هویّت هستی
جمال هویّت
بسم الله العلی
1-نشان دادیم که انسان مظهر من خدا در عالم خاک است . عالم خاک نه فقط به معنای زمین و ماده که بمعنای وسیعتر آن جهان فضا – زمان است .
2-درک فضا-زمان بعنوان بستر موجودات عالم در کائنات و یا بقول قرآن آسمان اول یا جهان ارض به مثابه درک شرایط اساسی هستی انسان است .
3-فضا همان مکان و جای بودن است و لذا قلمرو امکان است . ولی زمان این امکان را ناممکن و محال می سازد زیرا قلمرو تغییر و تباهی و نیستی است .
4-پس شرایط فضا – زمان همان شرایط امکان محال یا بود نبود است . و این عصاره وضعیت انسان در جهان است و فهم این وضع فهم تمامیت انسان و معنای انسان بودن می باشد . و آنچه که معضله «ضرورت و امکان»نامیده می شود فقط در این قلمرو قادر به دریافت کل معناست .
5-«فضا» ضرورت امکان است و تعین و تحقق و واقعیت این معنای بنیادین فلسفه و حکمت می باشد ولی زمان این واقعه را به مهلکه می افکند .
6-«بودن»همان در فضا بودن است ولی زمان باب مهلکه و نابودی افکندن بودن است که بودن را تبدیل به یک حقیقت انسانی می کند . یعنی انسان بواسطه زمان است که در درک جریان نابود شدن بر حق بودن آگاه می شود . و پس از این آگاهی اراده به رهائی از زمان می کند و در این تلاش است که به ذات مکان و گوهره امکان می رسد یعنی به قلمرو کن فیکون (بشو و شدن) وارد می شود و بر جای امکان می نشیند و قطب عالم امکان می شود . و نخستین انسانی که به این امکان رسید کسی بنام علی ابن ابی طالب بود .
7-حجٌٌٌٌت درستی این ادعا تجربه و مشاهده شخصی اینجانب است و نیز به مصداق این آیه از قرآن که چون انسانها به نزدیکترین حد حداوند (خدای امکان) می رسند (مقربین) در آنجا علیون را می یابند که کتابی مکتوم هستند . و نخستین علیون خود علی ع است .
8-باور یقینی به اینکه جهان هستی و عالم امکان یک مکوّن دارد که ممکن را ممکن نموده است به کمتر از دیدار با او حاصل نمی آید و مابقی باورها از روی سهو و ریا و احتیاط و ترس و وراثت و تلقین است . و کسی با وی دیدار می کند که با امکان وجود خود در افتد و خود را به نیستی بکشاند و در قلب نیستی او را دیدار کند . و نخستین چنین کسی هم علی ابن ابی طالب است .
9-و حجت درستی دیگری بر این ادعا آن است که خود علی ع این حق را ادعا کرده است و بسیاری از انسانهائی که به این مقام رسیده اند به عشق او بوده و او را دیدار کرده اند بر آستانه امکان .
10-و اما «امکان» چیست ؟ کسی می داند که امکان چیست که به وادی ناممکن رفته باشد و همه امکانات حیات و هستی و زمان خود را عملاً نفی و از خود طرد کرده باشد . و نخستین کسی که چنین کرد علی ع بود .
11-علی ع کسی بود که هستی خود را نفی و انکار نمود در اندیشه و احساس و عمل و همه لحظه به لحظه فعالیتهای زندگیش . یعنی رهرو وادی فنا شد تا بداند که این هستی حقیقی و ابدی است یا توهم و دمدمی و موقتی . و چون خود را نابود کرد به قلمرو امکان رسید و مکوّن را دیدار کرد و دید که خود هموست .
12-باور کردن هستی خویش کل راه انسان در قلمرو امکان است و کل تجربه دینی بشر در تاریخ . و نخستین کسی که این تجربه را کامل کرد و درباره هستی خود به یقین عینی رسید علی ع بود یعنی خود را بعنوان مکوّن شناخت و دیدار کرد .
13-خودباوری محور و انگیزه و مقصد همه تلاش های مادی و معنوی بشر است . و انسان بمیزانی که درباره هستی خود فکر می کند به آن شک می کند که شک دکارتی فقط مقدمه ای کودکانه بر این شک کبیر است . شک به اینکه آیا هست یا نیست . و انسانی که دارای این شک نباشد هنوز نیست . و علی سلطان این شک است و لذا سلطان هستی شناسی و نیستی شناسی و خودشناسی و امکان شناسی و خداشناسی است .
14-قبل از علی ع ، محمد ص به یاری یک موجود نوری بنام براق اقطار هستی را شکافت و از کون و مکان خارج شد و به لامکان و حضرت مکوّن و امکان رسید و آن جناب را به جمال علی ع دیدار نمود . و چون بازگشت علی ع کل مراحل سفرش را به وی گزارش داد و محمد به وی گفت : ای علی اگر تو را نمی شناختم که والدی داری حتماً تو را جناب امکان می دانستم .
15-جهان فضا – زمان یعنی عالم ارض که همان موقعیت بود نبود برای انسان است انسان خودآگاه و جدی را به نبرد با وجه «نبود» هستی خود می کشاند که نبرد با زمان است و این نبردی عارفانه است که زمان را نابود می سازد و به پایان می رساند و آخرالزمان فرا می رسد . و محمد ص و علی ع نخستین انسانهائی بودند که به این پیروزی در هستی نائل آمدند و بانی مکتب و مذهب آخر الزمان شدند . ولی این دو هر یک به روشی متفاوت به این نبرد پرداختند . محمد وارد نبرد با فضا شد و از اقطار فضا و کائنات خروج کرد و از مکان منزه شد و اسوه زمان مطلق گردید که جاودانگی است زیرا زمان در مکان موجب نابودی است و بخودی خود عین ابدیت است . و لذا گفت :«من زمان هستم» .
16-و اما علی ع این نبرد را مستقیماً بر علیه زمان آغاز کرد که عامل نابودی است و زمان هم جز در انسان بدست نمی آید و یک عنصر انسانی مربوط به ادراک روحانی بشر است و لذا نبرد علی عملاً نبردی بر علیه خویشتن بود و این عرفان ناب علوی است که جهاد اکبر نامیده می شود . او با همه ارکان زمان در دل و تن و جان و روح خود به نبرد برخاست و چهارموت ارادی را بنا نهاد و زمان را در خود بر انداخت و مظهر هستی مطلق و امکان هستی شد و لذا با جناب امکان و حضرت وجود در عالم فضا (ارض) دیدار کرد در حالیکه محمد این دیدار را در ماورای عالم هستی صورت داد در آسمان هفتم .
17-بدینگونه محمد مظهر زمان جاودانه شد و علی هم مظهر هستی مطلق . همانطور که فضا و زمان به مثابه ظاهر و باطن وجودند محمد و علی هم ظاهر و باطن هستی انسان شدند و محمد گفت : علی نور باطن من است که آشکار شده است . یعنی هستی همان زمان مجسم است و زمان هم معنا و نور هستی است .
18-محمد ص از خود هستی زدائی کرد و علی هم از خود زمان زدائی کرد . محمد از خودش «بود» را زدود و علی هم «نبود» را . محمد فنا شد و نبوت ختم گردید در کمالش . و علی بقای جاوید یافت در عالم خاک (فضا)و امامت آغاز شد و بوتراب (پدرخاک) شد .
19-انیشتن در حقیقت بیانگر و بانی فلسفه فضا – زمان ، بیانگر چیزی جز فلسفه وجود محمد و علی نبود و خود نمی داسنت ولی اگر به وادی معرفت نفس وارد می شد این حقیقت انسانی را می یافت .
20-طبق فرمول E=MC2 در نسبیت انیشتن هر چیزی که به سرعت مجذور نور برسد تبدیل به انرژی مطلق می شود و کل هستی را در می نوردد . و این واقعه معراج محمدی است و آن چیز که تبدیل به انرژی مطلق یعنی زمان جاوید شد محمد بود .
21-در حقیقت C2 یعنی سرعت مجذور نور در معراج محمدی بواسطه براق طی شد که توانست محمد را از عالم مکان و کائنات خارج کند . براق مصداق «سلطان نصیر» در قرآن است که فقط بواسطه آن می توان از اقطار هستی خارج شد و به لامکان رسید . C2 مصداقی از معنای نور علی نور است که بواسطه آن خداوند انسان را بسوی خودش هدایت می کند و به لقاء الله در ورای آسمان هفتم می رساند .
22-در حقیقت C2 همان گوهره زمان جاودانه است که جوهره هستی است و بر آن احاطه دارد . و محمد به تجسم انسانی C2 رسید در حالیکه براق تجسم جوهری و ملکی C2بود .
23-طبق نظریه دیگر انیشتن هر چیزی که به سرعت نور برسد خود نور می شود و کل کائنات را اشغال می کند و تمامیت فضا و مکان و هستی واحد می شود ولی از آنجا که فضا منحنی است بدلیل حضور کرات (ماده) ، نور از قلمرو فضا و مکان خارج نمی شود و در آن محصور است پس بایستی به سرعت و مقام C2 که مجذور سرعت نور است رسید تا از اقطار هستی خارج شد . و محمد چنین شد .
24-همین کاری را که محمد در فضا و بواسطه مجذور نور انجام داد علی در وجود خودش انجام داد همزمان با معراج محمدی . و لذا وقتی محمد به ورای مکان رسید علی هم از اقطار هستی گذشته بود و در آنجا با یکدیگر دیدار کردند . یعنی زمان با هستی دیدار کرد یعنی محمد با علی .
25-فضا – زمان که همان مختصات عالم وجود است جای گاه بودن است . زیرا فضا همان «جا» است و زمان هم «گاه» است . پس فضا – زمان بمعنای جای گاه است یعنی قلمرو زمان . یعنی مکان عرصه زمان است . پس علی تجسم انسانی «جا» است و محمد هم «گاه» . پس محمد و علی جای – گاه عالم وجود و امکان موجودیت هستند .
26-هر موجودی بر حسب زمان است که موجودیت دارد و بسته به اینست که در کجا و چه مقطعی از زمان امکان وجود داشته باشد . حتی خود مکان یا فضا هم بعنوان یک موجود منوط به زمان است . پس هستی ، فرزند زمان است و قلمرو سلطه و حاکمیت زمان . زمان ، امکان جای گرفتن در مکان است . پس زمان ، امکان مکان است : امکان امکان !
27-فقط مکان (فضا)است که هم عمر زمان است و جاودانه . و آنگاه که مکان هم نباشد زمان هم نیست . جا و گاه امر واحدی است و لذا جای گاه نیز معنای واحدی است .
28-هستی ، زمان است یعنی جا همان گاه است زیرا وقتی زمان موجودیت چیزی به پایان برسد آن چیز دیگر وجود ندارد . و نیز اینکه زمان بدلیل موجودات وجود دارد و درک می شود . زمان ، معنای مکان و هستی است و هستی هم ماده معنای زمان است . پس این دو علت و معلول و مترادف نیستند یکی هستند . همانطور که محمد و علی طبق کلام پیامبر ، نور واحدی هستند و ظاهر و باطن همدیگرند درست مثل زمان که باطن هستی و مکان است .
29-پس هستی ، ظهور زمان است همانطور که علی جمال باطن محمد است .
30-همانطور که انسان حیات و هستی خود را در بستر زمان و گذر تغییرات درک می کند و می یابد . هستی همواره یاد هستی است در زمان . و فقط در اکنونیت وجود است که یگانگی هستی و زمان جاودانه درک می شود . و انسان در مقام حال چیزی جز حضور جاودانگی نیست یعنی زمان محض . و این زمان محض در کالبد آدمی تجسم یافته است .
31- طبیعی است که انسان اهل معرفت نفس که بخود می آید با علی وجود خود روبروست زیرا علی مظهر هستی جاوید است . و چون از درب هستی خود وارد می شود محمد را می یابد که زمان است . همانطور که از درب وجود علی می توان بر محمد وارد شد . بنابراین عرفان تماماً با محمد و علی سرو کار دارد . یعنی با هستی و زمان .
32-پس علی نور است همانطور که نور در کائنات محصور است و کائنات تماماً از عنصر ذاتی نور پدید آمده است و انفجار نور است . و محمد هم نور علی نور یا ذات نور است که همان مجذور نور است که از نور بر می تابد و اقطار هستی را می شکافد و به ورای هستی می جهد (معراج) و در آن جا که جای گاه اقامت تور است با علی دیدار می کند که جمال پروردگار است یعنی جمال انسانی نور . و انسان جمال نور است .
33-پس محمد – علی همان جای – گاه است و هر که با جایگاه هستی خود در جهان روبروست و بسوی این جای گاه در حرکت است بسوی محمد – علی در حرکت است و چون به جای گاه وجودی خود رسید به محمد – علی رسیده و آنها را در خواهد یافت . و بیهوده نیست که امام صادق ع ذکر شیعیان خود در آخر الزمان را یا محمد یا علی نامیده است چرا که در آخرالزمان بشریت جبراً به غایت هستی خود رانده می شود و مجبور است که جای گاه خود را بیابد و خود شود . هر که به خود رسید محمد – علی را با تمام وجود در خود می یابد زیرا این جای – گاه در معنای انسانی و کمالش همان محمد – علی است . و محمد – علی جای گاه نهائی و کامل هستی انسان در جهان است . این جای گاه انسان کامل در حضور خداست . این جای گاه خدائی انسان است جای گاه خلافت اللهی انسان . و این جمال کمال هویت انسان در جهان هستی است .
34-ممکن است سئوال شود که یک انسان غیر مسلمان چگونه در جای – گاه کمال خود محمد – علی را می شناسد . ممکن است آنها را به اسم نشناسد ولی به رسم و هویت و کمال و شخصیت معنوی و جهانی می شناسد . همانطور که خداوند در هر مذهبی اسم ذات مخصوص بخود را دارد :الله ، اهورمزدا ، یهوه ، کریشنا و غیره .
35-این حقیقت و مکاشفه جای بحث و تفکر بسیار دارد و اینک در حد یک نظریه است که ناگاه بر اینجانب کشف و شهود گردید و بنده این واقعیت هستی شمول را بناگاه دیدم که نظریه فضا – زمان انیشتن و فلسفه هستی – زمان هایدگر منطبق به یکدیگر است و بیانگر فلسفه وجودی و رابطه ذاتی محمد – علی در عرصه عرفان است و زمینه ای در هستی شناسی اسلامی – شیعی است .

