تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

فلسفه تفاهم

 

تفاهم بیواسطه بین دو انسان هرگز ممکن نیست . در هر رابطه ای همواره یک «او» وجود دارد در پنهان یا آشکار . عامل و نقطه اتصال یا تفاهم هر رابطه ای اوست . هر منی بواسطه یک او به تو متصل می شود و هر گاه که این «او»(هو) از رابطه رفت آن رابطه هم به پایان می رسد و یا برای ادامه اش مستلزم یک اوی جدیدی است . هر گاه که اوی رابطه ای از میان می رود هر تفاهم و اشتراک و علت رابطه هم پوچ می گردد و دلیلی برای این رابطه نیست .

عمیقترین اوی هر رابطه ای خداست که هوی مطلق است و فقط چنین رابطه ای ابدی و در تفاهم کامل و سالم و بیواسطه است که مختص رابطه بین دو انسان مؤمن و عارف است . این تفاهمی دائمی و جاودانه و تمام عیار است و مابقی تفاهمات مشروط و نسبی و سطحی و بی ریشه است . به غیر از خداوند ، یک انسان مؤمن و خردمند هم می تواند به مثابه هوی یک رابطه باشد بشرط اینکه طرفین رابطه هر دو این «هو» را تصدیق نموده و پذیرا باشند . این هو همان امام و هدایتگر و روشنائی رابطه و کانون اتصال و تفاهم است .

رابطه عامه مردمان با یکدیگر تماماً متکی به اوهای دنیوی و سطحی و دمدمی است مثل امور اقتصادی ، حقوقی ، قانونی ، عرفی ، شرعی ، سیاسی ، نژادی ، شغلی ، جنسی و غیره . بمیزانی که هوی یک رابطه به مثابه یک وسیله است روح آن رابطه ابزاری و بی ریشه است و کل آن رابطه برای هر یک از طرفین نیز یک وسیله است و نه هدف . و لذا غایت ندارد .

تنها رابطه ای پایدار و سرنوشت ساز و عاقبت به خیر است که هویش یا خود خداوند باشد و یا یک مؤمن حقیقی و عارف به مثابه امام . تفاهم بین دو انسان همان میزان عمق رابطه و اتصال آن دو می باشد و از آنجا که خود جاودانه آدمی خداست لذا فقط می توان بر اساس خدا به تفاهمی پایدار رسید .

دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه اشتغال زن در جامعه

 

اشتغال زن در بیرون از خانه تحت عنوان امرار معیشت یکی از بزرگترین دروغهای اوست . زن می داند و می تواند اگر بخواهد با عزّت و رحمت در نزد مردی زندگی کند و رزق سالمی داشته باشد آن مرد یا پدر اوست و یا همسرش و یا پسرش .بشرط  آنکه تحت ولایت آن مرد قرار گیرد و زنی با عفت و صادق و مؤمن باشد . زن در بیرون از خانه بعنوان امرار معیشت جز در سودای جلب نظر مردان هرزه نیست ، مردی که بتواند آنان را به بازیهای زنانه تحت ولایت و بولهوسی خود قرار دهد و رهبری کند و در آن واحد چند مرد را برای بازیهای خود داشته باشد زیرا زن فقط در فاصله بین چند مرد است که می تواند به بولهوسی های خود جولان دهد . فلسفه اشتغال زن در جامعه فلسفه داشتن چند مرد در آن واحد است . شوهر را بعنوان پای ثابت این بازی در خانه داشته باشد و مردان دیگری هم در بیرون از خانه که برایشان دلبری وناز کند .

هیچ زنی برای پول در آوردن محض کار نمی کند . پول در آوردن فقط پوششی برای بولهوسی و هرزه گی نفس اوست . زن چه بسا کلفتی کردن را بر عفّت و ولایت شوهرش ترجیح می دهد . زن کافر ولایت هر مردی را گردن می نهد به جز شوهرخودش . زن کافر یعنی زنی شقی و بولهوس و ضد عفت و تعهد اخلاقی . و لذا چنین زنی طبعاً ضد ولایت زناشوئی و تعهدات اخلاقی و وظایف عرفی و شرعی است . حتی به لحاظ اقتصادی هم کار زن در بیرون به خانه مطلقاً مقرون به صرفه خانواده نیست .

او کلفتی در خانه نامحرمان را بر کارهای خانه خودش ترجیح می دهد و چه بسا تحت عنوان خدمت به دیگران و نمایش ایثارگری همواره از خانه فراری است و در اماکن دیگری مشغول خدمات خیر خواهانه و بشر دوستانه به دیگران است در حالیکه همسر و فرزندانش بیش از همه محتاج این خدمات می باشند . اینان همواره از خود سیمائی شهید می سازند و اسوه موش مرده گی و رقت می باشند .

این زنان شعار عاشقی و ایثار می دهند تا وظیفه نشناسی و بولهوسی و بیوفائی و بی عفتی خود را پنهان دارند . اینان محبت ناپذیرند و عاشق مردان هرزه اینان از مردان مؤمن و پاک و باوفا بیزارند و فقط جذب اراذل و تبهکاران می شوند . هیچ زنی برای امرار معیشت خود مجبور به کار کردن در بیرون از خانه نیست . زن کافر از خانه خودش بیزار است و در خانه شوهر هیچ آرام وقراری ندارد و شعارش اینست که : شوهرم مرا درک نمی کند . یعنی برده امیالم نمی شود و نازم نمی کشد !!

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 20:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

زنان مقدّس و مردان نجس

 

در جریان درمانگری مواجه با گروهی از زنان به اصطلاح مؤمنه و جانماز آبکش شدم که به مرض وسواس بهمراه برخی دگر از بیماریهای آلرژیک و از جمله بیخوابی شدید مبتلا بودند . یکی از این زنان از بس که کودک شیرخواره اش را شسته بود خفه کرده بود .

مسئله اینست که این زنان ، شوهر خود را نجس می دانند و لذا از وی گریزانند و بعد از هر همخوابگی دهها بار غسل می کنند و لذا بسرعت رابطه زناشوئی نابود می شود و این زن بتدریج از پزشک بسوی رمّال و دعانویس و جن گیر هدایت شده و نهایتاً سر از تیمارستان در می آورد .

البته گاه مواجه با مواردی کاملاً معکوس هم می شویم یعنی مردان مقدّس و زنان نجس .

پر واضح است که این یک عذاب عظیم و چند جانبه است . این نجسی از خود فرد است که در آئینه همسرش بر می تابد . خداوند در کتابش فقط مشرکان را نجس خوانده است یعنی کسانی که دین خدا را به بازی هوسهای خود می گیرند و لذا نجس شده و کل جهان پیرامون خود را نجس می یابند . و این عذاب نجس نمودن دین خداست که به خودشان باز می گردد . نخستین مرحله درمان این بیماران همانا دست کشیدن از عبادات است عبادات مشرکانه و منافقانه .

بسیاری از این آدمها نهایتاً به خود – ارضائی و همجنس گرائی مبتلا می گردند .

دکتر علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:15  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

جلوه بر منبر و آن کار دگر

 

آدمی همواره ظاهرش باید زیباتر از باطنش باشد همانطور که رسول اکرم (ص) می فرماید که بهرحال تظاهر به دین بهتر است از تظاهر به کفر . این لزوماً ریاکاری نیست زیرا ریا به قصد مردم فریبی است .این خویشتن داری است. آدمی اگر در ملاء عام باد معده را رها کند و دفع مزاج کند دال بر صدق نیست بلکه دال بر توحش و بی حرمتی به دیگران است هر چند که در مکتب لیبرالیزم این وضع را صداقت می نامند تا تقدیس وقاحت باشد. همواره باطن و خفای آدمی زشت تر از ظواهر اوست و باید باشد. فریبکاری بر منبر به قصد اغفال مردم البته امری دگر است و عاقلان این تفاوت را در می یابند. بهرحال ریاکاری رسوا می شود پس جای نگرانی نیست.

هر اصلاحی از ظاهر آغاز می شود زیرا دست آدمی به دلش نمیرسد. تحوّل باطنی اجر جهاد در اعمال بیرونی است اگر به قصد اصلاح باشد و نه فریب دیگران .

تظاهر به نیکی چندین معنا دارد : یکی اینکه انسان ، نیکی را دوست می دارد و از بدی هم بدش می آید . دوّم اینکه انسان به دیگران احترام می گذارد . سوّم اینکه انسان تلاش می کند تا بهتر باشد و این دلیل رشد است .

علی (ع) می فرماید : « ببین که چه می گوید مبین که چه کسی می گوید . » اینکه چون فلانی که بر منبر آن سخنان نیکو را می گوید دزد است پس نتیجه می گیریم که آن سخن دروغ است ولی دزدی راست است دال بر این امر است که آدمی همواره در جستجوی توجیه تبهکاری خویشتن است . ناحق بودن چنین برداشتی واضح است زیرا اگر فلانی کذاب و ناحق است پس همه کردارش دروغ است هم سخنش و هم عملش. چرا باید از دیگران فقط نادرستی ها را بگیریم ، چرا درستی ها را نگیریم ؟ هنر در اینست که آدمی از آدمهائی ناردست درس درستی بگیرد. اگر فلان کس که حکومتی هم هست آدم دزدی است ما باید با دزدی نکردن خود او را رسوا کنیم نه اینکه با دزدی کردن او را تأئید نمائیم . اگر حکومت بد است ما با بدی خود آنرا بدتر ومحکمتر می سازیم. سخن نیکو حداقل نیکوکاری بشر است اگر همان هم برافتد نیکی از یاد می رود. در جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر برافتد آن جامعه بر می افتد و تبهکاری عرف می شود و آنگاه جز یک عذاب عظیم آسمانی مشکل گشا نخواهد بود همچون سرنوشت قوم لوط و عاد و ثمود.

موجودیت هر خانه وجامعه ای حداقلش منوط بر تظاهر به نیکوکاری است. در جائی که این حداقل هم برافتد آن خاندان بر می افتد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 18:6  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

«سیطره مخلصین»

آیا نیکی می تواند بدی گردد؟

 

حدیثی از رسول اکرم (ص) است که از جمله احادیث جنجال برانگیز تاریخ اسلام بوده است :«نیکی های نیکوکاران برای مقربین گناه است » . اعمال حسنه مؤمنان برای کسانی که به مقام تقرّب الی الله رسیده اند گناه محسوب می شود . یعنی اگر همان اعمال حسنه از مقربین سر زند گناهشان است .

اینکه مثلاً مستحبات مؤمنان مبتدی برای مقربین در حکم واجبات است و مکروهات مؤمنان برای مقربین در حکم حرام است ، امری معقول و قابل فهم می آید همانطور که عملاً خداوند به رسولش می فرماید که از بابت خطاهایش او را بسیار بیشتر از سائرین عذاب می کند بگونه ای که هیچکس را چنین عذاب نکرده است . این توقع خداوند از کسانی است که دارای الطاف و نعمات و حجّت ها و کرامات عظیمی از جانب او بوده اند . توقع از هر کسی به میزان عقل اوست .

ولی نیکی های مؤمنان برای مقربین گناه محسوب گردد و لذا حتماً مستوجب عذاب باشد امری عجیب و فراتر از عقل علیتی می باشد و از قانون ویژه ای پیروی می کند .

نیکی بهرحال نیک و برای افراد گوناگون در درجات گوناگون نیک است همانطور که بدی هم برای افراد گوناگون قباحت متفاوت دارد . فی المثل یک رفتار زشت از یک کودک یا مجنون چندان بد تلقی نمی شود ولی برای یک آدم عاقل و بالغ بدتر قضاوت می شود و برای یک عالم یا مجتهد در حکم گناه است و الی آخر .

مثلاً آیا نماز خواندن یا خیرات کردن می تواند برای مقربین گناه محسوب شود ؟

در حدیث مذکور سخن بر یک قاعده کلان است که هر نیکی یک انسان مؤمن نیکوکار برای مقربین گناه است . پس حتماً باید اعمالی مثل عبادات رایج یا خیرات و مبرّات و مردم دوستی و صله رحم و..... که برای مؤمنان اعمال حسنه محسوب می شود برای مقربین گناه محسوب شود . آیا اینطور نیست ؟

از اینجاست که سخن معروف علی (ع) تصدیق می شود که « ای مؤمنان از من تقلید نکنید که کافر می شوید». زیرا مقربین درگاه حق همان انبیاء و اولیاء و عرفای حقه و مخلصین در دین هستندو اعمالشان جملگی از اراده خداست و خداوند مسئول آنهاست (قرآن)-

از این حدیث مسلماً برداشت وارونه نمی توان کرد که پس گناهان مردمان اگر از مقربین سر زند نیکوست .

گناهان کوچک مردمان برای مقربین در حکم گناهان بزرگ است و صوابهای مردم هم برای مقربین به مثابه گناه است . لذا نتیجه اینکه مقربین هیچ شباهتی در اعمالشان به سائر مؤمنان ندارند و اصولاً در قلمرو انفعال قرار دارند در قیاس با فعالیت عامه مؤمنان . پس واضح است که مردمان و مخصوصاً مؤمنان اگر بخواهند این مخلصین را به قلمرو قیاس با خود وارد کنند گمراه و کافر می شوند .

دکتر علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 18:5  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه تسبیح

 

 

تسبیح یکی از اشیای مذهبی در همه مذاهب قدیم و جدید جهان است و یکی از اندک وجوه مشترک آئین عبادی در همه آنهاست هر چند که امروزه مثل بسیاری دگر از آئین های عبادی مبدّل به یک شیء لوکس و بازیچه دستها شده است همچون نمازهای لوکس و سهوی ونمادین وبی محتوا.

در مذاهب منقرض شده آمریکائی تا مذاهب شنتو و هندو و بودائیزم وتا یهود ومسیحیت واسلام، تسبیح حضور داشته است.

تسبیح معنای دیگری هم دارد که در قرآن مکرراً ذکرش رفته است . که البته ربطی به این شیء معروف ندارد و ان به معنای مبرا نمودن وتنزیه وتطهیر خداوند از تصوِّرات و تعلقات ناحقی که به او می دهیم و لذا تزکیه نفس خویشتن از آثار سوء این معصیت .

درقرآن همه مخلوقات جهان هستی بلاوقفه مشغول تسبیح پروردگارند الاّ بشر .

تسبیح قرآنی یک فعالیت روانی و  عرفانی است . علی (ع) می فرماید پرستش خداوند از طریق صفات، شرک و ظلم عظیم است . یعنی خداوند را بایستی به ذات وحدانی اش پرستش نمود و خواند . در واقع تسبیح قرآنی به لحاظی به معنای مبرا نمودن خداوند از صفات است زیرا جهان هستی مظهر صفات اوست ولی او نیست. لذا تسبیح به معنای ممانعت از بت پرستی است و خداوند را در فراسوی جهان هستی شناختن و یگانگی اش را خواندن . پس تسبیح راهی بسوی توحید است . این توحید در نفس اهل تسبیح نیز رخ می دهد و نفس او را وحدت می بخشد واز تفرق و تکثرو پریشانی می رهاند.

حال این معنای قرآنی در تسبیح زدن بشر بادست هم باید مصداق یابد همانطور که به تجربه نیز در می یابیم که تسبیح زدن بدون ذکر قلبی هم کمابیش موجب تمرکز و آرامش فرد می شود و اینست که این شیء در طول تاریخ استمرار یافته است زیرا خاصیتی بسیار محسوس دارد و آن آرامش عصبی است . اکثر گردانندگان تسبیح دارای آرامشی ویژه اند هر چند از روی سهویت و بازی.

 

تسبیح معنوی و عرفانی یا همه صفات را بخود رجوع می دهد و از غیر او می ستاند و یا همه صفات را از خود تنزیه می کند و خدا را فقط با وحدانیت مطلق و یگانه اش می خواند. تسبیح اولی از آن مؤمنان است و تسبیح دومی از آن مخلصین و عارفان می باشد .

مرحله اول ایمان به لحاظ معرفتی آنست که مؤمن همه خوبی ها را از خدا و همه بدیهای زندگیش را از خود بداند . مرحله ای برتر آنست که همه خوبی ها و بدیها را از خدا بداند. و مرحله اخلاص آن است که انسان همه چیز را از خود بداند و مسئولیت تمامیت سرنوشت خود و بلکه عالمیان را بر دوش گیرد و خدا را فقط به ذات احدیتش بپرستد. این سه مرحله از ایمان سه نوع و مرحله از تسبیح می باشد و سه نوع و مرحله از خود شناسی – خداشناسی است .

ولی همین تسبیح که قلمرو عبادت و معرفت است امروزه مبدّل به یک بازی شده و تسبیح ضد تسبیح را پدید آورده و سیمائی از مذهب ضد مذهب است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 8:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   | 

حسین (ع) ، زینب و یزید

 

دکتر شریعتی در تدوین  وتبیین بسیاری از مواضع اصولی دین واسلام وتشیع در قلمرو منطق دارای بدعت هائی خاص است و گاه چنان مرز حق و باطل را روشن کرده که تا قبل او هرگز اینگونه بدیهی نشده بود. از جمله این مرزبندیهای بین حق و باطل اینست که : امروزه آدمی یا حسینی است یا زینبی . و در غیر این دو حالت بدون شک یزیدی است . این بدان معناست که آدمی مخصوصاً یک مسلمان یا باید در قلمرو امامت باشد و مردم را به نور هدایت آشنا کند و مرز حق و باطل در هر امری را آشکار سازد و در صورت طلب مردم برای احیای حقشان آنان را یاری دهد و یا باید حامی امامت باشد و به او در جهت دینش یاری دهد و حقانیت امر او را اشاعه دهد. در غیر این دو حالت بدون شک یزیدی است یعنی اهل طاغوت و ستم و فساد است و در سیطرۀ استکبار زندگی می کند و با امام در جنگ می باشد و زینبیان زمانه را به بند می کشد و در تحقیر وتهمت به آنان قرار دارد تا حسین (ع) را معرفی نکنند.

در واقع در فرهنگ شیعه جمال امر به معروف همان امام زمانه است که زینبیان مردمان را امر به اطاعت از امام می کنند و نهی از اطاعت از غیر او. زیرا امام به مثابه قرآن ناطق و زنده می باشد . امام جمال « معروف» است و طاغوت هم جمال « منکر» است و زینبیان سپاه این امر و نهی .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 8:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

(فلسفه کینه عاشقانه )

محبّت و فقدان آن

 

 

کینه و انتقامهای ریشه ای و بلند مدت همواره یک صفت معشوقانه است آنگاه که بهردلیلی دیگر محبتی مورد نیاز یا توقعش را از عاشق خود نمی یابد . پس کینه وانتقام بازتاب فقدان محبت است . این فقدان یا علت از بین رفتن عشق و محبت ودوستی در فرد دوستدارنده است و یا اینکه فرد محبوب قدرت دریافت محبت را از دست داده است. مثلاً والدین بالاخره تا دم مرگ غریزتاً فرزندان خود را دوست دارند ولی فرزندان در مرحله ای از عمرشان قدرت دریافت محبت والدین را از دست می دهند.

بهرحال در هر دو وضعیت هیچ تقصیر و گناهی بر فرد عاشق و فاعل محبت نیست زیرا اولاً فرد محبوب از برایش هیچ زحمت و هزینه ای نکرده و آنرا تولید ننموده است که طلبکار باشد و ثانیاً محبت یک امر ارادی نیست آنچه که ارادی است نه محبت قلبی بلکه یک نمایش به قصد فریب است . محبت قلبی یک وارده و لطف الهی بواسطه وجود یک فرد بر فرد دیگری می باشد.

آنچه که موجب از دست رفتن محبت می شود عدم ادای حقوق آن است و ناسپاسی در قبال آن و طلبکاری و توقعات از هر نوعی . زیرا از محبت نمی توان توقعی غیر از محبت داشت مثلاً محبت بعلاوه ثروت.

کسی که حقوق محبت را ادا نمی کند بتدریج در قبال آن دچار عقده و احساس حقارت هم می شود و در واقع از آن بیزار می شود وطبعاً آنرا از دست می دهد. چنین کسی محبت را مبدّل به حربه ای بر علیه اهل محبت می کند و نهایتاً محبت را لعن می کند. این مسئله در رابطه بین والدین و فرزندان دارای یک سنت و قدمت تاریخی است .

ولی آنچه که معمولاً مبدّل به کینه ای در حد انتقام می شود محبت غیر غریزی و خارج از فامیل است زیرا این نوع محبت دارای اخلاص و مقامی برتر و انسانی تر است لذا ادای حقوقش هم واجب تر می باشد و عدم این حقوق موجب قحطی و عذابی هولناکتر است که گاه معشوق را به جنون تا سرحد انتقام می کشاند گوئی که روح خود را از دست داده است زیرا واقعاً هم محبت است که موجب خلقت و هستی روحانی بشر است .

هر چه محبتی عمیقتر و نابتر باشد فقدانش نابود کننده تر است و کینه حاصل از آن نیز همینطور است . کینه از عاشقان ناحق ترین کینه بشر است و لذا این کینه موجب اشد جنون و تباهی در معشوق است. هر چند که این کینه بالاخره معشوق را به محبت می کشاند . زیرا آدمهائی که شدیداً محبوب کسی واقع می شوند معمولاً آدمهای سنگدلند و این محبت از جانب خداست که از طرف عاشق بر معشوق وارد می شود تا دلش را زنده و نرم کند. معشوق اگر با ادای حقوق محبت، دل زنده نشود لاجرم در قلمرو قحطی محبت و کینه توزی دچار سوختن دل می گردد و دلش نرم می شود. محبت بالاخره کار خودش را می کند یا از درب معرفت و ادب و انجام وظیفه که درب بهشت است و یا از درب کینه و عذاب که درب دوزخ است . از محبت بالاخره سنگ هم نرم می شود یا به نور معرفت و خدمت متقابل و یا در آتش عذاب کینه . معشوق یا عاشقش را مرید می شود تا دلش اهل محبت می گردد و یا با انکار و کبر و طلبکاریها به قحطی می افتد و در گرسنگی محبت و داغ فراق دلش می سوزد و از شقاوت خارج می شود و اهل می گردد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 8:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی