تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

از عرف تا عرفان

 

عرفان در معنای نهائی یعنی معرفت بر حق عرف بشری که بستر بقای تمدن بشر بر روی زمین است و کشف ذات این عرف و ارتقای آن به یک فرهنگ و مذهب واحده که مطلوب همه وجدانهای بیدار باشد . و این همان کشف نفس واحده بشری است در قلمرو خودشناسی .

درست به همین دلیل عارفان همه مذاهب در هفتاد و دو ملت درک و تصدیق می شوند .

بنابراین تصور ضد عرفی بودن عرفان برخاسته از برداشتی کاملاً کافرانه و احمقانه است .

مردم شناسی و جهان وطنی عارف برخاسته از درک او از ذات عرف های مذاهب وملل جهان است که در قلمرو معرفت نفس حاصل می آید زیرا هر که خود را شناخت همه را شناخت .

 بنابراین هیپی گریها و درویشی گریهای ضد عرف و لاابالی هیچ ربطی به عرفان ندارد که ضد عرفان است . عارف چنان سعه صدر و ظرفیتی جهانی دارد که همه عرفها  را هضم می کند و در ظرف هر عرفی هم می گنجد .

 باید بدانیم که عرف بشری حداقل دین و اساس فطرت است که موجب استمرار بشر د ر تاریخ بوده است .

دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 16:56  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه واکسن

 

فلسفه واکسن در اندیشه پاستور بر این مشاهده محتمل و احمقانه پدید آمد که انسانهائی که یکبار به ویروس یا میکروبی مبتلا شدند و نمردند دیگر در قبال آن مصونیت دارند . بدین ترتیب کل جان بشریت ملعبه این امر شد و همه به انواع میکروبها پیشاپیش  مبتلا می شوند تا مبادا که بعدها بواسطه ابتلای به آن بمیرند .

مسئله اصلی در فلسفه واکسن اینست که اصلاً چرا برخی از آدمها اصولاً در قبال این ذرات حامل امراض مهلک مصونیت دارند و مابقی ندارند . پاسخی فنی به این مسئله آنست که برخی دارای سیستم ایمنی قدرتمندی هستند و این میکروبها را نابود می کنند . ولی معلوم نیست که چرا ؟ امروزه این چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گردیده است و همه چیز تقصیر ژن است .

فلسفه واکسن اینست که با وارد کردن عمدی اندکی میکروب به بدن انسان بتدریج سیستم ایمنی بدنش خود را در قبال آن آماده و قوی می سازد . ولی معضله جهش این میکروبها و ناکارآمدی آنتی بیوتیک پاسخی دندان شکن به این فلسفه احمقانه است . یعنی جریان تاریخی واکسنیزه کردن منجر به جهش اقتداری میکروبها شده و از این جهش ، میکروب و مرضی مهلکتر رخ داده است . این قاعده شامل همه میکروبها از جمله سرماخوردگی می باشد . و اینست که امروزه بسیاری بواسطه سرماخورده گی می میرند زیرا میکروب آن تبدیل به سارز شده است . همانطور که ویروس ایدز حاصل جهش میکروب مالاریا در جریان واکسن سازی بوده است . امروزه حتی زخم معده تبدیل به یک بیماری میکروبی و مسری شده است و همه اینها محصول جریان واکسن سازی و آنتی بیوتیک ها و داروهائی چون کورتون و سائر مسکن ها و تب برها می باشد . همه امراض مدرن محصول این جنبه از پزشکی است .

براستی روح پاستور در قبال این جنون انسان سوز چه پاسخی دارد ؟

دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 15:41  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

من و غیر من

 

فیخته فیلسوف عارف مشرب آلمانی و از جمله معدود فلاسفه اهل خود – شناسی در غرب است که فلسفه ای مدون تحت عنوان من و غیر من پدید  آورد که عارفانه ترین فلسفه کل تمدن غرب محسوب می شود .

از نظر او کل جهان هر انسانی دو وجه دارد که وجه خودی و وجه غیر خودی اوست که رو در روی یکدیگر و در تضادی دیالکتیکی هستند . جهان غیر خودی هم مخلوق خود است که هنوز به تصرف خود در نیامده است .

در این فلسفه ذات «خود» همان خداست که غیر خود را از خود می آفریند و بتدریج تحت فرمان و اراده و مالکیت خود در می آورد . در این فلسفه ، وجود انسان کارگاه خلقت خداست و انسان چیزی جز مجرای این خلقت و شاهد بر آن نیست که باید بر آن نظارت نموده و حقش را درک و تصدیق نماید . از این دیدگاه انسان شاهد و عارف در مقامی برتر از خدا و مخلوقاتش قرار دارد زیرا ظرف حضور این دو می باشد . در اینجا انسان در جایگاهی برتر از عالم وجود است و از جنس معرفت ناب می باشد . این فلسفه شبیه ترین فلسفه بر عرفان اسلامی است که در غرب بکلی مهجور و بی خاصیت افتا ده است و حتی نام فیخته را هم بندرت کسی شنیده است .

دکتر علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 17:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی   |