تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

فرق تفکّر و تخیّل

 

عالم خیال نوعی خواب خفیفتر است. همانطور که آدمی در عالم خواب بر آنچه که رخ می دهد هیچ  احاطه و اراده ای ندارد عالم خیال هم عرصه عملکرد بی اراده و یا بسیار کم اراده از اندیشه و ذهن بشر است.

در وادی تفکّر، انسان دارای اراده و احاطه است و می اندیشد ولی در وادی خیال آدمی اندیشیده می شود یعنی مفعول است. و لذا اعمال برخاسته از خیالپردازی عموماً منجر به تنایجی نامطلوب شده و سرنوشت بیرونی فرد را از حیطه اراده و عقل خارج می کند و دریافتهای خیالی منجر به اعمال بی اراده و غیر عقلانی می شود.

 

البته پرواز بی قید و شرط اندیشه در عالم خواب رخ میدهد و انسان بایستی رویاهایش را به یاد آورد و مرور و فهم نماید و از این  طریق به بسیاری از امیال ناخودآگاه و وقایع  پنهان زندگی آگاه می شود تا بتواند در بیداری خود بطور آگاهانه تر و ارادی تر بیندیشد وعمل نماید.

ولی در عالم بیداری و واقعیت خود، زندگی  و اراده را در دست خیالات خود دادن گاه منجر به مسائلی غیر قابل جبران می شود  .

 

تخیل در بیداری نیز امری بس مفید و خلاق می تواند باشد بشرط اینکه آدمی دارای قدرت شهادت بر این عالم باشد و خود را زیر نظر بگیرد. قدرت اراده اندیشیدن و مهار نمودن جریان اندیشه بخشی از    خردمندی و فضیلت و رهبری سرنوشت خویش است و انسان بمیزانی که دارای چنین قدرتی است می تواند و شهادت آنرا دارد که بالهای خیال را بگستراند وبه عوالم برتر برود و در غیر اینصورت هراس موجب حقارت خیال می شود و جز تخیلات حقیر بسراغ آدمی نمی آید.

 آنچه که وحی و کشف و شهود روحانی نامیده می شود حاصل پرواز خیال تحت الشعاع معرفت نفس و حکمت و احاطه بر وجود است. در غیر اینصورت همه جنونها و اعمال جنایت بار حاصل خیالپردازیهای  بدون معرفت و حکمت است که تحت تأثیر مخدرات تبدیل به مالیخولیا شده و گاه بکلی آگاهی را می گسلد و جنون عارض می گردد. تخیلات محصول ورود جهان بر انسان است که انسان را با خود می برد و اگر  انسان در مقام شاهد بر خویشتن نباشد چه بسا دیگر بر نمی گردد واین جنون است.

ولی تفکر محصول ورود انسان به جهان است که آنهم اگر توأم با معرفت نفس نباشد آدمی را بدام پدیده ها اسیر می سازد.

پس تخیل و تفکّر دو وجه و دو روش و دو جریان متقابل و متناقض از اندیشه و روان بشر است یکی از  درون به برون و دیگری از برون به درون.

 

بمیزانی که انسان دارای آن چشم سوّم که آن خودشناسی است می باشد از این هر دو جریان اندیشه سود می برد و خود را توسعه می بخشد. محصول تفکری با نگاه شاهد، دانش است و محصول تخیلی با چنین نگاه هم حکمت است. در غیر اینصورت آنچه که عاید می گردد فن بازی و هذیان و لاابالیگری و بازیچگی است و نهایتاً جنون وجنایت و بزهکاری واسارت و تسخیر شده گی است.

 در قلمرو تخیل  بی معرفت، آدمی به تسخیر جهان در می آید . و در قلمرو تفکر بی معرفت، آدمی از خود بیگانه می شود و در بیرون از خود به بت پرستی مبتلا می گردد و به بهانه تملک جهان خود به تملک و اسارت جهان بیرون در می آید. این دو نوع اسارت در درون و در بیرون است.

کسی که شاهد درونی ندارد بی صاحب است و لذا همواره در خطر تسخیر شده گی و یا به دام افتادن است . این شاهد درونی یا چشم سوم، همان خداست که از جریان خودشناسی رخ می نماید. انسان بی صاحب و بی نگاه یا بی نور، در جهان گم می شود و یا وجودش لانه اجنه می گردد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 18:46  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اساس بهداشت روانی در خانواده

 

 به  تجربه شاهدیم که شدیدترین ناهنجاریهای تربیتی و روانی از قلمرو اشدّ عواطف درون نژادی بر می خیزد. به لحاظ معرفت دینی این امر از عذابهای نژاد پرستی است.

خاندانهائی که محصور در روابط و ضوابط درون نژادی هستند و کل عالم و آدم را تحقیر و طرد می کنند و به کسی جز نژاد خود اعتماد ندارند دچار شدیدترین امراض عصبی در روانی و تربیتی و حتّی امراض لاعلاج  جسمانی و بیماری ژنتیکی می باشند واین یک نشانه و عبرتی قابل تأمل است.

ازدواجهای درون نژادی در صورتی می توانند عاقبت بخیر باشند که شدیداً مراقب نژاد پرستی باشند و در زندان نژاد پرستی دچار خفقان فرهنگی و روحی  نشوند. یعنی ازدواجهای درون نژادی مستلزم مراقبت دینی و معرفتی و اخلاقی بسیار شدیدتری هستند. فرزندان این  نوع ازدواجها معمولاً دچار بی هویتی و عدم اتکاء به نفس بسیار بیمارگونه ای هستند بخصوص از دوران بلوغ و حیات اجتماعی ، این عقب مانده گی خودنمائی می کند و عذاب والدین آغاز می گردد.

این مسئله در درون اقلیت های مذهبی و فرقه ای دو صد چندان بیشتر خودنمائی می کند زیرا اقلیت ها غریزتاً برای حفظ و حراست از هویت خود در قبال اکثریت، دچار یک خودپرستی جنون آمیز هستند و لذا فرزندان این اقلیت ها دچار مشکلات لاینحل شخصیتی و عاطفی و اجتماعی و لذا اقتصادی می شوند.

یکی از راه حل های صوری که می تواند کمر این خفقان را بشکند تلاش برای ازدواج خارج از نژاد و فرقه است.

 

 ازدواجهای درون نژادی و درون فر قه ای در قلمرو زناشوئی مولد رابطه ای بس خفقان آور و ریائی هستند و افسرده گیهای بسیار ویژه را پدید می آورند زیرا امکان درد دل کردن و انتقاد کردن و پذیرفتن بسیار شاقه است و بقول معروف نوعی تف سر بالاست. لذا در این نوع خانواده ها، نوعی اجنبی پرستی مخفیانه برای نجات از این خفقان پدید می آید که اساس یک خطر بزرگ در قلمرو اخلاق است چرا که هر رابطه مخفیانه ذاتاً فساد آور است.

کلاً در جوامعی که اقلیت ها تحت فشار تحقیرند تنها راه نجات یا برون رفت زناشوئی است و یا خروج از وطن. که معمولاً دومی را بر می گزینند.

 

معمولاً والدین بسیار مایلند که فرزندانشان از نژاد، همسر گزینند و این بدان دلیل است که می توانند تا ابد فرزند خود را تحت نظر و کمک خود داشته باشند. این نگرش منشأ اصلی ستمی بس لطیف و انزجاری پنهان در رابطه بین والدین و فرزندان است.

 

علاوه بر موارد فوق از نظر علوم تربیتی و رشد معنوی و ظرفیت انسانی، ازدواج درون نژاد امری تماماً ضد فرهنگی است و موجب تباهی یک فرهنگ و فساد رگ و ریشه های نژاد شده و عمر تاریخی آن نژاد را کوتاهتر می سازد.

 

ازدواج درون نژادی موجب پیدایش یک دور باطل فرهنگی و بلکه یک باتلاق است.

یکی از عوارض نژاد پرستی و ازدواج فامیلی، رشد پنهان یک کینه کهنه است که نسل اندر نسل ادامه یافته و بالاخره منجر شده و نژادی را هلاک می سازد.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 16:20  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

یک آسیب شناسی ملّی

( به بهانه سال مولانا)

 

آیا تا ابد بایستی پای چراغ ، تاریک بماند؟

در واقعه برگزاری بزرگداشت  مولانا بیش از هر تجربه ای باور کردیم و به عینه دیدیم که دچار چه مرض مهلک در بطن فرهنگ خود هستیم. مرضی که شاید بتوان خود – بدبینی  نامیدش و یا به زبان روانکاوی جدید یک مازوخیزم ( خود آزاری) ملّی.

روح حاکم بر این همایش مذکور ، عقده حقارت و غیرت نمائی در قبال بزرگداشت کشور ترکیه در قبال مولانا و ستایش آمریکائیها از عظمت وجودی این ابر انسان تاریخ بود.   و نیز ترس و لرزی که برگزارکنندگان این همایش در قبال  فتواهای برخی مراجع دینی ، دچارش شده بودند. و می بینیم که غرب زده گی و عرب زدگی علت ومعلول یکدیگرند . از طرفی شاهد سریال « چهل سرباز» از رسانه ملی هستیم  که میخواهد بطرزی افراطی از فردوسی یک قدیس  وحکیم الهی بسازد تا عمری فحاشی برخی نگرشهای اسلامی را بطرزی بیمارگونه جبران نماید و از رستم یک علی (ع) ایرانی بسازد و از طرفی دیگر شاهد چنین همایش بی روح ومتزلزل و مذبذبی درباره مولانا هستیم که آنهم به همت یونسکو برپا شده بود که عِرق تجاری وتوریستی آن بر وجه عرفانی اش می چربید تا آن حد که یک شبه قبر شمس تبریزی هم در شهر خوی اختراع شد تا تجارت مولوی فروشی ترکهای ترکیه را خنثی کند. و  اینها همه وجوهی از بروز یک مرض مزمن تاریخی در ماست که همواره بایستی مفاخر ملّی ما قبلاً به تصدیق اجانب و خاصه غربی ها برسد تا از محاق تکفیر صاحبان دین و ملّت خارج شود و مباح گردد. و آنگاه در جستجوی مهاجمان فرهنگی در آنسوی آبها هستیم تا محکوم به مرگشان سازیم حال آنکه این مهاجم در نفس خود ما کمین کرده است و همانست که تاریخ ایران را بصورت حکومت اقوام غیر ایرانی رقم می زند با وزرا و علمای ایرانی که جز تکفیر یکدیگر هنری ندارند. واقعیت اینست که دین اسلام  وعرفان علوی  و عشق الهی در  طی این هفت قرن اخیر ، سخنگو و نوری رساتر و امّی تر از مولانا در جهان اسلام  و خاصه برای ایرانیان نداشته است و اینک این نور در حال جهانگیر شدن است . و براستی که بقول شیخ بهائی ، مثنوی او قرآن فارسی بوده و نور هدایت را تا قلوب ایرانیان رسانیده و قدرتمندترین رسانه دین خالص بوده است و همچون خود قرآن « هادی قومی وقومی را مضلّ» . چرا که خداوند درکتابش می فرماید که این کتاب (قرآن)  مؤمنان را هدایت می کند وکافران را گمراه می سازد و منافقان را رسوا می نماید. و اینست که امروزه هر کسی که در این  مرز و بوم دلش به نور عشق حق منوّر است بطریقی تحت الشعاع عشق مولوی بوده است.

براستی که عشق مولانا – شمس  تجلّی عشق محمد – علی  در قوم ایرانی بوده است. و عجبا که در این همایش مذکور که  کمترین خبر واثری از این رابطه که کارگاه تولید مثنوی و غزلیات شمس است نبود و تلاش شد که مولوی به عنوان یک فرد مورد مطالعه وتحقیق  قرار گیرد و شمس نیز بعنوان فردی دیگر.  در حالیکه این  قرآن فارسی محصول عشق عرفانی بین این دو اولیای خداست و این معنائی جز  واقعه امامت ندارد که در فرهنگ ما موسوم به رابطه مراد و مرید است.  این غفلت  و انکار بدان معناست که ما تا چه حدی از حق امامت که روح تشیع است غافلیم  و امامت را یک واقعه فردی می پنداریم و این نگرش هر چه باشد شیعی نیست . اگر حق و اسرار و معارف رابطه مولانا و شمس درک نشود از مجموعه آثار مولوی جز افکار ضالّه دریافت نمی شود و از امامت نیز جز کیش شخصیت فهم نمی گردد.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 18:8  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شجره علّیین

 

 

« نامه اعمال نیکوکاران در نزد علّیین است. و اما چه می دانی که چیست علّیون ؟ کتابی است که مقربین به آن شهادت می دهند. » قرآن –

علّیین یا علّیون در لغت جمع « علی» است بمعنای علی ها یا علی واران. و نیز می دانیم که علی (ع)  خود را قرآن ناطق و زنده نامیده است.

علیین شجره ای از مخلصین در دین هستند که محل علم لدّنی و حکمت الهی و عرفان حق هستند و اسرار خلایق را می دانند و امام مؤمنان و نیکوکارانند و نور هدایت سالکان معرفت. به لحاظی اسوه های انسان کاملند در علم و دین.

در روایت شیعی آمده است که در روز قیامت کاروانی بغایت طویل از بار کتاب وارد می شود که کتاب علی است. این کاروان کتاب همان کتب علم علی واران تاریخ است که حامل علم حضوری هستند.

علیین شجره امامت در درجات گوناگون و اعصار و اقوام متفاوت است: لائوتزو ، بودا، پارمنیدز، سقراط، ادریس، اسماعیل و موسی و عیسی و علی و سلمان و حلاج و شمس و ...... اینان عاشقان معرفت الله و عباد الله المخلصین هستند که اراده و کلام و کردارشان همه از خداست. اینان خلفای خدا بر روی زمین هستند وآستانه حضرت دوست.

عاشقان محض معرفت برای معرفت در درجات گوناگون و تحت عناوین و مذاهب گوناگون بر روی زمین در هر قومی از مظاهر آیات کبیر خدا بر روی زمین هستند وسخنگویان توحید و شکافندگان علم حقیقی و بانیان و رهروان حکمت الهی.

 

اینان فصول امّ الکتاب هستند منتهی کتابی که سخن می گوید. اینان جمال « امّ» هستند و بستر امامت. اینان شجره نژاد نیستند همچون شجره طیبه نبوت. بقول مولای رومی « خواه از نسل عمر یا از علی» اینان مصادیق دنیوی سوره توحید می باشند همانطور که پیامبر اکرم علی را مصداق این سوره می دانست : یگانگی، بی نیازی، بی علّتی ( غیر نژادی) و بی تائی . اینان شبیه هیچکس نیستند و بلکه دو تن از آنان هم شبیه یکدیگر نیستند و ربشان خود الله است. اینان بانیان ومجاری وحی مستقیم و بیواسطه یعنی محدث هستند و خداوند از زبانشان بیواسطه سخن می گوید اینان خدا را در خود یافته اند. و موحد به همین معناست. در زبان مدرن غرب به اینان لقب « عارفان وحشی» داده شده است که البته بس ناهنجار است. و بهتر بود ملقب به « عارفان انقلابی» می شدند .

اینان عارفان بی شجره و بی سلسله و بی تبار و بی معلم هستند و نیز فراسوی مذاهب و مکاتب. اینان خط شکن معرفت دوران هایند و نیز تمدن شکن.

اینان بدعت گزاران وادی عشقند و لذا در هر دوره ای متهم و محکوم به ارتداد و خروج از دین و فرهنگ می باشند و همچون سقراط به فساد و انحطاط متهم و اعدام می شوند.

 

امامان ما نیز جملگی  خورشید های علیین اسلامند.

اینان خدا را از راه تاریخ و سنت و شریعت و مکتب و مدرسه نمی یابند. اینان برگزیدگان خاص خدایند و کمال ظهورشان در همه ابعاد خود « علی» است که به تنهائی شجره کامل معرفت را به عرصه ظهور رسانیده است همانطور که در حدیثی از امام صادق است که می فرماید: «ما همان شجره ممنوعه هستیم» بمعنای شجره بیداری و بخود آئی.

اینان میزان انسان هستند، انسان آنگونه که باید باشد. اینان حیات دنیوی ندارند و در فراسوی تاریخ قرار دارند و بمعنای واقعی امام زمان است یعنی زمان و تاریخ بشر از وجود آنان پیروی می کند.

 

در درجات نازلتر و تجلی خفیفتر می توان افراد ذیل را هم کمابیش از این شجره دانست: عین القضاة همدانی، ژردانز برونو، میرزا آقا خان کرمانی، سید جمال اسد آبادی، اقبال لاهوری ، دکتر شریعتی، گاندی، چخوف، آرتوررمبو، کافکا، صادق هدایت و غیره. ممکن است گفته شود که مثلاً شریعتی را با هدایت چکار و اینان را با حلاج چکار و با علی و بودا و .... چکار. ولی در و دیوار گواهی می دهند کاری است.

  اینان به مثابه شاخه های فرعی تر این شجره هستند. این شریعتی بخود – آئی و ز خود – رهائی است و لذا شجره خود – براندازی عارفانه – عاشقانه است. و بسیاری از آنان در عصر جدید همچون عاشقانه سوخته نیمه راه هستند و هنوز به بار نیامده می سوزند. قضاوت درباره علیین از ناممکن ترین قضاوتهاست و قضاوت مردمان همه عصری درباره آنان به مثابه تعیین تکلیف خدا درباره آن قوم بوده است. و این همان توصیفی است که علی (ع) در نهج البلاغه درباره شناخت امامان آورده است که جز ملائک مقرب و انبیای اولولعزم و مخلصین قادر به شناخت حق آنان نیستند.

اینان صدیقین دورانها هستند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 16:51  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت جاوید

 

v     آنکه دنیا را می طلبد به آن میرسد ولی بدستش نمی آید.

v     هیچ چیزی بدست نمی آید ولی به دل می تواند آمد.

v     آنکه از نژاد رود به نزاد می رسد.

v     آنکه حق معلم را ادا نمی کند آموزه هایش به او پشت می کند.

v     آنکه دوست را می فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در می آید.

v     آنکه حقی را ببیند  وتصدیق نکند با آن به جنگ می آید و هلاک می شود.

v     آنکه پولی را با فروش معنویتی بدست می آورد بواسطه آن پول دیوانه می شود.

v     آنکه از محبتی بر علیه صاحب محبت استفاده میکند به اسارت دشمنان محبت در می آید.

v     آنکه به معرفتش عمل نکند احمقی می شود.

v     آنکه دین را زینت کفر کند به خدمت کافران در می آید.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 17:18  توسط دکتر علی اکبر خانجانی