تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

بررسی یک بیماری ملی : دانشگاه زده گی !

( فرهنگ اسراف )

 

اهل سواد اهل جدل است یا بقول اروپائیان دیالکتیکی و اهل دیالوگ است چرا که کل سیر تعلیم چیزی جز دیالوگ و گفتگو و چون و چرا و علیت نیست . و این همان داستان منطق است و قیاس .

هر چند که مولانای ما اهل قیاس و اهل کتاب را ابلیس زدگان می نامد که براستی هم چنین است ولی دانشگاه و دانش عاریه ای و مدرسه ای همین است . یا باید بکلی انکار و تعطیلش کرد و یا امکان جدل و علیت را باز گذاشت وگرنه دانشگاههای ما کانونهای خفقان منطق و منطق خفقانی و دیالوگ نیهیلیستی و بستر خود- مسخره گی و خود- براندازی هویتی خواهند شد همانطور که شده اند .

دانشجو یا باید بفهمد یا باید اعتراض کند وگرنه به خودکشی هویتی روی می کند یعنی اعتیاد و خود- مسخره گی که هر دوی این واقعه را شدیداً نظاره می کنیم .

بخصوص که دانشگاهی پرهزینه هم باشد همچون دانشگاه آزاد و یا دانشجویان سراسری که در سائر شهرها تحصیل می کنند که باید بتوانند هزینۀ یک زندگی مجردی را تأمین کنند که هزینه ای کمرشکن است .

و بدینگونه است که دانشجوی ما به هنگام فارغ التحصیل شدن موجودی است با یک مدرک بیکاری بهمراه یک قرض کمرشکن و تعهد کشنده اش در مقابل خانواده اش که کمرش زیر بار هزینۀ فرزندش خم شده است .

اینک بی هویتی ، خودمسخره گی ، خفقان منطقی ، بیکاری و بیعاری و شرمندگی در خانواده را با هم ترکیب کنید و ببینید که چه پدیده ای حاصل می آید . آیا این موجود جز راه خود تخدیری و تبهکاری راه گریز دیگری پیش روی دارد ؟ البته مشکل ازدواج و فشارهای غریزی و حیاتی حاصل از سرکوبی جنسی را هم به آن اضافه کنید .

بدین ترتیب سه شاهراه در مقابل روی اوست : خود تخدیری ، فساد اخلاقی و جنسی و جستجوی راهی برای هر چه سریعتر پولدار شدن که بمعنای تبهکاری است . بنابراین بطور خلاصه سه امر عاید می شود : اعتیاد ، زنا و ربا.

مشکل تخدیرش را قاچاقچیان حل می کنند . مشکل زنایش را دانشجویان دختر و مشکلات ربایش را هم بانکها حل می کنند .

این دانشجوی فارغ التحصیل شده بزودی مبدل به یک معتاد بدهکار طلاق گرفته می شود . موجودی که تبدیل به یک بمب آمادۀ انفجار شده است که البته جز در خودش منفجر نمی شود و جز خود و دو تا خانواده را نابود نمی کند یعنی حداقل ده نفر را نابود می سازد این موجود  تحصیل کرده . علاوه براینکه خود مبدل به یک طاعون اجتماعی شده است و کل جامعه را بسوی سرنوشت خودش می کشاند .

آیا فقدان چنین دانش و دانشگاه و دانشجوئی به نفع دین و دنیای جامعه نیست ؟

آیا براستی به کجا می رویم ؟ آیا این هم یک سیاه نمائی و تهمت ناحق به نظام است ؟ همه اعتراف دارند که در تاریخ دانشگاه ایرانی ، دانشجویانی بدبخت تر از این نداشته ایم . دانشجویانی بیسوادتر از این ، بی هویت تر از این و مفلوکتر از این . تا دو نسل قبل از این دانشجو در کشورمان یکی از خوشبخت ترین عناصر اجتماعی بود و خانواده اش هم سرفرازترین خانواده ها بودند ولی امروزه کاملاً معکوس شده است .

امروزه یک دانشجو برای انهدام خانواده اش کفایت می کند . این چه دانشجوئی است . این چه دانش و دانشگاهی است . روزی امام خمینی گفت که " همۀ بدبختی های ما از دانشگاه است " او دانشگاه امروز ما را ندید وگرنه امر به تعطیلی همۀ دانشگاههای سراسر کشور می داد .

در جامعۀ ما به دانشگاه رفتن مثل به خارج رفتن است و یک فخر مالیخولیائی محسوب می شود . یک دانشجو در دانشگاه همه کاره می شود البته به استثنای دانشجو . به دانشگاه رفتن بمعنای چیزی شدن است صاحب هویت شدن . و این دال بر بحران هویت در جامعۀ ماست که مدرک دار شدن مترادف آدم شدن است . از پدری پرسیدم که دختر جوانت چرا شبها به خانه نمی آید آیا نگران نیستید ؟ با حالتی تحقیرکننده گفت : دخترم دیگر دانشجو شده است چه جای نگرانی آقا . شما مثل پدربزرگم فکر می کنید تعجب می کنم چطور مدرک دکتری به شما داده اند آنهم در آمریکا .

این منطق و فرهنگ کل جامعۀ ما دربارۀ دانشگاه و دانشجو است . آنهم در جامعه ای که هر روز شاهد اخبار فساد در محیط دانشگاه هستیم . پس این یک بحران هویت فقط در نسل جوان نیست بلکه دامنگیر نسل پیر هم شده است . امروزه حتی پدربزرگ و مادربزرگهای ما نیهیلیست و لیبرال شده اند .

دانشگاههای ما همه دانشگاه آزادند و کانون آزادی محسوب می شوند درست مثل خارج رفتن . و اینست که اینهمه مشتری دارد و دانشجویان دختر بیشتر از پسر هستند . و مادربزرگها هم هوس دانشگاه کرده اند از فرط عشق به علم !؟

عشق به دانشگاه ، عشق به دو چیز است : پُز و آزادی ! و اینست که براستی دکتراهای ما از دیپلم های دو دهۀ پیش بیسوادترند .

دانشگاه پرستی و مدرک پرستی در جامعۀ ما براستی بی نظیر است و در جهان مشابه ندارد . این علم پرستی نیست یک مرضی است مثل غرب زده گی . هر چه که از دین و معرفت و ایمان و معنویت کم می آوریم این ارزش های کاذب سربرمی آورد : جنون ورزش ، هنر ، دانشگاه ، ملیت بازی و شاهنامه پرستی . و همۀ اینها در حد نمایش .

دانشگاه در جامعۀ ما مکافات نیهیلیزم ( پوچی ) حاکم بر فرهنگ عمومی است که حتی دولتمردان ما را هم در بر گرفته است .

مهم فقط به دانشگاه رفتن است و نه اصلاً چه دانشگاه و چه رشته ای . اتفاقاً شهری غیر زادگاه باشد بسیار بهتر است . و اینست که بخصوص دانشگاههای آزاد در هر شهر و روستائی کانونهای اشاعۀ فسادند : اعتیاد و فحشاء ! و نیز تورم مسکن در قلب روستاها .

آیا اعتیاد و فحشاء و تورم از ارکان مصالح نظام ما هستند که کسی را برنمی انگیزند و بلکه انتقاد در این موارد به مثابۀ تهمت به نظام هم محسوب می گردد ؟ دانشگاه زده گی یکی از مهلکترین امراض فرهنگی جامعۀ ماست که خود مهد تولید همه نوع فساد است : بیکاری ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتیاد و لاابالیگری تا قلب روستاها . در برخی از شهرستانها مردم برعلیه دانشگاه تظاهرات می کنند . و این پدیده ای مختص جامعۀ ماست .

این دانشگاه زده گی یک عذاب و رسوائی ملی است یک بدبختی عُظمی است . یک امّ الفساد است .

در حالیکه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعیت کشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و دانشجویان ما بیست برابر شده اند ولی شمارگان انتشار کتاب نصف شده است . این مسئله نیز بیان دیگری از معنای دانشگاه ضد دانش و سوادآموزی ضد فرهنگ است .

دانشگاه زده گی یکی از نمادهای مرگبار فرهنگ اسراف و اسراف فرهنگی است که بمراتب از اسراف اقتصادی مهلکتر است و خود یکی از کانونهای اصلی تولید فرهنگ اسراف می باشد .

آمارزده گی که یکی از تولیدات فرهنگ اسراف و اسراف فرهنگی است بیانگر انحطاط عقل و نگرش واقع بینانه است و سقوط بینش فرهنگی در جامعۀ ما . تا آنجا که حتی برای احیای فرهنگ راه حلی جز افزایش بودجه بنظر دولتمردان ما نمی رسد . این پول زده گی و ماتریالیزم بمعنای واقعی کلمه است . جامعۀ ما به لحاظ فرهنگی اقتصاد پرست ترین جوامع در جهان است . این بمعنای سقوط همۀ ارزشهای معنوی و اسلامی و انقلابی است . این بمعنای آن است که هر چه سریعتر بایستی به خویشتن انقلابی و دینی خود بازگردیم .

اینکه چرا به چنین مرض مرگباری دچار شده ایم قبلاً در مقالات و رساله های متعددی مورد بررسی قرار گرفته است . یکی به دلیل وضعیت تاریخی و آخرالزمانی دوران ماست که موقعیتی جهانی است و دیگر به دلیل انحرافات و خطاهای ذاتی کل جامعه و دولتمردان و ایدئولوگهای نظام ماست که از همان آغاز انقلاب شروع شد که در این باب نیز قبلاً سخن گفته ایم . ولی همانطور که قبلاً نشان داده ایم وقایع برادرکشی و جنگهای گروهکی بر سر قدرت و حمام خون داخلی در دهۀ اول انقلاب علت اصلی و آغازین این وضعیت کنونی ماست که جامعۀ ما را دچار مرگ مغزی کرده است .

نبرد خونین ایدئولوژیک در دهۀ اول انقلاب علت العلل سکتۀ فکری و فرهنگی در جامعه و بخصوص نسل جوان و انقلابی ما بوده است که این نبرد بصورتی نامرئی تر و غیرخونین تا به امروز ادامه دارد . این سوء استفاده از آزادی بود که کل پیکر جامعۀ ما به آن مبتلا شد و آنانکه قدرت را به چنگ آوردند ایدئولوژی خود را بطور یکجانبه بر همۀ مردم مسلط ساختند و هر فکر و آرای دیگری را متهم به الحاد و التقاط و مرگ و نابودی نمودند و از آنجا تا به امروز مغز کلی جامعۀ ما از فرط وحشت دچار سکته شده است و اینست که امروزه بجای اینکه بطور طبیعی شمارگان انتشار کتاب حداقل بیست هزار جلد باشد به هزار جلد تنزل یافته است . و اینست علت العلل همۀ مفاسد و از جمله این بیماری دانشگاه زده گی و مدرک زده گی صوری که جبران هویت و فکر و معنویت در جامعه شده است : من مدرک دارم پس هستم ! من به دانشگاه می روم پس اهل دانش هستم !

آزاد اندیشی کارگاه تولید فرهنگ و فکر و هویت و معنویت در یک جامعه است . آزادی آغازین انقلاب ما بسرعت تبدیل به ضد آزادی شد و آزادی اندیشه را به قتل رسانید . یعنی کارخانۀ فرهنگ و هویت ما تعطیل شد . اینست مسئله !

خود – سانسوری حاصل از حمام خون گروهکی دهۀ اول انقلاب شاهرگ اندیشه را در جامعۀ ما زد و خون در مغز جامعۀ ما متوقف شد . آن هراس ملی تبدیل به هویت ملی شد و حاصل شد این که می بینیم .

شعار " اسلام ناب " موجب شد که ریشۀ اسلام خشکید . اینست مسئله ! فرهنگ و اندیشه به اتهام " التقاط " به قتل رسید .

ما دربارۀ علاج و چه باید کرد این درد و فلاکت ملی مقالات و رسالات متعددی نگاشته ایم که گوئی کسی را بکار نمی آید . ولی آگاهی بر درد نیمی از درمان است .                   

                                                   

                                                                                                                               والسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2:21  توسط دکتر علی اکبر خانجانی  

بزرگترین معمای عرفانی دوران

 

به نام خدا

 

چرا بشر مدرن هر چه که به لحاظ صورت و ظواهر زندگی و آداب حیاتی و علوم و فنون زیست و آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت جهانی و خوراک و پوشاک و همۀ مصارف و نیازها و دردها و بن بست ها و شرایط حیاتی بر روی زمین و حتی زبان و گویش و ادبیات و طرز فکر و باورها و احساسات و عشق و نفرت ها بسوی همسانی و تشابه و وحدت می رود و به اخبار و اطلاعات و آگاهی های مشترک می رسد و جامعۀ بشری تبدیل به یک دهکدۀ جهانی می شود و همه در جریان احوال و اعمال و حوادث همدیگر قرار می گیرند ولی به لحاظ روحی روز به روز تنهاتر و دورتر و بلکه غیرقابل تحمل تر و عدوتر می شوند و هر فردی تبدیل به یک سلول انفرادی محبوس در تن خود می شود که این دژ انفرادی را مسلح تر می سازد تا کسی به حریم تنهائی او نزدیک نشود و به او راه نیابد در عین حال که از تنهائی نفرت دارد و شبانه روز از آن می گریزد دربدر به جستجوی یک دوست است و نمی یابد . چرا ؟

این بزرگترین و محوری ترین و جهانی ترین مسئله و معما و تضاد وجودی انسان مدرن است .این به چه معنائی است ؟ چرا چنین است و چه راه حلی دارد ؟

چرا بشر مدرن هر چه که شبیه تر و همدردتر می شود ضدتر می شود ؟

چرا بشر مدرن هر چه جمع تر می شود به لحاظ روانی فردتر و تنهاتر می شود ؟

چرا بشر مدرن هر چه همدردتر می شود دردمندتر می شود و از هم می گریزد ؟

راز این همسانی و شباهت و تجمع روز افزون چیزی جز تکنولوژی نیست .

پس سئوال اینست که چرا تکنولوژی بشر را با چنین معما و تضادهائی روبرو کرده است ؟

چرا بشر مدرن هر چه که به امیال خود نزدیکتر می شود و بکامتر می گردد شاکی تر و یاغی تر و متشنج تر و هراسانتر و تروریست تر می شود ؟

این بکام رسیدگی نیز از برکات تکنولوژی مدرن است .

پس چرا تکنولوژی روز به روز بشر مدرن را قحطی زده تر و وحشت زده تر و دیوانه تر می سازد ؟

تکنولوژی موجب تجمع و نزدیکی فیزیکی و خبری روزافزون انسانها و جوامع با یکدیگر شده است . پس چرا این نزدیکی باعث دوری و بلکه نفرت باطنی شده است ؟

چرا تکنولوژی بشر را به نفرت از یکدیگر و بلکه خودش رسانیده است ؟ به خودکشی ! اعتیاد ! ترور !

در حقیقت باید گفت که در کار تکنولوژی یک تکنولوژی بسیار لطیف فریبنده و شیطانی وجود دارد .

آیا تکنولوژی تکنولوژی چیست ؟

آیا روح تکنولوژی چیست ؟

آیا خدای تکنولوژی چیست ؟

هر چه باعث فریب بشر شود شیطانی است . پس تکنولوژی و فلسفۀ تکنولوژی همان ابلیس است . و خدای تکنولوژی ابلیس است .

یکی از ترفندهای دیگر ابلیس در قرآن زیباسازی و موجه کردن و تقدیس اعمال بشر است . و این تماماً در ذات تکنولوژی است .

یکی دیگر از صفات ابلیس کبر و غرور در بشر است . و بشر مدرن و تکنولوژیست متکبرترین و مغرورترین بشر تاریخ است . آدمهای پشت کامپیوتر را نگاه کنید !

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن اینست که انسانها را به عذاب می افکند و رسوا می سازد . و این نیز صفت بارز دیگری از تکنولوژی است که ذکرش رفت .

یکی دیگر از صفات ابلیس ایجاد تفرقه و عداوت و جنون و جنایت در بشر است و این هم از صفات بارز تکنولوژی است همانطور که ذکرش رفت .

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن وعده دادن و عمل نکردن است . و این هم از صفات برجستۀ تکنولوژی و مدرنیزم حاصل از آن است .

یکی دیگر از صفات ابلیس اینست که انسان را از فقر آینده می ترساند و سپس بدنبال خودش می کشد . و این هم ویژه گی تکنولوژی و عصر مدرنیزم است .

یکی دیگر از صفات ابلیس ایجاد شتاب و حرص در بشر است که این دیگر بزرگترین صفت تکنولوژی است که ذات سرعت و شتاب می باشد . و تکنولوژی یعنی تکنولوژی سرعت .

یکی دیگر از صفات ابلیس در بشر هوسبازی و تنوع پرستی است که تکنولوژی خدای ایجاد هوس در بشر است.

یکی دیگر از صفات ابلیس انکار امر خداست . و عصر تکنولوژی عصر کفر آشکار است و آدمها هر چه تکنولوژی پرست ترند کافرترند .

یکی دیگر از صفات ابلیس به برده گی کشانیدن مرد به دست زن است و این هم از ویژه گی تکنولوژیزم است که شعار برابری زن و مرد و بلکه برتری زن می دهد .

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن اینست که پاکی و پلیدی و حق و باطل را در نزد بشر مساوی می سازد . و عصر تکنولوژیزم عصر برابری همۀ ارزش های خوب و بد است . و خود تکنولوژی همان تکنولوژی همسان سازی همۀ امور است .

یکی دیگر از صفات انسانهای شیطان پرست در قرآن اینست که بظاهر متحدند و به باطن قلوبشان از هم نفرت دارد . و این ویژه گی انسان تکنولوژیست و مدرن است : همه با هم و منزجر از هم !

یکی دیگر از صفات ابلیس در بشر ایجاد عداوت بین زن و شوهر است . و این از ویژه گی انسانهای تکنولوژی پرست می باشد و جوامع پیشرفتۀ صنعتی که خانواده را منهدم کرده اند . تکنولوژی برابرسازی زن و مرد باعث انهدام خانواده و نهایتاً انهدام تمدن بر روی زمین است .

بنابراین تکنولوژی شناسی عین ابلیس شناسی در قرآن است . پس تکنولوژی تجسد ابلیس در جهان ماست . همانطور که همۀ صاحبان بزرگ پیشرفته ترین تکنولوژیها همانا امپریالیست ها و صهیونیست ها و آدمخواران و جهانخواران بین المللی هستند و شیطان های بزرگ .

و دیگر از صفات ابلیس ایجاد بخل و سلطه گری و سروری و احساس کبر و برتری بر سائر مردم است که این در رأس صفات امپریالیزم است که خدای تکنولوژی است که قصد رهبری بر کل جهان و بشریت را دارد .

پس تکنولوژی همان دجال بزرگ عصر ماست و همۀ ویژه گیهای دجال در روایات مذهبی دربارۀ تکنولوژی مصداق یافته است . همچون خر دجال که خری آهنین و غول پیکر است که از دهانش آتش و از مقعدش دود خارج می شود . و این ماشین آلات و صنایع و قطار و هواپیماها و موشک هاست یعنی خود تکنولوژی .

آیا نه اینست ؟!

یک سئوال : آیا می شود در مسابقۀ تکنولوژی و رسیدن به تکنولوژیهای برتری که در نزد شیطان است نجات یافت و به خدا رسید ؟

آیا از طریق دجال و شیطان می توان بر دجال و شیطان مسلط شد ؟

آیا به یاری شیطان می توان به خدا رسید ؟

پاسخ به این سئوال با علمای دینی و روحانیون و مراجع اعظم است !

پس پرواضح است که شیطان بزرگ آمریکا نیست بلکه تکنولوژی است و تکنولوژی پرستان و صاحبان تکنولوژیهای برتر هم لشکریان شیطان هستند که البته آمریکا فرماندۀ کل قوای این لشکر است و هر فرد و جامعه و نظامی که به تکنولوژی پرستی مبتلا می شود به این لشکر ملحق شده و از جنود شیطان است .

و اما برخی از ما سئوال می کنند که " خود شما هم که از اینترنت و تکنولوژی برای پیام رسانی استفاده می کنید . " پاسخ ما : برای پیام رسانی به اهالی دوزخ بایستی از جان گذشت و وارد دوزخ شد تا آنان را از مکر شیطان باخبر کرد که : این دوزخ است نه بهشت !

پس این از ایثار ماست . و آنانکه این سئوال را طرح می کنند یا بسیار ساده اند یا بسیار شیطانی ! این نبرد تن به تن ما با شیطان است و جنود شیطان !

                                      

                                                                                                                                 والسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2:20  توسط دکتر علی اکبر خانجانی