فلسطین و لبنان بر آستانه جنگ داخلی
(روانشناسی نژاد عرب)
هیچ دو مؤمنی بر روی زمین با هم دعوا ندارند.
سازمان فتح وحماس که یکسالی بر آستانه جنگی تمام عیار برعلیه یکدیگر قرار دارند و مستمراً مشغول ترور و تخریب نیروها و امکانات همدیگرند و آنچه که مانع یک جنگ تمام عیار است همانا حضور اسرائیل و آمریکا در منطقه می باشد زیرا چنین جنگی به نفع مسائل و استراتژی صهیونیزم نیست. و اینک شاهد جنگ مشابهی در خاک لبنان هستیم و در انتظار نخستین جرقه آن همه قلوب به طپش افتاده است هر چند که ترورها از یکی دو سال پیش آغاز شده وآنچه که مانع وقوع کامل این جنگ شده باز هم حضور اسرائیل و تجربه جنگ سی و سه روزه است.
آیا براستی این چه معضله ای است که با هیچ عقل سیاسی و یا حتی حیوانی هم مطابقت ندارد؟ در حالیکه یک دشمن قسم خورده خارجی بر خانه ای وارد شده و آنرا اشغال نموده و یا هر آن امکان این اشغال کامل وجود دارد چرا بایستی اعضای آن خانه هم مشغول کشتار یکدیگر باشند؟ این معما بیش از آنکه سیاسی باشد به مرضی تاریخی – ژنتیکی می ماند که گوئی لاعلاج است. قرآن کریم کلاً اعراب را علناً کافرترین و منافقترین اقوام بشری نامیده است یعنی متکبرترین و مغرورترین و ریاکارترین . ومحمد (ص) در میان چنین قومی ظهور نمود و فقط از همین دیدگاه بهتر می توان عظمت دین او و مشقّت رسالت او را درک کرد و اینکه چرا همه مؤمنان و مریدان و امامان دینش بدست نژاد خودش قتل عام شدند ولذا نور دینش از عرب به جهان عجم (ایران) منتقل شد تا ادامه بقا یابد و در نطفه خفه نشود. ما درباره نژاد پرستی و فلسفه و عوارض انسانی آن به مثابه مهمترین قلمرو کفر بشری اساساً تحت الشعاع امور معرفتی وتربیتی بسیار سخن گفته ایم. ولی اینک اگر همان نور معرفت را بر معضلات جهان عرب و خاصه فلسطین و لبنان بتابانیم بهتر می توانیم این معمای دردناک را درک کنیم.
همانطور که نژاد پرست ترین خانواده ها دچار شدیدترین خفقانها و عداوتهای موروثی در درون خویش هستند نژاد عرب هم بعنوان نژاد پرست ترین اقوام بشری دچار همین دیالکتیک می باشد زیرا اشد نفرت از خویشتن بر خاسته از اشد خودپرستی و خود شیفتگی است و اعراب چنین اند. بنابراین مشکل اعراب و اسرائیل یک مشکل ذاتاً ژنتیکی وتاریخی مختص به اعراب است ودرست از مدخل همین نقطه ضعف است که یک حکومت انگل وبی ریشه ای مثل اسرائیل توانسته حدود یک میلیارد عرب را مضحکه و مغلوب خود سازد.
همه نژاد پرستان جهان ذاتاً و بطرزی جادوئی دشمن شرافت خویشتن هستد وچشم دیدن هیچ حق وانسان حق پرستی را از بطن نژاد خود ندارند. همه نژادپرستان دچار جنون و عذاب خود براندازی هستند که به بیگانه پرستی و دشمن پرستی می انجامد . در همین سده اخیر بنگرید که چگونه ناجیان اعراب بدست خودشان سرنگون شدند و از میان رفتندو راهشان تخطئه گردید. جمال عبدالناصر وامام موسی صدر در عرصه سیاست و مبارزه ، خلیل جبران و محمد باقر صدر در عرصه اندیشه، سید جمال اسدآبادی وشاگردانش در عرصه نجات و ..... جملگی بدست خود اعراب تخطئه شدند، تبعید گشتند و یا به قتل رسیدند. هر چند که برخی ایرانی بودند که برای نجات اعراب قیام کرده بودند. حتی معامله ای که با خود عرفات کردند واو را به جبر بسوی کاخ سفید راندند و آنگاه لعنتش نمودند. و اینک همان ماجرا درباره حماس وحزب الله در جریان است. عراق را نیز بنگرید که آیا آمریکائیها بیشتر آنان را می کشند ویا خودشان. و نیز چه معامله ای با صدام کردند. صدام با هر که بد بود برای خودشان که خوب بود واز هویت عربی در قبال اسرائیل دفاع می کرد. و عراقی ها را بمدت دو نسل صاحب حکومتی مقتدر و مستقل ساخته بود.
اگر مجموعه این وقایع به لحاظ منطقی قابل فهمی سیستماتیک نیست بدان دلیل است که نژادپرستی یک جنون است، یک مالیخولیاست و لذا دارای منطقی هم نیست وبلکه ضد منطق خویشتن است. و این عذاب الهی است. صدام نیز دیوانه شده بود. او میخواست یکبار دگر سردار قادسیه شود. نژاد پرستی در قلمرو اندیشه و فلسفه عین تاریخیگری و پرستش آباء و اجداد است و لباس و اطوار.
سعودیها را بنگرید و حکومتشان را که براستی یک دیوانه خانه است.
آدمی وقتی از بالا به این صحنه می نگرد آنگاه از حاکمیت اسرائیل بر کل منطقه تعجب نمی کند هر چند که خود اسرائیل هم عصاره غایت نژادپرستی بنی اسرائیل است و در واقع جنگ اعراب و اسرائیل جنگ بین دو نژادپرستی مفرط وجنون آمیز است. جنگ بین دو اشد کفر پنهان در لباس دین موسی(ع) و محمد(ص)است. و لذا اگر بخواهیم این جنگ را همان جنگ بین اسلام و یهود بدانیم نه تنها مسائل آنرا هرگز نخواهیم فهمید و گمراه و بازیچه خواهیم شد بلکه بزرگترین تهمت و معصیت را بر دین خدا و بر دو رسول بزرگ تاریخ وارد ساخته و مرتکب گناهی عظیم شده ایم. و این همان چیزی است که تمدن غرب آنرا دامن می زند تاریشه هر دو دین را بزند. همان کاری که درعراق می کند وکل این واقعه را مبدل به جنگ شیعه – سنی نموده ولذا خود را ناجی ساخته است. همانطور که جنگ بر علیه افغانستان و اشتغال این کشور را همان جنگ بین اسلام و مسیحیت وانمود کرده است. لذا قصد دارد تا بنیاد همه مذاهب ابراهیمی را برکند که بنیاد توحید را . همانطور که صدام می پنداشت که با حمله به ایران می تواند کل اعراب جهان را بر محور خود بسیج کند ولی چون حسابش درست از آب در نیامد متوسل به آمریکا شد ونهایتاً از اعراب انتقام ستاند و حمله به کویت یک نمونه از این انتقامجوئی بود.
نژادپرستی اگر تحت لوای هر ایده و امری باشد ممکن است موجب افتخاراتی برای ملتی شود ولی اگر تحت عنوان دین خدا باشد عین خودکشی است زیرا دین خدا بر اساس خود براندازی نژادی قرار دارد و مذاهب ابراهیمی بر اساس نبرد با نژاد در خویشتن پدید آمد که در وجود ابراهیم کامل شد: نبرد برعلیه پدر وعمو، نبرد بر علیه همسر و نهایتاً نبرد بر علیه راز بقای نژادش یعنی ذبح پسر . هر که ادعایش توحیدی تر و نژادپرستانه تر باشد نژاد پرستی به او حرامتر و محالتر می شود و اینست که خاورمیانه و خاصه فلسطین که مهد توحید بوده مبدل به عرصه اشد خودکشی نژادی شده است. و این فلسفه و راز جنگهای داخلی است. و این نژادپرستی برای توحیدی ترین و زنده ترین مذهب جهان یعنی اسلام و مسلمین حرامتر از سائر نژادهاست. خدا از نژاد هیچکس نیست !
نژآد پرستی در لباس وعنوان دین ، خسرالدنیا و آخرت شدن است. اگر امروزه آمریکا، آقا ورهبر جهان شده است مهمترین دلیل باطنی و روانی و تاریخی آن اینست که دست از نژادپرستی کشیده است و لذا کافری آشکار و بی ریا می باشد. راز اقتدار جهانی آمریکا دقیقاً به این دلیل است که قدرتی بی پدر و مادر و قومی بی خانمان است . و این کفری کامل است. و خداوند کافران بی ریا را برمنافقان ترجیح می دهد(قرآن) . به همین دلیل گرایشات معنوی ومذهبی در میان مردم آمریکا یکی از نابترین گرایشات در تاریخ جهان مدرن است. اینست که آنها مولوی را بهتر درک می کنند تا مسلمانان نژادپرست. دعوا بر سر تصاحب نژادی مولوی نیز نمادی دیگر از این جنون است.
اتحاد شیعیان لبنان به تنهائی ضامن نجات این کشور و بلکه فلسطین است ولی متأسفانه خود شیعیان نیز به نوبه خودشان مبتلای به این سرطان ژنتیکی هستند. با نظری به جناح بندی شیعه – سنی در لبنان بوضوح جناح بندی نژادی را می یابیم و نه عقیدتی . و سپس در جناح بندی بین اثنی عشریه و دروزی ها که شیعه اسماعیلیه هستند نیز جز جناح بندی نژادی نمی یابیم . و سپس جناح بندی بین دو فرقه مسیحی کاتولیک و مارونی عیناً همین نژادپرستی را درک می کنیم . در واقع در لبنان شاهد نبرد تاریخی بین شش نژاد مشهور و عمده هستیم و نه شش مذهب. آیا براستی در شیوه عملی زندگی و فضایل اخلاقی چه تفاوتی بین این شش فرقه به چشم می خورد؟ عملاً هیچ! اگر هم تمایزاتی سطحی و نمادین می بینیم تلاشی برای تفکیک و تمایز نژاد است و نه اعتقاد عملی. مثل تفاوت در سلایق پوششی که اموری شخصی هستند. بطور مثال چرا سازمان «امل» و حزب الله که هر دو شیعه اثنی عشری هستند و اهداف سیاسی واحدی دارند متحد نمی شوند؟ اختلاف بین سازمان فتح و حماس در فلسطین مالیخولیائی تر است الا اینکه از دریچه نژادپرستی نگریسته شود. هر دو سنّی مذهب وزیر تیغ اسرائیل هستند وبا یکدیگر نیز در جنگ خونین بسر می برند. اختلاف خونین بین سازمان امل و فتح ( موسی صدر وعرفات) چه بود؟ تفاوت عرب و عجم! جنگ بین مجاهدین افغان و طالبان چه بود؟ جنگ بین فارس و پشتو! مسلمان آفت و فساد و دشمنی جز نژاد پرستی ندارد. به یاد آوریم تاریخ صدر اسلام را که تمام جنگها بر علیه پیامبر و علی (ع) برخاسته از نژادپرستی بود نه اختلاف عقیدتی ونه حتی اختلاف طبقاتی . و نیز می دانیم که نخستین گروهی که بدست امام زمان در ظهور جهانی اش کشته می شوند گروهی از سادات آل محمد هستند !!!
استاد علی اکبرخانجانی