تاریخچه اسلام سیاسی
اسلام سیاسی یا حکومتی آن اسلامی است که بعنوان ابزار در خدمت حکومت است و این ابزار هر کجا که با منافع حکومت ها تعارضی داشته باشد یا انکار می شود ویا تحریف و مسخ و تبدیل می گردد. در طول تاریخ، اسلام دشمنی خطرناکتر از اسلام سیاسی نداشته است که بلافاصله با رحلت پیامبرو با شورای فراماسونی « سقیفه» آغاز شده و در همه جا به جای حقیقت اسلام ، مصلحت سیاسی بمیان آمد و نخستین این مصلحت آن بود که علی و مؤمنان از میدان بدر شوند و تحت باز داشت خانگی قرار گیرند و آنانکه آرام نمی گیرند مثل ابوذر، تبعید یا ترور شوند.
بزرگترین خطر اسلام سیاسی این نبود که مردم را از حقوق حقه شان محروم نمود بلکه اصل حقایق دین را تحریف وتبدیل نمود . تقریباً همه حکومت های به اصطلاح اسلامی در طول تاریخ کارخانه تحریف و تبدیل معارف دینی بوده اند: از دوران خلفای اولیه یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و سپس دستگاه اموی وعباسی و دست نشانده آنها در سراسر جهان مثل غزنویان وسلاجقه و تاحکومتهای جدید مثل عثمانی و صفوی و تا قاجار و پهلوی که دست نشانده های ابرقدرتهای غیر اسلامی بودند که علناً کل اسلام را انکار نمودند واین انکار اسلام بزرگترین شانسی بود که نصیب اسلام شد زیرا از عرصه تحریف وتبدیل خارج شد وسپس منجر به انقلاب گردید و برای نخستین بار در تاریخ یک حکومت اسلامی مستقل و ملی رخ نمود که نه عربی بود ونه غربی. چنین اتفاقی در گذشته تاریخ ما نیز چند بار رخ داده بود که عمری چندان نیافت مثل حکومتهای محلی آل بویه وصفاریان و فاطمیان . که آخرین و بزرگترین آن صفویان بود. عیب واشکال این حکومتهای اسلامی – ایرانی و غیر وابسته فقدان یک ایدئولوژی مدون اسلامی جهت یک حاکمیت کامل اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی بود . و درست به همین دلیل دوباره وابستگی ها و انحرافات عقیدتی و طبقاتی آغاز شد و این حکومتها که باهزار مجاهدت وایثار حاصل شده بودند نابود شدند.
یکی از بزرگترین ارزش جهانی حمله مغول این بود که بنیاد همه حکومتهای منافق اسلامی و حتی مسیحی را در جهان بر کند و لذا زان بعد برای نخستین بار دینی خالصانه و برحق تر امکان رشد و حاکمیت یافت و تشیع هم به یمن این واقعه خونبار امکان بقا ورشد یافت. حمله مغول مثل حمله اسکندر و هیتلر همواره برای ملل دربند به مثابه نجات بوده است و گوئی آنها فرشتگان قهر و غضب الهی بوده اند هر چند که گاه تر و خشک را سوزانیده اند.
صفویان بزرگترین درس عبرت حکومت شیعیان در تاریخ محسوب می شوند و امروزه نیز برای نظام ما بایستی هزاران عبرت بهمراه داشته باشد تا همان خطاها تکرار نشود . صفویان قدرتمندترین و نخستین حکومت شیعی بودند که بر کل ایران زمین حاکمیت یافتند که نه عربی بودند و نه استعماری . ولی و هزار اما که بسرعت به لحاظ اعتقادی به سمت جاهلیت عربی سوق یافتند و به لحاظ سیاسی هم بازیچه استعمار شدند واز درون پوسیدند و ساقط گشتند . همواره عرب زده گی و غرب زده گی دو روی انحطاط و فروپاشی نظامهای اسلامی و شیعی بوده است.
عرب زده گی موجب ارتجاع و انحطاط فرهنگی و اجتماعی شده و نیازهای مردم ما را ادا نکرده است و همین خلاء و نقص موجب رویکرد به غرب بوده است تا جبران مافات کند.
امروزه نیز همان آفت و نقصان و فقدان در جامعه ما فریاد می زند. و لذا بر حسب شعائر اسلامی هستیم ولی در عمل بسوی غرب می رویم . و این نفاق موجب نابودی است.
تا اسلامی مدون و ایدئولوژیک بر اساس اندیشه و احساس و منطق و نیازهای ایرانی پدید نیاید و تا شیعه بومی وایرانی نشود و تبدیل به مکتبی اقتصادی – سیاسی – فرهنگی بر مبنای قرآن و عترت نشود ما ریشه ای در خویشتن نداریم و به شرق وغرب در نوسانیم. ما دردی جز فقدان ایدئولوژی شیعی نداریم و لذا شعائر و شعارهای ما عربی است ولی اقتصاد ما سرمایه داری است و سیاست ما روسی است و فرهنگ ما یک معجون همه کاره و هیچکاره . تا ما مرز عربیت و اسلام را جدا نکنیم از غرب رهائی نداریم . عرب زده گی ما زیر بنای غرب زده گی ماست. تا اقتصاد اسلامی مدون و ایدئولوژیک نداشته باشیم تا علوم انسانی مبتنی بر قرآن و عترت پدید نیاوریم تا علوم سیاسی و مدیریت قرآنی مدون نداشته باشیم تا فلسفه قرآنی مدون نداشته باشیم تکرار صفاریان و صفویان و فاطمیان هستیم و برای بقای خود چاره ای جز انکار یا تحریف اسلام نداریم.
استاد علی اکبرخانجانی

