فلسفۀ دلتنگی ها
در قرآن کریم می خوانیم که گروهی از مردمان را دلی نیست . اینان همان جماعت بقول معروف الکی خوش روزگاران هستند زیرا هرگز دل تنگی ندارند زیرا دلی ندارند که بسته کسانی باشد که در فراقشان تنگ شده و به اندوه وحزن فراق دچار شوند . اینان عیاشان هستند و ولگردان و بی وفایان. زیرا انسان اهل دل فقط یک کانون دل می سپارد و بس . و مابقی عزیزان را بر این کانون جمع می کند . این همان جماعت هرزه ها و فواحش است که هیچ فرقی نمی کند که در کجا و با کی باشند . هر کجا که عیش باشد خوشند . اینان در مقامی پست تر از حیوانات هستند . آنچه که اینان را جابجا می کند میزان عیش و پول و بولهوسی است . در روایات دینی این جماعت را ولد زنا گویند زیرا محصول بیوفائی و خیانت و رابطه ای بدون دل هستند و فقط بواسطه لحظه ای عیش و مستی پدید آمده اند . امروزه این جماعت بسرعت در حال توسعه و جهانی شدن می باشند که جهانی شدن بی دلی است و بی دینی . دل تنگی قلمرو معنویت بشر است . کل هویت معنوی انسان برخاسته از عهد و وفای او در روابط است و آن برخاسته از احساس قلبی است زیرا کانون عهد و وفا همان دل است . دل تنگی محصول وفای دل است و قلمرو هویت قلبی می باشد . دلی که از کانون محبت دور می شود تنگ می شود زیرا دچار قحطی و گرسنگی محبت می شود و در واقع دچار ریاضت میگردد .
این ریاضت صاحبش را به منشأ جاودانه محبت یعنی خدا متصل می کند .
آنگاه که عزیزی می رود کل دنیا و عیش دنیا هم با او می رود دل در این فراق از دنیا تهی می شود وتنگ و تنگ می گردد تا مبدل به نقطه ای شده و فنا گردد . آنکه بر این دلتنگی بماند و دنیای دیگری را جایگزین نکند این دل او را بخدا می رساند که در قلمرو فنا در انتظار است .
در مواقع دل تنگی کاری احمقانه تر از جستجوی جایگزین نیست . این همان هرزه گی دل و جاکشی کردن بر ای دل است و روسپی نمودن دل بعنوان کانون حیات و هستی و معنویت و عشق می باشد . و لذا در چنین مواردی شاهدیم که بناگاه از یک آدم دل تنگ و محزون و یا داغدیده یک غول رنجور و دیوانه پدید می آید .
گاه عزیزی به لحاظ جسمانی می رود ولی روحش باز می گردد تا در خانه دل تو مسکن گزیند ولی دلت ظرفیت پذیرش او را ندارد و لذا احساس تنگی دل می کنی .
خداوند می فرماید که دلهای تنگ و محزون را دوست می دارد واز قلوب مشنگ و ملنگ بیزار است . زیرا که دل محزون از دنیا بیزار است و روی به عالم غیب و پروردگارش دارد . متأسفانه علم روان پزشکی جدید بطرزی احمقانه و شیطانی در صدد شنگول کردن قلوب محزون است آنهم با داروهای جنون آور .
این شعبه از علم طب براستی دشمن دل و معنویت بشر است و یا جریان موسوم به تکنولوژی فکر و انرژی درمانی و غیره .
استاد علی اکبرخانجانی

