تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

جنون وجهنّم

 

امروزه در سراسر جهان شاهد پیدایش نسلی شکم سیر و بولهوس و غیر متعهد هستیم که از فرط عیاشی و هوسرانی حداقل عقل و ارادۀ حیوانی خود را نیز از دست داده و دیوانه شده است . این نسل قرار است شالوده آینده بشریّت بر روی زمین باشد . و پیشاپیش واضح است که چه آینده ای در انتظار بشریّت است نشانه هایش را هم اکنون در سراسر جهان شاهدیم . جز نابودی چه آینده ای را می توان انتظار داشت مگر اینکه معجزه ای رخ نماید و یک ناجی فرا رسد و بنیاد این جهان را زیرو رو کند . در غیر اینصورت فقط می توان به انواع بلایا و مصیبت ها و دردهای بی درمان امیدوار بود که همچون غل و زنجیر هائی این جنون جهانی را به بند بکشد و مهار نماید . از بطن هر جنونی ، جنایتی رخ می دهد که این جنون را از بیرون به زنجیر می کشد و این یک قانون الهی در بطن هستی انسان است . خاصیّت دوزخ نیز از همین روست . دوزخ درمانی آخرین درمان است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 13:12  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

عشق پیری

 

عشق پیری بر خلاف ضرب المثل معروف اگر بجنبد نه تنها سر به رسوائی نمی زند که سر به کوی حقّ می زند و عشق پاک و پخته همین است که بسیار هم بندرت رخ می دهد . عشق پیری ، عشق مردان خدا و پیران طریقت است از آن نوعی که در داستان « شیخ صنعان » از منطق  الطیر عطار خوانده ایم و در حقیقت شرح احوال خود عطار است . این شاهکار جاودان از محصولات عشق پیری عطار می باشد .

عشق پیری از روی هوی و هوس و شهوات گذرا نمی تواند باشد پس عشقی بر حقّ است و حاصل نفخه روحانی از دم اولیای الهی است مثل عشق ابراهیم (ع) که منجر به بزرگترین جهش تکاملی در تاریخ بشر شد و آن ماجرا را آفرید که می دانیم و بنای اسلام را نهاد و امامت را افتتاح نمود و انسان کامل را به عرصه حیات آورد .

عشق پیری بزرگترین هدیه خداوند به مخلصین است که ره هزار ساله را به یک شب می پیماید . کل ادبیات عاشقانه ما در عرفان چیزی جر بیان عشق پیران نیست که در هنر مینیاتور خودنمائی می کند . عشق پیری حاصل کمال تقواست و تنها عشقی است که در دین خدا در غایتش رخ می نماید و کمال اجر خدا به پاکان است. حلالیت و قداست عشق در پیری رخ می دهد . همه آثار بزرگ عرفانی و مکاشفات و کرامات جاوید عرصه حکمت و معرفت محصول عشق پیری است که « فتوحات مکیّه » از عارف کبیر ابن عربی نیز نمونه ای دیگر از این عشق پیری نسبت به دخترکی در کنار کعبه است . عشق پیری بر پا کننده قیامت است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 13:11  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

احساس فریب خوردگی در رابطه

 

هر گاه در رابطه با دیگری احساس فریب خوردگی می کنیم بدان معناست که یا از همان آغاز و اساس رابطه هیچ عهد معنوی را در دل خود با دیگری نداشته ایم و فقط ریا کرده ایم و یا در بین راه عهد را زیر پا نهاده و خیانت کرده ایم . آدمی بخودش ولی در دیگری خیانت می کند . دیگران عرصه جفا یا وفای ما به عهد خودمان با خود هستند . آدمی بدون دیگران قادر به بستن عهدی با خودش نیست . عهد و قول و قرارهای معنوی هر فردی با خودش بدون حضور وتعهد به دیگری ، یک خیال محض است که به آسانی فراموش و توجیه می شود. عهد ما به دیگری کارگاه خلقت روحانی ماست . وقتی عهد خود را به ناحقّ با دیگری می شکنیم در واقع خود را در دیگری می شکنیم و بدینگونه به دام فریب خویشتن می افتیم . خیانت به عهد ، شکستن گوهر جاودانگی ماست . رابطه ای که فقط بر اساس نیازهای مادی و غریزی باشد بسرعت به بن بست می رسد یا بواسطه ارضای آن نیاز و یا ناکامی در آن نیاز . در هر دو حالت بناگاه احساس پوچی و فریب می کنیم  و عجب که طرف مقابل را فریبکار می دانیم و نه خود را.

هرگاه که عهدی معنوی و عاطفی را در دیگری می شکنیم خود رادر او شکسته و شکستۀ ما در او تا قیامت باقی می ماند و این عذابی عظیم ومادام العمر است و ما دیگر قادر نیستیم هیچ عهد و پیمانی را با خود و در رابطه با فرد دیگری استوار کنیم . این بدان معناست که ما تا ابد در خود شکسته شده و در نزد خود هیچ و پوچ شده ایم مگر آنکه آن عهد را احیاء کرده و یا از فرد مقابل طلب حلالی و بخشش نمائیم . تا او ما را ببخشد ما هم نمی توانیم خود را ببخشیم و این عذابی اجتناب ناپذیر است . فریب دادن دیگران امری محال است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 13:11  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

فلسفه تفاهم و تناقض

 

 

آنچه که کلام یا رفتاری را در رابطه ای مورد تصدیق یا تکذیب و یا بی تفاوتی قرار می دهد قدرت منطق و حجّت های تجربی نیست به زبان ساده تر علّت تفاهم یاعدم تفاهم در یک رابطه میزان درستی یا نادرستی یک منطق یاعملی نیست بلکه میزان تعهد به محبّت در معنای وسیع کلمه است . یعنی انسانها بطور کلی به دو دسته تقسیم می شوند : آنهائی که محبّت را درک و تصدیق نموده و به آن متعهدند و یا نیستند . میزان نهائی محبّت است همانطور که علی ( ع) می فرماید که در روز قیامت میزان نهائی محاسبه و تعیین تکلیف هر سرنوشتی همانا محبّت است . اینکه انسان در حیات خود به محبّت چه پاسخی داده است : آری یا نه همه تفاهمات بشری نیز بر همین مبنا قرار دارد : محبّت پذیری یا انکار محبّت . محبّت پذیران در یک جناح قرار دارند که انگشت شماری بیش نیستند و منکران محبّت نیز در جناح دیگری قرار دارند که اکثریت مردمند . تفاهم بر اساس محبّت یا بر اساس انکار محبّت . این همان خداشناسی و کفر است . چرا که کل حیات و هستی انسان محصول محبّت خداست . آنکه محبّت را درک و تصدیق و اطاعت می کند خدا را تصدیق و اطاعت می کند و با کل حیات و هستی خود در صلح است و در غیر اینصورت با همه چیز از جمله با خودش در جدال است . این همان ایمان و کفر است : تفاهم مؤمنانه و تفاهم منکرانه . تفاهم دوستانه و تفاهم خصمانه. و لذا ذات منطق و نگاه و زیستن این دو دسته از انسان بکلی متفاوت است . پس دو نوع منطق داریم : منطق عشق و فسق : وفا و جفا!

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 13:11  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

آنچه که می گوئیم ...

 

آنچه که ما در این نشریه می گوئیم بی تردید عرفان نیست زیرا عرفان گفتنی و نوشتنی و خواندنی نیست بلکه یک وضعیّت وجودی در درجات گوناگون است و آن موجودیّت عرفانی می باشد . و امّا گفتار ما در این مقالات دربارۀ عرفان و مقدمه ای برعرفان و شرایط و آمادگی ورود به جهان عرفانی و گاه دربارۀ حالات و مقامات و کرامات و وقایع عرفانی می باشد .

شرح حالات و مشاهدات و وقایع عرفانی همانطور که در ادبیات عرفانی شاهدیم تماماً جهان استعاره و تمثیل و حکایات است و چه بسا برای کسانی که از آن بیگانه اند جهان افسون و جادو و خرافه است و لذا گمراه کننده می باشد . بنابراین ما تلاش داریم که اگر هم گهگاهی از وقایع و حالات عرفانی سخن می گوئیم از آن جنبه هائی باشد که کمکی به زندگی طبیعی و عقلانی ما نماید و بیش از این ما را دچار خرافه و افسانه پرستی و خود فریبی از آن نوعی که در دکانهای عرفانی شاهدیم نکند .

آن جنبه از خودشناسی هم که در این نشریه می خوانید در حقیقت بیخودی شناسی بشر است تا شاید شوقی برای خود یابی و خود شناسی حقیقی پدید آید . و اینست که بسیاری می گویند که « این حرفها چه ربطی به عرفان دارد ؟» گوئی که عرفان چیزی جز مجموعه ای از اشعار و حکایات و افسانه های عوالم ماورای طبیعی نیست . همه امراض و بدبختی های بشری مربوط به جهان بیخودی های اوست و لذا هر گامی که بواسطه این معارف بسوی خود برداشته شود موجی از مشکلات عالم بیخودی رفع می گردد .

استاد علی اکبرخانجانی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 13:10  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

دوست داشتن را دوست بداریم

 

عشق به فهمیدن همان جوهرۀ محبّت و دوست داشتن است . همانطور که آدمی هر کس یا چیزی را که بیشتر دوست بدارد بیشتر میل شناختن و فهمیدن آنرا دارد . پس ارادۀ فهمیدن معلول دوست داشتن است . و دوست داشتن هر چه وسیع تر و عمیق تر و جاوید باشد میل به معرفت هم بهمان میزان است و معرفت حاصل از آن هم بهمان میزان عمیق و جاودانه است .

در واقع عشق و معرفت از یک گوهره است . هر چه عاشقتر باشیم میل به فهمیدن هم در ما بیشتر است و هرچه که بیشتر فهم کنیم عاشقتر می شویم .

عشق به معرفت حاصل معرفت دربارۀ عشق است . و عشق در یک کلام در همه موضوعات و ابعاد و تعاریفش دارای گوهرۀ جاودانگی است . عشق همان احساس جاودانگی و لامتناهی بودن است . پس عشق همان حضور خدا در انسان است و حاصل خدا فهمی در خویشتن . و جاودانگی بیان دیگر ایمان است : ایمان  به خدا بعنوان نور جاودانگی و ایمان به جاودانگی خویشتن با خدا و در خدا و برای خدا. پس عشق و ایمان و معرفت امری واحد است . پس اگر همه چیز جاودانه است چه دلیلی برای کینه و جنگ و انکار . همه زشتی ها و عداوت ها حاصل انکار جاودانگی است . پس دلیلی برای دوست نداشتن نیست . حتّی قهر و غضب و کینه را هم باید دوست داشت زیرا تلاش هر چند مذبوحانه جهت انکار دوست داشتن است که به دوست داشتن برتری می رسد . نمی توان دوست نداشت پس بیائیم دوست داشتن را دوست بداریم تا توانا شویم و دانا .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 13:10  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

عرفان نو یا عرفان منثور

 

یکی از خوانندگان نشریه ما پیشنهاد کرده بود ( البته به تمسخر ) که نام عرفان خودمان را « عرفان نو» بگذاریم ما هم طبق قاعدۀ « عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد » استفاده کردیم تا شرح تازه ای دربارۀ ماهیت عرفان  خودمان عر ضه کنیم . بنظر خودمان نام دیگر عرفانی که ما در این نشریه و سایت ارائه می دهیم « عرفان منثور » است در نقطه مقابل « عرفان منظوم » . زیرا بخش عمده ادبیات عرفانی ما هم به نظم و شعر و شعار و استعاره و تمثیل و حکایت هستند و لذا قرنهاست که مشغول تفسیر شدن هستند و این تفسیر را هم گوئی پایانی نیست مگر اینکه بیائیم و حقایق عرفانی را برای یکبار هم که شده به نثر آنهم به زبان عامه مردم و به زبان حال زندگی روزمره بگوئیم . به لحاظی گفته می شود که عرفان اسلامی به مثابۀ تفسیر قرآن و کشف اسرار بطن آیات حکیمانه کتاب خداست . اگر تفسیر بمعنای ساده و روشن کردن باشد این آثار عرفانی ما بمراتب از خود قرآن هم محتاج تفسیر بیشتری می باشند .

همانطور که شعر در سراسر جهان مدرن و از جمله کشور خودمان با ورود به قلمرو نثر و پیدایش شعر نو یا شعر منثور در واقع به وادی دموکراسی وارد شد و همگانی گردید ما هم به یاری خدا همت کرده ایم که همین کار را با عرفان انجام دهیم یعنی آنرا به نثر در آورده و دموکراتیزه و امّی و مردمی و روزمره کنیم وبدین گونه عرفان را به صحنه زندگی عملی وارد کنیم واز اسارت اشرافیت و از پای منقل ها برهانیم . درست به همین دلیل است که عرفان ما نشئگی ران وخمار کننده است . همانطور که مارکس مذهب کاتولیک را افیون مردم می دانست براستی عرفان شاعرانه ما اکثراً افیونی بوده و موجب تخدیر و تزویر بوده است و خود یکی از مهمترین عناصر پیدایش و توسعه خرافات در طی اعصار و قرون محسوب می شود . بدین ترتیب عرفان ما تا مدتها موجب خماری خواهد بود و لذا تهمت ها و فحاشی های فراوانی در انتظار ماست و ما هم به جوشن کبیر مسلح شده ایم و خود را آماده کرده ایم .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 20:3  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

« راست می گوئید ولی افسوس .... »

طرح یک نامه

 

آقای دکتر! همه حرفهای شما عین حقیقت است و هیچ آدم عاقل و صادقی نمی تواند انکار کند ولی افسوس که قابل اجرا و عملی نیست و تنها حاصلی که دارد فقط نمک بر زخم مردم پاشیدن و دشمن آفرینی کردن است . شما با این وبلاگ و سایت خودتان تنها کاری که می کنید همه را به خون خودتان تشنه می کنید زیرا دردها را نشان می دهید و غده ها را می ترکانید و زخم ها را تحریک می  کنید ولی هیچ راه عملی ارائه نمی دهید . بنابراین مواظب جان خودتان باشید . از من نصیحت که تعطیل کنید و جان خود را بر دارید و بروید . کار از این حرفها گذشته است و جز خود امام زمان و یا یک بلای آسمانی قادر به ختم این فتنه جهانی نیست . بیهوده خودتان را خسته نکنید و اینقدر خون دل مخورید .

من با شما همدرد هستم . همین و بس !

 

پاسخ ما : ما هم با شما همدردیم . این حرفها اگر بگوش کسی نرود و مشکل کسی را هم حل نکند شاید به گوش خود امام زمان برسد و زودتر ظهور کند . ولی مطمئن باشید به تجربه و مشاهدات عینی بسیاری از دردها و مشکلات را علاج کرده و می کند . ما این ریسک بزرگ را بیهوده آغاز نکرده ایم .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:4  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

طر ح یک نامه

( این چه عرفانی است ؟)

 

این چه عرفانی است که هیچ حرفی از حافظ و مولوی و ملاصدرا و ابن عربی و بایزید و حلّاج  نمی زند و بجای تفسیر می و ساقی و ساغر و بت و زلف و ابرو و خال و میکده و یار و .. به تفسیر بمب اتم وایدز و سرطان و جهنّم و تکنولوژی و مسائل زیر لحافی می پردازد ؟ این چه عرفانی است که بجای اسرار ماورای طبیعه فقط به شرح و بسط مادیات و مسائل نفرت انگیز روزمره می پردازد و حال آدم را از هر چه عرفان بهم می زند ؟ این چه عرفانی است که بجای الفاظ عاشقانه و شاعرانه اینقدر رکیک و مفتضح سخن می گوید و آبروی هر چه عرفان را هم برده است ؟ این چه عرفانی است که بجای گل و بلبل و شمع و پروانه از شمشیر و عذاب و انتقام سخن می گوید ؟

براستی این عرفان را از کجا آورده اید واصلاً چه اصراری دارید که نام این حرفها را عرفان بگذارید . آیا بهتر نبود که نام کار خود را روان شناسی یا روانکاوی و روان درمانی وانرژی درمانی می گذاشتید . و یا فحش درمانی ؟

 

پاسخ ما : حالا که همه دعوی عرفان دارند چه عیبی دارد که ما هم ادعا کنیم . جناب عرفان خیلی پر برکت است مطمئن باشید کم نمی آورد . بعلاوه اینهمه مکاتب عرفانی در جهان وجود دارد ما هم یکی . می توانید نام این عرفان را بگذارید : عرفان خشن و بیرحم ( در مقابل عرفان ملوس پا منقل ) و یا عرفان بی پرده و بی حیا، عرفان خونخوار ، عرفان نو ( مثل شعر نو ) – ولی عرفان درمانی از همه بهتر است .

زیرا بهرحال  کار درمانگری دردآور و خونین و شاقّه است مثل جراحی نفس !

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:3  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

طرح یک نامه ( دعوت به عصر حجر )

 

جناب حضرت استاد !!

اینهمه هذیان و مکاشفات را از کجا آورده اید ؟ بگذارید به شما بگویم : شما را اجیر کرده اند تا همچنان مردم را شستشوی مغزی بدهید و سر کار بگذارید . راستی چقدر به شما پول می دهند تا حاضر شدید که رایگان ( ؟) به مردم خدمت کنید ؟ آیا فکر کرده اید که مردم ما اینقدر احمق و خوش باورند که امثال شماها را باور کنند و همچنان گول بخورند وسرنوشت خود را قربانی مشتی عرب سوسمار خور کنند . شما یک آخوند سیاسی هستید که عمامه و عبا و ریش خود را کنار گذاشته اید تا همچنان از مردم سواری بگیرید . آیا فکر می کنید که مردم شما را نمی شناسند ؟

شما حتّی روی آخوندهای طالبان را هم سفید کرده اید و علناً مردم را به عصر حجر دعوت می کنید . بدانید که این حرفها فقط بدرد خودتان می خورد بروید دکان خودتان را جای دیگر بر پا کنید اینها خریدار ندارد . مردم ما به اندازه کافی گول این حرفها را خورده اند . زنده باد ایران – پاینده باد درفش کاویانی – مرگ بر ارتجاع.

 

پاسخ ما : این کشف بزرگ را به شما و دوستان شما تبریک می گویم . خوب شد که فهمیدید و به دام ما نیفتادید . خوشبخت باشید . امیدواریم که درفش کاویانی شما را نجات دهد . بعلاوه چرا اینقدر به آخوندها تهمت می زنید آنها که خیلی مدرن شده اند به انرژی هسته ای و پیوند ژنتیکی رسیده و عنقریب جهان را فتح می کنند . پس هذیان مگوئید .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:1  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

اتهامی به نام « شستشوی مغزی »

 

برخی ما را و در واقع مقالات ما را متهم به شستشوی مغزی کرده اند که الّبته یک اتهام بسیار قدیمی است که به آن مفتخرانه متهم هستیم و جز این افتخاری نداشته ایم . مسئله اینست که : آیا براستی شستشو کردن مگر کار بدی است ؟ آیا ناپاکی را زدودن و زباله ها را بیرون ریختن و سموم و آفات و عوارض و امراض کهن را لاروبی نمودن کار ناپسندی است ؟ چه کسی می تواند شستشو را بد بداند ؟ فقط آنانکه از کثافات و فضولات و زباله ها و امراض تغذیه می کنند و زباله و سموم به مردم می فروشند . اگر شستشوی بدنی نیکوست شستشوی مغزی هم نیکوست و بلکه نیکوتر . و از آن برتر نیز شستشوی قلبی است و برترین شستشوها هم شستشوی روحی و روانی . و کار ما جز شستشو دادن باطن ها نیست و جز این هیچ تخصص و رسالت دیگری هم نداریم و به آن مفتخریم .

والدین مأمور شستشو دادن بدن فرزندان خود هستند . آموزگاران معنوی هم مغزها را شستشو می دهند و عرفا هم قلوب را می شویند و اولیای خدا هم ارواح آلوده را پاک می کنند . اینان خادمان واقعی بشریت هستند که اگر بر روی زمین نمی بودند بشریت تاکنون در خودش پوسیده وگندیده و برافتاده بود و جهان را هم به گند کشیده بود . آری اگر براستی بتوانیم ما هم از جمله شستشو دهندگان جان ودل و روان انسانها باشیم افتخاری بزرگتر از این ممکن نیست . ما این اتهام را تصدیق می  کنیم و ممنونیم که ما را سرافراز نمودید .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:1  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

درد دل یک زن ( طرح یک نامه )

 

آقای دکتر همه مقالات شما درباره زن و مسئله خانه  داری و اشتغال زن را خوانده و عقلاً تصدیق می کنم.  ولی من هم تلاش فراوان کردم تا زنی خانه دار بمانم و در خانه به همسر و فرزندانم خدمت کنم و عفّت و عزّت خود را هم حفظ کنم زیرا واقعاً به لحاظ مالی هم نیازی به کار کردن من نبود و بقول معروف آفتابه خرج لعین می شد . شوهر من درآمد خوبی دارد و مردی بسیار آرام و مهربان و با ادب است و تمام مشکل من همین است که حوصله ام را در خانه بسر می آورد و احساس رخوت و پوچی می کنم . من دوست دارم در روزمره گی زندگی دارای هیجان باشم و با شوهرم دعوا کنم و او را انگولک کنم . فحش بدهم و قهر کنم و او هم با من چنین باشد و آخر شب دوباره صلح کنیم . ولی هر چه می کنم نمی توانم او را تحریک و عصبانی کنم و به فحاشی و قهر و تشنج بکشانم و لذا خودم در درونم متشنج می شوم. بارها کارم به طلاق کشیده شد تا بالاخره تصمیم گرفتم برای ادامه زندگی زناشوئی به جستجوی کاری در بیرون باشم . در محیط کارم مرتباً از جانب رئیس تحقیر می شوم و با همکارانم دعوا می کنم و به یکدیگر پرخاش می کنیم و باز دوباره آشتی می کنیم . بهرحال یا مشغول لاس هستیم و یا فحاشی و یا قهر و آشتی.  و بدینگونه زندگی قابل تحمل است و می توانم سکون و آرامش درون خانه با شوهرم را تحمل نمایم و کارم به طلاق نکشد . بهرحال آدم نیاز به برون افکنی دارد بایستی خودش را سر کسی خالی کند این یک واقعیت است که با نظریات شما جور در نمی آید و عملی نیست. نظر شما چیست ؟

پاسخ ما : من هم با شما موافقم !! هر کسی لایق زندگی خویش است .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:0  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

پاسخ به یک نامه

( چگونه می توان با حرف درمان کرد ؟)

 

پاسخ : سئوال ما اینست : مگر نه اینکه لااقل اکثر امراض عصبی و روانی و عاطفی ما که زمینۀ بسیاری از امراض جسمانی ما هستند حاصل حرفهائی هستند که از دیگران می شنویم ؟ مگر نه اینکه همه بدبختی های ما حاصل پیروی ما از حرفهای ناحقّ دیگران است ؟ مگر نه اینکه فقط بواسطه شنیدن یک جمله به ناگاه دیوانه می شویم که یا سکته می کنیم و یا دست به جنایتی می زنیم و تا به آخر عمر پشیمانیم ؟ آیا مگر همه امورات ما در زندگی با گفتگو به پیش نمی رود ؟ و ... پس اگر چنین است که هست و اگر می توان بواسطه حرف بیمار و بدبخت و دیوانه شد بواسطه حرف هم می توان شفا یافت و نجات پیدا کرد و احیاء شد .

آدمی مخلوق سخن است و خود خدا هم در ازل یک کلمه بود و کل جهان هستی را با کلمۀ « کُن » خلق نمود . کل جهان هستی مظهر کلمات خدایند . بهشت و دوزخ هم مظهر دو نوع سخن است : آری و نه !

پس با درک وتصدیق کلام حقّ می توان به حقّ رسید همانطور که با انکار کلام حقّ هم از حقّ خود ساقط می شویم . یکی از رسالتهای ما در این نشریه و روش درمان همانا احیای حقّ کلمات است .

استاد علی اکبرخانجانی َ

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:0  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

طرح یک نامه

( چقدر تلخ است )

 

آقای دکتر – آنگونه که شما دین و ایمان و عقل و عصمت را تعریف می کنید . نه هیچ مرد مؤمن و عاقلی وجود دارد و نه هیچ زن پاکدامن و با عصمتی . زیرا همه طبق تعاریف شما کافر و دیوانه و فاسدند . این مکتب را شما از کجا پیدا کرده اید که نامش را عشق و عرفان و اسلام نامیده اید . چطور تا حالا کسی متّوجه نشده بود و شما بناگاه کشف کرده اید . شما با مطالب و مقالات خودتان به همه مردم اهانت کرده اید و همه را متهّم نموده و بلکه کل بشریت را محکوم به جهّنم کرده اید . آیا اسلام اینست ؟ اسلام دین رحمت و مهر و بخشش است . این اسلام و عرفانی که شما معرفی می کنید بدرد هیچ کس و یا هیچ کاری نمی آید و راهی جز خودکشی باقی نمی ماند . چرا دین خدا را اینقدر سخت و شاقّه و ناممکن می سازید و همه را فراری می دهید . آیا بهتر نیست که روش خود را عوض کنید و از الفاظ بهتری استفاده کنید تا همه بیزار و منزجر نشوند . آیا بهتر نیست که اینقدر تلخ و تند و زننده و اهانت آمیز سخن نگوئید .

ببخشید که رک و راست حرفم را زدم . من منکر حرفهای شما نیستم راستش خودم از زمانی که با نشریه شما آشنا شده ام دچار یک زلزله ای در اعماق قلب و روح شده و خواب ندارم و احساس می کنم قیامت من بر پا شده است . و در ضمن در طی همین مدت کوتاه بطرز عجیبی بسیاری از مشکلات من برطرف شده است ولی خواب و خوارک ندارم مثل بید می لرزم .

پاسخ ما : خدا را شکر . خودتان پاسخ خودتان را دادید . از شما ممنونم .

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 13:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

پاسخ به یک نامه ...

( اینهمه تخصص را از کجا آورده اید ؟)

 

اولاً ما اینهمه تخصص نداریم و ادعایش را هم نکرده ایم . اگر هم تخصصی داشته باشیم «عرفان درمانی» است که به زبان ساده یعنی عقل درمانی و معرفت درمانی و دین درمانی و وجدان درمانی . بنابراین هر موضوعی که در حیطه عقل و وجدان و دین جای گیرد می تواند موضوعی از تخصص ما باشد و حالا اگر همه موضوعات بشری در این مقوله جای می گیرد تقصیر ما نیست از مسئله حجاب و نماز و امر بمعروف تا ایدز و اعتیاد و زناشوئی و غیره . از آنجائی که کار ما هم کاملاً رایگان است لذا دکان کسی را هم کساد نکرده ایم زیرا هیچ تخصصی نمی تواند جای پول را بگیرد خیالتان راحت . اتفاقاً یکی از تخصص های ما علاج مسخره گی است در  دو عارضه بظاهر متضادِ خود مسخره گی و مسخره کردن دیگران . شما هم می توانید به سایت ما رجوع کنید و مجاناً درمان شوید تا شاید نطفه حیا و شرم در شما پدید آید و خود – مسخره گی و استهزای دیگران را تبدیل به یک تخصص و حرفه نکنید .

مه فشاند نور و سگ عوعو کند .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 13:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

طرح یک نامه

(شکارچی دل)

 

سلام

نمی دانم شما را چه بنامم : استاد ، دکتر ، مرشد ، دوست ... و یا حتّی دشمن !؟

واقعیت اینست که هیچکس با مطالعه مقاله ای از شما دیگر امکان فراموش کردن و انکار شما را ندارد. گوئی که شکارچی دل هستید . آنچه را که نشان می دهید آنقدر بدیهی است که هرگز نمی توان از آن گذشت . حالا یا آنرا تصدیق می کنیم و یا تکذیب . ولی اگر تکذیب کنیم بناگاه با خودمان دچار تضاد و درگیری شده ایم و گوئی بجان خود افتاده ایم . پس بهتر است تصدیق کنیم . شعار سایت شما ( تصدیق کنید تا نجات یابید ) یک واقعیت است . حقایقی را که بیان می کنید از یک لحاظ اصلاً چیز تازه ای نیست و گوئی خودمان هم می دانسته ایم . ولی آدم بخودش می گوید که چرا خودم تا بحال متوّجه نشده بودم و به زبان نیاورده بودم . شما فقط توضیح واضحات می کنید و این به نوعی معجزه می ماند. شما اصلاً هیچ کشف تازه ای نمی کنید بلکه آنچه را که می بینید بما هم نشان می دهید. ولی به گونه ای نشان می دهید که دیگر نمی توان از یادش برد . شما وجدان ناخودآگاه ما را بیدار می کنید همین وبس . من تا مدّتها با شما مبارزه کردم و دیدم دارم دیوانه می شوم و بناگاه نیروئی یافتم تا شما را تصدیق کنم و اینک خود را در روشنائی و آرامش می یابم و براستی احساس نجات و رستگاری دارم . هیچکس نمی تواند با حقایق مقالات شما جدال کند الّا اینکه بجان  خودش می افتد . سایت شما آئینه گردان وجدان بخواب رفته ماست . وقتی بیدار می شویم به جدال با شما بر می آئیم تا دوباره بخوابیم ولی دیگر امکان ندارد .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 13:58  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

زن و کینه

 

نیچه یکی از بزرگترین زن شناسان تاریخ ، زن را به لحاظ صفت به کینه توزی متمایز می کند . بخش عظیمی از فتنه هائی که در جامعه بشری جریان دارد در نهان معلول کینه توزی زنان و فتنه های آنهاست که مردان احمق به اجرای آن می پردازند . اکثر آثار ماندگار ادبیات اساطیری جهان مثل آثار هومر، فردوسی و شکسپیر بر محور فتنه های کینه توزانه زنان شکل گرفته است . در قرآن کریم هم زن مظهر کید عظیم است .

و امّا کینه زن از چیست ؟ بی تردید کینه بعنوان یک صفت شیطانی نمی تواند معلول یک سابقه درست و شرافتمندانه ای باشد . شکست زمینۀ کینه هاست ولی شکست در قلمرو دین و شرافت و محبّت و معرفت هرگز منجر به کینه نمی شود . مؤمنان از کینه مبرایند زیرا کینه موجب مرگ دل و انجماد روح می شود که همان تباهی ایمان و خرد است .

کینه زن بعنوان یک عذاب عظیم و سوزاننده ،محصول شکست او در کیدهای اوست جهت فریب و به دام انداختن مردان بواسطه ناز و عشوه و خود فروشی. زنی که برای بدام انداختن مرد تن به خود فروشی می دهد و نهاتاً رسوا و ناکام می شود در واقع یک زن نابود شده و خسر الدنیا و آخرت است . و کینه او از این بابت است . کینه او شامل حال همه مردان می شود و او زین پس مبدّل به یک کالای جنسی محض می شود تا فقط از مردان انتقام بستاند زیرا او را نپرستیده اند . هر فتنه ای که در جهان است یا حاصل مردان عالم بی عمل و ریاکار است و یا حاصل زنان مکار و حیله گر : علم عاریه ای و عشق ریائی !

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:46  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

حسد : شعله ای از آتش دوزخ

 

سرنوشت هر کسی معلول نگاهی است که به دیگران دارد .حسد معلول بدخواهی است . بشریت به تجربه درک کرده که بخل و حسد براستی از جنس یک آتش نامرئی است که روح را بلاوقفه می گدازد و سیاه می کند و لذا یک عذاب عظیم در وادی کفر و گناه می باشد . حسد در یک کلمه یعنی میل به بدبختی دیگران.

آنانکه رحمت خدا و نعماتش را قدر نمی دانند و حقوقش را که همان اطاعت از احکام اوست رعایت نمی کنند بناگاه دچار قحطی عاطفه و عزّّت و آرامش می شوند و سپس نسبت به کسانی که این نعمات را دارا هستند به عداوتی جنون آمیز می رسند و در صدد بر می آیند  که این نعمات را در دیگران هم نابود سازند. و این جنگ تن به تن با خداست . کسی که عاشق بدبختی دیگران است طبعاً به آن بدبختی ها دچار می شود . همانطور کسی که عاشق سعادت دیگران است سعادتمند می شود .

علی (ع) همه امراض روانی بشر را حاصل حسد می داند . حسد دل را سیاه می کند و وجدان را می میراند و عقل را زائل می کند و لذا صاحبش را به جنون و خود – براندازی می کشاند . و اینست که قرآن می فرماید « کافران نسبت بخودشان بخیل هستند » . در واقع بخل به دیگران منجر به عداوت با خود می شود و عذابی بزرگتر از این نیست . چنین کسانی بتدریج پا به همه امکانات و شرایط باعزّت زندگی خود می زنند و خود را به غایت خفّت و ذلّت می اندازند و نسبت بکل مردم به کینه ای حیرت آور می رسند و چشم دیدن هیچکس را که دارای عزّت و آرامش باشد ندارند . آدمی هر چه را که برای دیگران بخواهد برای خودش خواسته است . برای حسد بعنوان یک بیماری روانی ، علاجی نیست چرا که عذاب الهی چون فرود آید شفاعتی ندارد و باید دورانش بسر آید و خود حسد در مرحله خود براندازی فرد موجب هلاکت نفس اماره و کافرش می شود . در واقع آتش حسد ، درمان کفر بشر است .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:46  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

معمای خود - ارضائی جنسی

 

خود – ارضائی جنسی از آن نوع مسائلی است که در قلمرو اخلاق و علم هرگز پاسخی روشن نداشته و یکی از واکنش های طبیعی و مزمن در بشر است ودارای دو زمینه و علّت است : شهوانی و عاطفی . و این دو توأمان در این امر دخیل هستند زیرا فراوان هستند کسانی که بعد از ازدواج هم به این عمل ادامه می دهند. و حتّی بسیارند کسانی که بعد از ازدواج  هم به این کار روی می کنند .و این امر دال بر قحطی عاطفی و ناکامی در رابطه صمیمی با همسر است.  خود – ارضائی به لحاظ اخلاقی وشرعی نمی تواند کاملاً منع شود زیرا چه بسا موجب ارتکاب به زنا می شود که یک گناه کبیره است و در این خود – ارضائی یک امر اخلاقی برای پیشگیری از گناه محسوب می گردد .

قحطی جنسی و یا عدم رضایت عاطفی در رابطه جنسی علت شهوانی آن است ولی احساس تنهائی و انزوا و عدم رابطه عاطفی و قلبی با جنس مخالف علت روانی این امر می باشد . و فرد در خود – ارضائی از فشار ناشی از این دو قحطی موقتاً رها می شود . از این منظر خود – ارضائی نوعی خود – درمانی و خویشتن داری از زنا نیز محسوب می گردد هر چند که ادامه طولانی مدت و عادت به این امر بتدریج عوارض جسمانی و عصبی و روانی حادی بهمراه دارد لذا در بلند مدت نمی تواند دارای خیر و فایده ای اخلاقی یا بهداشتی و روانی باشد . خود – ارضائی در بلند مدت مانع تلاش انسان برای برقراری رابطه عاطفی و همچنین مانع ازدواج و مانع تلاش برای رفع مشکلات در روابط عاطفی است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:46  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

نژاد پرستی و فحشاء

 

یکی از صور آشکار نژاد پرستی به عنوان هسته مرکزی کفر بشری در درون خانواده ها همانا پسر پرستی است که موجب تحقیر دختر در خانه می شود . این ظلم آشکار پسر را به سوی خلق و خوی دخترانه می کشاند و بی اراده و بی مسئولیت و مدعی و متکّبر می کند و دختر را در دختر بودنش دچار حقارت و نفرت نموده و بسوی مردواری می برد همانطور که پسر را بسوی زن واری و تقلید از آداب زنانه می کشاند و این واضح ترین نمود کفر به معنای انکار خلقت خویشتن و جنگ با خدا و دین اوست . پسر طبعاً از همجنس خود فراری شده و با دختران همنشینی می کند ودختر هم به تقلید از مردان پرداخته و با مردان رفاقت می کند .  این وضعیت از همان آغاز زمینه هرزگی و فساد اخلاقی را فراهم کرده است.

عاقبت این وضع در مرحله ازدواج و تشکیل زناشوئی به اوج فاجعه می رسد زیرا نه چنین پسری هیچ هویت پسرانه دارد و نه چنان دختری دارای هویت و اخلاق زنانه است. پسر به مرد بودن خودش بطرزی جنون آمیز مفتخر است و لذا هیچ وظیفه و مسئولیتی برای خود نمی شناسد و دختر هم از زن بودن خود بیزار است و لذا هیچ وظیفه زنانه برای خود نمی شناسد . فرهنگ مرد سالاری و فمینیزم برخاسته از غایت نژاد پرستی است . زیرا فمینیزم هر چند که بظاهر دعوی اصالت زنانگی دارد ولی در واقع برخاسته از نفرت زن از خویشتن و لذا مردواری اوست . ادامه این وضع به لحاظ اخلاق جنسی موجب می شود که دختر و پسر هر دو بسوی همجنس گرائی بروند الّبته بعد از طی طریق رابطه جنسی ناکامی که با جنس مخالف در روابط نامشروع پشت سر نهاده اند . در واقع عقیم شدگی روانی و جنسی از عواقب طبیعی نژاد پرستی است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:45  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

چرا خود شناسی مشتری ندارد؟

 

چرا کسی میلی به خود ندارد؟ اگر پاسخ این سئوال روشن شود آنگاه کم مشتری بودن خودشناسی هم روشن است زیرا آدمی میل به شناخت چیزی دارد که آنرا دوست داشته باشد همانطور که میل به شناخت معشوق شدیدترین اراده به شناخت است . چرا انسان خودش را دوست نمی دارد؟ خود پرستان حقیقی همان عارفانند و مردمان عادی فقط تظاهر به خود پرستی می کنند بمیزانی که از خود بیزارند و چشم دیدن خود را ندارند . و چون عارفان خود را دوست میدارند نیازی به اثبات و تظاهر به این روش ندارند . و چون خود را دوست می دارند خود را می شناسند و بالعکس . تبهکاری قابل دوست داشتن نیست .

آدمی هر چیزی را که بیشتر بشناسد بیشتر دوست می دارد. نفرت حاصل جهل است . دوستی محصول معرفت است.

آدمی بمیزانی که مشغول کارهای زشت است از خود بیزار است پس بین انسان و خود او جز اعمال زشت او حائل نیست . بنابراین خود شناسی و اصلاً میل رجعت بخویشتن مهمترین محصول و اجر تقوا و نیکوکاری است . اگر روح انسان از خداست و دل او خانه خداست پس بین انسان و خد ایش فقط اعمال زشت انسان است که فاصله و بلکه بیزاری می افکند . و این بزرگترین جزا و عذاب اعمال بد است که انسان را از روح و دل و خدایش بیگانه می کند و در غربت می اندازد.

پس عرفان بمعنای خودشناسی بدون پشتوانه تقوا و تلاش برای نیکوکاری و صدق ممکن نیست . عرفان عالیترین اجر تقواست . هرگز مپندار که انسان بی تقوائی از عرفان بهره ای داشته باشد .

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:45  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

فرصتهای زندگی کردن

 

همواره سخن از فرصتهای شغلی و علمی و اقتصادی و امثالهم است ولی سخن از فرصت زندگی کردن نیست . و امّا فرصت زندگی کردن چیست؟ فرصت زندگی کردن همان زندگی کردن است نه زندگی شدن. بودن است نه بوده شدن . زیستن نه زیسته شدن! اکثر انسانها زندگی نمی کنند زیرا هرگز انتخابی در نزد خود و ورای القاعات و جبرها ندارند و این دیگرانند که در آنها و بجای آنها انتخاب می کنند و زندگی می کنند . اکثر ما همواره انتخاب می شویم و هرگز شهامت انتخاب کردن نداریم. به همین دلیل همواره به دیگران فحش می دهیم ودیگران و شرایط را عامل بدبختی خود می خوانیم . ماهمواره فرصتهای انتخاب کردن را از دست می دهیم و نمی توانیم به اوضاع و شرایطی که بما تحمیل می شوند نه بگوئیم و انتخابی منحصر بفرد خودمان داشته باشیم زیرا هرگز بخودمان باور و یقینی نداریم و لذا بهررنگ و همراه جماعت می شویم تا مسئول نباشیم و مورد سئوال قرار نگیریم . و اینست که ریاکار شده و نقاب ایثار بر صورت خود می زنیم و شهید نمائی می کنیم : فقط بخاطر شما ! این ایثار از انتخاب و مسئولیت است که در واقع ایثار ضد ایثار و اشد مکر است : بخاطر همسر و فرزند، بخاطر والدین ، بخاطر جامعه ، بخاطر دوستان و ...  و نام این دغلبازی را عشق نهاده ایم تا مسئولیت زندگی خود را به گردن دیگران بگذاریم . « و در آن روز اگر بگوئید تقصیر بدبختی ما به گردن والدین و همسر و فرزندان و فامیل و جامعه و حکومت و رهبران و دوستان و ... است از شما پذیرفته نمی شود چون دروغ می گوئید و می دانید که دروغ می گوئید » قرآن – سر خود و خدا کلاه مگذارید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:45  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

افسانه مقبرۀ معصومین

 

می دانیم به دهها روایت که همه امامان ما آرزو داشتند و وصیّت می نمودند که قبرشان از انظار عموم پنهان بماند و در مراسم کفن و دفن آنها نیزجز انگشت شماری از مخلصین کسی حضور نداشته باشد . بدین ترتیب بخش عمده معصومین و امامان ما عملاً بی گورند و در قبرستان بقیع تجلّی یک غربت و گمنامی و حضور افسانه ای هستند . بی تردید خواسته امامان ما می بایستی به درگاه خدا برآورده شده باشد . مسلماً یکی از علل عقلانی این آرزوی مفقود بودن قبور ائمه اطهار( ع) پیشگیری از قبر پرستی در شیعیان بوده است تا مانع جستجوی شیعیان جهت درک و اطاعت از امامان زنده بعدی نباشد و موجبات شرک پدید نیاید.

و می دانیم که تشیع در یک کلام بمعنای ارادت و اطاعت از یک امام زنده و حّی و حاضر است و نه امام پرستی مرده . و این تنها تفاوت ذاتی ما از اهل سنّت می باشد . ولی گوئی بقول دکتر شریعتی سنّی ها از اکثر ماها شیعه ترند . بنابراین عقلاً جای بس تردید می ماند که مابقی قبور ائمه اطهار( ع) و معصومین هم قبوری واقعی و از آن خودشان باشد . به لحاظ تاریخی هم می توان این تردید را ردیابی نمود و قابل تأمل جدّی قرار داد .

بهرحال قبر پرستی و سجده قبور علناً ادامه بت پرستی دوران باستان و استمرار مذهب شرک است بخصوص مقبره هائی که به سنّت جاهلیت مبدّل به کاخها و مزیّن به زیور آلات و طلا شده اند نمی توانند محلی از معنویّت باشند . و می دانیم که تقریباً همه این مقابر کاخ مانند به امر شاهان پدید آمده اند که خود از مظاهر فساد و ستم و کفر بوده اند .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

نشئگی : راه خروج از جامعه

 

آنگاه که فرد نه در درون خانواده عاطفه و فضائی برای نفس کشیدن می یابد و نه در بیرون از آن ، راهی جز خروج از جامعه نمی یابد . این خروج به دو روش امکان می یابد : گرایش به مخدرات و قانون شکنی.  با تخدیر از خانه بیرون می رود و با شکستن قوانین عرفی و شرعی و اخلاقی هم از جامعه خروج می کند . این دو ملازم یکدیگر نیز می باشند . به همین دلیل عاطفی ترین افراد سریعتر خروج می کنند یعنی آنان که عاطفی ترند ولی عقل فائق آمدن بر ستم را ندارند و این نوعی انتقام کشیدن از خویشتن نیز می باشد .

یک فرد معتاد جهان ویژه خود را ایجاد می کند و دربهای ورود و خروج به افراد خانواده و جامعه را می بندد. او بدینگونه زندان انفرادی اش را پدید می آورد .

معتادان برای خروج از این سلّول انفرادی جز اندک محبّت به چیز دیگری نیاز ندارند . لذا همه پروژه های مبارزه با اعتیاد و مواد مخدر پاسخی وارونه میدهند .اعتیاد لکه ننگی بر بی عاطفگی و شقاوت خانواده ها و کل جامعه است . اعتیاد، بیش از آنکه موجب خفّت و رسوائی معتاد باشد موجب عذاب سائر افراد است که بسیار شیک و بهداشتی و اصولی و اقتصادی زندگی می کنند ولی در پس پردۀ زندگی شان جز نکبت و نفرت و تعفن نیست .

همه ما می دانیم که معتادان اکثراً به لحاظ شرافت انسانی و فضائل اخلاقی بسیار بهتر از اکثر مردمان به ظاهر سالم هستند و قلوبی بس رئوف دارند که از شقاوت و تزویر اطرافیان خروج کرده اند . اخلاق معتادان و حتّی قاچاقچیان بمراتب شریف تر از واعظانی است که بر منبرها جلوه های قدسی دارند و جانماز آب می کشند . آنانکه در این خروج رهی بسوی حقّ نیافتند مخدر را یافتند که یک خودکشی تدریجی است . این خودکشی دگرسوی خود پرستی جامعه است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:34  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

در جستجوی خوشبختی

 

هیچ جستجوئی احمقانه تر از جستجوی خوشبختی نیست زیرا خوشبختی در وجود ماست همانطور که بدبختی.

لذا جستجوی خوشبختی و برنامه ریزی برای دست یافتن به آن به مثابه دنبال نخود سیاه رفتن است .

برای رسیدن به خوشبختی کافیست که از جستجوی آن دست بکشیم و برایش برنامه ریزی نکنیم بلکه باز ایستیم زیرا خوشبختی که همان احساس رضایت قلبی است هرگز امری مربوط به شرایط و امکانات نیست و گرنه بشر مدرن اکثراً می بایستی خوشبخت شده باشند زیرا بخش عمده ای از آرزوهای انسانهای دوران گذشته درعصر ما تحقق یافته است درحالیکه انسان مدرن بدبخت ترین انسانهاست . گرایش جهانی به خود – تخدیری و خودکشی و اوج گیری توحش و جنون و جنایت دال بر این بدبختی فزاینده است .

ایده و آرمان و برنامه برای خوشبختی تنها قلمرو پیدایش بدبختی است . آنچه که خوشبختی نامیده می شود نام مستعار بدبختی است که شیطان در ذهن ما القاء کرده است و ما را به آن وعده می دهد . بدبختی محصول ایده و آرمانی است که خوشبختی نامیده می شود . بدبختی معلول آرمانشهرهای ذهنی ماست که ما را از کانون خوشبختی حقیقی که دل ماست و اکنونیّت ماست غافل کرده است . خوشبختی فردا، ایده شیطان است .

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:34  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

حکمت جاوید ( تعلیم و تربیت )

 

ü      تقلید ، دزدی اعمال دیگران است .

ü      تعلیم اجباری مولّد جباّریت است .

ü      شعار،شعور دزدی است .

ü      علم بی ایمان، فساد را توجیه می کند .

ü      علم حقیقی هرگز بفروش نمیرسد و بلکه انفاق می شود .

ü      هیچکس خودش را تربیت نکرده است .

ü      کسی که ربّی نداشته باشد نمی تواند مربّی باشد.

ü      بمیزانی که اطاعت می کنی اطاعت می شوی.

ü      اطاعت که از محبّت نباشد موجب عداوت است .

ü      علمی که به خودشناسی نرسد به خود فروشی می رسد.

ü      آنکه خود را بی نیاز از مربّی می داند تربیت نمی داند.

ü      تربیت شدن با محبّت شدن است .

ü      هیچکس فرزندش را تربیت نمی کند .

ü      مرد را مرادی تربیت می کند و زن را شوهرش .

ü      زن با تربیت مرید شوهر است .

ü      تربیت نمودن نظر بر ذات کردن است .

ü      غایت تربیت دوست داشتن منکر خویش است .

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:33  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

بعد مرگ را هم بحساب آوریم

 

آیا براستی کدامیک از ما زندگی بعد از مرگ را هم بحساب زندگی می آوریم و در برنامه ها و آرمانهایمان جای می دهیم و برایش فکر و برنامه ای داریم ؟ کدامیک از ما حتّی مؤمنان به آخرت ، زندگی بعد از مرگ را ادامه زندگی دنیوی در وادی دگری می دانیم ؟ اکثر ما مرگ را پایان زندگی می دانیم و بعد از مرگ را حداکثر قلمرو حساب و کتاب می پنداریم در حالیکه عرصه حساب و کتاب مربوط به قیامت کبری و پایان جهان است و لذا تا آن موقع هنوز زنده ایم . قرآن می فرماید که هر که در این دنیا در عذاب است بعد از مرگ معذبتر است و هر که در رحمت است بعد از مرگ در رحمتی برتر است. پس زندگی بعد از مرگ ادامه این زندگی در شدت وحدت بیشتری می باشد . یعنی زندگی بعد از مرگ زندگی هزاران بار شدیدتر می باشد و هر چیزی هزاران بار همان است که بوده است. خوب خوبتر و بد هم بدتر می شود .

علی ( ع) می فرماید « چه بسا آرزوهائی که بعد از مرگ بکام می آید » - این سخن از روی یقین است . پس بهتر است که حیات بعد مرگ را هم مشمول برنامه زندگی خود سازیم تا بعد از مرگمان بناگاه بیکار و بیعار و بی رزق و باطل و برزخی نشویم . با مرگ هیچ  چیزی از دست نمی رود بلکه همه از دست رفته ها بدست می آید . حیات بعد از مرگ از امکانات دیگر و برتر و وسیع تر و شدیدتری برخوردار می باشد پس بیائیم افکار و آمال عالی و برتر خود را که در این دنیا امکان بروز و تحقق نداشته کاملتر کنیم و آن عرصه را هم در همین دنیا وارد سازیم و بدینگونه حیات دنیای خود را اخروی نمائیم و بر طول عمر خود نیز بیفزائیم . مرگ یک جهش و تبدیل و تحول کبیر است که ما را از حصار تنگ بدن میرهاند و امکان جهانی می بخشد بیائیم و آن امکان عظیم را از هم اینک وارد برنامه های زندگی کنیم تا حیات حقیر دنیای ما دارای امید و گستردگی برتر شود . درست مانند کسی که در زندان است و برای آزادی خود برنامه ریزی می کند .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:32  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

چگونه می توان عرفان – درمانگر شد ؟

 

چگونه می توان کسی را یاری داد تا به قدرت روحانی خود را شفا دهد و درد و رنج جسمی یا روانی و عاطفی را از خود بزداید . چگونه می توان به مقام یاریگری درمانی رسید ؟ فرد درمانگر بایستی سه عنصر را به درجه ای در خود یافته باشد : ایمان ، معرفت و عشق به دیگران . پیامبر اسلام می فرماید که هر مؤمنی صاحب قدرت شفاعت و کرامت است . الّبته در درجات متفاوت . پس عرفان درمانگری که نام دیگرش ایمان درمانی است یک امر من در آوردی و بدعت یا خرافه نیست . دربارۀ ایمان بعنوان اصل اوّل باید علاوه بر یک ایمان عام قلبی ، اصول و مبانی دینی ایمان دیگر و برتری هم بوجود آمده باشد و آن ایمان به معرفت بعنوان مکتب اصالت معرفت به مثابۀ گوهرۀ ذاتی خلقت است و لذا این ایمان می تواند حتّی امراض ژنتیکی و لاعلاج را هم درمان نماید یعنی در کارگاه خلقت فرد دخل و تصرّف نموده و مسیر سرنوشت کسی را دگر سازد . و این ایمان عرفانی است که بدون معرفت نفس لازم پدید نمی آید زیرا خود فرد درمانگر بایستی در وجود خودش ایجاز و کرامتِ خودشناسی را یافته باشد تا به چنان ایمانی رسیده باشد و سپس این معرفت و ایمان عرفانی را در فرد بیمار هم پدید آورد و این اصل دوّم است . و امّا اصل سوّم عشق بخدمت و سلامت و عزّت و رشد مردم است که آن قوۀ بلاغت و رسائی ایمان را سبب می شود زیرا هر که را دوست داشته باشیم با او رابطه قلبی برقرار نموده و لذا ایمان خود را منتقل می کنیم . در یک کلام یک عرفان درمانگر بایستی زندگیش را وقف ایمان و معرفت و خدمت نماید تا بتواند چنین قدرتی یابد ، قدرت خلق جدید .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:32  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

همکاران خدا

 

« یاری کنید مرا تا یاری کنم شما را » - این سخن خداوند به مؤمنان از عجایب کلام اوست که درجز مذهب عشق فهمی مشرکانه و الحادی پدید می آورد زیرا گوئی که خداوند محتاج بندگان است و با بندگانش معامله پا یا پای می کند . این کل راز دین خدا و سرّ تقوا و جهاد اکبر و معرفت نفس است که بیان دیگری از این حدیث قدسی که « هر که خود را شناخت خدا را شناخت ».  در ا ینجا گوئی که خود و خدا دارای ترادف این – همانی هستند و لذا یاری بخدا همان یاری بخود است و بالعکس . این یاری جز خودشناسی و توبه از خود و تزکیه خود و نهایتاً فنای خود است تا خداوند از بطن این واقعه رخ نماید و انسان را یاری دهد یعنی فرد مؤمن را یاری دهد تا بتواند دیگران را یاری نماید . و این نوعی همکاری با خدا در هدایت خلق است . همانطور که در قرآن می خوانیم که فقط خداست که کسی را هدایت می کند و لاغیر. و از طرفی دیگر می دانیم که امامان و اولیای خدا همان نور هدایت و هادی خلق می باشند به مصداق این سخن رسول که « من بشارت دهنده ام و علی هدایت کننده ». اینان یاران خدایند یعنی دوستان اویند یعنی اولیاء الله . خداوند بواسطه وجود اولیای خود با مردم ارتباط برقرار می کند همانطور که حتّی در معراج رسول هم بصورت علی (ع) آشکار شد .

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:31  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   |