عرفان عملی چیست؟
(مصاحبه ای با استاد خانجانی)
س: چرا نام سایت و اصلاً مکتب خود را « عرفان درمانی » نهاده اید ؟
ج: از فرط درد! من خود از فرط انواع دردهای جسمانی و روحانی به عرفان روی نمودم و نیز اینکه اصولاً هر انسانی فقط از روی غایت درد می تواند جداً و خالصانه روی به عرفان نماید یعنی انگیزه لازم و کافی برای شناخت بیابد اول شناخت درد خودش و سپس درد مردم و آنگاه شناخت حیات و هستی و نهایتاً شناخت کسی که مبدأ و خالق انسان است. هر چند که « عرفان درمانی» در جهان ما و مخصوصاً کشور خودمان می تواند نامی گمراه کننده باشد و معادل یکی از « درمانی» های رایج در بازار تلقی گردد که از بنیاد بر گمراهی و فریب است. نام حقیقی و جامع سایت و مکتب ما همان « عرفان عملی» است و یا مکتب « اصالت معرفت» : معرفت کافیست !
س: یک سالک حقیقی در قلمرو عرفان چه کسی است وباید چه ویژه گی داشته باشد؟
ج: باید درد آدم نبودن داشته باشد که بصورت چو آدم به سیرت چو دیو!
و این تضاد بایستی او را بجان آورده واز جان سیر کرده باشد یعنی این درد بایستی کل دنیا و اهلش را از چشم دل او انداخته وبی نیاز نموده باشد . چنین کسی اگر به یک آدم اندک بهتر از خودش به لحاظ ادمیت برسد او را رها نمی کند تا به حقش برسد. و به این می گویند ارادت عرفانی. و چنین کسی بالاخره حق آدمیت خود را می یابد اگر نه در این پیر در پیری دگر و اگر خسته و نومید نشود چه بسا آن پیر را در خودش بیابد یعنی خداوند خودش امامش شود. جوینده یابنده است و خواهنده شونده است . آنکه نیافته نه خواسته ونه جسته.
س:یک مرید کامل کیست؟
ج: کسی که جز وجود پیرش در دو عالم هیچ نداشته و نخواسته باشد. و پیر را خلیفه خود نموده باشد.
س: شما در زندگینامه خودتان با گزارشی که از دوستان و اطرافیان خود داده اید سیمائی بس نومید کننده پیش روی می نهید . این چیست؟
ج: این گزارش کسانی است که نه تنها کمترین نشانی و گرایش به عرفان که هیچ بلکه به ابتدائی ترین ارزش های عرفی بشر نداشتند وجملگی ساکنان وادی درک اسفل بودند که بسیاری از آنان در مقام حیوانی هم نبودند. بنابراین از دیدگاه معرفت کلی اتفاقاً بسیار هم امیدوار کننده است که سنگی تبدیل به گیاهی شود گیاهی تبدیل به جانوری شود جانوری به تازه گی حس آدمی پیدا کند. و آنگاه در مقام آدمیزادی تازه باید درد بکشند تا شاید میلی به معرفت یابند. اتفاقاً این بخش از فعالیت و رسالت اجتماعی بنده هزاران بار شاقه تر از هدایت هزار مرید و سالک معرفت است . مریدان خالص و جدی اصولاً نه تنها باری و مشقتی بر دوش پیر نمی نهند که پیر را در امر هدایت دیگران و خدمت به عامه مردم یاری می دهند. آن گزارش ها اساساً کسانی را مخاطب قرار می دهد که به غلط خود را مرید می پنداشتند حال آنکه دیوانگانی بیش نبودند که شفا یافتند و به تازه گی بسراغ حیات جانوری خود رفتند که سابقا ً نداشتند. این نیز در معنای کلی مشمول سلوک عرفانی است منتهی سلوکی یک جانبه و فقط ازسوی بنده . و دیگران فقط مصرف کنندگانی غیر متعهد بودند زیرا هنوز به عرصه تعهد وارد نشده بودند.
س:عرفان نظری چیست و چرا آنرا خطرناک می دانید؟
ج: عرفان نظری عبارت است از اخبار و اطلاعات درباره عرفان عملی و عارفان. ومثل هر خبری و اطلاعی طبعاً دچار تحریف و دروغ و توهم است. و خطرش از چند جنبه است : یکی تبدیل حقایق و معارف توحیدی و فوق علیتی و ماورای طبیعی به منطق مادی و قیاسی و ایجاد قیاس به نفس و مشتبه شدن امر . و دیگر بدلیل جاذبه شدید این اخبار در نزد سوداگران و شیاطین و شیادان است. و دیگر جاذبه توهم و مالیخولیاست مثل اینکه کسی که فرمول مکاشفات نیوتون یا انیشتن را حفظ کند و امر به او مشتبه گردد که نیوتون و انیشتن شده است. هر چند که این اخبار و اطلاعات مدرسه ای و کتابی یکی از خطرناکترین جنبه از آموزش هاست بهمان میزان هم پر برکت ترین آموزه هاست زیرا ا نسانهای نا اهل را هم در دنیا پرستی به شتابی خارق العاده می اندازد ولذا هر چه سریعتر به غایت کفر و جهلشان می رساند ولذا امکان توبه وزندگی دگر را پدید می آ ورد. این خود رشدی کافرانه است و بهتر از رکود وجمود کافرانه می باشد. هر چند که خطرناک و مهلکه این وادی گاه جبران ناپذیر باشد و حداکثر اینست که فرد بازیگر را در بازیگری وبولهوسی زودتر ساقط و هلاک می کند وشرش را به پایان می رساند. که این کمترین خاصیت معارف توحید وعرفان است. خطرناک نامیدن این معارف نظری از جانب بنده اساساً جنبه تربیتی و مراقبتی داشته تادقت و جدیت بیشتری پدید اید . زیرا همچون بازی با دهان شیر است.
س:در قرآن کریم می خوانیم که « خداست که هر کس را که خود بخواهد هدایت یا گمراه می کند» آیا می توان امر سلوک عرفانی و قرار گرفتن خالصانه در این راه را هم یک لطف نظر ویژه الهی دانست واین سالکان را براستی برگزیدگان خدا نامید که مشمول توفیق اجباری قرار گرفته اند؟
ج: آری و نه! در جای دیگر قرآن درست امر دیگری آمده که بظاهر بر خلاف آیه مورد نظر شماست : « هر که بخواهد خودش هدایت یا گمراه می شود» - ولی این دو آیه مکمل و ظاهر و باطن یک امر است یعنی خواسته خدا و خود بشری یکی است و مصداق « بخواهید مرا تا اجابت کنم شما را » می باشد. و یا این آیه که « یاری دهید مرا تا یاری دهم شما را » - دین خدا وادی لااکراه است و عرفانش وادی اشد اختیار تا سرحد عشق است.
هر که بخواهد خدا را اجابت می شودو این اجابت از جانب خداست یعنی هیچکس بخودی خود نمی تواند خود را هدایت کند ولذا می فرماید « آنانکه ایمان آورده و تلاش کردند و صبور ماندند خداوند بر آنان منت نهاده واز نزد خودش رسول، امام یا شاهدی را جهت هدایتشان بسویشان می فرستد» این چند آیه مذکور بیان جنبه های متفاوت مسئله مورد بحث است.
اگر امر هدایت را ذاتی یا ژنتیکی یا جبری و یا سرنوشتی و منوط به اراده یک طرفه خداوند بدانیم اصلاً اساس و گوهره و حق هدایت را نفی کرده ایم زیرا آنچه که حتی برتراز بهشت است همانا گوهره اختیار و انتخاب بشر است. همانطور که بهشت ازلی در نزد آدم و حوا به دو گندم فروخته شد چون انتخابی نبود.
س:ممکن است یکبار دگر عرفان را بزبان ساده تعریف کنید و حد و مرزش را از پوستین های وارونه عرفانی ومکاتب شبه عرفانی و دجالیتهای عرفانی معلوم کنید؟
ج:عرفان یعنی جستجو وشناخت خدا در خویشتن به یاری و ارادت یک انسانی که به چنین مقامی در درجات نائل آمده است. هر چه غیر از این عرفان نیست می تواند سرگرمی، هنر،فوت و فن و یا روشی برای درمانگری باشد ولی عرفان اسلامی نیست. پس پدیده هائی مثل تکنولوژی فکر، انرژی درمانی،گیاه درمانی، جن گیری، احضار روح معضله هاله نوارنی، غیبگوئی و کف بینی و حتی ادبیات کاستاندائی و کریشنامورتی و اوشوئی هم عرفان نیست و حداکثر نوعی تفنن ادبی و الفاظ شاعرانه و سرگرمیهای روانی تلقی می شود. که البته از نظر ما سرگرمیهای بسیار خطرناکی هستند که گاه عقل و شعور را تباه می کنند وکار به تیمارستان و زندان می کشد. تقریباً همه این عرفانهای بازاری کمابیش با مخدرات و داروهای توهم زا مربوطند. اینها هر چه هستند ربطی به معرفت نفس و دین ندارند.
س: چرا در آثارتان اینقدر به روی فردریک نیچه تأکید دارید؟
ج: نیچه هم می تواند چاهی برای سقوط ابدی باشد و هم پلی برای نجات . این هر دو در نیچه و آثارش حضور دارد و مخصوصاً که مجموعه آثارش در کشورمان و بلکه در جهان ترجمه شده و مطالعه کنندگان بسیاری در نسل جدید بهمراه آورده است پس باید نیچه را شناخت و شناساند. نیچه یکی از بزرگترین تناقضات انسانی در عصر مدرنیزم است و یک پدیده ای که در حال تبدیل به یک فرهنگ جهانی است . نیچه شناسی عین شناخت مدرنیزم و انسان آخرالزمان است منتهی انسان متفکّر و صادق. صداقت او دام بزرگی برای ابلهان است.
س: آیا می توان نیچه را هم یک عارف خواند؟
ج: آری! عارفی بس عبرت انگیز. عارفی بی پیر که در ظلمت نفس خود گم شد. پس حتماً باید او را فهمید و به جماعتی که طالب ارتباط مستقیم با خدایند و برای امر خودشناسی وجود پیر را منکرند شناساند وبرحذر داشت مخصوصاً به پیروان کریشنامورتی در ایران و مقلدانی همچون جناب مصفا.
س: آیا می توان فکر وکلاً ذهن خورا مدیریت نمود؟
ج: اتفاقاً یکی از مهمترین و نخستین امری که به یک سالک عرفانی تعلیم داده می شود همین رهبری بر ذهن و روان خویشتن است. بدون یک پیر فرزانه چنین کاری محال است و بزرگترین روانکاوان جهان هم خودشان موفق به چنین امر خطیری در خودشان نشده اند ولذا در اواخر عمرشان دچار پریشانی و افسرده گی و جنون متفاوتی شده اند مثل نیچه ، فروید، یونگ، هورنای، انیشتن و حتی خود کریشنامورتی. یک کسی مثل هگل که خدای فلسفه خود – آگاهی است در اواخر عمرش کل فلسفه «پدیده شناسی روح» خود را به زیر سئوال می برد و اعتراف می کند که هیچ آنرا فهم نمی کند که منظورش چه بوده است. یادمان باشد که هگل و نیچه دو تن از بانیان مکاتب روانکاوی و خودشناسی مدل اروپائی هستند. نیچه دیوانه شد و هگل دچار تجاهل و حماقت گشت و بیچاره کسانی که هنوز از آنان پیروی می کنند.
س:آیا مجموعه آثار شما خود نوعی عرفان نظری نیست و یا باید اینها را بخودی خود عرفان عملی نامید؟
ج: بی تردید یک کتاب در هر حدی هم که متعالی باشد بخودی خود عرفان عملی نیست و مجموعه ای از نظریات و گزارش تجربیات عملی در عرفان است. و حداکثر می تواند که طالبان را مشتاقتر نموده و در درک مشکلات و معماهای وجودی یاری دهد ولی نمی تواند فردی را فی البداعه تبدیل به یک سالک عرفانی سازد. حتی قرآن هم که کاملترین اثر عرفانی در تاریخ بشر است به قول خودش چنین خاصیتی ندارد و حداکثر بر ایمان مؤمنان می افزاید و نه اینکه کافران را به ایمان آورد وهدایت کند. مؤمن باید از امامش اطاعت کند واین روش سلوک است.
ولی مجموعه آثار بنده یک ویژه گی شاید منحصر بفرد داشته باشد و آن اینکه بخش عظیمی از معارف حاصل از معرفت نفس و نیز تجربیات و مشاهدات عرفانی ام را آنهم به زبان بسیار ساده در اختیار همگان قرار می دهد که البته این امر خود برای اینجانب هزینه کلانی ببار می آورد که هزینه دین و عرفان است که من برخلاف بسیاری از عرفا خود را ملزم به پرداخت آن دیده ام. به تجربه ادعا میکنم که آثار بنده امروز یکی از برانگیزنده ترین و محرکترین در امیال دینی و عرفانی و فطری برای بشر مدرن و خاصه نسل جوان و بی هویت و گمشده است. و فقط به همین دلیل تجربی اقدام به انتشارشان نموده ام . تا همین یکی دو سال پیش هیچ نیتی جدی در انتشار اثار نداشته ام . من اساساً برای خودم نوشته ام . آثارم و قلم من، رب من بوده اند.بنابراین می توانم ادعا کنم که در میان همه آثاری که در حیطه عرفان پدید آمده اند اثار اینجانب عمل گراترین و عمل انگیز ترین هستند وحقایق و شور و عشق عرفانی را در دسترس هر با سوادی قرار می دهند. و این همان ادعای مردمی کردن حکمت و عرفان است که بنده به توفیق الهی بدان نائل شده ام. بشرط آنکه در اختیار مردم قرار گیرد و سایت ما دچار ویروس نگردد !؟
س:آیا شما خودتان را یک عارف نظری می دانید یا عارف عملی و اینکه در چه مقامی؟ و نیز پیرتان چه کس یا کسانی بوده اند ؟
ج : سئوال بسیار سخت و خطرناکی است ولی مجبور به پاسخ صادقانه ام بعنوان یک وظیفه هرچند پر هزینه. عارف تنها صفت و لقبی است که خودم را مسمایش می یابم در نقطه مقابل القابی چون روشنفکر ، فیلسوف ، حکیم ، طبیب، روان درمانگر، و یا جادوگر و پیغمبر و ...... درباره پیر در زندگینامه ام مفصلاً پاسخ داده ام.
ولی هیچ پیر بمعنای حقیقی کلمه در بیرون از خودم نداشته ام . خداوند خودش رب من بوده و گاه بواسطه ارواح طیبه اش مرا هدایت کرده است؟ اری من خودم را یک عارف اهل عمل و سلوک جوهری می دانم و بسیار اندک عارفی را در تاریخ سراغ دارم که از همان آغاز زندگیش را تماماً در جستجوی حقیقت بوده باشد و حتی یک درصد از زندگیش را به دنیا اختصاص نداده باشد . و اما درباره مقام عرفانی خودم جز خدا نمی داند و بهتر است دیگران قضاوت کنند ولی همین قدر همانطور که در زندگینامه ام تا حدودی متذکر شده ام اکثر نشانه ها و مشاهدات و مکاشفات گزارشی در زندگانی سائر عرفا را در زندگی خود داشته ام که وجه منحصر بفرد مکاشفات بنده همانا نشانه های قیامت در قرآن است که در جای دیگری نشنیده یا نخوانده ام . ولذا خودم را عارف عرصه آخر الزمان و قیامت می دانم.
س: آیا در کتاب «هستی بایستی» که زندگینامه معرفتی و فکری شماست غلّو و خودستائی عرفانی نکرده اید که البته در میان عارفان یک سنت بوده است؟
ج: اتفاقاً به عکس. بخاطر برخی از ملاحظات اعتقادی واجتماعی، بسیار هم شکسته نفسی کرده ام. آیا شما آن خطابه های عرفانی امام علی(ع) را هم غلّو و ترفند شاعرانه می دانید؟ من نمی دانم و بلکه عین واقعیت و حتی کمتر از واقعیت وجودی آن حضرت می دانم . ولی نیّت من از آن کتاب در درجه اول خودم بوده ام خاصه اینکه من پیر بیرونی ندارم و لذا همانطور که گفته ام قلم من رب من بوده است. ولی قصدم از انتشارش فقط ترغیب انسان جامد شده مدرن به صفات الهی و خدایگونگی بوده است یعنی نوعی تحریک غیرت الهی بشر در حال نابودی. و لذا انتشار این اثرم یکی از بزرگترین ایثار و هزینه های دینی- عرفانی – انسانی ام تلقی می شود زیرا همه شیاطین را بسویم حمله ور می کند ولی تا خدا هست چه باک. و چه خوب که جان حقیر و مریض و ناقابل خودم را که تاکنون دهها بار از دست داده ام در مرحله نهائی هم برای احیای انسانیت و برای رضای دوست از آستین تن به برون افکنم و دست کسی را هم که مرا در این امر یاری دهد ببوسم و تا ابد ممنونش باشم . خدا را هزاران سپاس از اینکه علی(ع) را می شناسیم.
س: از این سئوال آخرم براستی شرمگین هستم و از شما طلب مغفرت می کنم. چرا به این سئوال احمقانه ام پاسخ دادید؟
ج: من از صداقت شما ممنونم. ای کاش همه حماقت ها صادقانه باشند و نه مکارانه. و بدانید که ارزشی اساسی تر و مقدمتر از ادب نیست. ادب درس اول معرفت است همانی که امروزه کیمیا شده است.
استاد علی اکبرخانجانی