نگاهی به جامعه بهائیان ایران
در یک کلمه باید بگوئیم که اگر قرار باشد لامذهبی هم نوعی مذهب تلقی شود آن مذهب در جامعه ایران بهائیت نامیده می شود و این واقعیت را خود بهائیان بیشتر از همه می دانند و به آن اعتراف دارند و به آن افتخار هم می کنند و می گویند : این از برکات دین ماست که ما را از هر قید و بندی رها ساخته و همه را پیشاپیش بخشوده است . آنها معتقدند که در عصر جدید تنها دینی که می تواند قابل اجرا باشد دین بهائی است و برای بهائی بودن کافی است که به هیچ اصل و حکم اخلاقی پای بند نباشی و راحت باشی . این دین را آمریکائیان بنا نهاده اند و نامش را راحت باش نامیده اند :Take it easy . این همان لیبرالیزم است . اگر بخواهیم زندگی مدل غربی و مخصوصاً آمریکائی را نوعی مذهب بدانیم می توانیم آنرا به زعم بهائیان ، مذهب بهائی بخوانیم . این مذهب از قدیم هم وجود داشته است و آن مذهب دوره جاهلیت و حیات جانوری بشر است .
بهائیان ایران معذبترین بهائیان جهان هستند زیرا در جامعه و حکومت اسلامی زندگی می کنند و لذا آرزوئی جز خروج از کشور ندارند . ولی از آنجا که خود آنها دارای هیچ اصول و آداب و شریعت خاصی نیستند لذا در نزد هر ملت و مذهبی بسرعت خود را به رنگ آنها در می آورند تا در جامعه پذیرفته شوند .
یکی از بزرگترین مشکل هویتی و اجتماعی بهائیان اینست که نه اصول خود را می دانند و نه فروع و نه احکامی در هیچ بابی دارند . آنان پیرو توسعه اقتصادی و آزادی محض و عاشق بازار آزاد هستند . اگر این یک هویت دینی باشد امروزه کل تمدن غرب و پیروانش بهائی تلقی می شوند .
تنها فرقه اسلامی که شباهت بسیاری به بهائیان دارد همانا فرقه اسماعیلیه می باشد. چرا که بهائیگری خود شعبه ای مدرن از اسماعیلیه است . عمر اسماعیلیه مدرن آقاخانی و بهائیگری تقریباً یکسان است و آبشخور سیاسی این هر دو نیز یکی می باشد یعنی بریتانیا . و اسماعیلیه نیز شعبه ای از عرفان و تصوف شیعی است که در تحلیل و تحقیق و تعمیق شریعت در جهت طریقت و رسیدن به حقیقت به کلی اصل و هدف را فراموش کرد . شریعت را بر باد داد و طریقت را هم از یاد برد .
اسماعیلیه در همان صدر اسلام برخاسته از اصرار بر اشرافیت قریش است و اسماعیل پسر امام صادق (ع) را به این دلیل امام خود قرار دادند و امام موسی کاظم را نفی نمودند که اسماعیل از لحاظ مادری قریشی بود و امام موسی (ع) از مادر غیر قریشی و غیر عربی بود . لذا اسماعیلیه براساس نژاد پرستی که اصل کفر است بنا شده و لذا این کفر نتوانست مدت زیادی لباس اسلام و تشیع را بر تن خود حفظ نماید و در طول تاریخ بتدریج ماهیت خود را عریان نمود و از دوران قاجار و سرآغاز مدرنیزم غرب بکلی شریعت را بدور انداخت و دانش و فن و آزادی و اقتصاد آزاد را اصول دین خود قرار داد و امامانش هم در اروپا همچون شاهزادگان زیست می کنند . بهائیان نیز همچون اسماعیلیه دارای کتب به اصطلاح مقدس و شریعت خود می باشند ولی این کتب هرگز خوانده نمی شود و حتی مطالعه آن برای پیروانش ممنوع می باشد . بندرت یک بهائی کتب دینی خود را اصلاً به چشم دیده است کتبی مثل اقدس و ایقان .
بهائی بودن به لحاظ اعتقادی و هویتی عین هیچ بودن است درست مثل اسماعیلیه بودن . امروزه که عصر رسانه و ارتباطات و منطق است یک جوان تحصیل کرده بهائی در همه جا مذهب خود را کتمان می کند زیرا هیچ حرفی ندارد و از بهائی بودن خود منزجر است .
کتابهائی که پیامبر بهائیان بعنوان کتب مقدس نوشته است مبدل به بزرگترین معما و گرفتاری و عذاب جامعه بهائیان است زیرا محتوای این کتب سرشار از تناقض و هذیان و التقاط و ابتذال می باشد . درست به همین دلیل این کتب در جامعه بهائیان بکلی جمع آوری شده و بندرت در دسترس می باشد الّا بصورت گزیده ای از این کتب .
جوانان بهائی در جامعه ما همچون جوانان اسماعیلیه یکی از بی هویت ترین و پوچ ترین و گمراه ترین اقشار جامعه محسوب می شوند و از نامی که به آنان نسبت داده می شود در عذابی فزاینده بسر می برند .
با انقلاب اسلامی این گروه دچار تضاد و استهلاک عظیمی در نفس خود گردیده است . بسیاری از آنان بنا به مصالح اقتصادی و سیاسی از دین خود برگشته و ظاهراً مسلمان شده اند ولی این توبه هم کمترین مشکلی از آنان را حل نکرده و بلکه دوصدچندان نموده است زیرا تنها را نجات از این مذهب ضد مذهب خروج از جامعه بهائیان است و این همان امر به هجرت در سرآغاز ایمان می باشد . به همین دلیل اکثر آنها تنها راه نجات خود را خروج از کشور می دانند .
نظام فکری و فرهنگی درون تشکیلاتی بهائیان بغایت مخوف و مافیائی است . آنان جوانان خود را تا سر حد تهدید به نابودی مجبور می کنند تا با غیر بهائی ازدواج نکنند و بلکه معاشرت ننمایند . جوانان بهائی حتی حق مطالعه کتب غیر بهائی را ندارند چرا که یکی از رهبران آنان امر به آتش زدن همه کتابخانه های جهان را نموده بود و مطالعه هر کتابی بغیر از کتاب خودش را حرام کرده بود .
ارتباط تشکیلات بهائیان با صهیونیزم از آغاز تا کنون یک ارتباط تاریخی و هویتی و منطقی است . تشکیلات بهائی بسیار شبیه تشکیلات صهیونیستی عمل می کند . بهائیان در عین شعار آزادی و برابری بعنوان اصول دین خود عملاً مظهر اشد خفقان فکری و برتری نژادی می باشند . آنان غیر بهائی را اصلاً آدم نمی دانند و لذا هر بهائی اگر با غیر بهائی ازدواج کند به لحاظ تشکیلاتی و اجتماعی و خانوادگی طرد می شود . بسیاری از این افراد طرد شده تا سر حد جنون و خود کشی رفته اند . شقاوت رهبرانشان نسبت به مطرودین هولناک است .
تناقضات آشکار این فرقه براستی منحصر بفرد است . آنها در عین حال که دخالت در سیاست را برای پیروان خود از اشد گناهان می دانند و فرد سیاسی را طرد می کنند ولی کل تشکیلات پس پرده بهائیان همواره با سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی در سراسر جهان همکاری نزدیک داشته است . می دانیم که در دوران قبل از انقلاب این اقلیت سیصدهزار نفری اساس حکومت را در دست داشت و ساواک را رهبری می نمود و بسیاری از شکنجه گران ساواک بهائی بودند بدون آنکه طرد شوند .
بهائیان در هر شرایط و کشوری بهترین جاسوسان اطلاعاتی بوده اند و هستند و حتی در جمهوری اسلامی نیز این وضع ادامه دارد و بخشی از بنگاه جاسوسی صهیونیزم در داخل کشور محسوب می شوند .
«مذهب ضد مذهب» واضح ترین نامی است که می توان بر این فرقه نهاد .
بهائیان ایران دو دسته کلی را تشکیل می دهند . عامه فقیر که خود تحت ستم تشکیلات بهائی هستند و به لحاظ فرهنگ و آداب اجتماعی اساساً بابی هستند تا بهائی . زیرا فرقه ای که سید علی محمد باب بنا نهاد هنوز بر موازین شریعت اسلامی قرار داشت زیرا او خود را امام زمان و مهدی موعود می دانست . لذا بابیان ذاتاً متفاوت هستند و با جامعه مسلمانان هیچ تناقض و تخاصمی ندارند ولی در اسارت تشکیلات خود جان می کنند . این بخش با پیروزی انقلاب اسلامی تا حدودی رها شده اند و در جامعه اسلامی حل و جذب گردیده اند . و این از برکات انقلاب بود که نصیب این فر قه گمراه نیز گردید . امروزه بهائیت بعنوان یک فرقه در کشور ما در حال انقراض است و بندرت کسی از این مذهب دم می زند زیرا رسوائی و فضاحت رهبرانش تا آن حد است که کسی را یارای ادعای بهائی بودن نیست . بانیان و رهبران بهائی گری از آغاز تا کنون اسوه رسوائی این فرقه بوده اند . و اینکه عداوت بهائیان با اسلام و مسلمین بس ریشه دار است و در یکی از احکام رهبران اولیه آن ریختن خون مسلمان مباح می باشد . در دوران قبل از انقلاب بسیاری از انقلابیون بدست شکنجه گران بهائی شهید شدند . در یک کلام بهائی گری همان صهیونیزم ایرانی است .
بهائی گری همان غرب زده گی تقدیس شده و بی هویتی مفتخرانه است . در همه مذاهب جهان در قرون هیجده و نوزده میلادی چنین فرقه هائی سر برآورده اند که بنوعی به مثابه شعبات پرونستانیزم مذاهب می باشند . با این تفاوت که برخی از آنان بسرعت رسماً بخدمت استعمار در آمدند و از همان آغاز دارای پشتوانه و رهبری سیاسی در پس پرده بودند و در هر کشوری از جهان سوم مستقیماً با تشکیلات فراماسونی و سفارت بریتانیا متصل بودند . همانطور که میرزا حسینعلی نوری پیامبر بهائیان از همان آغاز علناً با سفارت بریتانیا مراوده و دوستی داشت و در سرکوبی بابیان ایران ، وی تنها عنصر فعال و درجه یک از این نهضت بود که کاندیدای جانشینی باب را هم بر عهده داشت و از طریق سفارت انگلیس جان سالم بدر برد . واقعه مشابهی در مورد آقاخان محلاتی امام اسماعیلیه در هندوستان بوقوع پیوست . عباس افندی از امامان بهائیان علناً در اثار و مکتوباتش فلسطین را سرزمین موعود بهائیان نامید و این اندیشه از اصول فراماسونی و صهیونیزم در آن دوره بود .
همه سران این تشکیلات از همان آغاز با این نوع محافل رابطه داشتند و احکام خود را از آنها اقتباس می کردند و در دربار بریتانیا نیز روابطی پنهان و آشکار بهم زده بودند و برخی از آنان دارای لقب «لرد» و «سر» از ملکه بودند . و عکس این نوع مراسم در منزل اکثر بهائیان به افتخار دیده می شود و آنها بسیار می بالند از اینکه پیامبر و امامان آنها از دست ملکه و ژنرالهای انگلیسی مدال گرفته اند .
بهر حال هر انسان اندک عاقل و حق جوئی در همان نخستین برخورد و تحقیق درباره بهائیان و بهائیگری بوضوح درک می کند که این فرقه هر چه باشد ربطی به دین و معنویت ندارد . بهائیان نیز همچون فراماسون ها در محافل خصوصی خود علناً مقدسات دینی و باورهای ماورای طبیعی مذاهب حقه را به استهزاء می گیرند و به حداقل باورهای اخلاقی هم مقید نیستند و اصولی همچون قیامت و معاد را مطلقاً باور ندارند . و امروزه شاهدیم که همه انواع این بی هویتی و الحاد و زندیقی گری در فرقه هائی مثل اسماعیلیه آقاخانی و وهابیگری و بهائی گری و دهها فرقه سیاسی – فراماسونی دیگر در جهان اسلام زمینه بومی تهاجم فرهنگی و دسیسه های ضد ملی می باشند .
رهبران بهائی در کتابهای خود علناً د ر وصف غرب و بهشت موعود صهیونیزم در فلسطین اشعار فراوانی دارند . از خودباختگی ، بی هویتی و مسخ شده گی جنون آمیز کسانی چون عباس افندی در قبال تمدن غرب براستی مضحک و چندش آور است آنهم بعنوان کسی که خود را مظهر جمال خدا بر روی زمین می داند و خود را جامع جمیع کمالات انسان می خواند همچون کودکی در قبال زرق و برق اروپای دورانش به هذیان می افتد و اروپا را بعنوان بهشت موعود خدا بر روی زمین معرفی می کند . این غرب پرستی مالیخولیائی دست مایه استعمار بریتانیا شد تا از این وطن فروشان و دین برگشتگان پیامبر و امامانی بسازد تا بتواند تمدن غرب را بهشت موعود معرفی کند و شرقیان را به بردگی بکشد .
بهائیان غرب زده نیستند بلکه پرستندگان غرب هستند و تمدن غرب را دین و آئین خود ساخته اند و بدین لحاظ از خود غرب هم غربی تر می باشند . درست بهمین دلیل توانستند در دوران حکومت پهلوی که حکومتی کاملاً مزدور و سرسپرده غرب بود تمام ارکان کشور را در دست گیرند و دربار پهلوی مزدورانی مطمئن تر از بهائیان نمی یافت . در تاریخ معاصر ایران هیچ فکر و فرقه ای به اندازه بهائی گری و بهائیان به منافع ملی مردم ایران خیانت نکرده است .
یکی از برکات ماندگار انقلاب اسلامی برافتادن رگ و ریشه های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی این فرقه بود و عمر تاریخی این فرقه را بسر آورد و به قبرستان تاریخ ملحق نمود .
وقتی کتابهای بانیان این فرقه را مطالعه کنیم بهتر درک می کنیم که پیروان این فرقه در چه حدی از بلاهت و ابتذال و رسوائی قرار دارند و هیچکس نمی تواند این فرقه را بعنوان یک نوع مذهب یا معنویت بپذیرد الا اینکه منظورش غیر از این باشد . در میان سران و مبلغان این فرقه هرگز کسی یافت نشده که قلباً به این فرقه بعنوان دین کمترین باوری داشته باشد .
همه ساده لوحانی که به این فرقه گرائیده اند کسانی بودند که از ته سفره غارت خاندان پهلوی که در اختیار سران این فرقه قرار می گرفت برای چند صباحی به نان و شغلی می رسیدند . بهمین دلیل با فروپاشی خاندان پهلوی ، این فرقه نیز فروپاشید و بهائیان دسته دسته در پنهان و آشکار از این فتنه سیاه روی گردانیدند و امروزه به جرأت می توان گفت که در کشور ما هیچ بهائی باورمندی به بهائیت وجود ندارد .
استاد علی اکبر خانجانی

