تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی) - فلسفه روزمره گی

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

فلسفه روزمره گی

 

1-     روزمره گی فلسفه سر بریدن لحظات و کشتن زمان است بواسطه عادات.

 

2-   بزرگترین  و بلکه تنها خصم عمر کوتاه انسان عادات است. عادتها به لحاظی عرصه جهیدن از جبر گذشت زمان است و به لحاظی دیگر به نسیان سپردن عمر و فرصت هاست و عرصه از خود بیگانه و بیهوش شدن است.

 

3-   وقتی هیچ کار درونی یا بیرونی با ارزش و خلاق و رشد دهنده ای نداریم به یکی از عادات خود متوسل می شویم: چای و قهوه نوشیدن، سیگار کشیدن، بیهوده از هر دری حرف زدن و معمولا غیبت کردن، تماشای تلویزیون و صدای موسیقی را در آوردن و یا برای قدم زدن به خیابان رفتن و یا از سر بیهوده گی به دیدار این و آن رفتن و امروزه تلفن و مخصوصا تلفن همراه بزرگترین عادتی است که زمان را به قتل می رساند و انسان را از شر خودش می رهاند و به شر مردم مبتلا می سازد.

 

4-   جدی ترین و مفیدترین کاری که عامه مردم در طی روز انجام می دهند تلاش برای امرار معشیت و مصرف کالا و خوردن و نهایتا خوابیدن است. مابقی ساعات اضافی که در عصر تکنولوژی بیشتر و بیشتر می شود قلمرو عذاب و احساس کلافگی است که قلمرو اعمال و روابط تباه کننده نیز هست زیرا عرصه پیدایش عادتهاست که رخوت و نسیان پدید می آورند.

 

5-   یکی از مهمترین علل مفاسد و انواع امراض جسمی و روانی بشر مدرن همین اوقات فراغت حاصل از سرعت کار تکنولوژیکی است زیرا بشر قدیم حتی برای خوردن و خوابیدن و استراحت خود هم می بایست جان بکند و مستمرا کار کند. مثلا همین غذا پختن ساعتها وقت و کار می برد. بهرحال سهولت و سرعت کارها از علل اصلی احساس بطالت و پوچی و کلافگی است که برای پر کردنش هزاران بدبختی رخ می دهد. که یکی هزینه پر کردن آن است و دیگری مفاسد حاصل از اعمالی که این اوقات را اشغال می کنند.

 

6-     تلاش برای نابود کردن اوقات فراغت اساس نابودی کل سرنوشت افراد است. زیرا نفس این عمل خود ظالمانه و کافرانه و ابلهانه است.

 

7-   حتی به ظاهر مفیدترین اعمالی که به نیت پر کردن اوقات و در واقع فرار کردن از این اوقات فراغت انجام می گیرد هم مضر و تباه کننده است حتی اگر به اصطلاح  کار هنری و علمی و مطالعه و ورزش باشد. زیرا حاصل هر عملی بسته به نیت آن عمل است و نه خود صورت ظاهری آن. و این یک قانون تجربی بشر است.

 

8-   علاوه بر این معضله بیکاری مخصوصا برای نسل جوان که خود از محصولات عصر جدید و حاصل ماشینی شدن کارهاست و در طول تاریخ بیشتر شده و زین پس هم بیشتر خواهد شد قلمرو پیدایش عمده گرفتاریها و بزهکاریها و اعتیاد و مفاسد اخلاقی و جنسی و جنون و جنایات است. خطرات بیکاری به لحاظ اخلاقی و معنوی بسیار بیشتر از جنبه های اقتصادی آن است که بندرت به آن پرداخته می شود.

 

9-   روزمره گی در حقیقت همان روزمرده گی و روزکشی است. و چون شبها هم که خوابیم و لذا کل عمر ما به مرگ و نیستی می گذرد و با ارزش ترین اوقات آنرا هم صرف غرایز حیوانی می کنیم که عمدتا شکم و زیر شکم و تفریحات است. بنابراین زندگی عمده بشر هرگز از حیات جانوری فراتر نمی رود و بلکه حیات جانوری ما هم بسیار ذلت بارتر از سائر حیوانات می گذرد و بشر در ارضای غرایز حیوانی خود از هر حیوانی بیشتر کار می کند و جان می کند و عذاب می کشد و لذا مریض ترین حیوانات است.

 

10-هنوز هم تکنولوژی مدرن بهمان اندازه که سهولت و سرعت ایجاد کرده گرفتاری و عذاب و بیماری و خدمات فنی هم پدید آورده و لذا باز هم بشر امروز وقت چندان زیادی اضافه نمی آورد و خود این امر نوعی خیر محسوب می شود زیرا بشر مدرن با همین اوقات اضافی خود هم نمی داند چه کند و بواسطه آن مشغول هلاکت خویش است و حتی غرایز حیوانی اش را فلج و نا کار کرده است. آدمی در حیات دنیوی و غرایز حیاتی خود ابله ترین حیوانات است. حیوانات به هنگام بیکاری چرت می زنند و به فکر و تاملات عمیق فرو می روند و انسان این کار را بلد نیست و حتما باید چیزی در بیرون مشغولش دارد. یعنی نمی تواند که با خودش مشغول شود یعنی مشغول به خود شود. و این بزرگترین نقص انسان است که در عصر مدرن شدیدتر هم شده است. یعنی انسان قادر به ورود بر وجود خویش نیست و نمی تواند با خودش رابطه بر قرار کند الا بواسطه چیزهای دیگری که عموما همین واسطه ها موجب گمراهی و تباهی و انواع امراض می شوند و اعتیاد.

 

11-وقتی از اعتیاد سخن می گوئیم بسیار وسیع تر و عمیق تر از مواد مخدر است. عادت به بیهوده حرف زدن و اعمال بیهوده و سهوی عادت به خوردن از سر بیکاری عادت به تماشای تلویزیون و موسیقی چای و شیرینی و آدامس جویدن و........ اینها مضرترین عادات بشرند چون همگانی شده اند وقاحت و خطر و ضررش هم عادی شده و به چشم نمی آید. زیرا همه همین طورند.

 

12- عادت به بیهوده گوئی یکی از مخربترین عادات است که روابط و عواطف را تباه می کند و زندگی را جهنم می سازد. عادت به خوردن در تمام ساعات بزرگترین عامل انواع امراض عمومی مثل ناراحتی گوارشی و چاقی و انواع بیماریهای خونی است. عادت به حرافی تلفنی نیز از این دو مخربتر است و الی آخر.

 

13- همه این عادات مخرب و بیماری زا و تباه کننده شعور و روان بشر حاصل گریز از خویشتن و با خود تنها بودن است. همه اینها حاصل میل به با خود نبودن است و اصلا نبودن است. پس بشر دشمن آشکار حیات و هستی خویشتن است و کفری جز این نیست. همانطور که در احادیث شیعه می خوانیم که: تقوی همان ترک عادات است. زیرا عادت موجب سهویت و نسیان و جنون و اعمال بیخودی می شوند و غفلت از خود پدید می آورند که عین از یاد بردن خدا می باشد. پس در واقع همه اینها برای فرار از خدا تلقی می شود: خدا گریزی منشا همه بدبختی های انسان است که انسان را در عاداتش به غل و زنجیر کشیده و به عذاب می اندازد. این عذاب کفر در حیات دنیاست.

14- این واضح است که انسان بمیزانی که بخود می اندیشد و در خود تامل می کند خدا را به یاد می آورد و لاغیر. و لذا نماز که در آن تاملات درونی و معرفت نفس نباشد خود عبادتی منافقانه و مصداق "وای بر نمازگزاران" در قرآن است.

 

15- برخی هم از سر بیکاری تسبیح می اندازند و ورد می گویند. این وردهای سهوی و بدون تاملات درونی و معرفت نه تنها ذکر خدا نیست که عین جنون و نسیان است و امراض ویژه خود را بهمراه دارد که عذاب عبادات ریائی و سهوی است. هر عملی که به قصد مشغولیات و وقت کشی باشد کفر و تباه کننده است و حاصلی یکسان دارد چه امور عبادی باشد و چه علمی و هنری و تفریحی و ورزشی و بازی و چه اعمال فاسقانه و هرزه گی ، نیت مراد است.

 

16- از همین منظر عبادات و خیرات دوران پیری ماهیتا همان عیاشی های دوران جوانی است اگر از سر بیکاری و بیعاری و فقدان توان اعمال فاسقانه باشد.

 

17- انسان فراری ز خود در واقع فراری از واقعیت عینی و جاری زندگیست که نیمی از او در خاطرات و حسرت گذشته می گذرد و نیم دیگری در یاد آرزوها و آرمانهای آینده. او در حال حضور ندارد و این بدین معناست که اصلا حضور و وجود ندارد او غایب است و نیست. و اینست که بقول علی(ع): کسی که خود را نمی شناسد نابود است. و کسی که اصلا از خود بیگانه است امکان شناختی از خود را ندارد و هیچ معرفتی از زندگی حاصل نمی کند.

 

18- همانطور که به لحاظ علم فیزیک نور و کیهان شناسی آنچه که در آسمان و از موجودیت ستارگان و کیهان می بینیم مربوط به میلیونها سال پیش که اینک به چشم و هوش ما می رسد. یعنی ما میلیونها سال از واقعیت جاری جهان هستی عقب هستیم. درباره زندگی زمینی خود هم به همین نسبت دور و غافلیم. اینست که در قرآن می خوانیم که "در آن روز بر آنچه که کرده اید دانا خواهید شد" یعنی بر اعمال و سرنوشت حال خود جاهل و کوریم و از آنچه که هستیم بسیار دوریم.

 

19- عمده ما در گذشته جا مانده ایم و لذا تاب تحمل اوقات بیکاری خود را نداریم و بدترین ساعات زندگی ما اوقات فراغت و تعطیل است و لذا بیشترین جنگها و جرمها و جنایات در این اوقات رخ می دهد.

 

20- در حقیقت در مواقع بیکاری بیش از هر زمانی این از خود بیگانگی را می بینیم و این دوری و غفلت از حال و موجودیت جاری زندگی را درک می کنیم و لذا می گریزیم و به انواع اشتغالات کاذب پناه می بریم و اینست که اشتغالات روزمره گی ما در این اوقات مخربترین اشتغالات هستند هر چند که بظاهر اموری لطیف و آسان و لذیذ باشند. چون در حال گریز آگاهانه و عمدی از خویش مرتکب این نوع اعمال می شویم شدیدتر به دام می افتیم و اسیر وسوسه های شیطانی می شویم.

 

21- اشتغال پرستی، آئین اهل کفر است و لذا هدف از کار کردن بیش از آنکه کسب معشیت باشد خود اشتغال است که ما را در خودش غرق و گم و گور سازد. ولی این وضع در اعمال اوقات فراغت بمراتب شدیدتر است زیرا تماما به قصد فرار از خود و فریب خویشتن و خود فراموشی است.

22- بنابراین روزمره گیهای ما قلمرو اشد ضلالت ماست. و لذا پلیدترین و گمراه کننده ترین افکار و برنامه و احساسات در این اوقات رخ میدهد زیرا در حال فرار از خود هستیم فرار از واقعیت و حقایق زندگی جاری. بیش از هر زمانی به عمد گوش و چشم و هوش خود را بر واقعیت می بندیم و غرق در خود فریبی هستیم. و این عین پناه بردن به شیطان است. یعنی در این اوقات در نزدیکترین حد به شیطان و تحت وسوسه های او هستیم.

 

23- و اما چگونه می توان لااقل اوقات فراغت را به خود رسید و چشم و هوش را بر خود و حقایق زندگی باز کرد وغفلت و نسیان ساعات اشتغال جدی را جبران نمود؟

 

24- گوئی در هسته مرکزی وجود و دل ما یک نیروی دافعه قدرتمندی هست که هوش و حواس و ادراک ما را دفع می کند و بما اجازه نزدیک شدن به خودمان را نمی دهد به دلمان، به وجدانمان، به روحمان و به خدایمان. تا وارد جریان واقعی زندگی شویم و به زندگی ملحق شویم. زیرا بقول قرآن  و احادیث ائمه اطهار اکثر مردمان در خوابند و یا اصلا هلاک شده اند و با مرگشان بیدار و بهوش می آیند.

 

25- حداقل و واجب ترین کار اینست که اوقات فراغت خود را با هیچ کاری پر و اشغال نکنیم حتی با موسیقی و مطالعات سرگرم کننده و کاری هنری نسیان زا و عبادات سهوی. بدینگونه این امکان را می یابیم تا لااقل از راه دور نظری بخود نمائیم و بتدریج گامهائی به سوی خود بر داریم. هر چند برای حرکت اصلی و نهائی برای رسیدن به خود و به اکنونیت حیات و هستی خود، یاری و رهبری یک پیرو مراد عرفانی امری واجب است زیرا بقول پیامبر اکرم "بی امام، کافر است" یعنی غافل و مدهوش و بیگانه از خویش است.      

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:16  توسط دکتر علی اکبر خانجانی