فلسفه نماز عرفانی
قبل از هر چیزی باید گفت که اصولاً طبق معارف اسلامی و خاصه شیعی، نماز غیر عرفانی نماز نیست زیرا طبق احادیث دعا قلب و اصل نماز است و دعای بدون شعور و حضور و معرفت هم مقبول نیست و اجابت نمی شود. و نماز همانا دعای هدایت بسوی خداوند است همانطور که نیت هر نمازی «تقرب الی الله» می باشد و درست به همین دلیل گفته می شود که کمال هر نمازی همان معراج و لقاء الله است یعنی نمی توان نادانسته و نفهمیده و بدون معرفت بسوی او راه یافت و دیدارش نمود. پس نمازی که در ذهن عاملش تماماً مفهوم نباشد ودر دل او محسوس نیاید نماز نیست. و واضح است که مفهومترین و محسوسترین نمازها همانا نماز به زبان مادری است که زبان دل و جان است. و این شرط اول نماز است.
و اما در احادیث شیعی گفته می شود که کسی را که امام زنده و هادی نیست اصلاًً نمازی هم نیست زیرا کافر است زیرا امام همان نور هدایت و قبله نمای دل و ذهن است و بدون این نور نمی توان راهی یافت زیرا در اصل نماز یعنی سوره حمد سخن از هدایت در صراط المستقیم است که باز طبق احادیث شیعه صراط المستقیم همان راه معرفت نفس و وجود امام هدایت ومعرفت است که موجب حضور قلبی می شود و ذهن را از تفرقه و پریشانی و شکیات و وسواس می رهاند و آدمی بر سر نماز بواسطه وسواس ناس و اجنبه و شیاطین مصادره نمی شود و تمرکز ممکن می آید. و این شرط دوم نماز است.
و اما نماز همان راه خود به سوی خداست و آدمی هر چه که از خود جدا می شود بسوی خدا می رود و لذا نمازی که از سر خودخواهی و رأی خویشتن باشد خود موجب خودپرستی می شود و زاهد متکبر و ریاکار و منافق می پرورد بایستی نماز هم به امر امام و به نیت او باشد همانطور که نقطه تحت بای بسم الله را علی(ع) (امام) می دانیم.
و هر نمازی با بسم الله آغاز می شود یعنی باطن نام خدا همان وجود امام زنده است و اینست که در عرفان اسلامی وجود امام زنده را قبله دانسته اند که همان قبله دل است. اینهم از شرط سوم نماز.
نماز راه خداست و مقصدی جز دیدار او ندارد و پرواضح است که چنین واقعه ای تماماً بایستی قلبی و عاشقانه باشد وگرنه از مصادیق نماز سهوی و ریائی است که خداوند در قرآن بر سر چنین نمازگزارانی فریاد می کشد که : فویل للمصلِّین ! واین جماعت را از مخالفان دین خود می داند(سوره ماعون). و می دانیم که عشق در آدمی حاصل روابط انسانی است و امام یا پیر عرفانی همان کسی است که وجودش موجب پیدایش چنین شوق و عشقی در دل مؤمن می شود زیرا امام خود نوری از انوار حق است و وجودش خانه خداست و لذا ارادت مرید نسبت به مرادش چیزی جز عشق او به خدا نیست و در غیر اینصورت اصلاً ارادتی نیست و امامتی. و این اصل و شرط چهارم نماز می باشد.
اگر این شروط واقع نباشد نماز به معنای تقرب الی الله ممکن نمی شود.چنین نمازی ای کاش که اصلاً بی خاصیت و بیهوده باشد که اگر چنین می بود مورد قهر و غضب و نعره پروردگار قرار نمی گرفت. چنین نمازی باز هم موجب تقرب است و وصال منتهی بسوی جهنم و محشور شدن با شیاطین.
همانطور که در قرآن سخن بر سر صلوة کنندگان بر دوزخ است و سجده کنندگان بر آتش جهنم که موجب سوختن است. و لذا شاهد نمازگزارانی هستیم که دشمنان دین خدا و حاملان دوزخ و قلمرو نفاق هستند . واینست که اکراه و ریا و سهو در نماز علت العلل اشد کفر پنهان و فساد در دین است.
حال این سئوال مطرح است که آیا تا قبل از یافتن امام زمان نبایستی اقامه صلوة و دعائی بدرگاه خداوند داشته باشیم؟
در قرآن کریم می خوانیم که برخی از مؤمنان اولیای برخی دیگرند. ونیز اینکه مؤمنان بایستی از خداوند بخواهند که آنان را امام متقین قرار دهد. اصلاً مهمترین پیام واقعه غدیر خم بعنوان اساس تشیع و مکتب امامیه همین امر بوده است که در آن واقعه مؤمنان دو به دو بیعت می کرده اند و این بمعنای رابطه امام و مأموم است. و نیز این حدیث که در هرکجا که دو نفر باشند یکی امام و دیگری مأموم است و نیز اینکه هر گاه که دو نفر راز دل گویند سومی خداست. این آیات و احادیث اساس مذهب امامیه می باشند و تنها فرق این مذهب با سائر فرقه های اسلامی وغیر اسلامی . در اینجا سخن بر سر مودّت و محبت و اتحاد بین دو دل مؤمن است یعنی عشق ایمانی و ایمان عرفانی. و این قلمرو اخلاص در دین است و مابقی مذاهب جملگی در درجات شرک قرار دارد وشرک هم طبق کلام خدا ظلم عظیم و موجب ابطال دین و اساس خود پرستی پنهان در لباس خداپرستی می باشد. و فقط بر اساس چنین معارفی است که درک می کنیم که چرا گفته شده است که چون مؤمنی به دیدار مؤمنی برود خداوند را دیدار کرده است. متأسفانه این احادیث که ستون فقرات تشیع هستند عموماً از یاد رفته و یا در حد شعار و تعارف برگزار می شود. هیچ عملی تحت عنوان دین همچون نماز بی امام و بی معرفت و بی عشق، موجب فتنه و گمراهی و کفر پنهان نمی شود. و این بستر شرک در تاریخ مذاهب است که به کفر می انجامد.
خداوند در قرآن سئوالی از مؤمنان می پرسد که کل راز این مسئله را می گشاید و آن اینکه: آیا اطاعت از خدا به هدایت نزدیکتر است یا اطاعت از کسی که خداوند وی را هدایت کرده است؟ پاسخ یک شیعه امر دوم است ولی پاسخ یک غیر شیعه و کسی که بقول معروف مدعی ارتباط مستقیم با خداست همان امر اول است. ولی خود خداوند بلافاصله پاسخ را به گونه ای بس رندانه بیان می فرماید : اکثر مردمان خداوند را از طریق ظن خود(ذهن) می خوانند واین شرک و ظلم عظیم است و آنان نفس خودشان را می پرستند و نه خدا را . اطاعت از کسی که خداوند هدایتش فرموده است همانا اطاعت از یک انسان مخلص است که ربش خود الله است. پس تشیع یک مذهب فرع از اسلام نیست بلکه قلب اسلام و قرآن است.
بنابراین وقتی در معارف شیعی سخن بر سر امام است لزوماً امام آخرالزمان نمی باشد و بلکه هر مؤمن عارفی نوری از وجود اوست و معرف و بشارت دهنده ظهور اوست. و چنین عارفی بایستی اهل باطن و معرفت نفس باشد و در وادی خودشناسی عرفانی به نور حق در ذات خود ملحق شده است و لذا باطن دیگران را نیز می شناسد و می تواند قلوبشان را بسوی خداوند رهنمون کند زیرا راه تقرب الی الله راه باطن است.
و مسئله دیگر اینست که اگر مؤمنی به مؤمن دیگری ارادت قلبی داشته باشد خداوند آن مؤمن دوم را نور هدایت مؤمن اول قرار می دهد.
در مذهب امامیه ، راه خدا از رابطه بین قلوب مؤمنان پیدا می شود و خداوند خود صاحب و نور و رابط این نوع رابطه است. و این مذهب عشق عرفانی است و امامیه جز این نیست.
استاد علی اکبرخانجانی