تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

تصفیه حسابی با دل خویشتن

 

 

اگر همه براستی اهل تصفیه حساب خود قبل از آن تصفیه بزرگ الهی باشیم، به حسابهای ذهنی خود که در واقع حسابهای مادی ما هستند رسیدگی می کنیم . ولی اما تصفیه بسیار اساسی تر  که همه حسابهای ذهنی – مادی ما معلول آن می باشد  تصفیه حساب دل است یعنی تصفیه حساب عاطفی با همه کسانی که دوستشان داریم یا دوستمان دارند.

آدمی بنده و مرید دل خویشتن است الا اولیای خدا که مرید حق هستند و دل از خود برکنده اند و آنرا بسوی خدا افکنده اند و در اراده او فنایند.

و اما تصفیه حساب قلبی دو صد چندان بیشتر محتاج معرفت است: معرفت بر قلب خویش . زیرا قلبهای ما کانون اراده ما هستند و ذهنهای ما فقط تدارک امور دل می کنند.

تصفیه حساب دل یعنی اینکه براستی و بحق چه کسانی لایق دوست داشته شدن و لذا لایق خدمت بیشتری هستند . و نیز اینکه آیا براستی ما حقوق محبت دیگران نسبت بخودمان را ادا کرده ایم. اینست تصفیه حساب دل.

آیا بایستی فقط قلمرو مالکیتهای عاطفی و نژادی و حیوانی خود را دوست بداریم ؟ آیا باید فقط پاسخ محبت های مادی و غریزی را بدهیم ؟  تازه آیا پاسخ همین ها را هم داده ایم ؟

آیا آنهائی که به هستی ما معنا داده اند به گردن ما حقی ندارند ؟

آیا کسی که ما را اصلاً از هیچ آفریده است به گردن ما حقی ندارد ؟

آیا می توانیم جواب دل خود را بدهیم ؟ آیا می توانیم جواب دلهائی که ما را دوست داشته اند بدهیم ؟

بعلاوه ما به همه اعضای بدن خود خدمت می کنیم از جمله به ذهن و حافظه خودمان آموزش می دهیم . آیا هرگز اصلاً به دل خودمان خدمتی کرده ایم که کارگاه معنا و عشق هستی ماست؟ آیا برای شناخت دلمان هیچ زحمتی کشیده ایم ؟ آیا به دل خودمان ستم نکرده ایم ؟  آیا حقوق دل خود را ادا کرده ایم ؟ آیا کانونهای محبت را درک کرده ایم و یا فقط در ارضای هوسهای خود بوده ایم  و دل خود را کشته ایم .

این را بدانیم همانطور که همه اعضای بدن ما در قیامت اقامه دعوا می کنند و ما را مؤاخذه می نمایند سخت ترین این حسابها  از دل است  چرا که عالیترین لطیفه الهی در کائنات است .  و اینکه  دل آدمی مقدس ترین و عالیترین قلمرو وجود اوست و جایگاه هر چیز و کسی نیست الا خود خالقش  و اولیای او.   این حق دل است که بجز ناحقی درباره دل است و دل را به آتش می کشد و آدمی در این آتش می سوزد . و این دوزخ ناحقی درباره دل است.

دل آدمی خانه خداست ولی این خانه را فقط اولیای او که خانه او هستند می توانند پاکسازی و آماده برای حضور او سازند.

منظور ما همان امام یا پیر عرفانی است که دل را خانه خدا می کند زیرا دل مرید را از غیر خدا می زداید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 18:3  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

زن بعنوان « انسان کامل»

 

سخن بر سر« انسان کامل» در اکثر مکاتب فلسفی و عرفانی جهان اساساً مرد را مخاطب قرار داده است و به یاد نداریم که هرگز از زن کامل سخنی به میان آمده باشد. گوئی که زن ذاتاً ناقص است و قرار بر کمال ندارد!؟

 

با همه انتقادات تیز و تلخی که در این نشریه به زنان عزیز که همه مادران و خواهران وهمسران ما هستند روا داشته ایم که تماماً از عشق و مسئولیت است اینک نظریه « زن کامل» را طرح می کنیم تا مقدمه ای برای سائر مقالات باشد. هر چند که در کتاب «ماده وجود» طرح اولیه این نظریه را درافکنده ایم و زن را علت العلل و غایت کمال بشر قرار داده ایم و علاقه مندان را به مطالعه کتاب مذکور توصیه می کنیم.

اگر کمال مرد در رابطه با زن رخ می دهد همانطور که انحطاط او ، کمال زن نیز همینطور است. زن بمیزانی که بر ناز هزاران توی خود معرفت یافته و بر آن فائق می آید بسوی کمال می رود. نازی که جوهره همان چیزی است که مکر یا کید عظیم زن نامیده می شود که موجب هلاکت خود اوست که مرد را هم بهمراه خود هلاک می کند زیرا مرد عاشق است از هر نوع و درجه ای.  و از زن رهائی ندارد.

زن بمیزانی که با خودش در رابطه با مرد به معرفت رسیده و نیاز وجودی اش به ولایت مرد ( حکومت محبت) را تصدیق و اعتراف می کند بر نازش احاطه می یابد و در مسیر کمال قرار می گیرد تا آنجا که به مقام عاشقیت میرسد و معشوقیت را زیرپا می نهد. بدینگونه هر دو جلوه از عشق را در خود می یابد: عاشقیت و معشوقیت. زیرا معشوقیت وجلوه غریزی و کور عشق در زن است و دارای هیچ هنر و ارزشی نیست همانطور که عاشقیت در مرد. همانطور که مرد کامل هم آنست که از عاشقیت بر گذرد تا به مقام معشوقیت برسد که مقام عارف کامل یا امام است که به مثابه فائق آمدن بر غریزه عاشقیت خویش است که همان غریزه شهوت و مالکیت بر زن است. و فقط در چنین مقامی است که دوستی بین آدم و حوا ممکن می شود که این کمال بشریت است که جنگ ازلی آدم و حوا را پایان می دهد. این تماماً قلمرو معرفت نفس و تزکیه نفس است. خود شناسی مرد تماماً جهل و جنون شناسی اوست و خودشناسی زن هم تماماً ناز و مکر شناسی اوست. و این از آن است. معرفت مرد و صدق زن این راه را هموار می کند.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 16:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

هر چیزی  سه تاست

« سوگند به مثلث»

 

 

در قرآن کریم خداوند به مثلث سوگند یاد کرده است( اصناف ثلاثه) –

در سورۀ «واقعه» نیز سخن از «ازواج ثلاثه» است که سه یارند : یار دست راست، یار دست چپ و یار مقّرب که با توصیف آشکاری یک مثلث بهشتی هستند.

در سوره « مجادله» نیز خداوند می فرماید اگر سه نفر مؤمن همدل و همراز باشند چهارمی خداوند است.

از همین سه مورد بوضوح درک می شود که این مثلث دارای هویتی الهی، قدسی و بهشتی است و نیز عاشقانه.

و اما بطور نمونه چند اصناف ثلاثه دیگر را در جهان طبیعت و معرفت نام می بریم تا زمینه ای برای نگرشی دگر و بنیادی تر باشد هر چند که هر یک از این نمونه های مذکور از جنبه مثلث بودنش دارای کیفیت و حقیقت کاملاً استثنائی می باشد. کمترین فهم از این موارد آن است که عالم وجود در همه عرصه های مادی و معنوی بر اصناف ثلاثه قرار دارد و گوئی که ما در جهانی تماماً مثلثی زیست می کنیم که درون و برون ما را احاطه کرده اند و گوئی که ذات اندیشه و معنویت و علم و عرفان بر مثلثات کبیری قرار دارد که علم مثلثات در ریاضیات مدرن کمّی ترین و قشری ترین صورت آن است هر چند که کل دانش و تکنولوژی بر ریاضیات استوار است و اساس ریاضیات مدرن هم بر مثلثات است. همانطور که عدد سه در علم حساب حیرت آورترین اعداد است و همه معجزات ریاضیاتی و همه آن جریان موسوم به بازیهای ریاضیاتی و پیشگوئیهای حاصل از آن بر محور عدد 3 می چرخد.

من – تو – او، زن – شوهر – فرزند، خوب – بد – متوسط ، تولّد – زندگی – مرگ، الکترون –پروتون – نوترون ، انسان – خدا – جهان ، تز – آنتی تز – سنتر، تن – روح – نفس ، کفر – ایمان – شرک ، ماده – انرژی -  نور ، بهشت -  دوزخ -   برزخ، بودن – شدن – نبودن ، جمادی – نباتی – حیوانی ، مبدأ -  معاد – راه ، خدا – جبرئیل – رسول، پدر – پسر – روح القدس، توحید – نبوت – معاد،

خداوند در حدیث قدسی می فرماید که انسان را از سه نور آفریده است : عقل – عشق – دین.

مثلث عشق یک حکمت باستان در همه عرفانهاست. مثلث اساس استحکام و پایداری و بقای جاوید است.

سه قوه اجرائی ، قضائی و قانونگزاری که اساس کشور داری است.

ساختمان کلی دستور زبان بر سه عنصر استوار است : فاعل – فعل – مفعول.

ساختمان منطق بر سه اصل استوار است : تز – آنتی تز – سنتز  .

همه ارزشها دارای تقسیم بندی سه گانه اند مثل خوب – بد – متوسط.

اصول دین دین سه تاست. ساختمان ماده بر سه عنصر قرار دارد : الکترون – پروتون -  نوترون.

اسم ذات خدا در همه مذاهب سه حرفی است: خدا، گاد، اله ، اوم ، یهو، اهو.

و اینگونه است که به اهمیت سوگند خداوند به اصناف سه گانه بهتر آگاه می شویم تا در ماهیت مثلثهای حیات و هستی درون و برون خود بیندیشیم و بدانیم که عالم وجود در قلمرو ادراک بشر برعکس ادعای بسیاری از فلاسفه نه دوگانه که سه گانه است. هر موجودیتی دارای سه جنبه یا سه عنصر یا سه معنا یا سه رکن می باشد.

شما می توانید دهها مثلث دیگر را کشف و مورد بررسی قرار دهید. ما در کتاب « خود آموز تربیت عرفانی» ماهیت مثلث من – تو -  او را در هویت بشری مورد بحث قرار داده ایم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 17:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

(معرفی یک واژۀ جدید)

 

« تَجنّن»

 

تجنّن مثل تحقق، توحش، تظاهر ، تفاخر، تذبذب ، تجدد و ....                                                 

تجنّن که بنظر میرسد یک واژه من در آوردی باشد به معنای خود را به عمد جن زده و دیوانه نشان دادن است: جنون نمائی! به تجربه و تحقیق و مشاهده دقیق به این نتیجه بدیهی رسیدیم که هر جنون واقعی با جنون نمائی عمدی شروع شده است. تجنّن مقدمه واجب و حتمی هر جنونی است.

کسی که خود را به دیوانگی می زند برای رفع هر نوع مسئولیت از خویشتن در قبال دیگران است و لذا   چنین امری براستی محقق می شود و لذا خواسته فرد هم به فعل در می آید و اجابت می شود. براستی که آدمی به همه خواسته هایش در همین دنیا  نائل می شود بشرط اینکه جدّی و پیگیر باشد. اگر خواسته فردی این باشد که لااقل یک نفر مشخص، جنون او را باور کند حتماً چنین می شود و بالاخره باور می شود.

حرف ت در عربی دارای ذات ارادۀ  فعّال بشر است و مولّد هر تلاش مثبت و منفی می باشد.

اگر تاکنون واژه «تجنّن» پدید نیامده به دو دلیل بوده است یکی جدید بودن چنین واقعه و تلاشی در بشر است و دیگری مخفی بودن و مشکوف نبودن این واقعیت بشری است. هر واژه ای محصول نیاز به بیان یک حقیقت است و لذا هر واژه ای در هر فرهنگی دارای عمری است و قدمتی ویژه و معیّن دارد.

خود را به جنون زدن یک تلاش مدرن بشر است و در ایّام قدیم بسیار اندک بوده است و لذا تبدیل به واژه نشده است ولی بهتر از این مشکوف نبودنش می باشد. زین پس این واژه را نیز به فرهنگ لغات  بیفزائید. زین پس واژه های دیگری نیز عرضه می کنیم.

بی اراده شدن بشر مدرن در سلطه مطلقه تکنولوژی مهمترین زمینۀ پیدایش تجنّن است تا توجیه وضع موجود باشد و جان کندن اراده بشر در قبال اراده تکنولوژی را ختم نموده تا او را یکسره و راحت نماید.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:47  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عوامل نابودسازی هویّت جنسی

 

همانطور که بارها نشان داده ایم علّت نابودی هویت جنسی در عصر جدید همان فلسفه برابری زن و مرد است. این برابری هرگز در قلمرو حقوق انسانی رخ نداده و بلکه باعث ستم مضاعف و پیچیده تری برای هر دو جنس شده و نفع این دو ستم از آن نظام سرمایه داری جهانی است.

این برابری فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواری زن و زن واری مرد. ریاست طلبی دنیوی زن و ملوس گری و لطافت گرائی مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسهای خشن برای زن و پوشش لطیف و رنگارنگ برای مرد. آرایشهای زنانه مرد و آرایشهای مردانه زن، رقاصی مرد و جنگجوئی زن و ..... و نهایتاً  جراحی پلاستیک برای تغییر صورت عورت.

این تغییر و تقلید صوری متقابل مطلقاً در صفات نفسانی هیچیک تحولی ایجاد نکرده است وگرنه نیاز به اینهمه داروهای هورمونی و ژنتیک و جراحی نمی بود. آنچه که در نفس هر یک رخ میدهد یک تضاد تا سرحد جنون و جنایت است. 

و لذا امروزه اکثر شقی ترین  جنایات توسط این نوع زنان و مردان رخ می دهد.

فلسفه برابری ضد انسانی ترین فلسفه کل تاریخ بشر بوده است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:49  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه جنایت

 

« جنایت» به لحاظ لغت از ریشه «جن» است پس معنای لغوی آن جن زده گی تا سر حد فعالیت و به سر انجام رسیده گی می باشد لذا غایت جنون می باشد.

جنون یعنی رسوخ جن در نفس آدمی. پس هویت و اراده و هوش و روح فرد بایستی در خویشتن نباشد و در جای دیگری مقیم شده و مسخّر  گشته باشد در یک شی ( تلویزیون، کامپیوتر،اتومبیل...... )  و یا یک فرد دیگری (همسر یا معشوق). و امّا نفس خود آن شی یا فرد کجاست؟ در توست و تو را به تسخیر آورده است و درجهت اهداف خود تحت فرمان گرفته و بهرکاری وامیدارد. پس جن تو بواسطه نفس آن فرد یا چیز دیگر بر تو رخنه می کند. زیرا اجنّه همواره از وجود انسان بعنوان یک وسیله استفاده می کنند.

هر جنایتی بخاطر تصاحب و تملک چیز یا کسی انجام می گیرد. زیرا فرد از خود – بیگانه در قحطی وجود است و می خواهد از طریق تصاحب یک چیز دیگری احساس وجود نماید. چنین واقعه ای معمولاً تحت عنوان « عشق» تقدیس می شود و لذا هر جنایتکاری عشق را علت بدبخت شدن خود می داند. در اینجا عشق نام مستعار جنون است که جنایت را ممکن می سازد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 17:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی