تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

تاریخچه اسلام سیاسی

 

اسلام سیاسی یا حکومتی آن اسلامی است که بعنوان ابزار در خدمت حکومت است و این ابزار هر کجا که با منافع حکومت ها تعارضی داشته باشد یا انکار می شود ویا تحریف و مسخ و تبدیل می گردد. در طول تاریخ، اسلام دشمنی خطرناکتر از اسلام سیاسی نداشته است که بلافاصله با رحلت پیامبرو با شورای فراماسونی « سقیفه» آغاز شده و در همه جا به جای حقیقت اسلام ، مصلحت سیاسی بمیان آمد  و نخستین این مصلحت آن بود که علی و مؤمنان از میدان بدر شوند و تحت باز داشت خانگی قرار گیرند و آنانکه آرام نمی گیرند مثل ابوذر، تبعید یا ترور شوند.

بزرگترین خطر اسلام سیاسی این نبود که مردم را از حقوق حقه شان محروم نمود بلکه اصل حقایق دین را تحریف وتبدیل نمود . تقریباً همه حکومت های به اصطلاح اسلامی در طول تاریخ کارخانه تحریف و تبدیل معارف دینی بوده اند: از دوران خلفای اولیه یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و سپس دستگاه اموی وعباسی و دست نشانده آنها در سراسر جهان مثل غزنویان  وسلاجقه و تاحکومتهای جدید مثل عثمانی و صفوی و تا قاجار و پهلوی که دست  نشانده های ابرقدرتهای غیر اسلامی بودند که علناً کل اسلام را انکار نمودند واین انکار اسلام بزرگترین شانسی بود که نصیب  اسلام شد زیرا از عرصه تحریف وتبدیل خارج شد وسپس منجر به انقلاب گردید  و برای نخستین بار در تاریخ یک حکومت اسلامی مستقل و ملی رخ نمود که نه عربی بود ونه غربی. چنین اتفاقی در گذشته تاریخ ما نیز چند بار رخ داده بود که عمری چندان نیافت مثل حکومتهای محلی آل بویه وصفاریان و فاطمیان  . که آخرین و بزرگترین آن صفویان بود. عیب  واشکال این حکومتهای اسلامی – ایرانی و غیر وابسته فقدان یک ایدئولوژی مدون اسلامی جهت یک حاکمیت کامل اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی بود . و درست به همین دلیل دوباره وابستگی ها و انحرافات عقیدتی و طبقاتی آغاز شد و این حکومتها که باهزار مجاهدت  وایثار حاصل شده بودند نابود شدند.

 یکی از بزرگترین ارزش جهانی حمله مغول این بود که بنیاد همه حکومتهای منافق اسلامی و حتی مسیحی را در جهان بر کند و لذا زان بعد برای نخستین بار دینی خالصانه و برحق تر امکان رشد و حاکمیت یافت و تشیع  هم به یمن این واقعه خونبار امکان بقا  ورشد  یافت. حمله مغول مثل  حمله  اسکندر و هیتلر همواره برای ملل دربند به مثابه نجات بوده است و گوئی آنها فرشتگان قهر و  غضب الهی بوده اند هر چند که گاه تر و  خشک را سوزانیده اند.

صفویان بزرگترین درس عبرت حکومت شیعیان در تاریخ محسوب می شوند و امروزه نیز برای نظام ما بایستی هزاران عبرت بهمراه داشته باشد تا همان خطاها تکرار نشود . صفویان قدرتمندترین و نخستین حکومت شیعی بودند که بر کل ایران زمین حاکمیت یافتند که نه عربی بودند و نه استعماری . ولی و هزار اما که بسرعت به لحاظ اعتقادی به سمت جاهلیت عربی سوق یافتند و به لحاظ سیاسی هم بازیچه استعمار شدند واز درون  پوسیدند و ساقط گشتند  . همواره عرب زده گی و غرب زده گی دو روی انحطاط و فروپاشی نظامهای اسلامی و شیعی بوده است.

عرب زده گی موجب ارتجاع و انحطاط فرهنگی و اجتماعی شده و نیازهای مردم ما را  ادا نکرده است و همین خلاء و نقص موجب رویکرد به غرب بوده است تا جبران مافات کند.

امروزه نیز همان آفت و نقصان و فقدان در جامعه ما فریاد می زند. و لذا بر حسب شعائر اسلامی هستیم ولی در عمل بسوی غرب می رویم . و این نفاق موجب نابودی است.

تا اسلامی مدون و ایدئولوژیک بر اساس اندیشه و احساس و منطق و نیازهای ایرانی پدید نیاید و تا شیعه بومی وایرانی نشود و تبدیل به مکتبی اقتصادی – سیاسی – فرهنگی بر مبنای قرآن و  عترت نشود ما ریشه ای در خویشتن نداریم و به شرق  وغرب در نوسانیم. ما دردی جز فقدان ایدئولوژی شیعی نداریم و لذا شعائر و شعارهای ما عربی است ولی اقتصاد ما سرمایه داری است و سیاست ما روسی است و فرهنگ ما یک معجون همه کاره و هیچکاره . تا ما مرز عربیت و اسلام را جدا نکنیم از غرب رهائی نداریم . عرب زده گی ما زیر بنای غرب زده گی ماست. تا اقتصاد  اسلامی مدون و ایدئولوژیک نداشته باشیم تا علوم انسانی مبتنی بر قرآن و عترت پدید نیاوریم تا علوم سیاسی و مدیریت قرآنی مدون نداشته باشیم تا فلسفه قرآنی مدون نداشته باشیم تکرار صفاریان و صفویان و فاطمیان هستیم و برای بقای خود چاره ای جز انکار یا تحریف اسلام نداریم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:40  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شرایط توکل

 

توکل خالصانه به خدا که تنها قلمرو رابطه ای مستقیم با خدا و تقرب الی الله در عمل است هنگامی ممکن است که آدمی در شرایط انتخاب بین حق وباطل قرار گیرد  در شرایطی که برای انتخاب حق هیچ ضمانت وامنیت جانی ونانی و نامی و عاطفی در نزد خلایق نداشته باشد واز همه سو تهدید شود وهیچ  یاور و بیمه و ضامن هم درکار نباشد.

 اصولاً کسی که دعوی ایمان و اخلاص و خداپرستی دارد هرچند وقت از جانب خدا دچار چنین امتحان وانتخابی می شود تا خودش ببیند که براستی آیا خدا را برای خود کافی می داند یا نه.

دین ودعوی ایمان و خداشناسی در یک کلمه چیزی  جز اثبات  « خدا کافی است» نمی باشد. و چنین اثباتی هنگامی محقق می شود که فرد مدعی و امتحان شونده فی الواقع در آن امتحان و انتخابش بناگاه کل ارکان حیات معیشتی و اجتماعی و عاطفی و حیثیتی و جانی خود را بر لبه نابودی ببیند و هیچ راه نجاتی جز از جانب خود خدا نداشته باشد  و به خدا اطمینان کند وحق را انتخاب نماید. و اینگونه است که آدمی هم خودش را به تمام و کمال می آزماید و هم خدایش را . و انسان تا در چنین امتحاناتی موفق نشود ایمان  وباورش به خدا ودین و حقیقت شعاری میان تهی است . خدا را فقط می توان در مواقع نابودی شناخت. و توکل یعنی اطمینان  به خدا در چنین شرایطی. توکل قلمرو یافتن هستی از نیستی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:39  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

کوشش و ارزش

 

گر چه وصالش نه بکوشش دهند                       هر قدر ای دل که توانی بکوش

 

این سخن حافظ یکی از گوهرهای جهان حکمت و معرفت عملی و علم دین است. تلاش و پایداری جهت رسیدن به ارزشها و مقامات معنوی و عرفانی و تقوائی  امری واجب است و هیچکس مادر زاد با این مقامات بدنیا نیامده است و اگر هم کسی چون مسیح (ع) نبی به دنیا آمده بدون تلاش و جهاد پیگیر قادر به حفظ نبوت خود نبوده است.

ولی راه رسیدن به این ارزشها راهی خطی وعلت – معلولی نیست بلکه جهشی و عروجی و اشراقی است که با نظری از حضرت حق نفس  تلاشگر و مجاهد را تبدیل می کند وبه تقوا و معرفتی باطنی و ذاتی می رساند و تا قبل از این واقعه همه ارزشها عاریه ای و جمادی است و به بیانی ظاهری و بی ریشه  می باشد . و اما  آن عرصه آماده گی دریافت لطف و نظر الهی آنگاه است که فرد سالک و مجاهد راه حق در تلاشهایش ناکام شده و نهایتاً از خودیت خود در این  راه کاملاً مأیوس گردیده و جز خدا هیچ امیدی  نداشته باشد. چرا که هر صفت نیکو و مقامی معنوی در انسان حاصل انهدام جنبه ای از منیت نفس است. و اتفاقاً غولترین و لطیف ترین منیّت ها حاصل تلاشهای دینی و اخلاقی است که غروری ابلیسی پدید می آورد.  کسی که در این تلاشها ناکام شد اگر کافر نشود و روی برنگرداند به غایت خشوع باطنی می رسد و این عرصه لطف خدا و نظر خاص او به دل مؤمن است که بناگاه او را متحول وتبدیل می کند ویا امامی را برایش می فرستد تا هدایت شود.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:39  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت عشق الهی

 

برای آدمی  متأسفانه خداوند همواره انتخاب آخر است و آخرین پناهگاه و امید محسوب می شود. انسان تا بتواند از خدا رویگردان است الا اینکه هر چه غیر خدا به او پشت کنند واو را مأیوس سازند که آنگاه باز هم تا سر حد  توانش روی بخدا نمی کند و بلکه گزینه های دیگری مثل مخدرات و خرافات  و یا خودکشی ها را بر می گزیند.

بدین ترتیب عشق الهی بعنوان آخرین عشق نیز در قلمرو سلسله مراتب علیت و منطق نمی گنجد و بلکه فقط حاصل نگاه لطف و محبت اوست تا دلی را مجذوب و معطوف بخود کند. و این نیز البته بدون حکمت نیست و این عشق نصیب انسانی می شود که عمری را درد محبت کشیده و نهایتاً همه به او پشت نموده و خیانت کرده اند.  عشق الهی حاصل شکست  وناکامی کامل در عشق خالص و خدمت بی مزد و منت به مردمان است. و دل کندن از همه محبوبهای زمینی،  اساس عشق الهی است. در قرآن کریم عبادالله المخلصین ، مصداق این عشق هستند که مظهر اراده و فعل پرودگارند واز دست او رزق می برند واز خودیت بطور کامل  پاکند. در یک عاشق  اینچنینی دیگر عاشق و معشوقی  نیست بلکه همه معشوق است که از وجود عاشق عمل می کند.  سخن می گوید  و نفس می کشد.  چنین کسی را امام ، صوفی و یا  انسان کامل گویند و بشریت باقی به بقای این   انسانها بر روی زمین است . فقط در چنین  مقامی است که توحید رخ می نماید  و دوگانگی و نفاق بر می خیزد . این مقامی  برتراز پرستش است زیرا دیگر فردی  و منی در میان نیست . این وادی از میان برخاستن و فنای در  ذات حق شدن است. این وادی «هو» است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:38  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

درسی از زیارت عاشورا

( قیامت حسینی)

 

 «.... لعنت خداست بر کسانی که حسین و یارانش را کشتند .... لعنت خداست بر کسانی که این اشقیاء را یاری دادند ..... لعنت خداست بر کسانی که بر این ظلم سکوت کردند و لعنت خداست بر کسانی که برنخاستند و در قبال این ظلم هیچ کاری نکردند....»

واقعه کربلا به مثابه قیامت نفس مسلمانان بود ولذا تمامیت حق وتمامیت باطل در قبال یکدیگر به عرصه ظهور رسید وکل کالبد جامعه را دربر گرفت و هیچکس از این واقعه بیرون نماند. هر گاه که تمامیت حق و  اخلاص و ایمان ومعرفت و عشق وعدالت  و شرف در وجود انسانی آشکار شود جبراً تمامیت کفر  ودروغ و ستم و خیانت و شرک و مکر و شقاوت و جهل رابه عرصه ظهور می رساند و اینست که در قرآن می  خوانیم آنگاه که یک نفر به دین خالص  احیاء شود کل بشریت بر پا می شود و زنده می گردد. پس قیامت محصول احیای دین و معرفت در وجود انسان است و حتی فقط یک نفر. و اینست راز اهمیت استثنائی واقعه کربلا در تاریخ بشر. یعنی هیچکس نمی تواند پنهان بماند وبی تفاوت باشد وکل ذات بشری برون افکنی می شود همانطور که ذات حسین شد و مظهر ظهور « جمال» گردید و خون خدا ریخته شد و سربریده  حسین محل کلام الله شد و لذا آفتاب در ظهر عاشورا دوتا شد.

درچنین وقایعی هیچ کس نمی تواند بینابین بماند و یا از صحنه خارج باشد.  اینست که عده ای جذب خدا می شوند ومابقی لعنت الله . و اینست راز دعای عرفه حسینی . زیرا دراین واقعه هر کسی خواه ناخواه به عرصه عرفات آمد ومعرفی شد و خود را شناخت و همه همدیگر را شناختند . این قیامت شیعی است.  وهر شیعه ای بایستی در عصر خود محل ظهور قیامت حق باشد.

اینکه اسلام اساساً دین آخرالزمان و قلمرو قیامت در درجات است تا قیامت کبری که قیامت جهانی است . و اینست معنای « هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلاست» این یک شعار انقلابی – سیاسی محض نیست یک واقعه تاریخی و جهانی است که برخاسته از ذات  قیامتی ظهور اسلام است که امامانش و سپس شیعیان خالص هر یک برپا دارندگان قیامت دورانها  و جوامع بشری هستند. قبل از حسین(ع)  ، حسن(ع) نیز به گونه ای دیگر و بسته به شرایط عصر خود قیامتی دگر بر پا کرد که در این قیامت جز خودش هیچکس با خدا نماند. و اما علی(ع) که بانی این قیامت است و این بیانیه قیامت علی(ع) است : « هشدار  که رشته های بقای دنیا بریده شد .... !» و این خود اوست که این رشته ها را تا به آخر بریده  است آنهم در خودش.

بنابراین یک شیعه حقیقی یک انسان قیامتی و قیامت زا و قیامت آفرین است  و حامی قیامت و پرچمدار ان . و خود قامت این قیامت است . و این قیام خداوند در قامت انسان است. و این معنای حقیقی و کامل اومانیزم اسلامی وشیعی است و وقوع توحید وجودی!  و تعیّن این آیه که : « هر چیزی متحصّن است در وجود امام آشکار.»

پس عاشورا حقی بسیار برترو وسیعتر از مبارزه با ستم حکّام دارد.

عاشورا واقعه خود براندازی انسان جهت ظهور خداست. پس عاشورا عروسی  خوبان است و عزای بدان . و در آن روز بدها می گویند: ای کاش ما خاک می بودیم ! قرآن _

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:38  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ملاک کفر و ایمان

 

روزی به یکی از آشنایانم گفتم : « تو عجب کافری هستی» .  او که رنگ  از صورتش پریده  و گوئی میخواست بمن حمله کند وگلویم را بفشارد گفت : محض اطلاع شما باید بگویم که در تمام عمرم نه از دیوار کسی بالا رفته ام . نه زنا کرده ام.  نه مال کسی را خورده ام و نه توی گوش کسی زده ام و نه به عهدی خیانت کرده ام . و بلکه به دهها نفر کمک کرده و آنان رااز گرفتاریها و فقر و بدهی نجات داده ام و همه نمازهای عقب افتاده زندگیم را جبران نموده ام وبیش از پیش از خمس و زکات خودم به مردم انفاق نموده ام. آیا در مذهب شما ملاک مسلمانی چیست؟   به او گفتم : در مذهب من ملاک مسلمانی اینست که اگر به کسی بگوئی که کافر و ریاکار و ناپاکی  ، از خجالت سرش را پائین می اندازد و تا بناگوش سرخ و شرمنده می شود ودر دلش این کفر را می بیند و تصدیق می کند وخود را قابل دفاع نمی یابد و دست کسی را هم که این کفر را به او نمایانده می بوسد  و دیگر رهایش نمی کند و او را دوست و بلکه امام خود قرار می دهد حتی اگر بقول شما همه احکام شرع را بظاهر رعایت کرده باشد  . در میزان دین ما آدمهای مؤمن خودرا کافر می بینند و آدمهای کافر هم خود را مؤمن می پندارند. ما این درس را از امامان و پیامبر خود آموخته ایم . در مذهب ما نشانه ایمان خشوع است و نشانه کفر هم تکبرو غرور است . در مذهب  ما ملاک دل است و نه گل . در مذهب ما چه بسا یک مرتاض قدیس را کافر نامند. درمذهب ما ، خدای ما بر سر نماز گزاران متکبر فریاد می کشد و عذابشان می کند. در مذهب ما هر چه که از خودپرستی و خود – محوری و سرخود باشد کفر است و اینست که قدیس بی امام را کافر   نامند و ایثارگران خودپرست را فاسق می خوانند.

دین آدم متکبر بدتر از بی دینی است. در مذهب ما گناه کردن ، گناه نیست بلکه شرمنده نبودن گناه است  و غرور خود شیطان است.

استاد عی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:38  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چرا درباره زنان اینقدر بدبین هستید؟

(پاسخ به یک سؤال)

 

 مابه ازای هر یک مقاله یا کتابی که درباره زن وانتقاد به بدیهای زن نوشته ایم دهها و بلکه صد ها مقاله و رساله درباره مرد و بدیهای اونگاشته ایم . و سایت ما اثبات ادعای ماست . فی المثل همه مطالبی که درباره علم وتکنولوژی و سیاست واقتصاد و  تاریخ وادبیات و فلسفه ها نوشته ایم  مربوط به عوالم و مسائل مردانه است زیرا مردان سازندگان و مدعیان این عرصه ها هستند. منتهی شما می توانید از ما بپرسید که : چرا اصولاً نسبت به همه اینقدر بدبین هستید؟ که ما بارها پاسخ این سئوال را داده ایم و آن اینکه نگاه ما از منظر آسیب شناسی و درمانگری است همانطور که طبیب در جستجوی امراض بیمار است و نه اعضای سالمش . علاوه بر این روح حاکم بر کل تاریخ ادبیات و فلسفه و مذهب و فرهنگ بشری روح انتقاد است زیرا از منظر انتقاد و بدبینی است که راهگشائی و خلاقیت و مکاشفه و ابداعات رخ می دهد ونه از منظر خودستائی و فخر فروشی و خودشیفتگی . کار ما اینست که نقاط بیمار را پیدا کرده و بفشاریم تا آدمها درد را احساس کنند و لااقل بدانند که بیمارند و چاره ای اندیشند. زیرا روح حاکم بر رسانه های مدرن جهان همانا تخدیر  و فریبکاری و گمراه سازی بشر است تا متوجه دردهای خود نشود و بازیچه امیال آدمخواران جهانی گردد وآنها را بعنوان ناجیان خود باور کند . پس بدبینی ما در واقع نیک بینی ماست وبشر دوستی.

 واینکه هر چیز زشتی از زن در مرد ریشه دارد  و بالعکس.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:37  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فمینیزم

(واژگونسالاری زن)

 

 «فمینیزم» بر حسب ظاهر بمعنای مذهب اصالت زن و مادینه گی است و مکتب استقلال وجودی زن از مرد. ولی این فقط صورت ظاهر ادعاست که در بطن آن معنائی کاملاً متضاد  حضور دارد و آن غایت نفرت زن از زنانگی خویشتن است که بصورت انزجار از مرد خودنمائی می کند. این مکتب مالیخولیائی که حاصل نابودی زنانگی و بلکه مادینه گی زن است از بطن مکتب برابری زن  با مرد سربرآورده است . زن پنداشت که در همسان سازی خود با مرد می تواند سعادتمند شده  واز اسارت مادینه گی خود خارج شود ولی هر چه که برابر تر شد احساس نابودی  و اسارت بیشتری کرد تا اینکه بر علیه مرد اعلان جنگ  نمود و فمینیزم معنای این نبرد است . و بمیزانی که در این برابری از هویت زنانگی و حتی جنسی خود ساقط شد و دچار « عذاب عقیم» گردید  و روحش عقیم و پوچ شد بناگاه کوس انالحق زد. فمینیزم در حقیقت مکتب اصالت و  استقلال مادینه گی نیست بلکه مکتب اصالت عقیم شده گی روحی وجنسی زن  است. موجودی که نه زن است و نه مرد ونه چیزی بین زن و مرد . و این مکتب اصالت پوچی زن است . از ویژه گی این زنان نابودی غریزه جنسی و  عذاب جنسی است که نهایتاً بصورت همجنس گرائی زنان خودنمائی می کند که خود به تنهائی عذابی هولناک است.

نفرت زن از زن بودنش بیان غایت کفر وجودی زن نسبت بخویشتن است و عذابی برتر از این متصور نیست. فمینیزم عذاب عظیم زن است که میخواهد مرد شود ولی هیچ می شود . فمینیزم ، نیهیلیزم زنانه است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:36  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا مطالعه قرآن بر همگان حلال است؟

( سئوال و جوابی با آقای  قرائتی)

 

اخیراً شاهد مصاحبه ای از آقای قرائتی در تلویزیون  ملی بودیم و مواجه با سئوال و جوابی بغایت حیرت آور شدیم. از ایشان سئوال شد که : آیا جوانان ما می توانند خودشان به مطالعه و تفکر و تدبر در قرآن بپردازند؟ و آقای قرائتی با صد دلیل و حجت که یکی از دیگری عجیب تر بود پاسخ فرمودند که : ابداً ، هرگز ، مبادا ! ایشان تصریح فرمودند که مطالعه قرآن و تفکر وتدبیر برداشت مفاهیم از قرآن فقط از آن عالم ربانی و اسلام شناسانی مجتهد وفیلسوف و مورخ و عالم حدیث می باشد  و بغیر از این شدیداً حرام و خطرناک وموجب گمراهی است . البته هیچیک از دلایل  ایشان قرآنی و حدیثی نبود وطبق معمول جملگی  سیاسی وبازاری  وفنی بود. سئوال ما از ایشان اینست که آیا : شما که سی سال در تلویزیون  ملی کشور ما شبانه روز مشغول تفسیر قرآن هستید از همان آغاز جوانی یک عالم ربانی و مجتهد و فیلسوف و اسلام شناس و مورخ ودانشمند علم حدیث بودید؟

یکی دیگر از شرایطی که ایشان مطرح نمودند علاوه بر شرایط مذکور این بود که یک فردی که از قرآن مفاهیم و معانی استخراج می کند در عین حال باید کل قرآن را هم بداند یعنی از بر باشد. به این ترتیب حتی پیامبر اسلام وائمه اطهار هم شرایط ایشان را نخواهد داشت. پاسخ  ما اینست که در مقابل  یکایک شرایطی که ایشان مطرح نمودند  اتفاقاًآیه در قرآن  وجود دارد که ابطال این شرایط هستند. در قرآن کل مؤمنان بدون قید و شرط مأمورند که قرآن را بخوانند و در آیاتش تفکر و تعقل و تذکر و تدبر داشته باشند بدون هیچکدام از شرایط آقای قرائتی. و این نوع آیات دهها بار در قرآن تکرار شده اند. دیگر اینکه خود قرآن خودش را کتاب مبین (زلال، ساده ، آشکار) و احسن التفسیر (ساده ترین بیان برای فهم) و کتابی به زبان و منطق عامه مردم (بیان للناس) معرفی کرده است واصلاً «قرآن » به معنای کتاب « خواندن» است ونه تفسیر کردن زیرا خود قرآن احسن التفسیر است یعنی بی نیاز به تفسیر. و دیگر اینکه این کتاب طبق اعتراف خود کتاب موجب هدایت مؤمنان ، گمراهی کافران و رسوائی منافقان است . یعنی هر کسی در مطالعه  و رجوع به آن به حق خودش می رسد و اصلاً باید چنین باشد و هست. و لذا نگرانی آقای قرائتی کاملاً بی مورد است و به مثابه کاسه داغتر از آش و کاتولیکتر از پاپ بودن و برای خدا دل سوزاندن است و هیچکس هم نمی تواند از عملکرد قرآن در میان خلق پیشگیری نماید. با نگرش آقای قرائتی به یاد دوره سیاهی می افتیم که حتی ترجمه وتداعی معانی آیات قرآن بر سر نماز یک کفر و الحاد محسوب می شد وهدایت قرآنی فقط از برای احمقان بود و هر که بیشتر قرآن را نمی فهمید رستگارتر می شد. ایشان یادشان رفته که آن  دوره گذشته و سی سال است که انقلاب قرآنی شده است تا هر کسی بتواند قرآن بخواند و بفهمد . در ضمن قرون وسطای مسیحی و دادگاههای تفتیش عقاید اروپا خوشبختانه هرگز در ایران اتفاق نیافتاده ونخواهد افتاد. ای جوانان باهر حد از سواد عربی ، قران بخوانید و در آن تفکر و تدبر کنید گناهش بر گردن بنده است نه آقای قرائتی.

 آقای قرائتی شما این اسلام را از که آموخته اید ؟ از مرحوم مطهری؟!

آقای قرائتی مطمئن باشید که هیچکس دیگری قادر نیست اصولاًً در تاریخ اسلام جای مبارک شما را اشغال کند. بگذارید جوانان قرآن را بخوانند وبفهمند. بهتر از این است که اینهمه کتابهای ترجمه شده از زبان خارجی را که علناً ترویج اباحه گری و فسق و فجور و تخدیر و همجنس گرائی می کنند مطالعه کنند.چرا نگران هستید  که جوانان قرآن را از نزد خودشان فهم کنند؟ دیگر هیچ جای نگرانی نیست زیرا دیگر هیچ هویت و ایمانی باقی نمانده است و اصولاً جوانان نه گوش به حرف شما می کنند و نه امثال بنده. خیالتان راحت باشد. یکبار جوانان ما چند سالی در دوره قبل از انقلاب به قرآن رجوع کردند و انقلاب کردند دیگر چنین اتفاقی نخواهد افتاد پس اصلاً نگران جوانان نباشید آنها دیگر بجای خدا و قرآن چیزهای مهمتری را می پرستند: رایانه، موسیقی رپ، داروهای روان گردان، ماهواره ها، و خوبهایشان هم مشغول تقدیس تکنولوژی هسته ای و نانو و ژنتیک هستند . قرآن را فقط شما فهم کنید و به مردم هم فقط فوت و فن استخاره و دعا نویسی وورد خوانی را بیاموزید اینطور برای همه بهتر است هم برای شما و هم برای آمریکا. در ضمن به رئیس مجلس هم تذکر دهید که قرآن را با معنای فارسی نخوانید که مردم و نمایندگان گمراه نشوند.

به یاد آورید اگر شما بجای پیامبر اسلام می بودید احتمالاً امثال بلال و مقداد را که با زبان الکن ولهجه آفریقائی قرآن می خواندند را محکوم به ارتداد و الحاد و التقاط می کردید و خونشان را مباح می نمودید.

آقای قرائتی کمی بیائید پائین تر با هم قدم بزنیم آن بالاها خطرناک است می افتید  و کار دست خود می دهید.

آقای قرائتی در قرآن فکر کردن حرام نیست هر چند که اصولاً در نظر شما فکر کردن برای مردم حرام است . در قرآن ، خداوند بصورت هشدار و سرزنش به مؤمنان می فرماید که چرا در آیات قرآن تفکر و تدبر و تذکر ندارند. اگر در قیامت خداوند ازجوانان ما همین سئوال را نمودند آیا چه پاسخی دارند؟ آیا باید بگویند که آقای قرائتی مجوز تفکر و تدبر در آیات را صادر نفرمودند و آنرا حرام نمودند؟ آیا در آن روز حاضرید که جواب خدا را در قبال این جوانان بدهید؟

اگر زمانی چند نفر  منافق به عمد برخی آیات قرآن را دستاویز قدرت نمودند پس باید مطالعه قرآن را حرام کرد؟ چون ابن ملجم و شمر  هم نماز می خواندند پس نماز خواندن را حرام بفرمائید! هر چند که نماز خواندن بدون تداعی معانی آیات از نماز نخواندن بدتر است و مصداق فویل للمصلین است که نعره خدا را در می آورد. قر آن خواندن بدون معنا وتفکر  هم درست مثل این نوع نماز خواندن از نشانه های ضدیت با دین خداست به تعبیر سوره ماعون. یعنی باید گفت: وای بر کسانی که قرآن می خوانند ودر معنایش تفکر نمی کنند و بلکه حتی از معنای آن هم اکراه دارند.  این مکتب اصالت   جهل و جنون است مذهب مارقین است که امام خود را کشتند.

بیائیم و قرآن را از این مهجوریت و مظلومیت خارج کنیم زیرا این ظلم بخود و معصیت بخداست. جوانی که در فهم آیات قرآنی خود را در معرض الحاد  وارتداد ببیند از خیرش میگذرد و می رود اوستاو انجیل و آثار دون خوان را می خواند که جانش را محفوظ دارد.

این همان فاجعه ای است که در طی این سی سال بر جوانان ما گذشته است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:36  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آسانترین راه زندگی

 

خداوند در کتابش می فرماید آنانکه اسلام را سخت معرفی می کنند وآنرا محال و شاقه می خوانند منافق هستند ومی خواهند که راه خدا را بر مردم سد کنند.  در قرآن راه هدایت معروف به صراط المستقیم است یعنی سر راست ترین و ساده ترین راه و روش زیستن.

آیا براستی دروغ گفتن راحت تر است یا راست گفتن؟ صادق بودن راحت تر است یا ریا کردن؟ وفا کردن راحت تر است یا خیانت و مکر و پلیدی کردن؟ دزدی کردن راحت تر است یا قناعت کردن؟ چاپلوسی و فریبکاری راحت تر است یا عزت نفس وصمیمیت؟ آیا از طریق فحشاء و هرزه گی جلب نظر کردن راحت تر است یا از طریق حیا و عصمت؟ آیا صبور بودن راحت تر است یا شتاب و سگ دوئی؟ آیا جنگیدن راحت تر است یا مذاکره کردن؟ آیا بخشیدن راحت تر است یا انتقامجوئی ؟ وو......

پر  واضح است که برای یک آدم که سلامت حتی حیوانی هم داشته باشد و هنوز دیوانه نشده باشد  راه دین بسیار راحت تر است و راه کفر تماماً زحمت و زجر و  عذاب و جان کندن و سوختن است . پس فقط احمق ها و دیوانه ها به راه کفر  می روند زیرا شاقه ترین راه و روش زیستن را بر می گزینند. و احمق تر و دیوانه تر از اینها کسانی هستند که کافرانه زندگی می کنند وتظاهر به دین می نمایند یعنی منافق ها.

 واما چرا بقول قرآن همواره اکثر مردمان به راه کفر ونفاق می روند؟ چرا اکثراً  احمق و دیوانه اند و گوئی با خود عداوت دارند؟ آیا کافرانه زیستن خود عذاب نیست؟ عذاب چه صفتی در بشر است؟ عذاب بخل نسبت به دیگران! آنکه چشم دیدن سلامت  وعزت و راحتی دیگران را نداشته باشد خودش هم نمی تواند زندگی راحتی بکند. و این مصداق سخن سعدی است که : بنی آدم اعضای یکدیگرند . در واقع بنی آدم از روح وجان ونفس واحده اند. کسی که سلامت و سعادت دیگران را نمی خواهد نمی تواند سعادت خود را بخواهد. پس بخل و حسد منشأ ذاتی کفر بشراست و لذا بقول قرآن آدم بخیل در واقع نسبت بخودش بخیل است . پس دین و ایمان و شرافت و سعادت بشر محصول مردم دوستی و عشق به مردم است و این اساس فطرت پیامبران خدا بوده است و شریعت و احکام دینی آنها محصول طبیعی این عشق بوده است . پس گوهره دین وسعادت و عقل  همانا بشر دوستی و دیگر دوستی است وکمال دین وسعادت وعقل آن است که آدمی دیگران را بر خودش ترجیح دهد و این ذات نبوت است. پس می بینیم که حماقت و جنون از شقاوت وبیرحمی بشر به  دیگران است.

انسان تا دیگران را دوست نداشته باشد نمی تواند خودش را دوست بدارد. این اصل اول در خلقت انسان است. آتش دوزخ همان آتش بخل وحسد است.

پس بیائیم دعا کنیم که : خدایا آتش بخل را از وجودمان برانداز!

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:10  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا خداوند نمی تواند همه را مؤمن سازد؟

 

خداوند در کتابش می فرماید  که اگر اراده کند به یک آن همه انسانهای روی زمین تبدیل به مؤمنانی خالص می شوند. ولی خداوند حق و ارزشی ورای ایمان و رستگاری و بهشت در آدمی نهاده است و آن حق چیزی است که انسان را خلیفه خدا و اشرف مخلوقات نموده و مسجود ملائک ساخته است . آن حق همانا حق اختیار و انتخاب است. خداوند ،ایمان واخلاص  و عشق و عبودیت ویگانه پرستی و مجموعه فضائل حاصل از آنرا به یک آن به کسی اعطا می کند که آنرا بخواهد و اراده کند . این همان معنای «بخواهید تا اجابت کنم» می باشد. آدمی هنری جز خواستن ندارد و هر چه که بخواهد می یابد. این توانائی از جانب خداست ولی خواستن باید از خود انسان باشد . و اما خواستن هر چیزی حاصل معرفت درباره آن چیز است و آدمی تا چیزی را به تمام وکمال درک نکند اراده نمی کند ولذا نمی یابد. پس این خواستن تماماً برخاسته از معرفت است یعنی خودشناسی . تا انسان در جریان خودشناسی به فقدان نیکی و فضیلت  و حقیقت در خود نرسیده باشد  جداً آنرا طلب نمی کند. تا آدمی به عدم خود نرسیده باشد وجود را نمی طلبد . تا آدمی بطالت را در خود ندیده باشد حق را طلب نمی کند . پس دعا و اراده و همه ارزشهای الهی محصول خودشناسی است . خداوند آدم و حوا را انسان کامل آفریده بود ولی چون انسان درباره اش معرفت نداشت آنرا از دست داد تا دوباره طلب کند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:9  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چگونه خدا را در خود بشناسیم؟

 

آنچه که در انسان موسوم به ندای وجدان است همان صدای خداست که با آدم حرف می زند. و کسی که از این ندا پیروی می کند بتدریج بازبان خدا در خود آشنا می شود و خداوند هم نشانه های خود را بر او در همه وقایع حیات روزمره آشکارتر می کند وعلائم  غیبی و متافیزیکی را در می یابد و این روند نهایتاً به آنجا می رسد که آدمی حضور  بلاوقفه او را در خود درک می کند ودر بیرون از خود نیز جز خدا نمی بیند. این همان راه و روش عرفان عملی است و فقط کافی است  که انسان اهلش باشد و بخواهد. راهی آسانتر از این برای رستگاری و تقرب الی الله ممکن نیست. ولی در درون آدمی ندای دیگری به موازات ندای وجدان حضور دارد که معمولاًً در نقطه مقابلش سخن می گوید . و این ندای شیطان است که سعی میکند که از ندای  وجدان شانه خالی کند و روش او هم توجیه و تحریف و خود فریبی است و فلسفه بافی. از اینجاست که فرد سالک و حق  جو نیاز به یک پیر  معرفت دارد که عارف برباطن باشد و یک شیطان شناس تمام عیار که خط بین حق و باطل را بنمایاند ونیز اینکه به انسان آن قدرت روحی عمل به حق را بدهد. و لذا هیچ انسان حق جو وصادقی هرگز خود را بی نیاز از یک مراد معنوی نمی یابد. این همان مکتب عرفان علوی و مذهب پیر و مریدی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:9  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نگاهی به فلسفه فن آوری

 

بانظری به تاریخ علوم فنی و تکنولوژی و اختراعات و ابداعات صنعتی و آزمایشگاهی بوضوح در می یابیم که تقریباً هیچیک از این پیشرفتها بر اساس طراحی و فکر قبلی  بشر نبوده است و بلکه بطور خودبخودی در زیر دست و نگاه دانشمندان و مهندسین  خودنمائی کرده اند . و بشر همچون کودکی بازیگوش هر چند وقت یکبار بناگاه شاهد یک اختراع یا کشف  علمی و فنی بوده است و در حیرت مانده است که اینها از کجا پدید آمده اند. در واقع علوم و فنون بر خلاف منطق علیتی و ریاضیاتی حاکم بر شرح و تفسیر آنها  ولی خودشان مطلقاً بر اساس منطق  علیتی پدید نیامده اند  و به  اعتراف همه دانشمندان بناگاه و بطور اتفاقی  رخ نموده اند و بشر را بدنبال   خود کشیده اند. این اساس فلسفه علم و تکنولوژی در اندیشه بشر است. یعنی علم  دارای ذاتی غیر علمی است وقانون علیت دارای ماهیتی فوق علیتی است.یعنی برخلاف آنچه که گفته می شود اختراعات و مکاشفات  اصلاً محصول نیازها و برنامه های بشری نبوده اند الا در سطح بسیار جزئی و فنون بسیار فرعی  و مونتاژی . اصول علوم و فنون ذاتاً غیر علمی و غیر فنی و غیر علیتی  اند یعنی ملطقاً تحت الشعاع اراده و نیازهای انسان نبوده اند  بلکه بعد از پدید آمدن خود را تبدیل به نیازهای بشر نموده و بشر را به تبعیت از خود کشانیده اند و به بشر چنین القاء کرده اند که گوئی آرمان و نیاز او بوده ا ند و این همان ماهیت ابلیسی تکنولوژی و صنعت است که عصر ظهور دوزخ است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:8  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

سرّ دل

 

این راست است که دل نقطه سرّ وجود است و بزرگترین سرّ آن اینست که هر که بغیر خدا و اهل خدا را دوست بدارد و در خود جای دهد دچار حریق می گردد و خانمانش می سوزد.

کار دل جز عشق و دوستی نیست ولی عشق و دوستی  با کسی که اهل دل باشد و حق دل را بشناسد تا حقوقش را رعایت و ادا نماید و نه اینکه دل را به لجن و فساد بکشد. و جز خدا پرستان خالص و عارفان واصل مستحق راه یافتن به دل نیستند و مابقی ویرانگر و هلاک کننده دل و صاحب دل می باشند .

ممکن است گفته شود که عشق و  دوستی و دلداده گی به اختیار و اراده آدمی نیست آری. ولی عقل و معرفت به همین کار می آید  که آدم دل را بهر کسی ندهد. چگونه ؟حواس آدمی مجاری ورود جهان به دل است. وقتی آدمی گوش و چشم  وسائر حواس  خود را به نا اهلان ندهد دل هم مصون می ماند زیرا هر آنچه دیده بیند دل کند یاد. در اینجا چشم  مهمترین نقش سرنوشت ساز را برای دل ایفا می کند. نگاه نکردن به نامحرمان و کافران  و کلاً به بت های دنیوی و زرق و برق بازار امری است که دراراده انسان است. انسان اختیار دل خود را ندارد ولی اختیار دیده و گوش و دست و  پای خود را دارد که به سمت نااهلان نرود و به آنان دل و گوش و چشم نسپارد  تا خانه خدای خود را به آتش نکشد و در آن نسوزد.

بسازم   خنجری نیشش ز فولاد     ز نم بر دیده تا دل گردد آزاد

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:8  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

سیر تکامل ادبیات منظوم

(فلسفه شعر)

 

می دانیم که کهن ترین آثار ماندگار ادبیات در جهان به زبان شعر نوشته شده اند ویا به زبان اساطیری که در واقع منطق و ابزار شعر  است مثل اوپانیشادها، گاتها، آثار هومر، هسیود و ویرژیل و حتی برخی از متون کتابهای آسمانی در عهد قدیم. و لذا شاهکارهای کلاسیک شعر اکثراً مربوط به دوران باستان هستند وادبیات هر چه که به جلو آمده بسوی نثر رفته است و شعر تبدیل به متون فلسفی و علمی گشته است تا آنجا که امروزه حتی شعر رسمی بعنوان یک هنر هم بسوی نثر می رود و تبدیل به شعر نو، شعر سفید یا شعر منثور می شود. و این همان سیر تبدیل رویا و خیال  واسطوره به واقعیت است. و لذا امروزه شعر پرستی  منظوم کهن از آن فراریان از واقعیت و خیال پرستان است.

یکی از علل منظوم و موزون بودن ادبیات اسطوره ای و تخیلی  این بوده که این متون تبدیل به ادبیات و گویشی لطیف و دلنشین گردد و مخاطب بیابد و خوانده شود. بطور مثال در نظر آورید که اگر مفاهیم غزلیات حافظ یا شاهنامه فردوسی به نثر بیان شود چقدر  خنک و بیروح شده و مطلقاً احدی را جلب نمی کند. شعر، جهانی بین رویا و واقعیت است و لطافت بیان از ویژه گیهای ضروری  بیان رویا است. به همین دلیل هرگز میل نداریم که رویاهای خود در عالم خواب را برای کسی تعریف کنیم چون این تعریف بیان منثور دارد و نمی تواند لطف رویا را بیان و منتقل  کند. و اما یکی از مهمترین علل افول تاریخی شعر منظوم و اسطوره ای همانا ظهور  عصر تکنولوژی است که به بسیاری از رویاهای بشر لباس عمل پوشانیده است. به همین دلیل دیگر بندرت کسی خواب پروازکردن خود را در آسمان می بیند زیرا این رویا تحقق یافته است.

امروزه سخنان قصار عرفانی و حکمت خالده  به مثابه غایت و کمال شعر در تاریخ است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:8  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

کی عاشق است و کی معشوق؟

 

مرد دعوی عشق میکند که خود را از هر مسئولیتی در زندگی زناشوئی مبرا کند و زن هم شهامت طرح مطالبات خود را نداشته باشد  از جمله تقاضای  حقوق از بابت کار کردن در خانه . و زن هم این ادعا را باور می کند تا خود را معشوق کند و  احساس فرشته خوئی نماید ولذا او هم خود را از هر مسئولیتی در زناشوئی مبرا کند و برای ابتدائی ترین وظایف خود هزار ناز و عشوه و منت نماید. در این تجارت شیطانی که نام مقدس عشق را به یدک می کشد بتدریج شاهد پیدایش عقده ها و کینه ها در رابطه می شویم و به ناگاه به بهانه ای دعوی عشق از میان می رود. این خود واژه مقدس عشق است که خود را از این منجلاب بیرون می کشد.

اینست که در ازدواجهائی که بیشتر شعار عشق به یدک می کشد شاهد تشنجات و تناقض ها و جنون هائی حیرت آور هستیم.

مسئله اینست که آدمی بر شهوات و نیازهای طبیعی خود نقاب عشق می کشد تا نیازهایش را کتمان کند زیرا این نیازها را در شأن خود نمی  داند و  این همان کبر وغروربشر است که کالای شیطان است. اینست که در محکمه های طلاق بناگاه زن و شوهر حرفهائی به یکدیگر می گویند که گوئی تازه از خواب بیدار شده باشند. دعوا بر سر ابتدائی ترین نیازها و غرایز حیوانی است که فلج شده است  و در لباس عشق  خفقان گرفته ودهان طرفین را بسته است.

حقیقت اینست که بقول قرآن «اگر کسی را دوست داشته باشی خدا را شدیدتر دوست میداری.» - حالا بگوئید که هنوز هم عاشقید؟

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:7  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا زن، خداست یا شیطان؟

( طرح یک نامه)

 

آقای دکتر مجموعه آثار شما چیزی جز  جمع شدیدترین  تضادها  و هذیانها نیست و هر خواننده ای براستی عقل خود را از دست می دهد. ولی بدترین این تضادها را درباره هویت زن نگاشته اید. در برخی موارد زن را ظهورجمال خدا در عالم خاک و مظهر فطرت قدسی می خوانید و در جائی دگر او را مظهر پلیدی و شیطان می نامید. بالاخره تکلیف ما را  و در واقع تکلیف خودتان را روشن کنید . چنین حدی از تناقض  گوئی البته در هر موضوع دیگری هم در آثار شما یافت می شود. لطفاً این معما را پاسخ  گوئید.

پاسخ ما :

 در معرفت قرآنی انسان در عالیترین مقام خلق شده ودر پست ترین  شرایط ساقط شده است. این یک واقعیت تجربی بشر هم هست و تقصیر بنده نیست. من فقط این واقعیت را تفسیر و معنا کرده و آشکارتر ساخته ام زیرا از وحدت نمائی و توحید سازی شعاری و سیاسی و مصلحتی بیزارم و اتفاقاً حقیقت توحیدی را بایستی در اشد اضداد جستجو کرد و کار آدمی جز این نیست. آیا نه اینست که آدمی در جستجوی خدا وبهشت  است که به شیطان و دوزخ مبتلا می شود؟

جهان هستی عرصه ظهور اضداد است که از قدرتی یگانه برخاسته است. تا این اضداد را درک و باور نکنیم برای رهائی و عروج از آن تلاش نمی کنیم. انسان هم می تواند مظهر خدا باشد و هم شیطان . این شامل زن و مرد می شود . زن ذاتاً جمال قدسی پروردگار در عالم خاک است ولی برای تجلی و تحقق به این امر باید جهاد کند .برای مرد ، جمال خدا در زن متجلی می گردد و برای زن هم در مرد. این خدا می تواند شیطان هم باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:5  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

مکتب اصالت ناکامی

 

حیات دنیوی بشر قلمرو تجربه شکست ها و ناکامیها و بطالتها و خیانتهاست. و آنچه که پیروزی بنظر می رسد اتفاقاً ماسکی بر اشد شکست هاست و آنان که در پس پرده این پیروزی های ظاهری پنهانند  بخوبی این  حقیقت را در دل خود معترفند.

حیات دنیوی بشر مکتب اصالت شکست و ناکامی است و عرصه در هم شکستن آرزوها و آرمانهای دنیوی. پس حق حیات دنیا را بایستی در ذات این شکست ها جستجو کرد و اصلاً کار اهل معرفت و عرفان جز این نیست یعنی جستجوی  گوهره بقا در خرابات فنا. و اتفاقاً هر گنجی را باید درخرابه جستجو کرد زیرا آسانتر است و بهتر می توان کاوید و زیرورو نمود. هر شکستی دربی  به عالم غیب وجود است. در  واقع آنچه که حق  نامیده می شود و همه در جستجوی آن هستند حق ابطال زندگی آنهاست . ابطالها و شکست ها را نباید طرد ولعن نمود واز حریمش گریخت. اگر چنین کنیم از حیات دنیا جز  عبث و خاطره تلخ و زهر آگین  خیانت باقی نمی ماند و این توشه ای بس هولناک است که به آخرت می بریم  این همان ماده اولیه دوزخ است  که ما را به سیطره ابلیس می کشاند. پس حق آن است که اولاً از شکست خود نگریزیم و آنرا به نسیان نسپاریم  و ثانیاً بدانیم که حقی را که در این آرزوها جستجو می کردیم اینک در خرابات آن نهفته است پس با دیده انصاف و معرفت آنرا بکاویم و به حق خود از زندگی نمی رسیم مگر اینکه شکست را بپذیریم  و آنرا به گردن بگیریم و دیگران را علت و مسبب شکست خود نخوانیم. و اینکه آنچه که از میان رفته با مرگ از میان می رفت. پس بر آستانه آخرت و عالم غیب قرار داریم و نباید گریخت.

هر که حق جوتر باشد خداوند هم یاریش داده و در امور  دنیوی سریعتر و عمیقتر شکست می خورد تا سریعترو عمیقتر حیات  خود را بکاود و به حق  جاودانه خود دست یابد.

حیات دنیا فقط به کام گاوو خر و حشرات خوش است که جز لذایذ دمدمی دنیا چیزی  نمی خواهند که تازه همین خوشی هم بالاخره از دماغشان بیرون می آید زیرا آدمی ذاتاً حقی ورای دنیا را می خواهد و لذا لذت بردن از دنیا هم مستلزم خود فریبی  فزاینده تا سرحد جنون و مالیخولیاست. کل حیات دنیا در ذات خودش میرا و تباه شونده و نهایتاً نابود شونده است ولذا نمی تواند در خودش برای خودش هدف باشد پس چگونه می تواند برای بشر هدف شود. دنیا ذاتاً مأمور ناکام سازی بشر است تا آدمی از حواس  و هوش دنیوی خود فراتر رود و به هوش و حواس ماورای طبیعت دست یابد و خود را از دنیا بالا بکشد. حتی پیروزیهای بزرگ دنیوی محصول شکست در امیال کوچکتر است. دنیا نردبان تعالی و سکوی پرش انسان است. پل گذار است  که بزودی خراب می شود و اهالی آنرا با خود دفن می کند. آدمی هر چیز محبوبی را که از دست می دهد اگر نگریزد و تأمل کند می بیند که آن محبوب از دست رفته براستی قابل دوست داشتن نبود و این محبوبیت یک جنون بوده است و لذا از بابت این ناکامی شاد می شود. هیچ امری براستی محبوبی از دست رفتنی نیست. هر چه که خراب می شود باطناً خراب بوده است. پس آدمی همواره دچار جنون است و فقط با شکست این جنونها علاج می شود مخصوصاً جنونی که عشق نامیده می شود.

هر چیزی تا در نزد انسان شکسته نشود مغزش عاید نمی گردد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:5  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اعتراف بعد از رسوائی(تجاهل)

 (شیطان شناسی)

 

یکی از ترفندهای ابلیس بدانگونه که در قرآن می خوانیم اول تجاهل است و بعد از رسوا شدن هم اعتراف کردن است . این صفت را می توانیم در بشر امروز و بلکه در نفس خودمان به دقت مورد مطالعه قرار دهیم. هنگامی که در مقابل حقی قرار می گیریم تا مدتها خود را به حماقت و نفهمی می زنیم ولی در پنهان با آن مبارزه می کنیم تا تصدیقش نکنیم. ولی آنگاه که رسوا شدیم باز به مکر جدیدی متوسل می شویم و آن اعتراف به جهل خویشتن است . در واقع هرگز به مکر و پلیدی خود و عداوت آگاهانه و ناحق خود اعتراف نمی کنیم.به جهل خود اعتراف می کنیم تا همچنان بتوانیم از تجاهل به عنوان حربه ای بر علیه حقیقت استفاده کنیم. ابلیس بیشتر از همه ملائک بر حق و علم ادم آگاه بود  ولی خود را به تجاهل زد تا او را تصدیق نکند. بعد هم که علم آدم آشکار شد آنگاه کاسه داغتر از آش شد و به دفاع از توحید و یگانه پرستی پرداخت و برای خدا دل سوزانید و خدائیت او را در خطر می خواند ولذا باز هم آدم را سجده نکرد. دست اخر که باز هم رسوا شد بر علیه خود خدا تیغ کشید  وخدا را متهم به مکر و فریبکاری  کرد در حالیکه در مرحله اول خدا را متهم به جهل می نمود. همه این صفات شیطانی در نفس کافرانه بشر هم حضور دارد و بهتر است  که فهم نموده و مراقب باشیم. تجاهل بزرگترین نشانه حضور شیطان در بشر است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:47  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

یک مصیبت برتر از هزار نصیحت

(مکتب اهل کفر)

 

در قرآن کریم در قبال هر آیه ای مؤمنان امر به تفکر و عبرت می شوند که همان معنای ذکر( به یاد آوردن) است . مؤمن انسانی خردمند  و صاحب ذکر است که همه حقایق وتجربیات و مفاهیم دینی و دنیوی را به یاد دارد  و از آنها در هدایت خود بهره می گیرد و این بدان معناست که مؤمن هرگز نه تنها خطاهای گذشته خود را تکرار نمی کند بلکه خطاهای دیگران را در جامعه و در طول تاریخ، تکرار نمی کند وبدینگونه به لحاظ معرفت و رشد انسانی از جامعه وزمانه خود جلوتر است ولذا خود یک اسوه ازسعادت و هدایت ورشد یافتگی است. ولی کافران و یا مؤمنانی که اهل ذکر و عبرت نیستند هرگز بر اساس معرفت و تجربیات و شناخت خود اقدام نمی کنند و تا خودشان به دام نیفتند  و دچار عذاب و هلاکت نشوند حقیقتی را باور و تصدیق نمی کنند . کافران باور و فهم خود را از دل مصائب و بدبختی ها  وتبهکاریها دریافت می کنند گوئی که نه حافظه دارند و نه اندیشه  و نه قدرت باور و عبرت. همین آدمها اتفاقاً بیشتر از سائرین دعوی اندیشه و خرد و استقلال و آزادی  عمل دارند درحالیکه عملاً همواره مقلد مکرر جهالت و خطاهای دیگران و آباء  و اجداد خود هستند و اتفاقاً از خودشان هیچ اراده و استقلال رأی ندارند و بقول قرآن از جامعه پیروی می کنند که اکثراً گمراه هستند. مؤمن اهل نصیحت است و کافر اهل مصیبت.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:46  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

راه نجات از زن – ذلیلی

 

بی هیچ  تعارفی باید گفت زن – ذلیلی مردان مخصوصاً در عصر جدید که عصر حاکمیت جهانی شهوت باره گی است چیزی جز اسارت مردان در پائین تنه زنان نیست و به زبان ساده تر مردان زن ذلیل در حقیقت در بند اسارت بند تنبان خویش هستند و لذا علیرغم اراده و عقل وایمان خود تن بهر ذلت و تبهکاری  می دهند تا زنان خود را از خود راضی کنند.  و اینگونه است که نهایتاً این مردان مورد نفرت  زنان خود قرار می گیرند و دین و دنیای خود را می بازند ولذا جبراً بسوی هرزه گی و مفاسد اخلاقی می روند . زن ذلیلی  و هرزه گی دو روی سکه یک امر است و آن معلول بی ایمانی  و بی تقوائی است. زن ذاتاً و حتی در ورای اراده اش از مردان زن ذلیل و شهوت باره نفرت می یابد و این یک قانون الهی است که حکم می راند. هر چند که این مردان نهایتاً خود را قربانی عشق خود معرفی می کنند که در واقع منظورشان بند تنبان است . این مردان عاشق پائین تنه خودشان هستند و قربانی آن.

ودر آن روز می بینی که مردان بهمراه زنان خود باطنابی که برگردن دارند و بدست زنانشان کشیده می شوند بسوی دوزخ می روند .» قرآن-

این طناب در حقیقت  چیزی جز بند تنبان خودشان نیست. مرد اگر براستی زنی را دوست بدارد هرگز به بند تنبان  خود مبتلا نمی شود.

این عذاب بی محبتی  و خودپرستی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:45  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

زندگی مؤمنانه یا زندگی مریخی

( طرح یک نامه)

 

 

جناب دکتر – با عرض سلام و خسته نباشید.

من یک دانشجو هستم  ودر آشنائی با سایت شما و مطالعه آثارتات برای نخستین بار باور کردم که می شود مؤمنانه زیست و آدم بود. تلاش کرده ام تا در حد امکان درخانه و دانشگاه به کسی دروغ نگویم – چاپلوسی نکنم . متواضع باشم وظایف خود را بی مزد و منت انجام دهم. در منزل به والدینم کمک کنم. قرآن و نماز را با معنا و تفکر  بخوانم. قانع باشم. حرص نزنم. بلافاصله با یک سرما خورده گی به پزشک رجوع نکنم و خودم با رعایت مراقبت ابتدائی درمان شوم و برخی دگر از مسائل روزمره.

من گمان می بردم که لااقل اعضای خانواده و دوستانم از این بابت خوشحال شوند و مرا تحسین و تشویق کنند ولی با کمال حیرت مواجه با صحنه ای کاملاً مخالف تصوراتم شده ام . همه مرا موجودی مریخی می یابند واز بابت سلامت روانی من نگران شده اند و برخی مرا متهم به کفر و انحراف و گمراهی  می کنند   وحتی مرا متهم به گرایش به مسیحیت و بهائیت نموده و خلاصه اصلاً باورم نمی شود و دارم براستی دیوانه می شوم. این چه سرّی است لطفاً مرا نجات دهید.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:45  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

مکتب اصالت اقتصاد

(آنانکه از سنگ هم پست ترند)

 

مذهب جهانی بشر مدرن همان مذهب اصالت  اقتصاد است . بشر مدرن اقتصادی ترین بشر کل تاریخ است که حتی رستگاری روح خود را هم درگرو اقتصاد و پول می داند. و این بدان معناست که بشر هرگز تا این حد احمق و دیوانه نبوده است. امروزه حتی علمای دینی  هم بر این باورند که بی پول نمی توان به خدا رسید و لذا اصل اول دین آنها اینست : آنرا که معاش نیست معاد نیست !؟ در واقع امروزه همه مارکسیست و ماتریالیست شده  اند که کرسی خدا  واساس عرش او را هم علم اقتصاد می دانند.

و براستی که چه نیکو گفت امام خمینی که «اقتصادمال خر است » هر چند که این سخن ایشان هرگز پخش و تکرار نشد. واقعیت اینست که حتی خر و گاو هم براساس اقتصاد زندگی  نمی کنند واینست که هیچ گاو وخری از گرسنگی نمی میرد ودچار سوء  تغذیه و زخم معده نمی شود مگر آنهائی که در اسارت بشرند که بیچاره ها از جنون بشری  دچار جنون گاوی و خری شده اند که در حقیقت جنون بشری است که به آنان سرایت کرده است  . اقتصاد مذهب خر هم نیست مذهب شیطان است که فقط به بشر تعلیم داده شده  است . بشر اقتصاد پرست مصداق این کلام خداست که : از حیوانات هم پست ترند. و بلکه از نباتات و حتی جمادات: آنانکه قلوبشان از سنگ هم سخت تر است – قرآن  یعنی از جنس  فولاد و بتون است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه زکات

 

در معرفت اسلامی زکات مال موجب تزکیه نفس و حلالیت رزق و برکت معیشت است . مکانیزم منطقی این واقعه چگونه است ؟ حرکت اول همانا دل کندن از گوشه ناچیزی از دنیای شخصی خویشتن است و لذا موجب تحرک و احیاء و گشایش دل و نجات دل از اسارت دنیاست  که دل را به انقباض و ثقل و حقارت کشانیده است . لذا موجب احیای ایمان و نگرش اخروی و معنوی می شود و همین انبساط دل موجب بسط رزق می شود و چون فرد را از حرص و آز دنیا تا حدودی می رهاند ایجاد قناعت می کند  واین قناعت حتی به لحاظ مادی موجب برکت است. زیرا آدمی طبعاً هر چه که دنیای بیشتری کسب می کند قحطی زده تر و حریص تر و لذا بلعنده تر و مسرفتر می شود . اینکه گوشه ای  از دل فرد با دادن زکات آزاد می شود مجال دوست داشتن ومحبت پیدا می شود که این امر خود موجب برکت عاطفی در خانواده شده و حرص و مصرف پرستی را کاهش می دهد. پس فرد زکات دهنده به دادن زکات بسیار محتاجتر  از فرد زکات گیرنده است.  و اصولاً امروزه که کسی بندرت محتاج لقمه نان است کسی براستی مستحق پیدا نمی شود الا اینکه همه مردمان مستحق یک جو ایمان ومعرفت هستند که فقر و حقارت و حرص و قحطی اقتصادی  هم معلول فقر معنوی است . لذا بهترین و بلکه تنها موضوع زکات آن است که صرف امور معنوی و فرهنگی  و معرفتی شود که هم خیر دنیوی دارد وهم اخروی.  یعنی زکات را باید به کسانی داد که خدمات خالصانه معنوی و فرهنگی به مردم عرضه می کنند تا این زکات در گسترش این معنویت یاری رساند  و این مشارکتی ابدی در خیر ابدی است.

زیرا ماده ای است که تبدیل به معنائی ماندگار و جاودانه می شود.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:44  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چگونه می توان خود را دوست داشت؟

 

« براستی که انسان دشمن آشکار خویشتن است» قرآن-

هرگز این کلام خدا همچون عصر مدرنیزم تأویل نشده است . گوئی که هر کسی را که می نگری دشمن قسم خورده خویشتن است واراده کرده تا از خودش انتقام بستاند .و این بدان معناست که هرگز بشر در طول تاریخ تا این حد از نفرت با خویشتن نرسیده است .چرا؟

کانون عشق و نفرت، دل انسان است  . و دلی می تواند صاحبش را دوست بدارد که خانه حق باشد ونه منزلگه هر کس و ناکس وبلکه منزل اشیاء ، زباله دان کالاها : تلویزیون ،کامپیوتر ، اتوموبیل، تلفن همراه ، مبلمان ،خانه، زیور آلات و .... یعنی دل انسان مدرن مملو از اشیائی غیر قابل بازیافت می باشد اشیائی از جنس  فولاد و بتون و قیر و طلا و پلاستیک و تیر و تخته و انواع فلزات دیگر. چنین دلی البته از صاحبش انتقام باید بگیرد که این زباله های منهدم کننده را واردش کرده است و  هیچ نشانی از نور حیات و حقیقت و معرفت و محبت ندارد. دلی که قرار بوده منزل خدا باشد چنین شده است . این کینه و نفرت و انتقام دل بشر مدرن از صاحبش می باشد  و این است که هر کسی را چون دیوانه ای می بینی که بجان خودش افتاده و خود را عذاب می کند . زیرا دل کانون اراده بشر است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:43  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

تفسیری از واکنش غرب در قبال ایران

 

تمدن غرب در قبال انقلاب اسلامی ایران فقط و فقط دچار یک هراس بوده است  و آن پیدایش یک تمدن براستی دینی واسلامی  بر مبانی معرفت توحیدی بوده است که بر اصول و ارزشهائی غیر از علوم و فنون و آزادی و دموکراسی و مصرف پرستی  و فرمالیزم بنا شده باشد،  تمدنی با علوم و فنون و عدالت و آزادی توحیدی و عرفانی و نه اروپائی و آمریکائی . کل تبلیغات غرب از آغاز انقلاب تا به امروزین در سراسر جهان، انقلاب اسلامی ایران را متهم به تحجر گرائی و بازگشت  به عصر فئودالیزم و ضدیت با پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی و  عداوت با آزادی و دموکراسی کرده است تا بدینگونه ایرانیان و مسئولین نظام را مجبور به اثبات خلاف این ا تهامات سازد  یعنی به تقلید و پیروی از ارزشها و مبانی تمدن غربی بپردازد و بدینگونه خود را از اتهامات واراده نجات دهد. این واکنش جاهلانه از زمان دولت آقای خاتمی آغاز شد . و متأسفانه شاهدیم که این دسیسه های شیطانی غرب در دهه اخیر در حال تحقق می باشد و ایرانیان به دام این دسیسه افتاده و با پیروی از ارزشهای  تمدن غربی و زیر پا نهادن اصولی توحیدی، مشغول دفاع از خویشتن شده  اند تا ثابت کنند که اتفاقاًً از غربی ها هم پیشرفته ترو علم پرست ترو عاشقترند به تکنولوژی و بازیهای دموکراتیک و هیچ کم ندارند و بلکه مدرنتر و غربی ترند. این ترفند تبلیغاتی غرب که براستی یک ترفند ابلیسی بوده و متأسفانه در مردم و مسئولین ما شدیداً اثر کرده است  ولذا شاهدیم که اروپائی ها مشغول تصدیق  ما شده اند. و آمریکا هم این تصدیق را آغاز کرده است  . این پیروزی ما نیست بلکه .....

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:43  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خوشست بر دل رنجور عشق ، بیماری!

 

در صحیفه سجادیه شاهد التماس و درخواست امام به درگاه خداوند هستیم که از او طلب بیماری و بلا می کند. در روانشناسی جدید این وضعیت را مازوخیزم (خود – آزاری) می نامند ولی این  روانشناسی مطلقاً قدرت درک این وضع را در انسان ندارد و حق آنرا فهم نمی کند که چگونه آدمی که تاب خاری در دستان خود را ندارد از خداوند تقاضای درد و بلا و بیماری و فقر و بدبختی نماید. زیرا روانشناسی غربی نمی تواند ذات عشق را درک کند وعشقی بالاتر از پائین تنه نمی شناسد . روانشناسی غربی روانشناسی عوام آنهم در حد احمقترین مردمان است.

عشق عرفانی که عشق به یاری مطلق است  که مطلق زیبائی و مهربانی و وفا و ایثار است بتدریج در دل انسان از صاحبش انتقام می ستاند که چرا هر چه سریعتر او را به وصال نمی رساند. این انتقام دل از صاحب دل است و در واقع انتقام دل از خود می باشد  . ولی یک  چنین عشق و فراقی   را چگونه می توان در دنیائی تماماً زشتی و شقاوت و جفا و خیانت تحمل کرد و عمر را به پایان برد. دل می داند که با انتقام ستانیدن از دنیا و اهلش مشکلی حل نمی شود و اهل دنیا نیز خود اسیر شقاوت  خویش است و نیازمند به ترحم. در اینجاست که سلامتی و رفاه و آسوده گی بزرگترین دشمن چنین عشقی است و بنیادش  را بر باد می دهد. بنابراین چگونه می توان این فراق را تحمل کرد بدون آنکه عشق از دل برود و دل به شقاوت و هلاکت مبتلا نشود؟ راهی جز فقر وتنهائی و بیماری و جفای مردمان باقی نمی ماند تا دل لحظه ای هم به دنیا خوش نباشد  و تا ابد در عطش یار بماند. آدمی باید رنج بکشد تا دل زنده بماند. وعشق نمیرد. این دل است که از تن انتقام می گیرد زیرا  حجابی جز تن ندارد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:42  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ما بیچاره زنان

(پاسخ به یک نامه)

 

س:

جناب دکتر – با عرض سلام و خسته نباشید از اینهمه زحمات بی مزد و منتی که برای نجات مردم می کشید و البته حالا حالا جز فحش نصیبی نمی یابید. خدا اجرتان دهد. ولی درد دلی دارم بعنوان یک زن خانه دار. من همه حرفهای شما را درباره مکرهای هزاران توی زنان باور دارم چون خود یک زن هستم و همه اینها را در نوع خودم بوضوح می بینم. ولی اقای دکتر ما که نه دستمان بخدا میرسد زیرا خدا هم ما را غضب کرده ومردان خدا هم بما روی خوشی نشان نداده اند . و نه دستمان به قانون می رسد ونه حریف مردان  می شویم ولذا جز مکر حربه دیگری برای دفاع از حق خود نداریم. آیا شما راه حل دیگری پیشنهاد می کنید؟

پاسخ : خداوند نه تنها شما را غضب نکرده بلکه مورد اشد رحمت خود نسبت به مردان قرار داده است ولذا در کل قرآن فقط در یکی دو مورد زن را مورد امر ونهی و توبیخ قرار داده و در مابقی امور آزاد گزارده است در حالیکه مردان را به هزاران امر مؤاخذه کرده است. این خود زنان هستند که با انکار همان یکی دو امر خدا، دست خود را از خدا کوتاه کرده و به دریوزه گی مردان در آمده و برده یک لقمه نان شده اند. زن اگر صادقانه عفت و عصمت خود را حفظ کند و ناز و عشوه و مکر را با مردش کنار بگذارد از اسارت و دریوزه گی مردان نجات می یابد و در حریم امن الهی به اوج عزت می رسد و نیازی به هیچ قانونی هم ندارد که از او دفاع کند. چنین کنید و نتیجه اش را ببینید. قول شرف می دهم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

الفبای حقوق زن در اسلام

(پاسخ به یک نامه)

 

س:

آقای  دکتر لطفاً بدون فلسفه بافی به زبان ساده  وعامیانه لطفاً حقوق اقتصادی و اجتماعی زن در  اسلام را بر شمرید به زبانی که ما هم فهم کنیم. من یک زن خانه دار با سواد سیکل هستم . ممنونم.

پاسخ :

طبق نص صریح قرآن و حدیث و سنت و عترت حقوق ابتدائی زن از این قرارند: زن حق انتخاب همسر دارد و هیچ قدرتی نمی تواند او را وادار به ازدواج با مردی کند. زن بدون اینکه عفت و عصمت خود را به خطر اندازد حق کار و تجارت و امرار معیشت دارد و درآمدش تماماً از آن خود اوست و شوهر حق تصرف در آن را ندارد. زن اگر عزت و ایمان و عصمت خود را در خطر جدی بیابد حق طلاق دارد و هیچ قانونی قادر به ممانعت از این امر نمی تواند باشد. زن حق دارد از بابت کارهای خانه و بچه داری از شوهر خودش طبق عرف اقتصادی، حقوق دریافت کند و اگر نکند گذشت کرده است. زن باید در تصمیم گیریهای کلان و کلی زندگی تحت ولایت شوهر باشد. زن باید در رابطه جنسی، بدون آنکه عزت و ایمانش مورد  تجاوز قرار گیرد تمکین جنسی با شوهر داشته باشد. زن باید امر عصمت خود را تحت ولایت شوهر  قرار دهد در صورتیکه شوهرش مؤمن باشد. زن حق دارد که تسلیم اعمال و اوامر ناحق و غیر دینی شوهر خود نشود. زن مومنه البته کار در خانه را بر کار بیرون از خانه ترجیح می دهد. زن مؤمنه بایستی حقوق خود را طلب کند و تن به خفت ندهد.

زن باید  حقوق اقتصادی خود در خانه را بداند تا خدا را متهم به ستم نسبت بخودش نکند.

زن خردمند هرگز خود را اسیر معیشت و سیاست نمی کند و آنرا به شوهر وا می نهد.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه انتخابات از منظر تشیّع

 

در فرهنگ اسلامی وخاصه شیعی معنای انتخابات و رأی دادن دقیقاً مترادف با بیعت کردن با امام خویش است  و جزاین هیچ  معنا و مترادف دیگری در معرفت و باور اسلامی ندارد الا اینکه بدعت است آنهم بدعتی که علناً  در تضاد با اصول  امامیه است که یک شیعه حق ندارد هیچ فردی الا امام خود را مسئول سرنوشت خود و جامعه خود کند زیرا رهبران سیاسی امامان هدایت یا ضلالت مردمند و سرنوشت افراد وجوامع را رقم می زنند.

از این منظر دموکراسی و انتخابات در هیچ مکتب و مذهبی همچون تشیع قداست واهمیت ندارد. ولی مسئله اینست که آیا رأی دهنده و کاندید شونده هر دو بر این حق اشراف و معرفت و مسئولیت دارند؟

آیا هر مسلمان شیعه ای به کاندیدای خود از منظر امام سرنوشت خود می نگرد؟

زیرا خواه ناخواه چنین است . پس وای بحال کسی که با این معنا بازی کند چه آن کسی که انتخاب می شود و یا انتخاب می کند . امام و مأموم هر دو به یک میزان مسئول این بیعت می باشند. یک مؤمن شیعه به جز امامش نبایدبه کس دیگر رأی دهد یعنی به کاندیدای خود بایستی به چشم امامت بنگرد در درجات. یعنی یک کاندیدا بایستی نشانه ای از نور امامت و هدایت را به  درجه ای در خود دارا باشد . پس کسی که  به وعده های دنیوی رأی می گیرد دجال است و آنکه رأی می دهد یک قربانی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:26  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روانشناسی ولایت مرد بر زن

 

ولایت مرد بر زن از اصول فرهنگ و عرف و شرع در طول تاریخ بشر بوده است و سنگ زیر بنای پیدایش  و بقای خانواده بعنوان هسته مرکزی  جامعه و مدنیت می باشد. امروزه که این ولایت در حال انهدام است شاهد فروپاشی خانواده  وتوحش و جنون جامعه هستیم.

روانشناسی تجربی زن در همه جای زمین وزمان اعتراف می کند که زن به لحاظ قدرت اراده و تصمیم موجودی ذاتاً دمدمی و بولهوس  و متزلزل است و هر امری در نظرش مثل یک بازی کوتاه مدت ست وبسرعت حوصله اش سر می رود و در صدد بازی جدید است. حتی آموزه های مدرن و تحصیلات علمی وفنی عصر جدید هم اندکی بخودی خود زن را دارای اراده ای با ثبات تر نساخته واتفاقاً زن مدرن بمراتب بی اراده تر و بولهوس تر و بازیگر تر است. زن عاقل و مومن وسعادتمند زنی است که مرید اراده شوهرش باشد. فرزندانی هم که تحت تربیت مادر خود هستند موجوداتی بی اراده و حقیرند.

اینست که اگر قرار باشد ارکان زندگی زناشوئی و تصمیم گیریهای کلان بر عهده زن باشد آن زندگی تبدیل به دیوانه خانه می شود و در چنین خانه ای جنون حکم می راند وهیچ اصلی وعقلی وعهدی پایدار نمی ماند .فی المثل در کشورهائی که زنان حق طلاق یکطرفه دارند زناشوئی ها معمولاً عمری بسیار کوتاهتر دارند وزنان میلی به عقد قانونی ندارند زیرا خیلی سریع خسته شده و میل به تعویض همسر پیدا می کنند.

ولایت مرد بر زن در دین خدا برخاسته از یک اصل ذاتی می باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

طرح یک پارادوکس شیعی

 

امامان شیعه برای شیعیان اسوه های سعادت و رستگاری  در دو جهانند  واصلاً  معنای  امامت جز این نیست یعنی پیشوایان و نمونه های سعادت و سلامت و هدایت. پس اگر چنین است  چرا شیعیان به یاد امامان خود گریه و زاری سر می دهند وچه بسا بر سر و سینه خود می کوبند؟ بخصوص آنهائی را که بیشتر دوست می دارند و دعوی ارادت می کنند. آیا یاد امامان باعث احساس بدبختی می شود؟  آیا براستی ما اماما ن را اسوه های خوشبختی می دانیم؟ آیا آنها خوشبخت ترین انسانهای روی زمین بوده اند؟ در قرآن کریم در شأن مخلصین می خوانیم که آنها در دو دنیا در جنات نعیم پروردگارند و دمادم از دست او شراب می نوشند. اینان همان امامانند.

برخی این واکنش ضجه و زاری شیعیان در قبال یاد امامان را دال بر احساس حقارت و بدبختی خودشان در قبال سعادت و رستگاری امامان می دانند. که اگر چنین باشد البته حق است و باید هم چنین باشد. ولی آیا براستی عموماً چنین است؟ اگر  چنین باشد یک شیعه هرگز از بابت فقر خود احساس زجر وحقارت نمی کند وبلکه احساس فخر می کند. در قبال  تنهائی و بیکسی خود احساس  بدبختی و نابودی نمی کند و بلکه احساس وجود و عظمت و بی نیازی می کند و .... آیا براستی مسئله چیست و حقیقت کدام است؟

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:25  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

انقلاب فرهنگی

( تنها راه نجات از بن بست ها)

 

در مجموعه مقالات و آثارمان نشان داده ایم که کشور و مردم و دولت و مسئولین نظام و نیز کل انقلاب ما از همه جانب دچار بن بست ها و بحرانها و مفاسد و رسوائیهائی است که در هیچ جای جهان مشابه ندارد ومختص کشور و انقلاب ماست.

این حقیقت در دولت آقای احمدی نژاد  بیش از  پیش خودنمائی کرده است چرا که در صداقت و تلاش  و  عدالت جوئی و مهرورزی ایشان جای هیچ تردیدی باقی نمانده است.

انقلاب ما انقلابی ترین و مردمی ترین انقلابات دوران بوده است و لذا  هیچکدام از بدبختی های موجود در شأن ما نیست آنهم مشکلات  و مفاسدی که گاه در جهان از همه کشورها پیشی گرفته است.

ما نشان داده ایم که عیب و انحرافی جز در نگرش و ادراک ما از اسلام  نیست. پس محتاج انقلابی در نظام فکری ومعرفت دینی خود هستیم که به زبان رایج همان انقلاب فرهنگی است ولی نه از نوع آن انقلاب فرهنگی که در سالهای نخست انقلاب تجربه کردیم  که اساساً انقلاب سیاسی بر محور اقتدار گرائی و شعارهای سطحی ضد  غربی بود که هم  نظام آموزشی ما را فلج و کاریکاتوری نمود و هم نظام سیاسی ما را تک حزبی کرد که خود از علل بسیاری از مفاسد امروز ماست.

مااینک براستی به هیچ چیزی  جز  انقلاب فرهنگی آنهم انقلابی در هویت و معرفت شیعی ، نیاز نداریم . یا به این نیاز تاریخی خود پاسخ می دهیم و یا در منجلاب اینهمه مفاسد و تضاد و ریا ونفاق غرق می شویم  و آنگاه مجبوریم که یک شورش و فروپاشی مهلک و جبران ناپذیر را پذیرا شویم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:24  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

معنای «چه»

(عرفان چیست؟)

 

 «چگونگی» قلمرو علم است . چرائی قلمرو فلسفه و حکمت است و «چیستی» هم قلمرو  عرفان است. این سه جنبه و مرحله از ماهیت «چه» در ذهن بشر است. سه ماهیت از سئوال کردن و جستجوی معناست. مثلاً وقتی با آب روبرو می شویم می پرسیم : این چیست؟  چرا هست؟ و چگونه هست؟ سئوال اول که سهل و ممتنع ترین سئوالهاست  مسلماً پاسخش «آب » است که یک کودک هم می داند ولی همانطور که یک کودک هم تا مدتها با پاسخ «آب » راضی نمی شود و بتدریج صورت مسئله از ذهنش می رود یک  عارف هم تا به حقیقت  چیستی آب نرسد رها نمی کند.

آب به معنای گوهره حیات همان پاسخ فلسفی به سئوال است و آب بعنوان H2O هم پاسخ علمی به مسئله تلقی می شود. ولی پاسخ  عرفانی چیست؟ پاسخ به چیستی آب در خود آب نهفته است درحالیکه پاسخهای علمی و فلسفی  در خود آب حضور ندارد و چه بسا ربطی هم به آب ندارد زیرا نه H2O آب است و نه حیات. بلکه این  دو از نتایج آب محسوب می شوند. فی المثل اگر کسی بگوید که آب آن کرسی است که عرش خدا بر آن  استوار است (قرآن) این یک پاسخ عرفانی است ولی  پاسخی در قلمرو عرفان نظری و نه عرفان عملی و حضوری.

پاسخ واقعاً عرفانی فقط متعلق به عارفی است که عرش را بر آب به چشم دیده باشد و او چیستی آب را درک کرده است . پس در واقع  ادراک عرفانی ادراک ذات است که عالیترین حدش ادراک شهودی می باشد. و بدینگونه عرفان عبارت است از معرفت درباره خداوند (ذات) در عین  هستی. و این معرفت محصول یک دگردیسی و تبدیل و تحول و انقلابی ذاتی درعارف است. زیرا فقط با ادراک ذاتی می توان ذات هر چیزی را درک نمود.

 یعنی چشم و گوش و هوش انسان بایستی از منشأ ذات فعال شده باشد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:24  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آخرالزمان تمدن غرب

 

به پایان رسیدن هر حرکت و امری آنگاه که بمعنای انقراض  و انحطاط و مرگ و نیستی  باشد به معنای کندشدن حرکت آن امر است و کندی حرکت دال بر ثقل و سنگینی  و سیاهی بار آن امر است و بمعنای از دست دادن معنا و نور یک امر است  و تبدیل به مادیت محض شدن. و این مسئله شامل حال تمدن مدرن غرب است که مستمراً در حال از دست دادن معنویت و روح و حق جوئی و گرایشات متافیزیکی می باشد و به لحاظ کیفیت به وضعیت صفر می رسد  و مبدل به تمدنی تماماً کمی و عددی وریاضیاتی می شود حتی معنوی ترین امور و شعارهائی همچون آزادی و دموکراسی که در سرلوحه معنویت این تمدن قرار داشته است . و این آخرالزمان تمدن غرب است . و می دانیم که تمدن حاکم بر جهان همان تمدنی است که از حدود دو هزار سال پیش از یونان و روم باستان آغاز شده و در اروپا و آمریکای مدرن مستقر  گشته و سپس بواسطه استعمار و سلطه گری  و لشکر کشی و فریب به کل جهان سرایت کرده است و آن تمدنی مبتنی بر دانش فنی و ریاضیات و اقتصاد گرائی و اصالت تجارت و پول می باشد  . این تمدن در سائر مناطق جهان البته بواسطه فرهنگهای معنوی تر بسیار دیرتر از خود غرب به آخرالزمان خود می رسد  و پس از سقوط کامل تمدن غربی در غرب مدتی هم نوبت ریاست و سلطه تمدنهای آسیائی و آمریکای لاتین  وخاورمیانه ای است و اگر این تمدنها که اساساً  مادی هستند و بر ارکان تمدن غرب سوارند دچار انقلاباتی معنوی نشوند بالاخره به آخرالزمان خود می رسند واین آخرالزمان جهانی است که بر سرآغاز یک تمدن دگر و برتری قرار دارد  که بر معنویت و عشق و عرفان و حق پرستی بنا می شود که این تمدن برتر با ظهور ناجی موعود آغاز می گردد.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:23  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

«حکمت جاوید» چیست؟

 

در میان اینهمه فرآورده های فرهنگی در طول تاریخ بشر کدامیک ماندگارترند و از پس قرون و اعصار اتفاقاً درخشانتر می شوند . این وجه ماندگار فرهنگ را حکمت جاوید یا حکمت خالده می نامند.

آیا ویژه گی حکمت  جاوید چیست؟  کافیست بنگریم که از همه اقوال و حکمت های قدیم کدامیک هنوز مورد توجه وتأمل و استفاده عامه بشر است : سخنان سقراط حکیم ، بودا، فلوطین، علی(ع) ، مولانا و .... اینان خداوندان معرفت نفس یعنی عرفانند.  یعنی آنچه که آدمی از  نفس وماهیت روانی و اعماق جان ودل خود درک می کند هرگز قدیمی و منقرض نمی شوند. شناخت انسان درباره انسانیت خودش همان حکمت خالده است که در تاریخ می ماند  وبکار هر قومی می آید و ملیت ومذهب نمی شناسد. اگر معرفت نفس، علمی جاوید در تاریخ است پس این همان توشه آخرت و حیات جاوید نیز می تواند باشد زیرا اسرار  اتصال و آشنائی انسان با خودش می باشد. یعنی هر که خود را پیدا کند این پیدا شده هرگز گم و نابود نمی شود و این همان هدایت است و نور زندگی بعد از مرگ  نیز می باشد. یعنی انگاه که بدن آدمی گم و نابود شد، صاحبش گم نمی شود زیرا نور این موجودیت را برگرفته است و با خود داراست. این دارائی همان حیات جاوید است. پس حکمت جاوید همان سرمایه حیات جاوید است و نور جاودانگی .

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شیعه کیست؟

( خودشناسی شیعی)

 

چرا از میان دوازده امام فقط حسین(ع) وتا حدودی علی(ع) را به امامت قبول داریم و به مناسبت ها، یادشان می کنیم و آنهمه شور وغوغا به پا می کنیم؟   ما بقی امامان گوئی تعارفی بیش نیستند و یک رودرواسی اعتقادی . این دو امام گوئی برای حکومت و ریاست دنیا جنگیده اند و اینست راز جاذبه شان در نزد ما شیعیان خالص.

وجود امام زمان و ارزش ظهور جهانی او هم از همین بابت است که حکومت جهانی بر پا می کند ومسلماً ما هم به وزارت و ریاستی می رسیم.  وگرنه این امام هم از هر امامت و خاصیتی در نزد ما تهی می بود و بی خاصیت تر از سائر امامان بی حکومت!!

پس در واقع ما از امامت امامان بیگانه ایم و امامت را جز در خلافت و حکومت نمی یابیم  واینست مسئله! این مذهب شیوخ شورای سقیفه است مذهب عبدالرحمن عوف و باند او که پس از واقعه غدیر خم قصد ترور پیامبر را نمودند.

وامام زمان هم تا وقتی که در نظر ما کسی است که قرار است بیاید وبرای ما حکومت جهانی تشکیل دهد و ما را خوشبخت سازد  در واقع امام ما نیست و از امامت او بی بهره ایم و بدون شک با ظهورش هم جز قهرش بما نمیرسد و احتمالاً طبق روایات اولین گروهی که بدست  ایشان هلاک می شویم که البته حق ماست. ظهور جهانی امام زمان، ظهور قهارانه اوست. رحمت و هدایت امامت او در عرصه قبل از ظهور جهانی او به مؤمنان واقعی میرسد که به امامت او عشق دارند ونه حکومت او. نگاه حکومتی به امام، نگاه شیعی نیست بلکه نگاه اهل تسنن است که حاکمان هر دوران را امامان و خلفای پیامبر می خوانند. که البته همه اهل سنت هم اینگونه نیستند و بقول دکتر شریعتی سنی ها از من شیعه ترند زیرا نگاه حکومتی به ائمه اطهار ندارند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:58  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه تأویل واژه ها

 

ما بانی تأویل واژه ها هستیم و نه فقط تأویل اصطلاحات فلسفی  و دینی و عرفانی و آیات الهی . بلکه تأویل کننده ابتدائی ترین واژه های روزمره هستیم . چرا که همه واژه ها در نزد مردم واژگون شده اند و این راز واژگونی بشر است.

«تأویل» یعنی یافتن اولیت و ازلیت ومبدأ نخستین واژه ها . واژه ها در نزد بشر گم و مسخ شده اند وهر واژه ای لانه صدها اجنه و شیاطین  وتوهم و جنون گشته است . و ما واژه ها را برون افکنی و لاروبی و محتوی زدائی می کنیم و بدینگونه اصالت هر واژه ای خودش با ما سخن می گویدو معنای حقیقی اش را معرفی می کند.

مسخ و از خود بیگانگی انسان محصول مسخ و بیگانه شدن واژه هاست زیرا آدمی چیزی جز واژه ها نیست. انسان حیوان واژوی است. و ابلیس زده گی آدمی چیزی جز تناسخ واژه ها نیست. پس ما واژه ها را ابلیس زدائی می کنیم و از ظلمت و ظلم می رهانیم و لذا بر پا کننده عدل واژه ها هستیم و بدینگونه بر پا کننده عدل وجود انسانیم. و این قیامت واژه هاست که اساس قیامت کبری است.

منظور از «دائرة المعارف عرفانی » چیزی جز تأویل واژه ها و قیامت معانی نیست  که در آخرالزمان تنها راه نجات انسان است چرا که آخرالزمان هم آخر الزمان واژه هاست که قلمرو انهدام واژه هاست و ما واژه ها را از نابودی می رهانیم واین تنها راه  نجات ازنیهیلیزم آخرالزمان است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:58  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

معمای دموکراسی در ایران

 

نخست اینکه ما در طی مقالات متعددی نشان داده ایم که دموکراسی (مردم سالاری) از جنبه تعریف و اصول تئوریک در نظام سرمایه داری مطلقاً امکان تحقق ندارد و این امر شامل حال کشور خودمان نیز می شود زیرا دارای ساختاری اقتصادی – صنعتی – مالی است و سازمان های عقیدتی و اسلامی فقط در حد تزئین هستند وروبنائی و توجیهی می باشند تا آنجا که امروزه حتی مقام ولایت فقیه و شورای نگهبان هم کاری جزاین نمی توانند داشته باشند و لذا مسئله دموکراسی وامر انتخاب پارلمانی و شوراهای شهری و ریاست جمهوری وسائر ارگانها هرگز این امکان را به افراد واقشار خارج از ساختار اقتصادی – سیاسی – اطلاعاتی نظام که در نسل دوم و سوم بعد از پیدایش نظام جمهوری د رکشورمان ، بوجود آمده اند نخواهد داد تا وارد سرنوشت ملی کشور خود بشوند مگر اینکه هویت مستقل وخلاق و بکر خود را فدا نمایند که در اینصورت ورود  یا عدم ورود شان در سرنوشت ملی ، فرقی نمی کند. و این یک جبر حاکم بر نظامی است که در آن افراد و کاندیداهای جدیدی که دارای هویت واندیشه و آرمانی ورای سیستم هستند حتی امکان معرفی خودشان را به مردم ندارند تا چه رسدبه اینکه از فیلتر های تشخیص و تجویز هویت عبور کنند. و ازآنجا که یک نظام نو پای انقلابی دارای برج و باروهای بسیار شدیدتر و مخوفتر  اطلاعاتی – امنیتی می باشد (که امری اجتناب ناپذیر است) این جبر را دو صد چندان شدیدتر از نظامهای سنتی سرمایه داری می نماید . و بدینگونه است که یک نسل کاملاً نو بعداز  انقلاب پشت دربهای آهنین یک نظام باقی مانده که صدایش حتی بگوش افراد خانواده اش هم نمی رسد . واین بزرگترین مسئله استراتژیک و مهلک در کشور ماست که باید علاج  شود. وگرنه فاصله نسل ها بدانجا میرسد که بناگاه نظامی را از درون می شکند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:57  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

انتخاب کردن یا نکردن : مسئله اینست!

 

عصر آخرالزمان یعنی  دورانی که چهارده قرن از آن می گذرد عصر بودن یا نبودن است و هیچ جائی بین این  دو وضع ممکن نیست. و این دوران مرگ سکوت و شرک و نسبیّت است یعنی دوره ای که انتخاب بین بود و نبود تبدیل به اشد جبرها می  شود وانسان مجبور به انتخاب است و این جبر اختیار است که بر بشر فرود آمده است و دیگر مهلت فقدان انتخاب، بسر آمده است یعنی جبر، ناممکن شده است : یا رومی روم و یا زنگی زنگ! یا دین خالص و یا کفر آشکار . آخر الزمان یعنی آخرالزمان جبر تاریخ! و این یعنی مصداق « حق آمد وباطل رفت زیرا باطل قرار بود که برود» - و حق همان حق انتخاب است آنهم انتخابی عیان و با صدای بلند. و لذا یکی از مهمترین ویژه گی این دوران همانا سخن گفتن است و صدای خود رابه گوش همه رسانیدن. عصر ارتباطات و حاکمیت جهانی رسانه ! یعنی هر انسانی باید با قاطعیت انتخاب کند وانتخابش را با صدای بلند بهمه اعلان دارد. و این عصر انتخابات است که دموکراسی جز این حقی ندارد و  مابقی بطالت و تحریف حق است . کسی که انتخاب می کند در واقع حق خود را انتخاب کرده و سرنوشت دو دنیای خود را برگزیده است یعنی امامش را. و یا کسی را که نماینده یا شناسنده و سخنگوی امام است.  حال این رأی را یا به صندوق ستادهای انتخاباتی می اندازد ویا به صندوق دلش. دیگر کسی نمی تواند انتخاب نکند آنکه انتخاب نمی کند نابودن راانتخاب کرده است  زیرا شرک و نفاق محکوم به نابودی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:57  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عصر جبر اختیار

 

معنای دیگری از آخرالزمان به پایان آمدن مهلت تأمل و بی عملی و تردید و ترس از تصدیق و تسلیم حق شدن است و زندگی  خود را بر حق قرار دادن و به حق متصل نمودن و در حق حل نمودن. یعنی دیگر امکان دانستن و انکار نمودن و بهانه آوردن به پایان رسیده است. یعنی مهلت اگر و شاید و اما بسر آمده است و انسان باید بر اساس عقل و تجربه و ادراک خود از حقیقت عمل کند و نفاق بین علم و عمل را پر نماید. وگرنه به انکار و کتمان خود مبتلا می شود و در این نفاق  که چاه سقوط و نابودی است سرنگون می شود.

آخرالزمان بمعنای به پایان آمدن صبر خدا بر کفر و انکار بشر است. یعنی پایان حیات بینابینی و وسطی زیستن و انتخاب نکردن و با مخلوطی از کفر و ایمان و راست ودروغ روزگار گذرانیدن. در این دوران بزرگترین گناه، انتخاب نکردن است.

و اینست که آخرالزمان عرصه پیدایش اینهمه عذابها و دامها و امراض لاعلاج و نابود کننده است تا آدمی به جبر هم که شده انتخاب کنند.

بشر به اندازه کافی در هر امر و ادعا واعتقادی تجربه اندوخته است و دیگر تردیدی ندارد و باید انتخاب کند. آخرالزمان عرصه جبر اختیار است واختیار جبر. یعنی انکه حق را انتخاب نکند باطل  ودروغ را به جبر بر می گزیند.  دوره سرگردانی بین راست ودروغ سپری شده است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:57  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ارکان مادیت و معنویت

(بالا تنه وپائین تنه)

 

آدمی همانطور که دو پا دارد دو رکن مادی در حیات دنیا دارد که غریزه جنسی و شکمی است : شکم و زیر شکم ! و نیز دو رکن معنوی دارد که برآن دو رکن مادی قرار دارد که بالا تنه نامیده می شود: دل وذهن! غریزه جنسی( زیر شکم ) منبع تغذیه دل است و غریزه شکمی هم منبع  تغذیه ذهن است . این دو ماده و معنای یکدیگرند یا دنیا و آخرت یکدیگر. کل جاذبه  دنیا برای انسان از دو بابت است: جنس مخالف و طبیعت. که جنس مخالف جذب غریزه جنسی می شود و طبیعت هم در لذیذ ترین وجه به مصرف  شکم می رسد. رابطه با جنس مخالف باید مولد نور محبت دردل باشد و رابطه با طبیعت هم باید مولد معرفت درذهن باشد . محبت و معرفت دو رکن معنویت و توشه آخرت است . به زبان ساده شهوت جنسی باید در دل تبدیل به نور محبت شود و غذا هم در ذهن تبدیل به نور معرفت گردد ،  واما چگونه؟ مکانیزم این تبدیل و تحول چیست؟ همان راه و روش دین خداست . یعنی آن رابطه جنسی و غذائی که اساس  حیات انسان در جهان است و راز بقای بشر در تاریخ  محسوب می شود اگر بر اساس دین  واحکام الهی وفضائل اخلاقی باشد مولد نور محبت خدا در دل  و معرفت حق در ذهن می شود که توشه جاوید حیات است و از بشر دو پا یک انسان خدایگونه می پرورد ودر غیر اینصورت بشر در پائین تنه خود ساقط و هلاک می شود. دلش می میرد و ذهنش فسیل  می گردد  واز کار می ایستد.  دل کارگاه شقاوت می شود وذهن عرصه جنون و وحشت. پائین تنه ، زیر بنای حیات  وهستی بشر است این زیر بنا اگر بر حقوق الهی پی ریزی   شود کاخ و جود سر بر می  آورد و به آسمان می رسد و در غیر اینصورت حتی خود غرایز پائین تنه ای هم تباه و هلاک شده ودر عذاب می افتد و بالا تنه هم در قحطی وجود می افتد و این دوزخ است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:56  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

دامهای شیطان

 

علی(ع) آرزوها ر ا دامهای شیطان می نامد. آرزوها به این دلیل دامهای شیطان هستند که موجب نسیان می شوند وانسان را از واقعیت آنچه که هست بیگانه می کنند  ودر سراب آینده ای که هرگز فرا نمی رسد دیوانه می سازند. آرزوهای مایا هرگز تحقق نمی یابند  که موجب جنون ابدی هستند ویا اگر هم بظاهر تحقق می یابند ولی باطناً هرگز آنچه که ما در خیال داشتیم نیست و براستی یک دام است که ظاهرش آرمانی و باطنش جهنمی است. آدمی به هیچ آرزوی دنیوی نمی رسد الا اینکه  آن حس  حیات و هستی که بواسطه اش می بایست از آن آرزو بر خوردار شود دیگر و جود ندارد و در راه رسیدن به آرزو از دست رفته است.

 وبقول معروف  جا تر است ولی بچه نیست. پس براستی که آرزو در هر دو صورتش فریب شیطانی است که کل سرمایه عمر وانرژی  انسانی و معنویت ما را بغارت می برد. اصولاً هر آرمان هر چند مقدس که قرار بر تحقق دنیوی داشته باشد یک آرزوی دنیوی محسوب می شود و یک دام است. آدمی به لحاظ ذهنیت، تحقق نیازهایش را فقط در صورت مادی امور درک می کند واین همان قلمرو فریب است. و این ضعف ادراک منطقی بشر است که جز درمادیت امور، برای خود امکان بکام رسیدن نمی بیند . انسانی که اهل باطن باشد می داند که عیش ناب وبرخورداری جاودانه از هر چیزی  درگذشتن از آن ممکن است. واین راز بکام رسیدن انسان در جهان است : از کام گذشتن !

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روش شناسی رزق حلال

 

طبق معارف دینی، قرآنی و  احادیث معتبر رزق حلال همان رزق با عزت و شاهانه است که فرد هرگز به دنبالش نمی دود و گدائی و التماس نمی کند ودر جهت کسب رزق خود هیچ نگرانی ندارد زیرا باور دارد که رزق او نزد خداست و به موقعش بدستش می رسد و هیچکس قادر به غصب رزق او نیست.

رزق حلال نه تنها موجب عذاب و خستگی و زجر و خود فروشی نیست بلکه خستگی تن وجان و دل را بدر می کند وامراض تن و دل را درمان می نماید و موجب معرفت و رشد می گردد.

هرگاه که آدمی ازسگ دوئی به دنبال رزقش باز ایستد رزق هم می ایستد. و آنگاه که فرد بسوی خدایش باز گردد رزق هم بدنبال صاحبش روان می گردد واو را تا خانه میرساند و در خانه برسفره اش آشکار می شود.

رزق حلال حاصل این اندیشه وباور است که انسان برای کسب رزق آفریده نشده بلکه برای کسب معرفت  و تعالی روح و شناخت ودیدار خدا خلق شده است و کار کردن برای کسب رزق نیست بلکه وسیله ای برای تزکیه  نفس ومعرفت حق است . کسی که چنین پندارد که اگر بهر دلیلی نتواند کار کند از رزقش باز می ماند کافر است و رزق او بهر روشی که حاصل آید حرام است . این نشانه حلال و حرام رزق در عرصه اندیشه است و نشانه حلال و حرام رزق در عرصه عمل هم میزان عزت وسلامت و سربلندی در کار است. رزقی که تن و جان را رنجور کند حرام است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی