تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

اسلام بازاری

( یک آسیب شناسی دینی )

 

 دینی که به عنوان ابزاری در خدمت توجیه و تقدیس استثمار و ریا و مفاسد اقتصادی باشد همان مذهب ابلیس است که در قوم یهود مولّد مذهب سامری شد و به صهیونیزم رسید. و در مسیحیت مولدّ پلیدترین نظام ممکن در تاریخ شد که معروف به امپراطوری کلیسای قرون وسطی می باشد که عملاً حاکمیت شاهان  و اشراف و فئودال ها بود که بواسطه پاپ تقدیس می شد. و اما در جهان اسلام درهمان عصر حضور امامان این مذهب ابلیسی در دستگاه اموی و عباسی شگل گرفت که سلطنتی به اصطلاح شرعی بود. در تاریخ ایران نیز شاهد این حکومتهای شریعت پناه و آدمخوار همچون غزنویان و سلاجقه و صفویان بوده ایم. و امروزه نیز چنین اسلامی بطرزی بغایت پیچیده بر نظام بازار ملی ما حکومت دارد و بعد از انقلاب نیز پیچیده تر و مافیائی تر شده است تا آنجا که دولتهای مردمی مثل دولت احمدی نژاد موفق به اجرای هیچ اصلاح بنیادین در نظام اقتصادی نمی شوند زیرا اساس اقتصاد ما ربائی با کلاه شرعی است. در تاریخ سده اخیر ایران نیز شاهد بوده ایم که هر کسی هم که خواسته ماهیت این اسلام بازاری را که ادامه تاریخی اسلام اموی و عباسی می باشد بر ملا سازد و یا برعلیه آن اقدامی نماید بلافاصله از جانب برخی علمای دینی و مراجع مورد تکفیر و ارتداد قرار می گیرد. مثل ارتداد میرزا کوچک خان جنگلی از جانب روحانیون عصر خودش که منجر به سقوط نهضت او شد. مثل ارتداد و تکفیر مدرس و امام خمینی در عصر خودشان و مثل ارتداد دکتر شریعتی از جانب برخی مراجعی که حافظ منافع نامشروع بازار بودند و بعد از انقلاب ماهیت آنها رسوا شد. مراجعی که به واسطه وصول خمس و زکاة به حلال سازی ربا می پرداخته اند. اسلام بازاری به لحاظ ایدئولوژیکی همان اسلامی است که کسانی چون عبدالرحمن عوف نزول خوار معروف و خلیفه سوم بنایش نهادند و زراندوزی را حلال نمودند و ربا خواری و احتکار را مباح ساختند. این همان اسلامی بود که در مقابل علی (ع)  ایستاد و حکومتش را تحریم ومرتد نمود. اسلام بازاری کارخانه تاریخی تولید انواع کلاه شرعی برای محرمات  و حرام خواری و همچون زالوئی بر کالبد اسلام علوی بوده است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 19:9  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

مالیخولیای سینما در رسانه ملی

 

امروزه در شبکه های تلویزیونی کشورمان شاهد پیدایش پدیده ای هستیم که مبدل به نوعی مذهب جدید می شود که جایگزین عرفان و معنویت و متافیزیک اعتقادی ما می گردد و بزرگترین مالیخولیای ممکن را در عصر مدرنیزم رقم می زند و آن مذهب اصالت سینماست که چه بسا از تلویزیونهای غربی هم سبقت گرفته است. امروزه شاهد برنامه های سیستماتیک فراوانی در همه شبکه ها و خاصه در شبکه یک و  چهار سینما هستیم که گوئی تفسیر سینماست و در این تفسیر ها از بزرگترین اساتید دانشگاه و حوزه و فلاسفه و روحانیون استفاده می شود تا فلان فیلم سورئالیستی آمریکائی یا اروپائی مورد نقد و بررسی قرار گیرد و به تازه گی از بابت احساس  حقارت در قبال سینمای« ماورائی» غرب سینما گران ایرانی هم مبادرت به تولید فیلمهای به اصطلاح عرفانی و متافیزیکی نموده اند تا گروهی دیگر از روحانیون و اساتید علوم انسانی را سرکار بگذارند و مذهب قداست سینما را در قبال بی هویتی ملی ما رقم زنند و این دجّال  آخرالزمان ( سینما) را لباس ناجی بپوشانند و حلال مسائل ماورای طبیعی سازند.

معضله موسوم به « سینمای حقیقت» اساس پنهان سازی دجالیت سینماست این پدیده دقیقاً مترادف با تقدیس ابلیس است و عرفانیزه کردن توهمات وجنونها و مفاسد مدرن می باشد آنهم با الفاظ اسلامی و قرآنی و عرفانی.

دورانی استفاده از الفاظ  دینی در تبیین مسائل مادی متهم به التقاط و ارتداد می شد ولی عجب است که چنین پدیده مالیخولیائی آنهم در رسانه ملی مواجه با کمترین اعتراض و واکنشی نیست. البته از آن افراط این تفریط رخ نموده است که می خواهد سینما را جایگزین مذهب و عرفان  سازد.  یعنی دجال را لباس امامت و هدایت بر تن نماید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 17:39  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عصر تنهائی و خماری

« السّاعه»

 

آخرالزمان در تعبیر قرآنی در یک کلام عصر جبری تفرید و تجرید نفس بشر است که در آن دوران جز خدا  یار و یاوری نیست و آدمی نیز مطلقاً هیچ راه گریزی از خویشتن خویش هم ندارد. این مترادف با معنای قیامت و السّاعه می باشد. السّاعه به معنای حاکمیت اکنون در نفس بشر است. این سلطه همان قلمرو  تنهائی جبری است که امکان گذشت زمان را در نفس نمی دهد زیرا آدمی فقط در جریان عبور زمان در نفس و روان خویش است که می تواند از خود بگریزد و به خاطرات و خیالات پناه برده و خود را در آن گم و گور نماید.

به بیان دیگر آخرالزمان بمعنای السّاعه همانا واقعه از جریان افتادن ِروان بشر است و مصداق ساکن روان و روان ساکن به تعبیر مولوی می باشد:

کی شود این روان من ساکن                       این چنین ساکن روان که منم.

چرا که عارفان نخستین پیشقراولان قیامت نفس و کاشف السّاعه (حال) بوده اند که از رودخانه تاریخ به دریای ساکن وجود پیوسته اند و لذا روانشان ساکن شده است. این همان محشر هستی و اقیانوس حضور حق و محضر حضرت باریتعالی  می باشد. در حضور اوست که هر حرکتی از جریان می افتد و هر کسی مجبور است که حاضر باشد و دیگر امکان غیبت و گریز و نسیان نیست و پناه بردن به مخدرات هم فقط  برای لحظاتی امکان گریز از السّاعه را میدهد وسپس حضور را دو صد چندان می سازد که عین خماری است در حضور مستی الستی .  بشریت در عرصه آماده باش بسر می برد : السّاعه !

تنهائی همان خماری است و جز در عشق به کسی که در حضورش حاضر است رفع نمی شود.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 19:52  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

علم عمل

 

«و در آن روز به اعمال خود علم خواهید یافت .» قرآن

این کلام خدا دال بر این حقیقت است که آدمی بر روی زمین از هر درجه ای از علم و آگاهی درباره ماهیت و معنای اعمال خود که برخوردار باشد باز هم جاهل است و فقط در روز قیامت تازه خواهد دانست که چه کرده است .

این آیه معنای دیگری هم دارد و آن اینکه اصولاً انسان در مقام فاعل و عامل قرار ندارد بلکه مجرای اراده و فعل خداست همانطور که در قرآن و دعای جوشن کبیر بوضوح خداوند را فاعل می یابیم و واضح است که بشر در هیچ صفتی از خداوند مشارکت ندارد . آدمی تماماً مخلوق است و مخلوقیت او تا ابد جاریست و اعمال بشری هم بخشی از جریان خلق شدن اوست .

آدمی فقط صاحب افکار و نیات خویشتن است و د ر آن قلمرو دارای اختیار و قدرت انتخاب است و لذا مسئول است و کل مسئولیت بشر از این منشأ می باشد و نه از اعمالش . یعنی از فکر غلط و نیت پلید هم اعمال زشت و گناه جاری می شود و بالعکس . همانطور که در قرآن و احادیث آمده است که خداوند اعمال خیرش را از وجود صالحان جاری می کند و شرارت را هم از وجود کافران . و این دو نوع اجر و جزای باطن در همین دنیاست . همانطور که در قرآن می خوانیم که «بواسطه اعمالتان اجر و جزا داده می شوید .»یعنی محاسبه خداوند از وجود آدمی در عرصه اعمالش آشکار می شود . اعمال بد خود عذاب هستند و اعمال نیکو هم ثواب محسوب می شوند . ولی راز و حق و معنای نهائی هر عملی را در قیامت خواهیم فهمید . پس نگران افکار و نیات خود باشیم و نه اعمال خود .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 17:36  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شفائی برای همگان

( یک نسخه برای همه امراض)

 

حتی اگر تشخیص بیماری هم دقیق و درست باشد شیوه درمان آن درباره هر فرد خاصی بسته به هویت و طبیعت و ویژگیهایش دارد وچه بسا داروی واحدی برای یک بیماری واحد فقط درباره گروه ویژه ای از این دسته بیماران پاسخگوئی دارد. آداب عبادی و وظایف دینی هم همینگونه اند همانطور که مثلاً اقامه صلواة فقط مختص مؤمنان است و نه مسلمین یعنی آنانکه باور قلبی دارند و نه باوری صرفاً ذهنی و یا وراثتی و اکراهی. اینست که آدمیزاد در هیچ امری فوت وفنی نیست و روحانی است و لذا حل هر مشکلی از بشر مستلزم علمی از هویت باطنی آن فرد است.

 

در قرآن کریم تنها یک نسخه پزشکی واضح  و مستقیم وجود دارد  که شامل حال کل بشریت اعم از کافر و مؤمن است و آن تجویز عسل می باشد که شفائی برای همه مردمان خوانده شده است. اثر معجزه آسای عسل در تجربه درمانگری اینجانب در همه انواع بیماران پاسخی حیرت آور داشته است. خاصیت شفابخش این شراب طبیعی حتی در مورد بیماران دیابتی (قند) هم بطرزی  فوق علمی ، پاسخی آشکار داشته و گوئی عسل تنها قندی است که در بدن  بطور کامل هضم و جذب شده و در خون رسوب نمی کند.

مصرف روزی یک قاشق عسل موجب پیشگیری بسیاری از امراض عفونی و خونی و عصبی می شود. البته بشرط آنکه اولاً عسل طبیعی  باشد و ثانیاً  داغ  نشده باشد که تمام مواد حیاتی اش تحت تأثیر گرما و نابود شود و قند آن هم ثقیل وغیر قابل هضم گردد.

عموم عسلی که در پشت ویترین مغازه هاست عسل داغ شده است و لذا رنگ و لعاب بازارپسند و عوام فریبانه ای بخود گرفته است که هر چه می کشی مثل کش ، پاره نمی شود و این ملاک ابلهانه تنها سند سلامت عسل شده است. عسلی که داغ نشده باشد شفاف و پررنگ و کش دار نیست و نهایتاً طعم و مزه عسل بهترین محک سلامت آن است. متأسفانه، این شفا و نسخه الهی در نزد مردم بواسطه صنعت کذائی تغذیه بازار تباه شده و نه تنها از خاصیت تهی گردید بلکه خود مبدل به سمی دیگر شده است . بنابراین مطمئن ترین عسل را می توان از طریق عسل موم دار با همان شانه ای که از کندو برداشت می شود مصرف نمود.

فقدان عسل سالم و طبیعی شفابخش آنهم در کشوری  که در هر مغازه اش عسل یافت می شود خود از اسرار و عبرتهای زمانه است و گوئی که این نسخه وحیانی برای شفای همه امراض و پیشگیری از آنها  برای عامه مردمان، دلیلی بر بیگانگی  و مهجوریت و محرومیت ما از یک رحمت عامه الهی است.

بنده و در تجربه درمانگری خود به یاری عسل بسیاری از امراض را که بیمار را به مهلکه مرگ حتمی افکنده بود شفا دادم از جمله یک سرطانی که بمدت سه هفته بر اثر شیمی درمانی در کوما فرو رفته بود دوباره به زندگی بازگشت و شفا یافت.  بنده این  نسخه الهی را درباره همه بیمارانی که این درمان را جداً  و با باور بکار بستند تصدیق می کنم و گواهی میدهم که صدق الله العلی  العظیم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 13:40  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه آتش

یا

فلسفه آخرالزمان

 

آتش را بایستی نخستین کشفی دانست که بواسطه الهام غیبی به بشر رسید و با این مکاشفه بود که تاریخ تمدن و دانش و فن آغاز شد و بشر از عرصه حیات جانوری خارج شد. پس آتش آن عنصر ذاتی مدنیت بشر است. هنوز هم هر کجا که آتشی روشن است عده ای آشنا و نا آشنا با محبت ومهربانی خارق العاده ای بر اطرافش تجمع می کنند. راز آتش فقط در صنعت آفرینی نیست بلکه بسیار اساسی تر از آن است و آن مدنیت آفرینی به معنای راز گردهمائی است.

از لحاظی دیگر آتش همان عنصر ذاتی دوزخ است و هدیه ابلیس به بشر است و چه بسا آن الهام غیبی از جانب ابلیس به بشر بوده است همانطور که طبق کلام قرآن ، شیاطین هم به بشر وحی می کنند. و بدین معنا پیدایش آتش به معنای خروج بشر از بهشت نیز می باشد و این همان تجلی مادی آن آتش شهوت بین آدم و حوا بود که موجب عداوت آنان و خروجشان از بهشت شد. پس آتش شهوت و آتش صنعت وآتش دوزخ همان یک آتش واحد است و آتش ابلیس است.

 

در اساطیر یویان باستان می خوانیم که یکی از خدایان بنام پرومته که دوستدار انسان بود و می خواست  انسان را از سلطه سائر خدایان نجات بخشد آتش را به انسان داد و لذا خودش به زندان سائر خدایان افتاد و بعنوان خائن تا ابد در این زندان است. ولی این باور یونانی درست بر عکس باور مذاهب ابراهیمی است . گوئی که پرومته همان ابلیس بود که تحت عنوان دوستی با آدم موجب فریب آدم شده است. و آزادی از اسارت خدایان همان خروج از حریم الهی و جنت ازلی بوده است. بگذریم.

 

در معرفت اسلامی نار و نور دو تجلی از حضرت حق است : تجلی دوزخی و تجلی بهشتی. و نیز می دانیم که به لحاظ فیزیکی، آتش همان نور فشرده و ثقیل ذخیره شده در عالم جمادی و نباتی و حیوانی است که از خورشید جذب شده است .

در حقیقت پس از خروج آدم و حوا از عرصه نوری یعنی جنّت آدمی دچار فراق نسبت به پروردگارش شد و ابلیس هم البته به امر خدا، آتش را به انسان نمایاند تا راه ، ناری را برگزیند و در جلوه ناری خدا زندگی کند. از اینجاست که در قرآن می خوانیم که ابلیس می گوید که « پروردگارا من جمیع آدمیان را بر دوزخ وارد خواهم کرد» - و این همان مدنیت و صنعت است که شامل حال کل بشریت بوده است.

روابط مدنی هم دارای باطنی آتشین است و لذا کل تاریخ چیزی جز تاریخ کینه و آتش حسد و جنگها نبوده که البته از رابطه آتش شهوت آدم و حوائی آغاز شده است و اصلاً رابطه آدم و حوائی نیز رابطه ای آتشین و خصمانه است و خداوند این دو را دشمنان آشکار یکدیگر  نامیده است.

بنابراین آتش زناشوئی و آتش تمدن (گرد همائی) و آتش صنعت جملگی همان آتش دوزخ است و حیات دوزخی بر روی زمین است به مصداق این آیه قرآن که : « دوزخ آشکار شد » !

آدم و حوا در نزدیکی به شجره ممنوعه دچار نفس آتشین شدند و لذا دیگر در بهشت که قلمرو برودت و خنکی است تاب نیاوردند و خروج کردند.

لذا تاریخ تماماً تاریخ آتش نفس انسان است . آتش عنصر ذاتی و یگانه تاریخ بشر است. علم تاریخ علم آتش نفس است که در برون نیز کشف شد.

 

در تاریخ ایران باستان نیز نقل است که کاشف و آورنده آتش حضرت زرتشت بوده است و لذا بسیاری همو  را حضرت آدم ابوالبشر دانسته اند. و آتش پرستی امری کاملاً محسوس و معقول است زیرا راز حیات بشر از دوران خروج از بهشت است .همانطور  که مذهب مهر ومیترا و  قدیمی ترین مذهب مصر باستان و بابل هم مذهب خورشید پرستی بعنوان مظهر گرما و آتش بوده است. و لذا آتش پرستی یا خورشید پرستی نخستین آئین عبادی بشر بوده است و این بمعنای فرض کردن آتش یا خورشید بجای خدا نبوده است همانطور که سجده بر مهر در اسلام به معنای این نیست که مهر خداست. بدین ترتیب وجود آتشکده های ایران باستان بهتر درک می شود که در واقع محل حفظ آتش فروزان برای مردمان در جهت گرم کردن خانه ها و پختن غذا و صنعتگری بوده است زیرا کبریت یک اختراع جدید است. بنابراین قداست آتش و آتشکده ها بر اساس یک نیاز حیاتی بوده است و لذا با اختراع کبریت. و یا روشهای دیگر تولید آتش مثل   اصطحکاک،عمر تاریخی آتشکده ها پایان یافت و برای مدتی هم بعنوان یک خاطره مقدس ادامه یافت و چون نیازی نبود بتدریج متروکه گردید.

در واقع بایستی ذات معنوی آتش پرستی را همان دوزخ پرستی بشر دانست چرا که جز حیات دوزخی هیچ حیات مدنی و جمعی دیگری ممکن نبوده است. و در معنای نهائی آتش پرستی همان شیطان پرستی است  که در صنعت پرستی و جامعه پرستی معنا یافته است. همانطور که حضرت رسول اکرم (ص) در حدیث معراج «نفط» را ماده اصلی دوزخ و محور غذای اهل دوزخ معرفی کرده است که امروزه شاهدیم که بدون آن کل این تمدن مدرن نابود می شود. بعلاوه بر اینکه بایستی آتش های دوزخی دیگری مثل انرژی اتمی را هم از همان جنس بدانیم زیرا انرژی اتمی هم محصول تکاملی صنعت نفت می باشد و آتشی لطیف تر و مهلکتر و سوزاننده تر از آتش نفت است. همانطور که تمدنهای زغالی و هیزمی تمدنهای نرمتر و آرامتر بودند همانطور که مدنیت خفیفت تری هم بهمراه داشته است. و در واقع  تراکم جمعیت و پیدایش شهرهای کلان مرحله به مرحله بمیزان سوزانتر شدن انواع آتش های  دوزخ است. و به همین میزان آتش نفس و شهوات بشری هم سوازنتر می شود و همانطور که جنگهای مدرنتر هم جنگهائی سوزانتر است. همانطور که آتش چوب دارای آب است و نفط هم هنوز اندکی آب دارد ولی آتش اتم یک آتش ناب و کامل است و به مثابه ظهور آتش طبقه هفتم دوزخ می باشد . لذا تمدنهای اتمی به مثابه ظهور طبقه هفتم دوزخ است. یعنی سیر تکامل تاریخ تمدن همان سیر پیدایش طبقات زیرین دوزخ بوده است تا به طبقه هفتم که تمام دوزخ است. بهرحال همه انواع عذابهای دوزخ که در قرآن آمده است جملگی عذابهای تاریخ تمدن و آتش است همانطور که مثلاً  غذاهای حاصل از امراض  جسمانی حاصل غذاهای طبخ شده بواسطه آتش است که عناصر حیاتی را می کشد و غذاها را تبدیل به سقر( غذای اهل دوزخ) می سازد و حیات را به عذاب می اندازد.

 سوره دخان (دود) در قرآن که یکی از سوره های مربوط به آخرالزمان و ظهور دوزخ است بوضوح بیانگر زمین است که بواسطه  دود آتش ها محاصره شده است که بخشی از این آتش و دود موجب سوراخ شدن جو زمین شده و لایه اوزون را دریده و موجب بارش تشعشعات مرگبار بر اهالی زمین است که خود موجبات صدها امراض جدید است که جملگی در قرآن پیشگوئی شده است.

 مارتین هایدگر فیلسوف معاصر آلمان ، جهان مدرن را به یک سیاره آتش گرفته تشبیه می کند که از مدار خود خارج  شده است و فقط یک چوپانی از فراسوی تاریخ و خارج از این دوزخ می تواند با چوب دست خود این سیاره آتش گرفته را دوباره به مدارش بازگرداند . او که هیچ  باوری به ناجی آخرالزمان نداشت جز این هیچ راه نجات هم متصور نبود.

واقعیت اینست که همه در آتشیم  و حتی بخش عمده وسائل زندگی مان وقتی لباسهایمان از مواد پتروشیمی و دارای طبع دوزخی است و بسیاری  از مواد غذائی ما نیز مستقیماً از نفت است و نیز داروها . و نیز آتشهائی نامرئی تری مثل  تشعشعات الکترومغناطیسی و رادیویی و رادیو الکتیویته شبانه روز به ما فرود می بارد. و درون هم با آتش حرص و شهوات وکینه ها و قحطی زده گی عاطفی محاصره شده و لذا از درون و برون با آتش محاط  ومحیط شده ایم و اندیشه هایمان نیز آتشین و سوزاننده است. و این کم نیست که شبانه روز دود و آتش  تنفس می کنیم و باز هم کم است که آتش الکل و مخدرات شیمیائی و دخانیات  را هم می بلعیم . و اینست که جز عواطف و افکار و کلام و رفتارهای آتشین تولید دیگری نداریم. آتش   خواریم و آتش هم می باریم. ما امروزه محتاج یک لیوان آب غیر آتشین هستیم. فلسفه حقیقی این دوران هم نمی تواند فلسفه آتش نباشد.

و این مقاله مقدمه ای بر یک فلسفه واقع نگرانه و ذاتی از انسان و جهان مدرن است . تنها فلسفه واقعی،  فلسفه آتش است. ونیز آتش فلسفه ها و ایدئولوژیها که با آن روبرو هستیم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 13:40  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

به هموطنان غربت نشین

غربت بخود – آئی یا خود – فراموشی

 

در سرزمین غربت آدمی یا بخود می آید و یا ز خود می رود و گم می شود.

اینجانب راقم سطور در دوران غربت خود در دوران غربت خود در دوران دانشجوئی ام در آمریکا و آلمان  به دو گرداب عظیم و طوفان نوح روح، مبتلا شده و برای نخستین بار خود را یافتم و برای اولین بار توانستم وطنم را و دینم و مردمم را در دل و جانم درک کنم بدانگونه که با عمری درس تاریخ و جامعه شناسی و روان شناسی هم چنین شناختی ممکن نمی بود.

بعنوان کسی که غربت را می شناسم به همه شما غریبان و مهاجرین از وطن بهر دلیلی، توصیه می کنم که از این بزرگترین فرصت و واقعه متافیزیکی سرنوشت خود بهره جوئید و از خود مگریزید که آنها پشت بام جهان است. از آن بالا خود را  تماشا کنید و دریابید وگرنه چنان گم می شوید که خدا هم نمی تواند شما را یافت.

من خود هر چه معنا دارم از غربت دارم و آن چشمی که در من گشوده شد تا خود و جهان را ببینم در غربت پدید آمد. نژاد و زادگاه آدمی، باتلاق گندیده گی  و ظلمات است و کل راه رستگاری بمعنای رستن از این فراموشخانه تاریخ است. و شما از این ظلمات خروج کرده اید پس چشم خود را مبندید و تماشا کنید  و خاطرات خود از وطن را مبدل به مرثیه و فحش نکنید بلکه مبدل به سرود عشق وعرفان سازید و خود را به یاد آورید  که دین و رستگاری چیزی جز به یاد آوردن خود نیست.

راز غربت راز تنهائی است. تنهائی خداست. اگر بدان روی آورید و ابلیس است اگر به آن پشت کنید.

غربت ، مرگ است و قیامت است ولی با امکان  بازگشت به زندگی و جبران مافات. از این مرگ قبل از مرگ کمال بهره را بگیرید و خود را زنده  سازید به نور معرفت .

فقط در غربت است که می توان خدا را از آسمان به زیر آورد و مقیم دل نمود وخودی کرد و با او دوست شد.

فقط در غربت است که می توان فطرت دینی را به آسانی یافت و نور خدا را از خود جهاند. فقط در غربت می توان دین را خالصانه درک کرد و از هزاران ریا رهید.      

بیماری نوستالژیا تب غربت یا بقول آمریکائیها . home sick عزیزترین امراض است. این مرض را تبدیل به حیات جاوید سازید و از آن مگریزید و با فنای خود در شرایط فرهنگ غربت این عالیترین نعمت خدا را مبدل به ذلّت و خود – کشی روانی نسازید. و بدانید آنان که در فرهنگ غرب هنوز نمرده اند و روح از بدنشان نرفته است در عرفان ایرانی و اسلامی ما در جستجوی معنائی برای بودن هستند . دیوان شمس تبریزی را از خود جدا مکنید. بجای پناه جسمی به مستی و تخدیر، به غزلیات  شمس پناه برید.

غربت را راه قربت الی الله کنید و این هجران را هجرت فی سبیل الی الله. تا بتوانید خود را در قبال هجوم فرهنگ غرب مسلح سازید و خود را دوست بدارید زیرا اگر احساس حقارت کنید تسلیم و نابوید و زباله دان آزادی .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 20:37  توسط دکتر علی اکبر خانجانی