واژگون سالار می شود و منشأ محبت را طرد ولعن و انکار می کند وموجودی بغایت کافر می گردد . چنین کسی در آن واحد که مورد اشد لطف و ایثار است در سمتی دیگر موجودی شدیداً مفعول و منفعل و حتّی مظلوم واقع می شود و بسیار بندرت اتفاق می افتد که بواسطه تقوی و معرفت بتواند حق مهر را در یابد و حقوقش را ادا نماید و از این لطف الهی در جهت تعالی روح بهره جوید . اینجاست که قهر عاشق تنها را نجات و رشد وبیداری معشوق است . معشوق همواره مفتون و مجنون و از خود- بیگانه است الا اینکه بواسطه قهر عاشق بخود آید .

و اگر علی(ع) مبدأ عالیترین حد عرفان در تاریخ است بواسطه قهاریت عاشقانه اش به بشریت است که موجب بخود-آئی عظیم بوده است . خود آن حضرت ، شهید همین کمال مهرش می باشد و از همین بابت تنهاترین انسان تاریخ نیز می باشد زیرا درک کمال مهر در این قهر جز از عهده عارفان بر نمی آید . همانطور که کمال مهر پروردگار درباره مخلصین بصورت اشد فقر و بیکسی و بلایا آشکار می شود .

                                                        دکتر علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:29  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

حکمت هائی درباب زن کافر

                                           

ü     زن کافر فقط زور را درک می کند .

ü     مکر زن معلول زور مرد است .

ü     زن به شوهرش کینه نمی کند الا اینکه مرد به وی پشت کند .

ü     زن ریاست طلب فقط در روسپی گری به مقصود می رسد .

ü     زن بد دهن زنانیِّت ندارد .

ü     برای دوستی زناشوئی هر یک از طرفین باید خودش باشد .

ü     زن ریاکار ، عبوس است .

ü     زن کافر اگر عالم شود عقیم می شود .

ü     زن کافر ، محبت را چاپلوسی می فهمد .

ü     زن مؤمن فقط یک مرد می شناسد .

ü     صداقت زن کافر ، فحاشی است .

ü     مردی که مرید حق باشد زنش خواه نا خواه مریدش می شود .

ü     زن کافر همواره خود را حیف شده می داند .

ü     زن کافر از کار  خانه داری احساس بدبختی می کند .

ü     دفتر تجارت زن کافر ، اطاق خواب است .

ü     زن کافر از مردی که او را دوست می دارد کینه می کند .

ü     مقر سلطنت زن کافر چشم اوست (آرایش چشم).

ü     زن کافر دشمن قسم خورده مرد خردمند است .

                                                 دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:28  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

روانشناسی رئیس

 

جز مخلصین در دین ومعرفت مابقی بشر در هرشرایطی وبسته به امکانات ، تلاش می کند تا در روابط اجتماعی خود رئیس باشد و محدودترین این عرصه ها همان خانواده است . واینست که یکی از علل جنگ زناشوئی برسر رئیس خانواده بودن است که هریک آنرا حق خود می داند . واین ذات کفر بشر است وهمانست که تکبر نامیده شده و اوّل صفت ابلیس است .

«رئیس» می خواهد در روابط اجتماعی خودش پولدارتر باشد یا قلدرتر باشد ، یا دارودسته بیشتری داشته باشد ، مورد تعظیم بیشتری باشد و ... واگر نشد : مؤمن تر باشد ، عالمتر باشد ، ایثارگر تر باشد و ... .

مورد اوّل همان کفر است و مورد دوم نیز نفاق است .

بهر حال «تر» بودن ملموس ترین بیان کفر وکبر بشر است و هرکسی در شرایط خودش تلاش می کند لااقل از یک لحاظ «تر» باشد . همه ستم ها ومفاسد وریاکاریهای بشر به قصد «تر» بودن لااقل نسبت به یک نفر است .

برخی از علمای اخلاق این امر را بر حق وضروری و علّت رشد بشر می دانند بشرط اینکه مورد تجاوز وستم نگردد . ولی این شرطی ناممکن است زیرا در ذاتش ستم و سلطه حضور دارد و همان جوهره بخل وحسد است که علت همه تبهکاریهاست و تباه شدگیها .

در قلمرو اراده به برتری و سروری آنچه که رشد می کند ستم ومکر وپلیدی و بیماری است و اگر هم علمی باشد از جنس علم «بغی» یعنی علم سلطه است و در قلمرو هنر هم چیزی جز فاحشگی نیست .

اصولاً اراده به برتری نسبت به دیگران ذاتاً مولّد تقلید است و لذا دارای هیچ خلاقیتی نیست و فقط مصرف کننده است و تباه کننده وحداکثر فقط کمیت رارشد می دهد آنهم به قیمت تجاوز وستم به دیگران .

روانشناسی ریاست وسروری از هر نوع مادی یا معنوی ، همان روانشناسی کفر به لطیف ترین حیله هاست خاصّه در لباس معنویت که مولد نفاق است و فرد را خسرالدنیا و آخرت می سازد .

واقعیت اینست که همه افرادی که رئیس شده اند در قلوب کسانی که بر آنان ریاست می کنند منفورند و این عذاب اراده به برتری است . فقط کسانی براستی بر قلوب ریاست وسلطنت می کنند که دارای اراده به برتری نبوده و جز خدمت به دیگران ورفع بدبختی هایشان همّ وغمّ دیگری ندارند و خود را اگر پائین تر و پست تر از همه ندانند لااقل مثل دیگران می دانند و اینان مخلصین در دین هستند و خاشعان !

آنکه به قصد برتری و سروری وریاست تلاش می کند ثروت می اندوزد ، مدرک کسب می کند و یا علم وهنری می آموزد هیچ موجب سعادت وآرامش وعزت او نیست و بلکه عذاب روح اوست و بواسطه آن مورد نفرت است .

اراده به محبوبیت در نزد خلق موجب منفوریت است و این حق است زیرا برتری وپرستش از آن خداست وآنکه با خداست : الله اکبر! فقط خداست که برتر است . وبرتری و کبر خدا هم بواسطه آن است که خالق ورزّاق و خدمتگزار مخلوقات خویش است . وبدترین این جماعت کسانی اند که می خواهند بواسطه عبادات ، ریاست وسروری داشته باشند : وای بر نمازگزاران ریائی !

روانشناسی «رئیس»همان روانشناسی «سیاست»در مفهوم کلان و وسیع کلمه است . کل دین خدا و معرفت دینی راه وروش فائق آمدن بر این امر است . متکبّر ترین آدمها ، احمق ترین آنهایند .

                                                                                              دکتر علی اکبر خانجانی    

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:27  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

                   تفاوت انسانها

 

همه انسانها دارای نفس واحدی هستند و آنچه که بعنوان تفاوتها بنظر می رسد مربوط به دو امر است : شرایط بیرونی و میزان تقوی . شرایط بیرونی همان جبرهای اقتصادی وفرهنگی وسیاسی وخانواده گی می باشد که از هر فردی در شرایط متفاوت هویت هائی متفاوت بارز می نماید . و امّا تقوی نیز عامل درونی است که می تواند ظهور وبروز نفس را تحت فرمان آورد و از درجات متفاوت تقوی هویت هائی متفاوت آشکار نماید . وگرنه در شرایط یکسان اگر تقوائی نباشد همه انسانها به یک گونه بروز می کنند . ونیز در شرایط یکسان بیرونی آنچه که موجب تفاوت انسانهاست همان میزان تفاوت درجه تقوا می باشد .

و امّا تقوی یا خویشتن داری معلول درجات متفاوت از ایمان و معرفت است . قدرت ایمان تعیین کننده شدّت و قوّت خویشتن داری است و امّا میزان معرفت ، تعیین کننده صورت اعمال و شیوه زیستن می باشد .

عمل به معرفت متضمّن ایمان است و عمل به معارف توحیدی تر و عمیق تر و خالصانه تر نیز متضمّن ایمان عمیق تر است . عمل به هر مرتبه از معرفت مستلزم همان درجه وشدّت از ایمان است . ایمان به مثابه جوهره اعمال و زندگی است و بدون آن اعمال آدمی هر چند که عارفانه باشد دارای جوهره و قوّت و روح نیست و میان تهی و نارسا می گردد و حتّی همچون ریا می نماید و جذابیّت و قدرتی پدید نمی آورد . اعمال بزرگ و خالصانه مستلزم ایمان عظیم است و در غیر اینصورت فرد را دچار مخمصه می کند و در مواجه با نتایج اعمالش دچار دغدغه و حتّی ندامت می سازد . همانطور که ایمان های قوی اگر بهمراه معرفت نباشد مولّد خرافه واعمال جنون آمیز است .

آنچه که تقلید از اعمال و راه وروش بزرگان دین را به بن بست و بلکه نفاق می کشاند فقدان معرفت لازم برای آن نوع اعمال است .

و نیز آنچه که انسان را از اسارت جبرهای زمانه نجات می دهد و استقلال می بخشد و صاحب هویّت می نماید ایمان ومعرفت است . برای اهل دین توازن بین ایمان ومعرفت امری واجب است . آنچه که بین مؤمنان تفاوت می اندازد تفاوت ایمان است .

وامّا تعادل بین ایمان و معرفت ممکن نیست الادر اطاعت یک پیر و امام موحّد . زیرا این تعادل همان توحید ووحدت وجود انسان در خویشتن است که فقط در ارادت عرفانی ممکن می گردد تا ذهن و دل یعنی ضمیر آگاه و ناخودآگاه متحد  گردد .

جز انگشت شمارانی که در قلمرو دین ومعرفت دچار تبدیل وتحوّل در ذات نفس می شوند وتقوا و معرفت جزء طبیعت نفس آنهاست ما بقی مردمان یا به جبرهای بیرونی تغییر می کنند ویا به جهاد نفسانی .

که نوع اوّل ریا می باشد و نوع دوّم هم تقوی . وتازمانی که ذهن و دل یگانه نشود و مقام توحید حاصل نیاید هویتی پایدار و ثابت رخ نمی دهد .

                                                        دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 20:32  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   |