تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

امام حسن عسکری (لحظه قبل از غیبت)

 

سیر زندگی امامان صدر اسلام سیر تدریجی غیبت آنهاست که در امام یازدهم یعنی امام حسن عسکری به نهایت میرسد و سپس در فرزندش این غیبت از همان کودکی آغاز می شود. با نگاهی به زندگانی امام یازدهم می توانیم این واقعه را دریابیم.

امام حسن عسکری از حدود بیست و دو سالگی که امامتش رسماً آغاز شد تقریباً تحت زندان خانگی قرار گرفت تا آنجا که ایشان در کوچه و خیابان حتی حق سلام و علیک کردن با مردم را نداشت و هر که به ایشان سلام می کرد دستگیرو سر به نیست می شد. و لذا امام دستور دادند که کسی به ایشان سلام نکند و اظهار آشنائی ننماید.

این وضع هم معتمدبالله خلیفه عباسی را راضی نکرد که نهایتاً ایشان را به یک پادگان نظامی منتقل کردند که بقیه عمرشان را در آنجا با همسر خود زندگی می کردند. ماموران خلیفه مستمراً قابله هائی به درون سلول امام می فرستادند تا همسرشان را معاینه کنند که اگر باردار است بچه اش را سقط کنند و یا نوزاد را سر به نیست کنند زیرا خبر تولید امام زمان از عصر پیامبر تا آن دوره به گوش همگان رسیده بود که فرزند امام یازدهم است. امام حسن عسکری بمعنای امام حسن پادگانی است. روزی خلیفه برای بازدید از زندان آمده بود که دید عده ای از زندانبانان در پشت سر امام مشغول اقامه نماز هستند. این زندانبانان از مطمئن ترین افراد محسوب می شدند و جملگی میرغضب هائی شقی و بیرحم بودند. خلیفه چون وضع را بدینگونه دید دستور مسموم کردن امام را داد و امام در بیست و هشت سالگی شهید شد. تولد وزنده ماندن امام زمان بصورت یک معجزه رخ نمود و لذا تبدیل به افسانه شد و همچنین افسانه است. با درک شرایط امام یازدهم علت غیبت امام دوازدهم کاملاً معقول است .هر گاه این خفقان و ستم کمتر شود امام ظهور می کند .

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اخلاق صنعتی و اخلاق دوزخی

 

به تجربه شاهدیم که انسانهائی که در محیط صنعتی کار می کنند اعم از کارگران و مهندسین تا اربابان صنایع جملگی در یک نظام شخصیتی و تربیتی خاص زندگی می کنند و دارای خلق و خوی مشترک و هویت واحدی هستند که می توان آنرا اخلاق صنعتی و یا هویت فنّی و شخصیت تکنولوژیکی نامید. سخن از هویت مکانیکی و الکترونیکی و شیمیائی است که انسان با جان حیوانی و شعور انسانی آمیخته شده و یک موجودیت هیولائی پدید آورده است یک غول آنتروپوبیو الکترو شیمیائی! در طرز فکر و قضاوت و عملکرد و رفتار و گفتار این نوع آدمها بوضوح می توان حاکمیت قوانین علوم فنی را درک و مشاهده نمود. و اینکه چگونه روح الهی بشر در سیطره قوانین حاکم بر عالم جمادی در درک اسفل السافلین سقوط کرده است یعنی در پست ترین وضعیت و اسارت در آمده است و از آدمی آداب و افکار و رفتاری هویدا می شود که فقط در قصه های دیو و غولهای اساطیری گزارش شده است. و این از جمله نشانه های آخرالزمان است. همانطور که بارها نشان داده ایم جهان صنعت قلمرو ظهور و بروز دوزخ بر روی زمین است همانطور که قرآن کریم این ظهور را نوید داده است. لذا قوانین تکنولوژیکی همان قوانین برپائی و ظهور دوزخ و طبقات آن است که به شیاطین مجال خروج داده که در صور بشری متجلی شده اند بشر تکنولوژیکی! در واقع انسان مسخ شده در تکنو لوژی ظرف ظهور شیاطین از دوزخ است که بواسطه شیاطین تسخیر شده است. اخلاق صنعتی، اخلاق شیطانی است که شیاطین ر ا از طبقات متفاوت دوزخ به بیرون آورده و لذا شاهد آدمهای مکانیکی، الکترونیکی، شیمیائی، نفتی، لیزری، رادیواکتیوی و نوترونی هستیم و نهایتاً انسان ژنتیکی!

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ظلمت عادات فرهنگی (مسئله حجاب )

 

در هر قومی برخی از پدیده های فرهنگی صاحب شعور و اراده اند و این بخش خلاّق و زنده یک فرهنگ است و آن وجهی از هویت آن قوم است که بر اساس معرفت و اختیار پدید آمده است. ولی برخی دگر از پدیده ها و نمادهای فرهنگی در هر قومی، عادات فرهنگی هستند و این بخش از فرهنگ جنبه کور و ظلمانی و مخّدر و فلاکت  بار فرهنگ است و ذاتاً پدیده هائی ریائی و منافقانه اند زیرا براساس زور خانواده ها و یا حکومتها پدید آمده اند و لذا تا به آخر هم جز بواسطه زور و تهدید استمرار نمی یابند. این وجوه فرهنگی در یک شرایط یا جغرافیای دیگری بناگاه محو می گردد و امحای این جنبه از فرهنگ چون به ناگاه صورت می گیرد بغایت مخرب و نا امن کننده سرنوشت یک فرد یا جامعه است. عادتهای فرهنگی قلمرو کرختی و بیهوده گی یک فرهنگ است. مسئله حجاب زنان در جامعه ما در حدود نیم قرن اخیر یکی از پدیده های کور و ظلمانی فرهنگ ما بوده و یک عادت فرهنگی محسوب می شود و لذا همواره یکی از کانونهای جبر و ریا و نفاق و ظلمت و گمراهی جامعه ما بوده است. در دوران قبل از انقلاب نهضت جبارانه «کشف حجاب» رضا شاهی و بعد  از انقلاب هم بواسطه «حجاب انقلابی» این مسئله تا به امروز بصورت یک عقده و غده فرهنگی در جامعه ما مبدل به یکی از چالش ها و منازعات کاهنده در خانواده ها و کل جامعه ما شده است و متاسفانه تا به امروز ادامه دارد و یکی از زمینه های اصلی بسیاری از مفاسد و بدبختی هاست و علاوه بر این مرز بین کفر و ایمان را در زنان ما مخدوش کرده و به نفاق افکنده است. که موجب سوء استفاده های هولناکی در درون جامعه ونیز در خارج از کشور برعلیه انقلاب بوده است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

معمای «حریم شخصی » در کشور ما

 

رعایت حریم شخصی افراد بشری یکی از ارکان درجه اول شریعت انبیای الهی بوده که در اسلام به کمال رسیده است و بخش عمده ای از احکام دینی و اخلاق را بخود اختصاص داده است. ولی متاسفانه جامعه اسلامی ما به دلایل انقلابی بودنش و دشمنان داخلی انقلاب، مجبور به لغو و زیر پا نهادن بسیاری از این حدود الهی شد. ولی با اینکه حدود سی سال از انقلاب ما می گذرد و دیگر بسیاری از این خطرات وجود ندارند ولی آن سیاستها هنوز ادامه دارند و این در فرهنگ قرآنی دقیقاً بمعنای «فسق» است که بواسطه خود دولت اسلامی اجرا می شود. در دولت آقای خاتمی لایحه ای در جهت لغو بسیاری از این تجاوزات به حریم خصوصی افراد و خانواده ها تسلیم مجلس شد که تا به امروز راکد و مسکوت مانده است. امروزه به بهانه مبارزه با مواد مخدر هیچکس در جامعه امنیت ناموسی ندارد. اتومبیل ها، ایستگاه قطار و فرودگاهها و در مسیر جاده ها و گاه در خیابانها و حتی در خانه ها، این امنیت و حدود الهی زیر پا نهاده می شود به بهانه حفظ امنیت عمومی. این بی قانونی و فسق آشکار حکومتی موجب شده که بسیاری از افراد تبهکار و هرزه در لباس مجری قانون و امنیت مفاسد عظیمی پدید آورده اند که در طی سالها شاهدش بوده ایم. آیا اصلاً قرار هست که زمانی به قانون و احکام دینی برای همه عمل شود؟

این امر زمینه بسیاری از سوء استفاده های مالی و غارت بیت المال نیز می باشد که بنام اسلام و نظام صورت می گیرد. اگر اقدام آقای بوش جهت اطلاعاتی کردن جامعه آمریکا به بهانه مبارزه با تروریزم قابل توجیه نیست پس وای به حال ما که دعوی مسلمانی و اخلاق و عفّت و شریعت داریم.

آیا براستی می توان از طریق فسق با فسق مبارزه کرد؟ از طریق ایجاد نا امنی با نا امنی مبارزه کرد؟

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:20  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

سفسطه سال نو!

 

در همه کشورها و فرهنگهای جهان جشن های سال نو دارای جنون و مالیخولیا ئی فزاینده است و آدمی متحیر است که آنهمه غوغا و هیاهو و عربده و رقص و جشن و مستی و تجمع برای چیست. براستی این واقعه هم یکی از مصادیق بزرگ و جهانی «اینهمه غوغا برای هیچ» است. ماجرای سال نو ایرانی هم از همین قبیل است. اینکه کره زمین یک دورکامل را برمدار خورشید چرخید چه ربطی به آدم پیدا می کند که اینقدر شور و شعف دارد و عربده می کشد و بخودش تبریک می گوید و جایزه می دهد. فقط در چنین ایامی است که بهتر می توان هویت کودکانه و نابالغ عامه مردم را شاهد بود که به چه چیزهائی دلخوش دارند. دلخوشی مضحک تر از آن این مراسم کودکانه و هیچ و پوچ و مضحک چهارشنبه سوری و هفت سین و امثالهم است که چقدر آدمها را نفله و کور و کر و چلاق می کند و چه عقده ها و حقارت ها که بر نمی انگیزد. گوئی فقط برای تحقیر فقراء در قلمرو فامیل تدارک شده است. دیوانه وار پانزده روز تمام مرتباً همدیگر را دیدن و بوسیدن و تبریک گفتن و........... فقط در چنین نمایشی می توان باطن پوچ و مضحک ملی گرائی و نژاد پرستی را به تماشا نشست. عجب است که بشری که همه اموراتش را با عقل و علم حل و فصل می کند و خود را اینگونه عالم و نابغه می خواند تن به این مراسم توخالی و مهمل و جاهلانه می دهد و یک خود- مسخره گی ملی را به نمایش می گذارد و چه هزینه های کمرشکن که برای این جهل خود نمی پردازد. بهار و طبیعت امر حقی است ولی چه ربطی  به این مسخره گیها دارد. وای از جهل مرکب انسان مدرن! وای از ملت پرستی!

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:19  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه دوری و دوستی (ارتباط روحانی)

 

آنگاه که ارتباط از نزدیک به سوء تفاهم و تشنج و عداوت می رسد راهی جز دوری و دوستی باقی نمی ماند که فلسفه زناشوئی های از هم گسسته و دوستی های بریده شده و ارتباط با عالم اموات است. در واقع فلسفه دوری و دوستی نوعی ارتباط اخروی با دیگران است زیرا بدن در میان نیست و بتدریج آشنائی های حسی و فکری هم پاک و فراموش می شود و فقط ارتباط قلبی باقی می ماند که ارتباط با ارواح دیگران است زیرا دل درب روح انسان است. و این خالصانه ترین و الهی ترین ارتباطات است که متاسفانه در نزد بشر خاصه بشر مدرن در حال منسوخ شدن است زیرا زناشوئی ها با طلاق مبدل کینه ای ابدی و انتقام می گردد و دوستی های بریده شده هم بنوعی همینطور می شود و اموات هم که چند روزه از یاد می روند و کسی دیگر انگیزه حفظ ارتباط قلبی و ادامه رابطه بواسطه روح را ندارد الا اندکی. در حالیکه فقط و فقط با چنین نوعی از رابطه است که وصال و تفاهم رو حانی حاصل می آید و حق ارتباطات بشری ادا شده و آدمی به حق رابطه که کارگاه وجودیابی است می رسد. زیرا آدمی از جنبه ماده و معنای وجودش تماماً محصول رابطه است و هیچکس بخودی خود وجودی ندارد و آنچه که «خود» نامیده می شود توهمی بیش نیست الا اینکه انسان بتواند روابط خود با دیگران را به ثمر نهائی برساند و به صلح و اتحاد با دیگران برسد و نهایتاً وجود خودی یابد که تنها برداشت انسان از حیات دنیاست. دوری و دوستی نهایت همه ارتباطات است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:19  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آگاهی و نفاق

 

برخی می پندارند حالاکه می دانند  نفاق و ریا کاری و رذالت و دروغگوئی و فحشاء بد است پس دیگر خوب هستند و این دانائی ذهنی برای خوب بودن کفایت می کند. اتفاقاً ریاکاری و نفاق در انسان با آگاهی آغاز می شود و تا قبل از آگاهی اخلاقی و معنوی یک کافر جاهلند و زان بعد تبدیل به کافری منافق می شوند. زیرا زین پس بایستی اعمال زشت خود را اول برای خود و سپس برای دیگران زیباسازی و توجیه کنند و این نفاق است. آگاهی اگر موجب جهاد بر علیه نفس و تقوا نشود جز نفاق پدید نمی آورد مخصوصاً اگر این آگاهی از نوع معرفت نفس (عرفان) باشد که آدمی از کلام و آثار دیگران می یابد. بنابراین در فرد، خانواده، یا جامعه ای که میلی به جهاد نفسانی و تقوا ندارد هر چه که اشاعه و تبلیغ کلامی معنویت و دین و عرفان بیشتر باشد فقط موجب تقویت و تعمیق ریا و نفاق می شود و فرهنگ را روز به روز پیچیده تر و موذی تر می سازد. و این یکی از مهمترین آسیب در جامعه ماست که اکثر مسائل را تبدیل به معمائی لاینحل نموده است. هر فرد و جامعه ای در هر مقطع از زندگی و تاریخش دارای حدی از تقوا پذیری و اراده به فضیلت دارد و اگر تبلیغات و آموزه های عمومی بیش از این حد، مروّج معارف باشد موجب عقده ها و امراض روانی و فرهنگی و اخلاقی هولناکی می شود. مگر اینکه عناصر و ارکان هویت زای  قدرتمندی در میان مردم باشند که انگیزه و اراده معنوی و اخلاص و فضیلت را در مردم تحریک کنند. ما امروزه دچار چنین بحران و عدم توازنی بین هویت و تبلیغات هستیم بین بود و نمود!

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

روانکاوی مردم سالاری

 

مردم سالاری یا دموکراسی به معنای حاکمیت اراده و انتخاب مردم است بواسطه نمایندگانی که بر می گزینند. در اینجا دو عنصر اصلی حضور دارد که اوّلی مسئله  خواسته مردم است و دومّی هم ماهیت نمایندگانی که برمی گزینند که آیا براستی نماینده خواهش های مردمند یا نه. عنصر اوّلی همان معضله آگاهی مردم درباره نیازهای اساسی خودشان می باشد که حاصل خود آگاهی است. پس این نخستین عنصر دموکراسی که اصل دموکراسی و مقصود آن می باشد محصول خودشناسی مردم است و لذا مردم بمیزان این عنصرمعرفتی است که دارای حاکمیت دموکراتیک می شوند و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک بازی روانی و فریب ملی است. و اما عنصر دوم مربوط به شناخت نمایندگان و کاندیداهاست. و این عنصر هم مربوط به معرفت است. و اینکه هر انسانی بمیزانی که خود را می شناسد دیگران را هم می شناسد و این یک اصل ابدی در عرصه شناخت شناسی می با شد که از معارف دینی ما نیز محسوب می شود. پس این دو عنصر دموکراسی نهایتاً به یک عنصر محوّل می گردد که آن هم خود آگاهی و معرفت نفس است که عرفان نامیده می شود. بنابراین دموکراسی فقط محصول عرفان در یک جامعه است و میزان این عرفان همان میزان ماهیت موکراسی در یک کشور است. و اگر ما یکی از رسالتهای خود در این سایت را مردمی کردن عرفان قرار داده ایم هدفی جز استقرار یک دموکراسی واقعی نیست.

استادعلی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چند مسئله مبرم دینی از علمای شیعی

 

v     آیا ختم نبوت به معنای پایان ارتباط بشر با خداست؟ اگر چنین است پس چرا اسلام را کمال دین نامیده اند. این کمال چیست؟

v     چرا دین اسلام را دین آخرالزمان نامیده اند؟ آخرالزمان به چه معنائی است و زمانش کی است و فرق ذاتی این دین با سائر ادیان چیست؟

v   آیا نه اینست که خداوند بدون آشکار کردن حجت وظیفه و امام خود بر مردمان، آنها را مواخذه نمی کند؟ پس در دوران غیبت امام زمان تکلیف چیست؟ آیا مراجع دینی و فقها می توانند نقش حجیّت امام زمان را برای مردم داشته باشند؟

v   در اسلام که نبوت ختم شده و امام هم غایت است. پس معنای کمال دین و نعمت خدا چیست؟ این دو امر که تماماً نشانه قهر و غضب خدا بر مردمان است. پس جبران این دو فقدان عظیم چیست؟

v   در روایات شیعی صدها نشانه برای ظهور امام زمان وجود دارد که بسیاری از این نشانه ها از قرون قبل تا کنون رخ داده است پس چرا امام زمان ظهور نکرده است؟و یا کرده است؟ مسئله چیست؟

v   آیا تفسیر و یا استنباط مفاهیم از آیات قرآنی بر همه مسلمانان ممکن و مجاز است و یا فقط مختص علمای برجسته اسلامی است. و تعیین کننده این ملاک کیست؟

v     آیا قرآن کتابی برای همه مردمان است یا فقط برای علماست؟

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

قرآن فارسی و اسلام ایرانی

 

هیچ دین و آئین بر حق و الهی در هیچ قومی راه نیافت الا اینکه کتاب آسمانی آن دین و پیامبر بر قلوب برخی از حق پرستان و مومنان آن قوم نازل شد و به زبان و منطق و عقل و احساس همان قوم جاری شد. یعنی هرگز دین اسلام و معارف قرآنی مستقیماً از خود پیامبر و قرآن به ایرانیان نرسید الااینکه موجب تقلید و اکراه و نفاق شد. بلکه نور اسلام و حکمتهای قرآن و وحی محمدی از دل سلمان فارسی نازل شد و در آن کارگاه تبدیل به فرهنگ و احساس ایرانی و فارسی شد و به ایرانیان رسید. از دل محمد(ص) بر دل سلمان و از دل سلمان بر قلوب ایرانیان. آن اسلامی که مستقیماً از اعراب به ایران رسید در واقع به ایرانیان به زور تحمیل شد که اسلام امثال غزنویان و سلاجقه و صفوی را پدید آورد که دشمن جان و ناموس و شرف ایرانیان بودند که اسلام بنی عباسی بود و نه اسلام محمد و علی. خداوند با هر قومی با زبان همان قوم سخن می گوید.  عرفای ایرانی محل نزول قرآن فارسی بر قوم ایرانی بوده اند. همانطور که آن نور از دل سلمان به شمس تبریزی نازل شد و از شمس بر مولانا جاری شد و در مولانا منجر به انفجار مثنوی و غزلیات گردید و بمدت حدود هفت قرن نور هدایت ایرانیان بوده است. و بیهوده نیست که سلطان فقه شیعی در ایران یعنی شیخ بهائی کتاب مثنوی را قرآن فارسی می نامد و این یک توصیف هنری و ادبی و ذوقی نیست بلکه عین واقعه است. بنابراین هرگز ایرانیان مستقیماً از طریق قرآن عربی، نور اسلام را در یافت نکرده اند الااینکه دچار سرگشتگی و نفاق شده اند. نور ناب حکمت علوی و وحی محمدی از درب وجود کسانی چون سلمان و مولانا و حافظ و عطار و بابا طاهر بر ایرانیان تابیده است. نه مترجمین قرآن و حدیث و معلمین ادبیات عرب و تعالیم قرآنی و فقهی. در واقع باید گفت که آنچه که عرفان ایرانی نامیده می شود همان اسلام ناب محمد و امامت علوی بر قوم ایرانی است. پس در واقع پیامبران شیعه ایرانی همان عرفای ایرانی هستند که به زبان دل و جان ایرانیان سخن گفته اند و نه حتی عرفای عرب زبان مثل ابن عربی یا حتی ایرانیان عرب گوی مثل ملاصدرا. درست به همین دلیل هرگز عرفان ملاصدرائی بر فرهنگ ایرانی وارد نشده ونخواهد شد ولی عرفان مولوی و حافظ، بابا طاهر و صفی و مشتاق را روستائیان بیسواد ما هم در یافته اند و اتصالشان به دین اسلام از این راه است.

این است که اسلام از درب حوزه های علمیه دینی ما هرگز بیرون نرفته و وارد فرهنگ مردم ما نشده است و لذا تنها اتصال روحانیون حوزه ای ما با مردم فقط و فقط از طریق روضه های امام حسین است که با زبان و احساس فارسی است و اگر همین هم نمی بود هرگز حوزه های دینی ما نمی توانست بقا و استمرار یابد. در واقع حوزه های ما فقط زنده به نور کربلای حسینی هستند یعنی نزول حسینی در ایران. بقای این حوزه ها هرگز بواسطه فقه و ادبیات عرب و تفسیر قرآن و حدیث نبوده است و همه علمای حوزه ای ما به این امر معترفند. پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی هم سندی آشکار بر این ادعاست. امام خمینی بواسطه فقه و ادبیات عرب و معلومات قرآن عربی با مردم ارتباط برقرار نکرد بلکه بواسطه عرفان و زبان امّی و دهاتی بود که نور عدالت علی را به مردم رسانید و رهبر شد. این نکته ای بس  مهم است که هرگز مورد توّجه تحلیل گران و انقلاب شناسان ما نبوده است و بلکه اکثراً انکار و گاه مسخره هم شده است. ارادت جوشان امام خمینی به مولانا جوابگوی ادعای ماست.   

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:15  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

عرفان چه چیزهائی نیست؟

 

در سر آغاز هزاره سوم میلادی شاید هیچ واژه ای در قلمرو فرهنگ و مذهب به اندازه «عرفان» بر زبانها نباشد. این واژه حتی زبانزد اهل سیاست و جهانخواران نیز شده است که در فرهنگ غرب مترادف «تئوسوفی» می باشد. به یاد آوریم که رئیس جمهور قبلی آمریکا یعنی آقای کلینگتون هم با شعارهای عرفانی سرکار آمد همانطور که رئیس جمهور قبلی خودمان یعنی آقای خاتمی هم. و نتیجه عملکرد و سیاستهای این دو رئیس جمهوری اسلامی و آمریکائی بسیار شبیه هم از آب در آمد و آن در یک کلمه تقدیس مفاسد و ابتذال و اباحه گری و لیبرالیزم لمپنی بود و در جنبه اقتصادی هم ظهور شهرام جزائری ها در سراسر جهان.

و اما این جناب عرفان در سطوح غیرسیاسی تری هم در میان افراد و گروههای مردم ظهور و بروزی متفاوت داشته است که نتیجه نهائی اش یکی است و آن مکتب اصالت بولهوسی و تقدیس جنونهای آنی تحت عناوین پرطمطراقی چون الهام و وحی و اشراق و انرژی و روح و عشق و اتحاد و.......... و مذهب «اهل دل»  به معنای: هرچه می خواهد دل تنگت بکن! و تحت این تفسیر که: خداوند ارحم الراحمین است و بقول آمریکائی ها : بی خیال (take it easy) .و اینست لپ کلام این عرفانهای مدرن و نسل سومی و فرادرمانی و انرژی درمانی و روح درمانی و عشق درمانی و......... که دیر یا زود به انواع مخدرات و داروهای روان گردان منتهی می شود زیرا بالاخره قرار بوده که الهام و وحی و جن و پری نازل شود و حالا که نازل نشده پس ما خودمان به همت داروها و مخدرات نازلش می کنیم: آیا اینطور نیست؟ در کشور ما متاسفانه در دهه های اخیر همه واژه های مقدس در انواع بازیها به لجن کشیده و مسخ گردیده است. و حالا نوبت عرفان است. آیا بهتر نیست که بازیهای خود را تحت عناوین و الفاظ دیگری به بازار ببریم؟ تا هم مردمان را گمراه تر از این نسازیم و هم مقدسات را تخریب نکنیم و بر گناه خود نیفزائیم و هم کالای مورد نظر خود را بی ریاتر به فروش برسانیم. معجونی مالیخولیائی از مفاهیم و اصطلاحات فهم ناشده هندی و چینی و سرخ پوستی و فرویدی و دعا نویسی و عطّاری و کف بینی و هنرهای رزمی و ورد خوانی و چله نشینی و ماساژ درمانی و هیپنوتیزم و روانکاوی و اشعار حافظ و آیات قرآن و داستانهای دون خوان و کلمات قصار اوشو و شعارهای کاخ سفید را که نمی شود عرفان نامید.

عرفان تا آنجا که مربوط به معنای لغت و سابقه تاریخی و متون ادبی و سنت های مکتوب و مرسوم است عبارت است از معرفت نفس به قصد خداشناسی بر مبنای اصول بنیادین مذهب و توحید و تقوی و تزکیه نفس و فضایل اخلاقی و جهاد اکبر که همان نبرد بر علیه نفس اماره و خودپرستی است. حالا انصافاً این عرفانهای رایج در بازار و سایت ها را ببینید که اصولاً چه ربطی حداقل با این اصول و سنت ها دارد. و یا اینکه اتفاقاً صدوهشتاد درجه در تضاد با آن است و عملاً  ماهیتی ضد دینی و ضد اخلاقی و ضد معرفتی دارد و جز توجیه و تقدیس پوچی گری و بی هویتی و لاابالیگری و نفس پرستی نیست. در یک کلمه باید گفت که همه این انواع عرفانهای به اصطلاح مدرن همانا عرفانهای دجّالی و دجالهای عرفان منش هستند و لاغیر. بترسید و بر حذر باشید از بازی با مقدسات که عاقبتی فجیع دارد.               

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:14  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

جنون پولی

 

یک بررسی آماری نشان میدهد که همه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران آمریکا، فقط یک مشکل دارند و آنهم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و همان اندازه پول هم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمهای بی عقل برافتاده است. همچنین یک بررسی آماری دیگر نشان میدهد که همه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام پیامبر بودند که خود را کافر و خدانشناس می دانستند که الحمدالله نسل آنها هم برافتاده است و چه خوب.

لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جهل را براندازد و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را هم براندازد. ولی با کمال تعجب هر چه که بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به هیچ وجه نمی تواند ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب اتمی، سلاحهای میکروبی و هزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که همه اینها از بی پولی است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر مشکلات داشته است.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:14  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

هجی کردن الفبای فرهنگ (طرح یک نامه)

 

با سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز دکتر خانجانی

قبل از هر چیزی یک معذرت در درون وجدانم به شما بدهکارم و آن اینکه در اوایل آشنائی ام با آثار و سایت جنابعالی دچار یک احساس شدیداً متناقضی شده بودم که هرگز در زندگیم مواجه نشده بودم. از طرفی عمیقاً بواسطه مطالب شما افسون و طلسم شده بودم و از آن رهائی نداشتم و از طرفی دیگر احساس می کردم که چقدر خودتان را سطح بالا گرفته اید و همه مخاطبان را حقیر و احمق فی الذاته می پندارید و لذا دچار احساس حقارت شدیدی بودم. گوئی که دارید با بچه های دبستانی از الفبای اخلاق و فرهنگ و دینی سخن می گوئید که هرگز کسی سخن نگفته است. در آن واحد نوشته های شما را هم بسیار عمیق می یافتم و هم بسیار بدوی و ابتدائی و الفبائی تا اینکه بالاخره به راز این تناقض پی بردم زیرا تحت تاثیر منطق شما برای نخستین بار دیدم که من خودم به هیچ ارزش و معنائی قلباً باوری ندارم در حالیکه شبانه روز آنرا شعار میدهم بخصوص ارزشهای ابتدائی و عرفی مثل صدق و ایمان و خدا. و حالا برای نخستین بار در زندگیم پس از حدود چهل سال می بینم که براستی همه الفبای فرهنگ و معنویت و اخلا قو دین در ما مرده است و درست به همین دلیل اینقدر شعارش را می دهیم.حالامی فهمم که شما مشغول چه کار بزرگی هستید زیرا آدم هر چه را که کمتر دارد بیشتر ادعا می کند و شعار می دهد و سعی به اثباتش دارد.

استاد خانجانی علی اکبر

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

استحقاق عزّت

 

(عزّت نفس) از ارکان فطرت و نیاز انسان در حیات دنیاست و لذا اساس معارف و احکام دینی است و در قلمرو فرهنگ و عرف بشری نیز از اساس هویت و شخصیت و ارزیابی های اجتماعی است. آیا عزّت نفس به چه معنائی است. این صفت مثل هر صفت دیگری در انسان دارای دو جنبه باطنی و ظاهری است. یکی احساس عزّت فرد در نزد خودش و بیواسطه دیگران است که موجب اتکاء به نفس و آرامش و حّس سعادت است. و دیگری عزّت در نزد دیگران است و آن بواسطه احترام و تکریم آشکار می شود تا آنجا که حتّی دشمنان آدمی هم توان اهانت ندارند مگر دچار جنون شده باشند. عزّت بیرونی معلول عزّت درونی است. و به زبان دیگر انسان صاحب عزّت در نزد خویشتن مطلقاً تاب تحمل کسانی را که عزّتش را رعایت نمی کنند ندارد یعنی از عزّت خود در جامعه حراست می کند و خود نیز عزّت دیگران را پاس می دارد و حتی آدمهای بی عزّت را عزّت می نهد و در عمل به آنان می آموزد که از عزّت خود پاسداری کنند. عزّت نفس یک صفت فطری و ذاتی در بشر است و فقط آنانکه این فطرت را از دست داده اند به آن نظری ندارند. ولی چه بسا  در جامعه شاهدیم که آدمها حتی بواسطه خودشان عزّت خود را زیرپا می نهند و دست به خود مسخره گی می زنند و با رفتارهای خود موجب می شوند که دیگران هم آنها را بی عزّت کنند و بطرزی مالیخولیائی از این کار لذّت هم می برند و هرکه آنان را عزّت نهد دشمن می دارند. امروزه شاهد پیدایش نسلی از این جماعت در جهان هستیم: دشمنان عزّت نفس! اینان به عذابی عظیم مبتلا شده اند که آن حاصل بی حرمت نمودن مقدسات است: خدا و رسولان وامامان .

زیرا خداوند بانی فطرت انسان است . پیامبران و اولیای او هم احیاءگران و حافظان آن.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:58  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نامه سر گشاده به دکتر احمدی نژاد

 

جناب آقای احمد نژاد، رئیس جمهور محبوب مردم ایران. با سلام و آرزوی توفیق الهی. مردم ایران به لحاظ هویت معنوی و انسانی در دوران دفاع مقدس و حکومت آقای مهندس موسوی، با عزت ترین دوران تاریخ معاصرش را تجربه نمود علیرغم آنهمه خون و تنگدستی و اندوه و عزا و ناامنی. هر ایرانی با شرفی این ادعا را قلباً تصدیق می کند. آن موقع به لحاظ آمارها بسیار عقب افتاده تر از اکنون بودیم ولی یک هزارم اینهمه بی هویتی و مفاسد و پوچی در جامعه ما نبود. دولت آقای رفسنجانی تماماً اقتصادی بود. دولت آقای خاتمی هم تماماً سیاسی بود. شما دولت خود را زین پس به سمت و سوی فرهنگی و معرفتی و ایمانی بکشانید زیرا این قوه الهی را دارید و اینکاره اید. پس اقتصاد و سیاست و علم و فن را برای دیگران بگذار و خود کمر همت به نجات فرهنگ و ایمان و هویت این مردم بند که وضع بغایت فجیع و خطرناک است. ما الحمدالله ملتی نجیب و قانع داریم که پول و رفاه همه چیزشان نیست پس اصل مایه را داریم پس چرا اجازه می دهید که اینقدر هویت ملی- دینی ما تباه شود به قیمت علم و فن و مسابقه  دیپلماتیک و هیاهوی رسانه ای. چرا امام هنوز هم محبوب مردم است؟ نه به این دلیل که همه را صاحب خانه و اتومبیل کرد بلکه به این دلیل که همه را صاحب ایمان و عزّت نفس و هویت نمود و همه پس از قرنها احساس آدم بودن کردند. ما از شما تقاضا و التماس داریم که فکر بکری به حال فرهنگ و هویت و ایمان از دست رفته مردم کنید آنهم نه از طریق افزایش بودجه های فرهنگی. و السلام

استاد علی اکبر جانجانی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:57  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا اسلام دین جنگ است؟

 

یکی از بزرگترین تهمتهای ناحق به دین اسلام همانا جنگ طلبی بوده است و از ناحق و رسوا بودن این تهمت همین بس که جنگ طلب ترین و متجاوزترین افراد و جریانات چنین تهمتی را زده اند یعنی استعار غرب و امپریالیزم جهانخوار که حتی آزادی و دموکراسی دروغین خود را هم بواسطه بمباران به ملل هدیه میکنند. در قرآن کریم هر کجا که سخن از ایمان آورده است بلافاصله دعوت به (عمل صالح) است و این آیه و معنا در جای جای قرآن حضور دارد. و اما عمل صالح چیست؟ به زبان ساده یعنی عملی که در سمت صلح با جهان و جهانیان باشد و فرد مومن را به صلح و وحدت با جهان وکل بشریت بکشاند. همانطور که در عرفان اسلامی هم انسان کامل انسانی در صلح و اتحاد با جهان است. در هر کجای قرآن هم که سخن از جهاد و قتال است مربوط به جنگ طلبان و دشمنان صلح است. و مومنان مامورند که اول خود را به صلح با جهان برسانند و سپس دشمنان صلح را اول به نصیحت و مذاکره و سپس با جهاد جنگ مجبور به صلح نمایند. اسلام دین صلح و اسلام و تسلیم است و هر کسی با اقرار به شهادتین به آسانی بر این دین وارد می شود و حتی کسی حق ندارد منویات باطنی او را مورد تفتیش قرار دهد. اسلام حتی فحاشی به دشمن را در میدان جنگ  حرام کرده است. حقوق جنگی و جهادی اسلام نیز یک کرامت و معجزه ای حیرت آور است. همه جنگهای صدر اسلام تدافعی و یا خنثی کننده دسیسه های دشمنان و متجاوزان بوده است. فقط صهیونیست ها اسلام را دین جنگ می خوانند یعنی کسانی که حتی کودکان را با گلوله می زنند.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:56  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نار و نور علم

 

برخی می پندارند آنچه که در کتب و مدارس تحصیل می شود علم است. اعم از دینی یا دنیوی. علم دارای دو تجّلی است: نور و سواد! سواد همانطور که از نقشش پیداست همان سیاهی و ظلمت است. پس علم دارای دو وجه یا ماهیت و ظهور و بروز است: نوری و ظلماتی! با توجه به این دو جنبه از علم است که احادیث متضادی که درباره علم از پیامبر و ائمه اطهار نقل می شود درک می گردد. در جائی گفته شده که: علم نور هدایت و شکافنده جهان است و در جائی دگر نقل شده که: علم، حجاب اکبر و عامل نفاق در دین و معرفت است. گوئی که دو ماهیت کاملاً متضاد از علم  وجود دارد که یکی نوری و دیگری ضاّله است. علم نوری و نور علم آن است که مولّد معارف، حکمت ها و نظریه ها و مکاتب علمی و فلسفی و عرفانی و دینی است ولی علم ظلماتی همین محصولات مذکور علم نوری هستند. نور علم و علم نوری یک داده الهی و اجر جهاد انسان در عرصه دین و تقرب الی الله است یعنی این علم از هیچ جائی جز محضر خداوند قابل حصول نیست. این علم را علم حضوری یا علم لّدنی یا علم من عندی (علم از نزد خود) هم نامیده اند که موجب هدایت و شکافنده پدیده هاست و جهان را معرفی می کند. این علم در هر موضوع و مرحله نهایتاً به معرفت حق می انجامد و طبع هدایتگر آن بدین دلیل است. ولی محصولات این علم که در مدارس و کتب تدریس می شود به مثابه سیاهی و ظلمت است که مصرف کننده و پرستنده اش را دچار ثقل و سیاهی دل و ذهن می سازد که خود مانع علم نوری است. و چه بسا به ضدیت با دین و علمای راستین بر می خیزد همانگونه که امروزه اکثر اهل مدرسه و اهل کتاب را دشمن دین می یابیم. در قرآن هم اکثر اهل کتاب متهم به جدال و انکار حقیقت هستند و در دین نفاق می اندازند و در طول تاریخ هم بزرگترین دشمنان پیامبران خدا بوده اند که در حقیقت حاملان علم نوری محسوب می شوند. در واقع مثل اینست که مولود بر علیه والد خود بر می خیزد همانطور که فرزندان عموماً ضد والدین خود هستند و آنها را انکار می کنند. این تضاد و دیالکتیک معلول و علت است: خالق و مخلوق! درست مثل کفر بنی آدم نسبت به خالق خودش! که خود وجود بنی آدم در جهان حجاب بین او و خالق است. یعنی محصولات علمی حجاب محصل و علم حقیقی و نوری است. این کبر و کفر موجب گمراهی محصلین علوم دینی و دنیوی می شود. همانطور که روحانیون مذاهب که مصرف کنندگان علوم دینی حاصل از نور انبیای الهی هستند در طول تاریخ نخستین منکران پیامبران جدید بوده و گاه کمر به قتل آنها بسته اند. این نبرد علم سوادی بر علیه علم نوری است. نبرد تولیدات علمی بر علیه منبع علم. علت نبرد عارفان بزرگ با علوم مدرسه ای و کتابی هم به همین دلیل است مثل نبرد شمس تبریزی بر علیه معلومات کتابی و مدرسه ای مولانا. آنهم کسی که خود یک علامه دهر بود و با نور علم شمس می جنگید و مقاومت می کرد. بنابراین «عالم » به کسی باید گفته شود که حامل نور علم است نه حمال کالاهای تولید شده بواسطه عالمان. کارخانه نور علم و علم نوری سیروسلوک الی الله است. تقلید بخیلانه و حریصانه و منکرانه از حاملان علم نوری (انبیاء و اولیا و عرفا و حکیمان) موجب ابتلاء به ظلمت علم می شود که منجر به علوم فنی می گردد که نهایتاً اسباب تکنولوژی و صنعت بعنوان عرصه ظهور دوزخ است. سواد علم پیروان و پرستندگانش را به سوی نار می کشاند و لذا باید سواد علم را علم ناری نامید که در قلمرو تکنولوژی و صنعت این آتش رخ می نماید. علم سوادی کاشف و استخراجگر آتش جهان است که بسوی جهنم می برد. و کسانی که از حاملان نور علم صادقانه تبعیت می کنند این نور را باطناً می یابند و به نور جهان راه می یابند که همان راه جنت است و هدایت. پس راه رسیدن به نور علم و علم نوری همانا تصد یق و ارادت و اطاعت از حاملان آن است. ولی تقلید که حاصل انکار است به ابتلای سواد علم و علم ناری می انجامد که علوم فنی هستند. به همین دلیل از میان اطرافیان پیامبر و امامان و عرفای بزرگ عده ای شاگرد و محصل سواد علم بوده اند و نهایتاً تبدیل به دانشمندانی ملحد و یا منافق شده اند. و عده ای قلیل هم مریدان بودند که به نور علم رسیدند. مثل تفاوت بین با یزید بسطامی و جابرابن حیاّن که هر دو از اصحاب امام صادق بودند. مثل تفاوت بین سلمان فارسی و عمر عاص که هر دو از اصحاب صفهّ و از اطرافیان علی(ع) بودند. اینست که مثلاً علی(ع) را که یک خورشید علم بود مقّسم بهشت و جهنم و یا خط بین حق و باطل نامیده اند. یعنی از بابت وجود مبارک ایشان دو نوع علم و دو دسته اصحاب پدید آمدند که کاشفان علم نوری و علم ناری بودند و فاتحان بهشت و دوزخ. این تفاوت بین علم بعنوان ابزار دنیا پرستی و علم بعنوان راه خدا جوئی و حق پرستی است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:56  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

تجارت دموکراسی در جهان اسلام(مرگ نئوامپریالیزم)

 

عصر نئوامپریالیزم که اساساً بعد از جنگ دوم جهانی و دهه 70 میلادی تبدیل به یک سازمان و اتحادیه استکباری در جهان شد با حربه (دموکراسی برای همه) و (حقوق بشر) به میدان آمد تا از طریق ایجاد انقلابات زرد و میان تهی از انقلابات حقیقی پیشگیری کند و در جهان اسلام به اسلام زدائی بپردازد: دموکراسی در مقابل اسلام!

این تجارت که به رهبری آمریکا آغاز شد در نیمه اول راهش بسیار موفق آمیز می نمود ولی در نیمه دوم بناگاه کل واقعه ماهیت دیگری یافت و انقلابات آمریکائی تبدیل به انقلابات اسلامی شد و ملل مسلمان با استفاده از دموکراسی آمریکائی، پایگاهها و مزدوران آمریکا را از کشورهای خود می رانند و نظامهای مورد دلخواه خود را پدید می آورند.

دفاع از دموکراسی و حقوق بشر در ایران منجر به انقلاب اسلامی شد و کنترل واقعه را از دست آمریکا خارج نمود. واقعه طالبان در افغانستان تبدیل به ضد آمریکائی ترین نهضت قرن بیستم در جهان شد. و اشغال عراق عملاً قدرت را بدست نیروهای ضد آمریکائی سپرد و لذا همه زحمات آمریکا بر باد رفت و آمریکا را در جهان رسوا نمود. مشابه همین واقعه در فلسطین اشغالی رخ نمود که دموکراسی آمریکائی منجر به سرکار آمدن حماس شد. مشابه این وقایع در سراسر جهان اسلام  کما بیش تکرار شده است و لذا همه توطئه های لطیف آمریکائی را بخودش بر می گرداند. و این پایان عمر نئوامپریالیزم است. و این امر نشان می دهد که عقل استکباری دارای بنیادی سست و  باطل است و بقول قرآن، دسیسه های شیطان مثل تار عنکبوت بی بنیاد است. دامهای لطیف آمریکا در سراسر جهان اسلام مبدل به بدام افتادن خود آمریکا شده است.

استاد علی اکبر خانجانی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:58  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه دعا و ادعا

 

ادعای هر کسی در حقیقت همان دعای او به درگاه خداست منتهی به صدای بلند و با منطقی دگر. مومن دعا می کند و کافر هم ادعا. ادعا همانطور که از لغتش پیداست صفت تفصیلی دعاست و پیشی گرفتن از دعاست و پیشاپیش دعای خود را ادعا کردن است قبل از اجابت دعا.

این نوعی زرنگی به درگاه خدا هم هست که خیلی هم بد نیست و گاه خیلی هم خوبست و خداوند خیلی سریعتر اجابت می کند. گوئی نوعی خدا را در عمل انجام شده قرار دادن است. منتهی خوشابحال کسی که ادعاهای بزرگ و انسانی کند. ادعا و دعا هر چه که بزرگتر باشد به درگاه خدا مقبولتر است. خداوند از خواسته های حقیر بدش می آید زیرا بنوعی تحقیر کردن رحمت وکرامت اوست. دعای کوچک کمتر اجابت می شود. و اما چه بسا آدمی ادعائی می کند از روی هوس یا جنون ولی بناگاه خود را بر آستانه تحقق آن می یابد و می گریزد. بنده شخصاً به کرات با چنین وقایعی روبرو بوده ام که چگونه آدمها می گریزند. و این امتحان دعاها و ادعاهای بشر است. خداوند می فرماید که هر که ادعائی کند امتحانش می کند تا معلوم شود که آیا واقعاً راست می گوید و می خواهد یا نه. راز تحقق هر دعا و ادعائی چیزی جز شدت و عمق و جدیت در آن خواهش نیست هر که براستی و قلباً هر چه را بخواهد همان می شود و در این امر هیچ تردیدی نیست و سخن پیامبر اکرم راست است که مومنان اگر بخواهند کوه را جابجا می کنند. منظور از مومن یعنی کسی که به خواسته خود باور قلبی دارد و قلباً اراده می کند. آدمی دارای روح خداست یعنی دارای قدرت کون فیکون است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:56  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خود-آگاهی

 

(قدر هر عملی به نیت آن است) علی(ع)

این واضح است که هر عملی بدون پشتوانه فکری نیست در واقع خیر و شر هر عملی از فکر اندرون آن است و لذا خداوند به افکار ما اجر و جزا می دهد و نه اعمال ما. همانطور که در قرآن می خوانیم اعمال ما  مجرای اجر و جزای افکار ماست  و خود اعمال بخودی خود اجر و جزائی ندارند. در واقع اعمال ما به مثابه قیامت افکار ماست و بهشت و دوزخ مقطعی ذهن ماست که آشکار می شود. به همین دلیل بهشت و جهنم حقیقی دنیا در ذهن ما بر پاست. یعنی خداوند افکار خوب را با اعمال خوب پاداش می دهد و افکار زشت را با اعمال زشت. و معاد اخروی مربوط به کل راه و روش و سرنوشتی است که انتخاب کرده ایم. اینکه آیا خود آگاهی داریم یا فکرمان بازیچه دیگران است و قلمرو وسوسه اجنه و شیاطین.

در واقع اعمال ما، دانشگاه تجربی ذهن ماست که افکار خوب را پاداش و رشد می دهد و افکار بد را تنبیه و سرکوب می کند. و لذا انسانی که از این دانشگاه درس بگیرد دارای ذهنی سرکوب شده و سیاه و متشنج و دوزخی است و چنین دلی نیز بی قرار و ثقیل و هراسان و شقی می شود و نمی تواند دوست بدارد زیرا بزرگترین اجر دل نور محبت است. دلی که دوست دارد جهانش دوست داشتنی و بهشتی است و دلی که دوست ندارد جهانش آتشین و منفور است. آدمی نه مسئول اعمال خویش است، نه مسئول عواطف و دل خویش. زیرا این دو معلول و محصول اندیشه و آگاهی بشرند. انسان فقط مسئول آگاهی خویشتن است و در قبال افکار و اعمال ناخودآگاه خود جزا نمی شود و این قول خداست و در همین دنیا نیز واقعیت دارد. پس بیائیم ذهن و افکار و آرزوها و باورهای خود را بهتر بشناسیم تا آنرا کارخانه عقل و صدق و بهشت سازیم. بیائیم مسئول ذهنیت خود باشیم زیرا از این گریزی نداریم. بیائیم ذهن خود را تعلیم و ترتیب کنیم. بیائیم برای ذهن خود استادی لایق برگزینیم و با امامش سازیم زیرا خود نمی توانیم.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت جاوید(ایمان)

 

 

ü     داروی حسد،ایمان است.

ü     داروی احساس حقارت، ایمان است.

ü     داروی احساس پوچی، ایمان است.

ü     داروی بولهوسی، ایمان است.

ü     داروی ایدز، ایمان است.

ü     داروی بیکاری، ایمان است.

ü     داروی هرزه گی، ایمان است.

ü     داروی بی نظافتی، ایمان است.

ü     داروی بی عاطفگی، ایمان است.

ü     داروی حماقت، ایمان است.

ü     داروی فقر، ایمان است.

ü     داروی خلافکاری، ایمان است.

ü     داروی بی هویتی، ایمان است.

ü     داروی بدبختی، ایمان است.

ü     داروی بد شانسی، ایمان است.

ü     داروی مکاره گی، ایمان است.

ü     داروی ورشکستگی، ایمان است.

ü     داروی اعتیاد، ایمان است.

ü     داروی زن ذلیلی، ایمان است.

ü     داروی بی حجابی، ایمان است.

ü     داروی تصادفات، ایمان است.

ü     داروی تورم و گرانی، ایمان است.

ü     داروی بزدلی، ایمان است.

ü     داروی پزشک زده گی، ایمان است.

ü     داروی وسواس، ایمان است.

ü     داروی رسوائی ، ایمان است.

ü     داروی بی اعتقادی، ایمان است.

ü     داروی بی عشقی، ایمان است.

و اما داروی بی ایمانی، دوستی و همنشینی و همدلی با یک عارف است.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:54  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آشنائی تن به تن (فلسفه زناشوئی)

 

جهان هستی برای آدمی چیزی جز جهان آشنائی نیست که در این آشنائی نهایتاً با خودش آشنا می شود و خود را می شناسد و می یابد به درجات. و این یافته همان توشه ابدی اوست و سرمایه او از حیات خود در جهان وجود. بی تردید ابزارهای ارتباط و آشنائی او با جهان همان اعضاء و جوارح و حواس و هوش و احساسات اوست. و اما در این ارتباط شدیدترین و جامعترین آشنائی را با جنس مخالف خود یعنی با همسر خود حاصل می کند زیرا در این ارتباط کلیه اجزاء و ارگانها و هوش و حواس او و تمامیت تن او درگیر می شود و این یک آشنائی تمام عیار و کامل است. و این بدان دلیل است که همسر واقعاً جنس مخالف است و ضد است و اینست که کاملترین آشنائی آدم با خودش در رابطه با او حاصل می گردد چرا که بقول علی(ع) هر چیزی بواسطه ضدش شناخته می شود. و لذا هر که از همسر خود می گریزد در واقع از خودش و شناخت خویشتن می گریزد و لذا تنها امکان دریافت توشه ابدی حیات اخروی را از دست می دهد و با دستان تهی از دنیا می رود. و اما چه کسی و با چه روشی می تواند بیشترین و عالیترین سرمایه را کسب کند؟ بدون تردید کسی که بیشترین از خود گذشتگی را داشته باشد زیرا هر کسی بمیزانی که از خود می گذرد می تواند به ضد خودش نزدیکتر شود واز این طریق خود را بیشتر بشناسد و بیابد. تا آنجا که آدمی خدایش را در این وادی می یابد و این است آن سرمایه جاودانه حیات و هستی خویشتن که حاصل فنای خود است. پیوند آدم و حوا برای رویاروئی با خدا است و لاغیر.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چگونه انسان منافق می شود

 

نفاق یعنی دوشقه شدن به لحاظ روانی و آنگاه در خلاء بین این انشقاق، سقوط کردن. این خلاء همان مدخل درک اسفل السافلین است که جایگاه منافقین در قرآن است. و این همان خلاء و شقاق بین دین و دنیاست که به لحاظ باطنی همان تضاد و نفاق بین دل و ذهن است: احساس و اندیشه ! کافر کسی است که بکلی خط بطلان بر معنویت و اخلاق و دین کشیده است که چنین انسانهائی البته همواره بسیار اندکند و همان تبهکاران حرفه ای می باشند. ولی مابقی مردمان کما بیش با دین و معنا زندگی می کنند. ولی اکثراً دین و اخلاق و معارف را بعنوان ابزاری در خدمت دنیا و امیال مادی و نفسانی می خواهند و فقط اندکی هستند که دنیای خود را وسیله ای در خدمت معنا قرار می دهند که اینان مومنانند. ولی دین بعنوان وسیله عاقبتی جز نفاق ندارد که بدترین وضعیت روانی بشر در زندگیست. ولی چون حیات دنیا ذاتاً هدف نیست و نمی تواند باشد زیرا مرگ در راه است لذا این پدیده میرا را هدف قرار دادن به لحاظ عقلی و تجربی و وجودی هم کار خلاف واقع است و با ذات حیات دنیوی در تضاد است. این تضاد باعث انشقاق در ذهن و احساس و عمل فرد می شود. همه آدمها از دنیا بسوی آخرت (خدا) در حرکت هستند. حال اگر این مسافر هر چه که بسوی آخرت می رود بخواهد آخرت را که مقصد است به مبداً خود بازگرداند (دنیا) و در حالیکه بسوی آخرت می رود همواره به فکر دنیا باشد چه اتفاقی می افتد. این مسافر بین راه پاره و دوتکه می شود هم از دنیایش می ماند و هم از آخرت. این وضع منافق است که مقصد را برای مبداً می خواهد و لذا از مبداً دور شده ولی هرگز به مقصد هم نمی رسد: خسرالدنیا و آخرت. در حالی که دل آدمی طبعاً به مرور زمان از دنیا و اهلش دور می شود ذهن میخواهد به دنیا بازگردد و این شقاق بین ذهن و دل است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:9  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ستاّری چیست؟

 

ستاّر از صفات خداست  و مؤمنانش هم به درجه ای از آن بهره مند هستند. ستاّری به معنای نادیده گرفتن عیوب و گناهان دیگران است در حین دیدن. و این به چه معنائی است.

آدمی دارای ذات است و صفات. ذات آدمی حق است و اصلاً خود خداست زیرا آدم ذاتاً خلیفه خداست. ولی صفات آدمی تماماً جهل و جنون و فساد و مکر و کفر است و حتی صفات نیکویش نیز دروغ و ریا است و یا مشروط به شرایط.

انسان حق بین کسی است که این ذات الهی را در هر کسی می بیند همانطور که صفات ناحق را هم می بیند ولی تکیه بر ذات می کند. و صفات را نمی نگرد و یا به آن اعتنائی ندارد. با نگاه بر ذات هر کس، آن کس بیدار می شود و بخود می آید. و این سنت انبیاء واولیاء و عرفاست و راز احیاءگری انسانیت می باشد.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:9  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

شرک عرفانی

 

شرک عرفانی برای سالکی که ربّش براستی خود خداست همانا تداخل بین اراده خود و اراده خداست و فقط بواسطه معرفت نفس می توان حد و مرز بین خود و خدا را تشخیص داد و شرک زدائی نمود و اراده خود را تماماً تسلیم اراده خدا نمود. کسی که ربّش الله است البته از اولیای خدا و برگزیده اوست که از آغاز زندگیش این نور را با خود داراست و سائرین هم این برگزیدگی را بگونه ای درک می کنند که کافران او را جادوگر و مومنان هم از اولیای خدا می دانند. چنین کسانی در هر دورانی بسیار اندکند و به مثابه امامان هدایت در میان مردم می باشند.

و اما شرک عرفانی برای سالکی که امام یا پیر زنده ای دارد از نوع همان کسانی که ذکرشان رفت البته واضح تر است و آن تداخل و شرک بین اراده خود و اراده پیر است و بمیزانی که امیال خود را هم با امر پیر می آمیزد شرک است و اعمالشان باطل شده و چه بسا ادامه اش منجر به کفر و انکار پیر می شود. به همین دلیل اطاعت بی چون و چرا از امر پیر بعد از ایمان حاصل از مشاهده حجت های لازم عقلی و تجربی و دینی، امری واجب است زیرا اطاعت از امر پیر با توجیه و اندیشه خود نیز نوعی شرک پنهان و ذهنی است و مرید بایستی علت هر امری را از پیرش سئوال کند تا دچار التقاط فکری نشود.

اولیای خدا نور هدایت را در خود دارا می باشند و مصداق کسانی بقول قرآن هستند که خداوند خودش آنان را هدایت کرده است ولی کسانی که این نور را در خود ندارند بایستی از چنین کسانی پیروی بی چون و چرا نمایند و پیر خود را فطر اراده حق بدانند و اگر نمی دانند بهتر است اصلاً پیروی نکنند زیرا مشرک می شوند.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:8  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا حمله نظامی آمریکا به ایران محتمل است؟

 

اگر انقلاب اسلامی ایران بر اصول و موازین حقه خود استوار بماند و در جهان به پیش رود و از مبانی خود عدول نکند و در قبال وسوسه های علمی- فنی- دیپلماتیک به شرک و نفاق نگراید بدون تردید مستمراً کل جهان اسلام و سپس بشریت را با خود همسو خواهد نمود و امپریالیزم را به انزوا و انحلال خواهد کشاند. و در این صورت شیطان بزرگ برای بقای خود در جهان و حفظ سیطره جهانی اش بدون تردید نهایتاً دیوانه شده و دست به حمله ای جهانی بر علیه ایران خواهد زد تا یکبار برای همیشه خود را آسوده سازد و بقای خود را تضمین کند و ریشه حق را بر کند. این همان جنگ نهائی بین کفر و دین است که تکلیف بشر را برای همیشه یکسره خواهد نمود و زمینه را برای ظهور جهانی ناجی موعود فراهم خواهد کرد و چه بسا چنین جنگی با این ظهور مصادف گردد و ناجی موعود با قدرت الهی خود به یاری اهل دین برآید و بنیاد کفر را بر کند.

بهر حال اگر ایران هم خدای ناکرده از اصول خود منحرف شود خداوند دین خالص خود را از میان قومی دگر احیاء و بر پا خواهد نمود و واقعه مذکور بهرحال رخ خواهد داد و این اجتناب ناپذیر است. بدون تردید چنین جنگی تمام عیار و جهانی است و کل بشریت را مشمول خواهد شد و هیچ شباهتی به جنگهای قبلی در تاریخ نخواهد داشت زیرا جنگ تمام عیار بین کل حق و کل باطل خواهد بود. امیدواریم که ایران لیاقت این امر را داشته باشد که امّ القرای دین و حقیقت و معرفت و انسانیت در جهان  باشد انشاءالله!

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:7  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

مخالفان انقلاب اسلامی کیستند:

 

مخالفان انقلاب اسلامی از آغاز تاکنون دو دسته بوده اند: اول آنانکه جداً و عملاً با انقلاب جنگیده اند چه ایرانیان و چه نیروهای بیگانه. اینان صادقترین و بی خطرترین دشمنان انقلاب بوده اند که بالاخره دست از این عداوت کشیده اند و می کشند. یا در این جنگ از بین رفته اند و یا از کشور خارج شده اند و دست از عداوت برداشته اند و برخی نیز به صلح و سازشی با انقلاب در آمده اند.

و اما گروه دوم از مخالفان انقلاب که اساساً در درون کشور و بلکه در بطن خود انقلاب حضور دارند که مخالفان نامرئی و ریاکار و منافق هستند و چه بسا صاحب مناصبی در کشورند. اینان دشمنان خطرناک انقلابند و بیشترین لطمه را به انقلاب و منافع ملی وارد ساخته اند. برخی از آنان رسوا شده و طرد گردیده و گریخته اند ولی هنوز بسیاری از آنان در لباس دفاع از انقلاب و چه بسا انقلابیگری آتشین به جنگ نهان خود ادامه می دهند. این گروه باقی مانده کسانی هستند که بزرگترین مصرف کننده نعمات انقلاب و مصادره کننده آن بوده، بخشی از پایگاه قدرت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی انقلاب محسوب می شوند و لذا کمترین میلی به استمرار انقلاب و احیای آرمانهای آن و اجرای قانون اساسی ندارند که در دولت جدید رسوا شده اند و بزرگترین مانع اجرای عدالت می باشند که در مقابل دکتر احمدی نژاد ایستاده و چه بسا او را عاجز نموده اند. این گروه اساس فساد اقتصادی و بحران فرهنگی هستند و تا از میان نروند و خلع سلاح و قدرت نشوند انقلاب راهی به پیش ندارد و با تمامیت خود در بن بست قرار گرفته است. در هر انقلاب این جماعت علت اساسی فروپاشی و شکست انقلاب بوده اند یعنی کسانی که در انقلاب حضوری نداشته ولی از قدرت انقلاب صاحب قدرت شده اند و اساس انقلاب ضد انقلاب می باشند زیرا بنام انقلاب در مقابل اهداف انقلاب ایستاده اند. این جماعت در هر دو جناح اصلاح طلب و اصول گرا حضور دارند و گاه از این جناح به جناح دیگر می روند. هراس برخورد با این بزرگترین دشمن انقلاب و اسلام و مردم یک هراس کاذب است و براستی فقط با یک قدرت انقلابی می توان انقلاب را از اسارت این منافقان نجات داد.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:43  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فرق فلسفه و عرفان

 

بسیاری عرفان را همان فلسفه و یا جنبه ای از فلسفه و یا ادامه فلسفه می دانند حال آنکه چنین نیست. در کل تاریخ فلسفه هرگز هیچیک از مسائل و معماهای بشری به پاسخی واحد و بدیهی نرسیده که عنصری از فرهنگ و باور بشر شده باشد. فلسفه، جهان برزخ ایده هاست و همه اموراتش بین بود و نبود سرگردان است زیرا مسائل و معماهای وجود انسان را در غیر انسان جستجو می کند به مانند اینست که آدمی برای شناختن یک پرنده به مطالعه در احوال و چگونگی کوهها بپردازد. مسائل و پاسخهای فلسفی به همین اندازه نامربوط و گمراه کننده است.

و اما همه مسائل فلسفی فقط در نزد عرفا پاسخ یافته است زیرا عارفان انسان را در انسان جستجو می کنند یعنی خود را در خود می جویند نه غیر خود. حتی خودی ترین وجه فلسفه یعنی شناخت شناسی نهایتاً تبدیل به منطق ریاضی و یاروانشناسی فیزیولوژی بیوشیمی و رفتارگرائی شده است درست مثل علم طلب که مبدّل به مهندسی بدن انسان گردیده است. عرفان به خود خدا میرسد و فلسفه به تکنولوژی. یکی به بهشت و دومی به جهّنم. فلسفه نیز در نزد بانیان اولیه آن در یونان باستان قرار بود به معرفت نفس بپردازد و از نخستین حکیمان یونان باستان جملگی عارفان بوده اند مثل پارمنیدز و زنون و جورجیاس و اگزنوفانس و سقراط. ولی محصلین فلسفه در سراسر جهان به گمراهی رفتند که حاصل این گمراهی علوم و فنون است. که مبّدل به ارباب و خدای بشر شده و او را به دوزخ کشانیده و از یاد برده است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:42  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه شکر و کفر

 

همه ارتباطات و اعمال و تجربیات بشری با هرکس و هر چیزی از جمله با خویشتن نهایتاً یا به شکر می رسد و  یا به کفر. و این نهایت انسان در جهان است. یعنی یا به تسلیم و رضا و لذا تشکر می انجامد و وصال. و یا به انکار و عداوت و لذا کفر می انجامد و فراق و قحطی ابدی که همان دوزخ است همانطور که شکر هم وادی بهشت است. یکی بدبختی و شقاوت است و دیگری خوشبختی و محبت. رابطه انسان در جهان یا به عداوت با جهان و جهانیان و از جمله خویشتن میرسد و یا به محبت و شکر و وحدت. اولی از جهان طرد می شود و دست خالی از دنیا می رود و دومی جهان هستی را به ارث می برد. یکی جهنّم است و دیگری جنت. جهنم همان فقدان وجود است و جنت هم وجدان وجود. آنکه قصد تصاحب و سلطه بر جهان و جهانیان را دارد به عداوت با آن میرسد و آنرا از دست می دهد و طرد می شود. ولی آنکه دست و دل از جهان می شوید و به درون خود میرود و بر جای خودش می نشیند بناگاه کل جهان را در هویت بهشتی اش با خود می یابد در درون خود. جهانی که انسان می تواند به ارث برد در درون اوست و این جهان صلح و محبت و شکر است زیرا لایق انسان است زیرا از آن انسان است زیرا به تعداد آدمیان جهان ها وجود دارد به تعداد جان ها. و هیچکس جهان دیگران را نمی تواند به ارث برد بلکه درصدد تصاحب جهان دیگران، جهان خود هم از دست می رود و اینست کفر.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:42  توسط دکتر علی اکبر خانجانی