تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

هستی در دیگران

 

من بدبختم پس هستم ! من بیمارم پس هستم ! من شکست خورده ام پس هستم ! من فقیرم پس هستم ! من احمقم پس هستم ! من منفورم پس هستم ! من فاحشه ام پس هستم ! من در حال مرگم پس هستم ! ..... من نیستم پس هستم ! این ناز دوم هویت یابی بشر در رابطه با دیگران است . آنگاه که بواسطه برتری هایم نسبت به دیگران احساس وجودم به اوج رسید بناگاه در چشم و زبان دیگران می شکنم و می بینم که این هویت و احساس وجود از همان آغاز امری دروغین و نمادین و ریائی بوده است . آنگاه نیروی مرموزی بجانم می افتد که خود را بدست خود براندازم تا شاید بدینوسیله جلب نظر دیگران نمایم و بواسطه ترحّم دیگران احساس وجود کنم و لذا تراژیک نمائی آغاز می شود ولی این تراژدی بناگاه واقعیت می یابد واین هویت نیمه دوم عمر هر بشری است .

حقیقت اینست که هستی در دیگران و از نگاه دیگران همواره امری عاریه ای و نمادین و بی ریشه است و آدمی در بدبختی و خوشبختی خود هردو جان می کند تا از دیگران جو از وجود دریافت کند، وجودی منحصر بفرد و استثنائی بگونه ای که اگر نباشم گوئی کل کائنات فرو می پاشد و کل بشریت بی معنا می شود. در حالیکه هر بشری براستی بخودی خود دارای وجودی بی تا و غیر قابل تکرار است و در خویشتن دارای هستی است و برای این هستی نیازی به مجوز دیگران ندارد . ولی بمیزانی که انسان تلاش می کند که خود راهمرنگ دیگران ومشابه کسی دیگر سازد از هستی در خویشتن غافل شده وهستی اش بازیچه انظار عمومی می گردد . و آنچه را که دارد از دیگران گدائی می کند. بازی و تئاتر خوشبختی و بدبختی محصول این از خود بیگانگی است و علّت تباهی بشر است . انسان برای در خود ماندن و خود بودن محتاج خداوند است زیرا خداوند همان نور وجود است . بدون او نمی توان دارای احساس وجودی در خویشتن بود.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 19:4  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت جاوید ( چه کسی عشق را نفرت می دارد ؟ )

 

v     کسی که عهد و وفا را بندگی می داند .

v     کسی که توجّه را تجسس می داند .

v     کسی که رحم را تحقیر می کند.

v     کسی که انتقاد خصوصی را اهانت می پندارد .

v     کسی که از خود گذشتگی را مسخره می کند.

v     کسی که ابراز محبت را سبکسری می خواند.

v     کسی که اظهار نیاز را بدبختی می داند.

v     کسی که بجای عذر خواهی ،خود را مسخره می کند.

v     کسی که ادب و حیا را عقب مانده گی می فهمد .

v     کسی که خویشتن داری را ریا می نامد .

v     کسی که علاقه قلبی را در خود سرکوب می کند.

v     کسی که تجاوز گر را صاحب اقتدار می داند .

v     کسی که از گفتن و شنیدن « دوستت دارم » وحشت دارد .

v     کسی که خصم جاودانگی است .

v     کسی که دشمن خداست .

v     کسی که صبر و عفو و گذشت را حقارت می داند.

v     کسی که ساده گی و صمیمیت را حماقت می خواند .

v     کسی که اعتماد را بلاهت می پندارد.

v     کسی که بواسطه تبهکاریهایش نمی تواند حتّی ذره ای خود را دوست بدارد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 18:57  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چگونه کسی به امامت میرسد !

 

v     کسی که نمی تواند دروغ بگوید .

v     کسی که نمی تواند دوست نداشته باشد .

v     کسی که نمی تواند کینه ورزد .

v     کسی که همواره پا بر دل خود می نهد.

v     کسی که هرگز به پول نمی اندیشد .

v     کسی که هرگز از کسی نمی هراسد .

v     کسی که همواره بین خود و دیگری ، دیگری را ترجیح می دهد .

v     کسی که در هر دعوائی خودش را محکوم می کند.

v     کسی که جز خود علّتی برای سرنوشت خود نمی یابد .

v     کسی که برای خودش چیزی نمی خواهد.

v     کسی که خود را مسئول همه بدبختی های دیگران می داند .

v     کسی که با منّت کشیدن خدمت می کند.

v     کسی که بواسطه محبّت خود تک وتنها می شود زیرا کسی را یاری تحمل محبّت او نیست .

v   کسی که قبل از مرگش با شوق کامل برای مردن آماده است و جز قبر خانه ای ندارد و بدنش قبر اوست و غار اوست و راز غیبت اوست .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:8  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

محمد (ص) کیست ؟

 

v     کسی که دلش خانه کل بشریت است .

v     کسی که جمال محّبت خدا بر مردم است .

v     کسی که حوای ذاتش را یافته ولذا انسان کامل است .

v     کسی که آتش دوزخ را بر جان خرید و خلق را شفاعت نمود.

v     کسی که خداوند را بر خود عاشق نمود.

v     کسی که بدنش تبدیل به نور مطلق شد و لذا سایه نداشت .

v     کسی که بواسطه محّبت در همین دنیا فنا ناپذیر شد .

v     کسی که خداوند را در جمال انسان دیدار نمود.

v     کسی که ابلیس را به سجده کشاند.

v     کسی که مکتب اصالت فقر را بنا نهاد و به فقر خود افتخار نمود و این افتخار را اعلان کرد.

v     کسی که جمال پروردگار را به ارث برد و زیباترین انسان شد.

v     کسی که مذهب جمال پرستی را پدید آورد و پیروانش بر جمالش درود می فرستند .

v     کسی که مکتب اصالت انسان را کامل کرد که همانا امامت است .

v     کسی که بنیاد نژادپرستی را در خود و مذهبش برانداخت و بدینگونه ریشه کفر را سوخت.

v     کسی که مقصود دینش را زن قرار داد و آن فاطمه بود.

v     کسی که مرد سالاری را واژگون کرد.

استادعلی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:7  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه رنج

 

هر درد و رنج و گرفتاری و عذاب مادی و معنوی وعاطفی بشر انگیزه ای برای فهمی برتر است و در واقع جز برانگیختن قوۀ ادراک رسالت دیگری ندارند .

پس حماقتی برتر از این نیست که آدمی بجای تفکّر و تأمل و تعمق در ریشه ها و علل رنجهایش بلافاصله مترصد تسکین و علاجش شود و لذا همه راه حلها و درمانگریهای بشری منجر به لاینحل تر شدن مسائل و عمیقتر شدن عذابها می شوند زیرا علاج هر درد و رنجی در معرفت دربارۀ آنهاست و بقول علی (ع)

« دوزخی جز بی معرفتی نیست . »

اگر انسان تنها حیوان رنجور جهان است بدان دلیل است که فلسفه وجودی انسان بر معرفت است و انسان خلق نشده الا اینکه علت و معنا و اسرار هستی خود را فهم کند و نهایتاً خالق خود را بشناسد و بپرستد و با او دوستی نماید .

بنابراین هر که رنجورتر و گرفتارتر است بیشتر مدنظر پروردگار است و لیاقت بیشتری برای کسب معرفت دارد و امر به عرفان و خودشناسی و خداشناسی می شود . لذا برای اهل ایمان و معرفت ، کفری برتر از علاج مادی و صوری رنجها و گرفتاریها نیست بخصوص رنجهای عاطفی که عرصه تنهائی هستند و وای بر کسی که از تنهائی بگریزد زیرا پروردگار در قلمرو تنهائی به انتظار انسان است . تنهائی صراط المستقیم بین خود و خداست .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:7  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

راز عداوت زناشوئی

 

همانطور که علّت و کانون پیدایش عشق و انس زناشوئی واقعه زیر لحاف است ، منشأ کینه وعداوت بی پایان زناشوئی نیز در رختخواب است . زن و شوهر از نیاز شدید همدیگر در رابطه جنسی بعنوان وسیله و حربه و نقطه ضعفی بر علیه همدیگر استفاده می کنند و این عرصه پیدایش کینه و عداوتی بین این دو می شود که عمیقترین کینه وخصومت بین دو انسان است . استفاده از نیاز جنسی بعنوان حربه ای در سائر امور و نیازهای زندگی منشأ تباهی زناشوئی است و همه مفاسد زندگی خانواده گی از این سوء استفاده بر می خیزد و علت نهائی طلاق نیز جز این امری نیست . کینه حاصل از این نوع تحریم بغایت شدید و قلبی و نفرت انگیز است و از قلمرو کنترل و مهار خارج می شود و به جنون می رسد  ناز و نخوت و تجارت جنسی از جانب زن و انتقامجوئی متقابل مرد از این بابت منشأ عداوت تاریخی زن  و شوهر است . در چنین وضعی یا مرد به تجارت می پردازد و یا به زور دست می زند و در واقع به زن خود تجاوز می کند و یا نهایتاً به سراغ زنان دیگری می رود تا نیازش را برآورده کند. زن نیز در بلند مدت به سمت انحرافات جنسی واخلاقی می رود زیرا رابطه جنسی آنگاه که مبدل به معامله وتجارت و حق حساب و حربه گردید رابطه عاطفی و غریزی را ارضاء نمی کند و مولّد برزخ عاطفی وامیال منحرف جنسی و اخلاقی می شود و زناشوئی را نابود کرده وتبدیل به جهنم می سازد و زن و شوهر برای فرار از این دوزخ به سمت فسق می روند . زنی که از سکس خود بعنوان حربه استفاده می کند محکوم به روسپی گری می باشد  و مردی هم که سکس زن خود را می خرد او را به روسپی گری و خود را به فساد اخلاقی می کشاند. این همان عاملی است که بهشت آدم – حوائی را مبدل به دوزخ می سازد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:24  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عشق و ایثار

 

تصوّرعامّه بشری بر اینست که ایثارمحصول عشق است و هرعاشقی نسبت به محبوبش ایثار می کند و باید چنین کند. درحالیکه این معادله کاملاً معکوس است .

آیا مادر از فرط  عشق به نوزاد خویش است که اینهمه خدمتش می کند و از آسایش خود نسبت به او ایثار می کند ؟ عامّه مادران و مخصوصاً مادران جوان از نوزاد خود بیزارند زیرا از آنها سلب آسایش می کند. مادران در سنین کهولت است که ممکن است که عاشق فرزندان خود شوند. این عشق محصول خدمت و ایثاری است که در تمام عمر خود نسبت به فرزندان مبذول داشته اند . یعنی عشق و محبّت محصول خدمت و ایثار است و نه بالعکس . و این اجر خداوند است زیرا انسان عاشق انسانی رستگار و ذاتاً بهشتی است و اینست که گفته شده که بهشت زیر پای مادران است . همانطور که مادران مدرن به دلیل خودپرستی و گریز از مسئولیت خود در قبال فرزندان هرگز به چنین مقامی نمی رسند که همان مقام مادریت به لحاظ معنوی می باشد.

انجام وظیفه وخدمت مولّد محبت است . همانطور که انسانی که در قلمرو دین و معرفت به خدایش خدمت می کند و عبادت می نماید بتدریج به قلمرو محبت الهی وارد می شود که قلمرو عزّت و لطف و عزّت روح است .

آنانکه از وظیفه و خدمت می گریزند و حاضر به از خود گذشتگی نیستند هرگز عشق و محبّت را درک نمی کنند یعنی از بهشت روح بیگانه اند و از قلمرو معنویّت برّی می باشند.

عشق قلمرو بی نیازی روح وعزّت نفس می باشد که محصول خدمت و انجام وظیفه بی مزد و منّت است . همانطور که عشق و محبت به مثابه حیات و تعالی دل و محصول خدمت خالصانه است شقاوت و سنگدلی هم محصول گریز از خدمت و مسئولیت نسبت به دیگران می باشد . عشق همان حیات روحانی است و شقاوت هم مرگ روح می باشد .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:23  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

دوست یا پول : مسئله اینست !

 

دوست داشتن یا پول داشتن : اینست آن آخرین انتخابی که هر انسانی بر اساس آن سرنوشت ابدی خود را رقم می زند. ذات محبت و دوستی به گونه ای است که همواره با دنیا پرستی و پول که عصاره آن است به محک می خورد و میزان دوستی و اخلاص را تعیین می نماید . هیچکس به دوست یا همسر و همراه و یا همفکر و همکار خود پشت نمی کند وارزشی را لگد مال نمی نماید الّا در قبال دنیائی پر زرق و برق تر و عیشی بیشتر و پولی بیشتر . هیچ خیانتی رخ نمی دهد الا به وسوسه پول و هیچ انتخابی در عرصه حق به ثمر نمی رسد الا در قبال پول بیشتر .

کل تاریخ خیانت های بشر علناً بواسطه پول رخ نموده است . خیانت یهودا به مسیح فقط بخاطر چند سکه بود. خیانت اهل کوفه به امام حسین فقط در قبال مقداری خرما و موقعیتهای مالی بود که وعده داده شده بودند . آنچه که جعده را واداشت تا شوهرش ( امام حسن ع) رابه قتل برساند وعده ازدواج با یزید بود یعنی عیش و رفاه و پول بیشتر . آنچه که عقیل برادر امام علی (ع) را به کاخ معاویه کشانید نیز همین امر بود. اینها نمونه های مشهور تاریخند.

آیا بین کسی که تو را دوست می دارد و کسی که به تو پول بیشتری می دهد کدام را بر می گزینی ؟ آدمی همواره خدا را به چند خرما می فروشد و اینست راز همه تراژدیهای انسان بر روی زمین .

آیا بین کسی که دل دارد و کسی که پول دارد کدام را انتخاب می کنی ؟ زیرا آدم پولدار و ثروت اندوز ودنیا پرست نمی تواند دلی داشته باشد الّا دلی مرده و سنگی . آیا بین محبّت و ثروت کدام را انتخاب میکنی ؟  یعنی آیا بین دل خود که در سینه است و شکم خود که اندکی پائین تر است کدام را بر می گزینی ؟

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:23  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

وجود و تکنولوژی

 

اگر انسان مدرن تکنولوژی را فقط برای یک شبانه روز از زندگی خود حذف کند از وی چه می ماند نه فقط به لحاظ امکان معیشت بلکه به لحاظ احساس وجود و زنده بودن ؟

اگر فقط برای یک شبانه روز تلفن و تلویزیون و اتوموبیل را از زندگی خود حذف کنید چه می شوید و چه هستید وچه احساسی دارید ؟ حال برای کاملتر کردن این وضعیت برق و گاز را هم از زندگی خود حذف کنید.

مهم این نیست که کار ومعیشت شما فلج می شود بلکه روح و مغز واحساس شما هم فلج می شود و بناگاه دیگر وجود ندارید و هیچ و پوچید .

فقط در چنین وضعی است که بقول هایدگر فیلسوف معاصر آلمان، جز یک چوپان عصر حجر قادر به نجات بشریت نیست. او ناجی وجود انسان از اسارت تکنولوژی است .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:2  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه تعلیم وتربیت

 

تعلیم یک اکتساب ذهنی است ولی تربیت اکتسابی قلبی و روحانی می باشد . تعلیم ، اکتسابی از علوم و اخبار و معلومات دنیوی است ولی تربیت ، اکتسابی اخروی و ماندگار می باشد . بنابراین فقط از طریق تعلق و ارادت قلبی به یک استاد می توان علم او را نیز دریافت در غیر اینصورت حداکثر فقط می توان اطلاعات و فرمولهای بی ریشه را از وی درک نمود و حفظ کرد.

علی (ع) می فرماید : « هر که کلمه ای را بمن تعلیم دهد مرا پرستندۀ خود نموده است » .

این سخن دال بر تعلیمی متکی بر تربیت است : علمی قلبی !

از طریق ارادت و اطاعت ومحبت قلبی نسبت به یک استاد می توان علم او را نیز یافت و خودی نمود و در خویشتن کشت و زراعت کرد و به بار نشاند و به خود درخت علم استاد دست یافت و نه فقط به میوه هایش که فقط یکبار مصرف می باشند.

بنابراین یک تعلیم راستین و کامل که مولّد علم باشد محصول ارادت و رابطه قلبی شاگرد به استاد است و این همان رابطه پیرو مرید می باشد . و اینست که مدارس و دانشگاههای امروزین هرگز تولید علم نمی کنند و حداکثر کانونهای مصرف و برداشت معلومات و فرمولها و شعارهایند. علم یک نفر را فقط می توان از طریق ارتباط قلبی با وی کسب نمود و بس . یعنی از طریق ارادت و اطاعت قلبی و نه آموزش صرف کلامی .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:2  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

معنای مسئولیت

 

در قلمرو معارف دینی آدمی فقط مسئول خویشتن است و سائر مسئولیتهای او برخاسته از مسئولیتش در قبال حیات و هستی و سرنوشت خویش است . به همین دلیل هیچکس بخاطر خوبی یا بدی دیگران اجر و جزا داده نمی شود. هر کسی در زندگی خود با امری و  کار و باری روبروست که جز خود او از عهده اش بر نمی آید و قرار هم نیست که برآید . این همان کانون مسئولیت هر فردی در قبال حیات و هستی خویش است . وقتی کسی گرسنه می شود جز خود او قادر به ارضای آن نیست. این یک نوع از مسئولیت است که عرصه مسئولیت غریزی و حیاتی می باشد که همه نیازهای مادی از این نوع می باشند . ولی این یک مسئولیت عامه و مشترک همه حیوانات است . ولی مسئولیتهائی وجود دارد که تشابه و اشتراکی در میان نیست و فقط یک فرد خاصی را مخاطب می سازد و هویت ویژه او را تداعی می کند. کاری که هیچکس دیگری در روابط اجتماعی او قادر به انجام آن نیست . وگاه کاری وجود دارد که در کل جامعه جز خود فرد قرار به انجام آن ندارد .  و این هویت اجتماعی و گاه جهانی بشر است . این همان مسئولیت ویژه انسان است ، مثل مسئولیتهای انبیاء و اولیاء و عرفا و علمای بزرگ و مخلصین در طول تاریخ . این نوع مسئولیت در سطوح پائین تر و در کمیت کمتری در همه ابنای بشری در هر عصر واجتماعی حضور دارد که بسیار بندرت کسی بدان پاسخ می گوید : مسئولیت راستگوئی ، عدالت ، حق جوئی ، اخلاص ، عشق و ..... گاه در یک خاندان یا شهر و جامعه ای فقط یک نفر است که خداوند به او استعداد و امکان راستگوئی داده است که حقیقت را بگوید . چنین فردی اگر چنین نکند هیچ کاری نکرده و نسبت به هستی خود غافل مانده و حق وجودش را ادا نکرده است و به انسانیت خود پاسخ نداده است . اینست معنای مسئولیت انسانی ! مسئولیت عرصه هویت بشر است و بی تائی او .

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:1  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

لحظه ای با خود ماندن

 

آیا آدمی چه مقدار از ساعات و عمرش را در خود و با خودش زندگی می کند ؟

این سئوال به مثابه حرف اوّل و آخر خود شناسی و حکمت عملی وعرفان است . و برای کسی که زندگیش را به بازی نمی گیرد مهمترین و مستمرترین دغدغه است . اگر دقّت کنیم حتّی دقیقه ای از شبانه روز مان را هم مقیم در خود و با خود نیستیم یعنی خود نیستیم . و این همان معنای بیخودی و راز از خود بیگانگی وجنون و همه مسائل و بدبختی ها و چراهای حیات و هستی انسان است . یا تماماً مشغول اشیاء و آدمهای دیگریم و در تنهائی مان هم در خود مشغول دیگرانیم . یعنی وجودمان در بیرون و درونمان تماماً اشغال شده و مصادره است بواسطه غیر . ما غیر خودیم و این واقعه بی وجودی ماست که چه بسا تحت عنوان عشق تعبیر و تقدیس می شود که عین جنون ماست .

آنچه که در عرصه مذهب و عرفان تحت عناوینی همچون عبادت ، حضور ، ذکر ، استغراق و نهایتاً توحید مطرح است همانا تلاش برای رسیدن به خود و ورود در خود و مقیم در خود و با خود بودن و خود بودن و اصلاً تمرینی برای بودن و وجود داشتن است . بدینگونه است که علی (ع) می فرماید « کسی که خود را نمی شناسد نابود است . » زیرا خودشناسی مستلزم پاکسازی نفس و ذهن و احساس و روان خود از غیر از خود است و سپس رسیدن به خود و شناخت خویشتن خویش . این شناخت همان نور وجود است . پس وجود همان معرفت است که با جستجوی خدا در خود حاصل می آید .

آنچه که انسان را در رویاروئی با خویشتن خویش یاری می دهد و امکان ورود به خویشتن می دهد و نوری در قلب ظلمت باطن است همانا خداست که به یاری ذکر و صفات و اسمای او این جستجو ممکن می شود و این ورود میسّر می آید . زیرا با حذف غیر از باطن خویش آنچه که باقی می ماند عین ظلمت عدم است و پوچی محض . و با نور معرفت است که به یاری یک پیر معنوی از قلب ظلمت ، نور می جهد و از عدم ، وجود پدید می آید و این همان خلقت جدید و زایش عرفانی از بطن خویش است . آدمی خصم خویش است و عاشق غیر و لذا خود حجاب خویشتن است .

معنای حقیقی رشد و تعالی انسانی و تحقق توحید در نفس بشر همانا رسیدن به خویشتن خویش منهای تاریخ و وراثت و طبیعت و فرهنگ و عادات وابتلائات روانی است . و در ارادت و اطاعت از یک پیر عارف و بخود رسیده می توان این درب ظلمانی نفس را گشود و بر آن وارد شد و غیرها را بیرون ریخت و در خود ره پیمود و رهسپار وادی فنا شد که همان گوهرۀ بقای خودی و ذات است . لحظه ای با خود ماندن کاری خدائی است و اینست انسان .

اینست که خودشناسی عین خداشناسی است زیرا « خود» عین خداست زیرا اگر بخواهیم خویشتن خویش را تعریف و توصیف کنیم که در آن اثری از غیر نباشد به معنای فنا می رسیم که عین وجود محض وخداست . و اینست که علی (ع) معرفت نفس را برترین عبادات می داند و در واقع صراط المستقیم عبادات است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:39  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

زن چیست ؟

 

زن ، محبوب مرد است یعنی مقصود ذاتی اوست و عین جمال ذات اوست همانطور که در خلقت ازلی هم از باطن آدم پدید آمده است . عشق مرد به زن ، عشق او به خویشتن خویش است . و لذا مقصود ذاتی عشق مرد به زن همانا تصاحب مطلق اوست تا آن حد که او را خویشتن خویش و عین ذات خویش نماید . مرد بکام رسیده ،چنین مردی است . زن همان خدای زمین مرد است . ناز زن نسبت به مرد مظهر بی نیازی خدا نسبت به مخلوق ( آدم ) است . و ناکامی مرد در تصاحب زن عین ناکامی مخلوق در تصاحب خالق خویش است .

زن پرستی از جنس خدا پرستی است ولی خدا پرستی کافرانه . ولی تا این پرستش به غایت خود نرسیده و به کمال ناکامی نرسد پرستش مؤمنانه آغاز نمی شود و آن پرستش خدای خود در خویشتن است . و فقط در چنین ناکامی محض و نومیدی از معبود دنیوی است که آدم بخویشتن خویش در دل خویش رجوع می کند یعنی به کانون عشق و به عشق آنکه در دل عاشق است . این عاشق همان خداست که مرد را به پرستش زن کشانیده است تا در دنیا ناکام سازد و به جستجوی معبود ازلی و ابدی در خویشتن برآید . زن جمال کفر مرد است و لذا مرد عاشق بر ضد دل خویش می شود . و لذا همواره زن محبوب دشمن تمام و کمال دل مرد است یعنی دشمن ایمان اوست . و اراده ذاتی مرد در تسلط بر زن همانا ارادۀ مسلط شدن بر کفر خویش است . و مرد یا بایستی بر زن محبوب خود کاملاً مسلط شود و او را مرید خود سازد در غیر اینصورت ایمانش را از دست میدهد .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:38  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا براستی تو کیستی ؟

 

دزدی که نقش عاشق و مرید یا محقق را بازی میکنی ..... خبر چینی که نقش مشوّق یا خدمتگزار را ایفا میکنی .... کلاهبرداری که لباس مشاور بر تن کرده ای ...... ورشکسته ای که نمایش ایثار می دهی ..... جنایتکاری که کباده آزادی و دموکراسی بر دوش می کشی ..... موش مرده ای که طالب طریقت و حقیقت گشته ای .... قاچاقچی ای که لباس پلیس بر تن نموده ای ...... یک بیمار روانی که بخون خلایق تشنه ای و مدرک طبابت بر بالای سر خود آویخته ای ..... زناکار از کار افتاده ای که جانماز آب می کشی ...... موشی خانگی که نامت مادر یا همسر است .... خود فروختۀ تمام شده ای که اسطوره ها را می پرستی ...... شریک دزد و رفیق قافله .... تبهکاری ملوس ، بزهکاری عاشق پیشه ، قدیسی جنایتکار ، ماری در رختخواب ، رفیقی در کمین انتقام ، ......... آیا براستی تو کیستی ؟ اگر می پنداری که هیچیک از اینها و امثال اینها نیستی ......... حتما ً .....

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:38  توسط دکتر علی اکبر خانجانی