هستی شناسی جهان مدرن
آیا می توان جهان حاضر را ازحیث جهانی مطلوب و برحق دانست بدانگونه که هیچ جای باید ونبایدی نباشد؟ این همان مسئله هستی شناسی جهان مدرن است . شاید هیچ کسی چون ما جهان مدرن را از بنیادهایش نفی نکرده باشد به تمام و کمال. و آن غایت لا اله بوده است که بر آستانه الا الله رسیده است. و اینک حق جهان مدرن با تمام زشتی ها و نفرت ها و جنونها و نابوده گیهایش.
بعنوان یک مقاله فقط به ارکان می پردازیم که عبارتند از : 1- علوم و تکنولوژی ، 2- اقتصاد وسیاست ، 3- عشق و خانواده ، 4- سلامت وامنیت ، 5- فرهنگ و مدنیّت ، 6- اخلاق و معنویت 7- آینده بشریت.
1- علوم و فنون چیزی جز کلیدهای دربهای دوزخ بر روی زمین نبوده اند پس حق دوزخ است واما حق دوزخ برای انسان همانا دست کشیدن از بازی و پذیرش مسئولیت هستی خویشتن و درک و تصدیق حقایق دین خدا و فطرت است و نهایتاً رویکرد به خدا و تصدیق رسولان و اولیای الهی ودرک و تصدیق ناجی آخرالزمان.
2- اقتصاد وسیاست در عصر جدید امری واحد شده و لقمه نانی خارج از جهان سیاست تولید نمی شود وبدون سیاست از گلوئی پائین نمی رود . همانطور که سیاست پدر و مادر نمی شناسد معیشت مدرن هم چنین است و حتی به صاحبش رحم و وفا نمی کند ولذا آدمها هر چه اقتصادی ترند سیاسی ترند وهر چه اقتصادگرانه هستند ورشکسته ترند ودر قحطی فزاینده غرق می شوند و به آستانه نابودی میرسند.امروزه دنیا دشمن پرستندگان وجویندگان و دارندگان خویش است و حامیانش را به وادی فنامی برد که در آنجا جز خدا دادرسی نیست . این خداشناسی جبری است از برای کسانی که رزق خدا را نمی خواستندو با او در جنگ بودند و اینک جز او یاوری نمی یابند وبه جبر او را صدا می کنند تا آنان را از ورطه این نابودی و هلاکت و دروغی که در آن غرقند نجات دهد.
3- عشق و خانواده اما در آخر الزمان خویش است و به عشق ضد عشق و فرد ضد خانواده و خانواده ضد اهلش رسیده است . امروزه آخرین و جدی ترین جنگ در خانواده برعلیه عشق است که اساس تشکیل خانواده بوده است و لذا هیچ امری به اندازه عشق لعنت نمی شود چرا که موجب نفرت تا سرحد انتقام و نابودساختن شده است . و این حق است زیرا پرستش یک مخلوق فانی و نابوده و کذاب و ستمگر باید هم به نفرت می انجامید و توقع حاصل از این پرستش در محبوب موجب تحقیر او تا سرحد نابودی شده و لذا جنگ بر علیه عشق و خانواده و نیز نبرد همه افراد خانواده بر علیه یکدیگر ، حق است زیرا هر کسی را به تنهائی و واقعیت وجودی خودش میرساند تا در آنجا جز خدا دادرسی نباشد و عشق به خدا آغاز می گردد و یا آن عشق دروغین نابود می شود. ولی آنکه براستی عاشق است بخدا میرسد در اوج تنهائی و احساس فنا.
4- سلامت وامنیت در جهان معاصر همچون مدینه های فاضله امری محال و یک آرمان دست نیافتنی است درست آنگاه که همه امکانات و علوم و فنون برای یک سلامتی و عمر جاویدو با احساس ایمنی مطلق فراهم آمده است ولی به قیمت از دست رفتن کل سیستم ایمنی بدن و تباه شدن محیط زیست و زهرآگین شدن آب و هوا و خاک وغذا و نیز اندیشه ها و احساسات. و لذا تنها حریم امنیت و سلامت در آخرالزمان همانا مرگ و نیستی است . و بالاخره آدمی به فنای خود به عنوان تنها راه بقا راضی می شود و این آدرس خداست.
5- فرهنگ ومدنیت به معنای شرایطی که کل بشریت بتواند در کمال صلح و تفاهم گرد هم آید تا از وحشت تنهائی برهد، به تمام و کمال فراهم آمده است ولی وحشت از تنهائی هزار چندان عمیقتر گردیده زیرا آدمی بهمان میزان تنهاتر شده است و نه بخودش راه و پناهی می یابد و نه در دیگران. بین من و تو اما او در انتظار است : هو!
6- اخلاق و معنویت دوران ما جز در فیلمهای دراماتیک و سورئالیستی قابل درک نیست ولذا آدمها فقط در پای تلویزیون است که قادرند برای لحظاتی احساس اخلاقی ومعنوی داشته باشند و همدیگر را و بلکه خود را تحمل کنندو درمواقع دیگر جز جنون وتوحش و افسار گسیختگی در خود نمی یابند ولذا آنانکه هنوز هم امیدوارند روی به مخدر و داروها و مسکن ها می کنند تا بتوانند لااقل نقش انسانی معنوی و اخلاقی را ایفا کنند و این وضع برای دیگران بهمان میزان که مقبول است غیر قابل تحمل است و احساس حقارت می کنند تا بالاخره خماری آغاز می شود ورسوائی و انتقام.
عده ای بطور قاچاقی ایفای معنویت می کنند وعده ای هم بطور قانونی و با داورها و روش های استاندارد . هر دو گروه از این تئاتر خسته شده و به خواب میروند و لذا این تئاتر هم تعطیل می شود و فقط هزینه هایش باقی می ماند وبیمه هایش و اراده به معنوی بودن به عبث و بی معنائی می انجامد ودر اعماق این ظلمت نوری پدید می آید بی معناست و نیز نه اخلاقی است و نه غیر اخلاقی. این نور یک انسان است که بخودی خود حامل معنائی برای بودن است و معنای بودن است بی هیچ خیر وشر و تلاشی. او معنای هستی انسان است از ورای بود و نبودش. این معنا به کل هستی معنا می بخشد و بودن را در بدبخت ترین شرایط ممکن افتخار می سازد و برای این افتخار هیچ نیازی به تاریخ و تمدن و علم و تکنولوژی و فلسفه و مذهب و سلامت و عزت و معنویت ندارد وبلکه خود همه این چیزها را معنا می کند وجهنم را با نگاهش بهشت می نماید.
7- و اما آینده بشریت از بطن موزه خراباتی بنام تمدن و تکنولوژی و خوشبختی، سر برمی آورد که سعادتمند وجاودانه ومفتخر است از اینکه هست. زمین تشک اوست و آسمان هم لحافش . نفس کشیدن کافیست.
استاد علی اکبرخانجانی