تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

یک نکته هرمنوتیکی درباره «بسیج»

( بمناسبت هفته بسیج)

 

از رسانه ها و مسئولین می شنویم که بسیج، مردمی ترین ، اسلامی ترین و انقلابی ترین پدیده تاریخ معاصر ایران است. چون خود من با این جماعت در جامعه رابطه ای مستقیم نداشته ام هیچ نظری هم ندارم ولی طبق تعاریفی که از این پدیده اجتماعی می شود امیدواریم همانی باشد که می گویند و قرار است که باشد. لذا از همین دیدگاه یک نکته اصلاحی در قلمرو علم تأویل کلام (هرمنوتیک) درباره بسیج ارائه می کنم تا باشد که مورد قبول مسئولین امر واقع شود. و آن نکته اینکه اگر بسیج یک پدیده شدیداً مردمی و اسلامی و انقلابی است ولی چرا نامی که بر خود دارد یک واژه لاتین و اروپائی است: besiege

تا آنجا که در فرهنگ لغات فارسی و عرب جستجو کردم هیچ نام و نشان و ریشه فارسی یا عربی و یا معرّب شده از این واژه نیافتم الا در فرهنگ لغت آکسفورد که بمعنای محاصره کردن و انسجام قدرت نظامی است. بنابراین اگر تعصبی هم درباره لاتین بودن این واژه نداشته باشیم این واژه در فرهنگ اروپائی فقط مفهوم نظامی دارد و بس. در حالیکه خاصیت نظامیگری بسیج فقط بیانگر یکی از وجوه آن است و نمی تواند کل این پدیده را بیان کند.

البته این امر واضح است که چه بسا مسمّی است که معنای اسم را روشن و معلوم می کند ونه بالعکس . همانطور که امروزه کسی برای فهم واژه بسیج به لغت نامه رجوع نمی کند و بلکه لغت نامه بایستی بتدریج خود را درجهت معنای رایج این مسمّی در جامعه، اصلاح و تکمیل نماید. بنده خودم علاقه چندانی به نهضت «پارسی را پاس داریم» ندارم ولی طرفدار اروپائی کردن زبان فارسی هم نیستم.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 19:20  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اگر راست می گوئید ....... ؟

 

عده کثیری از بازدیدکنندگان سایت ما از ما می پرسند : « اگر راست می گوئید پس چرا خودتان هم از رایانه و اینترنت جهت پیام رسانی استفاده می کنید درحالیکه معتقد هستید که یک تکنولوژی دوزخی و ابلیسی است؟». وحتی یکی از آشنایان قدیمی از ما می پرسید : « اگر راست می گوید پس چرا خودتان تلویزیون دارید وتماشا می کنید؟ »

شاید بتوان گفت که اکثر قریب به اتفاق این نوع سئوال کنندگان دارای حسن نیّت نیستند یعنی اصلاً منظورشان سئوال کردن نیست بلکه فحاشی است منتهی فحاشی منافقانه. این نوع سئوالات از ماهیت سئوال آن منافقی است که در محفلی از علی (ع) پرسید: « اگر راست می گوئید بمن بگوئید که تعداد موهای صورت من چند عدد است.»

اصلاً مقدمه سئوال این نوع آدمها رسوا کننده ماهیت منافقانه آنهاست: « اگر راست می گوئید .... » . آنها مرا یک کذاب و دروغگو می دانند لذا پرسیدن همین سئوال بدان معناست که پاسخی نخواهند داشت و اصلاً قصد دریافت پاسخ ندارند. غرض از طرح این سئوال فحاشی است ولی چون دلیلی بر فحش خود ندارند اینگونه منافقانه طرح مسئله می کنند و اما دلیل اصلی تر همانا بزدلی وفقدان صداقت در آنهاست که شهامت فحاشی علنی ندارند که یا لااقل اینکه بگویند: « همه حرفهای شما بی دلیل و کذب است». منافق یعنی ریاکاری ترسو! ولی کافر یعنی پهلوانی ابله!

و اما پاسخ آنها را برای رضای خدا می دهیم با طرح یک سئوال دیگر : آیا بنظر شما آدمی که به ویروس ایدز مبتلاست و دانشمندی که درباره این ویروس تحقیق می کند هر دو همسان هستند و بایستی هر دو را ایدزی دانست ؟

پس می بینید که پاسخی بغایت احمقانه و جنون آمیز است. منافقان همینگونه اند . این پاسخ به گونه دیگری قابل طرح است: آیا یک آدم دنیاپرست و آدمی متقّی که هنوز در قید حیات دنیا است همسان است؟  آیا هر آدمی که در جیب خود پولی دارد پول پرست است ؟ کل اگر طبیب بودی حکمت عصر حجر است. 

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 19:19  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

طرح یک نامه

( آیا شما ملحد هستید؟)

 

با عرض سلام و ارادت خدمت استاد عزیز. بنده با مطالعه آثار شما در سایت در مدت کوتاهی این قدرت روح  واراده را پیدا کردم که همه مفاسد اخلاقی و گناهان کبیره را که تا اعماق نفس من برای تمام عمرم ریشه دوانیده بود ترک کنم و یکبار دگر صاحب وجدان و شرافت و دین گردم و علاوه بر این اعتیادم نیز از میان رفت وزندگی  زناشوئی ما هم که تمام شده بود احیاء گردید. ولی مواجه با واقعه ای حیرت آور شده ام و آن مقابله و عداوت زنم بهمراه پدرش می باشد که مردی روحانی و مدرس نیز می باشد . من تلاش فراوان کردم که آثار شما را به همه فامیل خودم معرفی کنم ولی پدرزنم می گوید که آثار دکتر خانجانی مثل دکتر شریعتی است که اوهم کافر و ملحد بود. تعجب من از این است که همسر و پدرزنم از این واقعه بسیار پریشان هستند. لطفاً مرا یاری دهید تا از پس این واقعه نیز برآیم. قابل ذکر است که زنم انسانی متدین و با نماز و با عصمت است.

 

پاسخ ما : خوشا به حال آن قوم و دینی که ملحدش اینگونه باشد  تا چه رسد به مومن و موحدش. ولی راز مقابله همسرت بهمراه پدرش اینست که شما دیگر نقطه ضعفی ندارید ولذا  چاپلوسی و مریدی آنها را نمی کنی و برای اولین بار دارای اراده و مردانگی  و ولایت زناشوئی شده ای.  یک زن کافر کیش هر چند که جانماز هم آب بکشد همواره یک شوهر معتاد و پولدار ولی دریوزه و بی اراده و بی غیرت را ترجیح می دهد.

اتفاقاً فقط در چنین مواقعی روشن می شود که دین و ایمان بواسطه اعمال به محک زده می شود و نه  عبادات و شعار و نماز . و نیز اینکه شقی ترین  دشمنان دین در لباس دین پنهان هستند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 18:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ذات و صفات خداوند در انسان

فلسفه خودپرستی

 

چرا خودپرستی و خود محوری در انسان علت العلل همه بدبختی ها و شقاوتها و هلاکتهاست ؟ چرا  خودپرستی موجب عداوت فرد با خودش شده و نهایتاً به جبر او را به خودبراندازی می کشاند؟ چرا کفر دقیقاً همان خودپرستی است و همه موازین دینی و اخلاقی براساس تمرین از خود گذشتگی بنا شده اند.

این همان راز موجودیت انسان در جهان به مثابه خلیفه خداست و اشرف مخلوقات. انسانیت انسان حاصل از خود گذشتگی خداست زیرا خداوند از صورت و روح و علم و صفات خود به انسان بخشید و انسان را برجای خود نشانید و خود بر عرش فنا مستقر شد و لذا اینک انسان است و خدا نیست.

پس ذات هستی آدمی همان از خود گذشتگی خداست لذا انسانی که خودپرستی پیشه کند به جنگ برعلیه هستی خود پرداخته است و طبیعی است که به خودبراندازی برسد.

پس انسان بایستی از همه صفات خود بگذرد تا به آن برسد. انسان بایستی از خود بگذرد تا بخود برسد. این خود جدید همان خداست و هستی جاوید و خدایگونه.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:4  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه ارادت عرفانی

 

 

 ارادت عرفانی در یک کلمه بمعنای سپردن اراده خویش نزد یک عارف است. این همان تشیع عملی می باشد که اطاعت از یک مؤمن عارف به مثابه امام است. آدمی قربانی اراده خویشتن است و فلسفه آزادی اراده که بزرگترین شعار انسان مدرن است و راز تباهی و جنون و خودبراندازی اوست بدان معناست که آدمی نفساً دشمن خویشتن است و لذا در اطاعت از اراده نفسانی  خود مبدل به دشمن خود شده و خود را نابود می کند . این کل راز و فلسفه  رابطه  مراد و مرید و امامت است که یک مرید اراده نفسانی خود را که دارای ذاتی ضد انسانی می باشد بدست مرادش می سپارد. در واقع دشمن خود را تحویل مراد می دهد تا آنرا تربیت کند و رام سازد و به دوستی با صاحبش بکشاند و آنگاه به او بازگرداند. آدمی در پیروی از خویشتن است که به اسارت می افتد و بی اراده می شود.

در معارف قرآنی و احادیث شیعی به وفور آیاتی می یابیم که دال بر این راز است که انسان نسبت به خودش کافر و ظالم  و جاهل و عدو است و تنها راه نجات او همانا سر سپردن و نهایتاً دل دادن به یک انسان عارف و مخلص است که خود او فنای در اراده حق است. و لذا اطاعت از مراد عین اطاعت از خداوند است و این صراط المستقیم هدایت ونجات است که مذهب امامیه بزرگترین مکتب در این وادی می باشد و لذا این مذهب بر اساس معرفتی ذاتی از انسان بنا شده است و مذهبی انسانی وجهانی است . و اینست که عرفان همه مذاهب بر رابطه مراد و مرید استوار است و حقیقت ذاتی هر مذهبی را عیان می کند. امامیه غایت همه مذاهب است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا انرژی اتمی پاکترین انرژ یهاست ؟

حقیقت یا مصلحت !؟

 

چند سالی است که در رسانه های ملی کشورمان شاهد تبلیغاتی حیرت آور درباره قداست و عظمت اهورائی انرژی هسته ای هستیم که این افراط تبلیغاتی محصول سیاسی شدن مسئله هسته ای در سازمان ملل بوده است و البته قابل درک و اجتناب ناپذیر است ولی نه تا آن حد که حقایق علمی و عینی مربوط به این تکنولوژی از چشم و آگاهی مردم پنهان شده و انرژی هسته ای مترادف با آب کوثر ، اسم اعظم و بهشت موعود شود و یک تکنولوژی ضد انسانی و ضد حیاتی تا این حد تقدیس شود.

شبانه روز تبلیغ می شود که انرژی هسته ای پاکترین انرژیهاست در حالیکه هزاران بار مخرب تر و مهلکتر از انرژی فسیلی ( نفت) می باشد تا آن حد که بسیاری از کشورهائی که در این زمینه مقام اول را در جهان دارا هستند و بخش قابل توجهی از انرژی خود را از تکنولوژی اتمی بدست می آورند  به تازه گی مترصد انرژی دیگری هستند و بسیاری از راکتورهای اتمی را با هزینه هائی بسیار بیشتر از هزینه تأسیس آن ، تعطیل و نابود می کنند مثل کانادا و فرانسه و روسیه . برای ما مسلمانان حقیقت برتر از مصلحت است و نبایستی قربانی آن شود. فلسفه پاکیزگی چیست ؟

پاکترین انرژیها همانا انرژی حاصل از آب و باد و خورشید هستند و نه انرژی هسته ای . تخریب و هلاکت حاصل از این تکنولوژی شیطانی هزاران بار هولناکتر از ویروس ایدز و صدها هزار بارضد                          انسانی تر از انرژی نفت و گاز است . تفاوت فقط در اینست که روش نابود سازی تکنولوژی اتمی بر جان انسان و کلاً  حیات بر روی زمین بسیار نامرئی می باشد و مثل نفت و بنزین ، دود و تظاهرات سیاه بر جای نمی گذارد و بیصدا و بیرنگ و تمیز بنیاد حیات را بر می اندازد. مثل بمب نوترونی در قیاس بمب اتمی . بهرحال به صرف مصالح سیاسی درست نیست که رسانه ملی حقایق را نزد مردم عامی پنهان دارد .

هر رآکتور و نیروگاه اتمی و هر مرکز فعالیتهای هسته ای حتّی در ایمن ترین شرایط فنّی هم تا صدها کیلومتر بر محیط زیست اثر مهلک تدریجی می گذارد و جان حیات را در انسان و حیوان ونبات و خاک تا اعماق سلولهای بنیادی مورد تهاجمی مهلک قرار می دهد که جبران آن تا دهها نسل و هزاران سال ممکن نیست. فوائد سطحی و فنّی این انرژی در قیاس با تخریب و هلاکت آن بر تن و جان و روان انسان، بسیار ناچیز است.

بجای اینهمه هزینه های نجومی برای دستیابی به این تکنولوژی ضد حیاتی بهتر است که در زمینه تکنولوژی تولید انرژی از قدرت آب و باد و خورشید و نیز ایمن سازی و تصفیه انرژی فسیلی (نفت) اقدام  و سرمایه گزاری شود. این همان کاری است که همه کشورهای  پیشرفته علمی پس از چند نسل  تجربه این تکنولوژی ضد حیاتی از یکی دو دهه قبل آغاز  کرده اند. آیا بهتر نیست که از این تجربه مرگبار عبرت بگیریم و ما هم خطاهای آنها را تکرار نکنیم و یک گام از آنها پیش تر باشیم. و یا اینکه بایستی تا ابد دنباله رو و مقلد تمدن غرب باشیم ولی متأسفانه بنظر میرسد که ما از خود غرب هم غربی تر و تکنولوژی پرست تر شده ایم و با آنان در مسابقه ای مرگبار قرار گر فته ایم تا بدینگونه فقدان هویت معنوی خود را جبران کنیم.

جنبه های به اصطلاح صلح آمیز این تکنولوژی بمراتب مرگبارترند تا جنبه های تسلیحاتی آن . زیرا هم  نامرئی تر و شیطانی تر عمل می کنند وهم بلاوقفه  و برای همیشه.

امروزه آب و باد و هوا  و دریاها  و آسمان به این تشعشعات مرگبار آلوده شده است.

فوائد صلح آمیز و به اصطلاح علمی از این تکنولوژی در طب و کشاورزی جز مولّد میوه ها و غلات سرطان زا نبوده است و آنگاه برای درمان جنون آمیز این سرطانها مبادرت به بمباران تشعشعی بیماران می کنند. هرگز هیچ بیماری بواسطه فرآورده های اتمی نه تنها بهبود نیافته بلکه به جهنّمی ترین وجهی زجر کشیده و هلاک شده است. چرا این حقایق را از مردمان پنهان می داریم به قیمت یک مصلحت دمدمی و کم ارزش سیاسی ؟

مصالح سیاسی را بایستی با سیاست حل و فصل کرد و نه با فریب دادن مردم و پنهان داشتن حقایق علمی و تبدیل یک تکنولوژی جهنّمی به یک فرآورده  بهشتی در اذهان مردم.

ابتدائی ترین استفاده از تکنولوژی اتمی و رادیو آکتیویته همان رادیوگرافی جهت تشخیص امراض داخلی است که مضرات این تشعشع بمراتب بیشتر از فوائد آن بوده است و حتّی  پزشکان و پرستاران و کارکنان این مراکز را به انواع بیماریهای روانی و عصبی و سرطانی و هورمونی مبتلا  کرده است که بنده خود با دهها مورد از این نوع مواجه بوده ام.

یکبار دیگر اعلان می داریم که تکنولوژی هسته ای تکنولوژی طبقه هفتم جهنم است و همه فوائد  آن نیز فریبنده و ابلیسی است.

بیائیم تا حقیقت را فدای مصالح  سیاسی نکنیم و مردم را فریب ندهیم. مرگ بر آمریکا که ما را به این بازی کشانیده است.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 18:7  توسط دکتر علی اکبر خانجانی