با عرض معذرت از اطبای مؤمن و حاذق
پزشکی به کجا می رو د ؟
هر علم و حرفه ای که ارتباط بیشتری به انسان داشته باشد لطیف تر و مقدستر و الهی تر است . به همین دلیل علم روانشناسی را لطیفترین علوم خوانده اند و یا عرفان را که دل شناسی است یک علم لدّنی می دانند و یا علم فقه را. و لذا روانشناسان و عارفان و فقها در نزد مردمان از عالیترین مقام معنوی برخوردارند. ولی جامعه پزشکی چی ؟
پزشکی با گرانبهاترین گوهره وجود آدمی درعالم خاک یعنی جان سروکار دارد ولی شاهدیم که این جماعت در چشم مردمان از منفورترین افراد هستند و نیز خود جماعت پزشکی از کافرترین و منکرترین مردم محسوب می شوند و یک پزشک واقعاً مؤمن در حکم کیمیاست . چرا؟
این امر برخاسته از ذات تاریخی این علم و حرفه است که در تقابل با شفاعت انبیای الهی پدید آمده و در مقابل آن دکان شفا برپا نموده است. علم و حرفه ای که انسان را از روح مبرا ساخته و همچون یک شی بی جان می نگرد. و لذا شقی ترین قلوب را در نزد این جماعت می یابیم . یک پزشک بمیزانی که بیمار را از رحمت الهی و مسئولیت بیماریش مبرا و بیگانه می کند می تواند او را به دام اندازد و هر چه میخواهد با او بکند و جان و جیبش را غارت نماید. این غارت بر مبنای ایمان زدائی رخ می دهد. ولی آنگاه که مسئولیت شفای بیمار در میان می آید می گویند : البته شفا و جان آدمی در دست خداست و ما هیچ مسئولیتی نداریم !
چگونه پزشکی که جز به جیب بیمار نظر ندارد می تواند خواهان سلامتی او باشد . پزشک از بیماری و بدبختی مردمان تغذیه می کند و نان عذاب مردم را می خورد و لذا نمی تواند خواهان سلامت باشد مگر اینکه خواهان یک زندگی ساده باشد که نیست. زیرا او پزشک شده تا سلطت کند و چون اشراف زندگی کند.
اینست که امروزه جماعت پزشکی را همچون مافیا، قلمرو بروز هولناکترین جنایات می یابیم که اکثر اخبارش منتشر نمی شود. اینست که خود پزشکان و خانواده شان به لحاظ جسمی و روانی، مریض ترین گروه جامعه هستند و به لحاظ اخلاقی هم فاسدترین جماعت می باشند و به لحاظ اعتقاد هم کافران آشکارند وتجارت پزشکی ، در شبکه صنعت جهانی داروسازی مبدل به یک دلال و ویزیتور صرف است که حق حسابش را می گیرد . امروزه پزشک با بیمار بعنوان حتّی یک حیوان زنده هم سروکاری ندارد بلکه با مجموعه ای از قطعات سروکار دارد که بر روی هر کدام کد و شماره برخی از داروها نوشته شده است که او باید آنرا نسخه کند.
امروزه پزشکی تا سرحد یکی از رذیلانه ترین فنون تنزل کرده است.
استاد علی اکبرخانجانی