تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی) - عدالت را تعریف کنیم !

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

                                             

عدالت را تعریف کنیم !

 

بیش از سی سال است که شعار عدالت در رأس همه آرمانها و امور نظام و دولت و ملت و انقلاب ما قرار دارد و هم اینک نیز دولتی بر سر کار است که خود را «عدالت محور» می نامد . ولی هنوز هیچ تعریف واضح و روشنی بر مبنای عقل و قرآن و مکتب شیعه درباره عدالت عرضه نشده است و در اذهان همه مردم و دولتمردان و ایدئولوگهای ما عدالت همان تعریف غربی و مادی رایج در جهان استکبار است یعنی برابری و مساوات و همسان گرائی صوری و مادی و فنی که در دو دستگاه ایدئولوژیکی در غرب بیان شده است که یکی عدالت لیبرال دموکراسی جامعه سرمایه داری است و دیگری هم عدالت سوسیال دموکراسی جوامع سوسیالیستی می باشد . و این دو دستگاه ایدئولوژیکی هم در عرصه تجربه و عمل در طی این دو قرن به پیچیده ترین اشکال ستم و جنون و جنایت رسیده و ابطالش عیان گشته است و لذا در حال فروپاشی در سراسر جهان است و افول و سقوطش را شاهدیم . ولی هیچ عبرتی نمی گیریم و در پیروی از آنها سمت سقوط را طی می کنیم .

 

و اما نظام ما این هر دو ایدئولوژی عدالت محور غربی و مادی را در ادعا رد و لعن کرده است و در نقطه مقابل آن از عدالت اسلامی دم می زند بی آنکه کمترین تعریف و تبیین ایدوئولوژیکی از عدالت اسلامی ارائه کرده باشد و لذا در عرصه عمل در طی این سی سال یک التقاط و معجونی آشفته و منافقانه از این دو ایدئولوژی مذکور در کشورمان در جریان بوده است و حاصلش همین است که می بینیم . یک نظام مافیائی – مالیخولیائی در عرصه اقتصاد و فرهنگ و سیاست که هیچ پدر و مادر فکری و عقیدتی ندارد و لذا هیچ درمانی هم ندارد . در دهه اول انقلاب اندیشه حاکم بر دولتمردان ما اساساً نگرشی سوسیالیستی بود و پس از فروپاشی شوروی ما هم به تبعیت از آنها بسوی خصوصی سازی حرکت کردیم و عملاً دوباره به سوی نظام سرمایه داری باز گشتیم و این بدان دلیل بود که خود ما دارای یک ایدئولوژی مدون اسلامی نبودیم تا عدالت را که اساس و محور همه آرمانهای اجتماعی است درک کنیم . و لذا عدالت در جامعه ما یک شعار تو خالی و صوری و بی ریشه است و حداکثر معنای محسوس آن مساوات فرمالیستی می باشد که با تمامیت دین و انقلاب ما در تضاد افتاده است و در حال دو شقه شدن هستیم . در فرهنگ اسلامی – قرآنی باید بدانیم که مساوات ربطی به عدالت ندارد و آنچه که توزیع مساوی قدرت و امکانات نامیده می شود عدالت نیست بلکه «قسط» است که البته در مفهومی بسیار نزدیک به عدالت قرار دارد و لذا در همه جای قرآن هر کجا که سخن از قسط است بلافاصله سخن از عدالت نیز هست مثل آیه سوم از سوره نساء و آیه 153 از سوره انعام . یعنی قسط و مساوات یکی از نتایج حاصل از عدالت است . و لذا در دهها آیه دیگر در قرآن سخن از عدل است که ربطی به قسط ندارد و از قسط سخنی در میان نیست و بلکه اتفاقاً دال بر معنائی ضد مساوی گری و همسان سازی و تشبیه و قیاس و تبدیل است . مثل سوره 2 آیه 45 ، 4 و 282 و سوره 82 آیه 8 و سوره 6 آیه 69 و 2 و 115  و سوره 42 آیه 14 و سوره 4 آیه 34 و سوره 27 آیه 61 و امثالهم . در این آیات عدل کمترین شباهتی به معنای تساوی گری ندارد و بلکه ضد ترادف سازی است . در قرآن کریم عدالت یک حق ذاتی در خلقت جهان هستی است مثل سوره 6 آیه دوم : سپاس خداوند را که زمین و آسمانها و تاریکی و روشنی را آفرید و بر عدل قرار داد و آنانکه کافرند بجای خداوند معادل قرار می دهند . در این آیه که مفهومش چند بار در قرآن تکرار شده است علناً شاهد عدالت ضد مساوات و شباهت و برابر سازی هستیم . و اصلاً یکی از نشانه ها و تعریف کافران اینست که برای هر ارزش و چیزی معادل و مترادفی قرار می دهند و می خواهند چیزها را با هم مساوی کنند . و لذا یکی از علائم قیامت در قرآن که چند بار تکرار شده است اینست که : در آن روز هیچ چیزی معادل چیز دیگری پذیرفته نمی شود . مثل سوره 2 آیه 45 -« در آنروز هیچ چیزی برابر(معادل) چیز دیگری پذیرفته نمی شود . »یعنی هر چیزی خودش هست و بی تا و غیر قابل تبدیل و تحویل . و لذا روز قیامت را روز ظهور عدالت مطلق می دانیم که ظهور هستی مطلق هم هست که ظهور خداست . پس واضح است که یکی از مهمترین نشانه کفر اینست که عدالت را مساوات پنداریم و این خود یک ظلم بنیادین و ایدئولوژیکی در فرهنگ ماست که از غرب به ارث داریم و از آفت های دموکراسی غربی است که بما هم سرایت کرده است و علت العلل همه انحرافات و بن بست ها و بحرانهای جامعه ماست .

 

در سوره 82 آیه 8 می خوانیم که «و آفرید تو را و بر عدل مستقر نمود» پس هستی و خلقت انسان و هر چیزی همان عدالت آن چیز است . پس عدالت فقط مربوط به انسان نمی شود و در نص صریح قرآن می خوانیم که زمین و آسمانها بر عدل آفریده شده اند . پس عادل بودن یعنی بودن و خود بودن و موجود بودن و خود خویشتن خویش بودن هر چیزی . پس عدل یک معنای کلیدی و اصلی در هستی شناسی قرآنی است .در قرآن هر چیزی به این دلیل هست و خودش است و متمایز از سائر چیزهاست که عادل است . در اینجا عادل بودن عین بی تا و متمایز بودن است و یگانه و مستقل بودن از سائر چیزها. در اینجا عدالت عین هویت و استقلال ذاتی است که در نقطه مقابل بی هویتی و از خودبیگانگی و بی خودی و جنون و مالیخولیا و تقلید و قیاسی گری و همسان سازی و ماشینی کردن امور است یعنی مساوات غربی از نوع لیبرال یا سوسیالیستی . در اینجا عدالت ضد مساوات و همسان سازی است . و قسط به معنای توزیع مساوی امکانات مادی و معنوی است و نه مساوی سازی آدمها و ارزش ها و پدیده های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و امثالهم .

 

به همین دلیل عدالت به صداقت می رسد و صداقت یکی از ارکان عدالت است . صداقت به معنای خویشتن خویش و بی ریا بودن است به مصداق این آیه : و تمام شد کلمه پروردگارت به صدق و عدالت و هیچ تبدیلی در کار نیست – سوره 6 آیه 115

 

تصدیق این معنا از عدالت در قرآن خود تعریف شأن نزول قرآن و قرآن ناطق یعنی علی ع است که می فرماید :«عدالت یعنی اینکه هر چیزی و کسی بر جای خود خودش باشد و خویشتن خویش باشد .» یعنی صادق باشد ، بی ریا باشد ، یگانه باشد و از خود بیگانه و مقلد و فرمالیته و میمون و فنی نباشد یعنی ماشینی نباشد .

 

پس عدالت در نقطه مقابل از خود بیگانگی قرار دارد . و از این منظر بهتر می شود این آیه معروف را فهم کرد که :« خداوند جهان را بر عدل آفرید و با رحمتش توسعه بخشید .» یعنی بر عدل است که هر چیزی و جهان همان است که هست . پس هستی شناسی قرآنی تماماً همان عدل است . یعنی بر عدل است که جهان هستی بر پای خویش استوار است و هر چیزی سر جای خود قرار دارد و خود است و بی خود نیست . پس عدالت عین وجود است و عین صدق است و عین عقل و خرد هم هست درباره انسان . زیرا از خودبیگانگی در انسان باعث جنون می شود همانطور که باعث ستم و تجاوز و ستم گری و ستم بری هم می شود . از این دیدگاه پس غربزدگی و شرق زده گی و عرب زده گی از ارکان ستم تاریخی در جامعه ماست .

 

وقتی آدمی خودش نباشد و بر جای خودش نباشد موجودی بی خود و بی صاحب است و ستم پذیر است و چون در قحطی وجود است پس تجاوزگر و ستمگر هم است یعنی مفسد است .

 

در سوره 6 آیه 69 می خوانیم که «اگر به غیر خداوند هر چه را معادل آورند پذیرفته نیست .» یعنی حق وجودی انسان تعادل و عدالت او با خدای خویش است زیرا انسان خلیفه خدا در جهان است یعنی معادل خدا در جهان هستی است . و این عدل ویژه انسان در جهان است . یعنی انسان اگر بخواهد خود را معادل و مساوی و شبیه هر چیز دیگری کند این همان ظلم و کفر است و ستم به خویشتن است . و لذا در قرآن می خوانیم که : «هر کسی به خودش ظلم می کند!» زیرا خود را معادل با خدای خود قرار نداده و معادل با غیر خدا قرار داده است یعنی معادل با دنیا ، مال و ثروت ، قدرت ، اشیاء و اربابان قدرت دنیوی . این اساس ظلم بخویشتن است که باعث از خود بیگانگی انسان است .

 

علی ع می فرماید که « خود خود انسان همان خداوند است » یعنی انسان معادل و بر جای خداست و کسی که خود را بر جای خدا و معادل خدا نبیند و نخواهد دچار از خود بیگانگی و جنون و ستم بخویشتن است و کم می آورد و دچار قحطی وجودی می شود و لذا به تجاوز می پردازد تا خود را جبران کند . و این یعنی ظلم بخویشتن و دیگران .

 

در حدیث قدسی می خوانیم که خداوند خطاب به انسان می فرماید که : از من پیروی کنید تا مثل من شوید . و این اساس عدالت برای انسان است . پیروی انسان و شبیه سازی با غیر خدا همان ظلم است . پیروی از قدرتهای مادی و تکنولوژی و ارزشهای اقتصادی و علمی و فنی و سیاسی و هنری جملگی انواع ستمهای انسان بخویشتن است و موجب خارج شدن انسان از جایگاه انسانی خویش است یعنی موجب از خودبیگانگی انسان می شود . این همان معنای «غفلت» در قرآن است که مشمول حال کافران است : غفلت از خویشتن خویش و غیر خدا را بر جای خود قرار دادن و از هستی خود دور شدن و در چیزهای دیگر مسخ شدن . وظلم یعنی این واقعه . یعنی انسانی که در خویشتن خویش خداوند را نیافته است ظالم است . به همین دلیل انسان عادل کامل همان خلیفه خداست . و اینست که شیعه بعنوان دین کامل آخرالزمان دارای دو اصل است : عدل و امامت . عدل یعنی بر جایگاه خدائی خود قرار گرفتن و خلیفه خدا شدن . و این مقام امامت است . و یک شیعه بسوی چنین جایگاه و مقامی در حرکت است . امامت  بمعنای عدالت کامل است . پس عدل و امامت هر دو علت و معلول یکدیگرند و اینست ایدئولوژی شیعی که از آن در غفلت کامل بسر می بریم و اینست اساس ظلم ما .

 

پس انسان ظالم انسانی است که بی خود است و بی خودی اش علت ستم بری و ستمگری اوست . ستم بری و ستمگری امری واحد و توأمان است . انسان بمیزانی که بی خود و بی خانه و بی وجود و بی خدا می شود در قحطی وجود می افتد و خانه وجودش به تسخیر غیر در می آید (ستم بری) و خودش نیز برای نجات خود از نابودی به تجاوز حقوق دیگران و سرقت وجود دیگران می پردازد و این یعنی ستمگری .

 

هر ستمگری ستم بر است . ستم بر نسبت به بالای دست خود و ستم گر نسبت به زیر دستان خود .

 

و اینست که یک فرد یا جامعه ظالم بهمان میزان مجنون و مالیخولیائی و کذاب و منافق هم هست و همه اینها یک مجموعه ارزش هستند . صدق و ایمان و توحید و استقلال و آزاده گی و قناعت و سخاوت و امامت در جانب عدالت قرار دارند و کذب و کفر و ریا و ربا و زنا و تجاوز و دزدی و حرامی هم در جانب ظلم قرار دارند .

 

ظلم یعنی در ظلمت و تاریکی افتادن و دیگران را هم سوی تاریکی کشانیدن . نور طبق تعریف قرآنی خود خداست . و هر که در خویشتن خویش جایگاه خدائی را یافته و خود را معادل با خدا یعنی خلیفه او نموده در نور است و عادل است و هرکه از خود گریخته و بیگانه از خود شده در تاریکی افتاده است . و اینست که خلقت جهان بر عدل است و نور است :« سپاس خدای را که زمین و آسمانها را بر عدل آفرید و تاریکی و روشنائی قرار داد و آنانکه کافرند به جستجوی برابر سازی هستند » (سوره 6 آیه 2) پس برابر سازی ضد عدالت است و ضد وجود است و سمت تاریکی قرار گرفتن است طبق نص صریح آیه مذکور .

 

پس برای شناخت ظلم بایستی عوامل و انگیزه های آگاه و ناآگاه بیگانه سازی انسان را شناخت . در اینجا به برخی از ارکان درجه اول و امروزین ستم اشاره ای می کنیم که موجب از خودبیگانگی و برابر سازی انسان با غیر خدا می باشند . یعنی همه معادلات غیر خدائی اساس ظلم بشر هستند و این ها جملگی معادلات ابلیسی هستند چرا که فقط ابلیس است که دشمن مقام آدمی در نزد خداست یعنی دشمن مقام خلافت اللهی انسان . زیرا این مقام همان موجودیت خاص انسان است و اساس عدل و تعادل بین خدا و انسان می باشد . پس عدالت همان خلافت است و هر امری که مانع و سد این حق آدمی شود ابلیس است و ظلم محسوب می شود . و اینست که مهد برابر سازی همان شیطان بزرگ است یعنی آمریکا .

 

انسان موجودی خداسالار است و هر نوع سالاری گری دیگر ظلم به انسان است و در عصر جدید شاهد پنج ابلیس سالاری هستیم که ارکان ستم مدرن می باشند که در اینجا به آنها فقط اشاره ای داریم : روابط جنسی سالاری(زن سالاری-فمینیزم) ، تکنولوژی سالاری(تکنوکراسی) ، قدرت سالاری یا فاشیزم ، مردم سالاری یا مردم پرستی (آبروپرستی) و شیء سالاری یا بت پرستی مدرن که همان مالکیت سالاری و دنیا پرستی است که در نظام سرمایه داری به اوج قدرت می رسد . در اقتصاد اسلامی اموال عمومی بایستی در دست دولت اسلامی مؤمن و پاکی باشد . خصوصی سازی همان سرمایه داری با کلاه شرعی است .

 

این نکته بسیار اساسی را بایستی درک کرد که قسط یعنی تقسیم و توزیع مساوی امکانات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به معنای عدل نیست بلکه می تواند در خدمت عدالت باشد و به عدالت یاری دهد ولی جامعه ای که عدل ناپذیر است در جریان قسط تبدیل به دیوی از خود بیگانه می شود و جامعه شوروی سابق بهترین حجت بر این حقیقت است . عدالت یک حقیقت و واقعه و مقام معنوی و باطنی و عرفانی است . جامعه بدون روح عدالت اگر در اوج مساوات هم باشد تبدیل به دیوانه خانه ای خطرناک می شود و در مفاسد غرق می گردد . عیب ذاتی شوروی سابق فقدان عرفان و معنویت بود و گرنه قسط حاکم بر این جامعه بی تردید امری خردمندانه و برحق بود . حکومت علی ع نیز چنین بود . جامعه قسط را پذیرفت ولی عدل علی ع را نپذیرفت . جامعه کنونی ما نیز دچار همین مشکل است : فقدان ایدئولوژی و عرفان امامیه . عدل ماهیتی تماماً عرفانی دارد .

 

یکی از لطیف ترین و نامرئی ترین و مالیخولیائی ترین یعنی ابلیسی ترین نوع از خود بیگانگی همان است که عشق نامیده شده است و بشر مدرن در سراسر جهان شعارش را می دهد . بلعیدن معشوق تحت عنوان عشق . سلطه بر روح و دل و جان و تن دیگری به بهانه عشق . این یکی از قدیمی ترین ارکان ظلم بشری است که ریشه در خانواده ها دارد که نهایتاً به فرزند پرستی و نژاد پرستی می انجامد که یکی از ارکان تبعیض و جهانخواری و ستم به دیگران است که صهیونیزم و امپریالیزم نماد جهانی و قلب آن است که در حال انهدام است . این ظلم نخستین است یعنی همان ظلمی که موجب هبوط آدم از بهشت شد .

 

یکی دیگر از عوامل از خود بیگانه سازی بشر همانا مالکیت های مادی است که به شیء پرستی و بیخودی در اشیاء می انجامد مسخ در اتوموبیل و تلفن و خانه و کارخانه و دکوراسیون و باغ و کاخ وو...نقطه مقابل آن مالکیت عمومی و سوسیالیزم علوی است .

 

و اما تکنولوژیزم یا ماشینیزم یکی از مهمترین عوامل از خودبیگانگی در عصر مدرنیزم است . مدرنیزم به معنای مدپرستی و بت پرستی و دنیا پرستی فنی که فرزند تکنولوژی پرستی است . و امروزه این اساس ذاتی ستم امپریالیستی می باشد و این امپریالیزم در یکایک انسانهای ماشین زده حضور دارد . این از ارکان غرب زده گی نیز می باشد . و سلطه جهانی امپریالیزم در بشریت از طریق این ماشین زده گی و افسون تکنولوژی در روان افراد بشری است . این ظلم را دکتر شریعتی بخوبی معرفی کرده است و درست بهمین دلیل التقاطی نامیده شده و مورد خشم تکنوکرات ها واقع گردیده است .

 

و اما اساس دیگری از خودبیگانه سازی در بطن و متن حکومتها قرار دارد و آن دیکتاتوری و خفقان و زور است که مردم را وادار به ریا و نفاق و دروغ و مکر نموده که واضح ترین شکل از خودبیگانگی اخلاقی و فکری و شخصیتی است . پس فاشیزم به معنای اصالت زور و قدرت یکی دیگر از ارکان ظلم است . این ظلم در قلمرو زور و اکراه و ریای دینی به غایت مالیخولیا و فساد می رسد و لذا در قرآن کریم «لااکراه فی الدین» آیه مقابله با ظلم دینی است .

 

مردم داری ، مردم پرستی ، عوام زده گی و دموکراسی یکی دیگر از ارکان خودبیگانه سازی است که در قرآن هم مذکور است که مؤمنان را از پیروی اکثر مردم بر حذر می دارد و این پیروی را اساس ظلم می خواند . در فرهنگ ما پدیده آبرو پرستی یکی از نمادهای کهن این ستم می باشد . مرعوب شدن آحاد مردم در قبال حاکمیت اکثریت که اساساً بواسطه تبلیغات ممکن می شود . در واقع باید تبلیغات و هنرها و جلوه های هنری را هم یکی دیگر از ملزومات دموکراسی دانست که از ارکان اجتماعی – سیاسی ظلم بسیار وارونه و ابلیسی است . بیگانه سازی مردم بواسطه و عنوان خود مردم . این مردم پرستی دروغین و شیطانی موجب نفرت و عداوت عمومی مردم است . پس امروزه بایستی این پنج موضوع را از ارکان اساسی و جهانی ظلم و جنون بشر بدانیم : عشق جنسی ، مالکیت پرستی ، تکنولوژی سالاری ، مردم پرستی و قدرت سالاری (فاشیزم) – همسر پرستی و فن پرستی و آبرو پرستی و حکومت پرستی و شیءپرستی بجای خداپرستی : اینست اساس ظلم .به زبان غربی یعنی : پوپولیزم ، ماشینیزم ، فاشیزم ، فمینیزم و اکونومیزم.

 

بنابراین فرد و یا حکومتی که می خواهد براستی عدالت محور باشد بایستی اول ارکان ظلم را بشناسد و درک کرده باشد . پس ظلم شناسی و عدل شناسی امر اول در استقرار عدالت است و ظلم ستیزی . و سپس این شناخت و عرفان را به کل جامعه منتقل نمودن و جامعه را برای این نبرد مهیا و مشتاق ساختن . و سپس بر علیه این پنج رکن لطیف و مالیخولیائی ظلم به نبرد برخاستن . اول نبردی فرهنگی و عرفانی و سپس نبردی اجرائی در همه ارکان حکومت و جامعه . نبرد بر علیه عشق جنسی ، مالکیت پرستی ، تکنولوژی پرستی ، مردم پرستی و حکومت زور و خفقان . این همان نبرد بر علیه فسق و زنا و ماشینیزم و سرمایه داری و دیکتاتوری و پوپولیزم است و رویکرد به عرفان و آزادی و حکومت علوی و حاکمیت خدا و قرآن بجای تبلیغات و تکنولوژی و همسان سازی و تقلید و حرص و شهوت باره گی و شیء پرستی : اینست عدالت محوری !

 

پس درک می کنیم که ظلم برخاسته از بی خودی یعنی جنون است و لذا سلسله مراتب ستم همان سلسله مراتب جنون است و اینست که ظالمان بزرگ در تاریخ اسوه های جنون های بزرگ هم بوده اند مثل اسکندر ، نرون ، هیتلر ، بوش و همه شاهان دیکتاتور در سراسر جهان که نهایتاً بجان خود می افتادند و فرزندان خود را می کشتند مثل اردشیر بابکان ، نادر شاه ، شاه عباس و غیره در ایران . ظلم و جنون جریانی واحد است . با نظری به برخی جوامع در جهان این مسئله را بوضوح شاهدیم از جمله در جامعه خودمان و در آمریکا .

 

و نیز شاهدیم که ظالمترین جوامع دیوانه ترین جوامع نیز هستند مثل جامعه آمریکا که با اندک خماری اقتصادی دست به خودکشی زده است . باید درک کنیم که ظالمیت و مظلومیت به معنای ظلم پذیری امری واحد است و علی که سلطان عادلان تاریخ است می فرماید که در نزد خدا ظلم پذیران مورد مؤاخذه و خشم شدید تری قرار دارند زیرا تا کسی ستم نپذیرد ستمگری هم نخواهد بود .

 

انسان به میزانی که از خانه وجود خود بیگانه و دربدر و غریب و دریوزه دیگران است بدام ظلم می افتد و اسیر و برده می شود . پس بازگشت بخویشتن خویش همان راه رجعت به عدل می باشد . پس این یک معنای کاملاً عرفانی است . اول انسان بایستی عدل و ظلم را فهم کند تا با آن مبارزه کند و این فهم یکی از شاه کلید های معرفت عرفانی می باشد . ولی عرفان از منظر اکثر علمای دینی ما قاچاق است . و لذا عدالت هم امری نایاب است الا در شعار و جنون همسان سازی صوری و فنی .

 

پس عرفان تنها راه خروج از ستم و رویکرد به عدالت است همانطور که سلطان عادلان جهان سلطان عارفان جهان هم هست و لذا کسی چون او قادر به تعریف بر حقی از عدالت نشده است یعنی علی ع . پس رویکرد به علی همان رویکرد به عدل است و عرفان . عرفان مقدمه عدل است و اساس آن . آیا دقت کرده اید تا چه حدی حتی در قلمرو زبان و فرهنگ و تبلیغات هم حتی نام علی ع از قاموس رسانه های ملی ما حذف شده است ؟ اینست مسئله . آری این چنین است ای برادر !

 

در آغاز مقاله گفتیم که بقول قرآن ، عدالت اساس بودن است و بودن یعنی عادل بودن و بر عدل استوار بودن .پس ظلم و ستم که خلاف عدل است مترادف نابودی است و هلاکت و بلکه از بین رفتن و ساقط شدن . اینست که نظامهای ظالم بسوی خود براندازی می روند . ممکن است سئوال شود که پس چرا افراد و جوامع غیر عادل و اهل ظلم ، هنوز وجود دارند و هستند و نابود نشده اند ؟ علتش اینست که خداوند عالم هستی را از جمله انسان را هستی بخشیده و به او اجازه نابودی خودش را نمی دهد . یعنی خود عدل در ذاتش ظلمش را بگونه ای حیرت آور جبران می کند و لذا او را از نابود شدن نجات می دهد و آن بواسطه عذابهاست . مگر نه اینکه افراد و جوامع اهل ظلم در عذابند . در واقع آنچه را که اکثر ماها ستم می دانیم همانا عذابهای ناشی از ظلم است . این عذابها خود جلوه ای از عدل خداست که ظلم ما را جبران کرده و به زور ما را بر جای خودمان بر می گرداند و سرجای خودمان می نشاند و استوار می سازد تا از نابودی نجات یابیم . در واقع خود ظلم نوعی عدل جبارانه و ذاتی و طبیعی است که انسان را از نابودی باز می دارد . و لذا بر یک جامعه ظالم نمی تواند حکومتی عادل فرمان براند مثل حکومت علی ع .

 

گفتیم که پرستش جنس مخالف یعنی عشق جنسی یک ظلم قدیمی و ازلی است که موجب صدها عذاب می شود . اکثر ماها خود این عشق را ناحق نمی دانیم بلکه عذابهای حاصل از آن را ناحق و ستم و خیانت می دانیم و این نگرش و فکر و قضاوتی وارونه و ظالمانه است و موجب تحکیم ظلم است . پس آنچه را که بشر ظلم می نامد همان عاملی است از جانب خداوند که ظلم را معتدل می سازد و از نابودی و سقوط باز می دارد . از این دیدگاه خود ظلم یک عدل جبری است . و اینست که باز علی ع می فرماید که : هر قومی لایق حکومت خویش است . و خود خداوند در کتابش می فرماید که سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی کند الا اینکه باطن افراد آن تغییر کند . یعنی میل به عدالت پیدا کنند .

 

اگر یک انسان اهل ظلم (ستمگر یا ستم بر)دچار عذاب نشود هم خودش را نابودمی کند و هم طرف مقابلش را . این عذاب لطف و رحمت خداست بر ظالم . این همان حق دوزخ است . دوزخ موجب احیای حیات و هستی انسان ظالم می شود . زیرا ظالمان خود را در مهلکه نابودی انداخته اند و دوزخ از آنها ظلم زدائی می کند و آنها را به جبر به عدالت یعنی به موجودیت خودشان باز می گرداند و بر جایگاه وجودی خودشان مستقر و استوار می سازد . هر چه که آدمی را از خود بیگانه کند از خدا بیگانه کرده است . و اینست معنای ظلم در قرآن . پس تشخیص اصل ظلم و عذاب و عوارض حاصل از آن امر بس مهم در امر ظلم زدائی است . اکثر حکومتها و دولتمردان بجای ظلم زدائی با عوارض و عذابها و مفاسد آن مبارزه می کنند و لذا فقط صورت مسئله را پیچیده تر ساخته و عذابهای برتر و لاعلاجتری پدید می آورند . مثل مبارزه با اعتیاد و گرانفروشی و دزدی بصورت فیزیکی . در صورتی که اینها عذابهای حاصل از ظلم هستند و خود ظلم نیستند . خود ظلم تکنوکراسی و دموکراسی و مالکیت پرستی و زن پرستی و نژاد پرستی و حکومت پرستی است . پس واضح شد که  برای مبارزه با اصل ظلم بایستی عرفان عدل احیاء گردد و به مردمان تعلیم داده شود . اول بایستی بخود آیند تا ظلم را ببینند و فهم کنند . یعنی اصل ظلم در فرهنگ و فکر ماست . خداوند می فرماید : هیچکس نمی تواند به دیگران ظلم کند الا اینکه هر کس و قومی بخودش ظلم می کند . پس ظلم ستیزی از ارکان اصلی خود شناسی و عرفان است .

 

پس عرفان به معنای معرفت نفس امی و عامی گام اول و واجب در ظلم زدائی و عدالت محوری است . بغیر از این همه راهها به ظلم پیچیده تر و عذابهای لاعلاجتری می رسد . همانطور که در طی این سی سال تجربه کرده ایم . بیائیم باور و فهم کنیم که برابری و همسان سازی و مساوات مادی نه تنها عدالت نیست بلکه پنهان سازی ظلم است یعنی ظلم مضاعف است . مساوات ، عدالت ابلیسی است : عدالت غربی!

 

  و پر واضح است که تکنولوژیزم ربطی به تکنولوژی ندارد همانطور که پوپولیزم ربطی به مردم سالاری حقیقی ندارد بلکه مردم سواری است نه مردم سالاری . و اکونومیزم ربطی به اقتصاد ندارد و فمینیزم ربطی به حقوق زن ندارد و فاشیزم (قدرت نمائی و زور محوری) ربطی به اقتدار ملی ندارد و عشق جنسی ربطی به محبت زناشوئی ندارد و منظور از مالکیت پرستی و شیء پرستی که بت پرستی مدرن و مدرنیزم است همان حقوق شخصی آحاد جامعه نسبت به مایملک خویشتن نیست که البته حقی شرعی و عقلی و واجب است . همانطور که طرد دنیا پرستی به معنای انکار دنیا نیست بلکه بمعنای تقواست لذا طرد تکنولوژی پرستی بمعنای انکار تکنولوژی نیست . همانطور که ناسیونالیزم (ملت پرستی – نژاد پرستی)که امری مشرکانه است و باید طرد شود در نقطه مقابل حب وطن و مردم دوستی است همانطور که ناسیونالیزم هیتلری موجب نابودی ملت آلمان شد و پان آمریکا در دولت بوش موجب ورشکستگی ملت آمریکا شده است و ملتی را به خودکشی کشانیده است .

 

قبلاً نیز طبق مقالاتی خاطر نشان کرده ایم که بزرگترین و بنیادی ترین مسئله حیاتی و اورژانس نظام و جامعه ما مسئله فقدان ایدئولوژی مدون و مدرن اسلامی است . در این مقاله که مسئله عدالت را بعنوان اصل ذاتی یک نظام اجتماعی مورد نظری اجمالی قرار دادیم معلوم شد که تا چه حدی کل جامعه و دولتمردان ما از تعریف ساده و ملموسی در باب عدالت محرومند در حالیکه دولت حاضر بر اساس عدالت محوری بر سرکار آمده است و با همه تلاشهای شبانه روزیش تقریباً هیچ مشکلی را از ریشه بر طرف نساخته است و حل هر مشکلی منجر به پیدایش مشکلی پیچیده تر می شود . این بمعنای فقدان ایدئولوژی مدون است . وقتی عدالت مفهوم نباشد یعنی حکومت مفهوم نیست وهیچکس حتی حرف خودش و عمل خودش را نمی فهمد و همه شعار می دهند بی آنکه منظور خود را بدانند . همین قدر همه می دانند که اینهمه بدبختی ها و عذابها و بحرانها نباید باشد . و این یک ادراک غریزی و کورکورانه و کودکانه است و نه ایدئولوژیک . تا ظلم تعریف نشود فقط پیچیده تر و ریشه ای تر و ملت برانداز تر می شود . تا زمانیکه شعار و آرمان همه دولتمردان ما پوپولیزم و اکونومیزم و فمینیزم و تکنولوژیزم و قدرت محوری نمادین است عدالت محال است زیرا اینها ارکان ظلم و بی خودی و جنون بشرند . با شعارهای ظالمانه نمی توان حتی به عدالتی شعاری هم رسید .

 

تا زمانیکه عدالت در نظر ما مساوات صوری و فنی و اقتصادی و فرهنگی و کلامی است عدالت محوری عین ظلم محوری و جهل محوری از آب در می آید . و این ذات غرب زده گی ایدئولوژیک و ناخودآگاه ماست . به شرق و غرب فحش می دهیم در حالیکه عملاً به راه آنهامی رویم و از آنها هم حریص تریم .

 

عدالت همسانی نیست بی تائی است : اینست مسئله !

 

ایدئولوژی یعنی ایده شناسی ! و اما ایده های ( باورهاوآرمان ها) بنیادین ما مسلمانان و خاصه شیعیان چیست ؟ ما شیعیان دارای دو اصل و دو رکن ذاتی هستیم که شیعه گری ما را معرفی می کند : عدل و امامت !  پس حیرانی و اختلال و گمشده گی ما در امر عدالت بمعنای غفلت ما از اصل اول مذهب ماست و دال بر ناشیعه گری ماست . و از بطن عدالت است که امامت ظهور می کند . پس اگر عدالت را نمی شناسیم و در آن فلج مانده ایم دعای فرج امام زمان هم دعائی ضد دعاست و اگر ظهور کنند او را نخواهیم شناخت زیرا عدالت را نمی شناسیم . زیرا امام زمان و انسان کامل ظهور خویشتن خویش انسان است . پس عدالت شناسی اصل اول و آخر شیعه شناسی و امامیه و امام شناسی است . هر که عدل را شناخت امامش هم خواهد شناخت . بی عدالت بی امامیم و بلکه ناشیعه ایم . هر چه انسان را از خود بیگانه کند ظلم است : اینست تعریف قرآن و علی ع از ظلم !

 

و اما رابطه قسط و عدل چیست ؟ قسط یعنی داشتن . و عدل یعنی بودن . پس نسبت قسط و عدل همان نسبت بس قدیم و حکیمانه داشتن و بودن در فلسفه وجود است که در عصر ما معروف شده است به معمای «داشتن یا بودن»!

 

انسان کامل همان انسان عادل است و کمال عدالت هم امامت است یعنی مقام خلافت اللهی . یعنی درک حضور خداوند در خویشتن . یعنی همان مقامی که علی ع می فرماید که : سینه من عرش خدا و بدن من کرسی اوست . این معنای انسان بودن است یعنی با خدا بودن . و آنکه با خدا باشد از غیر خدا بی نیاز است و برای خودش جز خدا معادلی برای وجود نمی یابد زیرا خودش معادل کل عالم هستی و بلکه برتر از آن است . پس از داشتن بی نیاز است . و این بیان «الفقر و فخری» است که وصیت نامه پیامبر ماست . این همان معنای ذوالفقار است : صاحب فقر!

 

در قرآن سخن از انسان صاحب عدل است : ذوالعدل!و نیز «حکم به عدل» . و انسان صاحب عدل قادر است که به عدل حکم کند . یعنی امام ! پس رهبران یک جامعه بایستی سلسله مراتب صاحبان عدل و حکم به عدل باشند تا جامعه ای در مسیر عدل حرکت کند یعنی در مسیر الی الله در وجود خویشتن . زیرا عدل در خویشتن است و با خویشتن . و خدای شیعه خدای خویشتن است و نه خدای پشت بام آسمان . یعنی خدای عرفان . پس عرفان اساس عدل است . پس فرهنگ عرفانی زمینه و زیربنای عدالت حقیقی و اسلامی است .

 

و اما هنگامی که جامعه ای بسوی عدل در حرکت است بسوی بی نیازی و صمدیت وجود در حرکت است و لذا امکانات هم بطور طبیعی بر اساس قسط تقسیم می شود و تکاثر پدید نمی آید و ریشه استکبار می خشکد . در غیر اینصورت فقط ظلم پیچیده تر می شود . این همان تضاد لاینحل یارانه و عدالت در جامعه ماست . در جامعه ای که روح عرفانی و حرکت عدالت خواهانه موجود نباشد قسط و توزیع مساوی امکانات و ثروت هر چه که دقیق تر شود جامعه موذی تر و منافق تر و مافیائی تر می شود و حریص تر و دیوانه تر می گردد و این قسط بدون زیر بنای عدل ، موجب رشد فساد می شود زیرا عدل زیر بنای قسط است .

 

همانطور که اشاعه و تبلیغ و تحمیل عبادات و شرعیات بر یک جامعه که اکثرش غیر مؤمنانند فقط موجب تعمیق و رشد موذیانه کفر و پیدایش نفاق می شود و شعائر را به فساد می کشد و معصیت بر دین غوغا می کند . جامعه فاقد عرفان و عدالت باطنی هم در جریان اجرای قسط بسوی طبقاتی تر شدن و تکاثر و تمرکز ثروت می رود و نبرد طبقاتی را موذیانه تر و مافیائی تر می کند و زحمت دولتها بر باد می رود و هر حرکتی در جریان احیای قسط منجر به بحرانی موذیانه تر و عجیب تر می شود . همانطور که در جامعه شاهدیم . اگر نظام اقتصادی ما موذی ترین نظام در جهان است به همین دلیل است .

 

در کلام آخر ام المسائل و ام الجنائث همه بحرانها و بدبختی ها و مفاسد در جامعه ما فقدان ایدئولوژی شیعی و معرفت عرفانی است . ما محتاج یک انقلاب فرهنگی – ایدئولوژیکی – عرفانی بمعنای حقیقی کلمه هستیم وگرنه با تمامیت اسلام و انقلاب به بن بست رسیده و ناچار به خودبراندازی می شویم همانطور که شوروی سابق شد .

 

در جامعه ای که از طریق رسانه های ملی اش شبانه روز تجمل گرائی و تکاثر و دنیا پرستی و تکنوکراسی و مردم پرستی و آبرو بازی و زن سالاری و مردم سواری و عشق به داشتن تبلیغ می شود عدل ناممکن است حتی اگر همه دولتمردانش از اولیای الهی و عادلان واصل باشند .

 

بایستی فهم کنیم که مفاسد و ناامنی ها و بی آبروئی ها نتیجه  ثانویه ظلم هستند و نمی توان آنرا جراحی کرد زیرا خون جامعه مسموم است و اندیشه ها تاریکند .

 

دولتها و دولتمردان حاکم بر نظام ما از بهترین دولتمردان و دولتها در جهانند ولی روش خطاست و لذا همواره این دولتها مورد بی مهری و فحاشی و تهمت مردم واقع می شوند و نظام پایگاه مردمی اش را مستمراً از دست می دهد و مجبور می شود به مردم رشوه دهد . دولتمردان وبرنامه ریزان ما فاقد ایدئولوژی زلال وعرفان شیعی هستند . اکثر قریب به اتفاق دولتمردان ما به لحاظ طرز فکر یا لیبرال دموکراتند یا سوسیال دموکرات . واسلام و تشیع فقط در عبادات وکلام و تعارفات و نمایشات آنهاست نه در اندیشه آنها .

 

کل نظام ما مبتلا به انحراف و التقاط عظیم اید ئولوژیکی است . چگونه می شود اقتصاد ما استکباری ولی فرهنگ ما اسلامی باشد. چگونه می شود خانواده ما فمینیستی ولی بچه های ما عاقل و دین مدار شوند . از تکنو کراسی ، عدالت حاصل نمی آید .

 

در جامعه ای که عدل نباشد قسط فقط تبدیل به یک اقتصاد اقساطی و ربایی و قحطی زده می شود و زندانهای ما مملو از بدهکاران حاصل از این قسط ! این قسط ضد عدالت است .

 

تعریف ما از عدل ، ظالمانه است . عدل ما ظلم است . همه تلفن همراه دارند و اتومبیل . این قسط است و چون عدالت نیست تلفن همراه موجب انهدام روابط اجتماعی و اتومبیل موجب قتل عام در خیابانها می شود این قسط اقساطی است نه قسط عدالت محور . این یک مثال است . کل مسائل ما از همین نوع هستند .

 

این قسط ریایی و ربائی و فرمالیستی و نمادین است و لذا خود مولد ستم است و جنون و جنایت و اعتیاد و بزهکاری .

 

همه به دانشگاه می روند . این قسط است ولی در این دانشگاه چه  تربیت می شوند و بیرون می آیند . گروهی مدرک به دست دیوانه و جهانخوار و بی هویت و نیهیلیست و عاری از عزت و عظمت و عزت نفس . این ظلم است ظلم به جوانان ، ظلم به خانواده ها ، ظلم به نظام ، ظلم به اسلام ، ظلم به انقلاب ، ظلم به شهیدان و معصیت به خدا .

 

این مدرک پرستی و دانشگاه پرستی مصداق آشکار این آیه از قرآن است که : کافران برای خداوند معادل قرار می دهند این  مدرک و دانشگاه همان معادل خداست . این تلفن همراه و اتومبیل ها و دانشگاه ها جملگی ارکان ظلم هستند زیرا معادل خداوند شده اند در اندیشه مردم ما . حالا سخن از انرژی اتمی و «حق مسلم ما» نمی گویم که از خود خداهم مقدس تر است و چپ نگریستن به آن الحاد محسوب می شود . هیچ تلویزیونی در جهان اینقدر بانکها را تبلیغ نمی کند که تلویزیون جمهوری اسلامی ایران و جوایز نجومی حیرت آور آن این یک ظلم است . این نیز معادل دیگری برای خداست آنهم تحت عنوان مقدس  « قرض الحسنه » . مراکز تولید فرهنگ در کشور ما خود منابع فساد و ظلم هستند صدا و سیما و دانشگاهها و وزارت فرهنگ . تلویزیون ما جز ظلم را تبلیغ و القا نمی کند . بی تردید وضع حوزه های علمیه هم نباید بهتر از دانشگاهها باشد .

 

آنچه که دولتها انجام می دهند ظاهراً همه چیز است ولی حاصل آن در جامعه همه شر است . این بمعنای آن است که زیر بنای اندیشه و فرهنگ در جامعه ما بر ظلم بنا شده است . اندیشه حاکم بر جامعه ما ظلمانی است .

 

فرهنگ و روح حاکم بر دانشگاههای ما صدمرتبه فاسد تر و کافرانه تر از سالهای قبل از انقلاب است . این یعنی آنکه دانشگاههای ما ظلمانی هستند و ظالم پرورند .

 

اکثر دانشجویان در خانه کامپیوتر دارند . این  قسط است ولی حاصلش اینست که کشور ما در مفاسد اینترنتی مقام اول را در منطقه دارد و در جهان هم یکی از ده کشور اول در فساد اینترنتی است . این قسط به ظلم انجامیده است یعنی فقدان عدالت در زیر بنای اندیشه و فرهنگ و دین فهمی ما . وقتی حاصل نیکوکاری تبهکاری شود یعنی فرهنگ ما واژگون سالار است .

 

پس باز هم به این نتیجه می رسیم که عدالت یک امر باطنی و عرفانی و فکری و ایمانی است . آنانکه عدالت را امری صرفاً اقتصادی می دانند خواه ناخواه یک لیبرال یا کمونیست هستند . پس دولتمردان ما فاقد فکر اسلامی هستند : فقدان ایدئولوژی! فقدان ایدئولوژی ! فقدان ایدئولوژی !

 

خداوند در کتابش همه جا مؤمنان را امر به عدل کرده است . پس اگر در جامعه ای عدل نیست بدان معناست که ایمان نیست .

 

ظلم از ظلمت و تاریکی است . آدمی در تاریکی هیچ نمی بیند و لذا در هراس و وحشت و ناامنی است . اگر مسائل و بحرانهای جامعه را فهم نمی کنیم بدان معناست که در تاریکی غرق شده ایم و هراس و حرص و عربده و جنون . و این یعنی غرق در ظلم هستیم . نفهمیدن مشکلات عین ظلم است . آیا نه اینست ؟

 

پس فهمیدن سرآغاز عدل است . یعنی عرفان اساس عدالت است .

 

عدالت فرزند عرفان بمعنای معرفت نفس است . و سلامت و آرامش و عزت و محبت و شرافت و امنیت هم فرزند عدالت است یعنی همان چیزهائی که نداریم .

 

پزشک و دارو و بیمارستان داریم ولی سلامتی نداریم . امکانات و تکنولوژی و وسائل رفاهی داریم ولی آسایش و امنیت نداریم . نماز و روزه و خیرات و مبرات داریم ولی آرامش نداریم . حجاب داریم ولی عصمت نداریم . نان داریم و شکم ما سیر است ولی دل ضعفه داریم . اصلاح الگوی مصرف هم جز از طریق عدالت عرفانی ممکن نیست . این اسرافهای جنون آمیز که در مقام اول جهانی قرارمان داده است حاصل قحطی وجود است قحطی عرفان و عدالت . قحطی ایمان . فقدان خدا .

 

ما محتاج انقلابی در ایمان هستیم در اسلام شناسی . اینست مسئله !   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2:24  توسط دکتر علی اکبر خانجانی