تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

اُمّ المسائل مسلمانان جهان

 

مشکل محوری همه مسلمانان جهان چیزی جز احساس بی هویتی و حقارت و بدبختی در قبال تمدن غرب نیست در قبال علوم و فنون، دموکراسی و لیبرالیزم. این همان غرب زدگی است و علت العلل سلطه پذیری  جهان اسلام در قبال غرب. نگوئیم سلطه گری غرب بلکه بگوئیم سلطه پذیری مسلمین.  پس اشکال در مسلمانی ماست. یا اسلام دین عصر نیست و بقول غربی ها دین جاهلیت عرب است و یا فهم ما از اسلام بکلی خطاست ودر خطائیم . در هر دو صورت بایستی از چنین اسلامی دست بشوئیم و ظاهر و باطن غربی شویم مثل سائر مذاهب و ملل جهان.  زیرا در هر حال کفر به حق نزدیکتر از نفاق است و ما در نفاقیم و لذا جان می کنیم و در عطش آنیم که مبدل به یکی از ایالات متحده آمریکا شویم.

بیائیم از این نفاق، خالصانه توبه کنیم و از چنین اسلامی نیز مبرا شویم و آنگاه یکبار دگر از چشم و هوش و حس و عقل فطری و بومی و ملی خود به اسلام نظری افکنیم. بیائیم قرآن فارسی و اسلام ایرانی را در یابیم همانگونه که امثال مولوی دریافتند همانطور که دین موسی در اسارت قوم بنی اسرائیل جان می کند و می میرد، دین عیسی هم در اسارت نژاد آنگلوساکسون جان می کند و دین بودا در اسارت نژاد هندو، و دین اسلام هم در اسارت نژاد عرب در حال احتضار است. بیائیم دین خدا را که دین نزادی است از اسارت نژادها و نژاد پرستی برهانیم. آنگاه همه مذاهب الهی را یکی خواهیم یافت و آن راه عزّت و لذّت و شرف و صداقت ما با خدا وخودمان است. زیرا زیربنای فرهنگی و روانی غرب زدگی ما ایرانیان همان عرب زدگی ماست. دیالکتیک غرب زده گی و عرب زدگی همان دیالکتیک اصطهکاک تن و روح و استهلاک عقل و دین ماست.

دکتر علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

منطق عرفانی چیست ؟

 

 منطق عرفانی تنها منطق کامل است و کمال منطق است ومنطق توحیدی است زیرا در این نوع نطق، ناطق و منطوق( خطیب و مخاطب) بر جای یکدیگر می نشینند و خلیفه یکدیگرند. و لذا منطق عرفانی رساترین منطق است و بالغ تر وبلیغ ترین منطق. زیرا هدف ذاتی از منطق را ممکن می سازد. مگر نه اینکه هدف از هر نطقی در نزد ناطقش اینست که فهم باطنی را به تمام و کمال به مخاطب برساند. و فقط در صورتی می توان به این هدف نائل آمد که مخاطب بر جای خطیب قرار گیرد و بالعکس. زیرا منطق عرفانی حاصل معرفت نفس است و معرفت نفس حاصل عشق و ارادت است و لذا منطق عرفانی عاشقانه است و عشق همان واقعه جانشینی بر جایگاه یکدیگر است. و اگر کلام الله در نطق انبیای الهی با نفوذترین سخن هاست به همین دلیل است. و اگر سخن عارفان رساترین سخن هاست نیز از همین روست. کسی که خود را بشناسد همه را می شناسد و لذا سخنش سوار بر جریان معرفت از سائرین شده و به قلوبشان می رسد. زیرا کمال خودشناسی همانا رسیدن به نفس واحده است که کل بشریت از آن پدید آمده است. لذا کسی که به ذات خود می رسد به ذات همه انسانها و بلکه همه موجودات عالم می رسد و اینست که یک عارف حتی با جمادات سخن دارد و پیامشان را درک می کند و این همان راز وحدت وجود عارف با جهان و جهانیان است که مقام اتحاد و یگانگی می باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

تکنولوژی و تکنولوژیزم

 

آیا ویروس ایدز برابر است با بیماری ایدز؟ آیا پول برابراست با پول پرست؟

آیا ماشین برابر است با ماشین زدگی و ماشینیزم ؟ اگر این دوها برابر نیستند پس تکنولوژی هم با تکنولوژیزم یکی نیست. ما بیماری ایدز را لعن می کنیم و با آن در نبرد هستیم نه ویروس ایدز را. پول پرستی را نقد و طرد می کنیم نه پول را ....... تکنولوژی پرستی را لعن می کنیم نه تکنولوژی را . همانطور که دنیاپرستی را خوار می داریم و نفی می کنیم نه دنیا را. و با شیطان پرستی مخالفیم نه خود شیطان . و ..... آیا فهمیدید آدمهائی که هنوز در عصر حجر زندگی می کنید و الفبای دستور زبان را نمی دانید زیرا فاعل را با مفعول یکی می دانید و اسم را با مسما. و نیز اینکه روانشناسی را حتی در حد کودکان دبستانی هم نمی دانید هر چند که صاحب مدرک دکترا و رسانه اید و قرار است که مردم را ارشاد بفرمائید. ای کسانی که از امپریالیزم هم امپریالیست ترید و به آن فحش می دهید و عجب نیست که بناگاه از آغوش او سر در می آورید و سپس به بخت بد خود لعنت می فرستید!؟ اگر اندکی چشم خود را باز کنید خواهید دید که یک پدیده روانی و یک پدیده مادی دو تا چیز متفاوت هستند. آیا اینطور نیست پیامبران پیشرفت!؟

آدم تازه می فهمد که بیچاره دکتر شریعتی چه ها کشید از دست این باسوادان سیاه دل و تهی مغز. براستی که کفر فکری بشر با صد تا انقلاب هم علاج نمی شود.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

راز رابطه (فلسفه وجود)

 

آدمی چیزی جز ارتباطات خود با عالم و آدمیان نیست . برای درک این حقیقت کافی است که در ذهن خود برای لحظه ای هر چه غیر از خویشتن را نادیده انگارید آنگاه از هستی خودتان نیز جز عدم نمی ماند. این امر در قلمرو احساس قلبی  دو صد چندان شدیدتر است. و بیهوده نیست که در قلمرو هستی شناسی نظریه ای وجود دارد که هستی را همان رابطه می داند وبس. و اما در قلمرو عرفان هم اگر هستی را «عشق» نامیده اند نیز به همین معناست زیرا عشق بیانگر شدیدترین رابطه هاست.

این قاعده حتی در کائنات و هستی غیر انسانی هم مصداق دارد زیرا اگر رابطه بین ذرات و کرات را که همان قوه جاذبه است حذف کنیم کل جهان هستی فرو می ریزد و منهدم می گردد. قوه جاذبه موجب می شود تا هر چیزی سر جای خود باشد و خودش بهمان گونه که هست باشد. رابطه بین انسان وجهان نیز بیانگر نوعی از جاذبه ویژه است همانطور که اشد رابطه ها یعنی عشق چیزی جز اشد جاذبه ها نیست.  هر رابطه ای یعنی ارتباط بین یک من و یک تو . و اما خود رابط همان اوست. و اما در معرفت عرفانی و حکمت توحیدی آنچه که رابطه یا جاذبه نامیده می شود و عنصر سوم شخص رابطه بین دو چیز است  همان او (هو) یعنی ذات پروردگار است. یعنی خداست علت و اساس و مبدأ و خالق موجودات است .

خدائی که نام دیگرش عشق است و یا رابطه از هر دو نوعش یعنی جاذبه و دافعه. آدمی در رابطه با هر چیز یا کسی وجهی و درجه ای از نور وجودش را می یابد و احساس وجود می کند و هست. حال اگر انسان با خود «او» که نور و علت و خالق وجود است مربوط شود به سرچشمه اصلی وجود متصل شده و به وجودی جاوید و الهی می رسد و از غیر او بی نیاز می گردد. و اما عارفان از طریق خودشناسی  به چنین  نوع و درجه ای از وجود می رسند و لذا ارتباط با آنان عین ارتباط با اوست.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:11  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه لا اله الا الله

 

کل تاریخ اندیشه فلسفی بشر چیزی جز فلسفه لا اله الا الله نبوده است.

هر فلسفه ای یا مشائی است و یا اشراقی . یعنی یا لا الهی است و یا الا اللهی .

یعنی یا باید ونبایدی است یا فلسفه تسلیم و رضا. یعنی یا فلسفه آرمانشهری است و یا فلسفه هستی.  والبته برخی از فلسفه ها نیز بینابینی و یا التقاطی هستند. و کل سیر تاریخ فلسفه به لحاظ تکامل، حرکت از لا اله بسوی الا الله می باشد. فلسفه ارسطو- افلاطونی و کتاب « جمهوری» یکی از نخستین و معروفترین فلسفه لا الهی است و فلسفه اگزیستانسیالیزم (هستی گرائی) و شخص هایدگر هم آخرین فلسفه مشهور الا اللّهی است.

فلسفه های قلمرو لا اله اساساً ایدئولوژیهای اجتماعی و مدینه های فاضله و انقلابات را بهمراه دارند که غایت این فلسفه در مارکسیزم خودنمائی کرد. که از بطن مارکسیزم هم اگزیستانسیالیزم آغاز شد که فلسفه درون گرائی و خردگرائی و هستی گرائی می باشد که همسایه عرفان است و زمینه فلسفی عرفان محسوب می شود. در فلسفه اسلامی هم که شعبه ای از فلسفه یونانی می باشد از فارابی تا ملاصدرا شاهد همین سیر می باشیم. در هر فیلسوف کاملی نیز شاهد این سیر از لا اله تا الا الله می باشد. زیرا هر فلسفه ای از نفی واقعیت در جستجوی حقیقت آغاز می شود و به تصدیق واقعیت می انجامد زیرا حقیقت را عین واقعیت می یابد. فلسفه الا اللهی در واقع همان فلسفه دین خالص است و در قلمرو تاریخ ، فلسفه آخرالزمان است که عرصه پایان فلسفه های آرمانشهری می باشد. و اینست که فلسفه وجود (اگزیستانس) آخرین فلسفه است و مابعدش عرفان که قلمرو رویاروئی حقیقت در عین  واقعیت می باشد. و این فلسفه توحید می باشد.

کل تاریخ از منظر فلسفه همان فلسفه لا اله الا الله می باشد و تاریخ  لا اله الا الله.

استاد علی اکبرخانجانی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:10  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خودشناسی و امامت

 

خودشناسی دین تنها راه شناخت یقینی، توحیدی و وجودی خداست زیرا خداوند در نزدیکترین موجود عالم  به بشر یعنی خود نفس بشر، درک می شود. در عرفان اسلامی و حکمت شیعی در این باره هزاران حدیث و معنا و اشاره بر مبنای عقل و قرآن و احادیث وجود دارد و این امر از بدیهیات مذهب امامیه است که مهمترین تمایز و ویژه گی این مذهب نیز می باشد.

و اما خودشناسی چه ربطی به معضله امام و امامت و امام شناسی دارد؟

می دانیم که امام به مثابه خلیفه خدا بر روی زمین و طبق کلام مشهورعلی(ع)، محل تجلّی ذات پروردگار است که دلش عرش خدا و بدنش کرسی اوست. در واقع امام انسانی است که خدا را در خودش یافته و حاضر ساخته است و اینست که علی(ع) می فرماید که « خداوند جز در وجود ما شناخته و پرستیده نمی شود.»-

بنابراین خداشناسی از طریق خود شناسی همان راه رسیدن به مقام ولایت وجودی و نورامامت در خویشتن است. و لذا وجود یک عارف تجلّی نور امام مبین و منجی عالم بشریت در انواع و درجات تعالی می باشد. و اینست که وجود یک عارف در میان مردم تنها معرّف وجود امام زمان و انسان کامل وناجی آخرالزمان است. در حقیقت همانطور که مهدی موعود تجلی نور حق تعالی می باشد عارفان هم تجلی نور امام و خلیفه ونواب او در میان مردم تلقی می شوند و بدون توسل و اطاعت از وجود این عارف اتصالی به امام زمان ممکن نیست. و بلکه برای یک مرید وجود مرادش همان خانه امام زمان وچاه غیبت اوست که بتدریج برای مرید به عرصه ظهور می رسد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:6  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

راز دختران خشن و پسران ملوس

 

امروزه در اکثر خانواده ها در سراسر جهان شاهد یک تضاد و واژگون سالاری عظیم و زجر آوری هستیم و آن دختران خشن ومردوار و قلدر و پسران ملوس و بی اراده و زن وار است. این معضله البته در جامعه اسلامی دو صد چندان تشنج زاتر و غیر قابل تحملتر می باشد و نیز در کشور خودمان یکی از مهمترین معضله تربیتی است که در همه ارکان جامعه خودنمائی می کند و قلمرو بروز اکثر بزهکاریها و تباهی هاست .

این واژگونسالاری که کل نظام خانواده و نهایتاً جامعه را بسوی واژگونی ارزشها می کشاند برخاسته از رابطه پدر و مادر می باشد. در واقع این دختران بازتاب مادران خود و آن پسران هم بازتاب پدران خویش می باشند. در این نوع خانواده ها قبل از پیدا شدن بچه ها رابطه زناشوئی مبدل به یک دوزخ واقعی شده است زیرا هیچیک سرجای خودش نیست و اصلاً خودش نیست. نه مرد، مرد است و نه زن، زن است. نه مرد مسئولیت و ولایت مردانه دارد و نه زن هویت زنانه دارد. این حاصل نبرد بین مرد سالاری کهن و زن سالاری مدرن است. مردسالاری سنتی به لحاظ تاریخی عمرش بسر آمده و مرد نتوانسته ولایت وجودی خود را در زمان ما بازسازی و اصلاح واحیاء نماید ولذا جان می کند واز این ضعف و فقدان، زن بدون داشتن هیچ معرفتی بر خویشتن تلاش می کند تا این خلاء را به نفع مصالح نفسانی و بولهوسی خود جبران کند. نخستین نمود این فاجعه در اختلال و نابودی رابطه جنسی است که اصل و اساس زناشوئی را منهدم می کند و زمینه را برای انحرافات و مفاسد اخلاقی فراهم می سازد که این امر در فرزندان نیز ادامه می یابد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 19:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آخرین وسوسه ابلیس

(حمله آمریکا به ایران)

 

ربع قرن است که شیطان بزرگ (آمریکا) در وسوسه حمله به ایران است ولی در درون هیئت حاکمه پس پرده خود حمایت کافی ندارد. امروزه حتی استراتژیست های واقع بین آمریکا واروپا هم اعتراف می کنند که حمله به ایران یعنی پایان عمر آمریکا و لذا آغاز مرگ تمدن غرب درجهان . این حقیقت را حتی کسی چون بوش هم می داند ولی اصولاً او و همه جهانخواران غربی از وسوسه حمله به ایران به عنوان مهد ایمان و فرهنگ زنده دینی (تشیع) ، رهائی ندارند. این وسوسه خود کشی ذاتی آنهاست که دست از سرشان بر نمی دارد. این وسوسه تا زمانی که در ایران بوی ایمان و حق پرستی هست ،ادامه دارد. فقط در دولت خاتمی بود که این وسوسه تا حدود زیادی در آمریکا فروکش نمود آنهم به دلیل آنهمه چاپلوسی نسبت به آمریکا تا آن حد که آمریکا بعنوان تمدنی بر اساس دین و حُریّت معرفی شد.

بهرحال این چاپلوسی در آن مرحله شاید یک مصلحت سیاسی بود. لذا  حامیان فراوانی در ایران هم بهمراه آورد. بهرحال بوش با مجوز شرارت قرار دادن ایران وعراق و افغانستان بعنوان قملرو اسلام انقلابی شیعی جز نابودی تشیع منظوری ندارد. آن دو را که ویرانه ساخت وفقط ایران بعنوان قلب این خطر باقی مانده است. خطر حمله به ایران زین بعد تا ظهور ناجی موعود بطور فزاینده ای باقی خواهد بود. این حمله به ایران وجهان تشیع هر چه کند برای خود آمریکا و غرب مترادف با خودکشی قطعی و ابدیست. ولی تاریخ بما آموخته که حقیقت هر چه که بیشتر موجب تهاجم قرار گیرد قدرتمندتر می شود حتی اگر تا دم مرگ برود.  

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 19:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حق صبر یا راز زمان

 

مقام صبر در معرفت قرآنی و طبق دهها آیه و سوره « والعصر» ، مقام نهائی در دین و معرفت است: صبر برحق! ایمان، عمل صالح، توسل به حق و توسل به صبر چهار مرحله از تکامل معنوی در قرآن است. توسل به صبر برای حق و ماندن بر حقیقت است و نه گریز از حق. این صبر وارونه مستمسک بسیاری از منافقان است که قلمرو گندیدگی نفس آنهاست وتوجیه بی عملی و عافیت طلبی و فقدان توکل.

صبر، تلاش و واقعه ای در قلمرو گذشت زمان است و بیهوده نیست که توسل به صبر غایت سوره «عصر» (زمان) است. در این سوره می خوانیم که زمان قلمرو تباهی و خسران بشر است الا اینکه ایمان آورده و اعمال خود را اصلاح نموده و به حق متوسل شده و صبور بماند و با زمانه نرود. مردم اسیر جبر زمان هستند وفقط برای گذران روزمره گی زندگی می کنند وبرای آنکه این روزمره گی و گذشت زمان هر چه سریعتر و راحتر بگذرد دست بهرکاری می زنند تا مدهوش شوند. زمان همان جادوی غفلت و بیهوشی و نسیان بشر است اگر توسل به حق نباشد. مردمان جاهل تحمل حمل زمان را ندارند و لذا خود را بر اشتغالی مدهوش می کنند تا آنرا از سر خود باز کنند ونهایتاً برای گریز از زمان متوسل به مخدرات و داروهای روان گردان می شوند تا حق را نبینند. پناه بردن به اشتغالات و مخدرات و ازدحام و جمعیت روشهای گریز از حق است. و حق اصلی همان حق زمان است که ظرف حضور روحانی انسان است. فرار مردم از زمان همان گریزشان از پیری و مرگ و نیستی است و این از کفرشان است. صبر همان حق ایستاده گی در زمان و نرفتن با زمانه است. و باز ایستادن در زمان مقام «حال» و جاودانگی است.

و آن قلمرو امام زمان است و عرصه درک وجود او. صبر، توقف زمان در خویشتن است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 19:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

از دانائی تا معرفت

 

ما طبق معارف علوی و تجربه فردی خود معتقدیم که معرفت کافیست. یعنی معرفت بخودی خود موجب رشد و نجات است. ولی بسیاری معرفت را همان آگاهی ذهنی و  اخباری می دانند وبس. مسلماً  چنین کسانی مخالف ادعای ما هستند و باید هم باشند زیرا بوئی از معرفت نبرده اند. معرفت چیست که انسان را در دین و دنیا کفایت می کند؟

معرفت همان آگاهی قلبی است . و آگاهی قلبی حاصل عمل به آگاهی ذهنی می باشد، عمل صادقانه و پیگیر . و انسان اهل معرفت یعنی انسان عارف. انسان عارف و اهل معرفت لزوماً کسی نیست که معارف توحیدی و عرفان نظری و خبری وکتابی را بخوبی یاد گرفته و می داند بلکه کسی است که بواسطه عمل صادقانه به این معارف به علمی قلبی رسیده ودرباره این معارف یقین یافته است زیرا یقین یک مقام قلبی – روحی است و نه صرفاً  ذهنی. به همین دلیل است که  انسان اهل معرفت بیش  از آنکه به دانائی بیشتری نیازمند باشد محتاج عمل بیشتری به دانائی های قبلی خویشتن است. مثلاً اگر کسی بر خلاف مصالح  ذهنی خویش صداقت پیشه کند همین یک تجربه در دلش چنان اثری ایجاد می کند که زان پس  دیگر مثل  سابق نمی تواند دروغ بگوید  و دروغگوئی برایش زجر آور می شود  زیرا درباره صدق دارای معرفت شده است .  پس انسان  اهل معرفت لزوماً کسی نیست که آگاهی  بیشتری داشته باشد بلکه یقین بیشتری درباره آگاهی خود دارد. میزان معرفت همان میزان باورمندی و اعتماد به دانائیهای خویش است. و این همان میزان قدرت عمل و صدق با خویشتن است.

لذا معرفت اساس  صدق و قدرت و شجاعت و ایمان است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 18:52  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خدا با کیست؟

 

خدا با کسانی است که باورش دارند . در واقع کسانی که باورش دارند  حضورش را می یابند و گرنه خداوند با هر موجودی در جهان هست و هیچ چیزی بی او نیست حتی نیستی. بقول علی(ع)  ، خداوند باطن وظاهر هر چیزی است همانطور  که قرآن نیز چنین می گوید.

در قرآن می خوانیم که خداوند با صابران و صادقان و متقین است . چرا؟

زیار تقوا و صدق و صبر حاصل نبرد انسان با منیّت و نفس اماره و خود کامه خویشتن است و انسان بمیزانی که منیت را از نفس خود می راند خدارا در خود می یابد زیرا بین انسان و خدا جز منیّت او حاصل نیست. و لذا کسی که منیـت را در خود نابود کند وجودش تماماً عرش خداست و محل ظهور اراده اوست و در او جز خدا نیست. علی (ع) می فرماید که بر علیه خودم زیستم و به خدا رسیدم. و هیچکس نمی تواند بخودی خودش بر علیه خودش باشد  الا اینکه خودش را می فریبد واینست که انسان بدون یاری یک پیر عارف قادر به این  عمل کبیرنیست ولذا گفته شده که « بی امام، کافر است» یعنی بی امام همان بی خداست زیرا امام کسی است که به تو یاری می دهد تا بر منیّت خودت فائق آئی و نفس خود را مغلوب سازی و عقل وایمان را سلطان وجود نمائی.

آدمی بخودی خود، عافیت طلبی و بزدلی خود را به حساب صبر می گذارد و وقاحت و افسار گسیختگی خود را صدق  می نامد وجانماز آب کشیدن را هم تقوا می پندارد. کسی از خودش فرمان می برد با خدانیست. البته این معنا کاملاً در تضاد با معنای آزادی و استقلال در مکتب لیبرالیزم است. در حالیکه  آدمی اسیر نفس خویش و لذا برده صاحبان قدرت است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 18:51  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عشق ، ماقبل و مابعد  آن.

 

آدمی تا قبل از تجربه یک رابطه عاشقانه به لحاظ هویت باطنی یک جانور شدید است.

و در قلمرو روابط بیرونی هم موجودی اسیر عرف و عادات و قوانین و جبرها. و با  عشق به قلمرو ارزشهای فطری وارد شده و برای نخستین بار صاحب اراده مختار وخلاق می گردد و در حیات اجتماعی نیز موجودی انقلابی می شود و می تواند پای بر بسیاری از جبرها بنهد و سرنوشت جدیدی را برای خود رقم زند که منحصر بفرد خود اوست. لذا عشق عرصه هویت و انتخاب فردی است . فقط در عشق است که انسان با معنا و گوهره انتخاب در دل خود آشنا می شود زیرا عشق قلمرو حیات روحانی است. از عشق است که درب بهشت ودوزخ گشوده می شود.

عاشق و معشوق هر چند که تحت الشعاع یک واقعه و نور واحدی قرار دارند ولی هر یک جهان و هویت مختص بخود را دارا می باشند که بسیار متفاوت و بلکه متضاد است. عاشق در مقام خالق است و معشوق هم در جایگاه مخلوق واقع شده است.  و لذا هر یک عاقبتی مختص بخودش را دارد. رسالت عاشق تماماً از خود گذشتن بی مزد و منّت است و رسالت معشوق هم تماماً خود را یافتن توأم با شکر و ارادت است. هستی نوین معشوق همان هستی ایثارگرانه عاشق است. آفت و مرض مربوط به عاشق چیزی جز طلب مزد و منت نهادن نیست و آفت و مرض معشوق هم همانا  احساس غرور و طلبکاری و سوء استفاده از محبت و ایثار عاشق است.  ولی کجاست عاشق و معشوقی که از این امراض مبرا باشند. و لذا عمر عشق بر روی زمین کوتاه است . و بعد برزخ بی عشقی آغاز می شود که اگر عرصه کسب معرفت وتوبه از کفران عشق نباشد  بدون شک به دوزخ تباهی و فسق می انجامد و به جبر تزکیه حاصل می گردد. بهرحال آنکه عاشق نشده باشد انسانیت را در نیافته است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 18:51  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خودشناسی و امام شناسی

 

در معارف امامیه صدها سخن وجود دارد که معرفت نفس و امام شناسی و خداشناسی را امری واحد معرفی می کند ومترادف با صراط المستقیم هدایت می سازد. درباره رابطه خودشناسی و خداشناسی سخن فراوان گفته ایم ولی آیا چه ربطی به امام شناسی دارد؟

امام کیست؟ امام انسانی است که به امّ  نفس خود رسیده و ملحق به ذات خویشتن و لذا مظهر یگانگی و توحید است. پس امام در واقع یک سالک به مقصد رسیده در وادی خودشناسی است که این مقام را یا بواسطه نص امامت داراست و یا بواسطه سلوک عرفانی حاصل نموده است و اینست که به لحاظ مقام  وجودی امام همان عارف واصل است. و لذا فقط چنین انسانی می تواند مربی و مراد سائر سالکان این وادی باشد. پس واضح است که آدمی بمیزانی که خودش را می شناسد و در راه سلوک باطنی قرار دارد  امامش را که کامل این راه راست درک می کند وتصدیق می نماید. درست به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید که « فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دینی من نائل آیند» و اما عالیترین حقیقت دین محمد همان امامت است که در ظهور آخر الزمانی کل دینش را به عرصه ظهور میر ساند. و لذا آن تعداد سیصد و اندی نفر که یاران و مریدان اولیه امام زمان هستند جملگی عارفانند و به نورعرفان قادر به درک وتصدیق نور امامت می باشند زیرا خودشان نیز به درجه ای این نور را دارا می باشند و صفات امامت را درک می کنند. اینکه گفته شده که نخستین و شقی ترین گروهی که در مقابل ظهور امام زمان انکار می کنند گروهی از سادات آل محمد هستند بدان معناست که گروهی از مسلمانانی که در مسلمانی خود تردیدی ندارند ولی اهل معرفت نفس نمی باشند و لذا امام را درک نمی کنند و دعوی او را انکار می نمایند و با  او می جنگنند و هلاک می شود. پس مهمترین عامل آماده گی  برای ظهور آن حضرت همان معرفت نفس است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

از خودشناسی تا خداشناسی

 

وقتی گفته می شود که خودشناسی همان خداشناسی است و یا به خداشناسی می رسد بسیاری با شنیدن  این سخن بلافاصله احساس خدائی می کنند و خود را عارف بالله می دانند و کوس انالحق می زنند زیرا با خود می گویند « من اگر هیچ چیزی را نشناسم بدون شک خودم را می شناسم و هیچکس مرا بهتر از خودم نمی شناسد پس خدا هستم.»

اگر در جامعه شاهد موجی عظیم و مجنون از کسانی هستیم که احساس می کنند که هر چه که هوس می کنند همان اراده خداست و لذا همه اعمالشان برحق است بایستی درک کنیم که از کجا دچار چنین مالیخولیائی شده اند. با چند بیت شعر یا حدیثی بناگاه خدا شده و خود را اهل عشق و حال می دانند و در هر امری خود را علامه دهر و نابغه می پندارند. این جنون البته به یاری مواد محرک و روان گردان و مخدرات دو صد چندان شدیدتر بروز می کند. دکانهای درویشی مملو از چنین  بیمارانی خطرناک است و در محافل هنری و ادبی و شعر خوانی نیز . ولی راز ماجرا در اینست که اتفاقاً آدمی هر چیزی را بهتر از خودش می شناسد و از خودش بیگانه تر از هر چیزی است. و حقیقت دیگر اینکه 999 منزل از هزار مقام معرفت همانا شیطان شناسی در درجات می باشد و منزل آخر حریم حق  است. و تازه آنانکه به این حریم رسیده اند اسوه تقوی و پاکدامنی می باشند و نه بولهوسی . و نکته دیگر اینکه هیچکس بخودی خود بر وادی معرفت نفس وارد نشده است وگرنه همه خدایان بودند و نه شیاطین و مجنون و آدمخوار.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

مسئله معلولین

( یک آسیب شناسی تربیتی)

 

در عصر جدید که عصر برابریها و همسان سازیها صوری و فیزیکی است تلاش می شود که حتی معلولین را هم به هزار ترفند تا سرجنون مشابه آدمهای عادی کنند و بدینگونه است که انواع امراض روانی و عقده های مهلک در این معلولین رخ می نماید به قیمت اینکه مثلاً یک فلج و یا نابینا هم بطرزی کاریکاتوری همان کارهائی را می کند که یک آدم سالم و بینا انجام می دهد. متأسفانه در جامعه ما هم این مرض که شعبه ای از غرب زدگی است شدیداً رواج یافته و مبدل به یک عقده و غده فرهنگی و روانی گردیده است.

یک معلول هم به لحاظ اعتقاد دینی وهم تجربه دارای استعدادها و نعماتی ویژه است که سائر انسانها از  آن بیگانه می باشند.  بهترین خدمت به این نوع انسانها آن است که به آنان به لحاظ ذهنی و خود آگاهی یاری شود تا به این استعداد ویژه خود دست یابند و شکوفا شوند ومولد فرهنگ و هویتی خاص خود باشند و نه اینکه میمون وار از سائرین تقلید کنند.

مثلاً اینکه یک مبتلای به فلج اطفال هم بتواند قهرمان ورزشی شود چه ارزشی برای خود یا جامعه ایجاد کرده است. اینکه یک نابینا هم بتواند تحصیلات دانشگاهی داشته باشد چه ارزشی دارد. این تلاشهای مذبوحانه برای خود این افراد منشأ انواع زجرهای جسمانی و عذابهای روانی و عقده های نفسانی است که آنان را مبدل به یک میمون و کاریکاتور انسانی می کند و همه استعدادهای خاص خودشان را تباه می سازد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:43  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ترس عرفانی وترس شیطانی

 

ترس یکی از غرایز حیوانی بشر است که در عرصه دین و معرفت و حرکت روحانی بزرگترین مانع محسوب می شود تا آنجا که بقول علی(ع) بزرگترین گناهان است چرا که رشد معنوی بشر مستلزم حرکت در وادی ناشناخته هاست و به لحاظی سلوک در وادی فنا و ظلمات است و لذا نیازمند شهامتی عظیم و جهادی بر علیه غریزه ترس می باشد.

و به لحاظی این جهاد اساس هر حرکتی معنوی و عرفانی است که از آغاز تا به پایان راه باید وجود داشته باشد. و این همان معنای توکل به پروردگار بعنوان صاحب و مقصد راه است. پس فقدان شهامت بمعنای فقدان ایمان  و توکل بخداست همانطور که در قر آن کریم هم میخوانیم که یکی از بزرگترین روش نفوذ شیطان در انسان همان القای ترس از آینده و ترس از فقر و مرگ و نیستی می باشد.

آدمی حتی برای رشد مادی خود در جهان نیازمند شهامت است و همه صاحبان  قدرتهای دنیوی انسانهائی بغایت شجاع و جسور در عرصه عمل اقتصادی – سیاسی بوده اند. لذا انسانهای بز دل نه در دنیا بهره ای  دارند و نه از آخرت.

ترس از هر نوعش موجب عقب مانده گی و رکود وسقوط برده گی است الا ترس از خدا. و بلکه ترس از خدا اساس شجاعت در عمل و انتخاب است. آنانکه کمتر از خدا می ترسند دائماً از مردمان و صاحبان قدرت می ترسند و در واقع از شیطان می ترسند. فقط با توکل بخدا می توان بر ترس شیطانی فائق آمد. همه انسانهای بزدل بتدریج جبرگرا و سرنوشت پرست می شوند و این هویت ستم برانه خود را چه بسا تفسیر به رضای خدا و صبر بر اوضاع می کنند و دم از توکل می زنند که این توکلی منافقانه است زیرا توکل بخدا بعنوان اتصال به کانون قدرت مطلق موجب شجاعت وقدرت در انتخابی برتر و مستقل می شود و رهائی بخش و عزت آفرین است و نه خفت بار و ظلم پذیر و رعیت پرور . ترس از خدا ترسی عرفانی و شهامت پرور است وترس از مردم  ترس شیطانی می باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:43  توسط دکتر علی اکبر خانجانی