تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

وبلاگ آخرالزمان

دائرة المعارف عرفانی

چراغی در وادی خود – درمانی

 

معرفت نفس – خودکاوی – خودشناسی عرفانی – حکمت اسلامی – درک هویت دینی – حل مسائل زناشوئی و مشکلات جنسی – تعلیم و تربیت کودکان – درمان امراض صعب العلاج – خداشناسی تجربی – بحرانهای روانی – پدیده شناسی عرفانی – بهداشت روانی – ترک اعتیاد – سلوک عرفانی – فلسفه وجود – معارف آخر الزمان – عرفان غرایز – عرفان اخلاق – عرفان فرهنگ و تمدن – عرفان عشق – فلسفه و متافیزیک – لوگوتراپی – پدیده شناسی – روانکاوی خانواده – درمان عرفانی – شناخت آخرالزمان – دین د رمانی – خانواده درمانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:19  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اهداف و عملکرد مؤسسه ما

 

1-    تبیین معرفت دینی و ایدئولوژی شیعی در عصر جدید و به زبان زمانه ما

2-    عرفانی کردن عرف و شرع و پدیده های مدرن

3-    مردمی کردن حکمت و عرفان

4-    تدوین مکتب اصالت معرفت

5-    اشاعه خود درمانی بواسطه دین و حکمت و عرفان (عرفان درمانی)

6-    شناخت آخرالزمان بعنوان آخرین وضعیت بشری

7-    شناخت دجّالیّت مدرن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:17  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

اعلامیه حقوق بشر عرفانی

 

 

  1. هیچ انسانی با انسان دیگری برابر نیست: نه سیاه با سفید، نه زن با مرد، نه مسیحی با مسلمان، نه غنی با فقیر، نه کودک با انسان بالغ، نه شرقی با غربی، نه روستائی با شهری، نه باسواد با بیسواد، نه مؤمن با کافر، نه زشت با زیبا،نه مظلوم با ظالم. بلکه هر انسانی یک موجود منحصر به فرد و بی همتا و احد و بی نیاز و مظهری از جمال خداوند در عالم خاک است. هر کسی همان است که می خواهد باشد و هیچکس به دیگری ظلم نکرده بلکه هر کسی فقط بخودش می تواند ظلم کند و بخودش میتواند دروغ بگوید و لاغیر.
  2. همه بندگان وپرستندگان خداوند خالق هستند و خواه ناخواه بسوی او در حال رجعت هستند منتهی به دو راه و روش، دوزخی و بهشتی: جبارانه و مختارانه: خردمندانه و جاهلانه: مومنانه و کافرانه: عاشقانه و فاسقانه.
  3. همه بر روی زمین از حقوق واحدی برخوردارند و دارای ارزشی واحدند فقط در نزد خداوند انسانهای فقیرتر و ضعیفتری که سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.
  4. هیچ اعتقادی از اعتقاد دیگر برتر نیست فقط آنانکه صادقترند و منافع دیگران را بر نفع خود ترجیح می دهند عزیزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.
  5. صنعت پرستی راه و روش عذاب و خشم و جنگهاست و طبیعت پرستی راه و روش سلامت و صلح و مهربانی است.
  6. هیچ باید و نبایدی بر حق نیست و هر آنچه که واقع می گردد حق است و باید فهم شود.
  7. هر حکومتی در جهان برخاسته از نفس اکثریت آن ملت است . پس هر دولتی لایق همان ملت است.

استاد علی اکبر خانجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:17  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

فلسفه روزمره گی

 

1-     روزمره گی فلسفه سر بریدن لحظات و کشتن زمان است بواسطه عادات.

 

2-   بزرگترین  و بلکه تنها خصم عمر کوتاه انسان عادات است. عادتها به لحاظی عرصه جهیدن از جبر گذشت زمان است و به لحاظی دیگر به نسیان سپردن عمر و فرصت هاست و عرصه از خود بیگانه و بیهوش شدن است.

 

3-   وقتی هیچ کار درونی یا بیرونی با ارزش و خلاق و رشد دهنده ای نداریم به یکی از عادات خود متوسل می شویم: چای و قهوه نوشیدن، سیگار کشیدن، بیهوده از هر دری حرف زدن و معمولا غیبت کردن، تماشای تلویزیون و صدای موسیقی را در آوردن و یا برای قدم زدن به خیابان رفتن و یا از سر بیهوده گی به دیدار این و آن رفتن و امروزه تلفن و مخصوصا تلفن همراه بزرگترین عادتی است که زمان را به قتل می رساند و انسان را از شر خودش می رهاند و به شر مردم مبتلا می سازد.

 

4-   جدی ترین و مفیدترین کاری که عامه مردم در طی روز انجام می دهند تلاش برای امرار معشیت و مصرف کالا و خوردن و نهایتا خوابیدن است. مابقی ساعات اضافی که در عصر تکنولوژی بیشتر و بیشتر می شود قلمرو عذاب و احساس کلافگی است که قلمرو اعمال و روابط تباه کننده نیز هست زیرا عرصه پیدایش عادتهاست که رخوت و نسیان پدید می آورند.

 

5-   یکی از مهمترین علل مفاسد و انواع امراض جسمی و روانی بشر مدرن همین اوقات فراغت حاصل از سرعت کار تکنولوژیکی است زیرا بشر قدیم حتی برای خوردن و خوابیدن و استراحت خود هم می بایست جان بکند و مستمرا کار کند. مثلا همین غذا پختن ساعتها وقت و کار می برد. بهرحال سهولت و سرعت کارها از علل اصلی احساس بطالت و پوچی و کلافگی است که برای پر کردنش هزاران بدبختی رخ می دهد. که یکی هزینه پر کردن آن است و دیگری مفاسد حاصل از اعمالی که این اوقات را اشغال می کنند.

 

6-     تلاش برای نابود کردن اوقات فراغت اساس نابودی کل سرنوشت افراد است. زیرا نفس این عمل خود ظالمانه و کافرانه و ابلهانه است.

 

7-   حتی به ظاهر مفیدترین اعمالی که به نیت پر کردن اوقات و در واقع فرار کردن از این اوقات فراغت انجام می گیرد هم مضر و تباه کننده است حتی اگر به اصطلاح  کار هنری و علمی و مطالعه و ورزش باشد. زیرا حاصل هر عملی بسته به نیت آن عمل است و نه خود صورت ظاهری آن. و این یک قانون تجربی بشر است.

 

8-   علاوه بر این معضله بیکاری مخصوصا برای نسل جوان که خود از محصولات عصر جدید و حاصل ماشینی شدن کارهاست و در طول تاریخ بیشتر شده و زین پس هم بیشتر خواهد شد قلمرو پیدایش عمده گرفتاریها و بزهکاریها و اعتیاد و مفاسد اخلاقی و جنسی و جنون و جنایات است. خطرات بیکاری به لحاظ اخلاقی و معنوی بسیار بیشتر از جنبه های اقتصادی آن است که بندرت به آن پرداخته می شود.

 

9-   روزمره گی در حقیقت همان روزمرده گی و روزکشی است. و چون شبها هم که خوابیم و لذا کل عمر ما به مرگ و نیستی می گذرد و با ارزش ترین اوقات آنرا هم صرف غرایز حیوانی می کنیم که عمدتا شکم و زیر شکم و تفریحات است. بنابراین زندگی عمده بشر هرگز از حیات جانوری فراتر نمی رود و بلکه حیات جانوری ما هم بسیار ذلت بارتر از سائر حیوانات می گذرد و بشر در ارضای غرایز حیوانی خود از هر حیوانی بیشتر کار می کند و جان می کند و عذاب می کشد و لذا مریض ترین حیوانات است.

 

10-هنوز هم تکنولوژی مدرن بهمان اندازه که سهولت و سرعت ایجاد کرده گرفتاری و عذاب و بیماری و خدمات فنی هم پدید آورده و لذا باز هم بشر امروز وقت چندان زیادی اضافه نمی آورد و خود این امر نوعی خیر محسوب می شود زیرا بشر مدرن با همین اوقات اضافی خود هم نمی داند چه کند و بواسطه آن مشغول هلاکت خویش است و حتی غرایز حیوانی اش را فلج و نا کار کرده است. آدمی در حیات دنیوی و غرایز حیاتی خود ابله ترین حیوانات است. حیوانات به هنگام بیکاری چرت می زنند و به فکر و تاملات عمیق فرو می روند و انسان این کار را بلد نیست و حتما باید چیزی در بیرون مشغولش دارد. یعنی نمی تواند که با خودش مشغول شود یعنی مشغول به خود شود. و این بزرگترین نقص انسان است که در عصر مدرن شدیدتر هم شده است. یعنی انسان قادر به ورود بر وجود خویش نیست و نمی تواند با خودش رابطه بر قرار کند الا بواسطه چیزهای دیگری که عموما همین واسطه ها موجب گمراهی و تباهی و انواع امراض می شوند و اعتیاد.

 

11-وقتی از اعتیاد سخن می گوئیم بسیار وسیع تر و عمیق تر از مواد مخدر است. عادت به بیهوده حرف زدن و اعمال بیهوده و سهوی عادت به خوردن از سر بیکاری عادت به تماشای تلویزیون و موسیقی چای و شیرینی و آدامس جویدن و........ اینها مضرترین عادات بشرند چون همگانی شده اند وقاحت و خطر و ضررش هم عادی شده و به چشم نمی آید. زیرا همه همین طورند.

 

12- عادت به بیهوده گوئی یکی از مخربترین عادات است که روابط و عواطف را تباه می کند و زندگی را جهنم می سازد. عادت به خوردن در تمام ساعات بزرگترین عامل انواع امراض عمومی مثل ناراحتی گوارشی و چاقی و انواع بیماریهای خونی است. عادت به حرافی تلفنی نیز از این دو مخربتر است و الی آخر.

 

13- همه این عادات مخرب و بیماری زا و تباه کننده شعور و روان بشر حاصل گریز از خویشتن و با خود تنها بودن است. همه اینها حاصل میل به با خود نبودن است و اصلا نبودن است. پس بشر دشمن آشکار حیات و هستی خویشتن است و کفری جز این نیست. همانطور که در احادیث شیعه می خوانیم که: تقوی همان ترک عادات است. زیرا عادت موجب سهویت و نسیان و جنون و اعمال بیخودی می شوند و غفلت از خود پدید می آورند که عین از یاد بردن خدا می باشد. پس در واقع همه اینها برای فرار از خدا تلقی می شود: خدا گریزی منشا همه بدبختی های انسان است که انسان را در عاداتش به غل و زنجیر کشیده و به عذاب می اندازد. این عذاب کفر در حیات دنیاست.

14- این واضح است که انسان بمیزانی که بخود می اندیشد و در خود تامل می کند خدا را به یاد می آورد و لاغیر. و لذا نماز که در آن تاملات درونی و معرفت نفس نباشد خود عبادتی منافقانه و مصداق "وای بر نمازگزاران" در قرآن است.

 

15- برخی هم از سر بیکاری تسبیح می اندازند و ورد می گویند. این وردهای سهوی و بدون تاملات درونی و معرفت نه تنها ذکر خدا نیست که عین جنون و نسیان است و امراض ویژه خود را بهمراه دارد که عذاب عبادات ریائی و سهوی است. هر عملی که به قصد مشغولیات و وقت کشی باشد کفر و تباه کننده است و حاصلی یکسان دارد چه امور عبادی باشد و چه علمی و هنری و تفریحی و ورزشی و بازی و چه اعمال فاسقانه و هرزه گی ، نیت مراد است.

 

16- از همین منظر عبادات و خیرات دوران پیری ماهیتا همان عیاشی های دوران جوانی است اگر از سر بیکاری و بیعاری و فقدان توان اعمال فاسقانه باشد.

 

17- انسان فراری ز خود در واقع فراری از واقعیت عینی و جاری زندگیست که نیمی از او در خاطرات و حسرت گذشته می گذرد و نیم دیگری در یاد آرزوها و آرمانهای آینده. او در حال حضور ندارد و این بدین معناست که اصلا حضور و وجود ندارد او غایب است و نیست. و اینست که بقول علی(ع): کسی که خود را نمی شناسد نابود است. و کسی که اصلا از خود بیگانه است امکان شناختی از خود را ندارد و هیچ معرفتی از زندگی حاصل نمی کند.

 

18- همانطور که به لحاظ علم فیزیک نور و کیهان شناسی آنچه که در آسمان و از موجودیت ستارگان و کیهان می بینیم مربوط به میلیونها سال پیش که اینک به چشم و هوش ما می رسد. یعنی ما میلیونها سال از واقعیت جاری جهان هستی عقب هستیم. درباره زندگی زمینی خود هم به همین نسبت دور و غافلیم. اینست که در قرآن می خوانیم که "در آن روز بر آنچه که کرده اید دانا خواهید شد" یعنی بر اعمال و سرنوشت حال خود جاهل و کوریم و از آنچه که هستیم بسیار دوریم.

 

19- عمده ما در گذشته جا مانده ایم و لذا تاب تحمل اوقات بیکاری خود را نداریم و بدترین ساعات زندگی ما اوقات فراغت و تعطیل است و لذا بیشترین جنگها و جرمها و جنایات در این اوقات رخ می دهد.

 

20- در حقیقت در مواقع بیکاری بیش از هر زمانی این از خود بیگانگی را می بینیم و این دوری و غفلت از حال و موجودیت جاری زندگی را درک می کنیم و لذا می گریزیم و به انواع اشتغالات کاذب پناه می بریم و اینست که اشتغالات روزمره گی ما در این اوقات مخربترین اشتغالات هستند هر چند که بظاهر اموری لطیف و آسان و لذیذ باشند. چون در حال گریز آگاهانه و عمدی از خویش مرتکب این نوع اعمال می شویم شدیدتر به دام می افتیم و اسیر وسوسه های شیطانی می شویم.

 

21- اشتغال پرستی، آئین اهل کفر است و لذا هدف از کار کردن بیش از آنکه کسب معشیت باشد خود اشتغال است که ما را در خودش غرق و گم و گور سازد. ولی این وضع در اعمال اوقات فراغت بمراتب شدیدتر است زیرا تماما به قصد فرار از خود و فریب خویشتن و خود فراموشی است.

22- بنابراین روزمره گیهای ما قلمرو اشد ضلالت ماست. و لذا پلیدترین و گمراه کننده ترین افکار و برنامه و احساسات در این اوقات رخ میدهد زیرا در حال فرار از خود هستیم فرار از واقعیت و حقایق زندگی جاری. بیش از هر زمانی به عمد گوش و چشم و هوش خود را بر واقعیت می بندیم و غرق در خود فریبی هستیم. و این عین پناه بردن به شیطان است. یعنی در این اوقات در نزدیکترین حد به شیطان و تحت وسوسه های او هستیم.

 

23- و اما چگونه می توان لااقل اوقات فراغت را به خود رسید و چشم و هوش را بر خود و حقایق زندگی باز کرد وغفلت و نسیان ساعات اشتغال جدی را جبران نمود؟

 

24- گوئی در هسته مرکزی وجود و دل ما یک نیروی دافعه قدرتمندی هست که هوش و حواس و ادراک ما را دفع می کند و بما اجازه نزدیک شدن به خودمان را نمی دهد به دلمان، به وجدانمان، به روحمان و به خدایمان. تا وارد جریان واقعی زندگی شویم و به زندگی ملحق شویم. زیرا بقول قرآن  و احادیث ائمه اطهار اکثر مردمان در خوابند و یا اصلا هلاک شده اند و با مرگشان بیدار و بهوش می آیند.

 

25- حداقل و واجب ترین کار اینست که اوقات فراغت خود را با هیچ کاری پر و اشغال نکنیم حتی با موسیقی و مطالعات سرگرم کننده و کاری هنری نسیان زا و عبادات سهوی. بدینگونه این امکان را می یابیم تا لااقل از راه دور نظری بخود نمائیم و بتدریج گامهائی به سوی خود بر داریم. هر چند برای حرکت اصلی و نهائی برای رسیدن به خود و به اکنونیت حیات و هستی خود، یاری و رهبری یک پیرو مراد عرفانی امری واجب است زیرا بقول پیامبر اکرم "بی امام، کافر است" یعنی غافل و مدهوش و بیگانه از خویش است.      

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی