تبليغاتX
وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی) - نظری به بحران حاکم بر جامعه

وبلاگ "آخر الزمان"(مؤسسه عرفان عملی)

هر نوع نقل قول و استفاده از محتويات اين وبلاگ با ذكر منبع و نام نويسنده أن مجاز مي باشد

نظری به بحران حاکم بر جامعه

 

مقدمه :

اینجانب بمناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مقاله ای تحت عنوان " کارنامۀ اسلامی سی سالۀ انقلاب " خطاب به دولت و ملت در همین سایت عرضه داشتم و اخطار نمودم که عنقریب کشور ما مواجه با یک رسوائی و خودبراندازی از بطن نظام می شود که به مثابۀ یک اخطار و عذاب الهی است اگر تدبیری اساسی و بنیادی بکار نیاید و توبه ای نصوح در دولت و ملت صورت نپذیرد و یک انقلاب ایدئولوژیکی و عرفانی در نظام تحقق نیابد .

متأسفانه این پیشگوئی عینی رخ نمود و اولین زنگ خطر به صدا درآمد و به مصداق سورۀ توبه که چهار ماه برای برائت از شرک و نفاق مهلت داده شده است این بحران و فاجعۀ ملی درست پس از چهار ماه از انتشار مقالۀ مذکور رخ نمود یعنی از 22 بهمن 1387 تا 22 خرداد 1388 .

مقالۀ پیش روی در ادامۀ آن کارنامه و راهی برای برون رفت از این بحران ملی است که یک بحران عقیدتی می باشد .

باز هم تأکید می کنیم که مسئولین نظام اگر چاره ای بنیادین و صادقانه نیندیشند بایستی در انتظار عذابی برتر و غیرقابل جبران باشیم که مبادا چنین روزی .

مشارکت 85 درصدی مردم در این انتخابات نشان داد که مردم ما تا چه حدی تشنۀ یک دموکراسی غیر قدسی و صادقانه هستند و در عطش جدائی قداست از دموکراسی می باشند زیرا همۀ چهار نامزد حتی یک شعار و وعدۀ دینی ندادند و مطلقاً سخن از دین و اسلام به میان نیامد و لذا بیشترین مشارکت رخ نمود . و این واقعه ای هم دردناک است و هم نوید بخش . تشنجات حاصل از این مشارکت دال بر حقانیت ادعای ماست . چرا رسوائی های تبلیغاتی نامزدها بجای کاهش میزان مشارکت بر آن افزود ؟ چرا ؟ فهم این نکته کل راز واقعه و حقیقت پنهان در نفس جامعه و نظام ماست که مردم از نفاق به تنگ آمده اند و اندک صدق از جانب مسئولین موجب این مشارکت شد .

پرواضح است که این مطالب در تصدیق سکولاریزم ( جدائی دین از دولت ) نیست و ما قبلاً در رساله ای ماهیت ابلیسی سکولاریزم را روشن کرده ایم . منظور نهائی از این مقاله هماهنگی و هم سوئی دین دولتی با دین مردم است و تطبیق نسبی قوانین با عرف و فرهنگ عامۀ مردم که طبعاً دینی است ولی دین خالص و فقاهت سنتی را تحمل نمی کنند و این تناقض خودبخود و جبراً بسوی سکولاریزم می رود آنهم با هزینه ای غیرقابل جبران . یعنی نفاق حاصل از دموکراسی دینی نهایتاً از طریق آشوب و انقلاب به حاکمیت کفر و فساد و لیبرالیزم می انجامد . توصیۀ ما در جهت پیشگیری از خسران چنین حادثۀ شومی است که دین و دولت و مردم همه از آن آسیبی کلان و جبران ناپذیر می یابند . اصرار بر این نفاق نهایتاً جامعۀ ما را به سوی جدائی دین از دولت می کشاند . هر چند که بزرگترین معضلۀ دموکراسی دینی در جامعۀ ما امری معرفتی است یعنی حاصل عدم درک درست از دین و اسلام و تشیع است . فی المثل اگر حق " لااکراه فی الدّین" در قوانین اساسی و دولتی رعایت می شد بخش عمده ای از نفاق و مفاسد حاصل از دموکراسی دینی پیشگیری می شد و حالا هم دیر نیست .

در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی ، " ولایت مطلقۀ فقیه " و " اسلام ناب محمدی " بصورت کالائی در دست گروهی قرار گرفت و موجب به قدرت رسیدن این گروه شد . این گروه به رهبری بخشی از روحانیت تصمیم گرفت که اسلام ناب فقاهتی را بر کل نظام القاء کند ولی موفق نشد یکی بدلیل برداشت نادرستی که از اسلام داشت که با واقعیت به تضاد رسید و دیگر بدلیل ناهماهنگی اکثریت جامعه با معارف توحیدی و اسلام ناب بود . و بدینگونه بود که صاحبان قدرت خودشان بتدریج برای حفظ بقای خود بسوی التقاط و شرک و نفاق رفتند و کار به اینجا رسید که دموکراسی و دین در تضادی آشکار قرار گرفت که در هر انتخاباتی این تضاد خودنمائی می کند و مستمراً شدیدتر می شود . وقایع انتخابات اخیر هم بازتاب این نفاق است . یعنی مردم با دین اکراهی و ریائی به بن بست رسیده اند و دولتمردان هم با قانون اساسی .

بنابراین تنها درد دولت و ملت و نظام ما نفاق است و لذا جز نفاق زدائی و حرکت بسوی صدق راه نجاتی نیست و تا ابد نمی توان تضادهای درونی جامعه و نظام را به سوی قدرتهای خارجی فرافکنی نمود . این فرافکنی خود موجب انحراف و نفاق مضاعفی شده است که دشمنان دین و ملت را هم به حقانیت کاذبی کشانیده است که از احساسات مردم استفاده می کنند . امروزه این فرافکنی خود بلائی بجان خود نظام و مسئولین شده است و به سمتی می رود که کل کشور را به دامن غرب می کشاند .

باز هم تکرار می کنیم که جز توبه ای نصوح در دولت و ملت و مسئولین نظام راه نجاتی نیست توبه از نفاقی سی ساله . در غیر اینصورت بایستی در انتظار عذابی هولناکتر باشیم از سوئی که گمانش محال است ، از سوی خداوند .

مردم ما با مشارکت خارق العادۀ خود در این انتخابات راه حل را در عمل نشان دادند و به اثبات رسانیدند که از دروغ و نفاق به ستوه آمده اند . این مشارکت فقط بدلیل صداقت ناشی از افشاگری نامزدها بود که منجر به رسوائی ها شد و این رسوائی زمینۀ آشوب گردید . زیرا بسیاری بدلیل این رسوائی در خطر افتادند و بلوا کردند تا حقایق فراموش گردد .

یعنی مردم با دیدن اندک صداقتی از جانب نامزدها که انگشت بر روی حقایق پنهان گذاشتند به نجات خود امیدوار شده و به پای صندوق ها آمدند . پس مردم برای صدق رأی دادند . اینست پیام ملت ایران و مشارکت 85 درصدی : مرگ بر نفاق و زنده باد راستی !

 

 

 

پدیده شناسی " دموکراسی دینی "

 

1- دموکراسی در تعریف جهانی عبارت است از حکومت اکثریت و رعایت حقوق اقلیت در یک جامعه .

 

2- تحقق دموکراسی طبق تعریف مذکور مستلزم چند شرط است : اول اینکه همۀ آحاد یک جامعه در رأی دادن مشارکت کنند یعنی اصلاً دموکراسی را به عنوان یک حق درک و تصدیق کرده باشند و طالب حاکمیت اکثریت باشند . زیرا دموکراسی یک ایدئولوژی و مذهب اجتماعی – سیاسی است و در صورتی در جامعه تحقق می یابد که این ایدئولوژی در اندیشه و احساس آن جامعه تبدیل به هویت و باوری قلبی شده باشد که : حق با اکثریت است .

 

3- ولی آیا براستی " حق با اکثریت است . " ؟ این یک مسئلۀ معرفتی و کاملاً اعتقادی و فلسفی است . ولی در باور دینی و خاصه اسلامی و قرآنی دموکراسی بعنوان " حق حکومت اکثریت " امری باطل و کافرانه و ضد دینی است زیرا در قرآن کریم در دهها آیه علناً در همه جا اکثریت جامعه کافر و ظالم و ریاکار و مشرک و جاهل است و مؤمنان نبایستی از اکثریت مردم پیروی کنند و این یک حکم الهی است . پس دموکراسی به عنوان یک ایدئولوژی ، ضد ایدئولوژی اسلامی و دینی است . این همان چیزی است که مردم داری و آبروپرستی نامیده می شود که یک گناه کبیره است .

 

4- پس در قلمرو اعتقاد دینی و اسلامی و همچنین معرفتی ، حق لزوماً با اکثریت نیست و بلکه عموماً اکثریت ضد حق است و این یک سنت تاریخی در قرآن است که یک سنت الهی هم محسوب می شود و در قرآن مکرراً تصریح شده است.

 

5- اصطلاح " اکثر الناس " در قرآن همواره بعنوان یک قاعدۀ تاریخی مترادف با ظلم و جهل و جنون و کفر و ریا و شرک و نفاق است .

 

6- به لحاظ باور شیعی هم می دانیم که اگر اکثریت جامعۀ اسلامی مؤمن باشند امام زمان ظهور می کند و حکومت الهی برقرار می شود یعنی امام زمان منتخب اکثریت مؤمن است . ولی عرصۀ غیبت دال بر خلاف این واقعیت است .

 

7- به لحاظ عقلی و علمی و تجربی هم همۀ عقلا می دانند که اکثریت جوامع بشری جاهل و غافل و ستم گر و ستم پذیرند و حق پذیر نیستند . پس دموکراسی بعنوان یک ایدئولوژی اجتماعی بر مبنای دروغین و خلاف واقع تعریف شده است و علناً ایدئولوژی ستم و فریب و جهل سالاری است که فقط در خدمت استکبار و مردم خواران قرار دارد و لذا ابرقدرتها حامی این ایدئولوژی هستند و برای استقرار آن قتل عامها می کنند زیرا اکثر مردمان ستم پذیرند و رأی به حاکمیت ستمگران می دهند .

 

8- پس دموکراسی ایدئولوژی سلطه و مردم سواری و جهانخواری و امپریالیزم است . دموکراسی فلسفۀ اجتماعی – سیاسی استکبار است .

 

9- بنابراین پرواضح است که اصطلاح " دموکراسی دینی " آشکارا اصطلاحی منافق است و بیانگر جمع اضداد می باشد یعنی دموکراسی با دین جمع نمی آید الا اینکه حاصلش نفاق است .

 

10- پس " دموکراسی دینی " به لحاظ لغت یعنی کفر دینی و ستم دینی و یا دینی که بخواهد بواسطۀ ستم تحقق یابد .

 

11- حال فرض می کنیم که جامعه ای دارای اکثریت مؤمن باشد که تسلیم امر خداوند می باشند . در اینصورت رأی اکثریت مردم منجر به حاکمیت دینی و ایمانی و الهی می شود . پس نیازی به چسبانیدن " دین " به دموکراسی نیست و خود بخود دموکراسی منجر به حاکمیت دین و ایمان و حقوق الهی می شود .

 

12- ولی اگر اکثریت مردم یک جامعه مؤمن حقیقی نباشند و فقط دین داران و مسلمانان موروثی و اکراهی باشند ولی قوانین اساسی و قضائی حکومتش دینی و ایمانی باشد اکثریت مردم با نظام سیاسی و حقوقی حاکم بر جامعه به تضاد و نفاق می رسند . همچنین منتخبین مردم هم با نظام حاکم حقوقی دچار تناقض و ریا می شوند . و کل نظام و مردم و مسئولین مقابل یکدیگر قرار می گیرند و حاصل کار یک نظام غرق در تضاد و نفاق و دروغ و تشنج و انزجار است .

 

13- دموکراسی اگر دموکراسی است یعنی بمعنای حکومت اکثریت مردم است اضافه کردن هر پسوند دینی یا سوسیالیستی و امثالهم به آن امری کاذب و ریائی و دال بر یک مکر و نفاق در ماهیت دموکراسی است زیرا محتوای این دموکراسی را اکثریت مردم هستند که معلوم می کنند و معین کردن پیشاپیش هویت معنوی آن به معنای ابطال دموکراسی است . این تجربه در کمونیزم روسیه هم رخ نمود که منجر به خودبراندازی و شقاق ذاتی شد . دموکراسی دینی در جامعه ای که اکثرش غیرمؤمنانند منجر به جدائی دین از دولت می شود و این یعنی سکولاریزم که به جبر و بطور منافقانه رخ می دهد و جامعۀ ما مشغول تجربۀ این حقیقت تلخ و دردناک است . و تمام دردهای جامعۀ ما از این ماجراست .

 

14- در یک جامعۀ حقیقتاً دموکراتیک رهبران دینی می توانند مردم را بسوی ایمان و ارتقای معنوی و عرفانی بکشانند و طبعاً نظامی دینی پدید می آید و رهبری جامعه هم بدست علمای دینی می افتد و لذا یک جامعۀ دموکراتیک می تواند تدریجاً مبدل به یک جامعۀ دینی شود و دموکراسی و دین امری واحد گردد .

 

15- قوانین و ساختار حقوقی و اجرائی یک نظام بایستی گام به گام بهمراه مردمش رشد و تحول یابد و نبایستی مردمی جاهل و کافر را در یک سازمان مؤمنانه به بند کشید و به نفاق و شقاق انداخت و آنان را از هر چه دین بیزار ساخت . این همان راز " لا اکراه فی الدّین " است .

 

16- اگر کفر و دین قابل تلفیق و اتحاد باشند دموکراسی و اسلام هم قابل جمع هستند . و این دو تا قابل جمع نیست الا در حکومت و جامعۀ امام زمانی که طبق روایات شیعی دو سوم بشریت هلاک می شوند و مابقی بشریت تحت رهبری موعود جمع می آیند . یعنی اتفاقاً اکثریت جامعۀ بشری که کافر است از میان می رود و اقلیت می ماند و دموکراسی اسلامی را پدید می آورد .

 

17- پس دموکراسی بمعنای حاکمیت اکثریت و رعایت حقوق اقلیت عملاً منجر به حاکمیت کفر و قلع و قمع ایمان می شود و لذا مؤمنان مستمراً کمتر می شوند و برای حفظ ایمان خود از مدنیت و دموکراسی می گریزند و به کوه و بیابان و غارها پناه می برند طبق پیشگوئی امامان ما در آخرالزمان .

 

18- پس دموکراسی تا قبل از حکومت امام زمان ، هرگز منجر به رعایت حقوق اقلیت مردم که مؤمنان هستند نخواهد شد و بلکه به سوی نابودسازی دین و ایمان مردم می رود . این وضعی است که امروزه بر همۀ دموکراسی ها در سراسر جهان حاکم است .

 

19- پس توقع دین و ایمان از دموکراسی توقعی بس جاهلانه است بخصوص در فرهنگ شیعه این حقیقت دو صد چندان واضح و مستند است . مگر اینکه اکثریت مردم ما به هویت ایمانی – عرفانی پایداری برسند که مستلزم یک انقلاب عرفانی است .

 

20- اگر در آغاز پیروزی انقلاب بجای دموکراسی ناب اسلامی و ولایت مطلقۀ فقیه ، یک دموکراسی متکی بر عرف و فرهنگ مردم تشکیل می شد و علمای دین و نظام به تعلیم و تربیت عرفانی مردم می پرداختند امروزه ما دارای یک دموکراسی براستی ایمانی و اسلامی می بودیم و پرچم دار بسیاری از مفاسد در جهان نمی شدیم و به این نفاق و شقاق ملی نمی رسیدیم و نظام ما هم مبتلا به این نبرد درون ذاتی نمی شد و به خودکشی نمی رسید .

 

21- حالا هم هنوز دیر نیست و این اخطار و عذاب الهی بایستی منجر به یک توبۀ عرفانی برای دولت و ملت و کل نظام شود و یک انقلاب ایدئولوژیکی و عرفانی را بنا نهد و خود را از هلاکت برهاند وگرنه باز هم تکرار می کنیم که بایستی در انتظار عذابی عظیم و خانمانسوز در کل جامعه و نظام خود باشیم که خدا چنین نخواهد . که ما امت بهترین ولی و خلیفۀ او در جهانیم و لذا مسئولتریم و عقاب و حساب الهی دربارۀ ما بسیار شدیدتر است .

 

22- پس بیائیم و به خود رحم کنیم و خود را مستوجب عذاب الهی نسازیم که بسیار نزدیک است . و خداوند با این واقعه ای که دچارش شده ایم مهار نفاق و سقوط ما را کشیده است تا بخود آئیم و توبه کنیم . پس وای به آن روزی که دوباره ما را بحال خود رها کند .

 

23- " دموکراسی هدایت شونده " معنای بسیار زیبا و عارفانه ای است بشرط آنکه این " هدایت " بمعنای اسلامی و عرفانی آن باشد نه بمعنای غربی یا شرقی آن . یعنی دموکراسی بایستی بر عرف و فرهنگ جاری جامعه بنا شود و بتدریج بواسطۀ تعلیم و تربیت دینی و عرفانی ارتقاء یابد و مستمراً دینی تر شود و قوانین آن نیز تکامل یابد .

 

24- و کلام دگر اینکه ما نهایتاً بر این باوریم که دموکراسی فقط در جوامع دینی که معتقد به عدالت هستند امکان تحقق دارد و در جوامع غیر دینی فقط منجر به حاکمیت سرمایه و فحشاء می شود . اگر دموکراسی قرار است اساس و بستر عدالت اجتماعی باشد اصل ذاتی عدالت اینست که هر فرد و گروهی خودش باشد یعنی با خود صادق باشد یعنی ریاکار و منافق نباشد در حالیکه دموکراسی دینی همۀ آحاد مردم را مجبور به ریاکاری و نفاق می کند یعنی از قلمرو عدل دور می سازد . و بقول علی (ع) عدالت بمعنای قرار دادن هر چیز و کسی بر جای خودش است . و دموکراسی دینی هر کسی را از جایگاه وجودش دور و بیگانه می سازد و این اساس ظلم است . پس دموکراسی دینی اساس اشد ظلم در جامعه است زیرا قانون لا اکراه فی الدّین را زیر پا نهاده است .

 

25- دموکراسی در تعریفش یک اصل و حق کاملاً دینی و اسلامی است منتهی آن دینی که اکراه در دین را اساس ظلم می داند . همانطور که سوسیالیزم اقتصادی هم یک اصل و حق اسلامی و شیعی است و عدالت ناب فقط در جامعه ای مؤمن و علوی امکان پذیر است . اگر جامعه ای اکثراً مؤمن و عالم و متعهد به معارف دینی باشد سیاست آن بسوی دموکراسی می رود و اقتصادش هم بسوی سوسیالیزم . دموکراسی و سوسیالیزم را اروپائیان از معارف شیعی استخراج کرده اند .

 

26- دموکراسی دینی بدینگونه که شاهدش هستیم آشکارا شرک بین کفر و ایمان است و بقول قرآن این ظلم عظیم است.

 

27- دموکراسی اساس عدالت است و عدالت فرزند معرفت و عرفان است و برای رسیدن یک جامعه به عدالت بایستی نفوس آحاد مردمش متحول گردد و رشد یابد و استحقاق عدالت پیدا کند . " سرنوشت قومی دگر نخواهد شد الا اینکه نفوس افرادش متحول گردد . " قرآن –

 

28- دموکراسی حاصل تعلیم و تربیت عرفانی است که هر فردی از جامعه مبدّل به یک هویت مستقل می شود و جامعه از طبع گله ای و توده ای خارج می گردد . در غیر اینصورت مردم سالاری چیزی جز مردم سواری و حکومت بر گله نیست . فقط انسان مؤمن و خداپرست ، مردم دوست است .

 

29- دموکراسی بعنوان قلمرو عدالت مطلقاً نمی تواند محصول همسان سازی و گله پروری و برابری فرمالیستی باشد . این نوع برابری ضد عدالت است . همانگونه که در لیبرالیزم و کمونیزم دیده ایم .

 

30- همانطور که قبلاً نشان دادیم دموکراسی لیبرال همان فلسفۀ سیاسی تکنوکراسی و مذهب اصالت تکنولوژی است که خود عرصۀ برون افکنی و ظهور طبقات نفس بشر مدرن است که بت پرستی را به غایت می رساند که همان مد پرستی و مدرنیزم است . بنابراین دموکراسی نیز همچون تکنوکراسی و تکنولوژی پرستی ذاتاً قادر به تحقق و ظهور دین و ایمان و نفس قدسی و الهی بشر نیست زیرا دموکراسی تماماً وعده به تکنوکراسی و تکنولوژی برتر و عیش تکنولوژیکی متنوعتر می دهد . و تکنولوژی هم عرصۀ ظهور دوزخ زمینی است و بستر برپائی قیامت نفس امّارۀ بشر است . و لذا غایت دموکراسی همان فاشیزم و مذهب ارادۀ به قدرت است و بس . همانطور که با رشد دموکراسی شاهد پیدایش فاشیزم های رنگارنگی از جنس هیتلر و استالین و بوش می باشیم . دموکراسی تکنولوژیستی ذاتاً به فاشیزم می انجامد زیرا دارای ذاتی قدرت محور است .

 

31- بنابراین دموکراسی در صورتی منجر به عدالت و معنویت و تحقق ایمان و دین می شود که انسان کامل و امام مبین را مخاطب قرار دهد و به او رأی دهد و این مستلزم یک تربیت عرفانی والائی در کل جامعه است . و آن دموکراسی ویژه ای است که وعده به کمال و حقیقت الهی انسان می دهد و نه وعده به عیاشی و بت پرستی و مصرف پرستی و آزادیهای حیوانی برتر .

 

32- و اینگونه است که دموکراسی دینی بدون وجود امام زمان و جامعه ای عارف و مخلص ممکن نیست . یعنی حرکت بسوی ارزشهای امامیه تنها راه نزدیک شدن به دموکراسی دینی است .

 

33- بنابراین غایت دموکراسی تکنولوژیستی و کاپیتالیستی جز فاشیزم نیست و توقعی غیر از این عین حماقت و خودفریبی است . پس طبیعی است که دموکراسی دینی هم در یک جامعۀ تکنولوژی زده و ربائی و اقتصاد سرمایه داری به دیکتاتوری و فاشیزم دینی ختم شود و نهایتاً در این تضاد عظیم فروپاشد و کل این ستم و فساد و مالیخولیا را به نام دین به ثبت برساند و اینست آن فاجعۀ جبران ناپذیری که ذکرش رفت .

 

34- دموکراسی طبق تعریف خود بدین معناست که مردم به عقلای قوم خود رأی می دهند و این عقلا را به سروری و ریاست و سرپرستی خود انتخاب می کنند تا برای آنها تصمیم بگیرند و سرنوشت کلان جامعه را رقم زنند . و این در نقطه مقابل حکومت زور قرار دارد که فرد یا گروهی به زور ریاست و حکومت قومی را بدست می گیرد و به زور هم بر آنها حکومت می کند . پس مردم در یک حکومت دموکراتیک بایستی رؤسای خود را بشناسند تا بدانند که کدامیک عاقلتر و دلسوزتر و مردم دوست تر است تا انتخاب کنند و لذا آزادی بیان واجب ترین اصل دموکراسی می باشد زیرا از طریق سخن گفتن است که مردم قادر به شناخت رهبران خود هستند . پس آزادی رسانۀ عمومی و همگانی شدن ارتباطات و اطلاعات و تکنولوژی پیام رسانی همگانی و سریع ، سنگ زیربنای دموکراسی است . پس می بینیم که تکنولوژی ارتباطات زمینۀ اصلی و تاریخی دموکراسی است و لذا دموکراسی در عصر تکنولوژی ارتباطات اوج گرفته است و آزادی بیان هم امری برخاسته از این تکنولوژی است . به همین دلیل در دوران قبل از تکنولوژی ارتباطات ، نه آزادی بیان اصلاً معنائی داشته است و نه دموکراسی ممکن بوده است . و اینست که دموکراسی رابطه ای ذاتی با تکنولوژی ارتباطات دارد که امروزه این تکنولوژی در عرصۀ سینما و تلویزیون سرنوشت جوامع بشری را رقم می زند و لذا بازیگری و دموکراسی نیز رابطه ای مستقیم یافته است . و اینست راز رابطۀ سینما و دموکراسی در عصر ما . رابطۀ هالیوود و کاخ سفید .

 

35- و لذا رهبران سیاسی و دولتمردان در عصر ما عموماً هنرپیشگانی خبره و حرفه ای هستند و هنر بازیگری در نقش قهرمان و ناجی روح حاکم بر دموکراسی است . یعنی هنر و صنعت سینما و تلویزیون بعنوان قدرتمندترین رسانه به لحاظ کمی و کیفی سرنوشت جوامع بشری را در دست دارد و لذا دموکراسی عملاً یک پدیدۀ ذاتاً سینمائی و هنری است و بدینگونه هر آدم شارلاتان و احمق و رذلی می تواند در چشم و دل مردم همچون ناجی جلوه کند و بر سرنوشت مردم حاکم شود همچون هیتلر و بوش . هیچکس فاشیست بدنیا نیامده است .

 

36- در دوران قدیم راز به قدرت رسیدن و شاه شدن چیزی جز قدرت بازو و زور و وحشت افکنی در قلوب مردم نبود ولی امروزه تزویر بر جای زور نشسته است . دموکراسی سلطنت هنرمندانه است .

 

37- پس دموکراسی فرزند تکنولوژی ارتباطات و آزادی بیان و امکان برقراری رابطه با مردمان از طریق رسانه هاست . و لذا در عصر جدید آزادی بیان محور همۀ مبارزات اجتماعی در سراسر جهان است . زیرا تنها راه به قدرت رسیدن است . پس قدرت اصلی و پس پرده در سراسر جهان در دست صاحبان رسانه هاست و حاکمان اصلی این جماعت هستند و لذا صاحب همۀ مطبوعات و رادیو و تلویزیونهای جهان صاحبان قدرتهای مالی و صنعتی و تسلیحاتی هستند که هر کس را که بخواهند از طریق رسانه های خود به قدرت می رسانند و این منتخبین مردم مزدوران صاحبان رسانه هایند . فقط صدای کسانی به مردم می رسد که این شاهان بی تاج و نامرئی اراده کنند .

 

38- پس واضح ترین نشانۀ حقیقی بودن دموکراسی در یک جامعه اینست که تا چه حدی در آن جامعه آزادی بیان و امکان دسترسی عامۀ مردم به رسانه های فراگیر مثل تلویزیون وجود دارد تا صدای خود را به همگان برسانند و تا چه حدی نظام سیاسی و حکام تاب تحمل انتقاد و صدای آزاد مردم را دارا هستند . و این آن چیزی است که در هیچ جای جهان وجود ندارد یعنی دموکراسی فقط یک تئاتر است که کارگردانان آن شاهان بی تاج و گمنام هستند که از هر مسئولیتی مبرایند و مردم خود مسئول همۀ مفاسد این حکومتها می باشند زیرا آنها را انتخاب کرده اند . و این تکامل شیطانی ظلم شاهان در طول تاریخ است که در عصر جدید با استفاده از تکنولوژی به اوج خود رسیده است : سلطنت هائی که از هر مسئولیتی مبرایند . یعنی حاکمیت اکثریت فقط در جامعه ای رخ می دهد که عمده مردمش مؤمنان باشند . یعنی دموکراسی فقط می تواند دینی باشد و فقط یک جامعۀ مؤمن و عارف و صادق و خداشناس می تواند دموکراتیک باشد . پس دموکراسی غیردینی محال است و دموکراسی دینی یک مدینۀ فاضله است .

 

39- در دوران قدیم شاهان فقط بر گروه کوچکی از مردم در شهرهای بزرگ حکومت می کردند ولی امروزه با استفاده از تکنولوژی بر آحاد مردم تا اعماق روستاها فرمان می رانند . دموکراسی سلطنت مطلقه و نامرئی تا اعماق روح مردم در سراسر جهان است بی هیچ مسئولیتی که متوجه این شاهان باشد . و این مردم هستند که بایستی قربانی نبردهای پس پردۀ این شاهان نامرئی باشند .

 

40- پس دولتمردان ، وکلای مجلس و رؤسای جمهور در سراسر جهان هنرپیشه هائی در خدمت این شاهان نامرئی می باشند که برای اربابان خود رأی جمع می کنند و ارادۀ این شاهان را بدست مردم به فعل می آورند و همۀ خسارات و ضایعات این سلطنت هم بر گردن مردم است زیرا رأی داده اند پس حق اعتراض ندارند . و لذا حکومتهای دموکراتیک ، نظامی – امنیتی ترین حکومتها در تاریخ هستند و این ماهیت دیکتاتوری و فاشیزم پنهان در دموکراسی ها را نشان می دهد . ستمی بغایت پیچیده و ابلیسی که مردم خود بر گردن می گیرند .

 

41- به لحاظ تاریخی ، دموکراسی به لحاظ معنا و آرمان سیاسی نشان یک رشد و بلوغ عظیم در اندیشۀ عامۀ بشر است که سرنوشت خود را از آن خود و بدست خود می خواهد . و این دال بر بیداری وجدان و خیزش اختیار از نفس بشر است که دیگر ستم حکام را تحمل نمی کند . ولی همانطور که مستکبرین در طول تاریخ دین خدا را که بستر رهائی روح انسان است از میان تهی نموده و تبدیل به زنجیر اسارت روح مردم نمودند با دموکراسی هم چنین کرده اند . و لذا شاهدیم که دموکراتیک ترین نظامها سرکوبگرترین نظامها هستند .

 

42- دین را پیامبران ابداع نمودند که راه رستگاری روح است و دموکراسی و جمهوری را هم فلاسفه ابداع کردند که راه آزادی تن و استقلال ارادۀ دنیوی است . بنابراین دموکراسی دینی می تواند مکتب جامعی از سعادت بشر در دو دنیا تلقی شود . ولی ملتی که روحش دربند است دموکراسی اش هم ظلم مضاعف است و عدالتش شقاوت است .

 

43- ولی آدمی تا راه رستگاری روح خود را نیافته باشد یعنی حقیقت دین را درک نکرده باشد قادر به درک رستگاری تن و دنیای خود نخواهد بود و لذا دموکراسی هم چون مذهب ، تبدیل به نفاق شده و دموکراسی ضد دموکراسی پدید می آید همانطور که آمده است .

 

44- بنابراین تا دین از اسارت خرافه و جهل و شرک و نفاق و از تبعیت حکام جور و ملایان فاسد خارج نشود دموکراسی هم وارونه خواهد شد . تا دین احیاء نشود دیکتاتوری فقط رنگ عوض می کند . همانطور که با احیای دینی و عرفانی بود که مردم ایران دیکتاتوری شاه را سرنگون کردند .

 

45- لذا نجات دموکراسی معلول نجات دین و احیای معرفت دینی و بیداری عرفانی است . همانطور که عدالت محصول عرفان است و عرفان همان شکوفائی امامت نفس است . و لذا دموکراسی اسلامی برای جامعۀ ما همان اصل عدل و امامت است در معنای عرفانی اش .

 

46- بنابراین مردم سالاری اسلامی برای ملت ما عین تشیّع حقیقی و ناب است . تا امامی عادل و عارف نباشد دموکراسی محال است . امام به عنوان الگوی عدالت و انسان کامل !

 

47- پس اگر دموکراسی بستر عدالت است و عدالت محصول معرفت و عرفان است این گوهره را ملت ما در حافظۀ تاریخی خود داراست و کافی است که بخود آید تا نجات یابد . تا امام نباشد امتی نیست و تا امت نباشد دموکراسی دینی یک توهّم است .

 

48- تا فرد یا قومی به عدالت وجودی نرسد دموکراسی را برنمی تابد و تحمل نمی کند و عدالت حاصل رجعت بخویشتن یعنی عرفان است . پس دموکراسی محصول اجتماعی یک خیزش عرفانی است . و ما جز به یک انقلاب عرفانی نیازی نداریم تا دین و دنیای ما نجات یابد . و مجموعه آثار ما بذرهای این انقلاب است که تحقق شعار " آزادی – عدالت – عرفان " است که دکتر شریعتی پیش روی ما نهاد و متهم به التقاط شد . تا هر فردی خودش نشود یعنی عادل نشود یعنی یگانه نشود و به احدیت ذات خود نرسد دموکراسی محقق نمی شود . جامعۀ دموکرات همان جامعۀ امام زمانی است یعنی جامعه ای عارف ! هرگز جامعۀ گله ای به تعریف دموکراسی نخواهد رسید یعنی عدالت اجتماعی .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 21:15  توسط دکتر علی اکبر خانجانی