تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

امام از نگاه جامعه در دوران غیبت

 

بدون تردید امامت یک مقام باطنی و روحانی است و جهان اندرونی ونهانش را جز امامان دگر و مخلصین نمی شناسند ولی این هدایت استثنائی از امام تجلّی ویژه ای نیز در حیات بیرونی واجتماعی دارد که در هر زمان و دورانی اصول این ویژه گیها یکسان است . آیا این ویژه گی های اصولی در چشم اجتماع چیستند ؟ البته این اصول در کمّ و کیف بسته به درجه امامت است ولی با اینحال خطوط کلی یکی هستند که در صور و درجات متفاوت به چشم می آیند ودر چشم جامعه نیز ایجاد حیرت و شبهه عظیم می کند واز درک عامه مردمان بیرون است وحتّی مومنان نیز دچار سوء ظن های فراوان می شوند و جز چند نفری از نزدیکانش کسی او را به حق تصدیق نمی کند؟ زیرا او به هیچ کسی شباهت ندارد :

 1- عشق به سلامتی و عزّت و هدایت مردمان و در این مسیر از هر امکانی و در هر شرایطی کوچک وبزرگ بهره بردن و با دل و جان و بی کمترین مزد ومنّتی خدمت نمودن . ولی از آنجا که این خدمت خالصانه است هم آثاری خارق العاده و معجزه آسا پدید می آورد و موجب گشایش هائی حیرت آور می شود و هم مردم دچار شک وسوء ظن شده و بواسطه عدم معرفت ، ایشان را در مظان اتهاماتی عجیب و بی اساس قرار می دهند.

2- ارتزاق و امرار معیشت او در زندگی نیز خارج از قاعده و عرف و قراردادهای اجتماعی و اقتصادی است . او به معنای واقعی کلمه از نزد خدا روزی میخورد و هرگز نه پس اندازی ازگذشته دارد و نه باز نشستگی برای آینده و نه حقوق ثابتی . او با تمام وجود در رابطه با مؤمنان کار می کند و رزق حاصل را بین همه تقسیم می کند و کمترین بهره را خود می برد که در حد رزق روزمره است . هر کسی در ارتباطی اندک با او به ناگه به خیر و برکت و رونقی عظیم در معیشت نائل می آید واو از همه اطرافیانش فقیرتر است از مال دنیا که تحت مالکیت وی باشد. جز ملزومات واجب چیزی ندارد و اگر املاکی موروثی داشته باشد آنرا به رایگان یا وقف دراختیار دیگران می گذارد . مایملک او از دنیا چیزی در حد یک کوله بار است . او اساساً خانه بدوش است و خانه اش آنجائی است که کسی طالب یاری در دین باشد و یا درماندۀ مفلوک بیکسی به او پناه جوید. او در قلمرو فقیرترین انسانهای روی زمین است و اگر امام کامل باشد کسی فقیرتر از او بر روی زمین  نیست .

3- به لحاظ عاطفی او بیکس ترین و تنهاترین انسان جامعه خویش است درحالیکه به دوست ودشمن محبت دارد کسی  توان مهر ورزی به او را ندارد حتّی اعضای خانواده اش که اتفاقاً بطور معمول بیگانه ترین افراد نسبت به او می باشند واو نیز کمترین احساس تملک عاطفی و توقعی نسبت به آنان ندارد و اعضای خانواده اش در نزد او هیچ برتر از سائر افراد جامعه نیستند . او بدین لحاظ مظهر عدالت است و همه مردمان در چشم و دل او یکی هستند و فقط آنان که با ایمانترند به وی نزدیکتر می شوند و توان ارتباطی نزدیکتر را دارند . او به لحاظ عاطفی در قحطی  مطلق محبت مردم است او منبع تغذیه محبت برای همه بیکسان و مطرودین و بیوه ها و یتیم ها و فقراء و رنجوران می باشد .

4- به علم و معرفت در زمانه خود احاطه کامل دارد و جز او هیچکس دارای چنین حد کامل و جهانی از ادراک نمی باشد . در ضمن او از جمله انگشت شمارانی است که معارف و احکام و اسرار مذاهب را در آئینه زمان خود درک می کند و حق و ابطالش را می داند و به معنای واقعی علّامه دهر و عارف کامل می باشد و افراد و گروههای بشری را درک نموده و جایگاه وجودی و دینی آنان را بوضوح می بیند . در ضمن او تنها حکیم واقعی و کامل است و شفابخش همه امراض لاعلاج مردمان می باشد .

5- به لحاظ فعالیتهای جمعی او هرگز با جریانات زمانه حرکت نمی کند و دارای حرکتی مستقل و کاملاً بدیع و ویژه خود است و به لحاظی در کناره ترین حد از تحولات اجتماعی زیست می کند ولی در عین حال بر همه آنها احاطه و علم دارد و غایت آنها را می بیند . او به لحاظ هویت حزبی به معنای واقعی کلمه حامل و رهبر حزب الله است که به لحاظ کمّی کوچکترین حزب روی زمین می باشد که اعضایش از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند .

6- به لحاظ میزان و نشانه هائی که در چشم مردمان می تواند حجت هائی معرف مقام وجودی او باشد هیچکدام از ویژگیهای مذکور نیست بلکه همان پدیده ای است که به لحاظ تاریخی عامه مردمان را به تصدیق قلبی واداشته است و آن کرامات و شفاعتهای طبیعی وجود اوست و بصورت جسمانی و روانی و ظاهری و باطنی درک می شود .و حتی شقی ترین و منکرترین مردمان هم باطناً ویژه بودن و خارق العاده بودنش را احساس و درک می کنند و اتفاقاً کافرترین انسانها برای اتمام حجت از وجود او معجزاتی واضح تر می بینند تا خداوند حجت را بر ایشان تمام کرده باشد و هیچ جای انکار نداشته باشند . زیرا همواره کافران در طول تاریخ برای تصدیق حقانیت مردان حق معجزات آسمانی می طلبند و عموماً پس از دیدن این معجزات کافرتر می شدند و آنرا به حساب چشم بندی و سحر و جادو می گذاشتند . یکی از خصوصیت منحصر بفرد امام اینست که هر کسی با یکبار دیدارش دیگر هرگز نمی تواند او را فراموش کند و حتی لحظه ای از ذهن خود بزداید . این حضوری الهی در قلوب مردمان است و بزرگترین نشانه امامت در جنبه باطنی است .

7- و آخرین ویژگی زندگی امامان اینست که جملگی شهید می شوند مخصوصاً بدست یا اراده یکی از نزدیکترین کسان خود که بیشترین محبت و کرامت و خدمت را از او دیده اند . امام شهید عشق است .

مؤمنان مخلص آخرالزمان جملگی در قلمرو امامت قرار دارند و به درجه ای امامان جامعه خود محسوب می شوند و به درجات متفاوت دارای این ویژگیها هستند .

دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 19:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

هویت زنانه

 

تجربه مدرنیزم بما نشان میدهد که زن فقط در خانه و در جایگاه همسر ومادر است که بر جایگاه وجودی و حقیقی خود قرار دارد و موجودی خلاّق و سالم وشریف است و در مابقی  هویت های عصر جدید عنصری بیمار و دیوانه و مخّرب وتباه کننده خویش و محیط زیست و جامعه است . تقریباً همه مفاسد و بدبختی های جوامع مدرن حاصل گریز زن از خانه و هویت همسری ومادری خویش است . این مفاسد و بلایا میرود تا بنیاد تمدن و بلکه نسل بشر را براندازد . همه دستها وافکار و دسیسه هائی که زن را از خانه بیرون نمودند مسبّب این تباهی می باشند که عمده آنها مردانند ، مردانی ستمگر و جهانخوار و هرزه که زن را تخدیر و دیوانه ساختند واز حیات و هستی خود ساقط نمودند و سپس خود نیز در مهلکه افتادند .

ایدۀ برابری زن و مرد در عصر جدید کانون اصلی این ویرانسازی وتبهکاری است . این ایده آخرین محصول امیال مرد سالارانه و کافرانه مردان سلطه گر است و شیطانی ترین فتنه عصر جدید می باشد.

همه زنانی که هویت های عاریه ای عصر برابری را تجربه کرده اند بخوبی می دانند که تا چه حد دو صد چندان بیش از پیش بازیچه امیال مردان فاسد هرزه و ستمگرند و در این هویت ها مترسکهائی پوچ و قربانی یک دسیسه شیطانی هستند . مردان کافر بمیزانی که نخواستند و نتوانستند حقوق مردانگی را ادا نمایند زنان را نیز از زنانیت ساقط نمودند  تا شاهدی بر جهل و جنون و ناتوانی خود نداشته باشند .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:5  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

منشأ اعتیاد زن

 

قبلاً نشان داده ایم که اعتیاد، غل و زنجیری بر کبر وکفر وغرور بشر است. ولی چه بسا هر مرد معتادی یک دلیل ویژه بعنوان بهانه ای برای ابتلایش دارد ولی زن فقط یک دلیل و یک موضوع برای این زنجیر شده گی دارد و آن عدم تمکین جنسی در قبال شوهر است . یعنی آنقدر ناز و نرخ زنانگی خود را بالا می برد که هیچ مردی او را تحمّل نمی کند. و لذا او یا غرق در اشتغال و افسرده گی می شود و یخ می زند و یا برای ارضای جنسی خود ونیز تأمین معیشت ، مجبور است که افسرده گردد و کبرش کاهش یابد تا تسلیم شود. او خود نیز به تجربه می بیند که فقط در اینصورت توان تمکین دارد تا نیازهایش تأمین شود بدون اینکه کبرش و کفر زنانگیش نابود شود. او فقط  به هنگام رابطه جنسی اش مخدر را مصرف می کند و در مابقی ساعات بر شیطان کبر خود زیست می کند. درست به همین دلیل همه زنان روسپی معتاد هستند . اعتیاد لازمه واجب این نوع زندگیست که هم کفر و کبر شان را مهار کنند و هم خفت و خواری در  این راه را تحمل نمایند . رشد ناز جنسی زن در قبال شوهر که همان بالا رفتن نرخ زنانگی است رابطه مستقیمی با رشد اعتیاد دارد. و این زنان خود از علل اعتیاد مردان هستند .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:5  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

دجّال و امام

 

دجّال هر مذهب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقاً از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و بواسطه مشاهدات و آموزه های درجه اول وعالی آن مذهب رشد می کند.

دجّال موسی (ع) ، سامری بود که یک دانشمند بود. دجّال مسیح (ع) ، یهودا بود که از حوارین بود واو هم تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص) ،کسانی چون ابوجهل ، ابوهریره ، کعب الاحبار وابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول وازجمله با سوادترین اصحاب بودند . دجّال علی (ع) ، هم عمرعاص بود که او هم یک فیلسوف بود  واز بطن اصحاب صفه رشد نمود . در واقع دجّال هر مذهب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین رامی گیرد و در بطن آن دقیقاً ضد آئین را می پرورد پس باید فردی بسیار با هوش باشد. دجّال همان مکتب ضد مکتب است . به بیان دیگر دجاّلیت هر اندیشه و راهی همان فرمالیزم محض ان است که به انواع  حیله ها آراسته شده و مردم را می فریبد .

دجاّلیت همان مادیت ودنیویت محض یک مکتب است .

مثلاً دجّال حکمت سقراط ، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و هگل هم مارکس بود . صورت مجلل می شود و سیرت واژگون می گردد . مثلاً دجّال عرفان اسلامی، تصوّف فرمالیستی و نمادین است . دجّال هر اندیشه ای ،جسمانیت محض آن است .

در قلمرو معانی وارزشها هم این قاعده جاریست . مثلاً دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است ، دجّال عدالت هم دموکراسی است و همسان سازی . دجّال عشق ، هرزه گی است و کلاً دجاّل معنویت هم هنرهای مدرن می باشد همانطور که دجّال حکمت ، فلسفه است و ..... و دجّال انسان مدرن نیز آدم الکترونیکی است .

دجّالیت ، صنعت و تکنیکی است که میخواهد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوهیّت می کند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:4  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه اتومیزم

 

درون گرائی و برون گرائی همان حق گرائی و باطل گرائی است و خدا گرائی و شیطان گرائی است و آخرت گرائی و دنیا پرستی . در جستجوی حق خویش در غیر خویش منشأ گمراهی بشر بوده است . در جستجوی خدا در دنیا همان راه کفر است . تفکر و نقب در خویشتن همان راه خدا جوئی و هدایت و دین و معنویت است وغفلت از خویشتن و پرستش حق خود در دنیا و منافع مادی همان راه ضلالت و تباهی بشر بوده است .

فلسفه اتومیزم نخستین فلسفه ماتریالیستی و الحادی بوده که در یونان باستان توسط فلاسفه ای همچون دموکریت پدید آمد و در طی دو هزار و پانصد سال بستر تمدن غرب گردید و اینک علوم و فنون اتمی اساس اقتدار شیطانی این تمدن در کل جهان است .

بشر کافر از طریق علوم و فنون اتمی درب دوزخ راگشود و طبقه هفتم دوزخ را به زندگی خود باز کرد. بعد از کشف نفت از اعماق زمین بعنوان ماده اولیّه دوزخ ، انرژی اتمی این دوزخ را کامل وتماماً عیان نمود و کل حیات بشری را به آن مبتلا ساخت .

فلسفه اتومیزم و علوم و فنون هسته ای یک فلسفه و علم و فن شیطانی ودوزخی است که حیات را بر روی زمین به نابودی می کشاند و تن و جان و روان بشر را به عذاب النار مبتلا می سازد .

پرستش علوم و فنون اتمی عین پرستش ابلیس و آتش طبقه هفتم دوزخ است و جهان اتمی ، زندگی در طبقه هفتم دوزخ است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 18:43  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روانشناسی عرفانی

 

اگر عرفان بمعنای شناخت خدا در خویشتن است پس روانشناسی عرفانی هم راه و روشهای این شناخت است . این راه و روش همان است که پیامبران واولیاء و عرفای حقّه در طول تاریخ پیش روی بشر نهاده اند و لذا همه مخلصان و حکیمان و متفکران بزرگ عرصه انسان شناسی همانا پیروان صدیق دینی خدا بوده اند . اگر امروزه متفکّران علوم انسانی در غرب به عرفان اسلامی روی نموده و مولوی و حافظ و عطار و سهروردی را همچون نخستین و کاملترین روانشناسان تاریخ کشف می کنند از همین روست .

روانشناسی عرفانی ، شناخت جاودانگی روح انسان و فعل و انفعالات الهی وجود بشر  است  و جاودانگی این روح را درک نموده و انسان را دعوت به هماهنگی با روح خود می نماید که همان تسلیم امر حق در خویشتن شدن و موحد و یگانه شدن ونجات از ظلمت نفس خویش است .

روانشناسی عرفانی که رسالت ما در این نشریه می باشد نوری است که به اعماق تن و جان و روان می تابد تا انسان رابا حقیقت جاوید روح خود آشنا و همراه سازد و خود را با خویشتن دوست و یگانه نماید .

بنابراین عرفان همان روانشناسی حقیقت روح بشر است و جز این همه روانشناسی ها به مثابه دامهای خود فریبی می باشد و انسان را از جاودانگی و فعل و انفعالات روح خود بیگانه کرده است .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 18:42  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت  جاوید ( عشق)

 

عشق عبارت است از نزول آسمان بر زمین ، تجلّی ماورای طبیعت در طبیعت و نور لطف پروردگار و هدایت حق که از دل عاشق وجود معشوق را مخاطب قرار می دهد . پس وای بر عاشقی که خودش را مالک این عشق بداند و لذا بر معشوق منّت نهد و عشق را به تجارت گذارد و هزاران دریغ بر معشوق که این عشق را انکار نموده و یا بواسطه آن قصد سلطه بر عاشق را داشته باشد و از اطاعت عاشق سرپیچی نماید . معشوقی که از اطاعت امر عاشقش سرپیچی کند از امر و هدایت و غایت لطف خداوند سرپیچی نموده است و بزرگترین ظلم ممکن را بخودش روا داشته و به جنّت زمین پشت نموده است .

 

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 18:42  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

کسی که می خواهد همه دوستش بدارند

 

خود فروشی علت العلل گمراهی و خسران بشر است که در قرآن کریم نیز مذکور است الا اینکه آدمی خود را به خدا معامله کند که این بهترین تجارت است . و امّا چرا آدمی خود را بهر کسی می فروشد ؟ برای اینکه همه دوستش بدارند واو را نیکو دارند و بپرستند . پس خود پرستی اساس خود فروشی بشر است . کسی که میخواهد همه او را خوب بدانند و هیچکس از او ناراحت نباشد و همه به او لبخند بزنند و بستایند راهی جز خود فروشی در هر رابطه ای ندارد و این همان راه گمراهی است .

در واقع آنچه که مردم داری و آبروپرستی نامیده می شود بیان دیگری از تقدیس خودپرستی و خود فروشی است . در واقع خود فروشی نتیجه منطقی وعذاب حاصل از خود پرستی و غایت کبر وغرور است .

علی (ع) می فرماید « ای فرزند آدم آنچه که از نفس خود به دیگران می فروشی هرگز جبرانی برایش نخواهی یافت » - در قرآن نیز می خوانیم که « خود را مفروشید که کافر می شوید » .

و عاقبت این خود فروشی که حاصل خود پرستی است همانا نفرت عمومی می باشد. کسی که می خواهد همه او را دوست بدارند به نفرت همگانی مبتلا می شود و خود نیز به عداوت با همه می رسد . خود فروشی همان روح فروشی است و لذا به هلاکت می انجامد .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شرکی بنام تقوی

 

برخی از عرفای ما شرک را همان تقوا دانسته اند چرا که تقوی بمعنای ترک کامل « خود » و منیّت و اراده شخصی و گزینش محض ارادۀ پروردگار بر خویشتن نیست بلکه یک امر بینابینی و مخلوط و القاطی بین خود و خداست . تقوا به زبان ساده یعنی : خیلی خودت مباش ! کمی خودت باش و کمی هم خدا . این همان راه و روش عامه بشریت در قلمرو مذاهب است . در قرآن کریم در نقطه مقابل شرک و تقوی همانا امر اخلاص وجود دارد و عباد الله المخلصین که اراده شان تماماً اراده خداست و از خود هیچ اراده ای ندارند و اعمالشان هم عمل خداست و لذا خداوند با آنان بی حساب است و در همین دنیا در جنات نعیم هستند.  اینان همان اولیاء خدا و امامان و عارفان کاملند و مابقی مردم مشرکانند و لذا بقول قرآن همواره دچار ابطال عمل و ناکامی و پوچی و ستم می باشند و خداوند هم مشرکان را ظالم و نجس نامیده است . تقوای کامل همان اخلاص بمعنای طلاق دادن « من » است . مشرکان به تعبیر بسیاری از مفسرّین فقط بت پرستان عصر جاهلیت نیستند بلکه شامل حال بت پرستان مدرن هم می شود که تلویزیون و اتوموبیل و تلفن و دکوراسیون و کالاهای صنعتی و تکنولوژی را می پرستند که در واقع تجلّی خود پرستی آنهاست و در عین حال خدا را هم یاد می کنند و نماز می خوانند . تنها راه رهایی از شرک طلاق دادن کامل ارادۀ فردی خویشتن است و آن ارادت به یک پیر طریقت می باشد و اینست که انسان بی امام را کافر و مشرک و منافق نامیده اند .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نسخه ای برای امراض زنانه

 

در یک کلام همه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و هویت ووظایف زنانگی آنهاست که خداوند در خلقتشان نهاده است . و اگر زن مدرن بیمارترین زن کل تاریخ است بدان معناست که زن هرگز تا این حد با زن بودن خود در جدال و انکار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته ولعنت نکرده و لذا در جهت مرد وار شدن تلاش نموده و بازیچه فلسفه شیطانی برابری با مرد گشته است و خود را جسماً و روحاً عقیم و ناهنجار و معذب کرده و لذا هرگز امکان همسریت و مادریت نیافته است هر چند که شوهرها نموده و بچه ها زائیده باشد . از رایج ترین امراض روانی چنین زنی افسرده گی و ناتوانی و بیزاری جنسی وانواع وسواس ها و آلرژیهاست . و بیماریهای ارگان جنسی همچون سرطان پستان و عفونتهای مزمن رحم و انواع تومورهای دستگاه تناسلی نیز از مشهورترین امراض یک زن ضد زن است که وظایف زناشوئی را در شأن خود نمی داند و خانه را برای خود زندان می کند و لذا دچار انواع مفاسد اخلاقی می گردد و مبدّل به موجودی کینه ای و بخیل و متشنج و روانی می شود و نهایتاً در جهت انتقام خود از مرد مبدّل به یک روسپی می گردد. ترک این مخاصمه کافرانه زن با ذات زنانگی خود که بصورت انکار ولایت شوهر و گریز از وظایف زنانگی بروز می کند تنها راه علاج همه دردهای بی درمان زن است . مادر تجربه درمانی خود با تکیه بر این حقیقت موفق به درمان بسیاری از امراض مزمن و لاعلاج زنان شده  و لذا این یک نسخه نظری و نسیه نیست .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

7 هزار سال تنهائی

 

حضرت آدم نخستین مخلوق صاحب روح و ادراک وجودی، از زمان خروج حوا از سینه اش دچار احساس تنهائی ( تن شده گی ) شد چرا که حوا به مثابۀ روح او بود که از وی خروج کرد و او را مبدل به تنی محض نمود که از روح و احساس هستی خود فقط خاطره ای ازلی دارد ، خاطره ای از وجودی که از دست داده است ، خاطره روحی که دیگر در او نیست ، خاطره زنده بودن و اصلاً بودن . حضرت آدم طبق تاریخ مذاهب ابراهیمی حدود هفت هزار سال است که از بهشت وجود هبوط کرده است و تنهاست .

آدم در طی این هفت هزار سال تلاش فراوان نمود تا روح مجسم خود یعنی حوا را دوباره به سینه خود بازگرداند و حیات و هستی خود را احیاء کند و از تن شده گی نجات یابد ولی موفق نشده است زیرا حوا برای خود دارای هستی مستقلی شده و دیگر به تن آدم باز نمی گردد و ناز می کند.

اینک هفت هزار سال است که آدم ناز می کشد و حوا ناز می کند. آدم در این بی روحی و بی وجودی به خاطره ازلی خود پناه برده و با توسل به انواع مستی و نشئگی سعی میکند این خاطره را احیاء کند و با این خاطره ادامه حیات دهد . حوا هم که بی خانه شده است هفت هزار سال در به در به جستجوی خانه ای است تا در آن آرام و قرار گیرد ، در جستجوی آدمی که بتواند در دلش مسکن گزیند ولی هنوز صاحب خانه خود را نیافته است و لذا مبدّل به موجودی هرجائی و فاحشه گشته است درحالیکه آدم هم موجودی الکلی و افیونی شده است .

ولی هنوز هم این دائم الخمر افیونی در فاحشه خانه ها در جستجوی روح خویش است . تاریخ بشر تاریخ این جستجو است .

فقط انگشت شماری از انسانها موفق به دریافت دگر بارۀ روح می شوند به مصداق سورۀ قدر. و اینان عارفان واصل هستند که به یاری معرفت نفس و تزکیه و ذکر و جهاد اکبر مشمول نزول روح می شوند و از تنهائی و تن شده گی و غربت و بی وجودی نجات می یابند واینست رستگاری عظیم . اینان روح الله در میان بشرند و از مصادیق نعمت الله که مابقی مؤمنان نیز در  ارادت واطاعت از آنان به روح متصل می شوند و روحانی می شوند واز تنهائی نجات می یابند. و الّبته انگشت شماری هم در تاریخ بوده اند که توفیق داشتن یک همسر همدل و مرید را داشته اند و بدینگونه از تنهائی نجات یافته ا ند . ولی چنین واقعه ای در آخرالزمان که عصر حاکمیت قهارانه تفرید و تنهائی نفس بشر و عصر یاغیگری و استقلال و برابری زن با مرد و فمینیزم است دیگر ممکن نمی آید و آدم جز به دریافت دوباره روح از جانب پرودرگارش امید دیگری نمی تواند داشت .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:50  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

دین کفر و دین ایمان

 

بسیاری می پندارند که کفر همان بی دینی یا ضدیت با دین است درحالیکه این جاهلیت است . دین اکثر مردمان در حین عبادات و رعایت شریعت ها ، همانا کفر است . دین کفر دین عاریه ای و موروثی و تاریخی و عرفی -  اجتماعی است که عموماً خداوند را در جائی بسیار دور یعنی در پشت بام آسمان می خواند و این معنا در قرآن مذکور است که کافران خداوند را در جائی بسیار بعید می خوانند .

و امّا دین ایمان ، دین خودی است که بواسطه تجربه و تعقل و معرفت نفس و درارتباط با یک امام هدایت در دل پدید می آید و خداوند را در دل می یابد و می خواند و نه در آسمان . یک مؤمن دین را بواسطه عقلانیت و معرفت نفس در می یابد نه بواسطه وراثت و تقلید و فرهنگ و مصلحت و سیاست .

دین کفر دین بیخودی و جنون و از خود بیگانگی است زیرا خود ِ خود انسان خداست و تا خداوند در دل خویشتن درک نشود انسان بیخود و مجنون و مسخ شده و منزلگاه اجنّه و شیاطین و خنّاس و وسواس ناس است و از نزد خودش هیچ احساس وجود ندارد و وجودش را در غیر خویش می یابد و این همان عرصه جنون بشر است همانطور که در قرآن می خوانیم که اکثر مردمان که می پندارند که خدا را می پرستند در واقع اجنّه را می خوانند . دین ایمان محصول خود شناسی است و تحت تربیت یک امام زنده و پیر طریقت رخ می نماید و دین باطنی است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:49  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چگونه می توان کسی را بخاطر خودش دوست داشت ؟

 

در هر رابطه ای و بخصوص در رابطه زناشوئی آرمان و توقع هر یک از طرفین اینست که بی غل و غش و بدون قید و شرط و توقعی مورد لطف و محبت طرف مقابل قرار گیرند .این یک توقع ونیاز ذاتی در هر بشری است که البته بسیار بندرت ممکن می شود و آرزوئی است که اکثر آدمها به گور می برند.

و امّا دوست داشته شدن در ذاتش امری فوق منطق وعلت و چون و چرا می باشد که همگی خواستارش هستند. ولی این نیاز ذاتی بشر که شدیدترین وانسانی ترین نیازهاست، در ذاتش مستلزم استحقاق و لیاقتی ویژه است . در حقیقت آدمی بایستی لایق محبتی خالص و بی قید و شرط شود تا ذاتش از این نیاز مستغنی گردد و از قحطی وجود نجات یابد. آنکه لااقل بواسطه یک نفر خالصانه دوست داشته نشود در قحطی وجود است و این همان دوزخ است . محبت آن آب حیات جاوید است بر آتش جان قحطی زده انسان در عالم خاک .

و امّا نشانه ها و مفاهیم آن استحقاق ذاتی برای دوست داشته شدن چیست ؟ و نیز اینکه آیا براستی شما خودتان در دل خود و در تنهائی خودتان ، خود را دوست می دارید ؟ چگونه انسانی بخیل و کذّاب و متکّبر می تواند خود را دوست بدارد ؟ این یک قانون ذاتی است . هر گاه شما خودتان را دوست داشتید مورد محبت خالصانه دیگران هم واقع می شوید حتّی مورد محبت دشمنان خود . همانطور که مثلاً علی (ع) را حتّی دشمنان خونی اش هم دوست می داشتند و نمی توانستند که دوست ندارند . محبت اجر تقوی و فضیلت و پاکی نفس است و عالیترین اجر انسان در جهان است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:46  توسط دکتر علی اکبر خانجانی