فلسفه آتش
یا
فلسفه آخرالزمان
آتش را بایستی نخستین کشفی دانست که بواسطه الهام غیبی به بشر رسید و با این مکاشفه بود که تاریخ تمدن و دانش و فن آغاز شد و بشر از عرصه حیات جانوری خارج شد. پس آتش آن عنصر ذاتی مدنیت بشر است. هنوز هم هر کجا که آتشی روشن است عده ای آشنا و نا آشنا با محبت ومهربانی خارق العاده ای بر اطرافش تجمع می کنند. راز آتش فقط در صنعت آفرینی نیست بلکه بسیار اساسی تر از آن است و آن مدنیت آفرینی به معنای راز گردهمائی است.
از لحاظی دیگر آتش همان عنصر ذاتی دوزخ است و هدیه ابلیس به بشر است و چه بسا آن الهام غیبی از جانب ابلیس به بشر بوده است همانطور که طبق کلام قرآن ، شیاطین هم به بشر وحی می کنند. و بدین معنا پیدایش آتش به معنای خروج بشر از بهشت نیز می باشد و این همان تجلی مادی آن آتش شهوت بین آدم و حوا بود که موجب عداوت آنان و خروجشان از بهشت شد. پس آتش شهوت و آتش صنعت وآتش دوزخ همان یک آتش واحد است و آتش ابلیس است.
در اساطیر یویان باستان می خوانیم که یکی از خدایان بنام پرومته که دوستدار انسان بود و می خواست انسان را از سلطه سائر خدایان نجات بخشد آتش را به انسان داد و لذا خودش به زندان سائر خدایان افتاد و بعنوان خائن تا ابد در این زندان است. ولی این باور یونانی درست بر عکس باور مذاهب ابراهیمی است . گوئی که پرومته همان ابلیس بود که تحت عنوان دوستی با آدم موجب فریب آدم شده است. و آزادی از اسارت خدایان همان خروج از حریم الهی و جنت ازلی بوده است. بگذریم.
در معرفت اسلامی نار و نور دو تجلی از حضرت حق است : تجلی دوزخی و تجلی بهشتی. و نیز می دانیم که به لحاظ فیزیکی، آتش همان نور فشرده و ثقیل ذخیره شده در عالم جمادی و نباتی و حیوانی است که از خورشید جذب شده است .
در حقیقت پس از خروج آدم و حوا از عرصه نوری یعنی جنّت آدمی دچار فراق نسبت به پروردگارش شد و ابلیس هم البته به امر خدا، آتش را به انسان نمایاند تا راه ، ناری را برگزیند و در جلوه ناری خدا زندگی کند. از اینجاست که در قرآن می خوانیم که ابلیس می گوید که « پروردگارا من جمیع آدمیان را بر دوزخ وارد خواهم کرد» - و این همان مدنیت و صنعت است که شامل حال کل بشریت بوده است.
روابط مدنی هم دارای باطنی آتشین است و لذا کل تاریخ چیزی جز تاریخ کینه و آتش حسد و جنگها نبوده که البته از رابطه آتش شهوت آدم و حوائی آغاز شده است و اصلاً رابطه آدم و حوائی نیز رابطه ای آتشین و خصمانه است و خداوند این دو را دشمنان آشکار یکدیگر نامیده است.
بنابراین آتش زناشوئی و آتش تمدن (گرد همائی) و آتش صنعت جملگی همان آتش دوزخ است و حیات دوزخی بر روی زمین است به مصداق این آیه قرآن که : « دوزخ آشکار شد » !
آدم و حوا در نزدیکی به شجره ممنوعه دچار نفس آتشین شدند و لذا دیگر در بهشت که قلمرو برودت و خنکی است تاب نیاوردند و خروج کردند.
لذا تاریخ تماماً تاریخ آتش نفس انسان است . آتش عنصر ذاتی و یگانه تاریخ بشر است. علم تاریخ علم آتش نفس است که در برون نیز کشف شد.
در تاریخ ایران باستان نیز نقل است که کاشف و آورنده آتش حضرت زرتشت بوده است و لذا بسیاری همو را حضرت آدم ابوالبشر دانسته اند. و آتش پرستی امری کاملاً محسوس و معقول است زیرا راز حیات بشر از دوران خروج از بهشت است .همانطور که مذهب مهر ومیترا و قدیمی ترین مذهب مصر باستان و بابل هم مذهب خورشید پرستی بعنوان مظهر گرما و آتش بوده است. و لذا آتش پرستی یا خورشید پرستی نخستین آئین عبادی بشر بوده است و این بمعنای فرض کردن آتش یا خورشید بجای خدا نبوده است همانطور که سجده بر مهر در اسلام به معنای این نیست که مهر خداست. بدین ترتیب وجود آتشکده های ایران باستان بهتر درک می شود که در واقع محل حفظ آتش فروزان برای مردمان در جهت گرم کردن خانه ها و پختن غذا و صنعتگری بوده است زیرا کبریت یک اختراع جدید است. بنابراین قداست آتش و آتشکده ها بر اساس یک نیاز حیاتی بوده است و لذا با اختراع کبریت. و یا روشهای دیگر تولید آتش مثل اصطحکاک،عمر تاریخی آتشکده ها پایان یافت و برای مدتی هم بعنوان یک خاطره مقدس ادامه یافت و چون نیازی نبود بتدریج متروکه گردید.
در واقع بایستی ذات معنوی آتش پرستی را همان دوزخ پرستی بشر دانست چرا که جز حیات دوزخی هیچ حیات مدنی و جمعی دیگری ممکن نبوده است. و در معنای نهائی آتش پرستی همان شیطان پرستی است که در صنعت پرستی و جامعه پرستی معنا یافته است. همانطور که حضرت رسول اکرم (ص) در حدیث معراج «نفط» را ماده اصلی دوزخ و محور غذای اهل دوزخ معرفی کرده است که امروزه شاهدیم که بدون آن کل این تمدن مدرن نابود می شود. بعلاوه بر اینکه بایستی آتش های دوزخی دیگری مثل انرژی اتمی را هم از همان جنس بدانیم زیرا انرژی اتمی هم محصول تکاملی صنعت نفت می باشد و آتشی لطیف تر و مهلکتر و سوزاننده تر از آتش نفت است. همانطور که تمدنهای زغالی و هیزمی تمدنهای نرمتر و آرامتر بودند همانطور که مدنیت خفیفت تری هم بهمراه داشته است. و در واقع تراکم جمعیت و پیدایش شهرهای کلان مرحله به مرحله بمیزان سوزانتر شدن انواع آتش های دوزخ است. و به همین میزان آتش نفس و شهوات بشری هم سوازنتر می شود و همانطور که جنگهای مدرنتر هم جنگهائی سوزانتر است. همانطور که آتش چوب دارای آب است و نفط هم هنوز اندکی آب دارد ولی آتش اتم یک آتش ناب و کامل است و به مثابه ظهور آتش طبقه هفتم دوزخ می باشد . لذا تمدنهای اتمی به مثابه ظهور طبقه هفتم دوزخ است. یعنی سیر تکامل تاریخ تمدن همان سیر پیدایش طبقات زیرین دوزخ بوده است تا به طبقه هفتم که تمام دوزخ است. بهرحال همه انواع عذابهای دوزخ که در قرآن آمده است جملگی عذابهای تاریخ تمدن و آتش است همانطور که مثلاً غذاهای حاصل از امراض جسمانی حاصل غذاهای طبخ شده بواسطه آتش است که عناصر حیاتی را می کشد و غذاها را تبدیل به سقر( غذای اهل دوزخ) می سازد و حیات را به عذاب می اندازد.
سوره دخان (دود) در قرآن که یکی از سوره های مربوط به آخرالزمان و ظهور دوزخ است بوضوح بیانگر زمین است که بواسطه دود آتش ها محاصره شده است که بخشی از این آتش و دود موجب سوراخ شدن جو زمین شده و لایه اوزون را دریده و موجب بارش تشعشعات مرگبار بر اهالی زمین است که خود موجبات صدها امراض جدید است که جملگی در قرآن پیشگوئی شده است.
مارتین هایدگر فیلسوف معاصر آلمان ، جهان مدرن را به یک سیاره آتش گرفته تشبیه می کند که از مدار خود خارج شده است و فقط یک چوپانی از فراسوی تاریخ و خارج از این دوزخ می تواند با چوب دست خود این سیاره آتش گرفته را دوباره به مدارش بازگرداند . او که هیچ باوری به ناجی آخرالزمان نداشت جز این هیچ راه نجات هم متصور نبود.
واقعیت اینست که همه در آتشیم و حتی بخش عمده وسائل زندگی مان وقتی لباسهایمان از مواد پتروشیمی و دارای طبع دوزخی است و بسیاری از مواد غذائی ما نیز مستقیماً از نفت است و نیز داروها . و نیز آتشهائی نامرئی تری مثل تشعشعات الکترومغناطیسی و رادیویی و رادیو الکتیویته شبانه روز به ما فرود می بارد. و درون هم با آتش حرص و شهوات وکینه ها و قحطی زده گی عاطفی محاصره شده و لذا از درون و برون با آتش محاط ومحیط شده ایم و اندیشه هایمان نیز آتشین و سوزاننده است. و این کم نیست که شبانه روز دود و آتش تنفس می کنیم و باز هم کم است که آتش الکل و مخدرات شیمیائی و دخانیات را هم می بلعیم . و اینست که جز عواطف و افکار و کلام و رفتارهای آتشین تولید دیگری نداریم. آتش خواریم و آتش هم می باریم. ما امروزه محتاج یک لیوان آب غیر آتشین هستیم. فلسفه حقیقی این دوران هم نمی تواند فلسفه آتش نباشد.
و این مقاله مقدمه ای بر یک فلسفه واقع نگرانه و ذاتی از انسان و جهان مدرن است . تنها فلسفه واقعی، فلسفه آتش است. ونیز آتش فلسفه ها و ایدئولوژیها که با آن روبرو هستیم.
استاد علی اکبرخانجانی