چند دقیقه می توانی بخودت فکر کنی؟
حتّی در آرامترین ساعات و حالات در نیمه شب ها هم اگر بخواهید ساعتی را فقط به خود خودتان و درباره ماهیت و آخرین وضعیت سرنوشت خودتان بیندیشید با کمال حیرت خواهید دید که به جز خودتان به چیز دیگری می توانید فکر کنید و هر چه جستجو می کنید اصلاً هیچ اثر و آدرسی از خودتان پیدا نمی کنید که بخواهید درباره اش فکر کنید. در ذهن خود جز خودتان هر چیز دیگری می یابید. و به ناگاه متوجه می شوید که اصلاً وجود ندارید. مگر اینکه یک درد شدید جسمانی مثل دندان درد یا سر درد و یا دل درد داشته باشید که بخود بگوئید که: هان این من هستم و این درد من است. هر چند که بلافاصله قبل از آنکه حتی دقیقه ای بتوانید معنائی از خود را بر اساس این درد تصور کنید به سراغ ما قبل و ما بعد درد می روید یعنی به سراغ کسانی و یا چیزهائی که موجب این درد شده اند: همسر، همکار، غذا، آب و هوا و امثالهم.
انسان امروز اگر کارت شناسائی خود را همواره بهمراه نداشته باشد خودش را گم می کند و آدرس خانه یا محل کارش را از یاد می برد. و این بمعنای انهدام هویت است. هویت بمعنای هسته مرکزی احساس و معنای وجود داشتن و نه یک فلسفه یا ایدئولوژی آرمانی و عرفانی. این همان گمشده گی انسان آخرالزمان در زباله دان مدرنیزم و تکنولوژیزم است. انسان خود پرست عصر جدید بناگاه خود را گم کرده است.
استاد علی اکبر خانجانی

