تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

مکتب قلب و قلب عصمت زن

 

عصمت نیز همچون همه ارزشهای معنوی در بشر هنگامی تبدیل به هویت و یک ارزش خودی می شود که به دل راه یابد و قلبی گردد همانطور که طبق کلام خدا، دین واسلام هم تا به دل راه نیابد تبدیل به ایمان نشده است و  هنوز عاریه ای و بی ریشه است.

واما عصمت برای زنی که ازدواج نکرده آنست که هیچ مردی در دلش نباشد ولی برای زن متأهل آن است که جز شوهرش در دلش نباشد و دلش از آن شوهرش باشد . و تا چنین واقعه ای رخ ندهد عصمت هنوز مقامی وجودی و ریشه ای در زن نیست و هر مردی قادر است که به نفس او راه یابد این بی عصمتی  باطن و نهان است. زنی که شوهر را دوست داشته باشد از وی اطاعت میکند و بالعکس . و اما چگونه زن به چنین مقام امنی در عصمت می رسد؟ آدمی از هر که اطاعت صادقانه کند و تحت ولایت هر که باشد دلش نیز در گرو هموست. و راز ولایت پذیری زن از شوهر که امر اول دین خدا برای زن می باشد از همین بابت است که او را به عصمت قلبی می رساند در غیر اینصورت همه مردان برای زن برابرند و این منشأ بی عصمتی باطنی اوست که هر آن او را در خطر عمل بی عصمتی قرار می دهد . تا زن به مقام حب نسبت به شوهرش نرسد در خطر است . و زنی که حب را فقط بطور یکطرفه از شوهر می طلبد  و هنری جز ناز  وعشوه و مکر ندارد هرگز به مقام عصمت نمی رسد و هر مرد دیگری با قدرت نازکشی و خراجی  بیشتری می تواند به آسانی جای شوهرش باشد. زنی که محبت شوهرش را قلباً پذیرا شود از اوامر او که عموماً به نفع  اوست نیز صادقانه اطاعت می کند و لذا دلش صاحب محبت به شوهر شده و قلمرو عصمت می گردد.ونیز مردی هم که نتواند بر زنش ولایت داشته باشد نمی تواند حافظ عصمت و عفّت خود باشد  و به هرزه گی میرود.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:33  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه، حکمت، عرفان  و تصوّف

 

بسیاری فلسفه و حکمت و عرفان و تصوف را  اموری مترادف می پندارند  و براستی در فرهنگ علوم معنوی ما هیچ تعریف واضحی که حدود این امور را معین کرده باشد وجود ندارد و لذا فقدان این امر خود از علل سوء استفاده هائی گاه مخرب و خطرناک بوده است و کفرانها  وتکفیرهائی  نابجا و ابلهانه.

فلسفه که واژه ای یونانی است در لغت بمعنای عطش و جستجوی حقیقت است .  اگر بخواهیم در قاموس اسلامی برای این واژه مترادفی بیابیم همانا « سلوک» است و لذا فیلسوف همان سالک است . واما حکمت یعنی رسیدن به احکام و قوانین لایزال حضور حق در جهان، شناخت صفات الهی و حدود آن در قلمرو عالم و آدمیان . و این اساس دین است . و اما عرفان بمعنای رسیدن به عرصه حضور حق و ذات وحدانی او در انسان است یعنی رسیدن به وجود یک انسانی که عرصه ظهور حق است ، یک امام یا صوفی کامل. و اما تصوف یعنی خود محل ظهور حق بودن  وچشم حق بودن . در فرهنگ قرآنی  عبادالله المخلصین را بایستی مترادف صوفیان دانست.

یک عارف محصول دیدار و تصدیق و ارادت به یک صوفی و انسان کامل است . بنابراین فلسفه و حکمت و عرفان و تصوف   چهار مرحله و درجه  و مقام از حقیقت است. بطور مثال در مدرسه  اصحاب صفّه ، محمد(ص) به مثابه یک صوفی کامل است. علی(ع) هم عارف واصل در محضر رسول  است. و سلمان هم حکیم   برعرفان علی است و کمیل به مثابه  یک فیلسوف و مولوی هم عارف است  و سلطان ولد هم حکیم است و حسام الدین هم فیلسوف این جمع است.

بی شک هر یک از این مقامات دارای درجاتی است.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:33  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روانکاوی تفکر

 

آنکه درباره مسئله ای می اندیشد فقط به این انگیزه که هر چه سریعتر به پاسخ و نتیجه مطلوب و از پیش تعیین شده ای برسد در حقیقت تفکر  نمی کند بلکه مسائل و موضوعات را سرهم بندی ومونتاژ می کند که چاشنی و چسب و  پیچ و مهره هایش  هم توهمات و آرزوهای خود فرد  است   . این توجیه، تقدیس، تحریف، تخدیر و یا تحریک  و تزویر ذهن خویش است و نه فکر کردن بقصد رسیدن به معنا یا راه جدیدی. به همین دلیل در چنین ذهنی هرگز یک ایده، معنا یا حتی آرزوی تازه ای پدید نمی آید. دربهای چنین ذهنی بر روی وقایع عینی بیرون نیز بسته است. ارزش و حق اندیشیدن فقط در خود اندیشیدن است که کمترین  خاصیت آن زنگار زدائی و صیقل  ذهن از رسوبات و  عادات است. اگر معنا جوئی فقط به صرف استفاده در مادیت باشد اندیشه فرد همواره مبتلا به دوری باطل است. اگر معنا  و معنویت بخودی خود و منهای خواص مادی آن در  ذهن انسان ارزش نداشته باشد گردش و حرکتی بمعنای تفکر پدید نمی آید و چنین ذهنی فقط یک ماشین حساب است و به همین دلیل در عصر الکترونیک و کامپیوتر ذهن چنین انسانهائی بکلی از کار می ایستد  و مرگ ذهنی قبل از مرگ پدید می آید و این  آدمها فقط مبدل به روباتهائی مفلوج می شوند . آیا براستی کدامیک از ما روزی چند دقیقه می اندیشیم تا فقط فهم کنیم  و نه اینکه نتیجه عملی بگیریم تا سودی ببریم.

فکر کردن واقعه ای در ذهن است که روان بشر را از انقیاد تن و ماده می رهاند و پرواز میدهد .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روانشناسی خواب

 

خواب مرگ خفیف و موقتی است که بقول قرآن نفس آدمی بسوی پروردگارش صعود می کند . پس نوعی معراج نیز می باشد و اینست که در حدیث آمده که خواب از عالیترین نوع عبادت طبیعی بشر است.

بنابراین آدمی در همین حیات دنیا نیز هر شب مرگ و حیات بعد از مرگ را به درجه ای تجربه می کند و همین یک نکته برای تصدیق حیات بعد از مرگ و معاد کفایت می کند زیرا تن آدمی در رختخواب ولی نفس او بهرجائی میرود. و نیز انسانهای گناهکار خوابهای آشفته و دوزخی دارند و پس از بیدار شدن بسیار خسته و کوفته ترند زیرا در خواب افکار و امیال پلیدشان بسراغشان می آید واز آن رهائی ندارندو عکس این امر نیز وجود دارد که خواب بهشتی است و یا حتی خواب برزخی.

عوالم خواب و رویا بر اهل معرفت حامل پیامها و معارفی شگرف و بکر است و فقط اهل معرفت تعابیر رویاها را می  دانند.

بنابراین آدمی باتفکر در رویاها و کیفیت خوابش می تواند ماهیت خود را و نیز عاقبت خود را در حیات اخروی پیش بینی کند ولذا پیشاپیش کاری کند.

از همین منظر می توان سفارش خداوند را به پیامبر و مؤمنانش درک کرد که چرا آنان را دعوت به شب زنده داری می کند زیرا شب ها نفس آدمی عروج می کند  وآنکه با فکر وذکر بیدار می ماند شاهد بر عروج نفس خویش است و معرفتی عظیم می اندوزد که معرفتی اخروی و لدّنی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ارادت و ضد ارادت

 

کسی که نمی خواهد مسئول خودش باشد طبعاً میلی هم به فهمیدن ندارد زیرا فهمیدن طبعاً مسئولیت می آورد .  چنین کسانی در روابط اجتماعی و اقتصادی  خود ترجیح می دهند که برده و مزدور و رعیت باشند ودر قلمرو اعتقاد هم مقلّد و مریدی چشم و گوش بسته.تا مسئولیت اعمالشان به گردن ارباب و شیخ و شاه باشد. و تمام هنرشان مظلوم نمائی و چاپلوسی است.

و اما ارادت عرفانی از جنس دگر است و فرد در غایت معرفت خود درباره نفس خودش به این حقیقت می رسد که خودش جز خودفریبی و غرور وتقدیس زشتی هایش هنر دیگری ندارد و لذا با آگاهی اراده خود را بدست یک عارف صدیق می سپرد تا نفس اماره و مکاره اش راتربیت و  هدایت نماید.

متأسفانه این ارادت که البته امری بسیار نادر است  مترادف با تقلید و مریدی کورکورانه و مکارانه و رذیلانه شده است و عالیترین حد از رابطه انسانی را مترادف با پست ترین  نوع رابطه نموده است واین نیز ظلمی دگر بر مقدسات و معارف توحیدی می باشد که در جامعه ما نیز به وفور یافت می شود. و این ارادت ضد ارادت است. ارادتی که برخاسته از غایت معرفت و مسئولیت است و  ارادتی که برخاسته از غایت جهل و مسئولیت گریزی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:20  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

انسان کامل در قرآن

 

سوره توحید (اخلاص) ، سوره بیان انسان توحید و خالص است که انسان کامل هم نامیده می شود همانطور که پیامبر اکرم(ص) ، این سوره را بیان وجود علی (ع) خوانده است در حالیکه ظاهراً بیان وحدانیت پروردگار است  . اگر انسان کامل همان جانشین خداست بنابراین بایستی بیانگر و معرف ذات وحدانی او باشد زیرا  انسان کامل بایستی جانشین ذات وحدانی خدا باشد  و نه صفات او. صفات خداوند در کل جهان هستی متجلی است ولی ذاتش در خلیفه او. و اینست که در قرآن می خوانیم که : کل جهان هستی در وجود امام آشکار ، متمرکز و متحصّن است همانطور  که هر چیزی موجود به ذات خویش است لذا انسان کامل هم ذات جهان است همانطور که مولوی می فرماید که : هستی از ماهست شد  نی ما از او. و اما سوره توحید بیانگر چهار رکن کمال است : یگانگی (احد)، بی نیازی (صمد) ، استقلال از گذشته و آینده (لم یلد و لم یولد) و بی تائی( و لم یکن له کفواً احد)  . به بیان دیگر یعنی : تنهائی، اتکاء به نفس، مبرا بودن از وراثت و آینده ( مقیم در حال) و شباهت نداشتن به هیچکس که بمعنای اهل قیاس  و تقلید نبودن و دارای معنا  و  ارزشی منحصر بفرد  خود بودن و غیر قابل تکرار.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

انسان کامل در جهان مدرن

 

انسان کامل در عرفان اسلامی همواره به لحاظ ماهیت باطنی  و معنوی تعریف شده است و تقریباً هیچ نشان وآدرس بیرونی ندارد که انسان کامل اصولاً در جامعه به لحاظ اقتصادی  و  اجتماعی چگونه زیستی دارد.

انسان کامل انسانی است که در هستی نقد ، غنوده و آسوده  و راضی است . انسان کامل مظهر احدیت در میان مردم است پس یگانه و تک رو است . و نیز مظهر بی نیازی حق است بنابراین از منظر اقتصادی  انسانی کاملاً فقیر است . و از قلمرو بستگی های تاریخی و نژادی  خارج است پس تنهاست. و بی نیاز از آینده و آتیه پرستی است لذا پیرو هیچ ایدئولوژی و حزب وگروه  آرمانگرا نیست زیرا خودکفاست و راضی به هستی خویش است  .  و در مرحله آخر بی همتاست و لذا انگشت نما ویگانه و غیر قابل تقلید است همانطور که تقلید هیچ چیزی و کسی را هم نمی کند. و در عین حال  در قلمرو معرفت با کل جهان و جهانیان  در صلح است  و با کسی  جدالی ندارد ولذا در جمع است  و منشأ صلح و محبت عامه می باشد و حلال مشکلات  و حامی هر کسی که بخواهد از یوغ  ستم و بندگی رها شود.

بنابراین انسان کامل در جامعه مدرن مثل موجودی مابعد از تاریخ است که در تاریخ جامانده است و لذا تاریخ را زیر نظر دارد وعواقب  جامعه بشری و هر حرکت اجتماعی را می بیند.   و لذا در میان مردم به لحاظی آدم بدشگونی تلقی می شود. انسان کامل بدلیل صفات مذکورش انسانی فوق علمی و ماورای تکنولوژی و خارج از گود اقتصاد  و سیاست  ودموکراسی و هنر و ایدئولوژیهاست . انسان کامل همان انسان آرمانی است که واقع گردیده است.و لذا مورد بخل و انکار و عداوت عامه مردم نیز می باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:15  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت روانکاوی و روان درمانی

 

روانکاوی و روانشناسی و روان درمانی آن علمی بوده که در نزد عارفان و حکیمان و علمای بزرگ اسلامی همچون ابن سینا بوده که بطرزی معجزه آسا مبادرت به درمان انواع  جنون و روان پریشی می نمودند. حکمتهای مثنوی مولوی مملو از درسهای روانکاوی و روان درمانی است که متأسفانه هرگز از این منظر نگریسته نمی شوند. همه حکایات عرفانی ما نیز اینگونه اند و بایستی اساس روانشناسی وروان درمانی اسلامی قرار گیرند تااز جنون فرویدیزم نجات یابیم.

آنچه که امروزه تحت این عنوان مشهور است و کسانی چون فروید و یونگ و فروم و اسکینر و پیروانشان بدان مشهورند ربطی به شناخت روان انسان ندارد و بلکه حداکثر واکنش روان در تن و اعصاب و رفتارهای بشر است. و آنچه که امروزه موسوم به روان درمانی می باشد مثل سائر علوم پزشکی فقط مبارزه فیزیکی با نشانه های بیماری است و با اصل بیماری بیگانه می باشد.

آنچه که روان نامیده می شود در قاموس اسلامی همان « نفس» است و لذا این علم  جز در قلمرو معرفت نفس حاصل نمی آید و علمی نیست که به صرف دهها سال تحصیل در مدرسه عاید کسی گردد. دانشجوی این علم بایستی قبل از هر چیزی انسانی مومن به خدا و دین و اخلاقیات  واهل تزکیه و معرفت باشد.  در غیر اینصورت فارغ التحصیلان این رشته ها مبدل به شیاطین می شوند که جز توجیه  و تقدیس پلیدی هنری دگر ندارند همانگونه که امروزه شاهدیم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:14  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روانکاوی مسئولیت

 

«مسئولیت» در لغت از مصدر« سئل» و سئوال کردن از خویشتن است  .مسئول بودن همان مفعول بودن از جانب خویشتن است  بواسطه سئوال کردن از خود و پاسخ دادن بخود. پس مسئولیت واقعه ای عرفانی وامری در قلمرو خود –یابی و خودشناسی وخود کفائی فکری می باشد. یعنی انسان بمیزانی که خودش را مؤاخذه  می کند واز خود بازخواست می نماید و اعمال و امیال  وافکار و زندگی خود را برای خود به سئوال می کشد مسئول است . پس برخلاف تصور عامه که مسئولیت را امری نسبت به دیگران می دانند اتفاقاً مسئولیت چیزی جز رابطه فکری انسان بخودش نمی باشد.و البته انسانی که بخودش مسئول و  متعهد شد  ولذا خود را شناخت و با معرفت خود عهد بست بتدریج سائر مردم را هم می شناسد زیرا همه دارای نفس واحده اند ولذا درباره مردم هم مسئول می شود و این یکی از نتایج طبیعی مسئول بودن نسبت بخویشتن است به مصداق این سخن علی(ع) که : « هر که خود را شناخت دیگران را هم شناخت» . و تعهد برخاسته از معرفت است و نه قوانین و امر ونهی. لذا انسان هر چیزی را که بیشتر می شناسد نسبت به آن متعهد می گردد. از جمله شناخت انسان نسبت به خداوند هم موجب تعهد انسان به خدا می شود که این نیز از جمله محصولات خودشناسی وتعهد بخویش است  . هنگامی که فرد بر اساس معرفتی که درباره خود حاصل نموده نسبت بخودش متعهد می شود همین معرفت او در رابطه با دیگران هم حضور دارد و لذا بر همان اساس درباره روابط اجتماعی خودش هم متعهد می شود. کسی که بخودش مسئول باشد با کل عالم  وآدمیان تعهد دارد  و این حیات و هستی  جهانی انسان است  و معنائی از وحدت وجود و توحید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:14  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شناخت شناسی چیست؟

 

شناخت شناسی یا معرفت شناسی (Epistemology ) به مثابه قلب و غایت و منشأ فلسفه و حکمت وعرفان است زیرا میزان کل  فرآورده های فکرمعنوی و اعتقادی است ودر واقع کانون ارزیابی ارزشهاست. و لذا فقط آن دستگاه فلسفی دارای اعتبار است که حامل نظام شناخت شناسی  خاص خود باشد و بتواند کلیه نظریات فلسفی خود را بدان محک زند. و لذا فقط  انگشت شماری از فلاسفه دارای دستگاه معرفت شناسی هستند و مابقی فقط مصرف کننده یا منتقد و مصلح فلسفی  محسوب می شوند و نه فیلسوف بمعنای واقعی کلمه.

این واضح  است که خود آدمی و خود فیلسوف کارخانه شناخت خویشتن است اگر براستی فیلسوف باشد و صاحب اندیشیدن  در نزد خود. لذا شناخت شناسی عملاً حاصل خودشناسی فیلسوف است و  لذا یک محصول عرفانی می باشد . و لذا فقط حکیمان متأله  و عارفان خداپرست دارای این گوهره معرفت می باشند که عمری در معرفت نفس وتزکیه بسر برده اند.  درست به همین دلیل است که همه آثار   تاریخ فلسفه  چیزی جز تفسیر  آثار و زندگانی حکیمان و عارفان بزرگ نیست. پس می توان گفت که شناخت شناسی برای غیر عارف همانا بررسی و فهم زندگی عارفان است و شعبه ای از عارف شناسی  وامام شناسی است . همانطور که کل تاریخ فلسفه غرب تفسیر زندگی و آرای کسانی چون زنون و پارمنیدز و سقراط و افلاطون است و کل فلسفه اسلامی هم تفسیر حالات و زندگی پیامبر  و امامان و صوفیان است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:13  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت سوسک

 

سوسک طبق آخرین تحقیقات علمی، یکی از قدیمی ترین موجود زنده روی زمین است که حدود سیصد هزار نوع دارد و دو سوم موجودات جاندار روی زمین راتشکیل می دهد و در مقابل انفجارات اتمی جان سالم بدر می برد. پس بیهوده نیست که با هیچ  سمّی نمی توان او را در خانه نابود کردو پس از هر تهاجمی از جانب بشر مبدل به نسلی مقاومتر می شود.  و بدینگونه کل علم و تکنولوژی بشر را به سخره گرفته است.

بشر با اینهمه پیشرفتهای علمی  وفنی اش در بقای خود از سوسک هم عاجز تر است و اینهمه تکنولوژی هم نتوانسته اندکی او را قوی تر سازد و بلکه اتفاقاً ضعیفتر نموده است . مثلاً امروزه اگر در زمستانی فقط یک شب برق وگاز قطع شود همه بسوی مرگ می روند حال آنکه انسانهای پیشین مقاومتر بودند.

حقارت بشر در قبال سوسک که مستمراً در خانه ها در مقابل دیدگان همه رژه می رود و همه مخصوصاً زنان را به رعشه می اندازد برای بشر متکبر و مدعی کائنات پیامی رسا دارد  تادست از اینهمه کفر خود بردارد و حال که به خالق خودش ایمانی ندارد لااقل به خالق سوسک ایمان آورد.

وقتی که حتی تشعشعات اتمی نیز نتواند سوسک رانابود سازد بدین معناست که سوسک دارای قدرت  و  علم و فن و ایمانی بسیار برتر از انسان است که از کویرهای سوزان شصت درجه بالای صفر تا قطب  جنوب و تا قلب شهرهای مدرن سیطره زندگی اوست. براستی سوسک یکی از بزرگترین آیات الهی در قلمرو حیات زمین است و هیچ ادعائی هم ندارد و بدون اینکه هیچ ضرری به زندگی انسان وارد نماید آدمی را به وحشت وا می دارد تا آن حد که تمام قوایش را برای نابودی او بکار می گیرد وناکام است.

 وحشت از سوسک در روان آدمی مطلقاً وحشتی منطقی و مادی و بهداشتی نیست زیرا امروزه به تحقیق مسلّم شده که سوسک یک نظافتچی بزرگ در محیط زیست بشر است و لذا هر کجا که فساد و تباهی بیشتر باشد او را بیشتر می بینیم  . وحشت از سوسک ، وحشت ناخودآگاه از هیبت و قدرت و قدمت و قداست حضور اوست و وحشتی متافیزیکی است . و لذا آدمهای بی ایمانتر وحشت بیشتری از او دارند مثل وحشت از جسد و قبرستان که وحشتی نامعقول است. فوبیای سوسک (مرض سوسک هراسی) امروزه یک فوبیای عمومی بشر است و برای نابودی او کل محیط زیست و خانه خود را مسموم و مهلک می سازد  و عملاً بجان خود افتاده است و مبدل به یک معضله جهانی شده است . اگر سوسک ها نباشند شهرها می گندد و نسل شهرنشین ها بر می افتد. ولی با اینحال بشر مدرن بطرزی جنون آمیز بجان سوسک افتاده است که در حقیقت دچار یک حماقت عظیم است و این نیز همچون بسیاری دگر از فعالیتها و تلاشهای بشر در جهت براندازی  امراض  ومشکلات است که منجر به امراض  و بن بست های مهلکتر و لاعلاجتر می گردد.

سوسک، ریشخندی به کبر  وکفر  و حماقت بشر مدرن و مدرنیزم است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:12  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

پاسخ به یک نامه

(همه خود را می شناسند)

 

 

س:

 استاد گرامی من نمی دانم منظورتان از خودشناسی چیست که آنرا تنها راه نجات می خوانید. هر کس در حد نیازش خود رامی شناسد و می داند که تا چه حدی بزدل و ابله و کافر و دریوزه و بدبخت است . آیا این چه مشکلی راحل می کند. اینکه می فرمائید که معرفت بخودی خود کافی است، یعنی چه؟ من هیچ سر در نمی آورم اگر ممکن است به زبانی بفرمائید که ما هم فهم کنیم.

 

پاسخ ما :

البته همین حد از خودشناسی هم که فرمودید در اکثر آدمها موجود نیست. ولی مهم این نیست که بدانی دارای صفات و خصائل بدی هستی بلکه ببینی و بفهمی که مثلاً چرا و از کجا اینگونه شده ای یعنی رنگ و ریشه های باطنی این صفات بد را در خود بیابی. مثلاً اگر آدمی فهم و باور کند که آنچه که او را می ترساند توهمات خود اوست و نه واقعیت های بیرونی، مسلماً ترس او از میان خواهد رفت. اگر آدمی فهم  و باور کند که دروغگوئیهای او بر اساس مصلحت هائی است که هرگز وجود خارجی ندارند مسلماً دروغگوئی راترک می کند و الی آخر. 

و نکته آخر اینکه هیچ صفت بدی درانسان ریشه نمی دواند و پایدار نمی شود الی اینکه در ذهن فرد توجیه و تقدیس شده باشد. نخستین کار در امر خودشناسی همانا قداست زدائی از این صفات بد است و چون قداست زدائی شد دیگر جای ماندن ندارد. و اینست که خودشناسی مشتری فراوانی ندارد. کسی هم که ظاهراً ادعا می کند که آدم کافر یا بزدلی است او خودش در نزد خود باورش ندارد و چنین اعترافی یا از روی مصلحت و تبرئه کردن خویش است و یا شکسته نفسی ریاکارانه. بنابراین هیچ صفت زشتی در انسان نیست الا اینکه زیبا سازی شده باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه قرض الحسنه

 

قرض الحسنه از جمله احکام قرآنی به مؤمنان است و نص صریح آن همانا قرض دادن به خداست که به مثابه بهترین قرض هاست. ولی در عمل قرض به مؤمنانی است که بواسطه ایمانشان در محاصره اقتصادی و فقر قرار گرفته اند. چون «مومن» از اسمای خداست پس قرض دادن به مؤمن هم عین قرض دادن به خداست و قرضی است که بازپس دادنش هم مربوط به خداست و لذا فرد قرض دهنده نباید توقع پس گرفتن آنرا از خود مؤمن داشته باشد و دیگر برای بازپس گرفتن آن نباید رجوع کند الا آنکه فرد  قرض گیرنده خودش پس دهد. گوئی که خود خداست که در میان مردم دچار فقر و نداری شده است و دستش را بسوی اغنیاء دراز نموده است. اینک ببینیم که با خدا چه معامله ای می شود.

این ماجرا در کشورمان همچون بسیاری دیگر از احکام دین دچار یک بازی و مکر حیرت آور شده و عرصه نفاق گردیده است. بانکها  و موسسات قرض الحسنه سود را تحت عناوین متفاوتی بهمراه اصل پول آنهم در سر موعد مقرر باز پس می گیرند. و یا کل زندگی فرد را محاصره می کنند. آیا بهتر نیست که این عنوان را از میان بردارند.

و در مواردی هم که سود قابل توجهی که هم سطح ربائی بازار باشد نتوانند به مردم بدهند آنوقت جوایز حیرت آور است که شبانه روز وسوسه می شود که در هیچ کجای جهان سابقه و مشابه ندارد. بنابراین  می بینیم که چگونه یکی از احکام الهی تا چه حدی تبدیل و تحریف و مسخ شده است و به بازی گرفته شده و دین مردم را ملعبه فساد خود نموده است. و آنگاه اینهمه مفاسد اقتصادی و فرهنگی و ناهنجاریهای اجتماعی را به حساب پیچیده گیهای اقتصادی وشرایط جهانی می اندازند و دنبال راه حلهائی هستند که جملگی به پیچیده تر شدن اوضاع می انجامد. در حالیکه اصل مسئله همانا مکر با خدا و دین او و مردمان است.

بیائیم از این گناه بزرگ و معصیت کبیر توبه کنیم و خود را فریب ندهیم.

و یا حداقل اینست که عنوان قرض الحسنه را از میان برداریم تا لااقل از عذاب نفاق نجات یابیم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه یا توجیه واقعه

 

آدمی تنها موجودی است که برای هر واقعه ای مخصوصاً آنچه که برای او رخ می دهد محتاج  توجیه و توضیح و دلیلی است و این یعنی فلسفه. حتی توضیحات علمی هم نوعی فلسفه تجربی و جزئی هستند. امروزه نیز که عصر شکوفائی علم است به دلیل ناکفائی علوم در توضیح امراض و بدبختی ها و فلسفه به کاربردی عامیانه رسیده است و لذا بشر مدرن مبدل به بشری فیلسوف می شود. توجیه فلسفی که غایتش متافیزیکی است آخرین توجیه بشر است. آدمی برای وقایع خوش و مطلوب، نیازی به توجیه ندارد و اینست که فلسفه همواره سیمائی تراژیک داشته است. و امروزه اغلب هنرها و ادبیات، فلسفی و تراژیکند زیرا زندگی عمومی بشر مدرن تراژیک است. و تراژیکترین فلسفه ها و متافیزیکها همانا مذاهب است و اینست گرایش جدید و جهانی بشر مدرن به انواع مذاهب و مکاتب عرفانی. همانطور که عرفان غایت فلسفه و متافیزیک و مذهب است. هر چند که این توجیه بر حسب ظاهر هیچ کمکی به حل و رفع بدبختی ها نمی کند ولی تحمل آنها را بیشتر می کند یعنی در خدمت استمرار حیات بشر است. امروزه که بشر از هر حیث به قلمرو سرعت و شدتی فزاینده در زندگی وارد می شود و همه امور مستمراً اضطراری تر و اورژانس تر می شوند بیش از هر زمانی نیازمند صبر و تحمل است زیرا آنگاه که نتوان هیچ کاری کرد بهترین کار صبور ماندن است صبر بر آخرالزمان که آخر مهلتها و شتاب هاست و عرصه شماره معکوس است. و لذا فلسفه های مدرن و خاصه عرفانها جملگی حامل صبر هستند و آدمی را دعوت به تسلیم و رضا می کنند تا تراژدی سرنوشت خود را بپذیرد و از آن نگریزد زیرا فجیع ترین این تراژدی حاصل گریز از تراژدی است.

فقط از طریق پذیرش تراژدی است که می توان بر آن فائق آمد واین رسالت عرفان است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:58  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

انسان و آئینه (فلسفه آئینه)

 

نیاز بشر به دیدن خویشتن از جمله نیازهای ویژه این حیوان دوپاست و لذا تاریخ بشر هرگز بدون آئینه نبوده است و قدمت کشف واختراع آئینه به قدمت تاریخ بشر بر روی زمین است و چه بسا بر مدنیت نیز مقدم است. بی تردید اندیشه اختراع آئینه از مشاهده صورت خود در آب پدید آمده است. این همان نیاز ذاتی انسان به خودشناسی است و معلوم نیست که چند هزار سال بطول انجامید که بشر توانست صورت خودش را در آب تشخیص دهد و بشناسد  که این عکس خود اوست.

کشف آئینه مصادف است با کشف جمال خویشتن. و لذا نخستین و جدی ترین طالبان آئینه زنان بوده اند که جمال وجودند. ولی مرد نیازمند آئینه ای بود تا کمال خود را بشناسد و باطن خود را ببیند زیرا مرد وجود  خود را در کمال می یابد. و آئینه برای مرد یک دوست صدیق است. نیاز مرد به یک دوست صدیق و آئینه وار مثل نیاز زن به آئینه شیشه ای است. هر چند که زن جمال خود را در آئینه نیز از نگاه یک مرد می بیند. در واقع مرد آئینه جمال زن است و لذا زن فقط در قبال مردان خود رامی آراید و زیبا می کند و زنی که محبوبی نداشته باشد هرگز میلی به آئینه و آرایش و حتی حداقل نظافت هم ندارد. ولی زیبائی مرد که کمال اوست از نگاه یک دوست صدیق  دیده می شود. و این راز رفیق بازی مرد است هر چند که این رفیق ها عموماً صدقی ندارند و بلکه تمام جاذبه شان چاپلوسی و فریبکاری است به قصد سوء استفاده. و لذا بناگاه این رفاقت ها مبدل به عداوت می شود.

دوست صدیق انسانی است که با خودش یگانه شده باشد یعنی با ذات خویشتن که همان خداست به وحدت یا حداقل ارتباطی رسیده باشد . و چنین انسانی یک آئینه کمال برای مردان است. او امام یا پیر طریقت است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:58  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عرفان و تغییر

 

گاه بنظر می رسد که عرفان فقط حرف است آنهم در خدمت توجیه و تقدیس مفاسد و ناهنجاریهای موجود. و گوئی این همان مقام تسلیم و رضا است چرا که گفته شده است که هر آنچه که رخ می دهد حق است. رایج ترین نوع عرفان در جامعه از این مقوله می باشد.

آدمی بمیزانی که نفس خود را می شناسد و شرایط و اوضاع بیرونی زندگیش را معلول طبیعی نفس خود می یابد تغییر آغاز می شود و این تغییر از نفس شروع می شود که بقول قرآن « سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی کند الا اینکه  نفوس افراد آن تغییر کند.»

 

بهمین دلیل انسان اهل معرفت مستمراً درعرصه حیات بیرونی خود دچار تحول و تکامل و اخلاص در رابطه و معیشت است زیرا مستمراً مشغول کاویدن اعماق نفس خویش است و این کاوش نمی تواند منجر به تغییر نشود زیرا آنگاه که آدمی یک میل و طبع زشت و جاهلانه ای در خود را می بیند و آثار آنرا در زندگی بیرونی خود نیز مشاهده می کند دیگر نمی تواند مثل سابق مطابق آن میل خود رفتار نماید و این آغاز تحول است.

آن عرفانی که شرایط ناهنجار و متشنج زندگی را مستمراً تشدید می کند عرفان نیست بلکه خودفریبی است. عرفان آن است که آدمی خودش را علت العلل سرنوشت خود ببیند و نه دیگران را.  آنکه دیگران را علت سرنوشت خود می داند جبراً تغییری هم نمی کند زیرا نمی تواند دیگران را تغییر دهد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:57  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه قاشق

 

قاشق یکی از علائم مدنیت و مدرنیزم است که در سرفصل نوینی از تاریخ که آغاز مدرنیزم می باشد پدید آمده است. اگر صنعت موجب بیگانگی و دوری انسان از طبیعت شده است که در واقع صنعت همان طبیعت تمدنی (گرد هم آمده ) و مدرن شده (فرم یافته ) است ، قاشق نیز بین انسان و رزقش فاصله انداخته که در واقع بین انسان و خودش حائل شده و دیگر انسان غذایش را مستقیماً با دست خود در دهان نمی نهند. بین انسان و غذایش به اندازه طول یک قاشق فاصله افتاده است و لذا انسان قحطی زده تر  وپرخورتر شده است.

امتحانش مجانی است. می توانید چند روزی با دستان خود غذا بخورید خواهید دید که زودتر سیر می شوید و بعلاوه غذا بسیار لذیذتر می شود و درست به همین دلیل قانع تر می شوید و کمتر می خورید. و این فقط از خواص کمّی تغذیه بی واسطه قاشق است. قبل از اینکه بخندید امتحان کنید تا به راز بزرگی پی برید. بعلاوه اینکه امروزه بر سر همه سفره ها دهها قطعه کمک غذاخوری بهمراه قاشق بکار می رود تا مبادا دست آدمی مستقیماً غذا را لمس کند. گوئی هیچ چیزی نجس تر از دست آدمی نیست. با ورود قاشق بر سر سفره ها و با توجه به تاریخ اختراع قاشق و چنگال و همراهانش ، متوجه یک بحران و قحطی زده گی بزرگ اقتصادی در تاریخ جوامع می شویم  و بهمراه آن پیدایش پرخوری و امراض حاصل از آن و نیز جنونی در علم طب را شاهدیم. برای فهم بهتر این مسئله می توانید تفاوت غذا خوردن با دهان و سرم را در نظر بگیرید و نیز تفاوت غذا خوردن با چشم باز و بسته را. آیا میل ندارید به عصر حجر باز گردید؟!

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:57  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه تاریخ مذهب

 

انبیاء و اولیای الهی مظاهر شعور دین خدا هستند ولی دین خدا در نزد عامه مردمان چیزی جز شعار نیست شعارهائی که در صحنه های گوناگون تئاتر عرضه می شود که به نام شعائر است. از اسلام مثالی می زنیم که تازه زنده ترین و لذا شعوری ترین مذاهب است زیرا آخرین مذهب است. مثلا ًنماز عامه مسلمانان فقط شعار الفاظ الهی در نمایشی است که اقامه صلوة نامیده می شود در حالیکه این اقامه صلوة برای پیامبر اسلام و ائمه اطهار واقعه معراج در درجات بوده است . و یا مراسم حج که در حقیقت واقعه جهاد وعرفات ابراهیم و هاجر واسماعیل است ولی مسلمانان آن واقعه را بصورت یک تئاتری بنام حج با مقادیری شعار انجام می دهند . و یا روزه را بنگرید که در ماه رمضان مصرف و شکم باره گی  به  اوج خود می رسد و در این یک ماه به اندازه سه ماه مواد بلعیده می شود ولی فقط مراسم سحری و افطاری بصورت نمادین اجرا می گردد و سائر واجبات و محرمات جملگی به همینگونه اند. آیا براستی این چه رازی است؟ پر واضح است که نام این نوع مذاهب همان مذهب ضد مذهب یعنی نفاق است که اشد کفر می باشد. و این کل ماجرای تبدیل شعور به شعار و واقعه به تئاتر است. چیزی که تاریخ مذاهب نامیده می شود در همه جای زمین و زمان جز این نبوده است و انگشت شمارانی هم که براستی دارای شعور دینی بوده اند بنام ملحد و مرتد، محاکمه و گاه کشته شده اند. ولی اگر همین شعارها و تئاتر ها هم نمی بود هیچ  نشان و نام و یادی از خدا و دین او نمی بود. و این در واقع دین بازی است.

به همین دلیل هر چه که مردم باطناً کافرتر می شوند بازار شعر وشعار وتئاتر و سینما هم داغتر می شود.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:57  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عرفان و وحدت جهانی

 

امسال را سال وحدت ملی و انسجام اسلامی نامیده اند. ولی براستی آن نکته اتحادی که در دل اسلام قرار دارد چیست؟ آیا منظور از وحدت همانا مصالحه و مذاکرات دیپلماتیک وتظاهرات خیابانی است و این امر کفایت می کند؟

وحدت حقیقی در دل انسانها ممکن است و نیز در معرفت ایدئولوژیک.

و این امر بصورت واقعه ای در صدر اسلام رخ نمود که بقول پیامبر اسلام برترین میعادگاه مسلمین است و آن واقعه غدیر خم و بیعت بین مؤمنان است بر اساس ولایت علی(ع) ، که اساس عرفان اسلامی می باشد که در مکتب مراد و مرید در طول تاریخ استمرار یافته است که مؤمنان را برادران و اوصیاء و میراث خوار همدیگر می سازند و اینست آن نکته ای که در قلب اسلام کانون وحدت مؤمنان و شیعیان است. در جهان اسلام و خاصه شیعه وحدتی جز بر این مدار ممکن نمی آید و بلکه وحدت بین همه مذاهب اسلامی و جهانی هم جز بر مبنای عرفان مذاهب ممکن نمی آید زیرا عرفان قلمرو معرفت قلبی و عشق الهی می باشد که همه شریعت ها را تحت الشعاع قرار می دهد و تفرقه بین فرقه های شرعی را از میان بر میدارد. تنها فلسفه و ایدئولوژی و مذهبی که در ذات همه مذاهب و فرقه ها و ملل حضور دارد و زنده و فعال است عرفان است. فقط با مذاکره عرفانی و توسعه و وحدت عرفانی می توان از جنگ بین هفتاد و دو مذهب نجات یافت و جهان را از سلطه استکبار و صهیونیزم رهانید.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:56  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه نور

 

نور چیست؟ نور فقط آن چیزی نیست که از آفتاب بر جهان می تابد و ما بواسطه آن جهان بیرون را می بینیم زیرا در فقدان خورشید هم می بینیم و بلکه تاریکی مطلق را هم می بینیم. و بلکه حتی آنگاه که چشمان خود را بر هم می نهیم نیز باز هم چیزهائی می بینیم و نیز جهانی را که با چشمان بسته در عالم خواب می بینیم . و نیز آن چیزی است که در درون ما می تابد و خیالات و تصورات درونی را با آن می بینیم. جهان تحت الشعاع نوری که از ذات ما بر می تابد  دیده می شود.

پس آن نوری که بواسطه اش می بینیم از آفتاب و مهتاب و ستارگان و یا برق و آتش نیست بلکه منشأ این نور در درون ماست. آفتابی بسیار نافذتر و نوری بسیار رقیق تر از نور آفتاب در درون ماست که بواسطه آن آفتاب و تاریکی راهم می بینیم و درون و برون خود را و عالم غیب را و نهایتاً خود خدا را هم با آن نور می بینیم. و این نور معرفت در ذات ماست که هر کسی که به سر منشأ این نور برسد به مشاهده کامل می رسد و به ذات وجود می رسد و این نور وجود است که چندین نوع و درجه دارد : نور، نور فوق نور، نور علی نور، نور ماقبل نور و نور النور. کل محسوسات و معلومات بشر، نوری اند. این همان نوری است که حکمت اشراق بر آن استوار است و شیخ سهروردی یکی از بزرگترین کاشفان آن است و شهید کشف آن است. این همان نوری است که در قیامت کبری بر همه می تابد و خداوند دیدار می شود: نور عرفان و عشق و لقاء !

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:56  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه غفلت بشری

 

مارتین بوبر عارف مدرن یهود در اثر مشهورش بنام « من  وتو» می گوید اگر انسان بتواند به لحاظ ذهنی و روانی به اکنونیت برسد ودر آن مقیم شود نابود می شود و اکنونیت برای ذهن انسان مترادف عدم است.

این مسئله در عرفان اسلامی محور  همه امور است و لذا انسان کامل انسانی مقیم در «حال»  است و این بمعنای زنده گی حقیقی در واقعیت جمادی است. و این بدان معناست که آدمی هرگز در حال حضور ندارد و مقیم در گذشته است و تمام شناختهای او هم از گذشته است و این راز غفلت ذاتی بشر و نسیان غریزی اوست.

به لحاظ علم کیهان شناسی مدرن نیز این امر کاملاً ثابت شده است که درک مشاهده عینی ما از فضا و کهکشانها مربوط به میلیونها سال پیش است یعنی آنچه را که ما در جهان لامتناهی بواسطه حواس و علوم آزمایشگاهی در می یابیم دیگر  وجود ندارد ولذا شناخت ما ذاتاً عدم پرست و ویرانگر است. اکنونیت در معرفت قرآنی و عرفانی همان قیامت نفس است و لذا قیامت در قرآن « السّاعه» نامیده شده است.

یعنی یک انسان عارف انسانی مواجه با قیامت و لذا رویاروی پروردگار است و جز خدا نمی بیند  همانطور که علی(ع) و ائمه اطهار و برخی عارفان بزرگ ادعا کرده اند.

در حقیقت ادراک بشری اسیر جبر گذشت زمان است و جبر زمان مادر همه جبرها  وغفلتهای بشر است و لذا انسان کامل  انسانی بر زمان است نه در زمان ، یعنی  پسا تاریخ است و امام زمان بمعنای پیشوای  زمان و پیشاپیش تاریخ . و این رهبری جهانی و کیهانی اوست.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چه باید کرد !

 

تا زمانیکه بشر علت بدبختی هایش را مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و امکانات و شرایط بیرونی می داند هیچ علاجی ندارد زیرا بشر مدرن به هزاران مسئله مذکور پاسخ داد و بر آن فائق آمد ولی فقط بر ابعاد و عمق وشدت بدبختی هایش افزوده شد وهر مشکل کوچکی مبدّل به درد بی درمانی گردید و لذا نهایتاً متوسل به انواع خرافات جنون آمیز قدیمی و مدرن شده است یعنی به غایت جهل وجنون خود متوسل گردیده و به دامش افتاده است.

قرون جدید دوران « چه باید کرد» های رنگارنگ بود که بر اساس آنها انقلابات بزرگی پدید آمد ولی هر انقلابی قلمرو پیدایش دردهای بی درمان جدیدی شد. حال اگر بخواهیم به دیده عقل و عبرت بنگریم بایستی گفت که هیچ کاری نباید کرد وهیچ پروژه جدیدی برپا نکرد و بلکه بایستی باز ایستاد و بخود بازگشت و سرنخ همه بدبختی ها را در  خود جستجو نمود: ایست خبردار!

باید به خویشتن بازگشت نه با حرف و شعار وشعر و حکایت و افسانه و مثال و فلسفه و عرفانهای ادبی و مدرسه ای . بلکه بایستی به خود واقعی و محسوس خود بازگشت. بایستی از غیر خود مأیوس شد تا بتوان خود را جدی نگریست. همه بدبختی ها محصول دور شدن و بیگانگی و نسیان بشر نسبت بخویشتن بوده است که مدرنیزم این بیگانگی را به غایت رسانید و آنچه که قرار بود بهشت باشد دوزخ شد. این دوزخ  معلول جهل انسان نسبت به خودش می باشد. و امروزه بشر در غایت جهل و جنونی بسر می برد که لباس علم و پیشرفت و مدنیت به تن نموده است. نخست باید به این جهل و جنون خود اعتراف نمود. این نخستین کار است.

باید کاری با خویشتن نمود و دست از سر دیگران برداشت. و این گام دوّم است.

استاد علی اکبرخانجانی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:15  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه آبرو

 

 آبرو همان  آب و رنگ و لعاب وجود نمائی بشر است و تلاشی برای اثبات خویش برای دیگران.

وجود آدمی چیزی بی رنگ و بی بو و بی نشان است و اصولاً وجود چنین است همچون خدا که چون بی رنگ و بی نشان است بواسطه کسی که غرق در رنگ است  دیده نمی شود .  پس برای دیدن او که عین وجود خویشتن است بایستی بی آبرو شد. و برای رنگ و ریا زدائی از خویشتن است که دین خدا و راه تقوی  پدید آمده است . تزکیه نفس همان بی  آبرو کردن نفس خویش است در نظر خویشتن.

واما آنچه که به ناگاه رنگ و ریای هزار لای وجود را می زداید و انسان را به وجود محض می رساند عشق است منتهی نه عشق نفسانی برای اثبات خویشتن برای دیگری. بلکه بی آبرو شدن در مقابل حق است و در چشم خویشتن. و این همان صفت زدائی از نفس است  وفقط  در قلمرو عشق حق است  که همه صفات به غلیان وجوش و خروش می آیند و برون افکنی می شوند و نفس را بی ابرو می سازند  و این آستانه دیدار با خویشتن خویش است با ذات یگانه خویش که همان خداست.

و اما عشق حق همواره در عشق به یک اهل حق به حرکت می آید  و بخودی خود توهمی بیش نیست. آنگاه که خود را رنگ می کنی که در نزد اهل حق محبوب شوی بناگاه با امتحانی بارانی می بارد و رنگ تو را در جوی عشق می برد.  و در اینجا یا می مانی تا ببینی و یا می گریزی تا  عدم خود را نبینی . و خوشا بحال کسی که می ماند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:15  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اول قرار نبود که بسوزند عاشقان .....

 

در فرهنگ قرآنی با تعاریف موجود در دهها آیات می توانیم عباد الله المخلصین را همان عاشقان وادی حق بخوانیم که ابلیس را بر آنان راهی نیست و مظهر اراده و فعل پروردگارند و از همین دنیا در جنّات نعیم پروردگارند و از دست  پروردگارشان تغذیه می شوند پس آتش دوزخ رانیز بر آنان دستی نیست.  واما بعد ... این سرنوشت ازلی دگر شد . مگر چه شد؟

این عاشقان حق تاب دیدن  مردمان را در آتش دوزخ نیافتند و بناگاه دیوانه شده و به آتش زدند تا دوزخیان را نجات دهند و ..... اینگونه بود که بدبختی رخ نمود وشدیدترین وجه آتش دوزخ نصیب   آنان شد تا دیگران اندکی بیاسایند. ونخستین کسی که این بدعت را بنا نهاد علی مرتضی سلطان عشق بود و لذا در دعای جوشن کبیرش بطور ترجیح بندی می خوانیم که : خلصنا من النار یا رب!

تا قبل از این واقعه همه  عشاق حق از خداوند راضی بودند و گوئی خداوند آنگونه که باید وشاید راضی نبود تا  اینکه علی(ع) با جوشن کبیرش به آتشی زد و لذا مرتضی نام گرفت . و این است که می فرماید: ای مؤمنان از من تقلید مکنید که کافر می شوید.

و خداوند نیز دعای علی را شنید و اجابت فرمود. چگونه ؟ با صلوة نمودن بر علی. یعنی با وارد شدن بر وجود علی. این مهمترین خبری بود که در معراج به محمد (ص) داده شد که : « ای محمد نسبت تو بمن مثل نسبت من است به علی» . آیا متوجه شدید !؟ حال می توان درک کرد که چرا عشق مترادف علی است  که : یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:14  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آتش جهنّم

 

فرق آتش هیزم و آتش دوزخ در اینست که آن بدن را می سوزاند و این نفس را، روان را، دل را. آتش دوزخ را بمیزانی بسیار ناچیز و از راه دور می توان در همین دنیا هم درک و تجربه کرد. آنچه که گُر گرفتگی، التهاب عصبی یا خونی نامیده می شود که بصورت اعمال جنونی و خشم های آنی بروز می کند نشانه ای از آتش جهنم در نفس بشر است. و نیز آنچه که بصورت بیقراری در بسیاری از آدمها خودنمائی می کند.

آتش دوزخ که به آتش بی دود نیز تعریف شده است بسیار شبیه است  به تشعشعات اتمی که تا مغز سلولها را به طرزی مخصوص می سوزاند زیرا آتشی است که از قلب ماده بر آمده است.

عذاب النّار ، اساس و محور عذابهای دوزخ است. و نیز اینکه شیاطین و اجنّه هم از جنس همین آتشند و لذا نزدیکی آنان به انسانهای گناهکار موجب درجه ای از عذاب النّار است و عمده بیقراریها و التهابات آدمی در حیات دنیا حاصل این تماس می باشد که در روابط با آدمهای پلید و کافر انتقال می یابد.

امروزه شاهد آدمهای بسیاری هستیم که براستی آتش گرفته اند و گوئی که زیر پاهایشان و در قلوبشان آتش است و کمترین آرامشی ندارند و این جماعت رغبت شدید به مواد مخدر دارند که بطور موقتی آنان را آرام می سازد. در حیات دنیا هیچ چیزی خنک کننده تر از خاک نیست پس وای به زمانی که آدمی این بدن خاکی را بیندازد و بی حفاظ شود.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:14  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه ضلالت

 

ضلالت از مصدر « ضلّ» به معنای تاریکی ، سایه  و لذا گمشده گی و کوری است. یعنی اینکه آدمی نسبت بخودش کور شود و وجودش در تاریکی قرار گیرد و از منظرمعرفتش پنهان گردد. و اینست که در قرآن کریم سخن از «ضلالت نسبت به خویشتن» است : آنانکه هدایت شدند نسبت بخود هدایت شده اند و آنانکه گمراه شده اند نسبت به خودشان گم شده اند. پس ضلالت بمعنای خود را گم کردن است که موجب غفلت و نسیان و خود – فراموشی است. و طبق آیات و احادیث، آنکه خود را فراموش کند خدا هم او را فراموش می کند و خود فراموشی عین خدا فراموشی است همانطور که خودشناسی عین خداشناسی است.

بنابراین اهل ضلالت کسانی هستند که اهل معرفت نفس نیستند همانطور که در سوره حمد بقول علی(ع) صراط المستقیم و هدایت همان خودشناسی است که راه نعمت است و غیر از آن هم راه مغضوبین و ضالین است. بنابراین کسی که امام زنده ای بعنوان پیر و مرشد عرفانی ندارد و آئینه خودشناسی ندارد در گروه ضالین قرار دارد. و لذا سایت عرفان درمانی در راستای نجات از ضلالت عمل می کند. و این قابل توجه « خبرگزاری مهر» است که سایت ما را یک سایت ضاله معرفی کرده است. پر واضح است کسی که راه خودشناسی را ضلالت می داند بی شک خود در تاریکی غرق شده است و حامی ضلالت است و بینائی اش را از دست داده است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:14  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه پارادایم (paradigme )

 

 

قبل ، قبله، قبیله، قابل، مقبول، قباله، قبیل و ......  جملگی پارادایم مصدر « قبل» هستند . پس این یک اصطلاح زبانشناسی است و خود شاخه ای بس مهم در زبان است که ریشه هر واژه ای را معلوم می کند  وامروزه که عصر بلوا و هرج و مرج و نیهیلیزم زبان والفاظ  و شعارهاست بیش از هر زمانی بکار می آید  و درست به همین دلیل متعهد ترین متفکران عصر جدید در قلمرو فلسفه و روانشناسی متوسل به این امر شده و مکتب فلسفی نوینی پدید آورده اند که علم هرمنوتیک می باشد و نیز مکتب اصالت زبان در فلسفه. و لذا همه فلاسفه خلاق عصر ما بر این محور فلسفیده اند  مثل نیچه، هایدگر، ویتگنشتاین و پیروانشان.

عصر ما به لحاظی عصر فروپاشی پارادایم و زبان است به همین دلیل  یک دوجین از واژه هائی که اصلاً بهم مربوط نیستند مترادف قرار می گیرند و چه بسا موجبات یک جنون ملی و جهانی می شوند  مثل آزادی، دموکراسی، عدالت ، برابری ، حقوق بشر ، سوسیالیزم ، مردم سالاری، روشنفکری و .... حتی عشق. امروزه واژه ها براستی مثل علف خرس هستند و هرگز در هیج کجای تاریخ چنین جنونی بر زبان بشری حکمفرما نبوده است  . و لذا یکی از اهداف درجه اول  ما همین تعریف دگر باره واژه های بنیادین زبان و فرهنگ و اخلاق و مذهب می باشد، تعریف الفبائی مفاهیم . رجعت به پارادایم !

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:13  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آخرالزمانی معانی

 

در آخرالزمان همه مفاهیم و ارزشها مجرد و مطلق هستند زیرا از قلمرو زمان خارجند.

هر ارزش و معنائی در قلمرو خیر وشر در بستر زمان پدید می آید همانطور که برای فهم خاصیت هر واقعه و عمل و اندیشه  ای نیازمند زمان هستیم همانطور که اندیشیدن درباره خیر و شر هر امری که واقعه ای در جریان زمان است . حال اگر زمان متوقف شده باشد چنین امکانی وجود ندارد که هر چیزی ارزش و معنا و خیر یا شرش را آشکار سازد . در اینصورت  هر چیز و واقعه  و ایده ای د راکنونیت محض خودنمائی می کند ولذا باطن هر امری هر آن آشکار است. سخن از زمان روانی در انسان است و نه زمان نجومی در ساعت.

در چنین وضعی اگر قدرت درک و فهم و تشخیص  آنی و فی البداعه نداشته باشیم و در واقع د ارای علمی حضوری نباشیم از فهم هر امری عاجزیم و در مواجه باهر پدیده ای دچار پوچی و تردیدی بی انتها شده و لذا اراده ما نیز دچار رکود و انفعال گردیده و در واقع از هر اراده ای ساقط می شویم.  چنین وضعی همان وضعی است که در آخرالزمان برای انسان رخ می دهد و آن اوضاع بشر مدرن است که در عرصه آخرالزمان زندگی می کند هر چند که هنوز تا وقوع کامل آخرالزمان و توقف زمان در نفس بشری راه مانده است  ولی کلاً در این قلمرو زندگی می کنیم  که عرصه آنارشیزم  و نیهیلیزم و جنون و جنایت است .  و تازه هنوز تا پایان قیامت پنجاه هزار ساله (عرصه آخرالزمان) راه بسیار است واز  این مدت حدود چهارده قرن گذشته  و لذا هر چه که پیش تر می رویم وضع مذکور شدیدتر می شود یعنی وضع بی زمانی و موقعیت صفر که یک وضع روانی در انسان است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:12  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نکته ای درباره فیلم « محمد رسول الله»

 

فیلم « محمد رسول الله» که تاکنون شاید صد بار از تلویزیون ایران پخش شده است فیلمی است غیر اسلامی و سراسر تهمت وسانسور  از وقایع صدر اسلام.که ما در اینجا  فقط به چند مورد برجسته آن اشاره می کنیم  : اول اینکه حضرت خدیجه (ع)و علی(ع)  و سلمان(ع) و ابوذر(ع)  که یاران و مریدان مخلص پیامبر و نخستین مؤمنانند مطلقاً در این فیلم حضور ندارند الا علی(ع) آنهم فقط در یکی دو صحنه که ذوالفقارش دیده می شود و نقش و هویت او در صدر اسلام کاملاً حذف شده  است  . و در عوض جای آن به حمزه داده شده  است که باکشته شدنش کل فیلم  هم دیگر حرفی برای گفتن ندارد. خود پیامبر که به دلیل پیدا نبودن سیمایش بهانه کافی برای حضور نداشتن را دارد.

در پیدایش اسلام تنها چیزی که حرف اول وبلکه تنها حرف را می زند جنگ است  و بس.  و این نگاه غربی ها به اسلام است  . تنها ویژه گی ایدئولوژیکی اسلام در این فیلم که تا حدودی نقش بسته است جهت گیری طبقاتی و اشرافیت زدائی است که این هم یک نگرش صرفاً  مارکسیستی است هر چند که حقیقت است ولی در قبال فقدان معنویت و معرفت و ولایت، نوعی انحراف است . و اما بزرگترین و تعیین کننده ترین واقعه آن دوران همانا غدیر خم است که مطلقاً رخ نمیدهد . این یک فیلم علناً ضد شیعه و ضد اسلام است.

هر چند که قرار هم نیست که بواسطه سینما، حقیقتی بازتاب نماید ولی لااقل صورت بیرونی واقعیتهای تاریخی قابل نمایش است  .  واما سئوال ما از تلویزیون ایران اینست که چرا در نمایش این فیلم سراسر سانسور  و تهمت و عداوت ، اینقدر اصرار وجود دارد وسالی چند بار پخش می شود و کارگردانش را اینقدر ارزش  وقداست می بخشند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:12  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه حدیث

 

می دانیم که یکی از القاب حضرت فاطمه(ع) وائمه اطهار(ع) محدّثه یا محدّث بوده است و این مقام حدیث است . این چه مقامی است؟

«حدیث» در لغت از مصدر« حدث» می باشد بمعنای به ناگاه واقع شدن : حادث شدن!

می دانیم که مقام امامت به مثابه غایت نبوت است و امامت همان وحی وجودی و خود جوش وباطنی است و این همان واقعه عرفان نفس است که در کمال خودشناسی رخ می دهد و خداوند از ذات عارف و از زبان او سخن می گوید . اینست که پیامبر اسلام ، کتاب (قرآن) و عترت (امام) را همطراز متحد و امری واحد قرار داده است و لذا  امامان را «قرآن ناطق» یا قرآن زنده نامیده اند  . این امر شامل حال همه عارفان کامل نیز می شود ولذا عارفان جانشین امام در عرصه غیبت می باشند.

 پس حدیث به زبان ساده همان حدیث نفس ناطقه از ذات انسان عارف است که به ناگاه و بدون واسطه علم حافظه ای و حصولی از زبان حق سخن می گفته اند و این همان علم حضوری است یعنی علم بدون واسطه حافظه و اطلاعات مربوط به گذشته  . و این همان کلام حادثه ای و حدیثی است و حضرت فاطمه(ع) نخستین انسانی بود که به این مقام رسید ولذا امّ الائمه شد و نیز مادر پدرش !

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:48  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

راز نهان تاریخ تمدن (فلسفه تاریخ)

 

اگر یک عروس و داماد برای تمام عمرشان در بهشت غریزی خود باقی می ماندند  و این بهشت بسرعت به پایان نمیرسید و خانه آرامش و سعادت غریزی آتش نمی گرفت و آدم و حوا از بهشت اخراج نمی شدند تاریخ بشری بدینگونه که آغاز شده و تا بدین مرحله رسیده  وادامه یافته است هرگز بوقوع نمی پیوست و تمدن با فرآورده هایش از قبیل حکومت، قانون، مذهب، تجارت، میکده، فاحشه خانه، زندان ، ارتش ، احزاب ، فرقه ها ، مدرسه، صنعت، دیوانه خانه و ........ پدید نمی آمد و چه بسا آدم و حوا هرگز از غار و یا از بالای درختها پائین نمی آمدند زیرا چیزی کم نداشتند. لذا کل تاریخ وتمدن بشری از آغاز تاکنون مدیون جنگ وعداوت بین زن و شوهرهاست از آدم و حوا تا فرزندانشان. یعنی مدیون نابودی عشق غریزی و بین مرد و زن است . چون عشق غریزی نابود شد حیات غریزی وطبیعت هم دیگر کفاف نیازهایشان را نکرد و جان کندن و زراعت و صنعت و سیاست و ثروت اندوزی و اخلاق و جزا و جنگ  آغاز شد زیرا با نابودی عشق غریزی، احساس جاودانگی و امنیت روانی هم نابود شد  واین احساس نابود شدن موتور محرکه تاریخ بوده است . همانطور که علی(ع) می فرماید : اگر همه انسانها مؤمن می بودند هرگز شهری برپا نمی شد . پس اگر کل این تمدن و تاریخ بشری بر کفر پنهان و آشکار استوار است و جز کفر تولید نمی کند امری طبیعی است . چون این کفر و عداوت پایان یابد این تاریخ هم به پایان می رسد.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:48  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خودشناسی گناه (فلسفه گناه)

 

گناه  وپلیدی در عرصه تعریف بکلی متفاوت است از عرصه عمل خویشتن . یعنی هر آنچه را که هر کسی در نفس عمل خود به حساب بزرگواری و قداست وایثار و عظمت خود می آورد اتفاقاً همان گناهان و پلیدی  نفس اوست یعنی درست آنجائی که خود را کاملاً به لحاظ ذهنی حق بجانب می داند. اگر چنین نبود اصلاً امری بنام خودفریبی و شیطنت وغرور معنا نمی داشت و آدمی برای تربیت و تزکیه نفس خود به هیچ استاد و مرادی و امامی نیاز نمی داشت زیرا همه آدمها طبق وراثت فرهنگی و آموزه های اخلاقی فرق نیک و بد را می دانند وهمین دانائی کفایت می کرد.

آدمی تا گناهان را برای ذهن خود توجیه وتقدیس نکند مرتکب آنها نمی شود و به آنها ادامه نمی دهد .

آنچه را که هر کسی در ذهن خود مترادف مظلومیت خود می داند دقیقاً همان ظالمیت اوست . آنچه را که ایثار خود می خواند همان تجاوز اوست.

و آنچه را که ناحقی دیگران نسبت بخود می خواند حق اوست.  و آنچه را که عقل و ایمان خود می پندارد جهل و کفر اوست و........  اگر چنین نبود اینک قرنها بود که زمین مبدل به بهشت موعود شده بود زیرا همه طبق تعریف و آموزه های دینی فرق گناه  وصواب و راست ودروغ و باید و نباید را می دانند.

اگر چنین نبود اصلاً امر به خودشناسی مسئله ای مهمل می بود. آنچه که گناه نامیده می شود همان چیزی است که هر کسی در ذهنش آنرا «من» می نامد. و این «من» کارخانه تبدیل گناه به صواب و دروغ به راست است. و لذا خودشناسی تماماً فریب شناسی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:47  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چرا زنا بد است ؟

 

اعمالی که گناه محسوب می شوند فقط به این دلیل نیست که دارای عذاب بعد از مرگ هستند بلکه خود نفس چنین اعمالی در حین انجام حامل عذاب است و این نوع اعمال معلول افکار و امیال ناحق هستند و عذاب باطن زشت می باشند و این زشتی را آشکار می کنند.

زنا به رابطه جنسی ای گفته می شود که در آن هیچ عهد و وفا و الفتی نباشد بنابراین چه بسا رابطه زناشوئی که بر زنا باشد.

چرا رابطه زنائی ایجاد عذاب می کند؟ مثل غذائی که آدمی هر چه که می خورد گرسنه تر و قحطی زده تر می شود  و این شامل رزق حرام است. ولی رابطه حرام بین یک زن و مرد بسیار عذاب آورتر است زیرا نیاز جنسی یک نیاز کاملاً عاطفی وقلبی و روحی است و تلاشی برای رهائی از انزوا  و حبس روح در تن است . مثل یک زندانی سلول انفرادی که هر چه که دیوار زندانش را می کند تاخراب کند و آزاد گردد دیوار زندان ضخیم تر می شود و جداره های زندان به بدن زندانی نزدیکتر می شوند. عذاب زنا از این هم هولناکتر است .

رابطه جنسی ، مبادله و اتحاد دو روح است درحالیکه برای لحظه ای روح از تن فرا می رود . حال اگر چنین واقعه رخ ندهد در واقع روح مستمراً در اصطکاک تن قرار می گیرد و فرسوده و دیوانه می شود. اینست که آدمها هرزه وزنا کار بسوی تشنج و جنون می روند و مستمراً هم هرزه تر و شهوتباره تر می شوند وناکامتر و قحطی زده تر و زندانی تر . و این در حالی است که مستمراً به یکدیگر مبتلاتر ونیازمندتر و نومیدتر می شوند ولذا این رابطه بسوی نفرت تا سرحد انتقام می رود. درحالیکه در رابطه حلال، روح به سمت رهائی و بی نیازی میرود. زنا، بزرگترین عذاب روح است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:47  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

غدیر خم : کمال دین وآغاز مذهب عشق

 

« امروز دین را بر شما کامل کردیم و نعمت را به غایت رساندیم» - قرآن کریم

این آیه در شأن واقعه غدیر خم نازل شده است . و اما کمال دین چیست؟  دین بمعنای راهی است که به خدا می رسد و کمال این راه همانا رسیدن به خداست و کمال نعمت هم طبق سوره حمد همان صراط المستقیم است که بقول علی(ع) همان راه معرفت نفس است که به خداشناسی می رسد زیرا نزدیکترین راه رسیدن به خدا همان در خویشتن است . یعنی رسیدن به خدا در خویشتن. و همان وادی امامت است و مکتب عرفان عملی در رابطه بین مراد و مرید و امام و مأموم . طبق دهها حدیث و آیه قرآن، چون دو دل یکی شود سومی خداست. پس واقعه غدیر، واقعه بیعت قلبی و ارادت عرفانی بین دو مؤمن است که یکی در جایگاه  امام است و دیگری در جایگاه مؤموم. و واقعه غدیر خم سرآغاز چنین واقعه ای است و لذا رسیدن به «خم قدر» است زیرا قدر وجود انسان همان خداست و نزدیکترین راه برای رسیدن به خدا همانا دل خویشتن است  که خانه و عرش خداست.  پس این راهی است که انسان را به خمخانه قدر وجود می رساند وانسان را صاحب وجود می سازد زیرا در قلمرو معرفت نفس، یک مؤمنِ مرید راه دل خود را یافته و بر دل خود وارد شده  و در آن مقیم می شود و این همان مقام خلافت اللهی انسان است که کمال دین است و لذا ختم نبوت .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:46  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

هستی شناسی جهان مدرن

 

آیا می توان جهان حاضر را ازحیث جهانی مطلوب و برحق دانست بدانگونه که هیچ جای باید ونبایدی نباشد؟ این همان مسئله هستی شناسی جهان مدرن است . شاید هیچ کسی چون ما جهان مدرن را از  بنیادهایش نفی نکرده باشد به تمام و کمال. و آن غایت لا اله بوده است که بر آستانه الا الله رسیده است. و اینک حق جهان مدرن با تمام زشتی ها و نفرت ها و جنونها و نابوده گیهایش.

بعنوان یک مقاله فقط به ارکان می پردازیم  که عبارتند از : 1- علوم و تکنولوژی ، 2- اقتصاد  وسیاست ، 3- عشق و خانواده ، 4-  سلامت وامنیت ،  5- فرهنگ و مدنیّت ، 6-  اخلاق و معنویت 7- آینده بشریت.

1- علوم و فنون چیزی جز  کلیدهای دربهای دوزخ بر روی زمین نبوده اند پس حق دوزخ است واما حق دوزخ برای انسان همانا دست کشیدن از بازی و پذیرش مسئولیت هستی خویشتن و درک و تصدیق حقایق دین خدا و فطرت است و نهایتاً رویکرد به خدا و تصدیق رسولان و اولیای الهی  ودرک و تصدیق ناجی آخرالزمان.

 

2- اقتصاد وسیاست در عصر جدید امری واحد شده و لقمه نانی خارج از جهان سیاست تولید نمی شود وبدون سیاست از گلوئی پائین نمی رود . همانطور که سیاست پدر و مادر نمی شناسد  معیشت مدرن هم چنین است و حتی به صاحبش رحم و وفا نمی کند ولذا آدمها هر چه اقتصادی ترند سیاسی ترند وهر چه اقتصادگرانه هستند ورشکسته ترند ودر قحطی فزاینده غرق می شوند و به آستانه نابودی میرسند.امروزه دنیا دشمن پرستندگان  وجویندگان و دارندگان خویش است و حامیانش را به وادی فنامی برد که در آنجا جز خدا دادرسی نیست . این خداشناسی جبری است از برای کسانی که رزق خدا را نمی خواستندو با  او در جنگ بودند و اینک جز او یاوری نمی یابند وبه جبر او را صدا می کنند تا آنان را از ورطه این نابودی و هلاکت و دروغی که در آن غرقند نجات دهد.

 

3- عشق و خانواده  اما در آخر الزمان خویش است و به عشق ضد عشق و فرد ضد خانواده و خانواده ضد اهلش رسیده است . امروزه آخرین و جدی ترین جنگ در خانواده برعلیه عشق است که اساس تشکیل خانواده بوده است و لذا هیچ  امری به اندازه عشق لعنت نمی شود چرا که موجب نفرت تا سرحد انتقام و نابودساختن شده است . و  این حق است زیرا پرستش یک مخلوق فانی و نابوده و کذاب و ستمگر باید هم به نفرت می انجامید و توقع حاصل از این پرستش در محبوب موجب تحقیر او تا سرحد نابودی شده و لذا جنگ بر علیه عشق  و خانواده و نیز نبرد همه افراد خانواده بر علیه یکدیگر ، حق است زیرا هر کسی را به تنهائی و واقعیت وجودی خودش میرساند تا در آنجا جز خدا دادرسی نباشد و عشق به خدا آغاز می گردد و یا آن عشق دروغین نابود می شود. ولی آنکه براستی عاشق است بخدا میرسد در اوج تنهائی  و احساس فنا.

 

4-  سلامت وامنیت در جهان معاصر همچون مدینه های فاضله  امری محال و یک آرمان دست نیافتنی است درست آنگاه که همه امکانات و علوم و فنون برای یک سلامتی و عمر جاویدو با احساس ایمنی مطلق فراهم آمده است ولی به قیمت از دست رفتن کل سیستم ایمنی بدن و تباه شدن محیط زیست و زهرآگین شدن آب و هوا و خاک وغذا و نیز اندیشه ها و احساسات. و لذا تنها حریم امنیت و سلامت در آخرالزمان همانا مرگ و نیستی است . و بالاخره آدمی به فنای خود به عنوان تنها راه بقا راضی می شود و این آدرس خداست.

 

5- فرهنگ ومدنیت به معنای شرایطی که کل بشریت بتواند در کمال صلح و تفاهم گرد هم آید تا از وحشت تنهائی  برهد، به تمام و کمال فراهم آمده است ولی وحشت از تنهائی هزار چندان عمیقتر گردیده زیرا آدمی بهمان میزان تنهاتر شده است و نه بخودش  راه و پناهی می یابد و نه در دیگران. بین من و تو اما او در انتظار است : هو!

 

6- اخلاق و معنویت دوران ما جز در فیلمهای دراماتیک و سورئالیستی قابل درک نیست ولذا آدمها فقط در پای تلویزیون است که قادرند برای لحظاتی احساس اخلاقی  ومعنوی  داشته باشند و همدیگر را و بلکه خود را تحمل کنندو درمواقع دیگر جز جنون وتوحش و افسار گسیختگی در خود نمی یابند ولذا آنانکه هنوز هم امیدوارند روی به مخدر و داروها و مسکن ها می کنند تا بتوانند لااقل نقش انسانی معنوی و اخلاقی را ایفا کنند و این وضع برای دیگران بهمان میزان که مقبول است غیر قابل تحمل است و احساس حقارت می کنند تا بالاخره خماری آغاز می شود ورسوائی و انتقام.

عده ای بطور قاچاقی ایفای معنویت می کنند وعده ای هم بطور قانونی و با داورها و روش های استاندارد . هر دو گروه از این تئاتر خسته شده و به خواب میروند و لذا این تئاتر هم تعطیل می شود و فقط هزینه هایش باقی می ماند وبیمه هایش و اراده به معنوی بودن به عبث و بی معنائی می انجامد  ودر اعماق این ظلمت نوری پدید می آید بی معناست و نیز نه اخلاقی است و نه غیر اخلاقی. این نور یک انسان است که بخودی خود حامل معنائی برای بودن است و معنای بودن است بی هیچ خیر وشر و تلاشی. او معنای هستی انسان است از ورای بود و نبودش. این معنا به کل هستی  معنا می بخشد  و بودن را  در بدبخت ترین شرایط ممکن افتخار می سازد  و برای این افتخار هیچ نیازی به تاریخ و تمدن و علم و  تکنولوژی و فلسفه و مذهب و سلامت و عزت و معنویت ندارد وبلکه خود همه این چیزها را معنا می کند وجهنم را با نگاهش بهشت می نماید.

 

7- و اما آینده بشریت از بطن موزه خراباتی بنام تمدن و تکنولوژی و خوشبختی، سر برمی آورد که سعادتمند وجاودانه ومفتخر است از اینکه هست. زمین تشک اوست و آسمان هم لحافش . نفس کشیدن کافیست.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:45  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چگونه می توان امام زمان (ع) را شناخت

 

طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز ،مردی میانسال ، حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع)  و ذوالفقار علی(ع)    و کتاب موسوم به «قرآن علی» ، بهمراه حضرت مسیح  (ع) و سیصد واندی از یارانش . این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره . ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی  حضرت اوست وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهور حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلق به هر مدعی امامت باشد  . و نیز این روایت که در هنگام ظهورش برتاق آسمان، حقانیت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست . ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعه لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهرزبانی نوشت . پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک  تشخیص ایشان از یک دجال چیست؟  آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا  اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می اید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه !!  بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل، معنوی تر و قابل اعتماد تر باشد. اینطور نیست؟

امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد  با  این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای « جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی  چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژه گیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.

براستی آیا چاره چیست؟

بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم.  وقتی مشتی شیاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن  امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.

مسئله اینست و لاغیر!

پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدی برای درک آن حضرت ،قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی مطمئن وجود ندارد.

به یاد آوریم که در صدر اسلام درباره حقانیت امامت ائمه اطهار(ع) و شناسنامه آنها کمترین تردیدی نبود وآنان در تنهائی مطلق و گاه بدون وجود حتی یک مؤمن صدیق و عارف، شهید شدند آنهم بنام ملحد و مرتد.

آنان هم آشکارا فرزندان علی(ع)  وفاطمه(ع) بودند و هم به زبان عربی صحبت می کردند و جملگی دارای کرامت بودند ولی هیچ مشکلی از مسلمانان حل نشد وهمانها آنان را شهید ساختند و نه کفّار.

آنچه امام را تشخیص میدهد و تصدیق می کند هیچیک از علائم مذکور نیستند آنهم در دوران ما. ملاک تشخیص امام، دل عاشق و ذهن عارف و جان هوشیار ودر انتظار و جستجوگر  است. حضرت مسیح(ع) نیز در مسیحا بودنش به لحاظ نژاد و علائم هیچ کم نداشت ولی بواسطه روحانیت یهود محاکمه و مصلوب شد و نه رومیان شرابخواره و منکر خدای یگانه. پس بهتر است که بر خود بترسیم و نشانه های جهانی و بشری و طبیعی و تاریخی ظهور را درک و تصدیق کنیم و خودمان را بواسطه عرفان نفس و اخلاص در دین  برای درک وجود مبارکش مهیا سازیم  واز آن دریای علائم ضد و نقیض حاصل از روایات تاریخی نومید باشیم که بهترین ملعبه دجّالان می تواند بود. امام را به قلب و جان و عرفان می توان شناخت و نه با چشم و هوش کتابی و فنی و شناسنامه ای . و به یاد داشته باشیم که امام زمان شناسنامه ندارد. فقط با تکنولوژی باستان شناسی می توان درستی شمشیر  علی(ع) و تابوت موسی(ع) را در نزد ناجی موعود تشخیص داد . پس غربی ها زودتر از ما تشخیص می دهند . آیا اینطور نیست؟!

 

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حق زن ذلیل

 

مردی که این شهامت را ندارد که با زنش صادق باشد و امیال  و افکار فطری و برحق خود را به او گوشزد کند  واعمالش را تحت ولایت عقل و دین آورد زیرا می ترسد که مبادا زنش فکر کند که شوهرش عاشقش نیست و مرد بزرگوار و آزدیخواهی نیست به پائین  تنه زنش بطرزی بیمارگونه مبتلا می شود و آنگاه نوبت زن اوست تا بدین نقطه ضعف، شوهر را تحت فرمان خود آ ورد  و پائین تنه را حربه سلطه و ریاست و بولهوسی خود سازد. و این حق چنین مردی است.

ولی حقیقت اینست اگر مردی  براستی زنش را بعنوان یک انسان دوست بدارد و مسئول و نگران سرنوشت او باشد هرگز نگران این امر نیست که نکند زنش پندارد که شوهرش دوستش ندارد. در واقع مردی که زنش را دوست ندارد (الا در رختخواب) هرگز با او صادق نیست  واو را باهوس هایش آزاد می نهد تا تباه شود تا آنگاه بتواند او را تحقیر کند و به سلطه آورد. و اینست که خداوند چنین مردی را برده جنسی زن می کند و بدینگونه مرد زن ذلیل تولید می شود. آیا این حق نیست!

مردی که زنش را دوست بدارد درباره امر حق از زنش نمی گذرد حتی اگر تحریم جنسی شود. هر چند آن مردی که زنش را دوست بدارد و زنش از امری برحق سرپیچی کند و با نصیحت براه نیاید  خودش زن را تحریم جنسی می کند (طبق قانون الهی) و این رنج را بخاطر محبت و مسئولیت برخود هموار می سازد . و اینست نشانه عشق و ایثار مرد به زن . و چنین زنی هم نمی تواند شوهرش را دوست ندارد و این قانون الهی است. زنان می دانند که تا چه حدی این ادعا برحق است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا زن تاب خودشناسی دارد؟

 

زن مظهر اراده به پرستیده شدن است و این ذات کفر است آنهم کفری عریان و غیر قابل توجیه  و تقدیس. و از این روست که زن مخصوصاً در رابطه با مرد جز مکر و حیله و بازی هیچ هنر و علمی ندارد. زیرا می خواهد این کفرش را پنهان سازد تا در معرض دید نباشد. این همان راز کید زن است که در زن بسرعت در رابطه با مردان تبدیل به هویت شده و تا به آنجا می رسد که امر را بر خود زن هم مشتبه می سازد و زن مکرهای خود را نیز باور می کند. حال اگر زن به قلمرو معرفت نفس و تزکیه و تربیت وارد شود پرواضح است که چه جهاد کبیری درپیش دارد که هزاران بار شاقه تر و پیچیده تر و ظریف تر از مرد است.  واینست که زن در قلمرو دین و تقوا و معرفت مترادف با شیطان قرار می گیرد زیرا شیطان هم کانون کفر است ولی تلاش می کند تا کفرش را زیبا و مقدس سازد و لذا جز فریب هنر و علمی ندارد. واینست که در تاریخ بشر تعداد زنان مخلص در دین و عارف انگشت شمار است هر چند که همان اندک زنان هم که به کمال رسیدند نقشی که در سرنوشت تاریخی بشر ایفا کردند از صدها پیامبر و عارف مرد بیشتر بوده است مثل هاجر و مریم و خدیجه و فاطمه و امثالهم . این زنان مهد امامت مردان خدا بوده اند و پیامبرانی چون ابراهیم بدون چنین زنانی به کمال نبوت یعنی امامت نمی رسیدند که نبوت باطنی و ذاتی است.

کارخانه تبدیل و تلبیس عیب و زشتی به افتخار و زیبائی در وجود زن براستی جادوئی است و بطور تمام اتوماتیک عمل می کند. و اینست که معرفت نفس برای زن تا این حد ناممکن جلوه کرده و او را هم شأن شیطان در تاریخ معرفی کرده است.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 19:43  توسط دکتر علی اکبر خانجانی