تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

اخلاق صنعتی و اخلاق دوزخی

 

به تجربه شاهدیم که انسانهائی که در محیط صنعتی کار می کنند اعم از کارگران و مهندسین تا اربابان صنایع جملگی در یک نظام شخصیتی و تربیتی خاص زندگی می کنند و دارای خلق و خوی مشترک و هویت واحدی هستند که می توان آنرا اخلاق صنعتی و یا هویت فنّی و شخصیت تکنولوژیکی نامید. سخن از هویت مکانیکی و الکترونیکی و شیمیائی است که انسان با جان حیوانی و شعور انسانی آمیخته شده و یک موجودیت هیولائی پدید آورده است یک غول آنتروپوبیو الکترو شیمیائی! در طرز فکر و قضاوت و عملکرد و رفتار و گفتار این نوع آدمها بوضوح می توان حاکمیت قوانین علوم فنی را درک و مشاهده نمود. و اینکه چگونه روح الهی بشر در سیطره قوانین حاکم بر عالم جمادی در درک اسفل السافلین سقوط کرده است یعنی در پست ترین وضعیت و اسارت در آمده است و از آدمی آداب و افکار و رفتاری هویدا می شود که فقط در قصه های دیو و غولهای اساطیری گزارش شده است. و این از جمله نشانه های آخرالزمان است. همانطور که بارها نشان داده ایم جهان صنعت قلمرو ظهور و بروز دوزخ بر روی زمین است همانطور که قرآن کریم این ظهور را نوید داده است. لذا قوانین تکنولوژیکی همان قوانین برپائی و ظهور دوزخ و طبقات آن است که به شیاطین مجال خروج داده که در صور بشری متجلی شده اند بشر تکنولوژیکی! در واقع انسان مسخ شده در تکنو لوژی ظرف ظهور شیاطین از دوزخ است که بواسطه شیاطین تسخیر شده است. اخلاق صنعتی، اخلاق شیطانی است که شیاطین ر ا از طبقات متفاوت دوزخ به بیرون آورده و لذا شاهد آدمهای مکانیکی، الکترونیکی، شیمیائی، نفتی، لیزری، رادیواکتیوی و نوترونی هستیم و نهایتاً انسان ژنتیکی!

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:38  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

جنون پولی

 

یک بررسی آماری نشان میدهد که همه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران آمریکا، فقط یک مشکل دارند و آنهم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و همان اندازه پول هم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمهای بی عقل برافتاده است. همچنین یک بررسی آماری دیگر نشان میدهد که همه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام پیامبر بودند که خود را کافر و خدانشناس می دانستند که الحمدالله نسل آنها هم برافتاده است و چه خوب.

لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جهل را براندازد و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را هم براندازد. ولی با کمال تعجب هر چه که بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به هیچ وجه نمی تواند ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب اتمی، سلاحهای میکروبی و هزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که همه اینها از بی پولی است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر مشکلات داشته است.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:37  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

حکمت جاوید(ایمان)

 

 

ü     داروی حسد،ایمان است.

ü     داروی احساس حقارت، ایمان است.

ü     داروی احساس پوچی، ایمان است.

ü     داروی بولهوسی، ایمان است.

ü     داروی ایدز، ایمان است.

ü     داروی بیکاری، ایمان است.

ü     داروی هرزه گی، ایمان است.

ü     داروی بی نظافتی، ایمان است.

ü     داروی بی عاطفگی، ایمان است.

ü     داروی حماقت، ایمان است.

ü     داروی فقر، ایمان است.

ü     داروی خلافکاری، ایمان است.

ü     داروی بی هویتی، ایمان است.

ü     داروی بدبختی، ایمان است.

ü     داروی بد شانسی، ایمان است.

ü     داروی مکاره گی، ایمان است.

ü     داروی ورشکستگی، ایمان است.

ü     داروی اعتیاد، ایمان است.

ü     داروی زن ذلیلی، ایمان است.

ü     داروی بی حجابی، ایمان است.

ü     داروی تصادفات، ایمان است.

ü     داروی تورم و گرانی، ایمان است.

ü     داروی بزدلی، ایمان است.

ü     داروی پزشک زده گی، ایمان است.

ü     داروی وسواس، ایمان است.

ü     داروی رسوائی ، ایمان است.

ü     داروی بی اعتقادی، ایمان است.

ü     داروی بی عشقی، ایمان است.

و اما داروی بی ایمانی، دوستی و همنشینی و همدلی با یک عارف است.

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:36  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خدا کجاست؟

 

 در معرفت دینی و قرآنی و شیعی ما ، خداوند در همه جاست و هیچ جائی نیست که خدا نباشد. همه جا در بیرون از وجود انسان و همچنین در درون انسان . پس انسان از درون  وبرون و از همه سو با خداوند محاط و محیط است هم به لحاظ جغرافیای وجودی و هم تاریخ و معنای وجودی. پس اگر چنین است مسئله تقرب الی الله و سیرو سلوک  الی الله به چه معنائی است. در واقع آدمی بهر سو که رود و در هر کجا که باشد و هر چه کند و شود با خدا و در خداست و خدا در اوست وبا اوست. بدینگونه هر تلاش وحرکتی جهت نزدیکی بخدا امری بیهوده می نماید. اگر چنین است پس چرا آدمی خدا را نمی یابد  و نمی بیند و حتی بندرت یادش می کند مگر در مواقع مصیبت آنهم از غضب و کفرش.

مسئله اینست که خدا همه جا در درون و برون آدمی هست در تن و دل و روح و فکرش  و اعمالش  وخواب و بیداریش. ولی این آدم است که نیست آنجائی که باید باشد تا بتواند خدا را بیابد و ببیند. یعنی آدمی وجود ندارد  تا وجود ، یعنی خدا را بیابد. این فقدان وجود معنا آن است که انسان در جایگاه وجودیش قرار ندارد یعنی در خویشتن حضور ندارد که بتواند با چشم و گوش وهوش خود خدا را بیابد. پس آدمی کجاست؟ در دیگران ! در  آدمها و اشیای محیط زیست  خود دفن شده است . آدمی با روحش درک میکند و نه با بدنش . اعضاء و حواس آدم با روحش  درک می کند  و روح آدم در تنش حضور ندارد و فنای در غیر است . فنای در جنس مخالف  وفرزند و مالکیت هایش ، فنای در مدرک و مقام و شغل و دکوراسیون است .و لذا خانه وجودش را شیاطین اشغال کرده اند و آنها هم مأمورند تا انسان را از خدایش بیگانه و کافر کنند. خانه وجود آدمی بدلیل عدم حضورش در خانه، به سرقت رفته وغصب شده است. آدمی برای  غصب موجودات دیگر از خانه بیرون رفته وخانه وجود خودش غصب شده است .آدمی بقصد مالکیت، مملوک شده است. پس این مالکیت های مادی وعاطفی و هویتی است که انسان را بی خانمان و کافر  وبیگانه از خدایش نموده و به دوزخ انداخته است. انسان قربانی مالکیت است مالکیتی که به دروغ معروف به «عشق» است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:35  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه دنیا

 

حیات دنیا یک حیات برزخی است یعنی همه پدیده ها و معانی و ارزشهایش بین بود و نبودسرگردان است.همینکه حیات دنیا بر نظام خیر وشراستوار است دال بر این حقیقت برزخی می باشد . خیر و شر، دو چیز یا دو وضیعت و جغرافیای متفاوت و مستقل از یکدیگر نیست بلکه تافته وبافته هر امری است.یعنی خیر هر چیزی به اندازه شر آن است.یعنی درهر امری که خیر بیشتری سراغ داریم بهمان میزان مواجه با شرش می شویم . و لذا در پس هر پیروزی یک شکست بهمان میزان درانتظار است و نیز بالعکس از پس  هر زیبایی یک زشتی بهمان شدت حضور دارد.در پس هر مهری بهمان شدت قهر نهفته است و........و آدمی بازیچه این دیا لکتیک است.و آنچه که رستگاری نامیده میشود نه رویکردخیر امور بلکه رهایی از خیر امور است جهت نجات ازشرش.رستگاری یعنی خیر دنیا را به شرش بخشیدن در رهایش  کردن.رستگاری که قلمرو توحیدو  یگانه پرستی است به لحاظ  ارزیابی نظام فراسوی خیر و شر است و این جهان عارفان موحد است که به یاری معرفت از این دنیا می رهند.فلسفه حیات دنیا،فلسفه بطا لت است که  بر آیند نهایی آن صفر است  زیرا خیر بعلاوه شر مساوی با صفر و ابطال است.ارزش دنیا نیز بیش از این نیست که آدمی آنرا سکوی پرش به جهان برتر قرار دهد و نه اینکه در آن به  امید خیرش بماند و پوچ شود.وآدمی جز با  توسل به وجود انسان عارفی که ورای خیر و شر است از این ابطال رهایی ندارد.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نار و نور علم

 

برخی می پندارند آنچه که در کتب و مدارس تحصیل می شود علم است. اعم از دینی یا دنیوی. علم دارای دو تجّلی است: نور و سواد! سواد همانطور که از نقشش پیداست همان سیاهی و ظلمت است. پس علم دارای دو وجه یا ماهیت و ظهور و بروز است: نوری و ظلماتی! با توجه به این دو جنبه از علم است که احادیث متضادی که درباره علم از پیامبر و ائمه اطهار نقل می شود درک می گردد. در جائی گفته شده که: علم نور هدایت و شکافنده جهان است و در جائی دگر نقل شده که: علم، حجاب اکبر و عامل نفاق در دین و معرفت است. گوئی که دو ماهیت کاملاً متضاد از علم  وجود دارد که یکی نوری و دیگری ضاّله است. علم نوری و نور علم آن است که مولّد معارف، حکمت ها و نظریه ها و مکاتب علمی و فلسفی و عرفانی و دینی است ولی علم ظلماتی همین محصولات مذکور علم نوری هستند. نور علم و علم نوری یک داده الهی و اجر جهاد انسان در عرصه دین و تقرب الی الله است یعنی این علم از هیچ جائی جز محضر خداوند قابل حصول نیست. این علم را علم حضوری یا علم لّدنی یا علم من عندی (علم از نزد خود) هم نامیده اند که موجب هدایت و شکافنده پدیده هاست و جهان را معرفی می کند. این علم در هر موضوع و مرحله نهایتاً به معرفت حق می انجامد و طبع هدایتگر آن بدین دلیل است. ولی محصولات این علم که در مدارس و کتب تدریس می شود به مثابه سیاهی و ظلمت است که مصرف کننده و پرستنده اش را دچار ثقل و سیاهی دل و ذهن می سازد که خود مانع علم نوری است. و چه بسا به ضدیت با دین و علمای راستین بر می خیزد همانگونه که امروزه اکثر اهل مدرسه و اهل کتاب را دشمن دین می یابیم. در قرآن هم اکثر اهل کتاب متهم به جدال و انکار حقیقت هستند و در دین نفاق می اندازند و در طول تاریخ هم بزرگترین دشمنان پیامبران خدا بوده اند که در حقیقت حاملان علم نوری محسوب می شوند. در واقع مثل اینست که مولود بر علیه والد خود بر می خیزد همانطور که فرزندان عموماً ضد والدین خود هستند و آنها را انکار می کنند. این تضاد و دیالکتیک معلول و علت است: خالق و مخلوق! درست مثل کفر بنی آدم نسبت به خالق خودش! که خود وجود بنی آدم در جهان حجاب بین او و خالق است. یعنی محصولات علمی حجاب محصل و علم حقیقی و نوری است. این کبر و کفر موجب گمراهی محصلین علوم دینی و دنیوی می شود. همانطور که روحانیون مذاهب که مصرف کنندگان علوم دینی حاصل از نور انبیای الهی هستند در طول تاریخ نخستین منکران پیامبران جدید بوده و گاه کمر به قتل آنها بسته اند. این نبرد علم سوادی بر علیه علم نوری است. نبرد تولیدات علمی بر علیه منبع علم. علت نبرد عارفان بزرگ با علوم مدرسه ای و کتابی هم به همین دلیل است مثل نبرد شمس تبریزی بر علیه معلومات کتابی و مدرسه ای مولانا. آنهم کسی که خود یک علامه دهر بود و با نور علم شمس می جنگید و مقاومت می کرد. بنابراین «عالم » به کسی باید گفته شود که حامل نور علم است نه حمال کالاهای تولید شده بواسطه عالمان. کارخانه نور علم و علم نوری سیروسلوک الی الله است. تقلید بخیلانه و حریصانه و منکرانه از حاملان علم نوری (انبیاء و اولیا و عرفا و حکیمان) موجب ابتلاء به ظلمت علم می شود که منجر به علوم فنی می گردد که نهایتاً اسباب تکنولوژی و صنعت بعنوان عرصه ظهور دوزخ است. سواد علم پیروان و پرستندگانش را به سوی نار می کشاند و لذا باید سواد علم را علم ناری نامید که در قلمرو تکنولوژی و صنعت این آتش رخ می نماید. علم سوادی کاشف و استخراجگر آتش جهان است که بسوی جهنم می برد. و کسانی که از حاملان نور علم صادقانه تبعیت می کنند این نور را باطناً می یابند و به نور جهان راه می یابند که همان راه جنت است و هدایت. پس راه رسیدن به نور علم و علم نوری همانا تصد یق و ارادت و اطاعت از حاملان آن است. ولی تقلید که حاصل انکار است به ابتلای سواد علم و علم ناری می انجامد که علوم فنی هستند. به همین دلیل از میان اطرافیان پیامبر و امامان و عرفای بزرگ عده ای شاگرد و محصل سواد علم بوده اند و نهایتاً تبدیل به دانشمندانی ملحد و یا منافق شده اند. و عده ای قلیل هم مریدان بودند که به نور علم رسیدند. مثل تفاوت بین با یزید بسطامی و جابرابن حیاّن که هر دو از اصحاب امام صادق بودند. مثل تفاوت بین سلمان فارسی و عمر عاص که هر دو از اصحاب صفهّ و از اطرافیان علی(ع) بودند. اینست که مثلاً علی(ع) را که یک خورشید علم بود مقّسم بهشت و جهنم و یا خط بین حق و باطل نامیده اند. یعنی از بابت وجود مبارک ایشان دو نوع علم و دو دسته اصحاب پدید آمدند که کاشفان علم نوری و علم ناری بودند و فاتحان بهشت و دوزخ. این تفاوت بین علم بعنوان ابزار دنیا پرستی و علم بعنوان راه خدا جوئی و حق پرستی است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:32  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

قرآن فارسی و اسلام ایرانی

 

هیچ دین و آئین بر حق و الهی در هیچ قومی راه نیافت الا اینکه کتاب آسمانی آن دین و پیامبر بر قلوب برخی از حق پرستان و مومنان آن قوم نازل شد و به زبان و منطق و عقل و احساس همان قوم جاری شد. یعنی هرگز دین اسلام و معارف قرآنی مستقیماً از خود پیامبر و قرآن به ایرانیان نرسید الااینکه موجب تقلید و اکراه و نفاق شد. بلکه نور اسلام و حکمتهای قرآن و وحی محمدی از دل سلمان فارسی نازل شد و در آن کارگاه تبدیل به فرهنگ و احساس ایرانی و فارسی شد و به ایرانیان رسید. از دل محمد(ص) بر دل سلمان و از دل سلمان بر قلوب ایرانیان. آن اسلامی که مستقیماً از اعراب به ایران رسید در واقع به ایرانیان به زور تحمیل شد که اسلام امثال غزنویان و سلاجقه و صفوی را پدید آورد که دشمن جان و ناموس و شرف ایرانیان بودند که اسلام بنی عباسی بود و نه اسلام محمد و علی. خداوند با هر قومی با زبان همان قوم سخن می گوید.  عرفای ایرانی محل نزول قرآن فارسی بر قوم ایرانی بوده اند. همانطور که آن نور از دل سلمان به شمس تبریزی نازل شد و از شمس بر مولانا جاری شد و در مولانا منجر به انفجار مثنوی و غزلیات گردید و بمدت حدود هفت قرن نور هدایت ایرانیان بوده است. و بیهوده نیست که سلطان فقه شیعی در ایران یعنی شیخ بهائی کتاب مثنوی را قرآن فارسی می نامد و این یک توصیف هنری و ادبی و ذوقی نیست بلکه عین واقعه است. بنابراین هرگز ایرانیان مستقیماً از طریق قرآن عربی، نور اسلام را در یافت نکرده اند الااینکه دچار سرگشتگی و نفاق شده اند. نور ناب حکمت علوی و وحی محمدی از درب وجود کسانی چون سلمان و مولانا و حافظ و عطار و بابا طاهر بر ایرانیان تابیده است. نه مترجمین قرآن و حدیث و معلمین ادبیات عرب و تعالیم قرآنی و فقهی. در واقع باید گفت که آنچه که عرفان ایرانی نامیده می شود همان اسلام ناب محمد و امامت علوی بر قوم ایرانی است. پس در واقع پیامبران شیعه ایرانی همان عرفای ایرانی هستند که به زبان دل و جان ایرانیان سخن گفته اند و نه حتی عرفای عرب زبان مثل ابن عربی یا حتی ایرانیان عرب گوی مثل ملاصدرا. درست به همین دلیل هرگز عرفان ملاصدرائی بر فرهنگ ایرانی وارد نشده ونخواهد شد ولی عرفان مولوی و حافظ، بابا طاهر و صفی و مشتاق را روستائیان بیسواد ما هم در یافته اند و اتصالشان به دین اسلام از این راه است.

این است که اسلام از درب حوزه های علمیه دینی ما هرگز بیرون نرفته و وارد فرهنگ مردم ما نشده است و لذا تنها اتصال روحانیون حوزه ای ما با مردم فقط و فقط از طریق روضه های امام حسین است که با زبان و احساس فارسی است و اگر همین هم نمی بود هرگز حوزه های دینی ما نمی توانست بقا و استمرار یابد. در واقع حوزه های ما فقط زنده به نور کربلای حسینی هستند یعنی نزول حسینی در ایران. بقای این حوزه ها هرگز بواسطه فقه و ادبیات عرب و تفسیر قرآن و حدیث نبوده است و همه علمای حوزه ای ما به این امر معترفند. پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی هم سندی آشکار بر این ادعاست. امام خمینی بواسطه فقه و ادبیات عرب و معلومات قرآن عربی با مردم ارتباط برقرار نکرد بلکه بواسطه عرفان و زبان امّی و دهاتی بود که نور عدالت علی را به مردم رسانید و رهبر شد. این نکته ای بس  مهم است که هرگز مورد توّجه تحلیل گران و انقلاب شناسان ما نبوده است و بلکه اکثراً انکار و گاه مسخره هم شده است. ارادت جوشان امام خمینی به مولانا جوابگوی ادعای ماست.   

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:31  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آشنائی تن به تن (فلسفه زناشوئی)

 

جهان هستی برای آدمی چیزی جز جهان آشنائی نیست که در این آشنائی نهایتاً با خودش آشنا می شود و خود را می شناسد و می یابد به درجات. و این یافته همان توشه ابدی اوست و سرمایه او از حیات خود در جهان وجود. بی تردید ابزارهای ارتباط و آشنائی او با جهان همان اعضاء و جوارح و حواس و هوش و احساسات اوست. و اما در این ارتباط شدیدترین و جامعترین آشنائی را با جنس مخالف خود یعنی با همسر خود حاصل می کند زیرا در این ارتباط کلیه اجزاء و ارگانها و هوش و حواس او و تمامیت تن او درگیر می شود و این یک آشنائی تمام عیار و کامل است. و این بدان دلیل است که همسر واقعاً جنس مخالف است و ضد است و اینست که کاملترین آشنائی آدم با خودش در رابطه با او حاصل می گردد چرا که بقول علی(ع) هر چیزی بواسطه ضدش شناخته می شود. و لذا هر که از همسر خود می گریزد در واقع از خودش و شناخت خویشتن می گریزد و لذا تنها امکان دریافت توشه ابدی حیات اخروی را از دست می دهد و با دستان تهی از دنیا می رود. و اما چه کسی و با چه روشی می تواند بیشترین و عالیترین سرمایه را کسب کند؟ بدون تردید کسی که بیشترین از خود گذشتگی را داشته باشد زیرا هر کسی بمیزانی که از خود می گذرد می تواند به ضد خودش نزدیکتر شود واز این طریق خود را بیشتر بشناسد و بیابد. تا آنجا که آدمی خدایش را در این وادی می یابد و این است آن سرمایه جاودانه حیات و هستی خویشتن که حاصل فنای خود است. پیوند آدم و حوا برای رویاروئی با خدا است و لاغیر.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:30  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چند حکایت عرفانی

 

* از یکی پرسیدم : آیا تعجّب نمی کنی ؟ پرسید : از چه ؟ گفتم : از اینکه آنهمه آدمیان آمدند و مردند و تو هنوز هستی ! گفت : نه . اینکه تعجبی ندارد . گفتم : ولی من در حیرتم . گفت : از چه ؟ از اینکه اصلاً تعجّب نمی کنی !گفت : علّتش اینست که تازه به دوران رسیده ای کم کم عادی می شود و تو هم دیگر تعجب نخواهی کرد . گفتم : خدا نکند چون نمی خواهم قبل از مرگم بمیرم ، گفت : یعنی مرده ام ؟ گفتم : آری ولی هنوز گرمی و متوّجه نیستی . گفت : پس کی متوجه خواهم شد ؟گفتم : در قبر !

 

 

کافری به عارفی رسید و کرامتها دید . سپس از وی خواسته شد تا بخدا ایمان آورد . کافر گفت : تا خدا را نبینم ایمان نمی آورم . عارف گفت : آیا مرا که می بینی ایمان آورده ای ؟ گفت : صد الّبته ! عارف گفت : پس به ایمان من ایمان بیاور اگر راست می گوئی . کافر گفت : فعلاً کار دارم بعداً درباره اش فکر می کنم .

 

 

زن بدکاره ای را به نزد شیخی بردند . شیخ گفت : ای زن توبه کن . زن گفت : اگر توبه کنم چگونه زندگیم را گذران کنم ؟ شیخ گفت : توبه کن تو را به عقد خودم در می آورم . زن گفت : بشرط اینکه مرا آزاد بگذاری شیخ گفت : اگر آزادت بگذارم همان می شوی که الان هستی . زن گفت :شوهر اول من هم همین را می گفت که از او طلاق گرفتم همه مردها بدبین هستند اگر شوهرم آزادم می گذاشت اینک رسوا نمی شدم . شیخ گفت : عجب !

استاد علی اکبر خانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:28  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه دعا و ادعا

 

ادعای هر کسی در حقیقت همان دعای او به درگاه خداست منتهی به صدای بلند و با منطقی دگر. مومن دعا می کند و کافر هم ادعا. ادعا همانطور که از لغتش پیداست صفت تفصیلی دعاست و پیشی گرفتن از دعاست و پیشاپیش دعای خود را ادعا کردن است قبل از اجابت دعا.

این نوعی زرنگی به درگاه خدا هم هست که خیلی هم بد نیست و گاه خیلی هم خوبست و خداوند خیلی سریعتر اجابت می کند. گوئی نوعی خدا را در عمل انجام شده قرار دادن است. منتهی خوشابحال کسی که ادعاهای بزرگ و انسانی کند. ادعا و دعا هر چه که بزرگتر باشد به درگاه خدا مقبولتر است. خداوند از خواسته های حقیر بدش می آید زیرا بنوعی تحقیر کردن رحمت وکرامت اوست. دعای کوچک کمتر اجابت می شود. و اما چه بسا آدمی ادعائی می کند از روی هوس یا جنون ولی بناگاه خود را بر آستانه تحقق آن می یابد و می گریزد. بنده شخصاً به کرات با چنین وقایعی روبرو بوده ام که چگونه آدمها می گریزند. و این امتحان دعاها و ادعاهای بشر است. خداوند می فرماید که هر که ادعائی کند امتحانش می کند تا معلوم شود که آیا واقعاً راست می گوید و می خواهد یا نه. راز تحقق هر دعا و ادعائی چیزی جز شدت و عمق و جدیت در آن خواهش نیست هر که براستی و قلباً هر چه را بخواهد همان می شود و در این امر هیچ تردیدی نیست و سخن پیامبر اکرم راست است که مومنان اگر بخواهند کوه را جابجا می کنند. منظور از مومن یعنی کسی که به خواسته خود باور قلبی دارد و قلباً اراده می کند. آدمی دارای روح خداست یعنی دارای قدرت کون فیکون است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:27  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اگر آمریکا نمی بود.........

 

براستی اگر آمریکا را نداشتیم چه می کردیم؟ به که فحش می دادیم و چه کسی را علّت همه بدبختی های خود می خواندیم و اصلاً آیا برای حرکت و رشد علمی و فنی و سیاسی و اقتصادی چه انگیزه ای می داشتیم؟ اگر آمریکا با انقلاب ما عداوت نمی کرد ما اکنون کجا بودیم و چه می کردیم ؟ براستی قابل پیش بینی نیست.

از قدیم گفته اند که انسان عاقل با خرس در جدال نمی رود. یعنی اینکه بایستی شیطان را شناخت و همه دسیسه های او را فهم نمود و از او فاصله گرفت نه اینکه با او درگیر شد و یا به عمد او را تحریک نمود و تقاضای دوئل کرد. اگر چنین کنیم در واقع به وسوسه و مکر شیطان مبتلا شده ایم و در سیطره دسیسه های او قرار داریم و کورکورانه بطرزی وارونه از او پیروی می کنیم و در حالیکه مستمراً او را لعنت می کنیم از او رهائی نداریم و او را تعقیب می نمائیم و بدنبالش روانه ایم. امروزه بخشی مهم از درگیری ما با آمریکا چنین معنا و ماهیتی یافته است و از این بابت آمریکا هم بسیار مشعوف است که توانسته بقول معروف ما را سرکار بگذارد و تمام هم و غم ما را بخودش مشغول دارد تا از اصول و ایمان و انگیزه ذاتی خود در انقلاب باز بمانیم و حتی اصول دین خود را فراموش کنیم. تا اینکه به آمریکا ثابت کنیم که ملت عقب مانده و املی نیستیم او هم همین را می خواست .

                                                           استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:24  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

چند مسئله مبرم دینی از علمای شیعی

 

v     آیا ختم نبوت به معنای پایان ارتباط بشر با خداست؟ اگر چنین است پس چرا اسلام را کمال دین نامیده اند. این کمال چیست؟

v     چرا دین اسلام را دین آخرالزمان نامیده اند؟ آخرالزمان به چه معنائی است و زمانش کی است و فرق ذاتی این دین با سائر ادیان چیست؟

v   آیا نه اینست که خداوند بدون آشکار کردن حجت وظیفه و امام خود بر مردمان، آنها را مواخذه نمی کند؟ پس در دوران غیبت امام زمان تکلیف چیست؟ آیا مراجع دینی و فقها می توانند نقش حجیّت امام زمان را برای مردم داشته باشند؟

v   در اسلام که نبوت ختم شده و امام هم غایت است. پس معنای کمال دین و نعمت خدا چیست؟ این دو امر که تماماً نشانه قهر و غضب خدا بر مردمان است. پس جبران این دو فقدان عظیم چیست؟

v   در روایات شیعی صدها نشانه برای ظهور امام زمان وجود دارد که بسیاری از این نشانه ها از قرون قبل تا کنون رخ داده است پس چرا امام زمان ظهور نکرده است؟و یا کرده است؟ مسئله چیست؟

v   آیا تفسیر و یا استنباط مفاهیم از آیات قرآنی بر همه مسلمانان ممکن و مجاز است و یا فقط مختص علمای برجسته اسلامی است. و تعیین کننده این ملاک کیست؟

v     آیا قرآن کتابی برای همه مردمان است یا فقط برای علماست؟

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:22  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

راه نجات از زن – ذلیلی

 

بی هیچ  تعارفی باید گفت زن – ذلیلی مردان مخصوصاً در عصر جدید که عصر حاکمیت جهانی شهوت باره گی است چیزی جز اسارت مردان در پائین تنه زنان نیست و به زبان ساده تر مردان زن ذلیل در حقیقت در بند اسارت بند تنبان خویش هستند و لذا علیرغم اراده و عقل وایمان خود تن بهر ذلت و تبهکاری  می دهند تا زنان خود را از خود راضی کنند.  و اینگونه است که نهایتاً این مردان مورد نفرت  زنان خود قرار می گیرند و دین و دنیای خود را می بازند ولذا جبراً بسوی هرزه گی و مفاسد اخلاقی می روند . زن ذلیلی  و هرزه گی دو روی سکه یک امر است و آن معلول بی ایمانی  و بی تقوائی است. زن ذاتاً و حتی در ورای اراده اش از مردان زن ذلیل و شهوت باره نفرت می یابد و این یک قانون الهی است که حکم می راند. هر چند که این مردان نهایتاً خود را قربانی عشق خود معرفی می کنند که در واقع منظورشان بند تنبان است . این مردان عاشق پائین تنه خودشان هستند و قربانی آن.

ودر آن روز می بینی که مردان بهمراه زنان خود باطنابی که برگردن دارند و بدست زنانشان کشیده می شوند بسوی دوزخ می روند .» قرآن-

این طناب در حقیقت  چیزی جز بند تنبان خودشان نیست. مرد اگر براستی زنی را دوست بدارد هرگز به بند تنبان  خود مبتلا نمی شود.

این عذاب بی محبتی  و خودپرستی است.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:19  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

کی عاشق است و کی معشوق؟

 

مرد دعوی عشق میکند که خود را از هر مسئولیتی در زندگی زناشوئی مبرا کند و زن هم شهامت طرح مطالبات خود را نداشته باشد  از جمله تقاضای  حقوق از بابت کار کردن در خانه . و زن هم این ادعا را باور می کند تا خود را معشوق کند و  احساس فرشته خوئی نماید ولذا او هم خود را از هر مسئولیتی در زناشوئی مبرا کند و برای ابتدائی ترین وظایف خود هزار ناز و عشوه و منت نماید. در این تجارت شیطانی که نام مقدس عشق را به یدک می کشد بتدریج شاهد پیدایش عقده ها و کینه ها در رابطه می شویم و به ناگاه به بهانه ای دعوی عشق از میان می رود. این خود واژه مقدس عشق است که خود را از این منجلاب بیرون می کشد.

اینست که در ازدواجهائی که بیشتر شعار عشق به یدک می کشد شاهد تشنجات و تناقض ها و جنون هائی حیرت آور هستیم.

مسئله اینست که آدمی بر شهوات و نیازهای طبیعی خود نقاب عشق می کشد تا نیازهایش را کتمان کند زیرا این نیازها را در شأن خود نمی  داند و  این همان کبر وغروربشر است که کالای شیطان است. اینست که در محکمه های طلاق بناگاه زن و شوهر حرفهائی به یکدیگر می گویند که گوئی تازه از خواب بیدار شده باشند. دعوا بر سر ابتدائی ترین نیازها و غرایز حیوانی است که فلج شده است  و در لباس عشق  خفقان گرفته ودهان طرفین را بسته است.

حقیقت اینست که بقول قرآن «اگر کسی را دوست داشته باشی خدا را شدیدتر دوست میداری.» - حالا بگوئید که هنوز هم عاشقید؟

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:18  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آیا خداوند نمی تواند همه را مؤمن سازد؟

 

خداوند در کتابش می فرماید  که اگر اراده کند به یک آن همه انسانهای روی زمین تبدیل به مؤمنانی خالص می شوند. ولی خداوند حق و ارزشی ورای ایمان و رستگاری و بهشت در آدمی نهاده است و آن حق چیزی است که انسان را خلیفه خدا و اشرف مخلوقات نموده و مسجود ملائک ساخته است . آن حق همانا حق اختیار و انتخاب است. خداوند ،ایمان واخلاص  و عشق و عبودیت ویگانه پرستی و مجموعه فضائل حاصل از آنرا به یک آن به کسی اعطا می کند که آنرا بخواهد و اراده کند . این همان معنای «بخواهید تا اجابت کنم» می باشد. آدمی هنری جز خواستن ندارد و هر چه که بخواهد می یابد. این توانائی از جانب خداست ولی خواستن باید از خود انسان باشد . و اما خواستن هر چیزی حاصل معرفت درباره آن چیز است و آدمی تا چیزی را به تمام وکمال درک نکند اراده نمی کند ولذا نمی یابد. پس این خواستن تماماً برخاسته از معرفت است یعنی خودشناسی . تا انسان در جریان خودشناسی به فقدان نیکی و فضیلت  و حقیقت در خود نرسیده باشد  جداً آنرا طلب نمی کند. تا آدمی به عدم خود نرسیده باشد وجود را نمی طلبد . تا آدمی بطالت را در خود ندیده باشد حق را طلب نمی کند . پس دعا و اراده و همه ارزشهای الهی محصول خودشناسی است . خداوند آدم و حوا را انسان کامل آفریده بود ولی چون انسان درباره اش معرفت نداشت آنرا از دست داد تا دوباره طلب کند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:17  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

آسانترین راه زندگی

 

خداوند در کتابش می فرماید آنانکه اسلام را سخت معرفی می کنند وآنرا محال و شاقه می خوانند منافق هستند ومی خواهند که راه خدا را بر مردم سد کنند.  در قرآن راه هدایت معروف به صراط المستقیم است یعنی سر راست ترین و ساده ترین راه و روش زیستن.

آیا براستی دروغ گفتن راحت تر است یا راست گفتن؟ صادق بودن راحت تر است یا ریا کردن؟ وفا کردن راحت تر است یا خیانت و مکر و پلیدی کردن؟ دزدی کردن راحت تر است یا قناعت کردن؟ چاپلوسی و فریبکاری راحت تر است یا عزت نفس وصمیمیت؟ آیا از طریق فحشاء و هرزه گی جلب نظر کردن راحت تر است یا از طریق حیا و عصمت؟ آیا صبور بودن راحت تر است یا شتاب و سگ دوئی؟ آیا جنگیدن راحت تر است یا مذاکره کردن؟ آیا بخشیدن راحت تر است یا انتقامجوئی ؟ وو......

پر  واضح است که برای یک آدم که سلامت حتی حیوانی هم داشته باشد و هنوز دیوانه نشده باشد  راه دین بسیار راحت تر است و راه کفر تماماً زحمت و زجر و  عذاب و جان کندن و سوختن است . پس فقط احمق ها و دیوانه ها به راه کفر  می روند زیرا شاقه ترین راه و روش زیستن را بر می گزینند. و احمق تر و دیوانه تر از اینها کسانی هستند که کافرانه زندگی می کنند وتظاهر به دین می نمایند یعنی منافق ها.

 واما چرا بقول قرآن همواره اکثر مردمان به راه کفر ونفاق می روند؟ چرا اکثراً  احمق و دیوانه اند و گوئی با خود عداوت دارند؟ آیا کافرانه زیستن خود عذاب نیست؟ عذاب چه صفتی در بشر است؟ عذاب بخل نسبت به دیگران! آنکه چشم دیدن سلامت  وعزت و راحتی دیگران را نداشته باشد خودش هم نمی تواند زندگی راحتی بکند. و این مصداق سخن سعدی است که : بنی آدم اعضای یکدیگرند . در واقع بنی آدم از روح وجان ونفس واحده اند. کسی که سلامت و سعادت دیگران را نمی خواهد نمی تواند سعادت خود را بخواهد. پس بخل و حسد منشأ ذاتی کفر بشراست و لذا بقول قرآن آدم بخیل در واقع نسبت بخودش بخیل است . پس دین و ایمان و شرافت و سعادت بشر محصول مردم دوستی و عشق به مردم است و این اساس فطرت پیامبران خدا بوده است و شریعت و احکام دینی آنها محصول طبیعی این عشق بوده است . پس گوهره دین وسعادت و عقل  همانا بشر دوستی و دیگر دوستی است وکمال دین وسعادت وعقل آن است که آدمی دیگران را بر خودش ترجیح دهد و این ذات نبوت است. پس می بینیم که حماقت و جنون از شقاوت وبیرحمی بشر به  دیگران است.

انسان تا دیگران را دوست نداشته باشد نمی تواند خودش را دوست بدارد. این اصل اول در خلقت انسان است. آتش دوزخ همان آتش بخل وحسد است.

پس بیائیم دعا کنیم که : خدایا آتش بخل را از وجودمان برانداز!

استاد علی اکبرخانجانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:15  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

خودشناسی دینی( کافرید یا مؤمن؟)

 

خدا دوتاست و دو نوع: خدای خودی که در درون فرد  است و خدای بی خودی که بر پشت بام آسمان است: خدائی که می توان او را در تن و دل و جان و روان و خون و نفس کشیدن و اعضاء و جوارح و اعمال و امیال و خوشی وناخوشی و امید و یأس و کام و ناکامی و مرگ و زندگی و دوست و دشمن و عشق و نفرت، درکش نمود.و خدائی که نه قابل وصف است و نه قابل تصور ونه قابل  لمس، و نه قابل درک و کلاً هیچ جائی در عالم هستی ندارد و فقط بایستی او را در قلمرو نیستی جستجو کرد وطبعاً از چنین خدائی هیچ نشان و پیامی هم حاصل نمی آید. آن خدای هستی است و این خدای نیستی. آن خدای خویش است و آن خدای بیگانه. این خدای زندگی است و آن خدای بعد از مرگ. این خدای حاضر و ناظر و موجود و زنده وفاعل و خلاق و رزاق و مهربان و قهار است و آن خدای نابودن است و مقدس تر از آن است که اصلاً بتواند وجود داشته باشد واصولاً زندگی فرد آنقدر پر و شلوغ است که اصلاً جائی برای او نیست مخصوصاً بر سر نماز که از هر زمانی دورتر است.

شما کدامیک از این دو خدا را دوست می دارید و با او ارتباط دارید؟ خدای خودی خدای مؤمنان است و خدای بیخودی هم خدای کافران می باشد.  «کافران خدا را در جائی بسیار دور می خوانند » قرآن –

« خدا به مؤمنان از رگ گردن نزدیکتر است .» قرآن-

آیا شما کافرید یا مؤمن؟ من یکی که کافرم شما را نمی دانم ولی بعید است که شما هم مثل من کافر باشید  چون در اینصورت مؤمنی پیدا نمی شود الا در قبر.

درست به همین دلیل فقط در قبرستان خدا را حاضر می یابیم.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:12  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

دو نوع مبارزه با امپریالیزم

 

اصولاً دو نوع مبارزه در نفس بشر حضور دارد که دارای دو ماهیت بکلی متفاوت و بلکه متضاد است : مبارزه برای تصرف هر چه بیشتر دنیا ومبارزه برای رهائی از اسارت دنیا. مبارزات اجتماعی و سیاسی هم بر همین اساس دو نوع هستند. مبارزه با استبداد و استعمار و استثمار وامپریالیزم یامبارزه ای وجودی است و یا ماهیتی. مبارزه وجودی با نفس ستم مخالف است یعنی با نفس دنیا پرستی و سلطه گری مخالف است و مبارزه ماهیتی بر سر قدرت و دنیا دعوا و رقابت وعداوت دارد و برای خود در دنیا و جهان سلطه مادی سهم بیشتری میخواهد. امروزه مبارزه با امپریالیزم هم در سراسر جهان از یکی از این دو نوع است. مبارزه مارکسیست ها با امپریالیزم مبارزه ای ماهیتی است نه وجودی. یعنی مبارزه با عملکرد امپریالیزم است و نه موجودیتش. ولذا آنگاه که کمونیزم خود تبدیل به یک قدرت در جهان شد دست از مبارزه و ایدئولوژی خود کشید و با امپریالیزم وارد رقابت شد واز عداوت خارج گشت. مبارزات ملل جهان سوم و مسلمانان با امپریالیزم و صهیونیزم نیز عمدتاً از جنس دوم است و اینست که نه پایانی دارد و نه هدفی واضح. و لذا بتدریج مبارزان حقیقی که بر علیه نفس ستم و سلطه مبارزه می کردند از گردونه این مبارزات زرگری خارج شده اند . عاقبت مبارزه فلسطین با اسرائیل هم امروزه به چنین  سرنوشتی رسیده است از جمله ماهیت  مبارزه انقلابی مردم ما بر علیه امپریالیزم.

مبارزه با نفس ستم از آن عارفانی است که بر عدل وجود جلوس کرده اند.

استاد علی اکبرخانجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:2  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

تاریخچه روشنفکری در ایران

 

پدر  روشنفکری دینی در تاریخ مانی و مزدک هستند و پدر  روشنفکری دینی در تاریخ اسلام هم کسی جز علی (ع) نیست. اساس مشترک این دو مکتب از روشنفکری دینی عبارت است از جستجو و پرستش خدا بر روی زمین و تحقق اراده او یعنی عدالت  ومحبت و ازاده گی در حیات دنیا. و لذا این دو مکتب در ایران زمین بهم گره خوردو اسلام ایرانی یا تشیع را پدید آورد. در واقع دو رکن مذهب شیعه یعنی امامت وعدالت همان دو پای روشنفکری دینی است . در تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام ایرانی، روشنفکری دینی دو اوج اجتماعی داشته است که نخستین آن نهضت حسن صباح است و آخرینش نهضتی است که به انقلاب  اسلامی انجامید. روشنفکری دینی در تاریخ جدید ایران با نهضت باب و سید جمال الدین اسدآبادی و  میرزآقا خان کرمانی  زنده شد که در نهضت میرزا کوچک خان جنگلی تا نزدیکی پیروزی رسید ولی ناکام  وقتل عام شد. و حدود نیم قرن بعد در وجود کسانی چون دکتر علی شریعتی ، محمد حنیف نژاد( بانی مجاهدین خلق)، مهندس بازرگان  و سید محمود طالقانی شکوفا شد واین بار به رهبری  امام خمینی به پیروزی رسید وبرای اولین بار در تاریخ مبدل به یک حکومت آشکار شد . امام خمینی بر خلاف تصورهمگان در رأس نهضت روشنفکری دینی  در عصرجدید جهان اسلام قرار دارد واتفاقاً دست نخورده ترین بخش از اسلام یعنی فقه را دچار  انقلاب روشنفکری نمود واز رکود هزار ساله نجات داد. و این قدر را هیچکس ندانست  و لذا ادامه نیافت و این بزرگترین غفلت انقلاب اسلامی بعد از ایشان بوده که از علل عمده شکست های جامعه ماست.

انقلاب اسلامی ایران انقلاب پیروزی روشنفکری  دینی اسلامی بود که متأسفانه بعد از پیروزی عمده ایدئولوگهایش را از دست داد وامام هم تنها و منزوی گردید و لذا این انقلاب از اصل و گوهره ذاتی اش بیگانه شد وبه انحراف رفت. کسانی چون محمد حنیف نژاد ، دکتر شریعتی، محمود طالقانی و مرتضی مطهری که پدران زنده روشنفکری دینی در عصر انقلاب بودند در سرآغاز پیروزی انقلاب از دنیا رفتند. و مهندس بازرگان که غیر انقلابی ترین پایه روشنفکری دینی بود باامام سر ناسازگاری نهاد وطرد شد وامام ماند وحوضش. حتی اوصیای این نهضت مثل بهشتی و مفتح و سامی و فیاض بخش و باهنر هم از میان رفتند . و افسوس که اغلب اینها در نبرد ایدئولوژیکی بین جناحهای روشنفکری دینی بدست همدیگر نابود شدند  و حتی آثار کسانی چون دکتر شریعتی که در رأس این  نهضت قرار داشت در محاق افتاد و محروم شد و مابقی نهضت بخصوص  بعد از مرگ امام خمینی به نبردی  بنیان فکن بر علیه کل آثار و اندیشه های روشنفکری دینی پرداخت و لذا به لحاظ ایدئولوژیکی آنچه که باقی ماند معجونی از اندیشه های تکنولوژیستی و لیبرالی وفقه سنتی بود که تلاش می کرد هنوز رنگ ولعابی از روشنفکری دینی با خود داشته باشد هر چند که نیمه قاچاقی.

در حقیقت این بار روشنفکری دینی جز خودش دشمنی قابل توجه نداشت و بدست خودش برافتاد. و این رازی است که هنوز درک نشده است. این همان تکرار شکست حکومت  علی از درون نهضت بود و شکست نهضت حسن صباح و میرزا کوچک خان از درون خودش. ولذا اینک روشنفکری دینی برای احیای خود بطرزی حیاتی و اضطراری نیازمند یک بخودآئی و خود انتقادی و تجدید نظری بنیادی است که ما به تنهائی این اضطرار را پاسخ گفته و آغاز کرده ایم  و مجموعه آثار ما چیزی جز پاسخگوئی به این نیاز  تاریخی نیست. زیرا روشنفکری دینی به دلیل فقدان یک ایدئولوژی مدون وجامع دچار این تفرقه و تشدد و فروپاشی گردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:55  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اقدامی بی سابقه در عرصه فرهنگ

پس از این حدود یکصد جلد کتاب منتشر نشده از تألیفات و ترجمه های استاد علی اکبر خانجانی بصورت رایگان در دسترس همگان قرار می گیرد . لطفاً روی عناوین کتابها کلیک فرمائید تا دانلود شود .

 

1- ابر انسان 2-افسانه پسامدرنیزم 3- الممنوع 4- امامیه و مکتب اسماعیلیه 5- چه باید کرد  6- درد خدا 7-در وادی فنا  8- در وادی عبودیت  9- در وادی تنهائی 10-دعای عرفه آخرالزمان 11- عین الیقین 12-علم ، فلسفه ، عرفان ، هرمنوتیک 13-فلسفه وجودی مرد 14- فلسفه وجودی زن  15- فلسفه زمان 16- فلسفه عرفان درمانی 17-فلسفه ارتباطات 18- فلسفه غرایز 19- غزل هستی 20- حقیقت چیست ؟  21- حق الیقین 22-هستی بایستی «خودشناسی عرفانی من» 23-حکمت ازلی 24-هزار لبّ لباب «سخنان قصار حضرت علی (ع)» 25-اینست انسان  26-کندوکاوی در حقوق 27- کاتاچوو«بازی کودکانه» 28- کتاب چیزها 29-خاطرات حواس 30- خلقت دوباره 31- قرآن الساعه  32-خداشناسی طبیعی 33-مادیت آدمی 34-محاق 35-ماهی سیاه کوچولو«ادامه داستان» 36-من و تو 37-معماهای عرفانی  38-معمای آزادی  39-مصاحبه ای با آدمها 40-رجعت شریعتی 41-راز مگوی عشق 42- سرّ واژه 43-شناخت شناسی 44- شوکران حقیقت 45-یگانه 46-زندگینامه ماوراء طبیعی من  47- غزل عشق «اشعار عرفانی»  48- فلسفه جهانی دین  49-مالیخولیای پزشکی  50- فرهنگ خان جانی   51-غزلی ز دگر سو   52-حضور و فناناپذیری 53-جانشین خدا  54-خداشناسی عرفانی  55- مبانی خودشناسی عرفانی    56-پایان فلسفه   57-تراژدی کافی نیست   58-پدیده شناسی ایمان 59-مبانی ریاضیات عرفانی  60- آیا است، است ؟  61- خداشناسی اجتماعی  62- علی (ع) شناسی  63-تاریخچه انقلاب ایرانی در عصر جدید   64-در وادی عشق 65- من - تو - او     66- فلسفه آخرالزمان و قیامت(مجموعه مقالات)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:3  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

ما نیز هم فیلتر شدیم

 

ما نیز هم فیلتر شدیم همچون سایت های جنسی و فحاشان به نظام و مقدسات و دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام . و لذا ما را به جناح بی خودی ها فرستادند و این از جمله هنرهای خارق العاده و ویژه مسئولین فرهنگی نظام ماست که براستی نوبر است و جای بس تقدیر دارد که هر روزنامه ای را تبدیل به شب نامه می کنند و هر حقی را قاچاق می سازند و هر صدقی را تبدیل به مکر می کنند و هر دوستی را دشمن و هر دشمن قسم خورده ای را برای مذاکره به دالان های ویژه رهنمون می نمایند .

بهر حال اگر هدف انجام وظیفه ای برای رضای خدا و خدمت خالصانه به خلق باشد جای هیچ شکوه و دعوائی نیست . و ما از کسانی که فیلترمان کردند ممنونیم که زحمت ما را کم کردند و زحمت خود را به درگاه حق زیاد نمودند .

ما نیز چند صباحی نالیدیم و عربده ای کشیدیم از سر درد دل و دین تا در  روز قیامت گفته باشیم که : پروردگارا شاهد بودی که ما به تو و دین تو و انبیاء و اولیاء و مقدسات و ناموس تو بی تفاوت نبودیم . همین و بس !

ولی در حیرتیم که مسئولین فرهنگی نظام ما که شاهد انحطاط فرهنگ و ناموس و ایمان و اخلاق مردم هستند چه جوابی دارند که به بازدید کنندگان سایت «عرفان درمانی»بدهند . و بدتر از آن چه جوابی به خدا و رسولش می دهند و چه جوابی به وجدان خودشان . ما که در حیرتیم شما چطور ؟

کسی که دوست خود را نشناسد حتماً دشمن خویشتن است . خداوند همه را شفا دهد.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:1  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نا کجا آباد کریشنامورتی

 

کریشنامورتی از پیامبران نبرد بر علیه آگاهی ذهنی در تاریخ معاصر جهان است. این نبرد را البته عارفان اسلامی بنا نهاده اند و بدین لحاظ  کریشنامورتی وارث این جریان است. بدون آنکه نامی از آن بر زبان آورد. اینکه بسیاری از اخبار و اطلاعات و آموزه های ذهنی و  آرشیو حافظه ما مهمل و بیهوده و بلکه مضّرند امروزه هر نوجوانی هم درک می کند و این یک ادراک غریزی در بشر است که عارفان تبدیل به مسلک فلسفی و عرفانی نموده اند. پس تا به اینجا آقای کریشنامورتی فقط یک شعار دهنده عرفانی بوده اند و بس که: مرگ بر ذهنیت!؟ آیا با این مرده باد ذهن زنده باد دل(عشق) واقعاً اتفاقی رخ می دهد؟ تنها اتفاقی که در آمریکا قلمرو فعالیت کریشنامورتی رخ نمود توجیه و تقدیس مواد روان گردان جهت از کار انداختن عقل و شعور و آگاهی ذهنی بوده است که نتیجه این جنون جهانی هم پیدایش عشق و زنده شدن دل نبود که آقای کریشنامورتی از آن دم می زنند. ایشان به پیروی از عارفان قدیم مدعی است که فقط با درک و مشاهده قلبی می توان  حقیقت را دید و فهمید و این وضعیت را «عشق» می نامد. ولی هیچ راه حلی برای رسیدن به عشق پیش روی نمی نهد و بلکه همه راه حل های دینی و اخلاقی و آداب عرفانی در مذاهب و مکاتب کهن را هم به باد تمسخر می گیرد و می پندارد که براساس نیهیلیزم تصنعی و شعاری، عشق پدید می آید. ایشان فراموش کرده اند که عارفانی که به تمام عشق و رهائی از دانستگی های فنی و دنیوی رسیده اند عمری مشغول تزکیه و تربیت نفس براساس احکام دینی و مبانی عرفانی پرداخته اند و با شعار مرده باد عقل زنده باد عشق کسی به جائی نرسیده و بلکه همان عقل سابق خود را هم تخطئه نموده و سر از تیمارستان و انواع تبهکاری و زندان و اعتیاد ها در آورده است. ایشان نیهیلیزم آمریکائی را لباس عرفان پوشانیده اند و پیامبر هیپی گری هستند.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:0  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

تاریخ وهم و فهم بشری

 

تلاش انسان برای تحقق آرمانهایش در حیات دنیا موجب تخدیر فهم و تبدیلش به وهم و خرافه و خود فریبی می شود. این وضعیت بخش عمده ای از جوانی و اقتدار و عشق هر فردی را بخود مشغول میدارد تا آنگاه که وهم انسان بر سر و دل و جانش می شکند و یکبار دیگر او را بطرزی ناخواسته و تراژیک مواجه با فهم واقعیت می کند: واقعیت بعنوان قلمرو توهم و فریب و شکست و سپس ظهور حقیقت از بطن این وهم.

زین پس آدمی دست و دل از آرما نخواهی خود در حیات دنیایش می شوید و اگر به جنون و جنایت حاصل از این حقیقت تلخ نرسد خالصانه روی به خدا و حیات آخرت می کند. و این اعتقاد و دین با اکراه و تلخی احساس و اندیشه است و نه از روی انتخاب و شوق. و لذا این نوع دین موجب هدایت و رشد نیست که «لا اکراه فی الدین». ولی اگر آدمی دوباره دچار شرک بین دین و دنیا و خدا و خلق نشود بناگاه از سوی بی سوئی نوری می درخشد و حس و فهم دگری از حیات و هستی را آشکار می کند که آن دین و خدائی ورای حساب و کتاب و خیر و شر است. و اما تعداد آدمهائی که به  این نوع معنویت و مذهب می رسند همواره انگشت شمار است که عموماً از منظر مذهب عامه مورد اتهام و ارتداداست زیرا شالوده توهمات مردم را که تمام عمرشان را بر آن زندگی می کنند مورد سئوال و نفی قرار می دهد. از این انگشت شماران اکثراً مابقی عمرشان را به دور از مردم و با حقیقت خصوصی خود زیست می کنند تا عافیت خود را از گزند تهمت مصون دارند. ولی یکی هست که اراده میکند که این حق را بجان باطل افکند و فهم خود را چون شمشیری برسر وهم خلق فرود آورد و بیدارشان کند و این راه انبیا و اولیای خداست. و مردم او را می کشند در شیوه ای. و آنگاه حق رفته او را می پذیرند و دست از وهم خود برمی دارند وبه راه او می روند و این سنت تاریخ بشر است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:0  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

نگاهی به سایت های عرفانی

 

این روزها شاهدیم که هزاران سایت عرفانی به زبان فارسی وجود دارند که این عنوان را به یدک می کشند و دم از خودشناسی و معرفت نفس می زنند ولی دریغ از حتی یک مقاله که یکی از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسی و مفاهیم عرفانی تحلیل کند و راه حلی ارائه نماید و یا لااقل تفسیر به الفاظ عرفانی کند. با نگاهی می توان این سایت ها را به چند دسته کلی تقسیم نمود: برخی عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسیر هبروتی و مالیخولیائی آثار قدما می دانند که فقط مختص اهل فن است و تنها خاصیت عملی اش در یک دکان یا هجره است که یکی حقوقی می گیرد و دیگران درس و مشقی می نویسند و کوس انالحق می زنند. برخی دیگر رمالی و کف بینی و دعا و ورد و گیاه درمانی و هیپنوتیزم و جن گیری و احضار روح و تفسیر خواب و امثالهم را عرفان می دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مکتب اصالت حماقت و جنون را تداعی نمی کنند. و اما گروه سوم که بظاهر عملی ترند همان الفاظ و کلیشه های فرویدی و یونگی و به تازه گی کلمات قصار اوشوئی و کریشنامورتی و دون خوانی را عرفان می پندارند. و برخی دگر از خودشناسی فقط اصطلاح «خودشناسی» را می دانند که گویا بسیار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نیز برخی با معجونی از یوگا و ورزشهای رزمی و مدیتیشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نیز عده ای هم مشغول انرژی فروشی هستند و خلاصه کارشان توزیع انرژی مثبت در همه جاست و اینست عرفان. خلاصه اینکه از این عرفانها همه چیز در می آید جز خودشناسی و معرفت.

دوره ای در کشور ما هر کسب و کار ومسلکی با پسوند اسلامی و انقلابی، توجیه و تقدیس می شد و وارد بازار می گشت و جواز کار می یافت و گویا اینک نوبت «عرفان» است و شاهد تولید و به بازار آمدن داروهای عرفانی هم هستیم. یکی از علل این اپیدمی و مرض مالیخولیائی رونق همه جائی انواع مواد روان گردان و داروهای توهم زاست که همه مردم ما به یکی از انواع قاچاقی و قانونی اش مشغولند و هر کس با یک بار مصرفش دچار احساسات و دعویهای عرفانی می شود. در اینجا می توان این عرفان رایج را نام مستعار جنون و مالیخولیا دانست.

بسیاری از بیمارانی که به روانپزشک رجوع کرده اند بسرعت دچار احساسات عرفانی شده اند و مشغول ارشاد خلق و کشف و کرامات و انرژی درمانی و جن پرانی و غیره. از این دیدگاه بهتر می توان فهمید که چرا اکثر این دکانهای عرفانی از آمریکا و بریتانیا وارد ایران شده اند زیرا آنها در مصرف این مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سی.دی و مشتقات آن را زودتر یافته اند که یکی از پرطرفدارترین آنها آثار کارلوس کاستاندا می باشد که علناً برای رسیدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سی.دی کرده است. بدینگونه که بشر مدرن به پیش میرود و هر روز یک مواد و داروی توهم زای قوی تری به بازار می آید بزودی کل بشریت عارف میشوند و آنگاه نبرد جهانی بین این عارفان تماشائی است و همه مدعی نجات بشریت!

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:59  توسط دکتر علی اکبر خانجانی