تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

عید علی (ع) مبارک باد

 

رمضان ماه علی(ع) است چرا که علی(ع) سلطان فقر و گرسنگی در کل تاریخ است و به همین دلیل سلطان عشق نیز هست چرا که فقط صاحبان فخر فقر و شکمهای گرسنه حاملان عشق هستند و بر خلاف تصور عامه، فقط  با شکم گرسنه می شود عاشق بود و بس.

و فطر، عید شکمهای گرسنه و دلهای عاشق است که به وصال معشوق می رسند. و این میعاد، علی با فاطمه است و دیدار با جمال فطرت.  همانطور که می دانیم نام فاطمه از «فاطره» و از مصدر فطر وفطرت است. همانطور که نام محمد(ص) از احمد است در نزد پروردگار طبق حدیث قدسی در معراج پیامبر.

پس عید فطر عید وصال با فطر است که جمال این فطرت هم فاطمه است همانطور که فاطمه طبق حدیث مذکور، جمال فطرت الهی در بشر است و مقصود خداوند از خلقت انسان و جهان.

پس عید فطر، عید کائنات است و میعاد با فطرت هستی که در انسان است و جمال آشکارش هم فاطمه.

پس عید فطرهمان عید فاطمه است و مقصود از ماه رمضان که ماه علی است همانا رسیدن به وصال با عصمت ذات  وجمال فطرت آدم می باشد.

رمضان ماه علی است که به فاطمه می رسد. باشد که در عید فطر با فاطمه جان خود دیدار کنید و به وصال فطرت خود نائل آئید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 14:12  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چند حکمت پسامدرن

 

v     رئیس جمهور محصول رأی مردم نیست بلکه رأی مردم محصول رئیس جمهور شدن کسی است که باید رئیس جمهور شود.

v     عجب نیست که عشق به نفرت انجامد عجب است که نفرت به عشق می انجامد.

v     نیازی که با ناز برآورده می شود بر نیاز می افزاید و متقابلاً بر ناز.

v     تفاهم متقابل زناشوئی یعنی باور کردن متقابل دروغهای همدیگر.

v     آنجا که عشقی نیست جدیّت آغاز می شود، یعنی جنگ .

v     هیچ چیزی همچون ناز تبدیل به کینه نمی شود زیرا هر که نیازش بیشتر است نازش بیشتر و لذا ناکامتر است.

v     وقتی که دیگر هیچ ارزشی باقی نیست آدم لخت می شود: مدرنیزم!

v     عشق بازاری یعنی ناز کردن وکشیدن برای نیاز.

v     دموکراسی یعنی تبدیل شاه به رأی از طریق تبلیغاتی که از هر رأی گیرنده یک شاه خیالی می آفریند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:27  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نگاهی به برنامه های عرفانی تلویزیون

 

عرفان در یک کلمه بمعنای خداشناسی خودی و طبیعی و خصوصی و باطنی است که در نقطه مقابل خداشناسی تاریخی و اجتماعی و اخباری و وراثتی قرار دارد.

خداشناسی عرفانی تنها  وجهی از دین و معنویت است که از دستبرد و غارت و وسوسه های زمانه خارج است زیرا ریشه در باطن  فرد دارد و از حجّت هائی قوی برخوردار می باشد زیرا برخاسته از تجربیات شخصی و مستقیم فرد است و لذا هرگز بازیچه تبلیغات و وسوسه های ناس و خنّاس نمی گردد.

 با کمال تأسف و حیرت شاهد برنامه هائی از تلویزیون هستیم که گوئی قصد براندازی خداشناسی عرفانی را دارد و بواسطه سریالها و مصاحبه ها این تنها پناهگاه دین و معرفت بشر آخرالزمان را مورد شک و شبهه قرار می دهد و براستی معلوم نیست که چه کسانی درسازمان صدا و سیما این نوع برنامه ها را تدارک می بینند ولی از ماهیت نویسندگان و کارگردانهای این نوع سریالها می توان به ماهیت این برنامه های به اصطلاح عرفانی پی برد که اکثراً افرادی معلوم الحال می باشند و کمترین باور دینی را هم نمی توان در زندگیشان سراغ گرفت .

 در سریالی شاهدیم که فردی در آن واحد هم دارای مکاشفات ماورای طبیعی است و کرامات دارد و هم فردی رذل و شیطان صفت و پلید است . و سپس در برنامه دیگری می شنویم که یک به اصطلاح صاحب نظر در امور عرفان ادعا می کند که مکاشفات غیبی و کرامات هرگز دال بر دین و معرفت نیست . صاحبان این نوع ادعاگوئی شعبده بازی را مترادف با کرامت و مکاشفه روحانی دانسته اند که اینگونه مسلّمات و مقدسات را مورد تهاجم  قرار می دهند و با آخرین ته مانده دین و ایمان  مردم اینگونه بازی می کنند و  جیب های خود را پر می نمایند و ایمان مردم را تهی . و در تهاجم فرهنگی گوئی سبقت را از اجانب می ربایند . بهرحال تلویزیون دجّال  زمانه ماست و توقعی غیر از این نیست.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 16:6  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

صد رحمت به تریاک

 

 آیا براستی اینهمه هیاهو و بسیج و مبارزه ملی سی ساله بر علیه تریاک که نتیجه ای معکوس هم ببار آورده است و اینهمه هزینه های میلیاردی و تلفات جانی و ناامنی ترابری برای مردم چرا کسی فکری بحال  این همه داروهای روان گردان در جامعه نمی کند که از سیگار هم فراوانتر وارزانتر و هزاران بار مهلکتر از هروئین است .

تریاک و مشتقاتش در مصرف  بلند مدت تن را تباه می کند ولی این روان گردانها حتّی با مصرف یکبار مغزو وجدان و اراده فرد را تخریب نموده و گاه بطور جبران ناپذیری موجب نابودی روان یک انسان می شود.  این ضایعه چنان غیر قابل علاج است که براستی باید گفت: صد رحمت به تریاک!

سال 1362در یک تحقیق به سازمان صدا و سیما گفتم که آمار اعتیاد به تریاک و هروئین در کشور  چند برابر آن چیزی است که می پندارند . این تحقیق ضمیمه پرونده ای بر علیه  نظام شد و ما هم مرخص شدیم . در سال 1357 مجدداً  بواسطه تحقیقی به مسئولین کشور گزارش دادم که جامعه پزشکی ما روی به تبهکاری دارد و بزودی مردم ما مبدّل به رنجورترین مردم جهان می شوند . این گزارش نیز ضمیمه همان پرونده بنده شد. چند سال بعد به مسئولین گزارشی مفصل دادم که کشور بسوی نفاق می رود که این هم بر حجم  پرونده ام افزود خانه نشین شدم . و اینک اعلام می کنم که نسل جوان ما بسوی انهدام شعور و وجدان می رود تا دیرتر نشده فکری بحال این روان گردانهای قاچاقی و داروئی نمائید که همه مردم مثل نقل و نبات می بلعند  تا شاد و شنگول باشند.

این کمترین کاریست که یک مسلمان می تواند کرد و باید کرد: امر به معروف و نهی از منکر به قیمت ساقط شدن از حیات  اجتماعی و اقتصادی و علمی و فرهنگی و .....

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 16:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

 با عرض معذرت از اطبای مؤمن و حاذق

 

پزشکی به کجا می رو د ؟

 

هر علم و حرفه ای که ارتباط بیشتری به انسان داشته باشد لطیف تر و مقدستر و الهی تر است . به همین دلیل علم روانشناسی را لطیفترین علوم خوانده اند و یا عرفان را که دل شناسی است یک علم لدّنی می دانند و یا علم فقه را. و لذا روانشناسان و عارفان و فقها در نزد مردمان از عالیترین مقام معنوی برخوردارند. ولی جامعه پزشکی چی ؟

پزشکی با گرانبهاترین گوهره وجود آدمی درعالم خاک یعنی جان سروکار دارد ولی شاهدیم که این جماعت در چشم مردمان از منفورترین افراد هستند و نیز خود جماعت پزشکی از کافرترین و منکرترین مردم محسوب می شوند و یک پزشک واقعاً مؤمن در حکم کیمیاست . چرا؟

 این امر برخاسته از ذات تاریخی این علم و حرفه است که در تقابل با شفاعت انبیای الهی پدید آمده و در مقابل آن دکان شفا برپا نموده است. علم و حرفه ای که انسان را از روح مبرا ساخته و همچون یک شی بی جان می نگرد. و لذا شقی ترین قلوب را در نزد این جماعت می یابیم . یک پزشک بمیزانی که بیمار را از رحمت الهی و مسئولیت بیماریش مبرا و بیگانه می کند می تواند او را به دام اندازد و هر چه میخواهد با او بکند و جان و جیبش را غارت نماید. این غارت بر مبنای ایمان زدائی رخ می دهد. ولی آنگاه که مسئولیت شفای بیمار در میان می آید می گویند : البته شفا و جان آدمی در دست خداست و ما هیچ مسئولیتی نداریم !

چگونه پزشکی که جز به جیب بیمار نظر ندارد می تواند  خواهان سلامتی او باشد . پزشک از بیماری و بدبختی مردمان تغذیه می کند و نان عذاب مردم را می خورد و لذا نمی تواند خواهان سلامت باشد مگر اینکه خواهان یک زندگی ساده باشد که نیست. زیرا او پزشک شده تا سلطت کند و چون اشراف زندگی کند.

اینست که امروزه جماعت پزشکی را همچون مافیا، قلمرو بروز هولناکترین جنایات می یابیم که اکثر اخبارش منتشر نمی شود. اینست که خود پزشکان و خانواده شان به لحاظ  جسمی و روانی، مریض ترین گروه جامعه هستند و به لحاظ اخلاقی هم فاسدترین جماعت می باشند و به لحاظ اعتقاد هم کافران  آشکارند وتجارت پزشکی ، در شبکه صنعت جهانی داروسازی مبدل به یک دلال و ویزیتور صرف است که حق حسابش را می گیرد . امروزه پزشک با بیمار بعنوان حتّی یک حیوان زنده هم سروکاری ندارد بلکه با مجموعه ای از قطعات سروکار دارد که بر روی هر کدام کد و شماره برخی از داروها نوشته شده است که او باید آنرا نسخه کند.

امروزه پزشکی تا سرحد یکی از رذیلانه ترین فنون تنزل کرده است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:13  توسط دکتر علی اکبر خانجانی