تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

عرفان و متافیزیک

 

برخی می پندارند که عرفان همان دریافتها و مشاهدات فوق منطقی و ماورای طبیعی است درحالیکه عرفان اتفاقاً عین منطق  و غایت عقلانیت در قلمرو عملی است و زندگی عرفانی یک زندگی مبتنی بر عقلانیت و معرفت است درست بر خلاف عامه مردم که بندرت رفتار منطقی و عقلانی دارند.

ولی آنکه در این قلمرو به غایت می رسد بر آستانه ماورای منطق و متافیزیک می رسد که سرآغاز ادراک و مشاهدات و تجربیات ماورای طبیعی است بنابراین متافیزیک از نتایج وعلائم زندگی عرفانی است و حجتی بر حقانیت  آن. ولی همواره یک انسان اهل معرفت  تا به آخر  بر اساس عقل زندگی می کند و امور ماورای طبیعی هم پشتوانه عقلانیت وتعمیق و اقتدار آن است و نه انحلال آن. زندگی عارفان بزرگ دال بر این ادعاست. بنابراین آنکه به نیت رسیدن به امور فوق منطقی و متافیزیکی روی به عرفان می کند از همان نخست زندگی را بر ابطال عقل و منطق استوار کرده  ولذا هرگز به علائم ماورای طبیعی نمی رسد و آنگاه عرفان را انکار می کند که البته انکاری بر حق است زیرا آنچه را که او عرفان پنداشته بود عرفان نبود. زندگی عقلائی به درک عشق می رسد و عشق هم ره به متافیزیک می گشاید. بنابراین مشاهدات عینی و متافیزیکی محصول اعمال و حیات خردمندانه و عقلانی است و فقط عقلاء قادرند که دریافتی ماورای طبیعی داشته باشند و گرنه با نخستین مشاهدات غیبی همان عقل حسی  خود را هم از دست می دهند . ماجراجوئی های ماورای طبیعی ربطی به عرفان ندارد  و به شیادی و جنون و فساد می انجامد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه خجالت

 

کسی که از خودش خجالت نمی کشد بوئی از ایمان نبرده است حتی اگر هم احکام شرع را مو به مو انجام دهد. خجالت از خویشتن که همان حیا است منشأ ایمان و دین و اخلاق فطری انسان است و بمعنای حضور  ونظر خدا در وجود انسان است . خجالت کشیدن از  خود همان حیا کردن از خدا و گوهره تقوا می باشد و زمینه باطنی توبه و غفران الهی در  وجود انسان است . همانطور که علی (ع) می فرماید « براستی که حیا همان ایمان است و خجالت کشیدن از اعمال خود همان توبه است»

حیا و  خجالت از خویشتن محصول معرفت بر نفس خویش است  و خویشتن را در حضور خدا دیدن است . کسی که حیاء و شرم از خود ندارد اگر هم دارای عبادات باشد تماماً ریائی و سهوی است و  اتفاقاً این نوع عبادات موجب می شود که فرد با افتخار بیشتری گناه کند زیرا این عبادات به مثابه حق حساب و رشوه و حق سکوت دادن به خداست و اینست که خداوند به این نوع نمازگزاران می فرماید : وای برشما!

وفقط اهل خودشناسی دارای حیای طبیعی و شرم باطنی هستند زیرا بر زشتی   امیال و افکار  واعمال خود آگاهند و این زمینه تواضع و خشوع است. و آنکه این گوهره دین را دارا نیست نمازش نیز سجده بر خویشتن و آرزوها و اربابان است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه تربیت

 

«تربیت» در لغت از مصدر « رب» و رب پذیری است وارادت و اطاعت از مربی تا رسیدن به مقام رب که کمال تربیت است.

واما رب کیست؟ رب از اسمای خداوند در مقام تربیت مخلوقات است. ولی در میان انسانها آنهائی که در درجاتی بواسطه ربوبیت پروردگار تربیت شده اند ودارای خلق و خو وزندگانی ربانی هستند، مربی مردمانند ودر واقع جانشینان ربوبیت خداوند در میان خلق محسوب می شوند. تربیت همان تعلیم عملی زیستن  انسانی و مطابق اخلاق خداست.

تربیت همان خلقت معنوی و روحانی است که اخلاق عملی را پدید می آورد. تربیت یعنی خلقت باطنی! و خلقت باطنی یک انسان از بطن غرایز حیوانی و شهوات شیطانی مستلزم علوم ومعرفت بر باطن انسان است  و این همان عرفان است. پس مربیان حقیقی همان عارفانند که نفس حیوانی بشر را بر اساس اخلاق الله تبدیل و خلق می کنند واین خلقت جدید است. بنابراین تربیت بمعنای رب پذیری واطاعت از مربی همانا ارادت و تبعیت  صادقانه و خالصانه از یک عارف است تا نفس حیوانی بشر را ربانی کند یعنی عرفانی کند.

پس تربیت، امری در قلمرو عرفان و ارادت عرفانی است . آموزه های اخلاقی و مذهبی که از جانب والدین و معلمین و روحانیون دریافت می شود جملگی در قلمرو تعلیم قرار دارند منتهی تعالیم  دینی محسوب می شوند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روانشناسی اجتماعی و عرفان

 

کسانی که براستی روان خود را می شناسد روان دیگری را هم درک می کنند  واین یک علم عرفانی است نه مدرسه ای  و آماری . در نزد  اهل معرفت نفس ، کتاب قرآن جامعترین و ژرفترین وتاریخی ترین روانشناسی جوامع بشری را پیش روی نهاده است و بعد از قرآن حکمت علوی وعرفان اسلامی تماماً روانشناسی  اجتماعی گروهها و طبقات بشری است که در فرهنگ ما ، کتاب مثنوی مولوی در رأس این علم قرار دارد؟ اگر روانشناسی اجتماعی در مکاتب مدرن مغرب زمین بر پایه ای حقیقی استوار می بود همه اهداف آرمانشهر ایدئولوژیهای مدرن نقش بر آب نمی شد. فلسفه تاریخ مارکس به لحاظی روانشناسی جوامع در بستر تاریخ است که بصورت روانشناسی طبقات خودنمائی می کند و بر این مبنا جامعه کمونیستی را طراحی کرده است. ولی این روانشناسی بیش از آنکه مربوط به جوامع بشری باشد روانشناسی ابزار تولید است . ولی روانشناسی اجتماعی در اندیشه انگلس بسیار انسانی تر است که مورد اقبال سوسیالیزم اروپائی قرار نگرفت. ولی کل سیر روانشناسی اجتماعی در غرب در مکتب سوروکین آخرین روانشناسی اجتماعی سوسیالیزم منجر به مکتب اماتولوژی شد که روانشناسی رابطه مراد و مرید و عشق عرفانی است . جالب اینکه علوم انسانی و اجتماعی در غرب نهایتاً به  ابطال  خود وتصدیق معارف ما میرسند و  ما از خود دور شده و به پرستش علوم اجتماعی غرب می رسیم درحالیکه شبانه روز قرآن و حدیث و  عرفان می خوانیم . و این خود محتاج یک روانشناسی اجتماعی برتر و دگری است که باید آنرا روانشناسی  نفاق اجتماعی نامید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

و اینک مبارزه با دخانیات!؟

 

خدا می داند مسئله مبارزه با دخانیات و  تحریم آن در اماکن عمومی در اتحادیه اروپا متعاقب چه پروژه اقتصادی با ترفند استراتژیک در محافل پس پرده ابرقدرتها باشد که چند دهه بعد رازش آشکار می شود. ولی تقلید ما از این پروژه ها بس خام و خطرناک است و عوارضی بهمراه دارد که علاج آن بمراتب ناممکن تر است. به تجربه دیدم که با حذف صرفاً فیزیکی مفاسد و  امراض اجتماعی و اقتصادی چه مصائب عظیمی دامنگیر جامعه ما شده است که امروزه دیگر سرنخ آن هم از دست رفته وتبدیل به معما شده است. با حذف فیزیکی  اماکن فساد و میکده ها ، خانه های مردم جایگزین این امور شد و منجر به خانمانسوزی گردید و صدها بلا و بدبختی  پدید آورد. با مبارزه صرفاً فیزیکی با تریاک فقط رویکرد به هروئین و مرفین شیمیائی و  کراک و اکس  و  امثالهم که ارزانتر و فراوانتر بودند و مصرفشان هم آسانتر  بود رخ نمود وجوانان ما را دیوانه کرد. و حالا هم با عملیات ضربتی که بر علیه سیگار و سیگار فروشی ها در برخی از شهرها آغاز شده خدا می داند باید در انتظار چه بدبختی جدیدی بود که ازجاهای دیگری سر وا می کند که کسی را توان فهم آن نیست و چون بلای آسمانی تلقی می گردد. معلوم نیست انقلابی که بر فرهنگ بنا شده است چرا نمی خواهد بر خورد فرهنگی و راه حل فرهنگی با مشکلات را پیشه کند. این نیز نشان دیگری از مظلومیت فرهنگ است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

دموکرات کیست؟

 

انسان دموکرات یامردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و  خودپرستی و منافع فردی و خانواده گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جهانی شده است و آرزوها و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش را در سعادت مردم می بیند و دیگراز به بکام رسیدگیهای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی بدون تردید به لحاظ  واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این مقام انسانی است که از دنیا وعرصه  غرایز  خود فرا رفته است و یک انسان جهانی و فوق نژادی است.

پس واضح است که دموکراسی هم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از خودگذشته.  و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای معدود است ولذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این سلاطین شوند تا آنها سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست تر ودیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینهمه آدمخواری و تکبر و خودخواهی خود نموده است . دموکراسی های موجود در جهان، سلطنت عرصه تکنولوژیزم می باشند به همین دلیل سلسله جنبان آن ابر قدرتها هستند. دموکراسی واقعه ای است که فقط با ظهور ناجی موعود امکان پذیر می شود.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

توضیح جهان

(فلسفه بیان)

 

اراده به فهم جهان و مبدأ و معاد آن و چگونگی ساختار کائنات و عملکرد آن زمینه وعلت العلل پیدایش  مذهب و فلسفه و علوم و فنون و عرفان است. تلاش برای بیان جهان اساس فرهنگ وتمدن و دانش و معنویت بشر است. و هر فردی به نوعی از بیان می گراید و قانع می شود: بیان احساسی، بیان منطقی و فلسفی، بیان مذهبی و متافیزیکی ، بیان ریاضیاتی ، بیان فنی، بیان هنری وغیره. و اما از میان همه انواع ادراکات و بیانها در طول تاریخ، بیان عاشقانه وعارفانه هم ماندگارترین وهم قانع کننده ترین  بیانها بوده است تا آنجا که نهایتاً حتی فلاسفه و دانشمندان و علمای مذهبی هم به این نوع بیان روی می آورند و این آخرین بیان است که روح انسان را ارضاء می کند. این بیان حتی عوام را بدور خود جمع می کند و راضی می سازد. و لذا بیان عاشقانه و عرفانی است که مبدل به بیانی جهانی شده است و کل بشریت را به دور خود جمع می کند و همه اختلافات را از بین می برد زیرا انواع بیانها علت همه اختلافات و جنگها بوده است و حتی جنگهای طبقاتی را هم توجیه کرده است. جهان، عیان شده تا بیان شود وانسان هم مسئول بیان جهان است. و هر که بیانی عالیتر و محسوستر و ماندگارتری داشته باشد خود نیز ماندگارتر  است و محور بیان انسانها می شود. انسان مسئول تئوریزه کردن جهان است و «تئوری» در معنای لغتش نیز از ریشه « Theo » بمعنای خداست پس تئوریزه نمودن هر چیزی بمعنای خدائی کردن آن چیز است و لذا بیان جهان بمعنای الهی کردن جهان است. انسان مسئول کشف خدا در جهان است و خدائی ترین بیان هم بیانی عاشقانه و عارفانه است که ذات بیان مذهبی می باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:52  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه سجود

 

اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده برخاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر بمعنای رب پذیری است که در سجده بر«تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب وتربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی ، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.

و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین بمعنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین بمعنای رسیدن به خداست در کجا : در خاک!

و این بمعنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.

ونیز می دانیم که رسول اسلام(ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی(ع) دیدار کرده است و  اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی  پدر خاک!

 و اینست که در اسلام یک انسان بی امام(انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.

سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خلافت معانی

(سرّالاسرار شناخت)

 

عالم هستی از منظر ادراک توحیدی تماماً خلیفه (جانشین ) است: جانشین وجود پروردگار! و این جایگزینی نابوده بر جای بود است. این واقعه شامل حال عالم معانی نیز می شود یعنی هر معنا  و صفتی  که در این جهان درک می شود بر جای ضدش قرار گرفته است : شر بر جای خیر، دروغ بر جای راست و........ نهایتاً عدم بر جای وجود. پس واضح است که هر آنچه که در این جهان خیر و نیکی و درست و باید و امید و خوشی و حیات و هستی معنا می شود در حقیقت چیزی جز شر و زشتی و نادرستی و نباید و نومیدی و بیماری و مرگ و نیستی نمی باشد و بالعکس.

و فقط یک عارف کامل است که معنای حقیقی هر امری را می داند  وبر سر جایش می نشاند و این همان عدل معانی است و لذا یک عارف کامل، عادل کامل نیز هست. و این مصداق سخن علی(ع) است که « برای اهل معرفت واژه ها زیرورو می شوند».  واین سرّالاسرار عالم شناخت شناسی می باشد و نیز راز واژگونسالاری بشر در دنیا . وهسته مرکزی جهل وجنون و منشأ کفر و نفاق و علت العلل دوگانگی ها و عرش دیالکتیک.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

پایان عصر اسکولاستیک

(آخرالزمان مدرسه)

 

طبق تعاریف غربی ها و به تبع آنها ما شرقی ها، عصر اسکولاستیک را فقط مربوط به دوران قرون وسطای مسیحی می دانیم که چند قرن است که پایان یافته است.

«اسکولاستیک» به لحاظ لغت بمعنای عصر «اصالت مدرسه» است و این واژه از لغت school  بمعنای مدرسه است. عصر اسکولاستیک را ارسطو بنا نهاد و تمدن مدرسه ای تا به امروز روح حاکم بر تمدن معاصر جهان بوده است. زیرا همه فرآورده های تمدن مدرن از بطن مدرسه وآموزه های مدرسه ای سر برآورده است. ولی درطی این چند دهه اخیر شاهد نهضت های ضد مدرسه در سراسر جهان مدرن بوده ایم که مستمراً در حال رشد است هر چند که جهان سوم بدین لحاظ عقب تر است و لذا برخی از ملل دوران شکوفائی این عصر را سپری می کنند مثل کشور خودمان.

ولی در کشوری پشرفته صنعتی دیگر بندرت جوانانشان میلی به مدرسه و تحصیلات دانشگاهی دارند این راز مهاجر پذیری کشورهای غربی است تا بتوانند نظام خود را اداره کنند و اینست که امروزه مثلاً در مرکز ناسا که پیشرفته ترین مرکز علمی در جهان است دانشمندانش را اهالی جهان سوم تشکیل می دهند. این بمنای آخرالزمان مدرسه و پایان اصالت تعلیم و تربیت کلاسیک است که حتی در کشورهای جهان سوم هم کمابیش به چشم میخورد و جوانان دیگر رغبتی به مدرسه و دانشگاه ندارند الا به قصد دستابی به یک مدرک نان خوری و پست یابی و نه به نیت تحصیل علم. و این بدان معناست که آخر الزمان علوم طبیعی و فنی هم فرا رسیده است و دانشگاهها ماهیتاً در حال عقیم شدن هستند و دیگر علمی بکر تولید نمی کنند و مصرف کننده اند.

استاد علی اکبرخانجانی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عشق و بیداری

 

عشق موتور محرکه جان و اندیشه و روان و اعضاء و جوارح انسان است و به آدمی جنبش و سرعتی خارق العاده می بخشد. حال اگر این حرکت بر راستای معرفت و فضیلت باشد به رستگاری می رسد و در غیر اینصورت به سقوط می انجامد. آدمی عموماً تا به غایت یک اندیشه و هدفی نرسد بخود نمی آید و بیدار نمی شود وعشق آن قدرتی است که بسیار سریعتر موجب رسیدن به آخرت هر امری است زیرا عشق ذاتاً غایت گرا و آخرت پرست است. بنابراین حتی اگر هم حامل عاشق بر راهی خطا باشد زودتر از موعد طبیعی خود به غایت خود می رسد و در آنجا بیدار شده و توبه ای بزرگ و آغازی برتر را پیش روی دارد و زندگی دگر. در بلند مدت هیچکس از عشق پشیمان نیست. پس در هر صورت عشق یک هدیه الهی و گوهره ای خارق العاده است که به آدمی امکان عمر دوباره می دهد و آنانکه از عشق هراس دارند آدمی بدبخت هستند که از کل عمر خود نیز به اندازه یک عمر طبیعی هم بهره نمی یابند و در این زندگی به هیچ غایت و معنای یقینی نمی رسند و بهره شان از دین و دنیا بس اندک و خام است.

همه لااقل یکبار مواجه با عشق می شوند ولی اندکند که به آن اطمینان نموده وخود را به آن بسپارند و لذا تا آخر عمر پیشمان می مانند. عشق براستی همان همای سعادت و بخت برتر از سرنوشت  است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

مردی که مرید شد

 

نیمه شبی دزدی خوشبخت برخانه ای که دربش باز بود وارد شد صاحبخانه ای نیافت. چون وارد اطاق شد فهید که به کاهدان زده است واین خانه از آن درویشی بی نواست و در تمام خانه جز یک عدد کتاب چیزی برای برداشتن لایق نیافت. کتاب را برداشت و لایش را باز کرد و غرق در مطالعه کتاب شد و زمان از یادش رفت که بناگاه صاحبخانه را بالای سر خود یافت. دزد بناگاه از جا پرید و گفت : ای شیخ مرا در یاب! شیخ نیز او را بوسید و نانش داد و مریدی اش پذیرفت. دزد بیچاره که تحت تأثیر محبت شیخ براستی مرید و دلداده شده بود در عین حال دچار عذاب وجدان بود و هر روز تصمیم می گرفت که رازش را به شیخ بگوید و برود بدنبال دزدی اش . ولی هر بار شیخ می گفت : باشد برای یک وقت دیگر حالا کارهای واجب تری داریم. تا اینکه سالها گذشت و روزی شیخ مریدش را فرا خواند و گفت می خواهم رازی به تو بازگویم: من هم به قصد دزدی بر دین خدا وارد شدم و در آنجا پای بند گشتم ودزدی ام فراموشم شد ، همه ما دزدیم در این درگاه. و خوشا بحال کسی که به درگاه حق به دزدی آید. من اگر مالی می داشتم تو اینک اینجا نبودی. پس هرگز مال میندوز تا خداوند دزدان خانه اش را بسوی تو فرستد و بی نیاز سازد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

انسان کامل کیست؟

(حکمت جاوید)

 

*  کسی است که از پیروز شدن دل کنده و گذشته باشد و بلکه پیروزی را در هر شکستی درک نماید.

* کسی است که هیچ حسدی از گذشته و آرزوئی درآینده نداشته باشد.

* کسی است که خداوند را در هر واقعه ای از زندگیش درک کرده باشد.

*کسی است که هر آن بی نفرت از زندگی ،آماده و راضی به مرگ باشد.

* کسی است که به هیچ کسی عقده و کینه ای نداشته باشد.

* کسی است که جز دوست داشتن از راه دور، وظیفه ای نداشته باشد.

* کسی است که بودن محض را بی هیچ فعالیتی و بی هیچ همراهی، عاشق باشد.

* کسی است که شقی ترین دشمنان مشهورش نیز از او نومید نباشند.

* کسی است که در فقر کامل بی نیاز باشد و در تنهائی کامل ، عاشق باشد و در بدنامی کامل عزیز خویشتن باشد و جانبازی تنها تفریح سالم او باشد .

* کسی است که از مرگ و زندگی و نیز از بود و نبود خود، برتر باشد.

* کسی است که خداوند را بخاطر ناکامیهای خود، دوست داشته باشد.

* کسی است که هیچ اراده ای از خود سراغ نداشته باشد جز خدا.

* کسی است که در دل و جانش حضور همه انبیاء و اولیاء و عرفا و صدیقین کل تاریخ بشر را درک کند و نیز حضور همه انبیای بشر را از آغاز تاریخ تا پایانش .

*کسی است که سپر بلای خداوند در مقابل کفار است.

* کسی است که همه عالم و آدمیان را مسلمان کامل بیابد.

* کسی که محالات را ادعا واثبات می کند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فرق سالک و هالک

 

آدمی دو نوع حرکت دارد: درونی و بیرونی : روانی و مکانی !

حرکت درونی و روانی را سلوک می نامند . آنکه حرکت باطنی دارد در بیرون دارای شتاب و تعجیل و حرص و دغدغه ای نیست زیرا بواسطه اتکاء به درون خود دارای ایمان و احساس امنیت است. این انسان مؤمن و اهل آخرت است و مقیم در باطن خویشتن است و صاحب وجود است و در بیرون بهر کجا که می روند خانه اش درون اوست.

ولی انسانی که حرکت درونی ندارد و اهل باطن نیست تمام قوای حیاتی اش صرف در بیرون می شود و دائماً در شتاب و حرص و سبقت و دغدغه و هراس است و از فرط دوندگی بیرونی بسوی هلاکت نفس می رود و باطنش می میرد و این انسان را «هالک» گویند و یا انسان «مالک» که جز مالکیت های مادی موجودیتی ندارد و در مایملک خود هلاک می شود.

این همان فرق بین مجاهدین و قاعدین در قرآن است : جهاد کنندگان در درون خویش و تنبل های باطنی که باز نشسته اند. این بازنشستگان در بیرون در حال جان کندن می باشند و مستمراً در نا امنی روانی قرار دارند و از فرط هراس هلاک می شوند. این گروه چون باطناً مرگ خود را می بینند در بیرون مستمراً بر شتاب و تحرک خود می افزایند تا شاید خود را از مرگ برهاند در حالیکه در بیرون هم بناگاه ساقط می شوند بواسطه مرض یا ورشکستگی و مصیبتی. اینان کافرانند که حیات برون (دنیا) را بر حیات درون( آخرت) ترجیح داده تا بالاخره حیات باطنی را از دست می دهند. زیرا آخرت همان راه دل و ذات انسان است که خانه خداست. و آدمی در بیرون بالاخره می میرد وهالک است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه قلم( راز خلقت انسان)

 

هیچ دانی فرق هستی و عدم؟                   هان ! قلم باشد قلم باشد قلم!

 

قلم،قلمرو تجسم بخشیدن به پدیده های نامرئی ذهن است. یعنی مادیت بخشیدن به معانی وعینیت دادن به عالم غیب باطن ماست. و این نوعی خلقت است ، خلقتی انسانی، انسان در مقام خالق!

واما این خلقت نوعی نزول و هبوط مقاهیم در کالبد کلماتی سیاه بر روی کاغذ است که یکبار دگر  خواننده این کلمات به این موجودات سیاه و بیجان، تحرک و مقامی می بخشد و آنها را در آسمان ذهن خود به پرواز در می آورد و تبدیل به موجوداتی منور می کند. پس نوشتن تبدیل نور معانی به ثقل و سیاهی کلمات است و خواندن هم تبدیل مجدد این کلمات سیاه به مفاهیمی منور در ذهن است. این بیانی دیگر از واقعه دو قوس نزول وصعود در خلقت جهان است که البته بدست انسان صورت می گیرد. پس نوشتن و خواندن، تنها کار خدائی انسان است و خدائیت انسان محسوب می شود : خلقت!

آدمی در عرصه هنر و فن خلق نمی کند بلکه مواد اولیه خلقت را با هم ترکیب و تدوین و مونتاژ می کند. خلاقیت حقیقی انسان فقط واقعه نوشتن و خواندن است. همانطور که موجودات عالم هستی آیات و نشانه های خدا در نزد بشرند تا بشر بواسطه آنها خداوند خالق را بشناسد یک کتاب یا مقاله نیز آیتی از وجود نویسنده آن است تا خوانندگانش بواسطه آن بتوانند نویسنده اش را بشناسند.و اما یک نویسنده خلاق و نه نویسنده ای که آثار و اندیشه های دیگران را رونویسی و مونتاژ می کند، اندیشه های خود را از کارگاه خلقت جهان هستی در می یابد و بر روی کاغذ می چکاند. او بواسطه ماده جهان، معنا می آفریند و این معانی اگر اصیل باشند معرف خداوند خالق هستند، منتهی خدائی انسانی، که به خوانندگان عرضه می شود تا آنها خدای خاص نویسنده را بشناسند. پس در واقع یک نویسنده یک نویسنده خلاق در آثارش خدای خود را خلق می کند و خدائیت خود را به دیگران معرفی می کند. زیرا تفکر یک نویسنده  در کارگاه جهان به مثابه جستجوی ذات و حق و جاودانگی خویشتن خویش است و لذا یک نویسنده جز معرفی ذات یگانه خود به مخاطبانش کاری دگر نمی کند. در واقع یک نویستنده، نور هستی خود را ازجهان شکار می کند و تبدیل به کلماتی سیاه بر روی کاغذ می نماید و در مقابل دیگران می نهد تا دوباره این سیاهی (سواد) را در ذهن خود تبدیل به نور نمایند. ولی خواننده نیز در مطالعه یک کتاب در جستجوی خویشتن خویش و خدای خودش می باشد.

پس یک کتاب اصیل کارخانه تحویل و تبدیل بین انسان و خداست، بین نور و ظلمت، کارخانه تبدیل انسانی به انسان دیگر و خدائی به خدای دگر و خدائی به انسانی دگر و انسانی به خدای دگر. پس نوشتن و خواندن و کلاً فلسفه قلم، فلسفه ای است که در آن انسانیت خلق می شود، انسانی که خلیفه خداست. و این مقصود خلقت جهان هستی است. پس قلم ، خالق انسان در جهان است و در واقع قلم، قلمرو روز پنجم و ششم خلقت است که ایام خلقت انسان می باشد. و تا قبل از آن انسان هنوز حیوان است همانطور که در قرآن می خوانیم که « انسان بواسطه قلم برپاشد» - سوره علق- یعنی خداوند انسان را بواسطه قلم آفرید. و این دو روز آخر خلقت شش روزه همان دو هزار سال قبل از ظهور حضرت خاتم (محمدص) است زیرا طبق تقویم الهی در کتب آسمانی از هبوط آدم یعنی آغاز تاریخ تا ظهور اسلام شش روز الهی است که بقول قرآن شش هزار سال بشری می شود. این دوره از آغازش تا به امروز حدود سه هزار و چهارصد سال است که در واقع تاریخ قلم است و عرصه خلقت انسانیت بعنوان خلیفه خدا. یعنی آن انسانی که خداوند را به تمام و کمال شناخت و لذا انسان شد. و نیز می دانیم که از ظهور حضرت خاتم ، روز هفتم خلقت آغاز شده که بقول قرآن همان روز پنجاه هزار ساله قیامت است و دور آخرالزمان.

به زبان دیگر عصر قلمی که انسان را آفرید همان عصر ظهور عرفان و معرفت نفس است زیرا قلم خلاق و اصیل قلمی است که در جستجوی خدای خویشتن و در خویشتن است و خدائیت خود را یعنی مقام خلافت اللهی خود را می جوید زیرا بقول علی(ع) کسی که خود را نشناخت نابود است و هنوز وجود انسانی نیافته است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

انواع طالبان حقیقت

 

در میان طالبان و علاقه مندان به حقیقت سه گروه کلی را می توان تفکیک نمود: شاگردان، مریدان و یاران. شاگردان افرادی هستند که میخواهند بواسطه یک استاد و مرادی،  حقیقت را فهم کنند. این جماعت فقط با کلام و آثار مکتوب وی سروکار دارند و حقیقت در نزد آنان از قلمرو منطق فراتر نمی رود که در کمالش به اشد تضاد بین حق وباطل می رسد که آستانه پوچی و نیهیلیزم فلسفی و ذهنی است. اینان حداکثر یک فیلسوف می شوند. و اما مریدان کسانی هستند با عمل و صفات و آداب و ویژگیهای زندگی مرادشان سروکار دارند و لذا از وی تبعیت می کنند و زندگی خود را در مسیر او قرار می دهند.

اینان دچار تبدیل نفس و صفات می شوند و نهایتاً به تصدیق وجود مراد خود میرسند و او را مظهر حق می یابند. اینان عارفانند. و اما گروه سوم که تعدادشان در رابطه با آن مراد همواره از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی کند یاران هستند و کل زندگی خود را قرین زندگی مراد می کنند و با مرداشان زندگی می کنند و برای مرادشان نفس می کشند اینان نهایتاً خود مظهر حق می شوند و اوصیای مراد خویشتند . اینان صوفی نامیده می شوند و خود در میان مردم ، در مقام مرادند و مراد مردمند.

اصولاً مراد یا پیر عرفانی در مقام جانشین حق مردم است و لذا در قلوب همه مردم از دوست و دشمن،  محبوب است و همه آرمانی جز این ندارند که ای کاش چون او می بودند. این همان معنای امام نیز می باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه اخلاص در دین

 

آدمی تا زمانیکه هنوز در این دنیا به کسی یا چیزی و نهایتاً بخودش امیدوار است خالصانه روی بخدا نمی کند وهنوز مشرک است. بنابراین اخلاص در دین و دین خالصانه حاصل خروج از خویشتن خویش در غایت نومیدی از خویش است بشرط آنکه آدمی بتواند این نومیدی از خویشتن را تا به غایتش پاس دارد و در آن بماند و نگریزد و روی به تخدیر و دریوزه گی نکند و دیوانه هم نشود. پس این قدرت و مقام عظیمی است که جز از عاشقان حقیقت بر نمی آید. همه مردان خدا و پیامبران و عارفان کامل برآمده از چنین مقامی هستند. تنهائی مطلق! یعنی آنگاه که از هستی آدمی جز تن محض باقی نمی ماند. ماندن در همین تن محض بی هیچ ایده و امیدی این تن را خانه خدا می کند و اینست مقام مخلصین که بقول قرآن اراده و اعمال آنها جملگی از خداست از نزد  خدا روزی می خورند و در همین دنیا در جنات نعیم پروردگارند و با خدای خود بی حسابند و این مقام دوستی با خدا می باشد مقام ولایت وجودی! های تن به هوی دوست می رسد! خدا در غایت نومیدی در انتظار انسان است و از اعماق این ظلمت بناگاه نوری می درخشد و آفتاب حق طلوع می کند و تنی هیچ و پوچ محل ظهور نور پروردگار می شود و خانه امید نومیدان !

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:20  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه نماز عرفانی

 

قبل از هر چیزی باید گفت که اصولاً طبق معارف اسلامی و خاصه شیعی، نماز غیر عرفانی نماز نیست زیرا طبق احادیث دعا قلب و اصل نماز است و دعای بدون شعور و حضور و معرفت هم مقبول نیست و اجابت نمی شود. و نماز همانا دعای هدایت بسوی خداوند است همانطور که نیت هر نمازی «تقرب الی الله» می باشد و درست به همین دلیل گفته می شود که کمال هر نمازی همان معراج و لقاء الله است یعنی نمی توان نادانسته و نفهمیده و بدون معرفت بسوی او راه یافت و دیدارش نمود. پس نمازی که در ذهن عاملش تماماً مفهوم نباشد ودر دل او محسوس نیاید نماز نیست. و واضح است که مفهومترین و محسوسترین نمازها همانا نماز به زبان مادری است که زبان دل و جان است. و این شرط اول نماز است.

و اما در احادیث شیعی گفته می شود که کسی را که امام زنده و هادی نیست اصلاًً نمازی هم نیست زیرا کافر است زیرا امام همان نور هدایت و قبله نمای دل و ذهن است و بدون این نور نمی توان راهی یافت  زیرا در اصل نماز یعنی سوره حمد سخن از هدایت در صراط المستقیم است که باز طبق احادیث شیعه صراط المستقیم همان راه معرفت نفس و وجود امام هدایت ومعرفت است که موجب حضور قلبی می شود و ذهن را از تفرقه و پریشانی و شکیات و وسواس می رهاند و آدمی بر سر نماز بواسطه وسواس ناس  و اجنبه و شیاطین مصادره نمی شود و تمرکز ممکن می آید. و این شرط دوم نماز است.

و اما نماز همان راه خود به سوی خداست و آدمی هر چه که از خود جدا می شود بسوی خدا می رود و لذا نمازی که از سر خودخواهی و رأی خویشتن باشد خود موجب خودپرستی می شود و زاهد متکبر و ریاکار و منافق می پرورد بایستی نماز هم به امر امام و به نیت او باشد همانطور که نقطه تحت بای بسم الله را علی(ع) (امام) می دانیم.

و هر نمازی با بسم الله آغاز می شود یعنی باطن نام خدا همان وجود امام زنده است و اینست که در عرفان اسلامی وجود امام زنده را قبله دانسته اند که همان قبله دل است. اینهم از شرط سوم نماز.

نماز راه خداست و مقصدی جز دیدار او ندارد و پرواضح است که چنین واقعه ای تماماً بایستی قلبی و عاشقانه باشد وگرنه از مصادیق نماز سهوی و ریائی است که خداوند در قرآن بر سر چنین نمازگزارانی فریاد می کشد که : فویل للمصلِّین ! واین جماعت را از مخالفان دین خود می داند(سوره ماعون). و می دانیم که عشق در آدمی حاصل روابط انسانی است و امام یا پیر عرفانی همان کسی است که وجودش موجب پیدایش چنین شوق و عشقی در دل مؤمن می شود زیرا امام  خود نوری از انوار حق است و وجودش خانه خداست و لذا ارادت مرید نسبت به مرادش چیزی جز عشق او به خدا نیست و در غیر اینصورت اصلاً  ارادتی نیست و امامتی. و این اصل و شرط چهارم نماز می باشد.

اگر این شروط واقع نباشد نماز به معنای تقرب الی الله ممکن نمی شود.چنین نمازی ای کاش که اصلاً بی خاصیت و بیهوده باشد که اگر چنین می بود مورد قهر و غضب و نعره پروردگار قرار نمی گرفت. چنین نمازی باز هم موجب تقرب است و وصال منتهی بسوی جهنم و محشور شدن با شیاطین.

همانطور که در قرآن سخن بر سر صلوة کنندگان بر دوزخ است و سجده کنندگان بر آتش جهنم که موجب سوختن است. و لذا شاهد نمازگزارانی هستیم که دشمنان دین خدا و حاملان دوزخ و قلمرو نفاق هستند . واینست که اکراه و ریا و سهو در نماز علت العلل اشد کفر پنهان و فساد در دین است.

حال این سئوال مطرح است که آیا تا قبل از یافتن امام زمان نبایستی اقامه صلوة و دعائی بدرگاه خداوند داشته باشیم؟

در قرآن کریم می خوانیم که برخی از مؤمنان اولیای برخی دیگرند. ونیز اینکه مؤمنان بایستی از خداوند بخواهند که آنان را امام متقین قرار دهد. اصلاً مهمترین پیام واقعه غدیر خم بعنوان اساس تشیع و مکتب امامیه همین امر بوده است که در آن واقعه مؤمنان دو به دو بیعت می کرده اند و این بمعنای رابطه امام و مأموم است. و نیز این حدیث که در هرکجا که دو نفر باشند یکی امام و دیگری مأموم است و نیز اینکه هر گاه که دو نفر راز دل گویند سومی خداست. این آیات و احادیث اساس مذهب امامیه می باشند و تنها فرق این مذهب با سائر فرقه های اسلامی  وغیر اسلامی . در اینجا سخن بر سر مودّت و محبت و اتحاد بین دو دل مؤمن است یعنی عشق ایمانی و ایمان عرفانی. و این قلمرو اخلاص در  دین است و مابقی مذاهب جملگی در درجات شرک قرار دارد وشرک هم طبق کلام خدا ظلم عظیم و موجب ابطال دین و اساس خود پرستی پنهان در لباس خداپرستی می باشد. و فقط بر اساس چنین معارفی است که درک می کنیم که چرا گفته شده است که چون مؤمنی به دیدار مؤمنی برود خداوند را دیدار کرده است. متأسفانه این احادیث که ستون فقرات تشیع هستند عموماً از یاد رفته و یا در حد شعار و تعارف برگزار می شود. هیچ عملی تحت عنوان دین همچون نماز بی امام و بی معرفت و بی عشق، موجب فتنه و گمراهی و کفر پنهان نمی شود. و این بستر شرک در تاریخ مذاهب است که به کفر می انجامد.

خداوند در قرآن سئوالی از مؤمنان می پرسد که کل راز این مسئله را می گشاید و آن اینکه: آیا اطاعت از خدا به هدایت نزدیکتر است یا اطاعت از کسی که خداوند وی را هدایت کرده است؟ پاسخ یک شیعه امر دوم است ولی پاسخ یک غیر شیعه و کسی که بقول معروف مدعی ارتباط مستقیم با خداست همان امر اول است. ولی خود خداوند بلافاصله پاسخ را به گونه ای بس رندانه بیان می فرماید : اکثر مردمان خداوند را از طریق ظن خود(ذهن) می خوانند واین شرک و ظلم عظیم است و آنان نفس خودشان را می پرستند و نه خدا را . اطاعت از کسی که خداوند هدایتش فرموده است همانا اطاعت از یک انسان مخلص است که ربش خود الله است. پس تشیع یک مذهب فرع از اسلام نیست بلکه قلب اسلام و قرآن است.

بنابراین وقتی در معارف شیعی سخن بر سر امام است لزوماً امام آخرالزمان نمی باشد و بلکه هر مؤمن عارفی نوری از وجود اوست و معرف و بشارت دهنده ظهور اوست. و چنین عارفی بایستی اهل باطن و معرفت نفس باشد و در وادی خودشناسی عرفانی به نور حق در ذات خود ملحق شده است و لذا باطن دیگران را نیز می شناسد و می تواند قلوبشان را بسوی خداوند رهنمون کند زیرا راه تقرب الی الله راه باطن است.

و مسئله دیگر اینست که اگر مؤمنی به مؤمن دیگری ارادت قلبی داشته باشد خداوند آن مؤمن دوم را نور هدایت مؤمن اول قرار می دهد.

در مذهب امامیه ، راه خدا از رابطه بین قلوب مؤمنان پیدا می شود و خداوند خود صاحب و نور و رابط این نوع رابطه است. و این مذهب عشق عرفانی است و امامیه جز این نیست.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:20  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

علم و فلسفه قیامت

 

« قیامت» همان قیام کردن است در درجات. و قیام کردن برای به انجام رساندن  امر عظیمی است ، امری که مربوط به سرنوشت است و نجات آن. پس گسستن بسیاری از بندها و حجابها و  موانع است . و اما بزرگترین رستگاری و  نجات و قیام انسان در حیات وهستی اش از برای انجام چه امری است و با چه عملی ممکن می شود. بی تردید این قیام برای رسیدن به مقصودی ذاتی وابدی است . جهت رسیدن به مقصود ابدی ذات خویشتن است و آن رسیدن به خداست که در قیامت کبری که یک قیام جهانی و همزمان است رخ می نماید. ولی آیا انسان در حیات دنیوی خود تا قبل از آن قیامت جهانی هیچ وظیفه و کاری در جهت آن می تواند کرد؟ آیا علمی بنام قیامت وجود دارد؟ آیا آدمی می  توان پیشاپیش خود را برای آن واقعه جهانی آماده سازد  تا در آن واقعه غافلگیر نشود؟

آری. و بانی این علم علی(ع) است که قیامت نفس خود را بر پا نمود وبرپا کننده قیامت لقب گرفت. و آن علم همان علم معرفت نفس است و براندازی نفس خود برای دیدار با خدا. پس علم قیامت همان قیام بر علیه خویشتن است زیرا بین خود وخدا که ذات خود است جز خود حائل نیست. و می دانیم که اسلام دین آخرالزمان است که مقدمه قیامت است و تشیع  علوی هم راه تخصصی بر پائی قیامت است ولذا مکتب علی جز معرفت نفس (عرفان) نیست و کسی که این علم راندارد و در این قیام نیست نه مسلمان است و نه علوی بلکه حداکثر یک یهود یا نصاری است یعنی چهارده قرن از زمان خود  و واقعیت جهان خود دور و بیگانه است و در تاریخ جا مانده است واین همان غفلت است. غفلت از قیامت بعنوان عرصه ای که در آن زندگی می کنیم. قیامت علم واقعیت است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فرق دانائی و فهمائی

 

اراده و عشق به دانستن مربوط به قلمرو صور و اطوار و اخبار و خواص ظاهری امور است و برخاسته از عشق به تصرف و سلطه بر انسانها در کردار و گفتار و  خواص مادی است و لذا بر خاسته از اراده به قدرت دنیوی و نمادین است . و این اراده د رقلمرو سواد آموزی  ومدرسه و ارتباطات رسانه ای به اوج تحقق خود نائل می آید.

ولی اراده و عشق به فهمیدن مربوط به قلمرو باطن و  هویت اندرونی و ذات امور است و برخاسته از عشق به معنویت و تصرف باطنی و سلطه بر  قلوب انسانهاست و برخاسته از روح انسان است و به روح دیگران می رسد . و این اراده در قلمرو کتاب و سواد و مدرسه و اخبار و رسانه ارضاء نمی شود بلکه در قلمرو تفکر و تأملات درونی و عرفان امکان پذیر است.

پس دانائی و فهمائی بر خلاف تصور عامه دو امری کاملاً متفاوت و بلکه متضاد است . «دانائی » همانطور که ازخود لغت معلوم است از مصدر« دن» بمعنای پستی و دنیویت است که آدمی را به لحاظ روحی به اسارت امور دنیوی در آورده و به پستی و حقارت می کشاند. ولی فهمائی یک واقعه استعلائی و عروجی  ورهائی بخش است و انسان را به گوهره جاودانگی و روح متصل می سازد. آنکه فهمائی دارد دانائی برتری نیز دارد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:24  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

کمونیزم و تشیع

 

با نگاهی به عملکرد اقتصادی علی(ع) در حکومت پنج ساله اش بوضوح آن حضرت را به لحاظ بینش اجتماعی یک کمونیست کامل می یابیم. و سخنان آن حضرت درباره فاصله طبقاتی هم دال بر ایدئولوژیک بودن این مکتب است: هر جا که ثروتی جمع شده باشد نشان از ظلمی است که به گروه کثیری از مردم روا شده است. بسیاری از محققین و اسلام شناسان  ایرانی و اروپائی  نیز بر این باورند که رگ وریشه های ایدئولوژیک کمونیزم در غرب وامدار اندیشه های اجتماعی تشیع است که بخصوص از فلسفه اسماعیلیه و قرامطه به زبانهای اروپائی ترجمه شده است هر چند که شاخه ای از این اندیشه ریشه در مکتب مانی  و مزدک دارد که قبل از اسلام به اروپا رسیده بود و زمینه رشد تشیع در ایران شد. کمونیزم غربی در واقع تشیع سکولاریزه شده و بی ریشه است.

با این که این مسئله به لحاظ تاریخی و فلسفی  و ایدئولوژیک کاملاً مبرهن است ولی اکثر علمای اسلامی و مخصوصاً شیعی همواره از کنارش با سکوت می گذرند. هرچند که بسیاری دیگر گرایشات سوسیالیستی در مسلمانان را یک   التقاط و  انحراف می دانند وطرد و لعن می کنند و لذا جذب امپریالیزم می شوند. تشیع به لحاظ فلسفه  اقتصادی یک کمونیزم عارفانه و توحیدی است.

این امر اساس اقتصاد اسلامی است و کتمان آن و سکوت در قبال آن بخصوص در اقتصاد اسلامی و حکومتهای اسلامی به مثابه انکار مهمترین بخش از تشیع بعنوان یک ایدئولوژی اجتماعی و نظام حکومتی است . این مسئله در انقلاب اسلامی ایران نیز محور مهمترین چالش ها  وتضادها در سالهای اول انقلاب بود و بتدریج بفراموشی گذاشت ولی این نسیان اقتصاد کشور ما را مبدل به مالیخولیائی ترین اقتصاد درجهان نموده است که بقول رهبر انقلاب همه اقتصاد دانان جهان هم که جمع شوند نمی توانند اقتصاد ما را فهم کنند.

استادعلی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:24  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فرق امام و دجال

(دجّال شناسی)

 

می دانیم که در زمان حیات پیامبر اسلام (ص) ، نخستین دجال دین او ظهور کرد و به امر جبرئیل به دیدار آن دجال رفت که نوجوانی بنام عبدالله بود که قرآن را از بر می خواند و غیبگوئی می کرد که پیامبر را متحیر ساخت.

همین یک نکته از ویژه گی دجال امت محمدی در آخرالزمان ما را به درک انواع دجالهای مدرن می رساند. و آن صورت بیرونی بسیار متشرع بهمراه اعمال فریبنده مثل غیبگوئی و شعبده بازیهائی که مردم را افسون می کند و به حساب معجزه وکرامت می آید.  همانطور که امروزه درجهان اسلام و در کشور خودمان و بلکه در سراسر جهان شاهد بروز انواع این دجالها هستیم که عقل و وجدان و اخلاق و ایمان مردمان را غارت می کنند و براستی افسونگرند که از بن بست ها و بدبختی های انسان مدرن سود می جویند. این نکته آموزه ای مقدماتی  برای درک  حقیقت ناجی آخرالزمان و امام واقعی و تشخیص او از دجالان این دوران  است که مستمراً با جلوه های ویژه سینمائی ظهور وبروز دارند و اصلاً خود سینما یکی از مهمترین مروجان جاذبه های دجالی در فرهنگ بشر مدرن می باشد. و می دانیم که امروزه چگونه این دجالان جیب و جان و شعور مردمان را غارت می کنند  وهمواره بر تعداد و تنوع آنها نیز افزوده می گردد. امروزه دجال شناسی به مثابه غایت معرفت و نیز مهمترین وجه معرفت بشر مدرن  برای نجات خرد و ایمان و سرنوشت  است.امام در هر درجه ای از امامت مظهر معرفت و محبت و شفاعت است و نه جلوه های ویژه .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:23  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عشق یعنی چه؟

 

عشق طبق تعریف که در قلمرو عمل فقط با ایثارمعین می شود چیزی جز عشق  خوبی به بدی نیست . که ازلیت این عشق منجر به خلقت عالم و آدم شد که عشق وجود به عدم بوده است.

عشق خوبی به خوبی ، دیگر عشق نیست بلکه عدالت و انصاف وتجارت  است . و بقول حضرت مسیح(ع) ، دوست داشتن دشمنان، محبت است و دوست داشتن دوستان را هنری نیست .

عشق آدم خوب به بدها، عشق عارف به جاهل، عشق قوی به ضعیف و .... عشق واقعی است و گوهره الهی است و دارای ذات خلاقه می باشد  و موتور محرکه تکامل محسوب می شود. عشق یعنی نیک بینی بدترین آدمها. یک  عاشق اگر بر این حقیقت نهان آگاه نباشد نهایتاً از عشق خود توبه می کند واز معشوق انتقام می ستاند. عشق غریزی مرد به زن هم اگر دارای این خود آگاهی نباشد عاقبتی فجیع دارد.

بزرگترین قدرت خلاقه عشق اینست که تحت الشعاع نور عشق، بدها، خوب دیده می شوند و زشت ها هم زیبا می گردند وبدینگونه است که انسان و جهان در مقابل نگاه عاشق بسوی کمال میرود. معشوق نیز تحت چنین نگاهی است که به غیرت می آید و به سمت خوبی و زیبائی حرکت می کند.  آرایش و خودآرائی صوری زن در مقابل نگاه عاشقش کمترین نوع این حرکت است. آدم بدی که فقط یکبار خوب دیده شد باور می کند که می تواند خوب باشد و این کمترین معجزه عشق است  که نیکوکاری را احیاء می کند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:23  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

مشاوره درمانی

 

مشاوره درمانی در صورتی می تواند براستی منجربه حل مشکلاتی شود که هر فردی بهمراه طرف مقابل ادعایش ( همسر، فرزند و....... ) به یک مشاور رجوع کند عموماً اینطور نیست ولذا مشاوره درمانی مبدل بیک  خودفریبی بزرگتری می شود که فرد مشاور فقط در خدمت هوس ها وادعاها و مکرهای رجوع کننده است و یک مشاوره شیطانی رخ می دهد و شیطنت پروار می شود واینگونه است که همه دفترهای مشاوره های روانی، حقوقی وتربیتی  مبدل به کانونهای پلیدی شده است.

مشاوره های پارلمانی نیز کمابیش از همین دست است .امر به مشاوره در قرآن کریم در آیه معروف دارای دو ویژه گی است : ایمان وخشوع! یعنی مشاوره بین مؤمنان آنهم در حالت خشوع ثمربخش  است. به همین دلیل مجالس اکثر کشورهای جهان عرصه طراحی  پلیدیها  ومفاسد و غارت ملل است.

مشاوره حقیقی در سنت اسلامی فقط در رابطه  یک مراد و مرید ثمر بخش است و به حقی می رسد  . که یک طرفش  عارفی وارسته وطرف دیگر مریدی صدیق است و قصد اصلاح خود را دارد نه اصلاح دیگران. مشاوره جهت تغییر دادن دیگری امری مهمل و بلکه شیطانی است و فقط به پیچیده تر شدن اوضاع می انجامد.

آنگاه که چند مومن راز دل گویند خداوند آنان را هدایت می کند. اینست منطق مشاوره در معرفت قر آنی . مشاوره یک  تخصص علمی – فنی نیست بلکه عرفان نفس بهمراه ایمان واخلاص و عشق به مردم است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عشق ، عرفان ، و جود

 

به عقل  تجربی و منطقی که به جهان  وجهانیان بنگریم و با علومی که در دست داریم به محک زنیم مطلقاً امکان ندارد که کسی و چیزی در این جهان بتواند ادامه بقا دهد الا به معجزه ای که جز رحمت و محبت و عشقی برتر از فهم ما نیست. این امر در همه مسائل بشری و طبیعی مصداق دارد. بنابراین راز بقا و استمرار انسان و جهان در درک رحمت و محبتی است که بر کل جهان احاطه دارد و علم ومعرفت حقیقی که بتواند توجیه گر عالم و آدمیان و وضع موجود باشد چیزی جز علم بر محبت و عشق شناسی نیست زیرا بر اساس  عدالت ممکن نیست که چیزی در این جهان امکان  وجود  داشته باشد . پس علم وجود برخاسته از علم عشق و رحمت و محبت  و کرامت حاکم بر جهان و جهانیان است. اصل علم حقیقی از عشق شناسی است زیرا وجود محصول این عشق است و  اینست که عرفان به مثابه کمال علم، چیزی جز   علم بر عشق نیست.

آدمی یا عشقی ندارد و یا اگر با آن مواجه می شود میلی به شناخت آن ندارد وفقط با آن بازی میکند تا از دستش می دهد. عشق قلمرو علم و معرفت انسان درباره وجود است . بنابراین کل عرفان محصول عشق است  ونیز استمرار و بر خورداری آدمی از عشق هم محصول عرفان بر عشق است . زیرا وجود تماماً محصول عشق است و  آنکه عشق را نمی شناسد و حق آنرا ادا نمی کند وجودش در خطر نابودی قرار می گیرد و مستمراً در قحطی وجود بسر می برد. انسان بمیزانی هستی دارد که عشق را می شناسد و حقوقش را ادا می کند.وکانونهای این عشق و عرفان و هستی جاوید  هم عرفا هستند . پس عارف شناسی  واجب ترین  امور است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

تنها راه نجات جامعه ما

 

به گواه تاریخ، دین خدا و مقدسات از هیچ جناحی به اندازه نفاق یعنی کفر پنهان در لباس دین، لطمه نخورده است . بزرگترین فجایع بشری از قلمرو نفاق برخاسته است که حاصل اکراه و ریا و جبر در دین خداست . همه امامان وعارفان بدست رؤسای نفاق به قتل رسیده اند.

آن بخشی از نفاق که تبدیل به نهادهای اجتماعی می شود برخاسته از اکراه و جبری است که از جانب حکومت تحت  عنوان دین به مردم تحمیل می شود و بدینگونه شاهد بروز مؤسسات قرض الحسنه هستیم که کانون رباخواری در جامعه هستند و ظهور محافل فسق و فجوری که بنام مداحی  وعزاداری حسینی و سماع عارفانه نهادینه می شوند که شومن ها و کاباره هائی در لباس مقدسات هستند. امروزه تنها راه نجات جامعه ما  اجرای همه جانبه آیه الکرسی یعنی « لااکراه فی الدین» است. تلاش برای پنهان ساختن کفر جا معه منجر به ایجاد نفاق می شود ولذا در لباس دین و مقدسات و عبادات شاهد بروز اشد جنایات می شویم و همه  اینها البته به نام اسلام تمام می شود ونهایتاً نظامی را که بر اسلام بنا شده از بنیاد می پوساند. در معرفت اسلامی هیچ  مصلحتی بنام نفاق نداریم .« نفاق» بزرگترین  مصلحت  کفر و ابلیس است.

چنین تلاشهائی جز به پنهان داشتن مرز بین کفر ودین نمی انجامد که همه تبهکاران را در این لباس پوشش میدهدو حمایت می کند. در آیه الکرسی که شاه آیه قرآن نامیده شده ملاک تشخیص رشد و گمراهی بوضوح معین شده و آن « لا اکراه فی الدین » است که متأسفانه در کشور ما جز به حرف رعایت نمی شود و بزرگترین قلمرو مفاسد و براندازی دین و مقدسات و نهایتاً خود نظام اسلامی است. بیائید میکده ها و اماکن رسمی فساد را افتتاح  کنید تا مرز بین کفر و دین آشکار شود  تا جوانان ما  امکان تشخیص و انتخاب بیابند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

«می خواهم عارف شوم»

 

روزی بینوائی به نزد شیخ آمد وگفت : یا شیخ می خواهم عارف شوم لطفاً مرا ارشاد بفرمائید! شیخ پرسید مگر چه شده که میخواهی خود را نابود سازی؟ آیا زنت تو را از خانه رانده یا بچه هایت تو را کتک زده اند و یا شغل خود را از دست داده ای و یا مردمان تحقیرت می کنند و....... ؟ مرد بینوا گفت:  همه اینها که گفتی شده است . شیخ گفت: پس چند روزی نزد ما بمان. مرد چند مدتی در نزد شیخ بخورد و بخفت . تا اندک اندک همسر وفرزندانش بسراغش آمدند و  اربابش وی را مجدداً بکار دعوت کرد و چون مدتی از چشم مردم پنهان شده بود منزلت و حرمتی یافت. و آنگاه شیخ پرسید : آیا هنوز هم می خواهی عارف شوی؟  مرد با تکبر و نخوت کامل گفت : مگر نشده ام؟ من خود همه اسرار عرفان را دراین مدت کشف کردم هر چند که قبلاً هم می دانستم ولی چندان  اطمینان نداشتم . و اینک میروم تا مردمان را ارشاد کنم . این بگفت و بی خدا حافظی شیخ را ترک نمود. شیخ در زیر لب گفت : الحمد الله این خطر هم از سرما گذشت  کم مانده بود که ما را تکفیر کند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

از بودن تا شدن

 

اکثریت قریب به اتفاق آدمها، مسئله ای بنام رشد، تکامل و خوشبختی را مترادف با چیزی شدن می دانند : چیزی که مجموعه ناهماهنگی از انواع چیزها در این جهان است ونام نهائی این چیز واحد همان «من » است: این منم! این ماهیت « اراده به شدن» است :  شدن چیزی که به چشم آید! حتی اگر مقدس و پاک و عارف و عالم شدن باشد. شدن و نمایش و تجسم امری واحد است و اصولاً چیزی شدن خواه ناخواه به سمت مجسم شدن می رود که همان دنیا پرستی است  و لذا چنین آدمهائی اگر اهل سواد و علم و دین هم باشند تبدیل به یک نمایش کاریکاتوری از هویت های مشهورمی شوند با تیپی سمبلیک و لباس و آرایش ویژه و الفاظ و رفتار نمادین و بهمراه دکوراسیونی از زندگی مادی که عموماً مجموعه ای از  تناقض است : مبلمان عالمانه و مقدس، اتوموبیل عاشقانه و شاعرانه و ......  ولی آدمهای معمولی نهایتاً علناً  و رسماً د رجریان این «شدن» مبدل به اشیائی در محیط زیست می شوند و حتی فرزند و همسر آنها هم مبدل به اشیائی صاحب هویت سمبلیک هستند که بتوانند این خوشبخت شدن، عالم شدن، موفق شدن و ... . را به دیگران ثابت کنند. شدن ها همواره قالبهائی فنی دارند و تماماً فوت و فن هستند. چیزی شدن عملاً به سمت چیزی داشتن می رود. این آدمها رشد و تکامل اشیای محیط  خود را هستی خود می پندارند ولذا در قحطی بسر می برند. و  اما اراده  دیگری وجود دارد که مختص انگشت شماران اهل ایمان ومعرفت است و آن « اراده به بودن» است . این اراده تلاش می کند که در وضع  موجود  خودش در باطن خود معنائی حاضر و زنده ای بیابد که بتواند در آن احساس  وجود نماید.  این اراده همواره یک دریافت باطنی و  خصوصی و غیر نمایشی است . بودن همواره بی نیاز از داشتن است . آنکه هست نیازی به شدن ندارد. شدن امری نسیه و مربوط به آینده است   که ریشه در گذشته دارد ولی بودن امری نقد و  اکنونی است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:24  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه محکمات و مشتابهات در قرآن

 

در قرآن کریم آمده که آیات الهی بر دو دسته اند : محکمات و متشابهات . محکمات همان اصول و  ارکان عملی دین خدا هستند که اساس فضایل اخلاقی می باشند مثل صدق، معرفت ، توکل ، ایمان ، یقین ، خشوع، صبر، جهاد،  انفاق  و ایثار. و اما آیات متشابه مربوط به احکام شرعی و حقوقی می باشند که منوط بهر انسان و گروه  وملت ودوره ای ازتاریخ است و لذا همواره متغیرند مثل آداب  عبادی و حقوق اقتصادی و اجتماعی و خانواده گی.

در قرآن کریم نیز آمده است آنانکه در دلشان مرض است و  دچار نفاق هستند همواره محکمات دین را فراموش کرده وشدیداً درباره متشابهات دچار وسواس و تردیدند. اکثر  آیات محکم قرآن در سالهای آغاز نبوت نازل شده و لذا عموماً مکّی هستند و متشابهات هم در نیمه دوم پدید آمده اند که اکثراً مدنی می باشند .دسته اول به مثابه زیر بنای اسلامند ودسته دوم مربوط به قلمرو فرهنگ ادواری و شرایط تاریخی و  اجتماعی است و بر مجتهدین است که در هر عصری صورت عملی آیات متشابه را تعیین نمایند. فی المثل در قرآن درباره آداب و ویژه گیهای نماز  وحج بسیار کلی سخن رفته است و لذا در هر عصری بایستی صورت عملی این عبادات برای هر گروهی از مسلمین و در هر شرایطی مشخص شود . همین گونه است درباره حجاب و یا حقوق زناشوئی و یا زکوة و امور معیشتی . ولی متأسفانه در جوامع اسلامی شاهد فقدان اجتهاد درباره متشابهات قرآنی هستیم و لذا مسلمانان یا بکلی این امور را ترک کرده اند و یا بصورت نمادین و اکراهی این امور را به سبک چهارده قرن پیش انجام می دهند که جز نفاق نمی آفریند. و این بزرگترین مشکل مسلمانان در عصر جدید است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:23  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

مذهب باراباس

 

از میان همه شخصیت های مشهور تاریخ باراباس موجودی منحصر بفرد است و شناخت او به مثابه شناخت نوع خاصی از انسان بغایت کافر و شقی است که خداوند اراده کرده که حتماً وی را به دین و  ایمان آورده و هدایت و رستگار کند درست بر خلاف اراده بشری خودش. باراباس یک جنایتکار دیوانه ای بود که محکوم به مصلوب شدن گشته و در روز حکم اعدامش مصادف با محاکمه مسیح(ع) شد و  قیصر روم مردم بنی اسرائیل را طبق یک سنت مخیر نمود تا یکی از این دو محکوم به مرگ را  عفو کنند و مردم هم باراباس را  عفو نمودند و مسیح به جای او اعدام شد واین واقعه مبدل به یکی از کمیک تراژیکترین وقایع تاریخ شد.   باراباس عفو شده ولی بخاطر شرارتش تبعید  گردید و به کار  اجباری با  اعمال شاقه. و در این ماجرا هم بند یکی از مریدان  حضرت مسیح شد که او هم بواسطه ایمانش به مسیح تبعید و محکوم به اعمال شاقه شده بود. در این هم بندی بتدریج باراباس علیرغم میلش با سرنوشت مسیحیان عجین شد ودرحالیکه یکسره مخالف  مسیحیت و مسیح بود ولی همسفر سرنوشت مسیحیان گردید و بالاخره در حالیکه به خدا ومسیح و مسیحیان فحش می داد به جرم مسیحی بودن مصلوب شد ودرلحظه آخر بر بالای صلیب ایمان آورد و جان سپرد و زندگی باراباس علیرغم میلش درخدمت اعتلای دین مسیح قرار گرفت. در اینجا بنظر می رسد که قانون «لا اکراه فی الدین » مورد خدشه باشد ولی چنین نیست زیرا فقط خداوند بر ذات قلوب آگاه است . گاه آدمی دلش میخواهد که از مؤمنان باشد ولی حریف نفس اماره خود نمی شود و لذا خداوند برای چنین کسانی توفیق اجباری قرار می دهد. این نوع مذهب و هدایت را می توان مکتب باراباس نامید. من خود نیز در زندگیم شاهد برخی از باراباسیان زمانه بوده و  در هدایت جبری آنان کوشیده و رنجها برده ام.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه خانواده درمانی

 

حدود بیست سال پیش از این قبل از آنکه اصلاً اصطلاح « خانواده درمانی» در فرهنگ ما به گوش کسی رسیده باشد ما این روش درمان را آغاز کردیم که با موفقیتی خارق العاده همراه شد ولی متأسفانه سازمان بهزیستی که تحت نظرش کار می کردیم از برنامه ما به دلایل ....... حمایت نکرد و بلکه.....

خانواده درمانی بدین معناست که یک فرد بیمار جسمی یا روانی امکان درمان قطعی و ریشه ای و پایدار ندارد الا  اینکه خانواده او نیز در این درمانگری یاری دهند و بلکه خود نیز تحت درمان قرار گیرند و  دچار یک ارتقای فرهنگی شوند. این بدان معناست که یک فرد بیمار نشانه آشکار شده بیماری مزمن و پنهان یک خانواده است و بقول معروف یک sympthom است و تمامیت بیمار نیست مثل یک غده چرکی که از بدن آشکار می شود و نشانه عفونت بدن است و با برداشتن آن غده نه تنها مشکلی  حل نمی شود که چه بسا سرعت رشد بیماری بیشتر شده و آن مرض تعمیق و لاعلاجتر می شود. خانواده درمانی بدانگونه که ما آغاز کردیم برخاسته از معرفت نفس و  عرفان اجتماعی و تجربه شخصی بود ولی آنچه که امروزه بتازه گی به بازار آمده است مثل سائر علوم درمانی و تربیتی یک وارده در بست آمریکائی است و لذا هیچ فایده ای  بحال جامعه ما ندارد وبلکه خود تبدیل به یک مرض فرهنگی می شود مثل انرژی درمانی و طب سوزنی و گیاه درمانی و امثالهم  که جملگی واردات خارجی بوده اند که از آمریکا و چین و ژاپن وارد شدند. خانواده درمانی در یک کلمه، محبت درمانی است . یک فرد اگر منهای خانواده اش درمان شود برای حفظ سلامت خود بایستی از خانواده اش جدا شود.وگرنه خانواده بیمارش تاب تحمل سلامت او را نخواهد داشت.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:2  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

امکان اندیشه ناب

 

ای برادر تو همه  اندیشه ای          مابقی هم استخوان و ریشه ای

                                                                              «مولوی»

 

انسانیت انسان یعنی ماندگاری و حیات جاوید بشر روی زمین چیزی جز  اندیشه ای نیست که از خود بر جای می نهد. آدمی حتی اگر قصد بقای جاوید بر روی زمین را هم داشته باشد بایستی بجای ثروت و قدرت اندوزی به کار خلق اندیشه های نو بپردازد تا در میان نسل بشری باقی بماند. و اندیشه ای ماندگارتر است که بقول مولانا منزه از استخوان وریشه باشد یعنی منزه از مادیت. حتی در قلمرو اندیشه و علوم طبیعی هم آن اندیشه هائی ماندگارتر است که برخاسته از جنبه های  ماندگارتر جهان طبیعت باشد مثل نظریه جاذبه، نور و زمان و تکامل. و اینست که در میان دانشمندان علوم طبیعی نیز فقط کسانی چون نیوتون، داروین و انیشتن از خود نامی باقی نهاده ومابقی فراموش شده اند. ولی مثلاً حکیمی بنام سقراط حدود بیست و پنج قرن پیش فقط بخاطر یکی دو جمله، در تاریخ جهان ماندگار شده که هیچ خاصیت مادی هم ندارد: خودت را بشناس !

و اما شرایط و امکانات اندیشیدن  وتفکر ناب بدون دخالت مادیت وغرایز وطبیعت  مستلزم یک آرامش و یقین و بی نیازی عظیم است ازعالم وآدمیان ونیز از خویشتن. واین جز با انتخاب عارفانه فقر وتنهائی فراهم نمی آید . فقر وتنهائی دو بال اندیشه  و عرفان ناب هستند که انسان را در جهان ابدی می سازند.

فقر لای روبی کننده ذهن از دنیاست و تنهائی هم پاک  کننده دل از اهل دنیا.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:1  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

معمای « حریم شخصی» در کشور ما

 

رعایت حریم شخصی افراد بشری یکی از ارکان درجه اول شریعت انبیای الهی بوده که در اسلام به کمال رسیده است و بخش عمده ای از احکام دین  و اخلاق را بخود اختصاص داده است . ولی متأسفانه جامعه اسلامی ما به دلایل انقلابی بودنش و دشمنان داخلی انقلاب، مجبور به لغوو زیر پانهادن بسیاری از این حدود الهی شد. ولی با اینکه حدود سی سال از انقلاب ما می گذرد و دیگر بسیاری از آن خطرات وجود ندارند ولی آن سیاستها هنوز ادامه دارند واین در فرهنگ قرآنی دقیقاً بمعنای « فسق» است که بواسطه خود دولت اسلامی اجرا می شود. در دولت آقای خاتمی لایحه ای در جهت لغو بسیاری از این  تجاوزات به حریم خصوصی افراد و خانواده ها تسلیم مجلس شد که تا به امروز راکد و مسکوت مانده است. امروزه به بهانه مبارزه با مواد مخدر هیچکس در جامعه امنیت ناموسی ندارد.

در اتوموبیل ها، ایستگاه قطار و فرودگاهها و در مسیر جاده ها و گاه در خیابانها و حتی در خانه ها ، این امنیت و حدود الهی زیر پا نهاده می شود به بهانه حفظ امنیت عمومی.  این بی قانونی و فسق آشکار حکومتی موجب شده که بسیاری از افراد تبهکار و هرزه در لباس مجری قانون و امنیت مفاسد عظیمی پدید آورده اند که در طی این سالها شاهدش بوده ایم . آیا  اصلاً قرار هست که زمانی به قانون و احکام دین برای همه عمل شود؟ این امر زمینه بسیاری از سوء استفاده های مالی و غارت بیت المال نیز می باشد که بنام اسلام و نظام صورت می گیرد. اگر اقدام آقای بوش  جهت اطلاعاتی کردن جامعه آمریکا بهانه مبارزه با تروریزم قابل توجیه نیست پس وای به حال ما که دعوی مسلمانی و اخلاقی وعفت و شریعت داریم. آیا براستی می توان از طریق فسق با فسق مبارزه کرد؟ از طریق ایجاد ناامنی با ناامنی مبارزه کرد؟

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:1  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه قیامت

(السّاعه)

 

قرآن کریم تنها کتابی است که معنای قیامت را در واژه «الساعه» بیان کرده است یعنی « هم اکنون» . درست به همین دلیل است که همه اسرار و احکام  و معارف   قرآنی  بر مدار این معنا در حرکت هستند و فقط با درک این  معنا حقشان درک می شود. و اینست که اسلام هم دین آخرالزمان و عرصه قیامت است . قیامتی که یک روز است ولی در بستر تاریخ بشری پنجاه هزار سال بطول می انجامد که حدود چهارده قرن آن گذشته است تا به قیامت کبری و کامل و لقاءالله عمومی برسد. ولی برای مؤمنان قیامت مقام اکنونیت وجود  است که در قاموس عرفانی مقام « حال»  نامیده شده است : اهل حال!

آنکه مقیم در اکنونیت وجود شد واز اسارت زمان رها گردید و اندیشه و دلش از گذشته و آینده پاک شد به اکنون میرسد که قیامت کبری عرفانی و لحظه لقاء  الله است . و این یک افسانه نیست. می توانید برای درک و باور این حقیقت به کتابی از اینجانب بنام « زندگی ماورای طبیعی» در سایت عرفان درمانی رجوع فرمائید تا باور کنید که در قیامتیم و در حضور پرودگار . کسی که این باور را ندارد از امت محمد(ص) و پیرو قرآن نیست.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:0  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خود و بیخودی

 

دو واژه خود و بیخودی و همچنین مشتقاتش مثل خودپرستی و از خود گذشتگی و غیره از مهمترین و جدال انگیزترین واژه های قلمرو زبان وفرهنگ بشرند. زیرا آنچه را که هر فردی « خود» می نامد و منظور دارد و با آن دیگران را مخاطب می سازد در واقع بی خودیهای اوست و یا خودهای عاریه ای و موروثی  اوست که در هر شرایطی تغییر می کنند وبا مرگ هم نابود می شوند و درست به همین دلیل آدمی ذاتاً در عطش بی وجودی و مدهوشی و مستی است زیرا در این بیخودی بیشتر احساس خودیت می کند وبه خود حقیقی نزدیکتر است زیرا دروغ بودن آن خود بازاری اش را بهتر می بیند.

در واقع این نوع خودپرستی عملاً جز بیگانه پرستی و از خود بیگانگی نیست و از اینجاست که آدمهای از خود گذشته بغایت زیرک و رند هستند که تازه منّـت هم می نهند درحالیکه خود را از حمّالی امور عاریه ای نجات می دهند و آزاد می شوند .از خودگذشته های واقعی همان بیگانه پرستان هستند و خود  نمی دانند.

خودپرست واقعی یک عارف است که همه بی خودی های خود را رها کرده و به خود ذاتی خود رسیده است . به  همین دلیل با اینکه فقیر و بیکس و بی نشان شده ولی عموماً او را دوست دارند و آرزو میکند که ای کاش مثل او می بودند.آنچه را که عامه مردم «خود» می نامند بی خودی است و بالعکس. در نزد مردم همه امور وارونه است.

آدمی بایستی خیلی خودش را دوست بدارد تا بتواند دل ودست از خودهای عاریه ای بکشد. منشأ نفرت انسان از دیگران همان بیگانه پرستی و از خود بیگانگی انسان است که عشق نامیده می شود. دوستی و دشمنی مردم نیز عاریه است زیرا خودی ندارند.

فقط کسی که خود است همه امورش حقیقی  وماندگار است یعنی عارف . براستی چه کسی می تواند خودش باشد ؟

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:0  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه خودپرستی نژادی

( عشق ژنتیکی)

 

ازدواج کارخانه تولید مثل خویشتن است تولید ژن خویش. عشق زناشوئی هم در ذاتش عشق بخویشتن  است در جهت استمرار بقای خویش در عالم خاک . به همین دلیل با واقعه ازدواج ، بتدریج عشق فروکش می کند زیرا رسالت اصلی اش را انجام داده است خاصه بعد از تولد نخستین فرزند. و اگر تمام عشق طرفین بتدریج در فرزند متمرکز می شود و سپس بر سر تصاحب دربست فرزند جنگ بی پایان آغاز می شود دال بر حقیقت مذکور است . فرزند حاصل ژنهائی از والدین است و لذا فرزند پرستی عین خودپرستی ژنتیک است و عشق جنسی را هم بایستی عشقی ژنتیکی نامید که در فرزند خلاصه می شود و اگر فرزند ظرف ظهور کفر و عداوت زن و شوهر می شود دال بر ذات خودپرستانه عشق جنسی است. در واقع عشق جنسی ابتلای به خود است و جنگ با خود در دیگری.به همین  دلیل این رابطه قلمرو حکمرانی ابلیس و کفر است و لذا دشمن درجه یک دین و خداپرستی محسوب شده است ولذا کل جهاد دینی وعرفانی بر محور این امر قرار گرفته است و امتحان اول و آخر در توحید است که ابراهیم خلیل الله نخستین فاتح کامل در این نبرد است. بدینگونه بهتر می توان درک کرد که چرا نژادپرستی و فامیل پرستی و اباء و اجدادپرستی و فرزند پرستی عرصه ظهور اشد  عذابها و کینه های تاریخی بشر است و کارخانه تولید دوزخ است . و اگر فرزندی که پرستیده می شود همیشه دشمن درجه یک والدین خویش است برحقی توحیدی قرار دارد زیرا انسان حق خودپرستی ندارد. و لذا تکنولوژی پیوند ژنتیکی(کلونینگ) که درعرصه فروپاشی خانواده و شکست خودپرستی جنسی سربرآورده یک جلوه ابلیسی دیگری جهت استمرار خودپرستی ژنتیکی است که بتواند جانشین فرزند شود وتماماً به تصاحب صاحبش در آید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 18:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی