افسرده گی
(بیماری عصر مدرنیز م)
در هیچ دوره ای از تاریخ همچون عصر جدید ، بشر بازی وعیاشی نکرده است و تا این حد شکم و زیرشکمش سیر نبوده و نرقصیده است. و با اینحال بشر مدرن، افسرده ترین بشر تاریخ است و لذا بخش عظیمی از برنامه های فردی و حکومتی در جهت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و بودجه های کلانی به این امر اختصاص یافته و هر روزی یک عیش جدید و داروی نشاط آور جدیدی به بازار می آید ولی گویا فقط افسردگی را حادتر و پیچیده تر می سازد. اینهمه گرایشات تخدیری و تحریکی و بزهکاریها نیز درخدمت به عیش آوردن بشر است و بخش عمده ای از مفاسد و بحرانها نیز محصول این تلاش مذبوحانه است.
گوئی کسی نمی داند که نشاط و امید وحیات امری قلبی و روحانی است و با این القاعات بیرونی اتفاقی نمی افتد الا اینکه دل آدمی، مأیوس تر می شود وعقده هایش شدیدتر می گردد.
هر عضوی از وجود انسان غذائی دارد و دل نیز غذای خاص خود را دارد وغذای دل محبت است. ولذا افسرده گی معلول فقدان محبت است و دل انسانها در قحطی بسر می برد تا آنجا که می میرد وخودکشی های رنگارنگ آغاز می گردد. و کانون محبت خانواده است که در قحطی محبت بسر می برد و لذا آدمها همه از خانه بیزارند ودر خیابان به جستجوی محبت هستند.
واقعیت اینست که آدمها از چشم خودشان افتاده اند وهیچکس حتی قادر نیست که خودش را دوست بدارد زیرا براستی هم موجودی دوست داشتنی نیست وگرنه آدمی ذاتاً خودپرست است. پس آنقدر زشت شده که حتی ذاتش هم به او پشت نموده است. پس از دیگران توقعی نمی تواند بود.
دلی که از خدا بیگانه شده باشد از کانون محبت بیگانه است. و آنچه که قلوب ما را از این کانون دور ساخته افکار متکبرانه و پلید ماست و اعمال زشت ما که محصول طبیعی افکار ماست. تکبر و غرور حاصل از رفاه وتکنولوژیها ومالکیت ها و مدارک و ادعاهای جعلی وآموزه های توخالی ودهان پرکن، قلوب ما را شقی و سنگ کرده است. تلویزیون و ماهواره و اینترنت و تبلیغات، لحظه ای بما مجال توجه به دلمان را نمی دهد تا حالی هم از خودمان بپرسیم. و بناگاه احساس می کنیم که دیگر چیزی در ما نیست و آن نور زندگی است. و آنگاه بجای بازگشتن بخود واصلاح افکار و امیال و اعمال خود روی به متافیزیک و دعا و نماز ومدیتیشن و جن و روح و هیپنوتیزم و .... می آوریم که بیگانگیها و دیوانگیهای مضاعفند. نماز ودعا برای دلی که مرده مثل فاتحه خواندن بر اهل قبور است. بجای اینکه از راه آمده بازگردیم به تزئین و آرایش مرده می پردازیم و یا به جستجوی مقصرها می پردازیم که چه کسانی موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.
آری اینک که همه امکانات خوشبخت بودن فراهم است اصولاً کسی وجود ندارد که بخواهد خوشبخت شود زیرا کل دل وجان و روح ما خرج امکانات شده است. اینک فقط اتوموبیل و موبایل و کامپیوتر و تلویزیون وآپارتمان ما خوشبخت هستند و لباسهای ما . ولی در داخل این فضا دیگر کسی نیست. انسان تبدیل به اشیاء شده است و این یعنی مدرنیزم!
یاد آن بیماری افتادم که یک ملّاک بزرگ بود وبیماریش این بود که هر چند وقت یکبار کل وسائل زندگیش را جمع می کرد وآتش می زد و با این روش می توانست ادامه زندگی دهد. جز من کسی او را درک نمی کرد.
استاد علی اکبرخانجانی

