تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

ایران سرزمین یاران

 

ایران و ایرانی از قدیم الایام  یاور مظلومان و حامی عدالت و منجی محبّت و صلح در تاریخ بشر بوده است . نخستین قومی که خداوند را به یگانگی پرستش نمود ایرانی بود. در تاریخ جهان ایرانی تنها قومی است که مطلقاً سابقه بت پرستی ندارد و این بدان معناست که زرتشت بایستی نخستین پیامبر توحیدی در تاریخ تمدن بشر بر روی زمین باشد که قدمتش از ابراهیم هم بیشتر است که برخی از اساطیر کتاب اوستا این قدمت را به اثبات می رساند.

ایرانیان حامی و پناه دهنده همه مظلومین و خداپرستان در تاریخ بوده اند. حدود 25 قرن پیش به آوارگان یهود که در همه جای زمین قتل عام می شدند پناه داد و آنها را از نابودی حتمی نجات بخشید و ایران مهد انبیای بنی اسرائیل شد. و امروز هم بزرگترین و جدّی ترین حامی آوارگان فلسطینی در جهان است و نژاد نمی شناسد و همواره هر مظلوم خداپرستی از هر نژادی را حمایت نموده است.

همانطور که امروزه نیز در مقابل اینهمه بی غیرتی دول عربی در قبال فلسطین، ساکت نمانده و حتی منافع ملی و امنیتی خود را در خطر انداخته و از فلسطینی و افغانی و عراقی و کوبائی و سرخ پوستان آمریکای لاتین در مقابل آدمخواران غربی، حمایت می کند و دست دوستی و حمایت بسویشان دراز می کند و حتی در این محبت پا از حدود ایدئولوژی خود هم فراتر نهاده است. و این ایثار ایرانی در دفاع از شرافت انسانی است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:40  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حق یقین

 

خداوند در کتابش به رسولش و نیز مؤمنان سفارش به اطاعت از خدا و صبر بر آن می کند و آنگاه وعده می دهد که بر این صبر بالاخره به حق الیقین نائل می آیند که نهایت و کمال دین و معرفت است. این اجر صبر بر مرارتها و شقاوتهای خلایق است. و اما حق یقین چیست؟

اگر خود یقین را فهم کنیم و ذاتش را درک نمائیم حق آنرا نیز درک می کنیم. یقین به معنای کمال باور است که آدمی را در درونش به آرامش و اطمینان و توکل ورضا می رساند و از هراس می رهاند. باورهای آدمی چند نوع و درجه اند: باورعلمی، باورعینی، باورتجربی.  اینها جملگی باورهائی از بیرون از خویشتن هستند و لذا همواره در خطر تردید و خدشه قرار دارند زیرا کافیست که یکی از باورها بر حسب واقعه ای در چشم آدمی خدشه دار گردد. پس این یقین ها چندان قابل اطمینان نیستند. حق یقین اینست که باوری از اعماق ذات بجوشد و بالا آید که اگر همه جهان زیرورو شود این یقین خدشه دار نشود و وجود آدمی تکان نخورد و بقول علی(ع) اگر کوهها بجنبند و بلکه در روز قیامت که کائنات فرو می پاشد کسی که به چنین یقینی رسیده کمتری هراسی نمی یابد و احساس خطر و نابودی نمی کند زیرا وجودش بسته به جهان بیرون و غیر از خودش نیست. پس باید وجودی، نوری و واقعه ای از اعماق دل و جان آدمی رخ نماید و به او چنان وجودی بخشد که از وجود کل جهان هستی محکمتر باشد. و آن طلوع نور حق از دل یک مؤمن است: حضور خدا در بشر! حق یقین، خود خداوند است منتهی خدای خودی.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:40  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت جاوید(دیا لکتیک)

 

ü      جاهل نمی بیند خود را مگر انسان عاقل.

ü      کافر نمی بیند خود را مگر انسان مومن.

ü      عاشق نمی بیند خود را مگر انسان فاسق.

ü      شیطان پرست نمی بیند خود را مگر انسان خداپرست.

ü      ریا کار نمی بیند خود را مگر انسان صادق.

ü      ایثارگر نمی بیند خود را مگر انسان خودپرست.

ü      شجاع نمی بیند خود را مگر انسان بزدل.

ü      عادل نمی بیند خود را مگر انسان ظالم.

ü      خوب نمی بیند خود را مگر انسان بد.

ü      زنده نمی بیند خود را مگر انسان مرده.

ü      موجود نمی بیند خود را مگر انسان نابوده.

یک استثناء: فقط خداست که همانگونه هست که هست.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:39  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه قیامت

 

قیامت قلمرو رجعت مخلوق بسوی خالق است یعنی عرصه وقوع جهانی "اناّ الیه راجعون" است. و این عرصه پس از پایان روز ششم خلقت که خلقت انسان بعنوان آخرین مخلوق کامل شد، آغاز گردید که قلمرو روز هفتم است که حدود چهارده قرن است که با ظهور نخستین انسان کامل (علی) آغاز شده است زیرا از لحظه هبوط آدم و حوا از بهشت تا ظهور اسلام دقیقاً شش هزار سال بشری بطول انجامیده که همان شش روز تکوینی است که در قرآن مذکور است که هر هزار سال بشری یک روز تکوینی خداست. پس علی(ع) مبداً قیامت و بر پا کننده قیامت و کانون قیامت است. زیرا انسان بمعنای حقیقی آن بشری است که خلیفه شده باشد یعنی بر جای خدا قرار گرفته باشد و خدا را در خود یافته باشد. و لذا همه علویان حقیقی (ونه اسمی) انسانهای قیامتی هستند یعنی همه کسانی که در عرصه خود شناسی، خدا را در خود به درجه ای کم و بیش درک کرده اند یعنی عارفان. و لذا عارفان هر عصری به نوبه خود بر پا کننده قیامت عرفانی دوران خود هستند و نیز گزارشگران قیامت. و لذا همه عارفان شاهدان قیامت و شهیدان قیامت هستند و خونشان نیز به همین دلیل ریخته می شود چون مردمان میلی به قیامت ندارند یعنی میلی به معاد و دیدار با حق ندارند. شهادت همه امامان ما بدین معناست که نخستین عارفان و برپا کنندگان قیامت و پیشتازان این عرصه می باشند زیرا خود جمال پروردگار در آئینه خاک هستند که بشریت را برای قیامت کبری آماده می کنند که قیامتی فیزیکی و جسمانی است و جهانی. و عارفان و مومنان نیز وظیفه ای جز این ندارند. و آخرین عارف جهان یعنی امام زمان در ظهور جهانی اش نیز رسالتی جز اعلام جهانی قیامت است.

استاد علی اکبر خانجانی

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:39  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اصول عرفانی اسلام

 

توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت را پنج رکن دین اسلام و تشیع نامیده اند. این ترتیب به لحاظ نظری و منطقی و باور ذهنی مناسبت دارد که از باور به وجود وحدانی خداوند به باور به رسالت انبیاء و سپس واقعه قیامت و معاد و سپس رسیدن به قلمرو عدالت و نهایتاً درک وجود امام به عنوان کمال اسلام است که مذهب شیعه می باشد. و این اسلام اعتقادی است.

ولی در قلمرو دین عملی این روند کاملاً معکوس است. یعنی انسان اول باید امامش را بیابد تا به قلمرو ایمان وارد شود. در رابطه با امام پا به عرصه عدالت وجودی می گذارد و از ستم می رهد و عادل می شود. و سپس به معاد قیامت خود در این دنیا میرسد تا حسابش پاک شود. سپس به تمام نبوت وجودی میرسد وصاحب رسالت در دین می شود و آنگاه به تقرب الی الله و فنای در ذات می رسد که مقام توحید است . و این همان مقام امام و امامت است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:38  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

میزان انتخاب شدن

 

متأسفانه در سالهای اخیر محک مسلمانی و کفایت و خدمت در حال دگردیسی و استحاله است و به مواضع قبل از انقلاب باز می گردد و این رجعتی فجیع و بس خطرناک است. سن رأی دادن و انتخاب شدن و نیز مدرک تحصیلی کاندیداها مستمراً بالاتر می رود و این بمعنای کهولت و رخوت و انحراف از اصول اولیه انقلاب و اسلام است.

به یاد آوریم که انقلابیونی که انقلاب کردند و آنرا به پیروزی رسانیدند اغلب قریب به اتفاق زیر سن سی سال و به لحاظ مدرک هم از دیپلم بالاتر نبودند. وشاید فقط یک درصد بالای دیپلم و بالای سی سال بودند. این قاعده ای عمومی و تاریخی است. اکثر قریب به اتفاق نخستین مومنان صدر اسلام که اسلام را بنا نهادند و هجرت کردند و خون دادند جوانان زیر سن سی و برده گان بیسواد بودند. کسی که معتقد است که زیر دیپلم باید انقلاب کند و بالای دیپلم باید رهبری کند یک منافق است. این منطق شورای سقیفه است. بیائیم قدرت الهی نهفته در امیّت را به یاد آوریم که قدرت انقلاب ما بود و درست به همین دلیل رهبرش هم امیّ ترین روحانی کل کشور برد و زبان و منطق او در حد عمله ها و دهقانان بیسواد بود یعنی همان امری که هنوز هم احمقان توان فهمش را ندارند و بدان واسطه کل انقلاب را تخطئه می کنند.

این علم گرائی کلیشه ای و میان تهی و مدرک پرستی سالهای اخیر، بزرگترین انحراف و زهری است که در خون مردم ما وارد شده و منشأً بخش عظیمی از مفاسد است. تا دیرتر نشده کاری کنید!

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:38  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شرکت در انتخابات از منظر معرفت

 

 

برای ملتی که انقلاب کرده و یک نظام سلطنتی دو هزار و پانصد ساله را سرنگون نموده و هشت سال با استعمار و امپریالیزم و اعراب جاهل جنگیده و آنهمه شهید داده و هنوز هم اجساد شهدایش را از زمین بیرون می آورد تا نظامی مردمی و مستقل و آزاد داشته باشد بدون شک شرکت در انتخابات از نفس کشیدن هم واجب تر است و عدم مشارکت خیانت بخویشتن است و عین جنون. ولی.....رای دادن به افراد و گروههای غرب زده و تکنولوژی پرست واکونومیست (اقتصاد زده ) و نیز رای دادن به جریانات و افراد مستبد که دین را حربه قدرت خود نموده و عمداً در دین خدا اکراه و ریا و نفاق ایجاد می کنند بهمان میزان خیانت و جنون است. یعنی نه به کفر رای دهند و نه به نفاق.

بنابراین بایستی به افراد و جریانی رای داد که با غرب زده گی تحت عنوان توسعه و نفاق تحت عنوان اسلام، به یک میزان مبارزه می کنند زیرا اگر کشور بهر یک از این دو جریان منحرف برود آرمان امپریالیزم را اجابت نموده است و خون شهدا را هدر داده است. پس بر مسئولین نظام و خاصه شورای نگهبان واجب است که افراد و جریانی را تقویت کنند که بعنوان خط سوم از هر دو نوع افراط و تفریط منزه باشند که کشور ما بعد از پایان جنگ  ملعبه بازی بین این دو جناح بوده است که هر دو جز قدرت سودائی ندارند. به مردم نیز پیشنهاد می کنیم که به کسانی رای دهند که از این دو جناح مذکور نباشند و هرگز به وعده های پولی و دیپلماتیک  رای ندهند و فقط به شرافت و صداقت و معرفت رای دهند.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:37  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

جامعه ظلمت زده

جامعه بی شاهد

 

در جامعه و نظامی که منتقدین رادیکال و پیشگو نباشند که کلیت و همه ابعاد راه و روش آن جامعه و نظام را نبینند و نگویند و به گوش مردم نرسانند و از خطرات آینده نترسانند و هشدار ندهند براستی ظلمت حاکم است که از ویژه گی آن غرور و خودستائی است که تاب شنیدن هیچ انتقادی را ندارد و با شنیدن هر هشداری زبان به فحش وتهمت می گشاید و متهم به خیانت می کند.

به یادآوریم که دهه 40و50 شمسی جامعه ما مواجه با چنین ظلمتی بود. ولی با پیدایش منتقدین که تمامیت آن وضع را به نقد کشیدند و مقدسات وضع موجود و بدیهیات اجتماعی را به زیر سئوال بردند مردم بیدار شدند.

سخنی بر سر روشنفکران اجتماعی است و نه البته روشنفکران سیاسی. کسانی چون دکتر شریعتی و جلال آل احمد سخن گویان درجه اول این هشدارها بودند. ولی از آنجا که نظام حاکم تاب هیچ انتقادی را نداشت این صداها را سرکوب کرد و این نداها بطور قاچاق به مردم رسید و لذا منجر به شورش و انقلاب شد. هیچ نظام خردمندی دهان منتقدین ساختارشکن و ریشه اندیش را نمی بندد تا جامعه را دچار خفقان و انفجار سازد و بلکه بلند گوهای خود را در اختیارشان می گذارد. امروزه یکی از مهمترین علل ثبات نظام سرمایه داری همین ترفند است که گاه مزدورانی راتشویق به انتقاد و فحاشی به خود می کند تا جامعه دچار خفقان و تشنج و شورش و هرج و مرج نگردد. که البته این یک سیاست شیطانی است که همچون سوپاپ اطمینان بکار گرفته می شود. ولی نظامهای مردمی و باورمند به ارزشهای دینی و انسانی همواره امکان انتقاد به کلیت نظام را برای صاحبنظران پدید می آورند و از آنان استقبال می کنند. زیرا هر جامعه و نظامی همچون یک شبکه مداربسته و کور است که اگر شاهدانی بی نظر و خارج از منافع نظام نداشته باشد که دیده بانی کنند و خطرات را هشدار دهند از درون خود متلاشی می شود و یا می گندد و آنگاه با یک حمله و ضربه از بیرون فرو می پاشد و دیگر قابل مهار نیست و لطماتی گاه جبران ناپذیر پدید می آید. مخصوصاً جامعه و نظامی همچون ما که دشمنان خارجی بسیار مقتدر دارد بایستی همواره روشنفکران منتقد  را آزاد بگذارد تا عیوب و انحرافات کلی را ببینند و با صدای بلند بگویند آنهم آزادانه و نه بطور قاچاق و شب نامه.

امروزه جامعه ما بدین لحاظ دچار یک نقصان و ضعف عظیمی است یعنی شاهدان و ناطقان متفکر  بی نظر و مردم دوست که قدرت نقد داشته باشند ندارد. عده ای تماماً دچار خودستائی نظام هستند و عده ای هم تماماً فحاشی می کنند و یا بی تفاوت مانده اند. و این خطری بسیار مهلکتر از امپریالیزم و صهیونیزم است.

استاد علی اکبر خانجانی

                                

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:48  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چند حکایت عرفانی

 

ü   از حکیمی پرسیدند: عشق چیست؟ گفت: بستگی و اسارت تو در غیر تا قدر خود بدانی و به خانه خود باز گردی و دیگر از خانه خروج نکنی و هرزه گی ننمائی وبه دزدی نروی. عشق عذاب خود نشناسی و کفران وجود خویشتن است. آدمی تا خدا را در خود نیافته عاشق است و آنگاه معشوق است.

ü   از زنی پرسیدند: چرا تا به آخر دست از ناز نمی کشی با اینکه می بینی که خریداری ندارد و جز فریب نصیبی به تو نرسانیده است.  گفت: جز ناز کالائی ندارم که اگر از آن دست بکشم روسپی شده ام. هر چند که برای حفظ این کالا گاه مجبور به روسپی گری می شوم منتهی در خفا و با شوهرم.

ü   از زاهدی پرسیدند: تو خود میدانی و خلایق هم می دانند که این زهد تماماً ریائی است پس چرا دست نمی کشی و اینقدر بیهوده عذاب می کشی؟ گفت: یعنی فاحشه شوم!

ü   از منافقی پرسیدند: همه می دانند که منافقی پس چرا توبه نمی کنی؟ گفت: بخدا که نفاق بدترین عذاب الهی است و کسی را یارای رهائی از عذابش نیست. و این عذاب انکار کسی است که موجب ایمانم شده بود.

ü   از رهگذری پرسیدند: به کجا میروی و از کجا آمده ای؟ گفت: از عدم آمده ام و به عدم می روم. ولی مدتی است که ره گم کرده و سر از دنیا در آورده ام و هیچ ره خروجی نمی یابم.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:47  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

دین نژاد و دین نزاد

 

دین در لغت بمعنای راه است و آن راه و رسم زندگی کردن است. این راه و رسم را یاخداوند بواسطه مذهب انبیای خود پیش روی آدمی می نهد و آدم می پذیرد و یا راه و رسم خانواده و نژاد خود را می پذیرد. اولی دین نزاد است که دین خدا بعنوان نزاده است و دومی دین نژاد است. و این دو در نقطه مقابل یکدیگر است. اولی دین ایمان است و دومی دین کفر. و اما یک راه و رسم دیگری هم وجود دارد که باطناً و عملاً همان دین نژاد و نژاد پرستی است ولی آداب و شعائر دین نزاد پرستی را بعنوان رنگ و لعاب خود استفاده می کند که همان دین نفاق است که بدترین آنهاست.

دین نژاد پرستی همان راه و رسم پرستش آباء و اجداد و سنت و آرمانها و احساسات آنهاست که در پرستش همسر و فرزندان و پدر و مادر و خاندان و قوم و قبیله و ملیت به فعل در می آید و هدف رضایت اعضای نژاد خویش است. دین انبیای الهی محصول نبرد آنها با نژاد خویشتن است و در این نبرد است که راه و رسم ازلی و نزادی و الهی از ذات فرد رخ می نماید و آن نور ایمان و حق پرستی است و همواره در تضاد با منافع و احساسات افراد خانواده و نژاد است. دین نژاد پرستی در واقع همان خود پرستی است زیرا نفس غریزی هر فرد بشری طبعاً از وراثت و جبرهای تاریخی و نژادی خود تبعیت می کند و لذا خود پرستی و نژاد پرستی دو روی یک سکه کفر است و لذا دین نزاد پرستی برخاسته از نبرد فرد بر علیه خودش می باشد که عین نژاد است.

                                                   استاد علی اکبر خانجانی   

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:13  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

پیامبر شناسی مدرن

 

نبّوت ختم شده است به این معنا که به کمال رسیده است و نه پایان یافته است. یعنی همواره بعد از پیامبر اسلام مؤمنان مخلصی آمده اند و خواهند آمد که بار رسالت مهدی را بر دوش دارند و برای احیای دین او حیات و هستی خود را وقف مردم می کنند منتهی نه به یاری وحی جبرئیلی که به یاری عقل و ایمان و معرفت توحیدی. و این رسالت بمراتب شاقه تر از رسالت مهدی است زیرا تماماً متکی به خویشتن است و مسئول تمام و کمال راه و روش خویشتن است حال آنکه پیامبران چنین مسئولیتی نداشتند. فقط مسئول بودند که بگویند و بروند. این رسالت آخرالزمانی از جنس امامت است و اینست که پیامبر اسلام (ص)می گوید: مؤمنان امّت من در آخرالزمان در نزد خداوند مقامی برتر از انبیای سلف دارند. کسانی که هنوز فقط برای امیال غریزی  خود زندگی می کنند در دوران جاهلیت هستند.

پیامبر شناسی در یک کلمه چیزی جز عشق بی توقع و بی مزد و منت به خلق خدا و نجات آنها نیست و خدمت به مردم در جهت بازیابی عزّت و ایمان و شرف الهی خویش. این عشق و خدمت به خلق همان استمرار رسالت پیامبران در تاریخ است. این عشق تحت هر عنوانی که باشد از جنس رسالت انبیای الهی است: همانطور که انبیاء به زبان حال و عقل قوم خود سخن می گفتند. بنابراین همه مبارزان آزادی و عدالت و استقلال اقوام بر روی زمین که جان و آسایش خود را وقف مردم می کنند استمرار رسالت پیامبرانند و در نزد خداوند چه بسا عزیزترند: گاندی ها، چه گواراها، مصدق هاو....... امیرکبیرها. آنکه فقط برای خودش زندگی می کند و خانواده خویش هنوز ما قبل از نبوت است.

                                                    استاد علی اکبر خانجانی  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اگر آمریکا نمی بود.........

 

براستی اگر آمریکا را نداشتیم چه می کردیم؟ به که فحش می دادیم و چه کسی را علّت همه بدبختی های خود می خواندیم و اصلاً آیا برای حرکت و رشد علمی و فنی و سیاسی و اقتصادی چه انگیزه ای می داشتیم؟ اگر آمریکا با انقلاب ما عداوت نمی کرد ما اکنون کجا بودیم و چه می کردیم ؟ براستی قابل پیش بینی نیست.

از قدیم گفته اند که انسان عاقل با خرس در جدال نمی رود. یعنی اینکه بایستی شیطان را شناخت و همه دسیسه های او را فهم نمود و از او فاصله گرفت نه اینکه با او درگیر شد و یا به عمد او را تحریک نمود و تقاضای دوئل کرد. اگر چنین کنیم در واقع به وسوسه و مکر شیطان مبتلا شده ایم و در سیطره دسیسه های او قرار داریم و کورکورانه بطرزی وارونه از او پیروی می کنیم و در حالیکه مستمراً او را لعنت می کنیم از او رهائی نداریم و او را تعقیب می نمائیم و بدنبالش روانه ایم. امروزه بخشی مهم از درگیری ما با آمریکا چنین معنا و ماهیتی یافته است و از این بابت آمریکا هم بسیار مشعوف است که توانسته بقول معروف ما را سرکار بگذارد و تمام هم و غم ما را بخودش مشغول دارد تا از اصول و ایمان و انگیزه ذاتی خود در انقلاب باز بمانیم و حتی اصول دین خود را فراموش کنیم. تا اینکه به آمریکا ثابت کنیم که ملت عقب مانده و املی نیستیم او هم همین را می خواست .

                                                           استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:10  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نسل آخرالزمان

 

سخن ما درباب آخرالزمان از جنبه مثال و حکایت و استعاره های شاعرانه نیست بلکه ازباب واقعیت است زیرا اکثر قریب به اتفاق علائم آخرالزمان در روایات دینی اسلامی و شیعی و مسیحی و یهودی و بودائی: امروزه به وقوع پیوسته و این تازه آغاز واقعه است.

از جمله این علائم در نسل جوان دوره ما آشکار شده است که در تماشای هویت این نسل در کشور خودمان به چنان وحشتی دچار می شویم که امیدی به بقای نسل نیست. واین تازه یک کشور اسلامی و انقلابی و با هویت است پس وای به کشورهای دیگر.

پسرهائی که هیچ نشانی از مردانگی ندارند و دخترانی که هیچ خلق و خوی زنانگی ندارند. حتی نمی توان گفت پسران زن صفت و دختران مردوار. یکی دو نسل قبل شاهد پیدایش چنین وضع وارونه بودیم ولی اینک شاهد یک هویت شیطانی هستیم، یک هیچی گری نظام یافته و مفتخر بخویشتن. نسلی افسار گسیخته و جن زده و خود مسخره که جملگی گویا بدست یک شیطان واحدی کوک می شوند از شهر تا روستا و از غنی تا فقیر و ازعامی تا عالم و حتی مجریان فرهنگی در تلویزیون که نمایندگان هویت مردمند خود از مبلغان این شیطان زده گی هستند.

با تماشای چنین وضعی بهتر به راز دعاهای امامان صدراسلام آگاه می شویم که از خداوند با ضجه و التماس تقاضا می نمودند که از اهالی چنین دوران مخوفی نباشند. و نیزاینکه چرا پیامبر اسلام مومنان این دوران را از پیامبران سلف برتر می نامید. حفظ دین و ایمان در این دوران مثل روشن نگاه داشتن شمعی در زیر آب است.

                                                    استاد علی اکبر خانجانی    

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:52  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اشدّ عذاب چیست؟(عداوت با دوست)

 

عذابی هولناکتر و زجر آورتر از این نیست که آدمی به عداوت با تنها دوست خود برسد. کینه به کسی که تو را برای عزت و انسانیت خودت دوست دارد. زیرا کینه و عداوت با چنین کسی عین جنگ تن به تن با خویشتن است و با تمامیت عزت و شرف و سعادت خویشتن.

آدمی هرگز نمی تواند خودش را دوست بدارد و لذا در تمام عمرش دربدر در جستجوی کسی است که او را برای وجودش دوست بدارد و آدمی هر چه می کند به امید یافتن چنین دوستی است. پس در واقع عداوت با این دوست عین عداوت با دل و ذات خویشتن است. آیا عذابی برتر از این ممکن است که آدمی خصم خویشتن شود؟

ولی آیا چه می شود که انسان دچار چنین عذابی می شود؟

دوست اگر دوست باشد تو را امر به اطاعت از حکم خدا می کند. زیرا کسی می تواند تو را برای وجودت دوست بدارد که اهل حق باشد و لذا تو را امر به حق می کند تا به حق انسانی خودت برسی تا بتوانی خودت را دوست بداری و دوست خود شوی. ولی تو انکار می کنی یعنی حق این امر دوست را انکار می کنی و لذا می روی. و از اینجاست که علیرغم اراده ات شیطان به امر خدا بسوی تو می آید و دلت را تسخیر نموده و به  عداوت با دوست می کشاند.(شیطان به امر خدا بهر متکبّر انکار کننده ای نزدیک می شود)قرآن و بدینگونه دیوانه وار بر علیه عزت و سعادت خودت دست بکار می شوی.

                                                  استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:51  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا توقّّع خوب است یا بد؟

 

دو نوع توقع وجود دارد: مادی و معنوی! توقعات مادی و غریزی اساس روابط بشری است که از خانواده آغاز می شود و تا حکومت ادامه می یابد. و این رابطه تجاری است که هرگاه توقعات منظور در رابطه بر آورده نشود آن رابطه مختل شده و بسوی فروپاشی می رود و بلافاصله در ارتباطی دیگر جبران می گردد. زناشوئی هسته مرکزی همه روابط بشری، اساس تاریخی و دائمی روابط تجاری بشر بوده است و لذا شدیدترین توقعات دراین رابطه حضور دارد که مطلقا غیر قابل اغماض است. در رابطه زناشوئی حتی عاطفه و محبت و مهرورزی هم با محاسبات تجاری انجام می شود و لذا نوعی توقع مادی محسوب می گردد که چه بسا شدیدتر از مسائل مالی و معیشتی عمل می کند و غیر قابل اغماض تر می باشد. به همین دلیل کسی که محبت نبیند محبت هم نمی کند. لذا توقع عاطفی بمراتب از توقع معیشتی شدیدتر است یعنی تجاری تر است و غیر از این هم نمی تواند باشد زیرا اساس خانواده را تشکیل می دهد. بنابراین معضله عاطفه و محبت در رابطه زناشوئی در قلمرو توقعات معنوی جای نمی گیرد و بسیار بندرت در رابطه زناشوئی و کلاً خانوادگی توقعات معنوی حضور دارد یعنی توقع علم و معرفت و خلوص و حق پرستی. و درهیچ رابطه دیگری هم این نوع توقع ملاک رابطه نیست و سرنوشت رابطه را رقم نمی زند الا در رابطه بین امام و مردم. زیرا رابطه بین امام و مردم فقط بر اساس ایمان و معرفت و اخلاص است زیرا برای امر هدایت است. وچون این توقع ادا نشود امام از میان مردم و پیروانش می رود یعنی رابطه را می گسلد: غیبت! رابطه ای که دارای توقع معنوی نباشد رابطه ای انسانی و شریف نیست ابزاری است.

                                                     استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:49  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حافظه و معرفت (تبدیل مرگ  به زندگی)

 

حافظه آدمی مخزن مواد اولیه علم و معرفت و یقین اوست. به منطق قرآنی مواد اولیه ذکر(به یاد آوردن)است. هر موضوعی در حافظه تا زمانیکه در قلمرو ذکر و خرد و تفّکر تبدیل به معنائی یگانه و حکمتی الهی و معرفتی یقین نشده دست از سر آدمی بر نمی دارد و مستمراً با او در جدال و نزاع است و به او امکان آرامش و اطمینان نمی دهد. یعنی هر مسئله و واقعه ای از زندگی آدمی که در حافظه ثبت است تا تبدیل به نور یقین نشود موجب تردید و تزلزل و دغدغه و هراس است. در واقع علت همه بیقراریهای آدمی همین مواد حافظه اند که راکد و بی معنا و مفهوم نشده باقی مانده اند و تا حقاً فهم نشوند قرار نمی گیرند. این مواد سیاه حافظه (سواد) تا تبدیل به نور حکمت نشوند بیقرارند و اگر صاحبش هرگز بسراغشان نرود و آنها را بفراموشی سپارد در ذهن تبدیل به ثقل و جمود فکری و انقباض اندیشه می شوند و روان فرد را از جریان می اندازند و این همان حماقت ذهن است که بتدریج موجب نسیان نیز می شوند. آنچه که اساساً و تا به انتها فهم نشود خودش هرگز فراموش نمی شود ولی موجب نسیان امور دیگر در واقعیت زندگی می شود. همچون نقطه سیاهی سائر مناطق ذهن را هم فرا می گیرد و اندیشه را تیره می سازد. تبدیل حافظه به کارخانه معرفت و حکمت همان تبدیل زمان گذشته به نور اکنونیت است و چراغ راه آینده. یعنی احیاءگری زمان مرده به زمان زنده و جاری: کارگاه تبدیل مرگ به زندگی. و این همان جبران زمان و عمر از دست رفته است و راز جوانی و جاودانگی!

                                                             استاد علی اکبر خانجانی  

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:48  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

سال 86-87 سال وحدت و ظهور

 

عید 1386 مصادف بود با تطابق آغاز سال شمسی و قمری. یعنی وحدت کامل تقویم ایرانی و اسلامی. وحدت ماه و خورشید به معنای وحدت منیر و منور و وحدت علت و معلول بمعنای وحدت خالق و مخلوق است که در معارف شیعی از جمله علائم ظهور انسان کامل و ناجی موعود است. این وقایع نجومی در فرهنگ امامیه و عرفان شیعه از اهمیت خاصی برخوردار است.

ولی عید 1387 مصادف بود با تطابق آغاز سال شمسی و آغاز امامت مهدی موعود. بدین ترتیب نمی تواند این دو واقعه حیرت آور استثنائی نجومی بی معنا و اتفاقی باشد . بر اهل معرفت این دو واقعه متوالی آنهم درباره امر واحدی واقعه ای بس مبارک و تاریخی است. همانطور که در طی دهه های اخیر بسیاری از علائم پیش بینی شده ظهور ناجی آخرالزمان در روایات اسلامی به تحقق پیوسته است این دو واقعه نجومی نیز مکمل مجموعه این پیش بینی ها می باشد.

از جمله وقایع مکمل همانا پیدایش موسسه عرفان درمانی و وبلاگ آخرالزمان است که بر محور پدیده آخرالزمان و معرفی امام زمان دریائی از معارف شیعی را به زبان انسان مدرن پیش روی نهاده است و به مثابه مقدمه و زمینه فرهنگی این ظهور می باشد.

خدای را سپاس می گوئیم که در این بزرگترین واقعه تاریخی و جهانی، سهمی هر چند اندک داشته ایم و بعنوان یک فرد توانسته ایم بر اساس مسائل و ضروریات انسان مدرن، حق امامت و ظهور ناجی موعود را بعنوان تنها راه نجات بشر، تبیین نمائیم تا انسان غافل امروز را برای این واقعه آماده سازیم.

                                               استاد علی اکبر خانجانی  

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

باغ وحش انسانی

 

بقول نویسنده ای، زندگی در شهرهای بزرگ در عصر مدرنیزم همچون یک باغ وحش بزرگ بشری است که حکومتها به مثابه گردانندگان این باغ وحش هستند که مشغول رام سازی حیات وحش می باشند و این رام سازی مدنیت نامیده می شود. همه نهادهای این جوامع مثل مراکز گوناگون یک باغ وحش عمل می کنند. مدارس، باشگاهها، زندانها، بیمارستانها، دادگاهها و وزارتخانه ها هر یک مسئول بخشی از کل پروژه رام سازی توحش بشری است. اول با نصیحت و موعظه و جایزه شروع می شود و سپس تهدید و تطمیع و بعد به بیمارستان و تیمارستان و دادگاه و زندان و اگر نشد اعدام. و این آخرین فاز از رام سازی  بشر می باشد که تبرستانها  به مثابه ادبستان کامل است که جملگی بطور کامل و تا ابد رام شده اند. همه مذاهب و مکاتب و تعلیم و تربیت و قوانین و حقوق برای رام سازی این وحشی ترین حیوان روی زمین است. به لحاظی همه تاریخ تمدن و فرآورده های مادی و معنوی آن دارای هویتی رام کننده هستند که در یکی دوقرن اخیر ناکامی این پروژه ای که تاریخ تمدن نام دارد منجر به کشف داروهائی شد که بالاخره توانست عموم بشری را به  یک رام سازی همیشگی مبتلا کند و آن انواع  داروهای مسکن و روان گردان و مخدرات نوبه نو می باشد. این رام سازی و آرام سازی البته منجر به نابوی نسل بشر می گردد هر چند که آرامش ابدی  ومدنیت کامل هم جز در مرگ  و فنایش ممکن نمی شود. این توحش  و وحشت بشر از نابودی است و لذا جز با نابودی علاج نمی گردد. خداوند وحشی ترین مخلوقاتش را با روح خود عجین نمود که بشر دیوانه شد و آنگاه دوزخ را برایش مهیا کرد تا رامش نماید: تمدن!

                                                               استاد علی اکبر خانجانی     

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

یک دیوانه خانه عمومی

 

امروزه اگر از روزنه ای از بیرون نظری به اندرون اکثر زناشوئی های مدرن بیندازیم مواجه با یک دیوانه خانه کوچک و تمام عیار می شویم. دیوانه خانه ای واقعی و به معنای درست کلمه. که در آن زن یک دیو است و مرد هم یک دیوانه یا دیوزده. زن یک بازیگر تمام اتوماتیک است و مرد هم یک بازیچه ای که قادر نیست حتی لحظه ای از این بازی جنونی رها شود. و اگر بچه ای هم در میان باشد. بیچاره تا مدتها بعنوان یک شاهد کنار گود این دیوانه خانه مات و مبهوت این رابطه است که اصلا چه می کنند و منظورشان چیست. منظور پدر و مادر خود را فقط در لحظاتی که می خواهند با فرزندشان روبرو شوند و او را نصیحت و تربیت کنند منطقی می یابد و بس. این بیچاره نمی داند که اوج این دیوانه خانه هنگامی است که او یا خواب است و یا در خانه نیست. یعنی این نمایشی که او می بیند تازه منطقی ترین حالت آن است. بچه بیچاره تا مدتها هیچ نمی فهمد ولی بتدریج با قواعد این دیوانه خانه آشنا می شود ولی خود  را به تجاهل می زند تا پدر و مادرش راحت باشند و اینقدر او را دنبال نخودسیاه نفرستند. ولی این تجاهل بسر می آید و بچه هم بتدریج به عضویت این دیوانه خانه در می آید ولی از آنجا که حریف مناسبی نیست از این دیوانه خانه می گریزد و به دیوانه خانه بزرگتری که جامعه است پناه می برد. این دیوانه خانه بزرگ قابل تحملتر است زیرا بازیها و جنونهایش قانونمند تر است ولی در عوض بسیار پیچیده تر. این بچه تا بتواند دیوانه قابل شود بارها به نزد روانپزشک و مشاور برده می شود و بالاخره قواعد این جنون را پذیرا می شود ولی تصمیم می گیرد انتقام بگیرد و می گیرد.

                                                              استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ادب: ظرف ادراک

همانطور که برای دریا فت غذا و اشیای مورد نیاز خودمان نیازمند اعضائی چون دست و دهان و پاها هستیم و برای حفظ آن نیازمند بدن و شکم هستیم یعنی محتاج اعضای دریافتن و ظرف داشتن می باشیم. جهت دریافت و برداشت و حفظ معنویات هم نیازمند ابزار و ظرفی هستیم که آن ادب است. براستی که آدم بی ادب هرگز بزرگ نمی شود حتی اگر فیلسوف شود. از طریق ادب وجود خود را آماده دریافت و حفظ معنا از جهان می کنیم. ادب، ظرف ادراک بشر است و لذا آدمهای بی ادب هرگز نه در مدرسه و نه در جامعه و نه در کل زندگی هیچ نمی آموزند و هیچ نمی فهمند و آموزه های جبری را هم نمی توانند حفظ کنند.

ادب شرط اول هر تعلیم و تربیتی است. رشد معنوی بشر تماما مدیون ادب اوست. انسان هر چه با ادب تر، متواضع تر و خاشعتر باشد در قبال معنا و علم، پذیراتر است. آدم  بی ادب مثل یک کاسه واژگون است که هیچ چیزی دریافت نمی کند. وجود خود را در موضع ادب قرار دادن مثل تبدیل وجود به یک کاسه خالی است که آماده پذیرش و دریافت می باشد. و ادب ظاهری و رفتاری و گفتاری هم مقدمه ادب باطنی است. بی ادبی همواره مترادف حماقت است. و اگر دوران ما غرق در جنون و حماقت است بواسطه فقدان ادب در خانواده ها و مدارس است فقدان ادب در والدین و معلمین!

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:53  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

راه اخلاص در رابطه

آنچه  که اخلاص نامیده می شود و به مثابه بیان عالیترین حد ازهویت انسان است. امری در رابطه با دیگران می باشد. براستی یک رابطه ای خالصانه یعنی چه؟

نا خالصی های یک رابطه چیست؟ پرواضح است. در هر رابطه ای اگر چیزی یا کسی بغیراز طرفین رابطه هدف باشد آن ناخالصی رابطه است. هر رابطه ای اگر به قصد دستیابی به یک چیزی خارج از رابطه باشد آن رابطه ناخالص و ناپاک و ناصادقانه است. آنچه که بیوفائی و خیانت و دروغ و ریای رابطه نامیده می شود معلول این ناخالصی هاست. به بیان دیگر اگر آدمی، طرف دیگر رابطه اش را بخاطر وجود خود آن طرف دوست نداشته باشد چنین رابطه ای ناخالص است و نمی تواند صادقانه هم باشد و بالاخره به جفا و خیانت و عداوت منجر می شود.

پس هر رابطه ای که براساس محبت و دوستی محض نباشد ناخالص است: دوستی برای دوستی و نه حتی فوائد معنوی آن تا چه رسد به فواید مادی. در هر رابطه ای که محبت و دوستی برای دوستی نباشد هرچه که باشد به بیوفائی و ریا و عداوت می انجامد و چنین رابطه ای نمی تواند صادقانه باشد. و اما چه کسی می تواند رابطه ای خالصانه با دیگران داشته باشد حتی با اعضای خانه اش؟  رابطه بین افراد یک خانه اتفاقاّ ناخالصی های بسیار بیشتری دارد زیرا نیازهای بیشتری دخیل است. برای برقراری رابطه ای خالصانه آدمی باید اول با خودش خالص شده باشد یعنی رابطه اش با خودش، ابزاری نباشد. یعنی خودش را برای نیازها و آرزوهایش نخواهد بلکه برای خود خودش بخواهد. یعنی برای خدایش بخواهد. و فقط عاشقان خدا چنین هستند.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:52  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه دوزخ

نانش می دهی گازت می گیرد. آبش می دهی فحش می دهد. محبتش می کنی تو را محتاج و دریوزه خود می پندارد. در قبال زشتی هایش سکوت  و ستّاری می کنی تو را احمق می خواند در قبال جفایش، وفا می کنی تو را ترسو می نامد. تیمارش می کنی طلبکارت می شود و تو را نهایتاً تنها دشمن خودش می یابد و انتقام می ستاند. حال اگر فریبش دهی، به او ستم کنی، او را به لجن بکشی و به ذلّت بیندازی آنگاه قدر تو را می داند و از تو سپاسگزار است و تو را دوست خود می داند و خود را به پای تو می اندازد. این همان بشر کافر است.

پس چنین موجودی ذاتاً طالب عذاب است و با عذاب آرام می گیرد و تاب تحمل  رحمت و عزّت را ندارد. این نیاز بشری موجب پدید آمدن دوزخ است که بدست خودش بنا می شود. به همین دلیل بهشت طبیعت بدست بشر ویران شد و دوزخ صنعت در این ویرانی پدید آمد و بشر را از همه سو فرا گرفت.

دوزخ، فلسفه کفر ذاتی بشر است. بشری که تاب تحمل بهشت عزّت و سلامت و رحمت را ندارد و دیوانه می شود و بجان کسانی می افتد که این بهشت را برای او ممکن کرده اند. کفر همان عداوت ذاتی بشر نسبت بخودش می باشد. کفر همان نبرد بشر بر علیه هستی خویشتن است. کفر همان اراده به تخریب و تباهی و نابودی جهان و خویشتن است و دوزخ تنها درمان آن است.

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:52  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

زن شناسی

یکی از ابداعات بنده در مجموعه آثارم بنا نهادن علمی بنام زن شناسی است. زن بعنوان یک پدیده ونه موضوعی از علوم زیست شناسی و روانشناسی و انسان شناسی. برای هر مردی به محض ازدواج، زن بناگاه بعنوان یک پدیده خودنمائی می کند. پدیده ای که کل تن و جان و روحش را تسخیر و مصادره کرده است که نه از او راه فراری دارد و نه با اوقراری. بنابراین زن شناسی عین تمامیت مردشناسی نیزهست و یک دستگاه کامل انسان شناسی تجربی-تاریخی.

زن شناسی در آثارم به مثابه اساس خداشناسی و خودشناسی است و نیز اساس فلسفه تاریخ و تمدن و نیز اساس معرفت دینی و کلیه علوم انسانی. مجموعه آثارم بانی مکتبی است که می توان آنرا مکتب آدم-حوائی نامید که همه علوم و اندیشه های بشری سر بر آورده از این مکتب است حتی خود مذهب. حتی دستگاه معرفت شناسی من بر همین پایه قرارگرفته است. این مکتب نه تنها توحیدی ترین نگرش را پدید آورده بلکه محسوس ترین و عامه ترین نگرش و تجربه بشری در سراسر جهان را تبدیل به یک علم و فلسفه و مذهب نموده است. و مذهب نیز فقط در این مکتب است که به تمامی حقوقش نائل می آید و دارای یک جهان بینی و منطق تام می شود که همه فرآورده های بشری را در بر می گیرد. زن شناسی  در مکتب من، ذات معرفت نفس را استخراج می کند و عرفان عملی را در همه امور حیات بشری به فعل می آورد و دخیل می سازد. این مکتب بانی انسان آینده تاریخ است و تاریخ تمدن آینده ای که بعد از مدرنیزم آغاز می شود.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:51  توسط دکتر علی اکبر خانجانی