تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

میزان چیست ؟

 

آیا محک ارزیابی ارزشها چیست؟ چرا ارزشهائی همچون صدق، قناعت، سخاوت، از خودگذشتگی، صبر، شجاعت و عفت و عدالت و محبت نیکویند وفضیلت شمرده می شوند؟ اصلاً آنچه که انسانیت نامیده می شود در یک کلمه بر چه معنا و حقی ذاتی قرار دارد؟ ذات معنویت چیست؟ اصلاً آنچه که هویت نامیده می شود در یک کلمه چه نمادی دارد و چه می گوید؟ و نهایتاً اینکه « حق» برای انسان چیست؟

پاسخ همه این سئوالات یک کلمه است: انتخاب !!

کل رسالت انبیای الهی نیز طبق نص صریح قرآن برای رسانیدن انسانها بر آستانه انتخاب بوده است : ای رسول بگو که مرا از بابت رسالتم هیچ اجر و منتی بر شما نیست الا اینکه زین پس هر که بخواهد خودش راه هدایت یا ضلالت را بر می گزیند!

این همان راز لااکراه فی الدین است که قرآن آنرا میزان درست و نادرست قرار داده است. بهشت و جهنم نیز  دومحصول از این حق می باشند. آنچه که تقوا نامیده می شود راه خداست به معنای رها سازی نفس از انواع جبرهای درونی وبیرونی است. از آنجا که نفس غریزی انسان ذاتاً جبار و جبرپرست و وراثتی و ژنتیک و ترسو است و از مسئولیت می گریزد لذا تقوا به معنای نبرد بر علیه این نفسانیت اساس اختیار و قلمرو انتخاب به معنای آزادسازی خویشتن از اسارت «خود» است و اینست میزان خیر وشر. و همه ارزشهای اخلاقی و احکام دینی در خدمت این امر قرار دارند و ماهیت و خصلتی جز این برای انسان ندارند وانسان را به حق انتخاب میرسانند. اینست که خداوند حتی بر کافران آشکار بسیار مهربانتر از مشرکان و منافقان است که هرگز نمی خواهند انتخابی واضح و قاطع داشته باشند و همواره یک بام و دو هوا هستند و مذبذب نامیده می شوند و غرق در تردیدند و هلاک می گردند.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:2  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

تصوف چیست ؟

 

شاید هیچ مسلک و مذهبی در طول تاریخ به اندازه « تصوّف» تقدیس و لعن نشده است. و بی تردید  تصوّف نیز مثل همه مکاتب و مذاهب دارای دو صورت و جلوه بوده است جلوه حقیقی و جلوه جعلی و دجّالی. این همان مذهب ضد مذهب یا نفاق است که تصوّف را هم بازیچه دین فروشان نموده و مبدّل به دکان و تجارت ویژه ای ساخته است. لفظ صوفی (سوفی) سابقه ای بس کهن دارد و نخستین بار از حکمت یونان باستان و از شهر الئات برخاسته است و بانیان حکمت توحیدی در این دیار معروف به سوفیست بودند. این واژه مشتق از sophia به معنای حقیقت و یک سوفیست بمعنای حکیمی بوده که به حق رسیده و خود مظهر آن شده است و لذا همه این سوفیست ها دارای مکاشفات و کرامات بوده و لذا در نزد مردمان جاهل معروف به جادوگر بودند. نخستین سوفیست ها عبارت بودند از : پارمنیدز، اگزنوفان، زنون و جورجیاس.  مشهورترین و شاید آخرین فرد این مکتب در یونان همان سقراط حکیم است که خود را پیامبر این مکتب معرفی  نمود و شهید شد. این حکیمان جملگی هویتی مردمی و فقیرانه داشته و  عمرشان به تعلیم حکمت و شفا دادن به امراض مردم سپری شد و بسیاری از آنان به تحریک حکّآم وقت تبعید و یا کشته شدند وخانه شان سوزانده و آثارشان نابود شد. به زبان خودمان اینان را بایستی عارفانی واصل دانست که اسوه های فضیلت در میان مردم بودند. اینان سالکان وادی خودشناسی عملی یا حکمت عملی بودند.

تصوّف درجهان اسلام نیز ادامه همان نهضت فکری و روحانی است که بر مبنای عرفان اسلامی و تعالیم پیامبر اکرم و علی (ع) و سلمان فارسی و مدرسه صفّه درجوار خانه پیامبر تحکیم واحیاء شده است که در سرلوحه معارف آنان « خودشناسی –خداشناسی» قرار داشت. از این منظر بایستی پیامبر و علی (ع) و سلمان را نخستین صوفیان کامل در تاریخ اسلام دانست. در واقع بایستی وحی محمدی را یکی از آخرین مدارج  کمال تصوّف در تاریخ جهان دانست که با معراجش به اوج رسید. می دانیم که مدرسه صفّه به امر خداوند در کتابش به پیامبرش امر شد که : بایستی برخی از مؤمنان خاص عمر خود را وقف کسب معرفت نمایند. بنابراین نام «صفه» بر این مدرسه می تواند ادامه و تکرار همان نهضت سوفیای یونان باشد هر چند که برخی بر این باورند که صفّه بمعنای سایه بان است و چون مریدان این مدرسه در زیر سایه بانی مشغول تعلیم می شدند لذا نام صفه بر این گروه مدرسه باقی مانده است، الله اعلم! بهرحال فرقی هم نمی کند.

و اما آفات وامراض و مفاسدی که بر مدار تصوّف پدید آمده و یا به آن نسبت داده شده است امر عجیب و غریبی نیست و از جنس همان آفت یا اتمهاماتی است که بر کل کالبد اسلام وتشیع وارد شده است . بنظر ما این آفات و اتهامات از دو نوع بوده است . یکی سوء استفاده عمدی شیادان و دجالان از این مکتب و نیز اتهامات حکّام جبار و فاسد است. و اما دیگری جهل مردم و برخی پیروان بوده است. و اما  در مورد اول جای بحثی نیست ولی در مورد دوم یک  نکته شدیداً قابل ذکر است و آن اینکه برخی از مردمان از روی هوی و هوس و حرص و تقلید  خواسته اند که فقط اعمال خارق العاده و مکاشفات وکرامات صوفیان حقه را به قصد سوء استفاده و مردم فریبی و جاه طلبی  بیاموزند و لذا به تقلید از برخی آداب آنان  پرداخته اند مثل چله نشینی های تصنعی و غیره. و در اینجا یکبار دگر به یاد آن سخن  امام علی(ع) علت این فساد    وتحریف را در می یابیم که : هیچکس بقصد اینکه خواست عارف شود ، نشد! کسی به حق میرسد که عاشقش باشد وتمام زندگیش را در این راه نهد و نه از روی هوس و حرص و تقلید و ماجراجوئی . برخی پنداشته اند که کرامت نوعی فوت و فن است. بنده نیز برخی از این سوداگران را تجربه کرده ام که فقط به قصد یادگرفتن فوت و فن شفاعت و کرامت بسویم آمدند و حتی برای مدتی تظاهر به تقوی و ارادت نمودند ونهایتاً بور شده و رفتند و تهمت ها و عداوتها نمودند.

امروزه عده کثیری از جماعت موسوم به درویش در کشورمان نیز ادامه تاریخی همان تصوف ضد تصوف هستند که بنام عرفان فتنه ها و فسادها می کنند و در واقع کمترین بوئی از این حق بزرگ نبرده اند وفقط به سودای ماجراجوئیهای به اصطلاح عرفانی و ماورای طبیعی به بازی با معارف توحیدی پرداخته و لذا به اشد عذابها ورسوائی ها دچار شده اند. و حتی چله نشینی های من در آوردی به نمایش می گذارند تا مردمان بفریبند وچه بسا ناگاه دچار الهامات غیبی شوند تا بتوانند عقل و جیب مردم را غارت کنند.

این را باید بدانیم که همه عارفان بزرگ ما مریدان ومخصلین یکی از این صوفیان حقه و اولیای خدا بوده اند مثل مولوی، حافظ، عطار و غیره. تصوف غایت و اوج دین و تقوا و اخلاص است وچه بسا برخی از حدود احکام عرف وشرع عامه را در می نوردد. در این باره علی (ع) بو   ضوح سخن گفته است :

« ای مومنان بدانید که هر چیزی را حد و غایتی است و اسلام را نیز . پس شما ای مومنان دین خود را در اسلام به کمال برسانید و آنگاه برای خدا خروج کنید.»

مکاشفات غیبی و کرامات الهی، اجر پویندگان شرف و جویندگان حقیقت و عاشقان معرفت و خادمان مردم است. این همان راه تصوّف است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:1  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ویژگیهای مکتب عرفان درمانی

 

عرفان ما، عرفان شعر و مثال و تفسیر قال نیست بلکه عرفان منثور و واقعیت و بیان حال است و لذا نشئه پران است و هرگز ملعبه اهل عیش و رنگ وگنج و کرامت بازی نمی شود زیرا عرفان ما محصول نشئه و بی دردی نیست. عرفان ما عملی است نه توجیهی و تفسیری.

عرفان ما عرفان توجیه انفعال نیست بلکه عرفان انقلابی است و لذا اهل منقل از آن گریزانند هر چند که این جماعت را هم برای شفا و نجات با آغوش باز می پذیرد. عرفان ما برای بیدار سازی وجدان است و نه تخدیر آن.

عرفان ما ، عرفان اشرافی و اهل فن نیست بلکه عرفان امیّ و اهل دل است و  لذا جماعت اهل مدرسه و اهل عیاشی را ناخوشایند است.

عرفان ما بر خلاف عرفان بازار درویشی بدرد توجیه و تقدیس مفاسد وحقارت نمی خورد بلکه بدبختی ها را می شکافد و نفس را کالبد شکافی می کند و موجب برون افکنی چرک و سیاهی باطن است. عرفان ما پهلوان پرور است و نه مفلس نواز.

عرفان ما، عرفان ورد و فوت و خواب و خیال نیست بلکه عرفان عقل ومعرفت است. عرفان ما خودشناسی بی انتهاست و نه خودفریبی. خود براندازی نه خودپرستی. عرفان ما، عرفان عشق است و لذا فسق زدائی می کند  ولذا قهار است  ونه ملوس. عرفان ما، عرفان آسمانی ساختن زمین نیست بلکه زمینی نمودن آسمان است.

عرفان ما، عرفان فراکنی نیست بلکه عرفان درون افکنی جهان است.

عرفان ما، عرفان گوشه گیری و انزوا نیست بلکه عرفان اجتماعی، خانواده گی ، اقتصادی، سیاسی، علمی ، فنی ،پزشکی و در یک کلام عرفان رابطه است عرفان مدنی!

عرفان ما مکتب اصالت معرفت است و لذا حتی خرافات را هم بعنوان یک واقعیت به قلمرو و ادراک وارد می کند. عرفان ما ، افسانه پرستی نیست بلکه واقعیت  پرستی است   . عرفان ما تاریخی نیست بلکه زندگانی است ومدرن.

رسالت ما نجات یا هدایت کسی بصورت فی البداعه و آنی و ابدی نیست . زیرا چنین  امری اگر هم ممکن می بود در شأن انسان نمی بود و این همان فرق بین انسان و ملائک است.

رسالت ما نمایاندن حجت های عقلی وعینی و تجربی درباره حقیقت دین  و عرفان است و بیدار ساختن وجدانها. و آنگاه جز انگشت شماری ما بقی به راه و روش زندگی عادی خود باز می گردند  منتهی با چشمی باز  ودلی آگاه.  ما در نخستین رابطه بر هر کسی عقلاً و عملاً نشان می دهیم که می توان انسان بود و با شرافت و عزت و  اختیار و خدایگونه زیست فقط کافیست که جداً  بخواهی. کسی که با چشم باز به راه ضلالت می رود بسرعت به غایت آن رسیده و برای توبه ای قاطعانه آماده می شود که باز گردد. این بار او اهل هدایت وانتخاب صادقانه دین و معرفت است. این مدت برای هر کسی بسته به سن و شرایط اوست . ما بذری می کاریم که بالاخره دیر یا زود به بار می نشیند. « آیا پنداشته اید کسی که می داند و کسی که نمی داند همسان است؟» قرآن – هر چند که در یک مسیر حرکت کنند. آنکه می داند و می فهمد دیگر در وادی ضلالت و ظلمت نمی تواند خوش بگذراند و این جوهره رجعت اوست. بنابراین رسالت ما همان رسالت انبیای الهی در دوران ختم نبوت و غیبت است به مدد عقل  و عرفان وامکانات و شرایط و تجربیات بشر مدرن. چرا که بزرگترین نعمتی که در عرصه خالقیت وغیبت پدید آمده است همان عقل وعرفان است که جانشین وحی می باشد  و نهایتاً به تصدیق وحی می رسد. همانطور که رسول اسلام (ص) فرمود:  زین پس فقط رهروان معرفت نفس هستند که به حقایق دین من می رسند.

بنابراین ما احیاء گر دین خدا و نور اولیاء از منشأ عقل وعرفان و فطرت هستیم و نهایتاً هیچ حرف و ادعای تازه ای نداریم.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 19:11  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شرک عرفانی

 

شرک عرفانی برای سالکی که ربش براستی خود خداست همانا تداخل بین اراده خود و اراده خداست و فقط بواسطه معرفت نفس می توان حد ومرز بین خود و خدا را تشخیص داد وشرک زدائی نمود واراده خود را تماماً  تسلیم اراده خدا  نمود. کسی که ربش الله است البته از اولیای خدا و برگزیده اوست که از آغاز زندگیش  این نور را با خود داراست و سائرین هم این برگزیدگی را بگونه ای درک می کنند که کافران او را جادوگر و مؤمنان هم از اولیای خدا می دانند. چنین کسانی در هر دورانی بسیار اندکند وبه مثابه امامان هدایت در میان مردم می باشند.

 و اما شرک عرفانی برای سالکی که امام یا پیر زنده ای دارد از نوع همان کسانی که ذکرشان رفت البته واضح تر است و آن تداخل و شرک بین اراده خود و اراده پیر است و بمیزانی که امیال خود را هم با امرپیر می آمیزد  مشرک است و اعمالشان باطل شده و چه بسا ادامه اش منجر به کفر و انکار پیر می شود. به همین دلیل اطاعت بی چون وچرا از امر پیر بعد از ایمان حاصل از مشاهده حجت های لازم عقلی وتجربی و دینی، امری واجب است زیرا اطاعت از امر پیر با توجیه و اندیشه خود نیز نوعی شرک پنهان و ذهنی است ومرید بایستی  علت هر امری را از پیرش سئوال کند تا دچار التقاط فکری نشود.

اولیای خدا نور هدایت را در خود دارا می باشند ومصداق کسانی بقول قرآن هستند که خداوند خودش آنان را هدایت کرده است ولی کسانی که این نور را در خود ندارند بایستی از چنین کسانی پیروی بی چون و چرا نمایند و پیر خود را مظهر اراده حق بدانند واگر نمی دانند بهتر است اصلاً پیروی نکنند زیرا مشرک می شوند.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 19:10  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روحانی کیست؟

 

همه انسانها فطرتاً صاحب روح و لذا ذاتاً روحانی می باشند و اصولاً انسان تنها حیوان روحانی روی زمین است. ولی انگشت شمارند کسانی که روحشان در زباله دان تاریخ و گور تن مدفون نشده باشد.

انسان واقعاً روحانی کسی است که روحش حی و حاضر وخلاق و جاری در حیات دنیای اوست. انسان صاحب فطرت زنده و وجدان کار آمد است، انسانی عاشق و صاحب گفتار و کرداری نافذ و  منقلب کننده و برانگیزنده و حیات بخش و سرنوشت ساز است.

با این وصف در میان جماعت موسوم به روحانیون در همه مذاهب جهان نیز بس اندکند که حقاً صاحب روحی زنده و خلاق باشند. فی المثل در میان روحانیون تاریخ معاصر ما فقط کسانی چون امام خمینی و آیت الله طالقانی و امام موسی صدر و امثالهم را می توان براستی روحانی خواند. و چه بسا روحانیون بدون لباس مثل دکتر شریعتی. و نیز حتی کسانی که بظاهر دم از خدا هم نمی زنند و جانمازی هم ندارند مثل فیدل کاسترو که امروزه  منجی مردم آمریکای لاتین شده است  و حتی کسی چون مائو که یک میلیارد مردم تباه شده چینی را زنده کرد ومبدل به قدرتمندترین و مستقلترین کشور جهان ساخت. 

روحانی واقعی ، روح انگیز مردمان است. و روح مردم چون برانگیخته شود طالب عزّت و شرف می شود. روح همان امر خداست بقول  قرآن کریم و لذا در هر که بیدار باشد عزّت بخش و خدایگونه است.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 19:9  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چرا به لحاظ تفکر اینقدر تنبل شده ایم ؟

(ستاد بحران فرهنگی)

 

در قلمرو تولید علم و تولید اندیشه های دینی و علوم انسانی دو دهه قبل از انقلاب را بایستی با شکوه ترین دوره تاریخ سده اخیر کشورمان بدانیم که شاهد ظهور چنین آدمهای نخبه ای بودیم: پروفسور هشترودی، دکتر حسابی ، فروزانفر،دهخدا، مهندس بازرگان،دکتر شریعتی، آل احمد، فروغ فرخزاد ، آیت الله طالقانی، محمد حنیف نژاد، امام خمینی و امثالهم. که جملگی سرمایه انقلاب ما بودند. ولی بعد از انقلاب چنان دچار قحطی مخصوصاً در علوم انسانی شده ایم که حتی مسئولین کشورمان را به فغان آورده است که انحطاط فکر و فرهنگ را خاطر نشان می کند. چرا؟

آیا علت جنگ هشت ساله است؟ اگر چنین باشد دوران سیاه مغولها در کشورمان مواجه با ظهور بزرگترین انقلاب عرفانی نمی شد . و بزرگترین اندیشه های معنوی اروپا درجریان جنگهای جهانی پدید نمی آمدند.

چرا نقلاب ما که فرهنگی ترین  انقلابات بود منجر به ضد فرهنگترین انقلابها شده است براستی چه بلائی بر سر روح و روان و دل واندیشه ما آمده است ؟ آیا واجب نیست که اصلاً یک ستاد بحران برای تشخیص و علاج این فاجعه تشکیل شود؟ آیا لازم نیست که مسئولین فرهنگی کشور در این باره جدیّ تر بیندیشند؟  ما به درک وتشخیص خودمان عوامل ذیل را مسبب وضع موجود می دانیم : روح پراگماتیستی و تکنولوژیستی مسلط بر مسئولین و برنامه ریزان، نفاق ایدئولوژیکی اهالی فرهنگ و آموزش عالی، دانشگاه زدگی و مدرک زدگی و در یک کلام غرب زدگی مفرط و البته منافقانه ، سانسور فکری حاکم بر اهل فکر و قلم (خود سانسوری) ، مسابقه فنی با  غرب، دور شدن از مبانی معنوی انقلاب، اقتصاد محوری در فرهنگ و خفقان حاکم بر دگر اندیشی دینی و غرور ملی که شبانه روز از رسانه ها القا می شود . خودستائی بس است وبیائیم اندکی هم خود را نقد و مؤاخذه کنیم. رسانه ملی ما (تلویزیون) که شبانه روز بر ما گروه گروه نخبه ونابغه و فرزانه و علامه و چهره های جاودانه می بارد و در این کشور همه احساس نبوغ می کنند و در غرور دیوانه شده اند و همین نکته برای انحطاط فکر و فرهنگ و جمود اندیشه یک ملت کافی است.  این روش مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب و اتهامات آمریکا نیست .

از مسلمانی فقط  حجاب و نماز کافی نیست همانطور که از مدرن بودن هم انرژی هسته ای و پیوند قلب و ژنتیک کافی نیست. اینها همه فن است : فنون صنعتی ودینی . این غایت فرمالیزم و ظاهر پرستی و به زبان قرآن دنیاپرستی است. اینهمه مبتلا به جنون آمار بودن نشانه هولناکی از سوره تکاثر است که ما را با مرگ فرهنگ مواجه کرده است و لذا قبور گذشتگان می شماریم. رهبر انقلاب از مظلومیت فرهنگ هشدار دادند ولی بنظر ما فاجعه اساسی تر است و نمی توان فرهنگ را بعنوان یک قطعه از کالبد جامعه به تنهائی ترمیم نمود وبودجه اش را افزود . ما مشکل بودجه نداریم. ما در کل تاریخ کشورمان هرگز تا این حد ثروتمند نبوده ایم و در سطح جهان هم یکی از ده کشور ثروتمند محسوب می شویم. اتفاقاً همین ثروت از عوامل انحطاط فرهنگی ماست و ما را  تا  این حد مغرور ساخته است. همه چیز کشورمان بوی نفت می دهد حتی فرهنگ و فکر و احساسمان . و لذا هر چه قیمت نفت بالاتر می رود ما بی فکرتر می شویم و اقتصادمان نیز بیمارتر و ظالمانه تر می شود و اختلاف طبقات هولناکتر. واینها همه از بی فکری است .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:27  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

درس اخلاقی هم از غربی ها بیاموزیم

 

بسیاری از ایدئولوگها و مبلغان دینی ما معتقدند که غرب همه چیزش خوب است الا اندکی اخلاقش بد است و مخوصاً حجابش .

حالا که همه چیز ما عملاً غربی است با تعارفات و شعارها  وتوجیهات عربی: الگوی پیشرفت و توسعه، فلسفه علم وتکنولوژِی، دموکراسی و ....... بیائیم کمی هم از اخلاقی نیکوی غربی ها بیاموزیم : حجاب و نماز بی ریا، ساده زیستی و لوطی گری و تواضع در روابط اجتماعی، صداقت هر چند کافرانه در رفتار، ازدواج بی تکلف و غیر اشرافی و بدون مهریه های نجومی، پائین آمدن از خر شیطان ایثار و عشقبازیهای نمایشی در خانواده و ......

پیامبر اسلام می فرماید : وای بر مسلمان از روزی که غیر مسلمانان در آداب مسلمانی از آنان سبقت جویند. موارد اخلاقی مذکور که از اصول عملی دین وتقواست همان آدابی است که غیر مسلمانان از ما پیشی گرفته اند و نه پیشرفت در تکنولوژی. زیرا در هیچ آیه یا حدیثی به یاد نمی آوریم که فنون از جمله اصول دین و تقوا بوده باشد بلکه اصول تقوی عبارتند از : صداقت، تواضع، ساده زیستی، قناعت و غیره. نه نماز و روزه و حج و امثالهم که فروع دین هستند و بسیاری از ما حتی از علمای دینی اصول و فروع را عوضی گرفته ایم و این خود یکی از علل واژگونسالاری ارزشها در جامعه اسلامی است و لذا نه تنها اسلامی که برای ما باقی مانده تقلید از غرب بهمراه توجیه عربی این تقلید است. و این مالیخولیائی که حاصل التقاطی از غرب زدگی وعرب زدگی ماست ما را با تمامیت سنت و مدرنیته به بن بست کشانیده ودست چپ و راست خود را تشخیص نمی دهیم. آیا اینطور نیست ؟

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اشهد الشهدای جنگ تحمیلی

(دکتر چمران)

 

شهادت نیز همچون سائر صفات و مقامات معنوی دارای انواع و درجات است و همچنین دارای نعل وارونه و معنای دجّالی هم می باشد مثل عبادت، تقوا ، حج و غیره. شهید از اسمای الهی است و خداوند شهدا را در کنار انبیاء و اولیاء قرار داده است پس مقامی بس رفیع است و از جمله مقامات پیامبران بزرگ می باشد که «نفرستادیم تو را مگر اینکه شاهد بر مردم باشی.». و شهادت بمعنای غایت این مقام شاهد بودن است و شاهد بودن بر نفوس مردم یک مقام عرفانی است و فرد بایستی در  فراسوی زمانه و وسواس ناس قرار داشته باشد.

از میان اینهمه کسانی که موسوم به شهید شده اند فقط انگشت شماری را می توان از مصادیق این معنا در قاموس قرآن دانست و یکی از آنان شهید دکتر چمران است که بنظر ما اشهد الشهدای جنگ تحمیلی محسوب می شود. او کسی بود که به لحاظ موقعیت علمی وانقلابی و مبارزاتی یک شخصیت معروف جهانی بود و اگر اراده می کرد می توانست بجای آقای بنی صدر رئیس جمهور موقت باشد. او خود یک  رهبر معنوی و انقلابی به تمام معنا بود و سالها در جنوب لبنان در رهبری سازمان « امل» و در کنار موسی صدر قرار داشت. او یک نابغه علمی، عرفانی ،ایدئولوژیکی و انقلابی بود ولی جز عشق به حق و خدمت به مردم مستضعف جهان آرمانی نداشت او یک انقلابی جهانی بود و یک عارف چریک. و با اینحال مرید دکتر شریعتی بود و در مراسم تدفین او گفت: ای علی زین پس بکدام سو نماز بخوانیم .... !؟ او یک شیعه راستین بود و هر شیعه ای یک شهید زنده است بی هیچ ادعائی.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ایدز  و آزادی

 

ایدز خود یک بیماری نیست بلکه نابود کننده سیستم دفاعی و ایمنی بدن انسان است و لذا هر مرضی که در انسانی پدید  آید به آسانی او ر امی کشد حتی یک آنفلوانزای معمولی.

رشد امراض عفونی واز کار افتادن ارگانهای حیاتی مثل کبد وکلیه  وعروق و پیدایش  انواع سرطانها در مبتلایان به ویروس ایدز هزاران بار بیشتر از سائرین است. ایدز امّ الامراض است. ایدز به مثابه قیامت دانش پزشکی و کفر علمی است.

در طی این بیست سال اخیر که این ویروس در سطح جهان  شناسائی شده و مبارزه با آن آغاز گشته تعداد مبتلایان به آن دو هزار برابر شده و از پانزده هزار نفر در جهان به حدود سی و سه میلیون نفر رسیده که این آمار فقط شامل موارد شناسائی شده و صاحب پرونده  پزشکی می باشد. در واقع آمار واقعی دهها برابر است.

برای ایدز  جز پیشگیری هیچ روش دیگری وجود ندارد و این پیشگیری در یک کلمه همانا محدود سازی آزادی عمل عیاشانه بشر است و به قید و بند کشیدن نفس اماره و اراده به آزادی فاسقانه می باشد چرا که ایدز محصول آزادی در فسق و  فجور می باشد هر چند که ویروس این بیماری یک ویروس آزمایشگاهی و محصول تحقیقات پزشکی در جریان سرم سازیها  برای مبارزه با مالاریا بوده است که این ویروس در یک جهش بیولوژیکی در آزمایشگاه پدید آمده است و لذا این بیماری حاصل نهائی کل دانش پزشکی  در طول تاریخ بوده است.  دانشی که می خواست بطور فیزیکی ریشه امراض را براندازد  و به انسان عمر جاودانه بخشد  موجب پدید آوردن مرضی شد که همه امراض بشر را تقویت و جهانی می سازد و به مرگ حتمی می رساند واین یعنی مرگ علم پزشکی. علمی که جز عیش فزاینده و آزادی بی پایان نفس بشری و عمر ابدی برای بشر آرمانی دگر نداشت. ایدز یعنی مرگ  لیبرالیزم ! مرگ کفر !

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:23  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ظالم باش سالم باش !؟

 

شعار فوق سرلوحه زندگی همه کسانی است که با دین و فضیلتهای انسانی سرجنگ دارند و دلیلشان هم اینست که آدمهای ظالمتر و دزدتر و حرامی تر دارای سلامت و عزّت بیشتری در زندگی هستند.

این یک شعار شیطانی است که محصول کوری و حماقت حاصل از ستم است وگرنه آدمی فی المثل اگر بداند که آقای بوش در پس پرده زندگی شخصی خود دچار چه عذابی است لحظه ای هم آرزو نمی کند که جای او باشد. این یک واقعیت جهانی است که در همین دنیا هم مصداق دارد تا چه رسد به آخرت .

مسئله  اینست که ثروتمندان این امکان را بیشتر دارند تا ظاهر زندگی خود را پر زرق و برق نمایند و تئاتر خوشبختی مجللّتری را به نمایش همگان بگذارند که همین تئاتر خود بخش عمده ثروتشان را بهدر می دهد.  و اما از نگاه  دیگری  یکی از علل رویکرد آدمها به ستم و حرامی و ثروت اندوزی غیر اخلاقی اینست که دیگران آنان را آدم خوشبخت و موفقی بدانند. این نوع آدمها قربانی نگاه و قضاوت سائرین هستند و اصلاً از نزد خودشان هیچ فکر و احساسی به زندگی ندارند. پیروی از نظر مردمان منشأ کفر و ستم انسان است همانطور که خداوند می فرماید . بنده بارها پس پرده زندگی بسیاری از ثروتمندان و ستمگران را دیده ام و اعلان میکنم که این نوع مردمان نه آب خوشی از گلویشان پائین می رود و نه خوابی آرام دارند ونه لحظه ای آرامش  و قرار دارند و این حداقل عذابی است که می کشند . ظالم نه تنها سالم نیست که مریض ترین آدمهاست.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

امّ المسائل جامعه امروز ما

(شرک)

 

 

مسئله اینست : چرا تلاشها و ایثارگریهای مردم و مسئولین  نظام از آغاز انقلاب تا به امروز آنگونه که باید ببار نیامده و در بسیاری امور حاصل معکوس داشته است مخصوصاً در وادی فرهنگ و معنویت؟

قرآن  کریم بما می آموزد که  ابطال و ناکامی و شکست و بیحاصلی از تلاش های بشر دلیلی جز شرک ندارد . شرک به زبان ساده یعنی اندیشه  وعمل خدا – خرمائی. یعنی امیال و اعمال کافرانه  و ناحقی که با آرمانهای مؤمنانه و بر حق می آمیزد و یا تبدیل به یکدیگر می شود و التقاط پدید می آورد . یعنی دنیاپرستی ملبس به دین، اقتدار گری ملبس به عدالت  جوئی، خودکامگی ملبس به شرع ، غرب زده گی  ملبس به هویت  ملی و  علم گرائی . سخن از کلاههای شرعی جهت حلال سازی محرمات است.

شرک در بلند مدت در نفس فرد و هویت جامعه منجر به نفاق می شود ونفاق به معنای انشقاق ماده ومعناست و خلأئی که بین این دو رخ می نماید. و ما امروزه در آستانه چنین   وضعی هستیم، در حال سقوط در خلاء بین دین و  دنیا و ماده و معنا. دروغ می  گوئیم و نماز می خوانیم ، روزه می گیریم و ربا می خوریم،صدقه می دهیم و خیانت می کنیم، نگرش و روند کل زندگی و اندیشه ما ماتریالیستی و لیبرالی و آمریکائی است منتهی تحت الشعاع آداب شرعی.

تا مدتها همه نقایص به گردن جنگ تحمیلی و ضد انقلاب و آمریکا  واسرائیل بود  ولی حالا دیگر هیچ  بهانه ای نداریم الا اینکه به گردن خود بگیریم و به خود آئیم و علت مسائل را در هویت نگرش و اندیشه خود بیابیم. ما امروزه نیازمند  یک انقلاب ایدئولوژیکی و عرفانی هستیم ، نیازمند یک شرک زدائی عظیم و توبه ای ملی و انقلابی و شیعی  .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

واژ گونسالاری  واژه ها

« نیهیلیزم ادبی»

 

واژه ها در نزد مردمان عامی همواره واژگونه اند یعنی هر واژه ای در قلمرو عملکرد دارای معنائی کاملاً متضاد صورت ادعائی وتعریف شده آن است. جز عارفان کامل از این واژگونسالاری رهائی ندارند همانطور که علی (ع) می فرماید که « واژه ها در نزد اهل معرفت زیر و رو می شوند.» . در بیان فلسفی یونان این همان دیالکتیک ذات واژه ها می باشد.

مثلا ً درک می کنیم که چگونه واژه صبر و توکل که بیانگر صفاتی عالی در قلمرو دین و اخلاص می باشند چگونه در نزد عامه مردم کاملاً مفهوم معکوس دارند. زیرا صبر و توکل مربوط به جهاد در راه خداست و انسان حق جو بایستی همواره متوسل به خدا و لذا صبور و متوکل به او باشد ودرباره نتایج اعمال  واقدامات دینی وجهاد گرانه اش به خدا پناه برد و گرنه دست به هیچ کار بزرگی نمی زند . در حالیکه در نزد عامه مردمان صبرو توکل ققط توجیه وتقدیس بی عملی و تن پروری و عافیت پرستی و ترس و بی ایمانی بخدا و محافظه کاری می باشد واتفاقاً در تضاد با توکل بخدا قرار دارد زیرا کسی که به خدا ایمان و  توکل ندارد آدمی بز دل و محافظه کار است. درست به همین دلیل واژه صبر و توکل در نزد اهالی پای منقل کاربردی فراوان یافته است. این یک مثال بود چنین واژگونی را درباره هر معنا و ارزش دیگری هم می توان درک نمود وشاهد بود.

این واژگونسالاری واژه ها در عصر جدید که عصر غوغای کتاب و مطبوعات وتبلیغات وآموزش و منطق است موجب پدید آوردن یک نیهیلیزم ادبی ( پوچی گری کلامی) و فساد منطقی و هذیان فکری شده است که بخشی از ادبیات مدرن بیانگر همین تباهی و رسوائی واژگونسالاری کلمات و معانی می باشد  که موسوم به دادائیزم و سورئالیزم و شعر نو شده است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 19:49  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روانشناسی آدم خود بزرگ بین

 

تلفن زنگ می زند و گوشی را بر می دارید و جز صدای الو الو چیزی نمی شنوید گوئی این شمائید که با او تماس گرفته اید  ونه او. آنقدر الو الو می کند تا شما او را بشناسید و سلامش کنید. او حتی اگر بیمار هم باشد و شما را طبیب خوبی بداند بیماری خود را در نزد شما طرح نمی کند بلکه می گوید : یکی از آشنایان ما فلان بیماری را دارد و .... تا نظر شما را بشنود و بی مزد ومنت آنرا مخفیانه بکار گیرد. او هرگز سئوال نمی کند زیرا خود را علامه دهر می داند و سئوالاتش را از زبان دیگران طرح می کند. اگر به میهمانی برود و صاحب خانه از وی سئوال کند که آیا چای میل دارد ، او این سئوال را یک اهانت نابخشودنی می داند. او خود را خدا می داند ولی برای اینکه مسئول این ادعای خود نباشد در رابطه با همگان چاپلوسی می کند ومخلص و چاکر همگان است البته فقط در زبان. او هرگز هدیه نمی پذیرد مگر اینکه خیلی گرانبها باشد و بطور غیر مستقیم به او برسد. بلکه بسیار اصرار دارد که به زور به این  وآن هدیه و پلو بدهد. عاشق میهمان بازی و شلوغی است و به ازای هر چای که به دیگران می دهد آنها را تا ابد مدیون خود می داند . وای به آن موقعی که او اهل نماز و عبادات هم باشد در آن صورت مبدل به یک دیو آدمخوار می شود. او یک بچه نه نه است که فقط بدنش رشد کرده است. و  وای بحال کسی که عیب یا مرضی از او را به وی گوشزد کند در اینصورت حتماً از وی انتقام خواهد ستاند. او در عمل زندگی موجودی عقب مانده وناقص است و مستمراً خود را زخمی می کند و لذا همواره در جستجوی اعمال خارق العاده و متافیزیکی است و بسیار مایل است که ارواح واجنه را دستگیر کند. او ناتوانی خود را لباس ایثار می پوشاند و نادانی خود را هم عارفانه می نماید. او از همه بیزار است و لذا عاشق می نمایاند . این خود بزرگ بینی محصول غایت خود فریبی و پنهان سازی ناتوانی ونادانی خود از چشم خویشتن است و لذا این تضاد وی را بسوی مخدرات و مسکرات می کشاند تا بتواند روابطش با دیگران را قابل تحمل سازد زیرا در حال مستی ونشئگی می تواند عاشقانه و ایثارگرانه عمل کند. او در اعماق نفس همه ما کمابیش حضور دارد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسطین و لبنان بر آستانه جنگ داخلی

(روانشناسی نژاد عرب)

 

هیچ دو مؤمنی بر روی زمین با هم دعوا ندارند.

سازمان فتح وحماس که یکسالی بر آستانه جنگی تمام عیار برعلیه یکدیگر قرار دارند و مستمراً مشغول ترور و تخریب نیروها و امکانات همدیگرند و آنچه که مانع یک جنگ تمام عیار است همانا حضور اسرائیل و آمریکا در منطقه می باشد زیرا چنین جنگی به نفع مسائل و استراتژی صهیونیزم نیست. و اینک شاهد جنگ مشابهی در خاک لبنان هستیم و در انتظار نخستین جرقه آن همه قلوب به طپش  افتاده است هر چند که ترورها از یکی دو سال پیش آغاز شده  وآنچه که مانع وقوع کامل این جنگ شده باز هم حضور اسرائیل و تجربه جنگ سی و سه روزه است.

آیا براستی این چه معضله ای است که با هیچ  عقل سیاسی و یا حتی حیوانی هم مطابقت ندارد؟ در حالیکه یک دشمن قسم خورده خارجی بر خانه ای وارد شده و آنرا اشغال نموده و یا هر آن امکان این اشغال کامل وجود دارد  چرا بایستی اعضای آن خانه هم مشغول کشتار یکدیگر باشند؟  این معما بیش از آنکه سیاسی  باشد به مرضی تاریخی – ژنتیکی  می ماند که گوئی لاعلاج است.  قرآن کریم کلاً اعراب را علناً  کافرترین و منافقترین  اقوام بشری نامیده است یعنی متکبرترین  و مغرورترین و ریاکارترین . ومحمد (ص)   در میان چنین قومی ظهور نمود و فقط از همین دیدگاه بهتر  می توان عظمت دین او و مشقّت رسالت او را درک کرد و اینکه چرا همه مؤمنان و مریدان و امامان دینش بدست نژاد خودش قتل عام شدند ولذا نور دینش از عرب به جهان عجم (ایران) منتقل شد تا ادامه بقا یابد و در نطفه خفه نشود. ما درباره نژاد پرستی  و فلسفه و عوارض انسانی آن به مثابه  مهمترین  قلمرو  کفر بشری اساساً تحت الشعاع  امور معرفتی وتربیتی بسیار سخن گفته ایم.  ولی اینک اگر همان نور معرفت را بر معضلات جهان عرب و خاصه فلسطین و لبنان بتابانیم بهتر می توانیم این معمای دردناک را درک کنیم.

همانطور که نژاد پرست ترین خانواده ها دچار شدیدترین خفقانها و عداوتهای موروثی در درون خویش هستند نژاد عرب هم بعنوان نژاد پرست ترین اقوام بشری دچار همین دیالکتیک می باشد زیرا اشد نفرت از خویشتن بر خاسته از اشد خودپرستی  و خود شیفتگی است و اعراب چنین اند. بنابراین مشکل اعراب و اسرائیل یک مشکل ذاتاً ژنتیکی وتاریخی مختص به  اعراب  است  ودرست از مدخل  همین نقطه ضعف است که یک حکومت انگل  وبی ریشه ای مثل اسرائیل توانسته حدود یک میلیارد عرب را مضحکه و مغلوب خود سازد.

همه نژاد پرستان جهان ذاتاً و بطرزی  جادوئی  دشمن شرافت خویشتن هستد وچشم  دیدن هیچ حق وانسان حق پرستی را از بطن نژاد خود ندارند.  همه نژادپرستان دچار جنون  و  عذاب خود براندازی هستند که به بیگانه پرستی و  دشمن پرستی می انجامد . در همین سده اخیر بنگرید که چگونه ناجیان اعراب بدست خودشان سرنگون شدند و  از میان رفتندو راهشان تخطئه گردید. جمال عبدالناصر وامام  موسی صدر در عرصه سیاست و مبارزه ، خلیل جبران و محمد باقر صدر در عرصه اندیشه، سید جمال اسدآبادی  وشاگردانش در عرصه نجات و ..... جملگی  بدست خود اعراب تخطئه شدند، تبعید گشتند  و یا به قتل رسیدند. هر چند که برخی ایرانی بودند که برای نجات  اعراب قیام کرده بودند. حتی معامله ای که با خود عرفات  کردند واو را به جبر بسوی کاخ سفید راندند و آنگاه لعنتش   نمودند. و اینک همان ماجرا  درباره حماس وحزب الله در جریان است. عراق را نیز بنگرید که آیا آمریکائیها  بیشتر آنان را می کشند ویا خودشان. و نیز چه معامله ای با صدام کردند. صدام با هر که بد بود برای خودشان که خوب بود واز هویت عربی در قبال  اسرائیل دفاع می کرد. و عراقی ها را بمدت دو نسل صاحب حکومتی مقتدر و مستقل ساخته بود.

اگر مجموعه این وقایع به لحاظ منطقی قابل فهمی سیستماتیک  نیست بدان دلیل است که نژادپرستی یک جنون  است، یک مالیخولیاست و لذا  دارای منطقی هم نیست وبلکه ضد منطق خویشتن است. و این عذاب الهی است. صدام نیز دیوانه شده بود. او میخواست یکبار دگر سردار قادسیه شود. نژاد پرستی در قلمرو اندیشه و فلسفه عین تاریخیگری و پرستش آباء و اجداد است و لباس و اطوار.

 سعودیها را بنگرید و حکومتشان را که براستی یک دیوانه خانه است.

آدمی وقتی از بالا به  این صحنه می نگرد آنگاه از حاکمیت اسرائیل بر کل منطقه تعجب نمی کند هر چند که خود اسرائیل هم عصاره غایت نژادپرستی  بنی اسرائیل است و در واقع جنگ اعراب  و اسرائیل  جنگ بین دو نژادپرستی مفرط  وجنون آمیز است. جنگ بین دو اشد کفر پنهان در لباس دین موسی(ع) و محمد(ص)است. و لذا اگر  بخواهیم این جنگ را همان جنگ بین اسلام و یهود بدانیم نه  تنها مسائل آنرا هرگز نخواهیم فهمید  و گمراه و بازیچه خواهیم شد بلکه  بزرگترین تهمت و معصیت را بر دین خدا و بر دو رسول بزرگ تاریخ وارد ساخته و مرتکب گناهی عظیم شده ایم. و این همان چیزی است که تمدن غرب   آنرا دامن می زند تاریشه هر دو دین را بزند. همان کاری که درعراق می کند وکل این  واقعه را مبدل به جنگ شیعه – سنی  نموده ولذا خود را ناجی ساخته است. همانطور که جنگ بر علیه افغانستان و اشتغال  این کشور را همان جنگ بین اسلام و مسیحیت وانمود کرده است. لذا قصد دارد تا بنیاد همه مذاهب ابراهیمی  را برکند که بنیاد توحید را . همانطور که صدام می پنداشت که با حمله به ایران می تواند کل اعراب جهان را بر محور خود بسیج  کند ولی چون حسابش درست از آب در نیامد متوسل به آمریکا شد ونهایتاً از اعراب  انتقام ستاند و حمله  به کویت یک نمونه از این انتقامجوئی بود.

نژادپرستی اگر تحت لوای هر ایده و امری  باشد ممکن است موجب افتخاراتی برای ملتی شود ولی اگر تحت عنوان دین خدا باشد عین خودکشی است زیرا دین خدا بر اساس خود براندازی نژادی قرار دارد و مذاهب ابراهیمی بر اساس  نبرد با نژاد در خویشتن پدید آمد که در وجود ابراهیم کامل شد: نبرد برعلیه  پدر  وعمو، نبرد بر علیه همسر و نهایتاً نبرد بر علیه راز بقای نژادش یعنی ذبح پسر .  هر که ادعایش توحیدی تر و نژادپرستانه تر باشد نژاد پرستی  به او حرامتر  و محالتر می شود و اینست که خاورمیانه و خاصه فلسطین که مهد توحید بوده مبدل به عرصه اشد خودکشی نژادی شده است. و این فلسفه و راز جنگهای داخلی است. و این نژادپرستی برای توحیدی ترین و زنده ترین  مذهب جهان یعنی  اسلام و مسلمین  حرامتر  از سائر نژادهاست.  خدا از نژاد هیچکس نیست !

نژآد پرستی در لباس  وعنوان دین ، خسرالدنیا و آخرت شدن است. اگر امروزه آمریکا، آقا ورهبر جهان شده است  مهمترین دلیل باطنی و روانی و تاریخی آن اینست که دست از نژادپرستی کشیده است و لذا کافری آشکار  و بی ریا می باشد. راز اقتدار جهانی آمریکا دقیقاً به این دلیل است که قدرتی بی پدر و مادر و قومی بی خانمان است . و این کفری کامل است.  و خداوند  کافران بی ریا را برمنافقان ترجیح می دهد(قرآن) . به همین دلیل گرایشات معنوی  ومذهبی در میان مردم آمریکا یکی از نابترین  گرایشات در تاریخ جهان مدرن است. اینست که آنها مولوی را بهتر درک می کنند تا مسلمانان نژادپرست. دعوا بر سر تصاحب نژادی مولوی نیز نمادی دیگر از این جنون است.

اتحاد شیعیان لبنان به تنهائی ضامن نجات  این کشور و بلکه فلسطین است ولی متأسفانه خود شیعیان نیز به نوبه خودشان مبتلای به این سرطان ژنتیکی هستند. با نظری به جناح بندی شیعه – سنی در لبنان  بوضوح  جناح بندی نژادی را می یابیم و نه عقیدتی . و سپس در جناح بندی بین اثنی عشریه و دروزی ها که شیعه اسماعیلیه هستند نیز جز جناح  بندی نژادی نمی یابیم . و سپس جناح بندی بین دو فرقه مسیحی کاتولیک و مارونی عیناً همین نژادپرستی را درک می کنیم .  در واقع در لبنان شاهد نبرد تاریخی بین شش نژاد مشهور و عمده هستیم  و نه شش مذهب. آیا براستی در شیوه عملی زندگی و فضایل اخلاقی  چه تفاوتی بین این شش فرقه به چشم  می خورد؟ عملاً هیچ! اگر هم تمایزاتی سطحی و نمادین می بینیم تلاشی برای تفکیک و تمایز نژاد است و نه اعتقاد عملی. مثل تفاوت در سلایق پوششی که اموری شخصی هستند. بطور مثال چرا سازمان «امل» و حزب الله که هر دو شیعه اثنی عشری هستند و اهداف سیاسی  واحدی دارند متحد نمی شوند؟ اختلاف بین سازمان فتح و حماس در فلسطین مالیخولیائی تر است الا اینکه از دریچه  نژادپرستی نگریسته شود. هر دو سنّی مذهب وزیر  تیغ اسرائیل هستند وبا یکدیگر نیز در جنگ خونین بسر می برند. اختلاف خونین  بین سازمان امل و فتح ( موسی صدر  وعرفات) چه بود؟  تفاوت عرب و عجم! جنگ بین مجاهدین  افغان و طالبان چه بود؟  جنگ بین فارس و پشتو!  مسلمان آفت و فساد  و دشمنی جز نژاد پرستی ندارد. به یاد آوریم تاریخ صدر اسلام را که تمام جنگها بر علیه پیامبر  و علی (ع) برخاسته از نژادپرستی بود نه اختلاف عقیدتی  ونه حتی اختلاف  طبقاتی . و نیز می دانیم که نخستین گروهی که بدست امام زمان در ظهور جهانی اش کشته می شوند گروهی از سادات آل محمد هستند !!!

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:13  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

پاسخ به یک نامه
( آیا خدا هستید)

 

س :

در سایت شما با کتابی بنام « هستی بایستی » روبرو شدم که گویا زندگینامه عرفانی شماست که شما در این کتاب ادعای خدائی کرده اید آیا اینطور نیست ؟منظور شما چیست ؟

 

پاسخ ما :

گمان نمی کنم خداوند در جائی گفته باشد که فقیر و حقیر و بیمار و بیکس و بدبخت است. من در این کتاب ادعای انسانی کرده ام و نشان داده ام که انسان بودن بسیار شاقه تر از خدا بودن است. و لذا هیچکس تاکنون چنین ادعائی نکرده بلکه بسیاری ادعای خدائی کرده اند. و ما هم خواسته ایم تا آبروی فقر و بیماری و بدبختی بشر را حفظ کنیم. و بلکه به آن فخر نمائیم زیرا پیامبر ما این درس را بما آموخته است. پس شما هم چنین ادعائی کنید که خدا پسندانه ترین ادعاهاست آنهم در دوره ای که حتی مبلغان دینی و اخلاقی هم فقر را لعنت می کنند و عملاً فقط ثروتمندان را به بهشت می فرستند.

بهرحال مطمئن باشید هیچکس چنین خدای فقیر و بیمار و بدبخت را به خدائی قبول نمی کند و لذا هیچ خدشه ای بر عرش او وارد نمی شود خیالتان راحت باشد او خودش به تنهائی می تواند از خودش حراست کند و نیازی به بادی گارد ندارد.

منظور ما از این کتاب آن است که ترمز را بکشید و اندکی مکث کنید در سراشیبی راهی که خوشبختی نامیده اید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:11  توسط دکتر علی اکبر خانجانی