دل شناسی
علی (ع)، معرفت قلب را کمال معرفت نفس می داند و چون معرفت نفس اعظم علوم است لذا معرفت قلب غایت این کمال است.
به اندک دقتی در وجود خود در می یابیم که همه افکار و اعمال و اقدامات ما در زندگی معلول و مخلوق احساسات قلبی ما هستند و در واقع مالک و صاحب اراده و سرنوشت ما در دل ماست و براستی دل ما خانه خداست .
و اما احساسات ما چیستند؟ آیا قابل کنترل و تحت اراده ما هستند؟ خشم ها، عشق ها، تعصبات، غرور ها ، باورها، تردیدها، نفرت ها و خواستن و نخواستن ها وهر آری ونه از دل ما بر می خیزد و اندیشه و اعضای ما به مثابه قوه مقننه و قضائیه و اجرائیه اراده مطلقه دل هستند.
در واقع تفکر کردن چیزی جز خواندن احساسات دل نیست. و قدرت فکر همان قدرت این ترجمه و خوانائی است . کل قوای وجود ما بطور جبری در خدمت دل ما هستند تا دل را راضی کنند وبسیار بندرت دل راضی می شود و اگر هم شود برای مدت کوتاهی است.
در واقع دلی که به مقام رضا رسیده باشد صاحبش را در انفعال کامل قرار می دهد و صاحبش دیگر هیچ فکر وتلاش و کاری و وظیفه ای ندارد.
دل بمیزانی که شاکی است صاحبش را به تلاش می اندازد. و تمام منظور انسان از هر فعالیتش آن است که دل را راضی سازد تا خودش برای مدتی استراحت کند . مقام رضا یا رضوان در معرفت دینی در واقع چیزی جز رضایت دل انسان نیست .
همه آدمها مرید مطلق دل خود هستند و هرسرنوشتی معلول ارادت واطاعت از دل خویش است. در واقع آنکه سرنوشت هر کسی را می نویسد و خلق میکند در دل است. پس براستی او خود خداست.
آدمی اگر براستی و صادقانه و خالصانه مرید دل شود و تا به آخر در این ارادت و اطاعت کامل بماند بدون تردید رستگار است و به مقام رضای دل که رضای خداست میرسد . ولی از هر میلیونها آدم شاید یکی دل را به تمام و کمال مریدی کند. مابقی در میانه راه می برند ومی گریزند یعنی کافر می شوند و به دیگران پناه می برند. ولی دل از طریق غیر، صاحبش را به دام می اندازد یعنی از طریق عشق ها. زیرا دل وقتی که عاشق شود اراده ذهن صاحبش را هم از او می ستاند.سخن بر تنازع ذهن و دل است.
برخی از انسانها دل خویشند و انسان بسیار اندکند. برخی دیگر فقط ذهن خویشند. اینها هم اندکند هر چند که بیشتر از اهل دل می باشند . ولی اکثریت مردمان در تبعیتی مشرکانه از دل و ذهن می باشند و بین ذهن و دل در تردد و تذبذب می باشند و این همان وضع ریا و نفاق و دوگانگی است.
اهل دل کامل انگشت شمارانند و آنان مخلصین و اولیاء هستند ولی اهل ذهن کامل صاحبان قدرتهای دنیوی هستند یعنی کافران نسبت به دل . اکثریت مردمان بین این دو وضع سرگردانند گاه روی به مردان حق دارند و گاه به صاحبان قدرت و ثروت.
ذهنی که مرید دل می شود به حکمت و عرفان میرسد. ذهنی که مرید غرایز و هوس ها و وسوسه های مردمان وحکومتها می شود ذهن دمدمی و مذبذب و پریشان است و به هیچ باوری نمیرسد و نهایتاً دل را فراموش می کند و چه بسا دلش می میرد. و ذهنی که یک رویش به دل است وروی دیگرش به دنیاست دچار بطالت و ناکامی است و همواره دل نگران است.
انسان به لحاظ اراده شخصی همان ذهن خویشتن است اگر مرید دل شود و اعضاء و امکانات دنیویش را تحت امر دل آورد بسوی هماهنگی و اتحاد در زندگی میرود زیرا کل زندگیش را به اراده ای غیبی و واحد سپرده است.
اطاعت از دل نهایتاً به خدا میرسد و با خدا روبرو می گردد . ولی اطاعت از دل موجب پشت کردن به دنیاست و لذا اکثر آدمها از اراده دل سرباز می زنند و از خانه وجود می گریزند و اسیر دامها در دنیای برون می شوند . تا آنجا که خدایشان از دل میرود و دل لانه اجنه و شیاطین می شود و این نیروهای دیوانه و شر و رذل، صاحبش را به بازی مهلکی می گیرند . این جماعت نیز چه بسا ادعا می کنند که اهل دلند ولی دلی که دارای اراده واحد و بر حق ومؤمنانه ای نیست و قلمرو وسواس ها و جنونهاست.
آنان که به دل خود پشت می کنند و رهایش می کنند یا دلشان افسرده شده و می میرد . و یا لانه بیگانگان می گردد . دسته اول افسردگانند ودسته دوم اشرار و دیوانگان و تبهکاران حرفه ای . اینان همانهائی هستند که بقول قرآن مدعی می شوند که « بما هم وحی می شود» ولی این وحی شیطانی و جنّی است.
دل، درب عالم غیب و ماورای طبیعه است و نهایتاً می تواند عرش خدا شود واین مقام خلیفه اللهی انسان است.
دلی که خانه خداست قلمرو محبت محض است و عاشق خدمت به خلق. و ذهن چنین انسانی هم عرصه حکمت و معرفت توحیدی است .
دلی که دارای بعض ها و کینه ها و خشم هاست لانه اجنه و شیاطین است و چشم دیدن هیچکس مخصوصاً مؤمنان را ندارد.
مؤمنان سلسله مراتب ارادت و اطاعت از دل هستند و هیچ مؤمنی هم بی امام یا پیرعرفانی نیست زیرا فقط دلی که عاشق و مجذوب یک انسان خداپرست می باشد می تواند دارای اراده ای واحد باشد.
انگشت شماری از مؤمنان تحت ربوبیت مستقیم پروردگارند ودلشان براستی خانه و عرش خداست. و اینان اولیای او و مربیان و امامان مؤمنانند. و مابقی مؤمنان تحت ارادت این اولیاء هستند و قلوبشان از قلب پیرشان اطاعت میکند و اراده و احساس می گیرد بمیزانی که تحت اطاعت بی چون و چرای پیر خود هستند.
استاد علی اکبرخانجانی

